دانلود رمان جدید دانلود رمان جدید زیبای مهتابی 22 به نام آسمانی ها | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

رمان جدید زیبای مهتابی 22 به نام آسمانی ها اختصاصی دی ال رمان
رمان جدید آسمانی ها از مهتابی 22

roman by mahtabi22 – asemaniha

roman by mahtabi22 - asemaniha

خلاصه رمان آسمانی ها :

حضور پسری بنام وحید در زندگی دو دوست بسیار صمیمی بنام هما و فرشته ، تاثیر بسیاری بر زندگی هر سه میگذارد…

برای خواندن رمان آسمانی ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

دانلود رمان جدید

رمان جدید از مهتابی 22 آسمانی ها

دانلود رمان جدید

قسمتی از متن رمان مهتابی 22 به نام آسمانی ها :

با دیدنش ضربان قلبم اوج گرفت. چرا این مرد از ذهن و روحم بیرون نمی رفت. چقدر دوست داشتنی بود، چقدر دوستش داشتم. لبخند زدم:-سلامرو به آق بانو کرد:-سلامآق بانو با مهربانی سری تکان داد. وحید رو به من چشمکی زد:-مهمون داریو به سمت فرشته رفت. لب هایم را روی هم فشردم و به انتظار ورود تورج، کنار در سالن ایستادم. صدای مشتی را شنیدم که با وحید احوالپرسی می کرد. چند لحظه گذشت و تورج وارد سالن نشد، به داخل حیاط سرک کشیدم، تورج کنار در ایستاده بود. با دیدنم سر بلند کرد و با چهره ای جدی گفت.رمان آسمانی ها

-یادت نره وحید فقط شوهر دوستته، یادت نره گیزیمو از روی زمین برخاست و چادرش را تا کرد و کنار سجاده اش گذاشت و به آرامی داخل تختخوابش خزید، روی لبه ی تختش نشستم و دستی به پیشانی اش کشیدم، صورتش آسمانی شده بود، لبخند زدم:-آق بانو من اگه تو رو نداشتم چی کار می کردم؟نخودی خندید:-بازم زندگی می کردی هما خانوم،رمان آسمانی ها

دقیقه ها به کندی می گذشت. بیست دقیقه گذشته بود و وحید هنوز از اطاق دکتر بیرون نیامده بود. مقابل در اطاق ایستاده بودم. پاهایم یاری ام نمی کرد بروم سراغ فرشته. منتظر بودم وحید از اطاق بیرون بیاید و یکی از آن لبخندهای اطمینان بخش را بزند و بگوید چیزی نیست، فرشته خوب است و چند روز استراحت کند بهتر می شود. همین را می شنیدم برایم کافی بود. به ساعت مچی ام نگاه کردم.رمان آسمانی ها

-اجازه ندین دنیا ازتون سواری بگیره، من هیچ وقت اینجوری نبودم، وقتی از ایران رفتم روزهای بدی داشتم، غربت و تنهایی و خیلی چیزای دیگه کمرمو تا کرد، بعضی وقتها فکر می کردم از شدت غصه تا فردا دووم نمیارم، تنهایی داشت ذره ذره جونمو می خورد، گذشته از اون همه چیزو اینجا ول کرده بودم و باید دوباره سرپا می شدم، نمی دونین چقدر سخت بود بچه ها.رمان آسمانی ها

پشت پلکم سوخت، چیزی از ذهنم گذشت، آن روزهای دور به یادم آمد. روزهای سخت زندگی وحید و فرشته. آن روزهایی که وحید ادعا می کرد جبران می کند. به دنبال دست آویز بودم تا به آن چنگ بزنم. نفهمیدم چه می کنم، حرفها مسلسل وار بر دهانم جاری شد:-یادته اون وقتها، یادته چند سال پیش به من گفتی به حق آقا امام رضا خوشبخت بشم؟ به خود امام رضا قسم خوردی جبران می کنیوحید پلک هم نزد، خیره خیره به من نگاه می کرد. گیج شده بود. مجال فکر کردن هم به او

-باید بدونم اینایی که تو این دفتر نوشتی ینی چی، تو واقعا این همه سال…اصلا اون روزی که اومدم باهات حرف بزنم فکر کردی می خوام از تو….همه ی این سالها تو منو…و یکباره سکوت کرد و حرفش را ادامه نداد. به پیشانی ام دست کشیدم.-این همه سال، ده سال، ده سال با ما بودی، تو این ده سال….رمان آسمانی ها

-خواهر من هیچ وقت دستشو نمی برد لای موهام همانفسم حبس شد، دلم شکست، خواستم چیزی بگویم که پیش دستی کرد:-روی پیشنهادت فکر می کنم، شاید همین روزا برگردم شرکت…رمان آسمانی ها

بیوگرافی مهتابی 22

biography mahtabi22

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
 
بازدید : 176 بار بار دسته بندی : آسمانی ها ، آسمانی ها ، مهتابی 22 تاريخ : ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

یک × یک =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،