دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / آرشیو برچسب: * نونا جون *

آرشیوهای برچسب : * نونا جون *

دانلود رمان سلحشور

دانلود رمان سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ)

دانلود رمان جدید و بسیار زیبای سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ) از نونا بانو
دانلود رمان سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ) از نونا بانو

رمان سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ)

PicsArt_07-14-09.48.53.jpg

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

خب ژانر رمان سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ)چیه ؟

تخیلی- هیجانی-ماجرایی

خب رمان سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ)چند صفحه داره ؟

۲۳۰

خلاصه رمان سلحشور (دروازه ی زندگی، دروازه ی مرگ)

تاریکی فرا می گیرد…. زندگی آماده ی نبرد می شود…. عشق و جنگ در هم می آمیزد و رازها، خواسته ها و آرزو ها کمرنگ میشود ….خونِ ارزشمند, مغلوب زهر میشود و اینک, انتقام جو برمی خیزد……………….

ادامه ی مطلب

دانلود رمان سلحشور( بازگشت وارث) باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان سلحشور( بازگشت وارث) باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب سلحشور( بازگشت وارث) : PDF|APK|EPUB

asle

1.gif نام کتاب رمان : سلحشور( بازگشت وارث)
1.gif نام نویسنده : * نونا جون *
1.gifحجم رمان سلحشور( بازگشت وارث) : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان سلحشور( بازگشت وارث) :
اندوه مرگ والدین بر قلب امیلی سایه انداخته. مرگی نابه هنگام و شاید مرموز…پلی میشود
برای ارتباط با دیگران, هفت جوان…
چرخه طبیعت روال خود را دارد… طلسم پیشنیان هنوز پابرجاست… ابرهای سیاه و متراکم
, آسمان شهر را دربرمیگیرد و شاید این یک نشانه باشد… نفوذ دشمن!
قسمتی از متن رمان
امیلی از حرص دندان هایش را برهم می سایید. هفت نفر وارد کلاس شدند و با تعجب به صحنه نگاه کردند. خنده ی ریز و
مسخره آمیز جرج هنوز ادامه داشت و این , حرص امیلی را بیشتر در می آورد. فشار ناخن هایش بر کف دست, آن را به
زق زق انداخته بود. ناگهان دست جرج بر شکم برآمده اش برده شد و قسمت معده اش را فشار داد. حالت چهره اش
عوض شد و پوستش به سرخی گرایید. انگار که از دردی در عذاب بود… با ساعد دستانش به معده فشار می آورد و مانند
مار به خود می پیچید. مانند مار به خود می پیچید؟!
با تعجب به جرج خیره ماند که از درد بر کف کلاس افتاده بود… نگاهی به دیانا و فلوریا انداخت که با تعجب به او نگاه می
کردند. ترس وجودش را فرا گرفت. صحنه چقدر شبیه خواب لحظه ای او در کتابخانه بودند. انگار که واقعیت را دیده باشد….
با دستانی که صورتش را قاب گرفت, از درد کشیدن جرج چشم برداشت و به رزالین نگاه کرد که با نگرانی به او زل زده بود.
-هی… امیلی… منو نگاه کن.. ببین..
به چشمان آبی رز خیره شد… به مراتب, آرامش در وجودش پخش شد. نفسهایش آرام و آرامتر شدند….
-رز… من…
رز دستانش را بر شانه

دانلود رمان جدید

ادامه ی مطلب



برای داشتن رمان های جدید در کانال ما عضو شوید فقط با یک کلیک