دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / آموزش رمان نویسی

آموزش رمان نویسی

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم  آموزش داستان نویسی قسمت پنجم    سلام، وقتتون بخیر همراهان همیشگی رمانسرا امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که  وقتی طرحی می نویسیم و میخوایم اونو به داستان تبدیل کنیم  از کجا متوجه شیم که طرحمون طرح به درد بخوریه و میشه اونو به داستان و یا اثر خوب تبدیل کرد.  تکنیک اول برای پیدا کردن اینکه طرح، طرح خوبیه اینه که  ببینید وعده ی خاصی در ایده وجود داره بعضی ایده ها طرح ها انتظارات خاصی رو  به وجود میارن چیزهایی که باید اتفاق بیفته تا در صورت تبدیل ایده به  داستان کامل در واقع موجبات رضایت خواننده رو فراهم کنه.  این وعده ها میتونن شما رو به بهترین گزینه درباره بسط و گسترش ایده و طرح اولیه داستان، هدایت کنن. یک تکنیک بهتر برای دیدن امکانات طرح و ایده اولیه اینه که در داستان بپرسید (چی میشه اگه).  پرسش چی میشه اگه به دوجا ختم میشه. ایده ی داستان شما و ذهن خودتون.  به کمک این پرسش میتونید اون چه رو که در دنیای داستان مجازه یا نیست تعریف کنید.  بعلاوه کمک میکنه درون ذهن خودتون در حالیکه این چشم انداز خیالی بازی میکنه کاووش کنید.  هرچه بیشتر بپرسید (چی میشه اگه)، به شکل کامل تری میتونید در این چشم انداز مستقر بشید،  جزئیات اون رو شرح و بسط بدین و اون رو برای مخاطب جذاب کنید.  هدف اینه که ذهنتون رو آزاد بذارید، خودتون رو سانسور و یا قضاوت نکنید،  هیچ ایده ای رو احمقانه ندونید؛  ایده هایی که شاید از نگاه شما احمقانه به نظر بیان معمولا  منجر به موفقیت های بزرگ هنری میشن. برای اینکه اینهایی رو که عرض کردم  بهتر متوجه بشید اشاره می کنم به بعضی از داستان هایی که قبلا نوشته شدن و مرور می کنیم  ببینیم نویسنده های این آثار موقع نوشتن ایده و طرح اولیه به چه چیزهایی فکر کردن. جان تروبی در آناتومی داستان به چند نمونه از این آثار اشاره میکنه؛  توصیه میشه :  آموزش نویسندگی قسمت چهارم از قضا این داستان ها به فیلم هم تبدیل شدن. مثلا: در قتل در قطار سریع السیر شرق که براساس رمانی با همین نام به نوشته ی آگاتا کریستی ساخته شده، ایده و طرح اولیه درباره کشته شدن مردی در کوپه قطاره که کوپه ش درست کنار کوپه ایه که هرکول پوآرو همون کاراگاه نابغه در اون خوابیده. این یعنی ایده ی یک داستان جنایی بکر و هوشمندانه ولی چی میشه اگه بخوایم ایده ی عدالت رو به فرای دستگیری معمولی یک قاتل ببرید؟ چی میشه اگه بخواید نهایت عدالت شاعرانه رو نشون بدید؟ چی میشه اگه مقتول مستحق مرگ باشه و هیئت منصفه ای طبیعی متشکل از دوازده مرد و زن قاضی باشن و هم مامور اعدام. در رمان گتسبی بزرگ که معروف ترین رمان اسکات فیتزجرالده و چند فیلم هم بر اساس اون ساخته شده چالش فیتزجرالد اینه که *ف*س*ا*د رویای امریکایی و تقلیل اون رو به رقابت بر سر شهرت و ثروت نشون بده. مشکلات او هم به همین اندازه بزرگن باید نیرو محرکه ی روایی خلق کنه در حالیکه قهرمان در واقع دستیار کس دیگریه و کاری میکنه که مخاطب جذب آدمای سطحی بشن و یه داستان عشقی کوچک رو به طریقی تبدیل به استعاره ای برای آمریکا میکنه؛ بنابراین در نظر داشته باشید که طرح کلی داستان شما که در یک جمله بیان شده، شاکله ی اصلی داستان شماست. و نکته ی آخر اینکه اصل طراحی چیزیست که داستان رو به عنوان یک کلِ واحد سازمان میده. منطق درونی داستانِ چیزی که باعث میشه قطعات به شکلی ارگانیک به یک دیگه پیوند بخورند به نحوی که داستان به چیزی بزرگ تر از مجموع قطعات خودش تبدیل بشه. چیزی که داستان رو اصیل و دست اول میکنه. تا آموزش مبحث دیگری درباره داستان نویسی خدا نگهدار. قسمت های قبلی آموزش داستان نویسی

سلام، وقتتون بخیر همراهان همیشگی دی ال
امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که

وقتی طرحی می نویسیم و میخوایم اونو به داستان تبدیل کنیم

از کجا متوجه شیم که طرحمون طرح به درد بخوریه و میشه اونو به داستان و یا اثر خوب تبدیل کرد.

تکنیک اول برای پیدا کردن اینکه طرح، طرح خوبیه اینه که

ببینید وعده ی خاصی در ایده وجود داره بعضی ایده ها طرح ها انتظارات خاصی رو

به وجود میارن چیزهایی که باید اتفاق بیفته تا در صورت تبدیل ایده به

داستان کامل در واقع موجبات رضایت خواننده رو فراهم کنه.

این وعده ها میتونن شما رو به بهترین گزینه درباره بسط و گسترش ایده و طرح اولیه داستان، هدایت کنن.
یک تکنیک بهتر برای دیدن امکانات طرح و ایده اولیه اینه که در داستان بپرسید (چی میشه اگه).

پرسش چی میشه اگه به دوجا ختم میشه. ایده ی داستان شما و ذهن خودتون.

به کمک این پرسش میتونید اون چه رو که در دنیای داستان مجازه یا نیست تعریف کنید.

بعلاوه کمک میکنه درون ذهن خودتون در حالیکه این چشم انداز خیالی بازی میکنه کاووش کنید.

هرچه بیشتر بپرسید (چی میشه اگه)، به شکل کامل تری میتونید در این چشم انداز مستقر بشید،

جزئیات اون رو شرح و بسط بدین و اون رو برای مخاطب جذاب کنید.

هدف اینه که ذهنتون رو آزاد بذارید، خودتون رو سانسور و یا قضاوت نکنید،

هیچ ایده ای رو احمقانه ندونید؛

ایده هایی که شاید از نگاه شما احمقانه به نظر بیان معمولا

منجر به موفقیت های بزرگ هنری میشن. برای اینکه اینهایی رو که عرض کردم

بهتر متوجه بشید اشاره می کنم به بعضی از داستان هایی که قبلا نوشته شدن و مرور می کنیم

ببینیم نویسنده های این آثار موقع نوشتن ایده و طرح اولیه به چه چیزهایی فکر کردن.
جان تروبی در آناتومی داستان به چند نمونه از این آثار اشاره میکنه؛

توصیه میشه :  آموزش نویسندگی قسمت چهارم

از قضا این داستان ها به فیلم هم تبدیل شدن.
مثلا: در قتل در قطار سریع السیر شرق که براساس رمانی با همین نام به نوشته ی آگاتا کریستی ساخته شده، ایده و طرح اولیه درباره کشته شدن مردی در کوپه قطاره که کوپه ش درست کنار کوپه ایه که هرکول پوآرو همون کاراگاه نابغه در اون خوابیده. این یعنی ایده ی یک داستان جنایی بکر و هوشمندانه ولی چی میشه اگه بخوایم ایده ی عدالت رو به فرای دستگیری معمولی یک قاتل ببرید؟ چی میشه اگه بخواید نهایت عدالت شاعرانه رو نشون بدید؟ چی میشه اگه مقتول مستحق مرگ باشه و هیئت منصفه ای طبیعی متشکل از دوازده مرد و زن قاضی باشن و هم مامور اعدام.
در رمان گتسبی بزرگ که معروف ترین رمان اسکات فیتزجرالده و چند فیلم هم بر اساس اون ساخته شده چالش فیتزجرالد اینه که *ف*س*ا*د رویای امریکایی و تقلیل اون رو به رقابت بر سر شهرت و ثروت نشون بده. مشکلات او هم به همین اندازه بزرگن باید نیرو محرکه ی روایی خلق کنه در حالیکه قهرمان در واقع دستیار کس دیگریه و کاری میکنه که مخاطب جذب آدمای سطحی بشن و یه داستان عشقی کوچک رو به طریقی تبدیل به استعاره ای برای آمریکا میکنه؛ بنابراین در نظر داشته باشید که طرح کلی داستان شما که در یک جمله بیان شده، شاکله ی اصلی داستان شماست.
و نکته ی آخر اینکه اصل طراحی چیزیست که داستان رو به عنوان یک کلِ واحد سازمان میده. منطق درونی داستانِ چیزی که باعث میشه قطعات به شکلی ارگانیک به یک دیگه پیوند بخورند به نحوی که داستان به چیزی بزرگ تر از مجموع قطعات خودش تبدیل بشه. چیزی که داستان رو اصیل و دست اول میکنه.
تا آموزش مبحث دیگری درباره داستان نویسی خدا نگهدار.
قسمت های قبلی آموزش داستان نویسی

آموزش نویسندگی قسمت چهارم

آموزش نویسندگی در رمان  قسمت چهارم

آموزش نویسندگی قسمت چهارم

«با سلام خدمت کاربران رمانسرا»
یه دوشنبه دیگه رسید و با یه آموزش دیگه در خدمتتون هستم.
امروز میخوام درباره ی این بنویسم که چرا در داستان، گفتگو نقش بسیار مهمی داره.

گری پروست مدرس برجسته ی داستان نویسی در جایی نقل میکنه:
در یک جلسه از کارگاه داستان نویسی به یکی از دانشجویانم گفتم:
جک تو چطور امرار معاش میکنی؟
جواب داد: جایی پیشخدمتی می کنم استاد.
در اون جلسه ۳۰ دانشجوی دیگه حضور داشتن و به صحبتای ما گوش می کردن و همه از حرفای ما خسته شده بودن.
گری پروست میگه که دوباره گفتم:
جک تو چطوری امرار معاش میکنی؟
و اون دوباره گفت: جایی پیشخدمتی می کنم.
گفتم: پیشخدمتی؟! فکر نمی کنی امرار معاش از این راه کمی احقمانه باشه؟
گفت: اوه نه من کار پیشخدمتی رو دوست دارم.
گفتم: دوست داری؟ یعنی تو جدا دوست داری برای یک مشت آدم ابله که نمیدونن چطوری پخت و پز کنن دائم همبرگر ببری این طرف و اون طرف؟
بعد ادامه میده؛ بعد از این دیالوگ که با جک داشتم همه ی دانشجوها با اشتیاق به حرفای ما گوش می کردن و میخواستن بدونن که جک چه جوابی میده و من چه جوابی خواهم داد. این بار صحبت های اون ها براشون مهم بوده و در واقع این استاد داستان نویسی و آموزش داستان نویسی تونسته بوده از بی تفاوتی درشون بیاره.
خودش میگه: البته من همیشه در جلسات بحث و گفتگوی با دانشجوهام از این جور گفتگوها استفاده می کنم و غرضم همینه که اشتباهاتِ مرسوم داستان نویسا و نویسنده های داستان های واقعی رو در امر گفتگو نویسی به اون ها گوش زد کنم. طی یکسالی که به کار خوندن و نقد دست نوشته های دانشجویان اشتغال داشتم بارها با شیش اشتباه مشخص اون ها در زمینه گفتگو نویسی مواجه شدم. گفتگویی که به اون اشاره شد در واقع کوششی بود برای تبیین ششمین اشتباه رایج در بحث گفتگو نویسی که خودِ گفتگو نویسی در داستان بسیار اهمیت داره.
بعد بحثی رو پیش میکشه در باره ی اشاره مستقیم به اشخاص.
میگه آخرین باری که از یک گفتگو نظیر گفتگویی که در پایین مثال خواهیم زد استفاده کردید کی بود؟
یه بخش از داستانی رو میاره که به دستش رسیده بود و برای دانشجوها میگه که:
_ سلام رندی چطوری؟
جواب میده:
_ ای بد نیستم؛ گیل انگار سگ جدیدی خریدی؟
_ آره رندی… آره… از نژاد اسپینیله
_ خیلی قشنگه گیل.
شما احتمالا هیچ وقت با این نحو با کسی صحبت نکردین چون بسیار کسل کننده س، ما موقع صحبت کردن به ندرت اسم همدیگه رو پشت سرهم به کار می بریم، گو اینکه این کار معمولا محبت و صمیمیت رو می رسونه، اما خواننده رو در داستان نوشتن بسیار عصبی می کنه. نکته ی دیگه اینِ که حتما لازم نیس وقتی ما میخوایم شرح و توصیف گفتگو رو بدیم خودمون به عنوان نویسنده بیایم و در مورد حالات اون شخصیتی که میخواد صحبت کنه قضاوت کنیم مثلا بگیم که: جک اعلام کرد که از تو نمی ترسم. یا جود دندان قروچه ای کرد و گفت: میخوای چیکار بکنی؟
میخوای منو با صدات بترسونی؟!
یا فلانی سرزنش کنان گفت… اصلا نیازی به این صفت ها نیست یا نیازی نیست بگیم که فلانی به تندی گفت، به کندی گفت، داد زد، هوار کشید یا غرغر کرد، مسخره کنان گفت و… ما تمام این موارد رو باید توی لحن اون کسی که داره در داستان این گفتگو رو انجام میده بیاریم و این رو بذاریم به عهده ی خواننده ای که داره داستان رو میخونه تا اون بفهمه که این شخصیت چقدر لحنش سرده، گرمه، گیرا و یا ناراحت کننده اس.
در واقع پرهیز کنیم از گفتگوهای سنگین و مصنوعی و بی روح که بیشترین لطمه رو به داستان میزنه.
تا یه مبحث دیگه درباره ی داستان و داستان نویسی خدا نگه دار.

آموزش های قبلی داستان نویسی

آموزش نویسندگی رمان – قسمت دوم

آموزش نویسندگی رمان – قسمت دوم

آموزش نویسندگی رمان – قسمت دوم
مبحث امروزمون اینِ که برای داستان نوشتن باید از کجا شروع کرد.
شاید شما هم فکر می کنین استعدادِ نوشتن دارید و بارها این سوال رو از نویسنده‌هایی که می شناسین پرسیدین که یک داستان یا قصه‌ای تو ذهنم دارم و دوست دارم بنویسمش اما نمی دونم این کار رو باید از کجا شروع کنم.

معمولا کسی که برای چاپ شدن اثری رو می نویسه درست مثل کسیِ میشه که قراره ازش عکس بگیرن؛ یه حالت خشک و رسمی به خودش می گیره و ساده ترین راه برای چیره شدن به این مسئله اینِ که مثل اکثر نویسنده‌های معروف و حرفه‌ای نوشته اتون رو برای کسی بنویسید، مثل نوشتنِ نامه برای یک نفر.
با استفاده از این شیوه مطمئن باشین که ترس بی موردی که ناشی از مخاطبان انبوه ولی بی چهره است از بین میره، «به ویژه برای نویسندگان جوانی که در مرحله ی نوشتن کارهای اولیه خودشون هستن.»
نویسنده‌ی سرشناس امریکایی جان اشتاین که آثارش در ایران ترجمه‌شده همچون: «خوشه‌های خشم، موش‌ها و آدم‌ها و راسته‌ی کنسرو سازان» درباره‌ی تجربه اش از نوشتن می گه که:
فکر این که میخوای بالأخره نوشته ات رو تموم کنی از سرت بیرون کن، کاری به ۵۰۰ صفحه نوشتن نداشته باش و فقط روزی یک صفحه بنویس؛ علتش رو وقتی که نوشته ات تموم بشه خواهی فهمید و حتما تعجب خواهی کرد.
در واقع آزادانه و با سرعت تمام بنویس، ضمناً تا کار نوشتنت تموم نشده اون رو اصلاح یا بازنویسی نکن؛ چون بازنویسی در گرما گرم نوشتن بهونه ایه واسه ننوشتن و همچنین مانعیِ واسه تداوم ضرب آهنگ نوشته که نتیجه ی این کار عدم هماهنگی نویسنده با نوشته اس. موقع نوشتن به هیچ عنوان به مخاطب عام فکر نکن چون اولا فکر کردن به مخاطبی که هیچ شناختی ازش نداری هیچ کمکی به پیشبرد نوشته ات نمی کنه و ممکنه حتی باعث وحشت بشه و کار رو عقب بندازه.
پس فکر کردن به این مورد هیچ تاثیر مفیدی برای نوشتن نداره.
دوما مخاطبان مثل تماشاگران تئاتر حاضر و ناظر بر روی کار شما نیستن؛ در حقیقت موقع نوشتن مخاطب خودتون رو فقط یک نفر قرار بدین.
گاهی وقتا خوبه یه آدم خیالی و یا یک فرد مشخص (مثل کسی که می شناسید) رو در ذهن خودتون مجسم کنید و داستان و یا رمان رو برای اون بنویسین و در واقع این احساسو داشته باشین که قراره یک رمان جذاب و خوب رو برای اون بنویسین و قراره بخونه، اگه موقع نوشتن؛ صحنه و یا بخشی اذیتتون می کنه و فکر می کنید که هنوز احتیاج به کار بیشتر داره اون رو به همون حال بذارید و به نوشتن ادامه بدید، مطمئنا وقتی اثر رو کامل نوشتید می تونید دوباره سراغ اون بخش برید و متوجه میشید علت این که اون صحنه و یا بخش اذیتتون می کرده این بوده که نباید در اون بخش از داستان میومد؛ و نکته ی دیگری که اشتاین بک بهش اشاره می کنه اینِ که نباید به صحنه ای از داستان بیشتر از بقیه صحنه های داستانت بها بدی چون بعدها خواهی فهمید که اون صحنه رو درست تصور نکردید و می تونید در باز نویسی اصلاحش کنید.
در مورد تاثیر باز نویسی اثر و این که چگونه داستان رو باز نویسی کنیم؛ چه وقت این کار رو انجام بدیم؛ بعدا خواهیم نوشت.
نکته ی بعدی هنگام نوشتن داستان به ویژه موقع نوشتن گفتگو ها اینِ که اون چه رو که می نویسین با صدای بلند واسه خودتون ادا کنید، این کار موقع نوشتن گفتگوها خیلی اهمیت داره، چون فقط از این طریق میشه فهمید که گفتگوهایی که می نویسیم شبیه به گفتگوهای مردم هست یا نه.
و در این جا این قسمت آموزش نویسندگی به پایان میرسه؛ منتظر قسمت های بعدی در هفته های آتی باشید.
وقت بخیر

توصیه میشه :  آموزش نویسندگی – قسمت اول

دسترسی به دیگر قسمت های آموزش

آموزش نویسندگی – قسمت دوم

آموزش نویسندگی رمان

آموزش نویسندگی

با سلام و عرض ادب خدمت کاربران دی ال رمان
امروز در این پست می خواهیم درباره این صحبت کنیم که در آغاز نویسندگی باید از کجا شروع به نوشتن کنیم؟
آیا تحت تاثیر نویسندگان پیشکسوت بنویسیم؟
آیا اینکه به کلاس های داستان نویسی برویم در زیبا نویسی ما تاثیر دارد؟

کلاس رفتن برای یاد گرفتن فن در داستان نویسی مهم است اما اگه قریحه و انگیزه برای نوشتن وجود نداشته باشد رفتن به سر هر کلاسی به اعتقاد من بیهوده است.
صرف نظر از اینکه در کلاس های نویسندگی شرکت می کنید یا نه مهم این است که به صدای درونی خودتان گوش کنید مطمئن باشید این صدا هیچ گاه به شما دروغ نخواهد گفت
به چیزی بچسبید که شما رو یکه و یگانه می کند
و این رو هم به خاطر داشته باشید که داستان نوشتن مهم خود داستان است نه مقصد.
اگر شما دنبال پول در آوردن هستید و می خواهید برای پول در آوردن دنبال نوشتن بروید ,
سخت در اشتباه هستید.
اگه برای شهرت می خواهید میخواید داستان نویس بشوید بازهم در اشتباه هستید چون شهرت از بین رفتنی است .
نویسنده شدن ارزش و بهایی دارد که در راه تثبیت شدن در آن باید سختی های زیادی را از سر بگذرانید.
به قول پیکاسو”هر چیزی در زندگی بهایی دارد هر چیز با ارزشی هم سایه خودش را به همراه دارد و گریزی ازآن نیست”
نکته ی دیگر در رابطه با نوشتن این است که رویاهایتان را جدی بگیرید و بعد هم در مورد چیزی بنویسید که درباره ی آن انگیزه دارید.
مثلا اگر درباره فساد مالی یا اداری یا وضعیت مدارس دغدغه ای ندارید و اصلا آزار نمی دهدو درباره ش فکرهم نمی کنید اگر داستانی در این باره بنویسید مطمئن باشید که مصنوعی و تصنعی از آب در میاد
پس سراغ چیزی بروید که نسبت بهش انگیزه دارید و احساس می کنید که با تموم وجودتون می توانید آن را بنویسید
چیزی که شما با تمام وجود تان بنویسید و دلتان را به درد بیاورد حتما مخاطبانی هم خواهد داشت که مثل شما بعد از خواندنش تحت تاثیر قرار میگیرند
و این نکته را هم متذکر می شوم که تحت تاثیر یک نویسنده ی دیگرنوشتن اگر در ابتدای کار نوشتنتان باشد ایرادی ندارد اما در نهایت باید صدای ویژه ی خودتان را پیدا کنید.
و اولین جایی هم که باید دنبال آن بگردید گذشته ی خودتان است
گذشته ای که هر قدر مشقت بار تر باشد بهتراست
بسیاری از هنرمندان در خانواده های مسئله دار بزرگ شدند و به عنوان راهی برای بقای روح یاد گرفتن که زخم های خودشان را به مجرای خاصی هدایت کنند.
و به عنوان نکته ی اخر:
اگر تصمیم گرفتید داستانی بنویسید شروع کنید
و به کسانی می گویند که این کار به این روش انجام نمی شود گوش ندهید
اگر “میکلانژ” کف کلیسا را نقاشی می کرد تا الان اثرش پاک شده بود
بنابراین داستان خودتان را بنویسید و شروع کنید
و در اخر پست را با یه جمله از گوته تمام میکنیم
برای نوشتن باید جسارت داشته باشید و جسارت از نبوغ ,قدرت و جادو برخورداره
بنابراین همین الان شروع

دسترسی به دیگر قسمت های آموزش

منبع : romansara.org
صفحه1 از 41234




نوروز پیروز
نوروز پیروز