برای بستن تبلیغات روی ضربدر سبز سمت راست کلیک کنید

قرعه کشی 95 سیب گراف
دی ل  رمان ثبت  شده  در ستاد  ساماندهی

فروش ویژه رمان های ایرانی عاشقانه اکشن هیجانی ترسناک و… خارجی و ایرانی

سلام این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و … کلیک کنید

دانلود رمان پرتگاه ابدی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب پرتگاه ابدی : PDF|APK|

دانلود رمان پرتگاه ابدی PDF
1.gif نام کتاب رمان : پرتگاه ابدی
1.gif نام نویسنده : کیمیا
1.gifحجم رمان پرتگاه ابدی : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان پرتگاه ابدی :
– آسمون پر ستارست امشب – اره خیلی قشنگه – بهتری؟ – هوم – هوم ینی نه تینا دید دارم نگات میکنم لجش گرفت حالا تو ماهی دوست داری یا نداری که نخوردی؟ – خیلی دوست دارم میمیرم براش اما این ماهیش خوب نبود – حرفای تینا تکونم داد ینی امکانش هست؟ – نه نیست تو هم باور کردی نه؟ اره دیگه معلومه حرفای منو باور نمیکنی اینو میدونم بلند شدم و واستادم خیلی این تهمت داشت روم سنگینی میکرد

دانلود رمان جدید

رمان جدید از کیمیا پرتگاه ابدی

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
و چه زیبا : مفهوم زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است …
و در آخر: زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است …
-مامان الا و بلا من نمیام اخه این خونه ی به این خوووبی چرا باید بیام اونجا؟ -سونیا مادر قربون اون صورت قشنگت برم پاشو بریم بابات الان میاد پدرمون و در میاره تو که میشناسیش -بیییاد دیگه چه بلایی میخواد سرمون بیاره میخواد بکشه؟ خوب بکشه جهنم به اینم تن میدم -مادر این کارو با خودن نکن فدات شم اونجا هم قشنگه اونجا هم میشه واسه خودت کلبه چوبی قشنگ تر از اینجا بسازی -مامان چرا باید به خواست هاش تن بدیم اخه -سونیا بیا بریم دیگه تکرار نمیکنم -زن اماده ایییییییین؟؟؟؟ -اره احمد میایم الان حاضریم -پاشو سونیا جان پاشو دیگ -هووووف سوار وانت شدم تا برم به اون خونه ی به درد نخور اخه مگه اینجا چی کم داره؟ من اتاق خودمو میخوام خونه ی چوبیم که بالای درخت بووود خدایا من چیکار کردم که مستحق این عذابم اخه چرااااا ؟ اینقدر غر غر کردم تا تو وانت به اون کثیفی خوابم برد -سونیا مادر بیدار شو رسیدیم -باشه باشه -خوب اقایوووون اساسارو بیارین پایین -من میرم تو مامان
خونه ی نسبتا بزرگی بود از خونه ی قبلیمون یکم بزرگ تر خونه ی دوبلکس ولی من اون خونه ی بزرگ یک طبقه رو بیشتر دوس داشتم طبقه ی اول چهار تا اتاق خواب و طبقه ی دوم یک اتاق خواب داشت که یکم کوچیک تر از بقیه بود طبقه ی بعدیم حال ندارم برم ببینم به خاطر اینکه من با خانوادم مشکل دارم اتاق بالارو برداشتم وقتی رفتم همه چی اماده بود سرویس تخت سفید دیوارای سوسنی دراور و کمد بی نظیر یکم زیاااادی تعجب کردم از بابای من بعید بوووود اخه نمیگم از نظر مالی مشکل داریما فقط یک خورده بابای خسیسی دارم -سونیااااااا -پووف بله بابا؟ -پوف مرض پوف و زهر مار هیچی بهش نمیگم پاشو بیا پایین -بابا جون مبایلم داره زنگ میخوره جواب بدم میام پایین -منتظرم زیادم طوولش نمیدی -عه مریم تویی ور پریده؟ -پس میخواستی کی باشم؟ هاااا؟ فک کردی من مثل تو بی معرفت و عوضیم؟ -خوب دختر ما تازه رسیدیم خونمون وقت نکردم -الان وقت نکردی قبلا چی؟ -تو که شرایط بابامو میدونی به زور راضی شده تا الان ادامه تحصیل بدم بیرون با راننده میفرسته فک میکنی من خودم خیلی راضیم از این شرایطم؟ -اوهوم خوب راست میگی ولی حد اقل مثل الان که یک تلفن بکن -باشه دوست خولم -راستی!!!! -چیشده؟ -اوم خبری نشد؟ -هه نه فک کنم فقط منو واسه اون حوس مسخرش میخواست
-برو بابا دختر حوس زود تموم میشه ولی این سه سال به پات نشست تا هیجده ساله شی بعدم که اومدین مطمئنم بد بخ داره دق میکنه -باشه کاش همه بتونن مثل تو فک کنن .ببین پشت خطی دارم باز بعدا بهت زنگ میزنم مریم -مطمئنم خودشه حالا ببین -باشه بای بای وای خدایا باورم نمیشه خودش بووود بعد یک ماه دوباره دارم صداشو میشنوم باورم نمیشه نفسم بند اومده حالا چیکار کنم هی سونیا اروم باش زود خر نشو یک ماه ولت کرده رفته پسره خر خوب -بفرمایین؟ -رفتی اخر نه؟ -به توچه -سونیا تو اصلا میدونی من چه حالی دارم اره؟ -مهم نیست برام همونطور که برای تو مهم نبود -چی داری میگی دختر من واست میمیرم بعد تو اینطوری میگی؟ -عه نه بابا کوچیک تر از دهنت حرف بزن چون الان رسما داری چرت میگی -سونیاااا این کارو با من نکن -اره ارتام جون همینه زجه بزن یکم غرورت خورد شه برات بد نیست تو منو تو این یک ماه دوماه اخیر له کردی میفهمی؟ -دوباره زود قضاوت میکنی نمیزاری توضیح بدم -که این طور خوب بفرما توضیح بده میشنوم -مامانت همه چیو فهمیده بود میفهمی؟ اومد باهام حرف زد گفت از دخترم فاصله بگیر گفت اگه باهاش باشی بابات میکشتت سونیا من به خاطر تو یک ماه و نیم زجر کشیدم دور موندم ازت -بهونت همینه مامانم دیگ حرفتو باور نمیکنم
-خوب برو بپرس بهت ثابت شه -باید قطع کنم خدافظ اخه چرا این کارو داره باهام میکنه دوباره اشکمو دراورد من بدون اون نمیتونم واقعا نمیتونم جونم به نفسش بنده زندگیم با صداش در جریانه بعد اون ازم دور میشه -سونیا بیا پایین دیگ کمک کن -اومدم مامان سریع اشکامو پاک کردم یکمم کرم پودر زدم نفهمه گریه کردم چون میدونم همه چیو از چشمام میفهمه ولی این یکی و نمیزارم سریع یک شال بستم به سرم و بولیز مردونم و پوشیدم چون یکم رنگی بود کثیف میشدم مشکلی نداشت -جانم مامان؟ چیکار کنم الان -هیچ کار اول جواب منو بده خودش بود؟ -کی مامان؟ -ارتامه نویده کیه همون قلبم به تپش افتاده بود مطمئنم الان صورتم مثل گچ سفید شده و رنگ چشام تغییر کرده حالا چی بگم؟ چیکار کنم؟ خدایا کمکم کن -چ..ی چی میگی مامان من با اون چیکار دارم -خودتو به اون راه نزن دختر من که میدونم چی به چیه -نه بابا مامان جان اون دیگه برام وجود نداره تموم شد ولم کرد -دروغ میگی بازم داری دروغ میگی -چه خبره دارین پچ پچ میکنین کارتون و بکنین دیگه -باشه بابا جون -مامان من کارتونایی که مال اتاقم بود و میبرم -مگه اتاقتو انتخاب کردی؟
-اره اگه مشکلی نباشه من تو طبقه دوم که اتاق است میمونم -اونجا تنهایی و یک اتاقه اخه -راحتم مامان جون -باشه برو تند تند از پله ها رفتم بالا من کلا دیزاین کردن خونه و اتاق و دوست دارم پس رفتم به سوی چیدمان اه چه خاکی داره ز خوشکی شانس هرچی خاک بود رفت تو دهن و دماغم با تیرک .شیشه شور و تی و جارو برقی و اینا ها افتادم به جون اتاقم بعد دوساعت کار اتاقم تموم شد وااااای بوی گل میاد ازش همه جا ازسفیدم سفید تره و برق میزنه ولی از کت و کول افتادم کمرم که دیگ برام نمونده به حمدالله اول لباسام و چیدم مانتو ها یک طرف شالا طبقه پایین و کفشام این طرف تر ماشالا چشم نخوره این بابام از نظر پوشاک خداییش ساپورتم میکرد حالا سرویس راحتی خیلی کوچولویی که داشتمو گوشه های اتاق چیدم وااای یادم رفت تابلوووو هام -مامااااااااااااااااااااان مامااااااااااااااااااااااااان -چیه دختر چرا داد میزنی -تابلوهاااااااااااااااااام نگو نیست که میزنم زیر گریه -نه دختر جان اینجاست بگیر -اخییییییش مرسی مامان گلم تابلوی بزرگ و که یک ساحل طوفانی ابی و یک کلبه ی چوبی خیلی کوچیک کشیده بودم و اسمونشم تیره و تار بود انگار هواش گرگ و میش بود و بالا تختم نصبش کردم یک تابلوی دیگه که عکس بچگیام و کشیده بودم و رو دیوار بغلی نصب کردم عکساممم یکی یکی دیوار روبروی تختم نصب کردم خلاصه کل کارام چهار ساعت شد ولی اتاقم محشر شد به زحمتش میعرضید الان تنها چیزی که ارومم میکرد یه دوش اب گرم بود وقتی وارد حموم شدم بازم برق دویست و بیست ولتی بهم وصل شد یک حمام به اندازه یک زمین فوتبال تو اتاقم بود یک وان بزرگ سلطنتی تهش بود یک قسمتیم داشت که حالت مکعبی شیشه ای بود از اونا میری توش اب از همه جا میاد انواع شامپو
های مخصوصمم داشت بابام امروز حسابی سوپرایزم کرد باید ازش تشکر کنم -دختر سه ساعته اون تو چیکار میکنی بیا بیرون دیگ -مامان جون دارم لذت میبرم لذت،عالیه به خدا -بسه حموم که فرار نمیکنه حالا بیا از صبح تو اتاقتی -باشه اومدم سریع حولم و بستم به خودم و حوله کوچیکم پیچیدم به موهام تو ایینه خودمو نگاه کردم تا الان اصلا به صورتم توجه نمیکردم پوست سفید مایل به گندومی چشمای کشیده تیله ای و همه به خاطر چشمام بهم میگفتن اهو موهای نسکافه ای و خرماییی فر درشت این رنگ مادر زادیه موهامه واسه همین اصلا قصد رنگ کردنشونو ندارم بای کوچیک قرمز بینی عروسکی استیل صورتمم کشیده بود اصلا این ویژگی هارو تا الان کشف نکرده بودم کرم نرم کننده زدم به پوتم پوستم براق تر شد و اسپری گل رز عالیه یک شلوار کوتاه لی مشکی مانند ولی لی نبود و بولیز مردونه لیموییم که لب به لب شلوارم بود و پوشیدم موهام با کش دم اسبی بستم و رفتم پایین -عصر عالی متعالی پدر جونم -خود شیرینی موقوف دختر -ای بابا باباجون میخوام ازت تشکر کنم خداییش -هه تو؟ یا مصیتا بفرما بوگو -والا بلا امروز اتاقمو دیدم شوک بهم دست داد اون سرویس و حموم و ایناها والا خیلی توووووپ بود -اها اونو میگی دیگ پولم از رو سرویس تخت اتاق مهمونا اضافه اومد گفتم واس تو هم بگیرم -ولی خداییش دمت گرم بابا پیشرفت بزرگیه باور کن -خوب بسه اینقدر حرف زدین بیاین شام حاضره -چشم گلوم جان میام الان کمک -نمیخواد حالا میگی که انجام دادم؟
-خوب صدام میکردی قربونت برم -بشین موقع ظرفا جبران کن -عه ماماااااان ماشین طرف شویی داریم که -ماشین ظرف شویی داریم ماشین خوشوشیی نداریم که -پووووووووف .میگم بابا -چی؟ -دوتا خدمت کار بگیر الان کار واسه خانوما نیست بعد دنبال همچین کار با حقوقیم هستن اینطوری هم ثواب میکنین همم کار مامان و من راحته اخه خونه ی به این بزرگی خوب نظرت چیه؟ -بد فکریم نیست زنگ میزنم به یک شرکت -اخیییش خوب خوب شد مگنه مامان؟ -چی بگم دخترم فکر خوبیه کارمون که راحت تر میشه -خوب دیگ من میرم بخوابم فردا باید برم شرکت -غذاهم خوش مزه بود بابا نه؟ -زبونتو کوتاه نکنم دخترم -برو بخواب بابا شب بخیر -دختر جان تو تنت میخاره ها؟ مثل اینکه یادت رفته پریشب چه بلایی سرت اورد -باشه مامان من ظرفارو جمع میکنم برو بخواب -باشه شب خوش -شب بخیر راست میگه پریشب و هیچ وقت یادم نمیره مست کرده بود اومد خونه دیدم داره داد میزنه رفتم گفتم بابا چیشده که موهامو گرفت درد بدی تو سرم پیچید بعدشم پرتم کرد گوشه ی خونه و یه کشیده زد تو سرتم اشکام سرازیر شده بود رو صورتم که وسزششو بیشتره کرده بود هنوز داشتم به سوزش صورتم
عادت میکردم که با پا محکم لگد زد به صورتم فقط تونستم با حال خرابم فرار کنم تو خونه درختیم خیلی بد بود طرفارو خشک کردم و رفتم بالا تا بخوابم اخه فردا باید برم دانشگاه اینقدر خسته بودم که همین که نشستم رو تخت خوابم برد حتی لباسامم عوض نکرده بودم صدا های عجیب میشنوم اه مبایلمه خاک بر سره هرکی که پشت خطه سحر خیز وامونده -خر نفهم نمیفهمی نباید زود زنگ نزنی؟ -خر با فهم تو هم نمیفهمی که باید زود پاشی؟ -مریم خر تویی خوب تو روحت صلوات ادم دیوونه هنوز ساعته شیشه -بابا همه بیدار شدن تو فقط خوابی -نکنه همه رم تو بیدار کردی؟ -اوهوم بعدشم تو حاضر شدنت ده ساعت طول میکشه پاشو حاضر شو که مثل دفعه قبل از کلاس نندازتمون بیرون میدونی که دوساعت صبح و با استاد شهریار داریم -اوهو باشه بابا بیدار شدم خوب از صدقه سری این بانوی گرام بیدار شدم صد درصد دوش اب یخ لازم دارم حوصله وان نداشتم سریع رفتم دوش گرفتم و اومدم موهامو خشک کردم جلوی موهام با اتو موی جدیدم صاف کردم کرم ضد افتاب و کرم شفاف کننده زدم یک روژ صدفی و صورتی روز گونه ی کم رنگ و خط چشم متوسط مانتوی سورمه ای کوتاه یکم چسبم و پوشیدم با شروالیه لوله تنفنگی مشکی و مقنعه ی مشکلی و کوله پتیم چون به کیفای خانومی عادت ندارم کلا اسپورتم با کفش کتونی مشکلی با بندای رنگی رنگی موهامم انداختم جلو صورتمو و عینک دودیمم برداشتم -بشین صبحونتو بخور و برو -به جون مامان نمیتونم خیلی خیلی دیرم شده -خو بیا ساندویچ و بگیر تو راه بخور -باشه بابا میزاری پای فرمون بشینم اخه دیگه یادم رفته والا
-نه نمیشه -وای بابا جون همه ی دوستام دارن -احمد جان فدات شم بزار بره بچه دیگ کاری که نمیکنه -پیلیییییز -پوووف چشماشو ببین چیکار میکنه اخه بیا بگیر چشم اهو -پوووووف ممنونم پدر جون رفتم تو پارکینگ و ماشین سوزوکی و برداشتم و د بزن که میروی صدای اهنگ و زیاد کردم و تو خیابونای خلوت ویراج میدادم که گوشیم زنگ خورد وای دوباره خودش بود قلبم بهم اجازه نمیداد تا صداشو نشنوم -چی میخوای؟ -بزن کنار -چرا باید به حرفت کنم؟ -باید حرف بزنیم خواهش میکنم -مگه حرفیم مونده تا میخواستم حرف بزنم که پیچید جلوم از ترس صد تا سکته رو درجا رد کردم -روانیه عوضی نفهم نزدیک بود تصادف کنم -گفتم بزن کنار -خوب چی میخوای؟ -دارم میرم امریکا -چ.چی؟ -چاره ای ندارم بابام مریضه دکتر منع کرده کار کردن و باید برم سه ماه باورم نمیشد داشت گریه میکرد منم نتونستم تحمل کنم گریم گرفت جفتمون داشتیم زار زار گریه میکردیم دیگ نتونستم پریدم بغلش احتیاج داشتم بهش به گرمای تنش به اغوشش تمام عطرشو با تمام وجود بو کردم اونم بغلم کرد نفهمیدم چقدر گذشت ولی دیرم شده بود
-وای ارتام دیرم شده -خوب برو -نمیخوام نمیتونم -برو میگم -نمیرم -برو بعد کلاست میام دنبالت -ام….. -برو سونیا سوار ماشین شدم هنوز باورم نمیشد که عشقم جونم همه ی زندگیم داره میره اونم سه ماه هر کار میکردم نتونستم گریه نکنم دماغم مثل لبو قرمز شده بود چشمام رنگش خرمایی شده بود سریع کرم پودر و در اوردم و زدم به صورتم اشکامم پاک کردم و پیاده شدم همه ی پسرا ی دانشگاه به یک حالت خاصی نگام میکردن دوست داشتم با انگشتام چشمای همشونو در بیارم -خوش اومدین خانوم توامند اه باز این عوضی اومد ولم نمیکنه هر روز جلوم سبز میشه خوشامدم میکنه خیلی خره خیلی گودزیلا ست سمچ به درد نخور -ممنونم اقای ریاحی -اووم سونیا -یک سونیا نه و سونیا خانوم دو به اسم نباید صدا کنید بگید خانوم توامند و در اخرم باید بگم امرتون و بگید دیرم شده -وقت دارید شام بریم بیرون امشب؟ -خیلی خیلی عذر میخوام اصلا وقت ندارم اقای ریاحی به امید دیدار -ولی من دست از سرت بر نمیدارم -زحی خیال باطل
بدو بدو رفتم بالا اینقدر استرس داشتم که مبادا شهریار اومده باشه عرق تمام پیشونیم و پر کرده بود تند تند داشتم از پله ها میرفتم بالا که ای کاش نمیرفتم یهو پام از صدقه سری حاج صادق لیز خورد دیگ حتی وقت جیغ زدنم نداشتم چشام بسته بود وقتی باز کردم دیدیم رو زمین وهوام وقتی به حال خودم اومدم دیدم روبروم دو تا چشم عسلیه کشیده و ابروهای مشکی خوش حالت دماغش محشر بود کشیده خیلی باحال منو بغل کرده بود نیفتم من مثلا تو شک بودم دیگه -حالتون خوبه؟ -ها؟ -هه میگم حالتون خوبه؟ -هااا اره اره خوبم ممنون -حواستون کجاست خدا بهتون رحم کرد -پیش شهریار بود -شهریار؟ -بابا استاد شهریار دیرم شد اه -ای بابا کمک کردیم کباب شدیم طلب کاری چرا دیگ وقت جواب دادن نداشتم واسه همین راهمو ادامه دادم تا رسیدم دیدم استا شهریار دو قدمیه کلاس نمیتونم بهش برسم تا اینکه خدا خیرش بده پسر خوشگله به دادم رسید -استاد استاد -بفرمایید اقای رادمنش؟ -چیز کارتون دارم پس اسمش رادمنشه از اون خر پولاس فک کنم فامیلشم با شرکت بابام همکاری حالا اینا به من ربطی نداره فعلا باید به درد خودم بسوزم ولی نه انگار شانس باهام یاره دیدم داره بهم اشاره میکنه که برم دمش جییییییییز خوشم اومد سریع وارد کلاس شدم و پیش مریم نشستم -چته دختر؟
-هیچی نگو دختر که چهار کیلو کم کردم – خوب بگو ببینم یک لحظه منو نگاه کن – نه بعدا ببین دیدنی نیستم – جون مریم – بیا خوشگلم؟ – چرا گریه کردی؟ – گریه چیه – از چشمات مبفهمم – شهریار اومد تعریف میکنم – خوب خسته نباشید بچه های عزیز – خوش اومدی استاد – ای وای سونیا – چیه مگه خوشامدش کردم مثل ریاحی -اخ دهنت سرویییییس -اتفاقی افتاد خانوم رستاخیز؟ -چی من؟ نه استاد مگه باید چیزی باشه -بگید ما هم بخندیم -خیلی دوست دارید بدونید اقای ریاحی -البته -اجازه هست بگم استاد شهریار ؟ -فک نمیکنید ساعت درسه؟ -من میخواستم اطلاع بدم بگم خیلی بهتره -بزارید بگه استاد
-بفرمایید سریع -اولا اقای ریاحی بگه نه و بگن دوما الان خدمتتون عرض میکنم من استاد و خوشامد کردم خانوم رستاخیز هشدار دادن گفتم من این خوشامد و از اقای ریاحی یاد گرفتم اخه هر روز که میام شما در حال خوشامد کردن هستید میدونین ایشونم خندیدن -واای با این حرفم کلاس رفت رو هوا باورم نمیشد حتی استاد شهریارمونم زد زیر خنده قیافش دیدنی بود قرمز شده بود عصبانیت هم اب شده بود رفت زیر زمین همم کارد میزدی خونش در نمیومد خیلی حال کردم -خوب بسه دیگه بشینید و سکوت و رعایت کنید اصلا حواسم به درس نبود چون روحم جایه دیگ بد پیش یارش هنوز بوش و حس میکنم اغوشش برام ارامش میاره تو حال و هوای خودم بودم که یک تو سری خیلی شیییک از مریم بانو خوردم -مرض داری؟ -توجه داری که کلاس تموم شده -واقعا؟ نفهمیدم -بگو ببینم چیشده؟ -امروز دیدمش -ارتامو؟ -نه بابامو حالا نمیزاری ادم بره تو حس -زرت و پرت نکن بگو چی گفت؟ -داره میره -کجا به سلامتی -امریکا -کجاااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگ نتونستم تحمل کنم زدم زیر گریه هق هق میکردم و اشک میریختم -تا کی؟ -سه ماه -خاااااااااااک تو سرت -مرگ عوضی درک که نداری -بابا فک کردم دیگ نمیخواد بیاد سه ماهه در ضمن میاد ومیره -واقعا؟ -اره -راست میگی خوب من که اصلا گریه نکردم پاشین بریم بیرون الان میاد دنبالم -خاک تو سرت وسایلام و جمع کرم و عینک باحالم و زدم و رفتیم بیرون تو محوطه بودم که یهو دیدم چشمای همه ی دخترا به یه جا میخکوبه وقتی نگاها و دنبال کردم دیدم بعله همه هیز شدن رو رادمنش خوشتیپ -مریم اون پسره کیه من تا حالا ندیدمش -اها اونو میگی؟ جیگر دانشگاس -هه نه بابا -اره کامیار رادمنش بچه پولدار شهر یکی مثل تو مغرور خوشتیپ و دیگ چشم همه ی دخترا دنبالشه تا اونجا که میدونم عشقم داره ولی خووب میبینی که دخترا گوششون بدهکار نیست -هر چیم باشه خوشتیپ و خوشگل به ارتام من نمیرسه عه اومده بیا بریم -به خانومای خوشگل خسته نباااشید -مرسی عزیزم تو هم خسته نباشی مریم بیا تو هم برسونیم -نه قربون دست و پنجت برو دیگه پیدات نشه
-عوضی -خو بریم -سوار شو تو راه بودیم انگار داشت منو میبرد بیرون شهر در طول راه فقط داشتم اونو نگاه میکردم از دیدنش سیر نمیشدم موهای مشکی پوست نسبتا تیره ته ریشش که جذاب ترش کرده بود ابروهای مشکی خوش فرم از تظر من بی نظیره -چیه چیشده نگام میکنی؟ -خوب اخه بیشعووور داری میری بعد میگی چرا نگات میکنم؟ -اخ اخه قربونت برم من سفر قنده هار که نمیرم شک نکن من تو رو ول نمیکنم برم اون طرف دنیا بازم پیش تو هم دستامو گرفت و بوسید قلبم به تپش افتاده بود گرمایی عشق سر تا سر وجودم پر شده بود گرمای بوسش بهم قوت قلب میداد و زندگیم تو همون لحظه پر رنگ تر شده بود -ارتام؟ -جونه دلم؟ -میای بازم نه؟ -مگه میشه نیام؟ها تو جونمی زندگیمی عشقمی مگه میشه نیام عزیزم؟ زندگیم اینجاست -خیلی دوست دارم -من بیشتر تنها عشق زندگیم هر چیم بشه حتی ازت هزار کیلومترم دور بشم بازم نمیتونن مارو از هم جدا کنن -میددونم ببینم نرسیدییییم؟؟؟؟؟ -چرا عزیزم اوناهااااش اونجاااااست پیاده شو وقتی پیاده شدم چشام از حدقه داشت میزد بیرون یک جایی بود پر از درخت شکوفه دار اخه الان تو فصل بهار بودیم چند قدم که راه رفتیم یگ دشت پر از
گل رسیدییییم گل های لاله ی قرمز ته ته این دشت یک کلبه ی چوبی بوود ینی فوق العاده بودا -وایییی ارتاااام اینجا کجااااست؟ -اینجا خونه ی عشقمونه حالا بیا بریم -واییی عزیزم عالییههههه -میدونم ببینم تا کی میتونیم بمونیم -تا ساعت شیش بعد از ظهر -خوب الان که ساعت یکه -خوب بابام میاد -اخه امروز اخرین روزیه که میبینمت شب پرواز دارم -چقدر زوود -دیگه چاره ای نیست -اوهوم دستمو گرفت و با هم از بین گلا رد میشدییم خیلی حس خوبی بود کلبش زیاد بزرگ نبود کوچیک بود و شومینه داشت و یک جای کوچیکم واسه چایی درست کردن و چیزای دم دستی جای شومینه هم یک دست راحتی کوچیک بود کلا خیلی جای قشنگی بود وقتی رسیدیم من رفتم رو مبل نشستم دیگ نفهمیدم چیشد خوابم برد بعد نمیدونم چن ساعت دیدم یکی داره با دستاش صورتمو قلقلک میده چشاممو که باز کردم دیدم اره ارتامه -وایییی ارتام چقدر خوابیدم؟ -دو ساعت -اخ نشد -چرا نشه الانم خوش میگذرونیم و افتاد به جونم به قلقلک دادن وای از خنده چشمام اشک جمع شده بود -نکن تورو خدا بسه
-باشه -خوب برو اونور دیگ پرو پرو تو چشام نگاه میکرد و نرفت تازه یک دستشو دور کمرم حلقه کرد و اون نگاهایی ک براش میمردم داشت بهم نگاه میکرد واای قند داشت کیلو کیلو تو دلم اب میشد -خیلی دوست دارم چشم اهوی من -من بیشتر بهونه ی زندگیم بعد ارو ارو سرشو اورد نزدیک تر دیگه نتونستم طاقت بیارم خودمو بهش سپاردم لباشو گذاشت رو لبام گرمای لباش و حس میکردم چشاممو بستم تا لذت ببرم لباش و برداشت و اورد رو گردنم دستم و گذاشتم رو سرش گرمیه نفسسش تمام وجودم و گرفته بود نفهمیدم چقدر گذشت که دیدم پاشد و رفت -چیشد عشقم؟ -هیچی من میخوام تا قبل اینکه ببرمت خونه ی خودم سالم بمونی نمیخوام .. نمیگم نمیخوام یکی از ارزوهامه ولی دستم و گذاشتم رو لباش خیلی ازحرفش خوشال شدم و و اطمینانم بهش بیشتر شده بود -میدونم عشقم بهت قول میدم تا زمانی که عروسی کنیم من همینطوری سالم بمونم -میدونم -پاشو بریم اطراف دور بزنیم -بریم از رو مبل پاشدم و دکمه های منتومو بستم و مقنعمو صاف و صوف کردم و باهاش رفتیم بیرون داشتیم تو دشت گل لاله قدم میزدیم -ساعت چنده ارتام -پنج دقیقه به شیش -چی میگی
-اره اونجا خیلی بهمون خوش گذشت چشماش پر از شیطنت بود منم با پشت دستم صاف زدم تو پس کلش که براش درس عبرت شه چشماش چهار تا شد -سونیا؟ -هوم چیه این برات درس عبرت که دیگه شیطنت نکنی -عه که این طور افتاد دنبالم من دیوییدم اون نم میدویید دیگه از پا در اومدم اطراف و که دیدم خبری از ارتام نبود یکم رفتم اون طرف تر بازم نبود کم کم داشتم نگرانش میشدم صداشم زدم ولی جواب ندادکه یهووو یکی دستمو کشید و افتادم زمین چشمامو که باز کردم دیدم ارتامه با یک لبخند پهن رو لباش -خدا نکشت ارتام بلند ولم کن بریم دیر شد -نچ منم بر گردوند و خودش امد روبروم دوباره همون نگاه دوباره همون حس همیشگی عشق دوباره بوسه ی همیشگی اما این بار داغ تر از همیشه بود صورتمو با یک دستش گرفته بود و بعد لباش و گذاشت رو لبام منم بوسیدمش بوسه ی اخرمون بود -بسه دیگه اینطوری نمیتونم ازت دل بکنم پاشو بریم که بابات نفهمه -ارتام نمیتونم ازت دور بمونم اخه عوضی -فک کردی من میتونم چیزی نمونده ما به هم میرسیم نمیزارم مال یکی دیگه شی -من همیشه تا ابد مال توهم از رو زمین پاشدیم و رفتیم سمت ماشین کل راهو من فقط با یک بغض طی کردم اونم فهمید و چیزی نمیگفت فقط دستمو گرفته بود منم نمیتونستم نگاش کنم رسیدیم جای دانشگاه و باید پیاده میشدم ولی دیگه نمیتونستم ببینمش -خوب چشم اهوی من
نزاشتم حرف بزنه خودمو انداختم تو بغلش عطرش تا اخرین نفسم بو کردم اونم بغلم کرد دل کندن واسه جفتمون سخت بود اما باید اینکارو میکرد کاش میشد منم باهاش برم اما……… -دوست دارم -منم دوست دارم سونای من از ماشین پیاده شدم و اونم واستاد و سریع رفت من موندم و یک عالمه دل تنگی و دل شکسته سرم و برگردوندم و رادمنش و جلو روم دیدم اونم منو میدید و اخم کرد و رفت پسره احمق مگه چیکارش کرده بودم مغرور خر رفتم سوار ماشین شدم و رفتم به خونه وقتی رسیدم خدا رو شکر بابام هنوز نیومده بود سریع پیاده شدم و رفتم تو دیدم یکی اومد طرفم -خوش اومدین خانوم -شما؟ -من گلسوم خدمتکار جدیدم -اها منم سونیام خوشبختم گلسوم جون -ممنونم خانوم -بهم نگو خانوم من سونیام واسه من با بقیه فرقی نداری برام یه دوست محسوب میشی -ممنونم خا ..سونیا جون -افرین مامانم کوش -رفتن گردش -اها رفتم بالا و کیفم و یک طرف پرت کردم و زدم زیر گریه دیگه نمیدیدمش هیییچ وقت اینقدر گریه کردم که خوابم برد -سونیا چرا جواب نمیدی -خوب خواب بودم خر مگس چی میخوای زنگ زدی -خوبی بهت نیومده میدونستی امشب جشنه؟
-جشنه چی؟ -اووووف جشن پایان ترم دیگه طبق هر سال -بابام و چیکار کنم؟ -خوب دورش بزن -خونست نمیشه -ای بابا چیز میگم یک چیزی -چه چیزی؟ -مگه نمیگی رادمنش با بابات شریکه؟ -کی گفتم؟ -اها تو نبودی پس یکی دیگه بود اها فهمیدم اسم شرکتتون و گفت فهمیدم شریکین و همون رادمنش شماست -ماشالااا امارت دقییییقه ها -ای بابا خوب حالا زنگ بزن به دخترش اونم تو دانشگاه ماست منتها رو نمیکنه -ترنم؟ -اره همون اگه اون بیاد باباتم راضی میشه دیگه -بعضی وقتا خوب کلت کار میکنه ولی میشه نیام -چیییییی؟ دیگه نشنوم نه حالا چرا -حوصله ندارم حالم بده -چیشده؟ -ارتام رفت -خوب مرض رفت میاد دیگه پاشو بریم حال و هوان عوض میشه چهار تا جنتلمنگ ببین -ای بابا -همین که میگم دو ساعت دیگه جا خونه ما باش
-دیگه چی پرو دستور میده -خوب خانوم نخند بیا -چشم الا حضرت میام -فعلا برم حاضر شم -برو به سلامت قطع کردم و سریع به ترنم زنگ زدم هر چند خوشم نمیاد برم حس بدی نسبت به امشب دارم ولی به خاطر بچه ها باید برم اه بدون ارتام هیچی معنی نداره -سلام ترنم جون -وااییی سلام سونیا بی معرفت -ببخشید عزیزم این اسباب کشی وقتمو گرفته بود -اها اره راستی خونه ی جدید مبارک باشه -مرسی عزیزم ببخشید مزاحم شدم امشب جشنه میای دیگه؟ -اره چرا که نه تازه داداشمم هست -داداشت؟ -اره کامیار بعله همینو کم داشتم کامیار رادمنش داداش ترنم رادمنشه پوف پسره خره مغرور اشنا در اومد -عه مگه داداشت کانادا نبود؟ -چرا بود اومد و تازه اومد تو دانشگاه ما نمیدونم دیدیش یانه -عه چه جالب نه هنوز فرصت پیدا نکردم زیارت کنمشون -خوب امشب میای دیگه میبنیش -اره ببین میخواستم ازت زنگ بزنی خونمون بگی بیا جشن و اینا تا بابام بفهمه تویی بزاره -اها باشه عزیزم الان زنگ میزنم قطع کن
همین که تلفن و قطع کردممممم تلفن خونه زنگ خورد یعنی کشته مرده اون سرعتشم -وایی سلام عمو جووووون -سلام دخترم خوبی؟ بابا خوبه؟ -ممنونم شما خوبین؟ ایشونم خوبن -تبریک میگم داداشت اومده -اها مرسی عمو جوووووووووون عمو سونیا هست؟ -اره عمو جان خیر باشه ایشالا صداش میزنم -اره عمو خیره واسه جشن پایان ترم هر ساله هیچ سالی سونیا نیومد گفتم اگه شما صلاح بدونین منم دفه اوله میخوام سونیا هم بیا -اها چرا که نه صداش میزنم -سوونیا بیا تلفن -اومدم بابا سریع پله هارو دوتا یکی کردم و تلفن و جواب دادم -الو؟ -حله -عه سلام ترنم جون خوبی؟ ……اها جدی؟ …..خوب باید از بابام بپرسم ….. جدی؟ اها باشه میام دنبالت باهم بریم …میبنمت بای بای -بابا مثل اینکه شما حرفارو زدین حالا بازم هر چی شما صلاح بدونین اومد نزدیک تر نزدیک و نزدیک بوی الکل داشت دیوونم میکرد یک قدم رفتم عقب تا حالم به هم نخوره که یهو موهامو مثل وحشی ها کشید -عه بابااااااا -دااااااد نزن دختر اجازه دادم چون ترنم میاد اینم بشه درس عبرت بشه دیگه نه داد بزنی و نه بری عقب -من اینکارو نکردم اخه شما مشروب خورده بودی
وقتی اینو گفتم که کاش نمیگفتم فشار دستاش بیشتر شد و تو چشمام اشک جمع شده بود هر لحظه نزدیک بود از درد بمیرم -دیگه تکرار نشه اینو نشنیده میگیرم شبم همونجا پیش ترنم بمون -چ..ی؟ -همین که گفتم برو بالا سریع با چشای اشکیم رفتم بالا تا دیگه به جونم نپره و کتکم نزنه دیگه خسته شده بودم خیلی رفتم و دیدم بابام داره یه سری اراجیف میگه نشستم و گوش دادم -احمد چرا بمونه زشته -نه این ترنم داداشش اومده پسره خوبیه و تحصیل کردست میدونی که شراکت ما با اونا خیلی مهمه باید وصلت این دو تا رو جور کنم هر طور که شده که شراکتمون محکم تر شه -اما مرد اون دخترته -خوب دخترمه که دخترمه همش که نمیشه دخترم منم هستم به خاطر اسایش اون اینکارو میکنم اونم خوش بخت میشه -ایشالا باورم نمیشه اینارو داشتم از مامان و بابام میشنیدم از مامانم که از وجودش ساخته شدم از بابام که خونش تو رگام بود از خودم متنقر شدم که چقدر من بی ارزشم داشتم دیوونه میشدم بهترین راه این بود که از خونه بزنم بیرون اره میرم همون جشنه کوفتی شبم میرم خونه ی مریم من به جز ارتام مال کسه دیگه ای نیستم و فقط اسم ارتام میره تو شناسنامم به عنوان همسر رفتم بالا و یه دوش گرفتم اومدم موهامو خشک کردم و باز گذاشتم اخه موهام خیلی خوش حالت بود بعدم لباس قرمز دکولتمو پوشیدم با سرویس جواهر که سنگش مشکی بود و کفش مشکی کرم پودر زدم و خودمو حسابی سفید کردم و بعدش رژ قرمز زدم و سایه متعادل با لباسمم زدم و رژگونه کم رنگ خط چشمم کشیدم و خودمو نگاه کردم از نظر خودم خوب شده بودم مانتوی مشکی بلند و شال قرمزمم انداختمم و رفتم پایین -من میرم
-برو -ماشالا دخترم چشم نخوری ایشالا خیلی خوب شدی دیگه وا نستادم حرفشو تموم کنه و بدون خدافظی زدم بیرون سوار ماشین شدم و رفتم صدای اهنگ و ته ته زیاد کرده بودم و با سرعت رفتم اول رفتم دنبال ترنم از ماشین پیاده شدم و رفتم وارد خونشون اولین بار بود خونشونو میدیم خونه ی خیلی لوکس و بزرگی بود میخواستم در بزنم که در خودش باز و شد کسی نمیتونست باشه جز رادمنی دیدم یک لحظه میخ کوب شد و منو با نگاهاش داشت میخورد منم خوشم نیومد مجبور بودم کاری کنم تا از ابهت در بیاد -سلام عرض کردم -سلام -ترنم جون و میشه صدا کنید؟ -سلام سونیا جووون زیاد که معطل نشدی؟ -نه جانم بیا بریم -صبر کن داداش جون معرفی میکنم سونیا جون دختر اقای توانمند شریک پدر -خوش بختم -منم همین طور بیا بریم ترنم مریم کلمو خورد -باشه میبینمت داداش جون -به سلامت -میبینمتون اقای رادمنش سوار ماشین شدیم و اهنگ همینطور زیاد بود ترنمم چیزی نمیگفت کلا دختر با مزه و پایه ای بود روک و راست هر حرفی داره و میزنه قیافشم ناز بود یکم کوتاه قد بود ولی هیکلش بیست بود موهاشم مشکلی پر کلاغی و صورت سفید و چشم و ابروی کشیده و مشکیه مشکی دماقشم کوچیک بود و لب و دهنشم قشنگ بود تو راه خیلی حرف زدیم و خندیدیم ولی خنده های من همش نمایشی بود چون فکرم جای دیگه بود رسیدیم جای خونه مریم بهش تک زدم و خودش انداخت تو ماشین و سریع هیکل گندشو انداخت جلو و سی دی و دراورد
و سی دی دیگه گذاشت و صداشو ته ته بلند کرد بعله طبق معمول اهنگای شاد حامد پهلان -واییییی چه خبرته سلامت کو؟ -خوب سلام -سلام مریم جون -خوبی ترنم -مرسی عزیزم مثل اینکه تو بهتری -مریم هویج این اهنگا چیه اخهههههههه -اه خو اهنگای تو چیه؟ ها ؟ -باشه جهنم و ضرر تحمل میکنم -ایش تو راه مریم خر اینقدر چرت و پرت گفت و مارو خندوند که حد نداشت اصلا غم و غصه ی دوری ارتام به کل یادم رفته بود مریمم تو ماشین اینقدر قر میداد که شادمون کرد و خلاصه خیلی حال داد رسدیم پاتوق بچه های دانشگاه و صدای اهنگ تا اینجا میومد -بریم لباسامون و عوض کنیم -باشه رفتیم اتاق تک گیر اوردیمو در و بستیم وقفل کردیم تا کسی مزاحممون نشه مثل گردن کلفتا -خوب چطورم؟ -عالییی پرفکت -خیلی ناز شدی مریم مریم یک پیرهن مشکی بلند از کنارشم یک چاک بلند داشت و بالاشم دکلته بود و خیلی ناز با سنگ کار شده بود خودشم موهای کوتاهشو سشوار کرد و باز گذاشت ارایششم ملایم بود و خلاصه خیلی خوب بود
-من چی؟ -خیلی پرفکتی خوب عوضیا همتون ترکوندین من روم نمیشه لباسامو دربیارم ترنمم یک لباس کوتاه که کل پارچش سنگ دوزی بود خیلی خوب موهای اونم بلند بود باز گذاشته بود ارایششم خیلی غلیظ بود -تو حرف نزن که از صورتت هممون و میخره -برو باو -خوب سونیا لباستو در بیار لباسامو دراوردم یه گوشه گذاشتم و موهامو صاف و صوف کردم حوصله تجدید ساعته بود وقتی رو به بچ ها برگشتم دهن ۲۴ارایشم نداشتم خداروشکر روژم همهشون باز بود -دهنت سرویس سونیا من با تو راه نمیام -وا اینقدر زشتم؟ -وااای سونیا چیشدی؟ -عه بچه ها -سونیا محشر شدی امشب همه پسرا با دوست دختراشون به هم میزنن -بشین بینیم باو بریم دیگه هممون رفتیم پایین و هر مهمونی که میومد یک چراغ روش ثابت میموند وقتی وارد شدیم پسرا که دهناشون باز مونده بود دخترا هم با حسادت نگاه میکردن تنها کسی که نگاهم نکرد این طرفو رادمنش بیریخت بود البته اینو دروغ گفتم چون محشر بود امشب یک بولیز چسب سورمه ای و شلوار لی موهاشم که اصلا حالت مادر زادیش خوش فرم بودو داشت مشروب میخورد -خوب حالا ترنم بیا برین این سونیا امشب بد جور تیپ زده کسی مارو نگاه نمیکنه -والا مریم جون این شریعتی که فقط نگاش رو تو -هیییی واقعا؟؟؟؟؟ -نیشتو ببند اره

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب پرتگاه ابدی : PDF|APK|EPUB  

نسخه PDF به صورت کامل در فایل فشرده Zip [ دانلود ]

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال نظر

۰ نظر