دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / اگر مانده بودی

اگر مانده بودی

دانلود رمان اگر مانده بودی – زینت بانو کمندی

دانلود رمان اگر مانده بودی – زینت بانو کمندی

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

دانلود رمان اگر مانده بودی - زینت بانو کمندی

خب ژانر رمان اگر مانده بودی چیه ؟
عاشقانه

خب رمان اگر مانده بودی چند صفحه داره ؟

۱۹۱

خلاصه رمان اگر مانده بودی

داستان حکایت حماقت دختری به اسم باران … و کیان! و کینه ای بزرگ …. و عشقی که قداستش فراموش شده.

چند صفحه ای اول رمان : اگر مانده بودی با هم بخونیم

رمان اگر مانده بودی

باز چشمام آمادگی همراهی کردن با آه سینه سوزم رو داشتن؟..
به خیابون اصلی رسیده بودم، تو پیاده رو و بین آدمای رنگ و وارنگی که تو هم می‌لولیدند.
آدم‌هایی که تو این دو ماهه کمتر دیده بودم، بس که تو اتاقم چمپاتمه زده بودم و فکر کرده بودم و گریه.
نگاهم افتاد به یه مغازه، داشت آش رشته می فروخت و صف طویلی از مردم که بیشتر دختر پسرای جوون بودن.
باز هجوم خاطرات گذشته، باز یادآوری روزایی که باتمام وجود

رمان اگر مانده بودی
دلم می‌خواست برگردن تا من یه بار دیگه به خودم فرصت زندگی کردن رو بدم.
یهو یاد عزیز افتادم و آش رشته‌های معروفش. از کنار صف گذشتم،
نگاهی به بخار بلند شده از کاسه‌ی آش پیرمردی انداختم که گوشه‌ی پیاده رو نشسته بود و آش رو هورت می‌کشید.
لبه‌های پالتوم رو به هم نزدیک کردم.
سردم شده بود. از سوز هوا و برفی که باریده بود نبود از یاد آوری خاطره‌ی روزایی بود که هیچوقت از ذهنم پاک نمی‌شد.

رمان اگر مانده بودی
زمان گذشته:
“سه سال پیش بود، دقیقاً همین موقعها؛ یعنی اواسط بهمن.
تازه از راه رسیده بودم و خسته بودم، اما رفتم تو تراس روی صندلی لم دادم و پاهامو رو میز دراز کردم.
دستامو بالای سرم کشیدم و کش و قوسی به بدنم دادم.
آدامس تو دهانم رو چند بار جوییدم و بعد حسابی بادش کردم.
از پشت آدامس بادکنکی‌ام سیاوش رو دیدم که از در خونه اومد تو و صدا زد:

رمان اگر مانده بودی
– زن دایی؟ زن دایی؟ خونه نیستین؟
جلوتر که اومد تازه منو دید، لبخندی رو لبش نشست و یهو سرجاش ایستاد.
خوب نگاهم کرد و بعد سری به نشونه تأسف تکون داد.
دو تا دستاشم برد بالا به سمتم پرت کرد به معنی اینکه: خاک تو سرت.
خونسردانه لبخندی زدم، آدامسم رو کوچیک کردم و
دوباره هلش دادم زیر دندونام و ترق و تروق راه انداختم و رو به سیاوش گفتم:
-چطوری؟

امیدوارم رمان اگر مانده بودی خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اگر شما نویسنده رمان اگر مانده بودی هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

منبع تایپ رمان : dlroman.ir





نوروز پیروز
نوروز پیروز