جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

gole-hasrat

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان پروانه می شود اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب پروانه می شود : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, دانلود شکیبا باش, رمان هایی گیسوی پاییز, , رمان شکیبا باش از گیسوی پاییز, گیسوی پاییز, شکیبا باش, بیوگرافی نویسنده گیسوی پاییز, رمان فارسی گیسوی پاییزاولین سایت رمان ایرانی , ,رمان عاشقانه, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه, شکیبا باش, , دانلود رمان بدون سانسور, ، رمان های گیسوی پاییز, ، رمان, دانلود رمان شکیبا باش, ، دانلود رمان برای اندروید شکیبا باش, ، دانلود رمان برای جاوار شکیبا باش, ، دانلود رمان شکیبا باش برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان شکیبا باش برای موبایل نسخه پرنیان, دانلود رمان شکیبا باش برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان شکیبا باش برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB , دانلود رمان , خواندن رمان شکیبا باش , خواندن انلاین شکیبا باش , دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ، دانلود رمان هیجانی ، دانلود رمان جدید ، رمان پربازدید, نود و هشتیا , تک سایت , رمانستان , رمانسرا , رمان نویس, رمان عاشقانه, رمانی ها , بوستان رمان , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان, رمان عاشقانه جدیدو, رمان جدید, نگاه دانلود, رمان 98, رمان رمان رمان,
1.gif نام کتاب رمان : پروانه می شود
1.gif نام نویسنده : mahtabi22 مهتابی
1.gifحجم رمان پروانه می شود : 5 مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان پروانه می شود :
خلاصه اززبان نویسنده رمان:
بتی(الیزابت سرداریان) یک دختر مسیحی است که از کودکی با یکی از فوتبالیستهای بنام ایرانی به نام البرز شریف همبازی بوده و از همان دوران با او قول و قرار ازدواج گذاشته است. زمان می گذرد و بتی و البرز هر دو بزرگ شده اند. بتی دانشجوی کارشناسی ارشد است و البرز با وجود اینکه درس خود را نیمه رها کرده، به روزهای اوج خود در فوتبال نزدیک می شود. رمان درگیری های این دو نفر را نشان می دهد. اینکه این دو با هم ازدواج خواهند کرد؟ اصلا بتی و البرز، همان بتی و البرز دوران کودکی هستند؟

دانلود رمان جدید

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

دانلود رمان جدید

خوب برسیم به نکات:
1-رمان بر مبنای یک اتفاق واقعی نوشته شده
2-من تو این رمان قصد توهین به دین مسیحیت رو ندارم. اصلا و ابدا
3-من تو این رمان قصد توهین به فوتبالیستها و کلا جامعه ی ورزشکاری رو ندارم. در یک کلام تو این رمان مشت نمونه ی خروار نیست.
4-هر عملی که از بتی و البرز سر می زنه مسئولشون خودشون هستن صرف نظر از دین و رشته ی ورزشی اونها.
5-رمان پایان منطقی داره. پایان بدی نداره.
6-اسامی مستعاره و هرگونه تشابه اسمی تصادفیه

1.gif

فرمت کتاب پروانه می شود : PDF|APK|EPUB

 .زل زده بودم به تلویزیون به تلویزیون “الی ای دی “چهل و دو اینچی که هفته ی پیش خریده بودیم و من از ته دل خوشحال بودم، چون می توانستم تصاویر برنامه ها را بزرگتر و واضحتر .ببینم …خوب همه ی برنامه ها که نه، فقط برنامه ی فوتبال ….خوب همه ی فوتبالها هم نه، فقط بازی های تیم فوتبال توحید همان تیمی که البرز در آن بازی می کرد .کوسن روی مبل را در آغوش گرفته بودم و در حالی که حس می کردم ضربان قلبم روی هزار رفته، خودم را به آرامی
.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.
به جلو و عقب تکان می دادم .تا چند دقیقه ی دیگر بازی دو تیم توحید و اوج شروع می شد .تلویزیون تصاویری از ورزشگاه را نشان می داد، در حالی که تماشاگران همه ی سکوها را اشغال کرده بودند و هر کدام با در دست داشتن پرچمهای تیم محبوبشان، با فریادهایشان تیمشان را تشویق می کردند .برای من اما تیم توحید مهم نبود، اصلا مهم نبود .برای من فقط البرز مهم بود .البرزی که بعد از دو ماه مصدومیت امروز برای اولین بار به زمین مسابقه بر می گشت .نفس عمیق کشیدم .البرز دو ماه پیش وسط مسابقه با یکی از تیمهای سرشناس کشور، از ناحیه .ی مچ پا دچار آسیب دیدگی شده بود .دلم مثل سیر و سرکه می جوشید یعنی واقعا مچ پایش کاملا خوب شده بود؟ خودش به من گفته بود نگران نباشم .گفته بود دکترش گفته جای نگرانی نیست، اما .واقعا نمی توانستم خودم را آرام کنم با دیدن بازیکنان دو تیم که وارد زمین شده بودند، دستانم یخ زد .همین حالا البرز هم وارد زمین می شد .با همان تی شرت و شلوارک مشکی قهوه ای .خودم را به سمت لبه ی مبل، جلو کشیدم .کوسن را بیشتر به خودم فشار دادم .صدای :گزارشگر سرشناس فوتبال به گوش رسید خوب،- سلام عرض می کنم خدمت همه ی هم میهنان عزیز، امروز بازی دو تیم توحید به سرمربی گری پندار نیک زاد و تیم اوج به سرمربی گری رضا داوودی رو خدمتتون گزارش می کنم، همونطور که تو تصاویر هم می بینین بازیکنای دو تیم دارن وارد زمین میشن، صندلی های ورزشگاه کاملا پر شده و خیلی از عزیزانی که برای تماشای این بازی مهیج اومده بودند، پشت درهای بسته ی ورزشگاه موندن، و البته یه مژده هم بدم به دوسداران فوتبال که البرز شریف، بازیکن جوون و با آتیه ی فوتبال کشورمون که به علت آسیب دیدگی از ناحیه ی مچ پا، دو ماه از میادین ورزشی دور بودن، امروز برای تیم توحید به میدون میاد، امیدواریم که دیگه همچین مسائلی برای این بازیکن پیش نیاد

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.

 

ناگهان تصویر تلویزیون روی چهره ی البرز ثابت ماند که در حال گرم کردن بود .و مدام بالا و پایین می پرید با دیدن البرز با آن موهای نیمه بلند که با هد بند مشکی آنرا به عقب فرستاده بود، .باعث شد که همه ی وجودم بلرزد آخرین بار کی او را دیده بودم؟ ….دو هفته ی پیش بود :صدای گزارشگر دوباره به گوشم رسید جا- داره حالا اینجا هم عنوان کنیم که تیم توحید واقعا در این دو ماه یکی از نوک حمله های خوب خودشو از دست داده بود، که شکر خدا دوباره شریف می خواد وارد زمین بازی بشه و با شوتهای رعد آسای خودش، دروازه ی حریفو باز کنه :با شنیدن این حرف، لبخند زدم و به گذشته ها پر کشیدم بتی،- بتی، خوب وایسا، ای بابا، نترس دیگه، کاری نداره که، تو مثه دروازه بانها گارد بگیر تا من با یه شوت رعد آسا بزنم تو گل، مثه علی دایی با ترس و لرز پشت به دیوار و بین دو قطعه سنگ بلوک شکسته که مثلا نقش دروازه را بر عهده داشت، ایستاده بودم و به البرز نگاه می کردم که مقابل توپ چهل تکه ی سیاه و سفیدش ایستاده بود و به من اصرار می کرد تا مثل دروازه بانها کمرم را خم کنم تا او از فاصله ی سه چهار متری، توپ را به سمت من شوت .کند :با صدای لرزانی گفتم البرز- من می ترسم، اگه شوت زدیو توپ خورد به صورتم چی کار کنم؟ :البرز با صورتی که از شدت جنب و جوش، سرخ شده بود، گفت

 

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


نه- اصلا نگران نباش، نمی زنم تو صورتت، می خوام گل بزنم، سعی کن ، بتی شوتمو بگیری، :نیشخند زد البته- اگه تونستی، شوتهای من رعد آساست، مثه علی دایی، همشون گل میشن با نگرانی خودم را خم کردم و منتظر ماندم تا توپش را شوت کند .البرز با دیدن :حالت آماده باشم از سر شوق خندید آفرین- بتی جونم، حالا ببین چجوری شوت می زنم خم شد و توپ را روی زمین ثابت کرد و چند قدم به عقب رفت .آب دهانم را قورت دادم و زیر لب مادر مقدسم را صدا زدم .اصلا دلم نمی خواست توپ با صورتم برخورد کند .البرز نوک کفش استوک دارش را دوبار روی زمین کوبید و …..به طرف توپ دوید و با همه ی توان با پای چپش زیر توپ زد حتی پلک هم نزدم .توپ با چنان سرعتی از کنار صورتم گذشت و به دیوار پشت سرم برخورد کرد، که برق از چشمانم پرانده بود .صدای “هورا هورا “گفتنهای :البرز درون کوچه پیچید هورا- هورا، شوت برق آسامو دیدی؟ دیدی بتی؟ دیدی چه شوتی زدم؟ از سوباسا هم بهتر زدم :و ناگهان با دیدن قیافه ی ترسیده ام به سمتم دوید بتی- جونم، بتی جونم چی شد؟ :به یک قدمی ام رسید و دستانم را در دست گرفت وای- دستات چقدر سرد شده، ترسیدی؟ نترس، دیدی تو صورتت نزدم، ازون خطها روی سینه ات بکش، از همونا که وقتی می ترسی می کشی

 

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


و دستش را به نشانه ی صلیب از پیشانی تا روی سینه و از روی شانه ی چپ تا شانه ی راستش حرکت داد .با دیدن صلیبی که کشیده بود به خنده افتادم .البرز با :دیدن خنده ام نفس راحتی کشید و گفت ترسیدم- بتی، قرار نیست من شوت بزنم تو بترسی که، قراره من شوت بزنم تو کیف کنی، من شوت بزنم تو حال کنی، یه روزی من میشم بهترین بازیکن ایران، شایدم بهترین بازیکن دنیا، همه منو میشناسن، اونوقت تو وقتی منو تو تلویزیون دیدی باید بگی وای وای البرزو نگاه، داره فوتبال بازی می کنه .اینبار خنده ام پت و پهن شد …چه رویای کودکانه ی زیبایی البرز می خواست آنقدر معروف شود تا تصویرش از تلویزیون پخش شود .به ….چهره ی امیدوارش نگاه کردم و از سر آسودگی نفسم را بیرون فرستادم پلک زدم، دوباره پلک زدم .اینبار به البرز درون تلویزیون چهل و دو اینچ “ال ای دی “چشم دوختم .پانزده سال از روزی که البرز نه ساله از رویای کودکانه اش برای من گفته بود، می گذشت و امروز آن رویا به حقیقت پیوسته بود .البرز حالا معروف شده بود .تصویرش از تلویزیون پخش می شد و شوتهایش هم رعد آسا .بود .البرز شریف به روزهای اوج خودش نزدیک می شد خوب- همونطور که می بینین بعد از تلاوت آیات کلام الله مجید، بازیکنهای دو تیم تو زمین خودشون پخش میشن، تماشاگرها تیم محبوب خودشونو تشویق می کنن، امیدواریم که از هر دو تیم بازی خوبی رو ببینیم، بله، تصویر آقای پندار نیک زاد سرمربی با اخلاق تیم فوتبال توحید رو مشاهده می کنین، گویا حالا که شریف رو دوباره توی تیم خودش داره، با خیال راحت تری می خواد به مصاف تیم اوج ….بره

 

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


:صدای کتی از اطاقش بلند شد باز- شروع شد بتی؟ بازم البرز برگشت به بازی تو دیگه شبو روز باید بری تو تلویزیون، مغز ما هم باید با صدای بلند این گزارشگر مسخره بترکه خم شدم و کنترل را از روی میز پذیرایی برداشتم و صدای تلویزیون را کم کردم . :صدای کتی باز هم بلند شد که اینبار با خنده می گفت تلویزیونو- کم کردی، برای فک و چونه ات چی کار می کنی؟ بازی که تموم شد باید یه ساعت بشینی از قد و بالای البرز واسه من بگی، :اینبار قهقهه زد حالا- انگار ما این البرزو از نزدیک ندیدیم، بابا تو همین کوچه با خود ما بزرگ شده دیگه، تازه الان که خوش تیپ شده، اون وقتها که خز بود هم دیدیمش، خز بودن شرطه، اگه خز بودن کسی رو که الان معروف شده از نزدیک دیده باشی، هنر کردی .با شنیدن این حرف در اوج اضطراب لبخند زدم کتی دیوانه، فقط لودگی بلد بود، ….لودگی و مسخره بازی :باز هم صدایش را شنیدم می- دونم داری می خندی بتی، من از پشت این دیوارها نیش تا بناگوش در رفته ی تو رو می تونم تشخیص بدم، اسم آلبی اومد هوایی شدی نه؟ …آلبی آلبی اسمی بود که خودم روی البرز گذاشته بودم، در همان عالم بچگی دوست داشتم اسم مسیحی داشته باشد،

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


…بچه سال بودم دیگر …این هم رویای کودکانه ی من بود :پلک زدم و دوباره در خاطراتم غرق شدم بتی،- بتی، من تو مدرسه واسه تیم فوتبال نوجونهای شهرستان انتخاب شدم راس- می گی؟ چقدر خوب آره،- امروز دو نفر از اداره تربیت بدنی اومدن مدرسه ی ما، گفتن می خوان استعدادهای درخشانو کشف کنن، از همه ی کسایی که داوطلب بودن، تست گرفتن، منو دو نفر از بچه ها انتخاب شدیم، قراره بریم واسه تمرینها، چند وقت که تمرین کردیم دوباره از بین ما انتخاب می کنن تا بریم واسه مسابقات استانی :به چهره ی شادمانش نگاه کردم و به آرامی گفتم البرز- می گم نکنه از درسات عقب بمونی، می تونی درساتو بخونی؟ درس- می خوام چی کار؟ فوتبال مهمه، با درس می خوام به کجا برسم؟ اما می دونم که می تونم تو فوتبال خودمو بالا بالاها بکشونم، امسال دوم راهنمایی رو تموم کنم دیگه نمیرم مدرسه :آه کشیدم و با قیافه ی غم زده نگاهش کردم آلبی،- توروخدا، می خوای درستو ول کنی؟ خوب هم درس بخون هم برو فوتبال بازی کن :البرز با نگاهی به قیافه ی آویزانم خندید نگاش- کن، از آلبی گفتنت معلومه چقدر پکر شدی، حالا چون تو الیزابتی و بتی صدات می کنن، می خوای منم اسمم مخفف داشته باشه؟ :ناگهان دستش را دراز کرد و انگشت اشاره و وسط اش را به بینی ام قفل کرد

 

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


نکنه- می خوای منو ارمنی کنی بتی کوچولو؟ :به آرامی گفتم البرز- دماغم درد می گیره :البرز خندید دختر- کوچولو من که فشارش ندادم، نازک نارنجی نباش دیگه، کسی که تو دروازه وامیستاد و شوتهای رعد آسای منو می گرفت که نباید نازک نارنجی باشه :بغض کردم من- نازک نارنجی نیستم، فقط دوست ندارم تو بی سواد بمونی، می خوام کنار فوتبال درستو ادامه بدی :البرز بینی ام را رها کرد و دستش را به کمرش زد خوب- اگه من درسمو ادامه بدم تو خوشحال میشی؟ :چهره ام از هم گشوده شد آره- خیلی، اونجوری بیشتر تشویقت می کنم :اینبار البرز به آرامی با انگشتش روی بینی ام ضربه زد پس- قول می دی تا آخر عمرت تشویقم کنی؟ آره- قول میدم نخیر- قبول نیست، قسم بخور که همیشه تشویقم کنی، منم می خوام به خاطر تو درسمو بخونم پس تو باید قسم بخوری، بگو به امام رضا :اینبار من خندیدم به- مسیح مقدس قسم می خورم که همیشه تشویقت کنم

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


:البز با کف دست به پیشانی اش کوبید اوه- حواسم نبود، عادته دیگه، تو مدرسه همدیگه رو اینجوری قسم میدیم ، ه ه ه در سکوتی که با لبخندم ادغام شده بود خیره نگاهش کردم .البرز انگشتانش را در :هم حلقه کرد و دستانش را به سمت جلو کشید و گفت باشه،- منم قول میدم درسمو ادامه بدم و به فوتبال هم برسم، می خوام تو فوتبال پیشرفت کنم، می خوام تو به من افتخار کنی :با همان صدای آرامم گفتم من- الانم بهت افتخار می کنم آلبی :البرز قهقهه زد همیشه- احساساتی که میشی به من می گی آلبی .باز هم خندید .من هم در سکوت لبخند زدم :دوباره پلک زدم و به زمان حال برگشتم، صدای گزارش گر را شنیدم فردادی،- خود فردادی، یه پاس بلند برای شریف، شریف از گوشه ی چپ داره به سمت دروازه ی تیم اوج حمله می کنه، خودش پا به توپ جلو میره، :هیجان گزارش گر به اوج رسید می- تونه شوت بزنه، همین کارم می کنه و….توپ از کنار دروازه به اوت میره، عجب فرصتی رو از دست داد این شریف، چهره ی شریف رو می بینین که چطور آه حسرت می کشه و می دونم که همزمان با اون الان صدها تماشاچی داخل ….استادیوم و پای تلویزون آه حسرت می کشن باز هم کوسن را در آغوشم فشردم و با نگرانی به چهره ی در هم و ناراحت البرز .خیره شدم

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


البرز بعد از آن روز فقط چهار سال توانست بر سر قولش بماند و درسش را ادامه دهد .چندین سال بعد پیش دانشگاهی اش را رها کرد و به دنبال فوتبال رفت . خودش می گفت یا باید درسش را ادامه می داد و یا به دنبال رویاهایش می رفت . رویای البرز فوتبال بود .به هیچ عنوان حاضر نبود از فوتبال دست بکشد . .همانطور که من حاضر نبودم از درس خواندن دست بکشم :دوباره متوجه ی گزارشگر شدم خوب- حالا توپ زیر پای بازیکنهای اوج قرار گرفته و اونها پا به توپ به سمت ….دروازه ی تیم توحید هجوم میارن از ترس “هین “بلندی کشیدم و خودم را به عقب خم کردم .کتی بود که بی هوا :مقابل تلویزیون پریده بود .چشمانم درشت شد کتی،- ترسیدم، این چه کاری بود؟ :کتی صدایش را تو دماغی کرد چه- می کنه این شرییییییف، چه می کنه :خنده ام گرفت دیوونه،- برو اونور دارم بازی رو نگاه می کنم :کتی بی توجه به من ادامه داد عجب- توپی رو از دست می ده این شریییییف :خنده ام عمیق شد کتی- نصف بازی از دستم رفت، برو اونور دیگه :کتی با همان صدای تو دماغی فریاد زد شریف،- خود شریف، توی دروازه ه ه ه ه ه، توی دروازه ه ه ه ه ه

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


:قهقهه زدم کتی- مسخره، لوس نشو، برو اونور بزار بازی رو ببینم کتی از مقابل تلویزیون کنار رفت و خودش را روی مبل انداخت و پاهایش را :روی میز پذیرایی دراز کرد بازی- رو ببینی یا البرزو ببینی؟ خوب- البرزو ببینم همانطور که به تلویزیون زل زده بودم، متوجه ی پوزخند کتی شدم .سعی کردم به :روی خودم نیاورم .اما کتی زبان ادامه داد اینقدر- البرز، البرز می کنی، اینقدر زندگیت شده البرز، البرز هم مثه توئه؟ تو هم تموم زندگی البرزی؟ چانه ام را روی کوسن گذاشتم و سعی کردم به سوال کتی جواب ندهم .چشمم روی :تصویر داور بازی ثابت ماند .کتی تصمیم نداشت کوتاه بیاید چرا- جواب نمی دی؟ می گم تو هم تموم زندگی البرزی؟ :سرم را به سمت پایین حرکت دادم و با صدای آهسته ای گفتم آره- کتی پاهایش را از روی میز برداشت و اینبار چهار زانو روی مبل نشست و به :سمت من چرخید چرا- دروغ می گی بتی؟ :چانه ام را بیشتر در کوسن فرو بردم و گفتم سرش- شلوغه کتی، چرا اینقدر بی انصاف شدی؟ اون که یه آدم معمولی نیست، مدام تو تمرینه، تو اردوئه، مدام این شهر و اون شهره

 

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


:کتی سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد اینا- رو که منم می دونم، رفتارش چی؟ اخلاقش چی؟ البرز همون البرز چند سال پیشه؟ همونی که به خاطرت حاضر بود دنیا رو به پات بریزه؟ دوباره نگاهم روی تصویر آهسته ی شوت بازیکن تیم اوج که توسط دروازه بان .تیم توحید مهار شده بود، ثابت ماند …برای بار چندم پلک زدم بتی،- بتی واسه مسابقات کشوری انتخاب شدم سرم را بالا کردم و به چشمان درخشان البرز خیره شدم .چند سالی می شد که برای نگاه کردن به چشمانش باید سرم را بالا می کردم .قدش از من خیلی بلندتر شده بود، البرز وارد هجده سالگی شده بود، هر دو نفرمان بزرگ شده بودیم .من …هم وارد هفده سالگی شده بودم چقدر- خوب، تبریک می گم، امیدوارم موفقیت هات ادامه داشته باشه :نگاه البرز مهربان شد اگه- تو با من باشی، اگه باهام بمونی، من به نوک قله ی آرزوهام می رسم، سقف آرزوهای من اندازه ی قله ی اورسته با شنیدن این حرف لبخند زدم و سرم را پایین انداختم .زیر چشمی به البرز نگاه :کردم که کمی سرش را خم کرد و گفت خجالت- نکش بتی خانم، سرتو بیار بالا صورت خوشگلتو ببینم انرژی بگیرم، دیگه باید مدام تو تمرینو اردو باشم، فقط باید با تلفن با هم در تماس باشیم، پس بزار الان خوب نگات کنم :به سرعت سرم را بالا کردم و با نگرانی گفتم راس- می گی؟

 

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


آره- خانمم، دیگه باید مدام برم واسه تمرین :با صدای لرزانی گفتم خوب- … پس درست چ :نگذاشت حرفم تمام شود درسو- ولش می کنم، نمی تونم برسم، همش باید تو اردو باشم، چه فایده داره وقتی سر جلسه ی امتحان میشینمو و چیزی از سوالا نمی فهمم؟ :به آرامی گفتم آخه- تو به من قول دادی :البرز ابرو در هم کشید بتی- نمیرسم، به همون خدایی که تو قبولش داری نمیرسم هم درس بخونم هم فوتبال بازی کنم، فکر می کنی واسه من راحته بزنم زیر قولم؟ بخدا راحت نیست، من بدتر از تو عذاب می کشم، اما چاره چیه؟ اصلا درس خوندن به چه درد من می خوره؟ همین خود تو که این همه واسه درس خودتو به آب و آتیش می زنی، آخرش می خوای به کجا برسی؟ من دو سال دیگه با همین فوتبال اندازه ی ده تا دکتر و مهندس درامدم میشه، تو هم امسال دیپلمو بگیر بشین تو خونه، دیگه دنبال درس نرو، :ناله زدم البرز،- چی می گی؟ بخدا- راستشو می گم، مگه قرار نیست تو زن من بشی؟ خوب من می خوام زنم دیپلمه باشه، تو می خوای درس بخونی بری سر کار پول دربیاری؟ خوب من سه برابر حقوقی که ممکنه درآمدت باشه، هر ماه بهت می دم، چه اشکالی داره؟ :سرم را پایین انداختم

.

.

رمان جدید از mahtabi22 مهتابی پروانه می شود

.

.


اما- من می خوام برم دانشگاه، مگه همه برای سر کار رفتن درس می خونن؟ :البرز اخم کرد داری- با من مخالفت می کنی؟ خوب من می خوام شوهرت بشم، من می گم زن دیپلمه می خوام :نفسم را بیرون فرستادم البرز- من درسو دوست دارم، درست مثه خودت که فوتبالو دوست داری البرز دستش را دراز کرد و دسته ای از موهایم را به زیر روسری فرستاد .با این .حرکتش دست و پایم را گم کردم .سرم را به سینه چسباندم من- به غیر از فوتبال تورو هم خیلی دوست دارم، می خوام وقتی میای خونه ی من تا با من زندگی کنی، هیچ چی کم نداشته باشی، می خوام همه ی دنیا رو به پات بریزم بتی، اما این درس که اینقدر بهش علاقه داری ….خیل خوب، برو دانشگاه …لیسانستو بگیر، تا اون موقع منم شرایطم جوره واسه ازدواج به من اجازه داده بود تا درس بخوانم، اجازه داده بود تا از حق قانونی ام که درس …خواندن بود، استفاده کنم …با حق شناسی به البرز خیره شدم، هر دو به هم خیره شده بودیم ….دوست داشتم تا آخر عمر به چشمان سیاهش خیره شوم :صدای گزارشگر فوتبال را شنیدم جلال- اشرفی از ناحیه ی پا احساس ناراحتی می کنه و روی زمین افتاده، شریف رو میبینیم که بالای سر اشرفی اومده و از اون عذر خواهی می کنه، تکل خطرناک شریف احتمالا باعث میشه که اون کارت زرد بگیره……خوب نه انگار …داور فقط به شریف تذکر می ده، شریف باید حواسش روی تکل هاش باشه

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان براي جاوا بافرمت jar

دانلود رمان براي کامپيوتر PDF

منبع تايپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

  1. مری می‌گه:

    سلام حال شما خوبه این این رمان پروانه میشود اصلا یک رمان دیگه بود????

    • رمان نویس می‌گه:

      شما داخل درخواست قبلیتون ( سلام خوب هستین لطفا رمان پروانه میشود رو بزاری ) داده بودین منم طبق درخواست شما این پیدا کردم حتما اسم رمان رو شما اشتباه گرفته بودین

ارسال دیدگاه کاربر