برای بستن تبلیغات روی ضربدر سبز سمت راست کلیک کنید

قرعه کشی 95 سیب گراف
دی ل  رمان ثبت  شده  در ستاد  ساماندهی

فروش ویژه رمان های ایرانی عاشقانه اکشن هیجانی ترسناک و… خارجی و ایرانی

سلام این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و … کلیک کنید

دانلود رمان مهمان ویرانگر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب مهمان ویرانگر : PDF|APK|EPUB

عکس مهمان ویرانگر
1.gif نام کتاب رمان : مهمان ویرانگر
1.gif نام نویسنده : Fateme.313 فاطمه
1.gifحجم رمان مهمان ویرانگر : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان مهمان ویرانگر :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه
…. پایان خوش

دانلود رمان جدید

رمان جدید از Fateme.313 فاطمه مهمان ویرانگر

بنام خدای قلب من و تو کل وسیله هامو جمع کردم دو تا چمدون گنده کل رژ لبام . الک . لوازم ارایشی و هر چی دلت بخواد یه نگاه کلی به اتاقم انداختم واقعا دلم براش تنگ میشه مانتو قرمز خوشجیلمو با شلوار و شال سفید کوتاهم پوشیدم کفش پاشنه بلندمو که پاهای الک خوردمو قشششنگ نشون میداد پوشیدم ای جون چه خوردنی شدم رژ لب قرمزمم همیشه رو لبام از پله ها اومدم پایین صدای مامی در اومد _ دختر زود باش دیگه دیر شد اژانس پایینه ها رفتم هم بابامو هم مامانمو ماچ کردم _ خب من نیستم کم شیطونی کنیدا مامان لباشو گاز گرفت بابا گفت _ برو دختر _ ایششش چه عجله ایم دارین چمدونامو مش صفر اورد رفتم تو ماشین اژانس نشستم و حرکت ۳ کردم به سمت مقصدی که از این به بعد خونمه چه خونه ای شود این خونه سمت یه خونه رفتم راننده چمدونامو اوردش پایین یه خونه که از درش گالی شمعدونی زده بود بیرون قدمامو تند تر کردم چمدونمو پشت سرم میکشیدم زنگ ایفونو زدم – ا چرا بر نمیدارن زکی مارو باش کجا اومدیم تند تند زنگو زدم _ ای بابا چه خبره صدای یه پیر زن بود _ سالم من احمدی هستم مهمان اقای رستگار _ ا شمایی دخترم بیا تو بیا درو باز کرد وارد ویال شدم وای یکی قلب منو بگیره وای تو حیاط حوض و تاب و یه تخت بزرگ بود که روش فرش پهن شده بود اروم قدم بر میداشتم که یه خانوم محجبه اومد سمتم دستمو فشرد و صورتمو ب*و*سید تو چهرش دقت کردم چشمای مشکی لبای متوسط و صورت چین خورده _ من حمیده هستم عزیزم خوش اومدی _ ممنون حاج خانوم

دانلود رمان مهمان ویرانگر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

_ اسمت چیه دخترم _ لعیا هستم _ چند سالته دخترم _۲۲ سالمه درسمم خوندم لیسانس عمران دارم با تعجب نگام کرد که ادامه دادم _ ببخشید پررواما ناهار چی دارید ؟؟ چشاش در اومد بنده خدا _ اووووم پسرتون هستن من باهاش باید حرف بزنم ببینم قضیه چیه ؟؟؟ _ ناهار مرغ ترش داریم . پسرمم شب میاد _اهان باشه _ بیا بریم اتاقتو نشون بدم خواست بره طبقه پایین که زودی گفتم _ من طبقه باال اتاقم نباشه میمیرما _ اخه باال فقط دو تا اتاقه یکی مال علیه یکی مال زهراست ۵ _ شانس یکیشون بده چون باید بره پایین _ زهرا عادت شدید به اتاقش داره فکر کنم باید بری اتاق علی وارد اتاق شدم چییششش همش مشکیه حاج خانوم وایساده بود و نگام میکرد کفشامو در اوردم و رفتم پایین چمدونمو کشون کشون اوردم باال اخیش پس اتاق این رستگار کجاس ؟؟؟ شاید اینجا زندگی نمیکنه ؟؟؟ نزدیکای ساعت دوازده و نیم بود در کمد دیواری اتاق مشکی رو باز کردم اوووووه مگه ختمه چقدر لباس مشکی شیطونه میگه همه رو جر بده ها همه لباسای عزادار رو گذاشتم یه طرف همه لباسای جیگرمو که قرمز سفید ابی و همه رنگ بود رو اویزون کردم رفتم سمت میز ارایش فقط دو تا ادکلن بود یه شونه خخخخ خاک االن پسرا ابرو هم بر میدارن این دیگه کیه کل الکامو لوازم ارایشمو چیدم رو میز ارایش خخخخ حولمو شامپو هامم بردم گذاشتم تو حمومی که یه شامپو و یه صابون و خمیر ریش تراش بود وا ادم اینجا زندگی میکنه یا روح ؟؟؟ هوم وللش لباس عوض کردم و یه دامن کوتاه مشکی با تیشرت سفید پوشیدم موهامم باز کردم رفتم پایین

دانلود رمان مهمان ویرانگر باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

حاج خانوم با دهن باز نگام میکرد که ایفون به صدا در اومد حاج خانوم رفت درو باز کرد _ زهراست دو دقیقه بعد یه دختر دانش اموز با چادر وارد شد _ سالم مامان _ سالم مادر مهمون داریم چشمش بمن خورد لبخند زد _سالم خوش اومدین _ سالم مرسی _ من زهرام شما چی _ لعیا _ خوشبختم _ منم حاج خانوم گفت _ بریم ناهار ۷ _ اره بریم گشنمه خخخ باز چش توپی شدن خودم جلوتر رفتم اشپزخونه و همه جا رو دید زدم عه میز ناهار خوری ندارن که زهرا لباساشو عوض کرده بود بلوز دامن بلنذ پوشیده بود سفره رو انداختن زمین شاخم در اومد عه نشستیم زمین و غذای خوشمزه رو خوردیم و موقع جمع کردن منم کمک کردم و تشکر کردم و رفتم باال تا بخوابم اخیش عصر بیدار شدم خونه ساکت بود مرتب کردم رفتم پایین دیدم زهرا نشسته داره فیلم میبینه اروم رفتم پشت سرش _,پخخخخخخخخخخخ دستشو گذاشت رو قلبش _ وای زهرم ترکید قاه قاه خندیدم خخخخخ حال داد _چه خوش خنده ای _ خودتم خوش ترسویی

رمان مهمان ویرانگر

 چپ چپ نگام کرد _ چپ نگاه نکن چشات چپول میشه نشستم رو مبل به زهرا نگاه کردم چشم و ابروی مشکی بدون هیچ ارایشی بود _ بریم شام درست کنیم _ بریم رفتیم اشپز خونه با کلی شوخی وخنده شام گذاشتیم حاج خانوم اومد مارو دید خندش گرفت کلی خندیدیم شامو خوردیم بعد شام چون زهرا باید میرفت مدرسه رفت بخوابه منو زهرا خانوم موندیم _ حاج خانوم زهرا پیش دبیرستانیه چرا نمیزارید ارایش کنه _دخترم اون خودش لوازم ارایشی داره ولی بین خودشو داداششه که چرا ارایش نمیکنه دیگه یکمم حرف زدیم و رفتیم بخوابیم مسواکمو کشیدم لباس خواب حریر سفیدمو بدون لباس زیر پوشیدم خیلی حس خوبیه م وهامو شونه کشیدم و رفتم رو تخت نیم ساعت نگذشته بود که با وارد شدن یه غول تو اتاق از ترسم رفتم زیر پتو وای چشمامو بستم و خدا خدا میکردم توهم زده باشم با اهنی که افتاد رو شکمم حتم دارم جن داره اینجا چشامو بستم و خودمو بخواب زدم باهام کاری نداشته باشن ۹ تو دلم میگفتم بسم اهلل الرحمن الرحیم تا دور بشن وای خدا #علی از خستگی دارم میمیرم یه راست رفتم اتاقم و بلوزمو دراوردم کمر بندمو فقط باز کردم رفتم رو تخت و دستامو به طرفین باز کردم که دستم خورد به یه چیز نرم عه این چیه وای بسم اهلل چرا تکون میخوره اتاقم که جن نداشت بسم اهلل الرحمن الرحیم اروم پتو رو از روش برداشتم که ماتم برد این حوریه نه جن چشمامو مالیدم عه نکنه من مردم تو بهشتم یه نگاه به کل هیکلش کردم خجالت کشیدم تقریبا ل*خ*ت بود چه حوریه بی ادبیه داشتم داغ میشدم اووووف اخم کردم روشو کشیدم نگاه چپ چپی کردم و انگار بخودم اومده باشم بیدارش کردم _ هی هی خانوم حوری بیدار شو ببینم اروم الی پلکاشو باز کرد و چشمای ابیشو دوخت به چشمای سیاهم _ تو تو کی هستی ؟؟ جنی ؟؟؟ بسم اهلل . بامن کاری نداشته باشیا ببین صاحب این اتاق لولوئه میدم میخورتتا

رمان مهمان ویرانگر

بهش اخم کردم مشتمو کوبیدم رو تخت دوباره گفت _ بسم اهلل الرحمن الرحیم فوت کرد روم چقدر گیجه ها . شب خوابو روشن کردم تازه منو دید خزید رفت زیر پتو _ االن وقت خجالت کشیدن نیست پاشو بگو اینجا چی میخوای سریع _ برو بابا خجالت کجا بود رفتم زیر پتو یعنی پاشو برو بیرون اینجا مال منه اخمام شدید رفته بود تو هم خسته هم بودم یعنی پدرشو در میاوردم پتو رو کشیدم که باز ل*خ*تیش اومد جلو چشمم پتو رو انداختم روش _ بیشعور تو نباید درست لباس بپوشی _ به تو چه بیشعور خودتی گوریل _ من صاحب این اتاقم _ ببین اذیتم کنی به اقای رستگار میگم پدرتو دراره ها _ تو احمدی هستی ؟؟؟ _ بله تو منو از کجا میشناسی ؟؟ _ خانوم محترم من علی رستگار هستم #لعیا ۱۱ وای یعنی این رستگاره چه گنده است _ خانوم اگر انالیز کردن من تموم شد بگید چند تا نکته رو بگم نمیدونم چرا من پررو خجالت کشیدم _بنال چشماش توپ شد _ چی کار کنم ؟؟؟ _ بب نه نه یعنی بفرمایید _ نکته اول اینجا باید درست لباس بپوشی نکته دو زبون درازی کنی منو یه نفر دیگه زبونتو میبریم نکته سه اینجا اتاق منه پس حاال عین بچه ادم میری پایین تو اتاق امیر میکپی تا صدام در نیومده _ نکته یک هر چی بخوام میپوشم نکته دو جوابتو میدم نکته سومم اینجا میخوابم ببینم فضولم کیه چون عصبی بودم نمیدونستم چکار دارم میکنم کشیده تو صورتش خوابوندم

رمان مهمان ویرانگر

 _ خفه شو یادته که گفتم زبون درازی ممنوع اشک تو چشماش جمع شد پووووف االن زار میزنه که یهو با کاری که کرد بیچاره شدنم حتمی بود وای #لعیا بچه پررو منو میزنی بیچارت میکنم دستشو گرفتم انداختم رو خودم و تا ته هنجرمو جر دادم و جیغ زدم _ کمک کمک . جییییغغغغغغ خخخ اونم که هنگیده بود زودی اشک ریختم حالتو میگیرم بمن میگن لعیا شر طولی نکشید زهرا و حاج خانوم با یه نفر دیگه درو باز کردن و منو که دیدن اون مرده اومد سمتمون و داد زد _ اینجا چه خبره علی بدبخت بیچاره یه چک مشتی خورد ولی بد با کینه نگاهم میکرد حاج خانوم چادر نمازشو انداخت روم چون عمال دارو ندارم بیرون بود مرده اصال نگامم نمیکرد بر خالف این علی هیزه خخخخ صورتمم که سرخ بود چه شود خودمو انداختم بغل حاج خانوم و اه و زاری کردم و گفتم ۱۳ _ میخوام برگردم خونمون من امنیت ندارم اینجا اون مرده با صدای خشن و سردش که با شنیدنش لرز کردم گفت _ الزم نکرده شما اتاق من میمونید _ عه عه عه این چاخان گفت اتاق خودشه که و به علی اشاره کردم عمال مرد گنده هه ادم حسابم نکرد فهمیدم علیه چاخان گو تشریف دارن حاج خانوم زد تو صورتش _ وای دخترم صورتت چی شده که مرد گنده هه نگام کرد نگاهی که کاش نمیکرد ماتش برد و منم غرق شدم در دریای سیاه چشمانش _ علی این چه کاری بود هان ؟؟؟ ازت توقع نداشتم _ داداش بخدا من مرده با لحن شمرده ای گفت _ علی از صد کیلومتری این رد نمیشی و گرنه هر چه دیدی از چشم خودت دیدی میدونی که امانته دستم با ذوق پریدم باال _ ایول داااااش بزن قدش اینو شوت کن بیرون چاخان گوئه

رمان مهمان ویرانگر

راستی تو رستگاری هستی که بابام میگفت دااااش ؟؟ _ برای اولین و اخرین بار میگم سرت تو کار خودت نباشه بالیی سرت میارم ارزوی مرگ کنی _ برو باوووو هیییین بی هوا اومد خرخرمو گرفت داشتم خفه میشدم _ وحشی ولم کن بیشتر فشار اورد حاج خانوم خواهش میکرد ولم کنه ولی انگار نمیشنید اشک تو چشمام جمع شد خیره بهش نگاه کردم چادر نماز داشت از روم میفتاد که با دست دیگش چادرو گرفت برام _ هیچ عالقه ای با حرف زدن باهات ندارم اگر رعایت نکنی خودم میکشمت واقعا ترسیدم پرتم کرد رو تخت و همه رفتن بیرون غیر حاج خانوم _ دخترم ناراحت نشو شرمنده ام بخدا پسرام از دستم رفتن دیگه نه به من حرمت میزارن نه به مهمون ببخش . با امیر بحث نکن زیاد دور و برش نباش . علی هم همینطور با ب*و*سیدن سرم اتاقو ترک کرد حاال من موندم و جنگ با این خانواده صبح بیدار شدم رفتم حموم دوش گرفتم ۱۵ حوله کوتاهمو دورم گرفتم و اومدم بیرون با دیدن امیر که سرشو کرده بود تو کمد دیواری با خودش حرف میزد خشکم زد _ اه اه حالم از دخترای جلف بهم میخوره لباساشو نگاه اه اه یه لحظه سرشو اورد بیرون دو باره سرش رفت تو کمد دیواری یهو همچین برگشت سمتم که گردنش شکست فکر کنم اخماش رفت تو هم و سرشو انداخت پایین _بهت یاد ندادن درست لباس بپوشی جان ؟؟؟ من باید طلبکار باشم نه اون _ به شما یاد ندادن وقتی میری جایی در بزنی ؟؟ ضمنا شما جایی رو به اسم حمام اونجا میبینی که میرن خودشونو میشورن فکر کنم تا حاال نرفتی یه بار امتحان کن با دیدن خودم اه از نهاد اجدادم برخاست وای دوییدم پشت در کمد دیواری وایسادم

رمان مهمان ویرانگر

امیر نگام نمیکرد و اونم پشت در بازی بود که من بودم وای کلمو بردم بیرون در موهام ریخت دورم و گفتم _برو بیرون خودم میارم لباساتو

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب مهمان ویرانگر : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال نظر

۰ نظر