جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان پرنسس لجباز من شبنم نقش بندی

دانلود رمان از نسل آفتابثـمین

دانلود رمان نوای شب سارا سلیمانی

دانلود رمان سکوت بی پروا ا. کلانتری (یاسی)

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان کرم درونیم اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب کرم درونیم : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان اشراف زاده های شیطون

1.gif نام کتاب رمان : کرم درونیم
1.gif نام نویسنده : سعیده پورمهدی (Saeedeh_po)
1.gifحجم رمان کرم درونیم : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان کرم درونیم :
درباره دختری به اسم رز هست که شدیدا فضوب و کنجکاوه. دختر شر و شیطونی که همه از دستش عاصی هستن. و روزی سر این فضولی و کنجکاوی زندگیش از این رو به اون رو میشه.

دانلود رمان جدید

رمان جدید از سعیده پورمهدی (Saeedeh_po) کرم درونیم

واااااای باز که نت رید… یکی محکم کوبیدم رو گوشی… اهه درس شو دیگه تازه داشتم پسره رو خر میکردم ها… _رز اون کوفتیو بذار تو کیفت االن معتاد)معلم آمادگی دفاعیمون( میاد… -باشه خو با اعصابی خراب برگشتم به پشتو گوشیمو تو کوله پشتیم که به صندلی آویزون کرده بودم انداختم… همین که زیپ کوله رو بستم دره کالس زده شدو معتاداومد تو… به زور یکم خودمو از صندلی کندمو دو باره نشستم سر جام… بلند نمیشدم سنگینتر بود… معتاد مثل همیشه آروم آروم اومد نشست سر جاش… وقتی به صورت سیاه و الغرش نگا میکردم حالت تهوع بهم دست میداد… واقعا که لقبش برازندش بود…عین معتادا…قد کوتاه…الغر استخوانی…سیاهه سیاه… کال زغال بود… با همون صدایه نکرش شروع کرد به درس دادن…واای االنه که من خوابم ببره… بعد از نیم ساعتی بخاطر اعتراض بچه هادست از درس دادن کشیدو نشست سرجاش… با نشستن اون سرمنم افتادرو تک صندلی و به خواب رفتم… آخ که هیچ خوابی مثل خواب تو کالس به آدم نمیچسبه… _رزززززززز…. پاشو دیگه … _دردو رز… کوفت و رز…گمشو اونور بذار بخوابم نیاز… ۳ _بابا پاشو کارت دارم… یه چشم باز یه چشم بسته سرمو بلند کردمو به نیاز نگا کردم… _بنال دیگه… _هیچی فقط خواستم بلند شی… _خیلی خری… لبخند گل گشادی زدو گفت _فدات عزیزم نظر لطفته… یه کش و قوسی به بدنم دادم…دهنمو عین اسب آبی باز کردمو خواستم خمیازه بکشم که یکی کوبید به دهنم… با عصبانیت داد زدم _نیازززززززز میکشمت… از جام بلند شدمو افتادم دنبال نیاز…. نیازم شروع کرد به دویدن… با صدایه بلند گفتم _نیاز ایستادی ایستادی نایستادی بخدا از یجاییت میگیرم میکشم دردت بیاد ها… ولی نیاز اصال به حرف من گوش نداد… منو خر هم حساب نکردو از پله ها بدو رفت پایین… بصبر نیاز خانوم دارم برات… پاهامو گذاشتم رو سنگ کناریه نرده ها و سر خوردم…

دانلود رمان کرم درونیم

رسیده به آخرین پله پریدم که افتادم رو زمین…شانس ندارم که …خوبه بازم کسی نبود وگرنه ضایع میشدم…سرمو بلند کردم… خواستم خودم هم بلند شمو برم دنبال نیاز که چشمم به دو جفت کفش خورد…همین طور رو زمین نشسته آروم نگامو بردم باال…کفشایه سیاه وپاشنه بلند …شلواری به رنگ قهوه ای و گشاد)به طور کلی شلوار کوردی( مانتو به رنگ قهوه ای وبلند تا زیر زانو) خواهرمون از اون محجبه هاست( مقنه سیاه که باالش تیز شده بود مثل شاخ گاومیشا… همین که چشمم به خانوم برزگر افتاد با صدایه آرومی گفتم _نگاهم با نگاهت کرد برخورد…. خدا مرگت دهد حالم بهم خورد… من فک نمیکردم که صدامو بشنوه ولی با دادی که کشید گوشایه بیچاره من که سهله گوشه همه دخترایی که تو مدرسه بودن کر شد… و من به این نتیجه رسیدم که گوشایه این زن خیلی خوب کار میکنه� یادم باشه از این به بعد هر چی خواستم بگم تو دلم بگم… _بهرامییییییییی… دفتررررررر از جام بلند شدم… دستمو گذاشتم رو سینمو یکم خم شدم و گفتم _چشم پشت سر معاونمون با خیال راحت و ریلکس رفتم طرف دفتر… همیشه همینطور ریلکس بودم… همین که وارد دفتر شدیم این معاون عزیزمون خانوم برزگر با عصبانیت رو به مدیر گفت _لیال بخدا دیگه خسته شدم من… مدیر عزیزمون نگاهی بهم کردو گفت ۵ _باز چیکار کرده؟؟؟ همین که برزگر خواست دهنشو باز کنه در باز شدو این بار معاون دوممون خانوم صالحی با نیاز وارددفتر شدن که مدیر با دیدنش با حالت تاسفی رو به هر دومون سری تکون داد… نیاز اومد کنارم ایستادو آروم گفت _چه گوهی خوردی؟؟ _اوال من تورو نمیخورم…دوما هر چیه از خیره سری توعه دیگه االغ… _گوه نخور باو من چیکار کردم مگه م… _بسه… با صدایه جفری جون) مدیرمون خانوم جعفری که ما بهش میگیم جفری جون( به خودمون اومدیمو نگامونو دوختیم بهش که گفت _رز االن به مامان تو زنگ میزنم و نیاز اینبار فک کنم باید به بابای تو زنگ بزنم… _عه یعنی چی؟ چرا به بابای من زنگ میزنین؟ آروم با خنده گفتم _حتما از بابات خوشش اومده… ) اخه بیچاره این مدیرمون شومل نداره�� خدا بیامرزتش�� التماس دعا�� 》تا یه شوهر خوب پیدا کنه《 پدر نیازم خوبه ها��( نیاز با شنیدن این حرف پقی زد زیر خنده… منم همین طور ریز ریز میخندیدم که نگام به جفری که برزخی شده بود افتاد… اوه اوه نکنه شنیده باشه…

دانلود رمان کرم درونیم

 

_خانوم بهرامی اخراج!!! با چشمایه گرد شده نگاش کردم که با حرف بعدیش چشام به حالت قبلیش برگشتن _به مدت یه هفته! لبخند گل گشادی زدمو رو بهش گفتم _پس زحمت نباشه به اولیای من زنگ بزنین بیان دنبالم دیگه …. منکه اخراجم چرا تا زنگ آخر بمونم… ولی فک کنم زحمت میشد براش چون با داد گفت _برین کالستون سرییییییع… من شنگول برا اینکه به مدت یه هفته از مدرسه راحت بودم و نیاز پکر… دیگه نمیدونم برادوری از من بود�� یا یه چیز دیگه… همین که دره کالسو باز کردم با صدای بلندی گفتم _زینو بخون برقصم که قر تو کمرم خشک شده… زینو با خنده دستاشو بلند کردو از ۳ تا ۱ شمرد … ۳-۲-۱ شروع کرد به خوندن که همه بچه ها پریدن وسطو شروع کردیم به رقصیدن… زینو داشت ای جونم رو میخوند منم که عاشق این آهنگ…همه رو با ب*ا*س*نم کنار زدم… شال سیاهی که همیشه به گردنم میبستم رو باز کردمو رو ب*ا*س*نم بستم… دستامو بردم باال و شروع کردم به تکون دادن ب*ا*س*نم… همه بچه ها دست میزدن… ۷ این وسط نمیدونم فاز نیاز چی بود که هی از پشت بهم دست میزدو میگفت جووووووووون… به هیچ کدوم اعتنایی نکردمو به تکون دادن کمرم ادامه دادم که یدفه صدایه همه دخترا قطع شد… _اهه تازه داشت جو میگرفتتم ها چرا الل مونی گرفتین؟ ولی اونا اصال انگار نه انگار که یه آدمی داره اینجا حرف میزنه داشتن به پشت سر من نگا میکردن… انگار اصال تو این دنیا نبودن … موهایه طالییمو که همشون از مقنه زده بودن همین طور از جلو صورتم کنار زدم و به پشت چرخیدم که با چیزی که دیدم الل شدم… حتما با خودتون فکر کردین که االن یه پسر خوشگل میاد تو و میگه معلم جدیدتون هستم بعد من عاشقش میشم اونم عاشق خودم میکنم به خوبی و خوشی ازدواج میکنیم و شنصد تا هم جوجو میاریم نه؟ ولی چون من خیلی خوش شانسم اونطور نمیشه که…اینجا هنرستانه شرفه…که بخاطر دختراش به بی شرفها مشهوره… مگه جفری جون میذاره یه پسر بیاد داخل مدرسه؟؟؟ امکان نداره… با دیدن معلم دین و زندگیمون که بسیار رو این چیزا حساس بود و خودشم حاج خانوم بود موهاموسریع کردم داخل مقنه و با صدایه بلندی گفتم _یا اهلل حاج خانوم… دخترا به سالمتی حاج خانوم صلواااات… همه با هم یه صلواتی فرستادیم که این حاجی با اون اخمش اومد داخل و نشست سر جاش… همه مون رفتیم نشستیم سرجامون و به این حاجی چشم دوختیم که بعد از چن دقیقه گفت _امروز درس نمیگم میپرسم…بهرامی بیا پایه تخته… یا امام زاده بیژن… آقا من هیچی نخوندم چی برم بگم…

دانلود رمان کرم درونیم

 

هیچی بلد نبودم اخه نخونده بودم که … ولگردی نذاشته بود بخونم… _خانوم بهرامی بیایین پایه تخته… خانوم نیاز راد شما هم بیایین… نیاز با ترس نگاهی بهم کرد که با سر اشاره کردم از جاش بلند شه… کتابه دین و زندگیمونو برداشتیم… یه صلوات زیر لب گفتم و از جام بلند شدم که نیاز هم بلند شد… باهم پایه تخته رفتیم… _خوب خانوم بهرامی صفحه ۱۸۹ رو باز کن و آیه هارو ترجمه کن… صفحه ۱۸۹ رو باز کردم…به ورقه خالی و سفیدی که فقط آیه ها نوشته بود نگا کردم… _کتابتون که نوشته نشده؟ سری به نشونه نه تکون دادمو کتابمو بهش نشون دادم… _خوبه آیه ۶۷ عنکبوت رو بخون… رویه آیه رو خوندمو با خودم گفتم ریدم … حاال چه گوهی بخورم… همین طور داشتم دست و پا شکسته کلمه هارو برا خودم معنی میکردم که دره کالس زده شدو جفری جون اومد داخل… _سالم… شرمنده خانوم فرمانی که مزاحمتون شدم… اگه میشه یه دقیقه بیایین کارتون دارم… حاجی از جاش بلند شدو رفت به طرفه در که سریع با نیاز کتابونو عوض کردیم… ۹ بعد از چن دقیقه حاجی اومدو نشست سرجاش که با اعتماد به نفس شروع کردم به خوندن معنی آیه ها… منکه تموم کردم نوبت نیاز بود… اونم که قبال حفظ کرده بود خوند… با لبخندی که نشونه رضایتم بود خواستم برم بشینم سر جام که حاجی گفت _خانوم بهرامی بیرون… با چشمایه گرد شده نگاش کردم که گفت _من خر نیستم فک نکنین که ندیدم کتابو عوض کردین االنم تا بیشتر از این عصبانی نشدم بفرمایین بیرون… ولی من هنوزداشتم نگاش میکردم…این چجور دید؟؟؟ نکنه پشت سرش چشم داره؟؟؟ نکنه جنه؟؟؟ چشامو بستم حمدو خوندم و فوت کردم رو صورتش که با عصبانیت گفت _بیرووووون! _نمیرم… _پس نمیری؟ _اره نمیرم… _باشه… از جاش بلند شدو از کالس رفت بیرون که با خیال راحت رفتم نشستم سرجام… زنیکه ج….استغفراله..توبه… توبه…

دانلود رمان کرم درونیم

 

 هی من هیچی نمیگم اون هیچی میگه…واال! فوقش میره جفری جونمو میاره اونم از انضباط کم میکنه… و همینطور هم که فکر میکردم شد… بعد از چن دقیقه همراه با جفری وارد کالس شدن که مثل همیشه یااهلل گویان از جام بلند شدم… _رز! _جونم؟؟ _بازم چه دسته گلی به آب دادی؟ _خو من گفتم به اولیام زنگ بزنین بیان دنبالم… _رز دیگه داری شورشو درمیاری… و برای بار صدم جفری جون گفت _یباردیگه معلما شکایت کنن اخراجی… نکه االن نیستم این کالس کوفتی هم به سختی گذشت… همین که زنگ اخر زده شد دخترا مثل گاومیشا از جاشون پاشدنو همین طور که همو هل میدادن رفتن بیرون… _رز به بابات چی میخوای بگی؟ _هیچ… پاشو بریم دیگه… با خنده از جا بلند شدیمو رفتیم بیرون… امروز نه من حال داشتم که پیاده برم خونه نه نیاز… ۱۱ باهم به طرفه سرویس رفتیم… دره سرویسو باز کردم و یه پامو گذاشتم رو پلش و یااهلل گویان وارد شدم که با دیدن فائزه و محدثه حرف تو دهنم ماسید… یا خود خدا… اینا چرا ابروهاشونو برداشتن؟؟؟ نکنه شوهر کردن؟؟؟ نه بابا این زشتو هارو کی میگیره… نیاز با اعصبانیت یکی کوبید به پشتم و گفت _هوووووش برو دیگه… سریع سوار سرویس شدم که نیاز هم اومد باال و اونم چیزی که من دیدمو دید… پس توهم نزدم… به نیاز که خشکش زده بود نگا کردم… یه سیلی جانانه نثارش کردم که دستشو گذاشت رو صورتشو مات بهم نگا کرد… _خااااااک موندی خونه ترشیدی… پشتمو کردم بهشو رفتم به طرفه صندلی هایه پشتی که دخترا با دیدنم جایی کنار پنجره برام باز کردن… رفتم نشستم سر جام که نیاز هم اومد برعکس رو زانوهاش نشست رو صندلی جلویی… _رز؟ _هان؟ _ترشیدیم رفت…

دانلود رمان کرم درونیم

 

_تازه میدونی؟؟؟ روشنک از اون طرف گفت _پیف پیف بویه ترشی میاد… _اول خودتو بو کن که بویه تنه لشت همه جارو برداشته… )از اول از این دختره خوشم نمیومد( _ایششششش _جیشششش نیاز_رز بسه… سری تکون دادم و چشم دوختم به نیاز… به مدت ۲۰ ثانیه ای پلک نزدم که چشام سوخت و اشکی شد… نیاز با ناراحتی گفت _چت شد عشقم؟؟؟ _نیاز نمیدونی که… یه قطره اشک از چشمم افتاد که گفتم _بی شوهری داغونم کرده… با این حرفم همه زدن زیر خنده…کثافطن دیگه درک نمیکنن که

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب کرم درونیم : PDF|APK|EPUB

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر