برای بستن تبلیغات روی ضربدر سبز سمت راست کلیک کنید

قرعه کشی 95 سیب گراف

دانلود رمان جدید

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران - دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
دانلود رمان دانلود رمان شهید همت – کتاب معلم فراری اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
رمان شهید همت
دانلود رمان شب پره ها
رمان شب پره ها
دانلود رمان دختر ایرونی و پسر کره ای اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
رمان دختر ایرونی و پسر کره ای
رمان هیپنوتیزم اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
دانلود رمان هیپنوتیزم
رمان زندگی بعد از تو اختصاصی دی ال رمان قسمت جدید اضافه شد
زندگی بعد از تو
دانلود رمان نگاه سرد اختصاصی دی ال رمان قسمت های جدید اضافه  شد
رمان نگاه سرد
دانلود رمان لحظات تلخ سرنوشت اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
لحظات تلخ سرنوشت
دانلود رمان بی تو ، با عشق اختصاصی دی ال رمان قسمت های جدید  اضافه  شد !
رمان بی تو


کسب درامد ماهانه

tely copy

دی ل  رمان ثبت  شده  در ستاد  ساماندهی

توضیحات

فروش ویژه 300 رمان
رمان های نایاب و کم یاب
ایرانی گلچین شده فقط
پنج هزار تومان

فروش 300 رمان برتر ایرانی فقط 2000 تومان

فروش 300 رمان  برتر ایرانی فقط 2000 تومان

سلام این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و …

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران : PDF|APK|EPUB

cfcyi4gc6ogkw1800zs7

1.gif نام کتاب رمان : معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران
1.gif نام نویسنده : tromprat
1.gifحجم رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران :
_بهتر از هرکسی میدونی برا نفوذ بهشون انسانیتم و کشتم، مرد ،من تموم شدم نبش قبر نکن
به سمت بیرون حرکت کردم ولی دستش رو شونم قرار گرفت
_فرمانده چشم عقاب هنوزم سرخود میکشی؟
_بله
_هنوزم به قوانین پایبندی؟
_بله
_خدا به همراهت
بدون برگشتن از اتاق خارج شدم این قول من بود که تا وقتی زندم روی خوش نبینن ادمایی که خون مردم بی گ*ن*ا*ه رو تو شیشه میکنن و اینو هیچکس بهتر از هم رزمم نمیدونست

دانلود رمان جدید

رمان جدید از tromprat معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

مقدمه: آفرینش ما هدفی داشته هدفی که بخاطرش آموزش میبینیم  اون آموزش ممکنه قتل باشه از پله ها به آرومی رفتم باال، وارد پشت بوم خونه ۶ طبقه شدم. کیف اچ.اس پنجاه و روی زمین گذاشتم با دوربین پنجره مورد نظرم و پیدا کردم ،سوژه درحال عوض کردن لباسش بود. کالیبر ۷٫۱۲ تمام قطعاتش و نصب کردم ،به آرومی سر چکشیشو چرخوندم فقط یه گلوله نیاز داشت از دوربینش به سوژه نگاه کردم. روبه رو تلویزیون نشسته بود نه لبخندش برام معنایی داشت نه اینکه میخام حس زندگی یه انسان و بگیرم. با اصابت تک گلوله به پیشونیش لبخندش پاک شد. به همون آرومی که اومدم به همون صورت هم از طبقات رفتم پایین سوار پرادو مشکی رنگم شدم و به سمت خونه حرکت کردم به گوشی درحال زنگم نیم نگاهی انداختم اسم بنیتا روش میوفتاد این دختر دست از سر من برنمیداشت _بله _پسر چیشد چرا زنگ نمیزنی تو اخه، کارش تموم شد؟ _بله _خب االن میری پولو بگیری _ریخته به حساب _خیله خب بیا به هتلی که میگم یکی دیگم امروز هستش _بهت گفته بودم روزی یکی _این یکی فرق داره تو بیا ضرر نمیکنیم _تنها کار میکنم، واسطه _اینو نمیتونی از اون کله گنده هاست _قوانین منو میدونی نه سیاسی نه نظامی _هیچکدومش نیست _کدوم هتل

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

_هتل ایران _خیلی فاصله داره دیرتر میرسم _باشه منتظریم شیشه های دودی ماشین و دادم باال، وسط تابستون بودیم کولر ماشین و روشن کردم .پشت چراغ قرمز و این ثانیه شمار لعنتی همیشه اعصابم و بهم میریخت پسر بچه ای به شیشه ماشین میزد به رو به رو خیره مونده بودم. ابلهانس کمک کردن به این آدمای دورو. تصاویر خیلی دور از جلو چشمم رد شدن اتاق تاریک و نمور صدای داد آدمای سلول کناری چشمای ترسیده دختر بچه کنارم زخمای باز و درحال خونریزی سرمو به شدت تکون دادم چیزی بدست نمیارم االن زندگی من اینه نه چیزیکه تو گذشته ،گذشته بعد گذروندن ترافیک و شلوغی به هتل رسیدم بنیتا رو کنار در دیدم _چرا انقدر دیر کردی؟ _میدونی که کجا باید میرفتم و چقدر تا اینجا راه بوده _خیله خب باید زودتر بریم خیلی خوش شناسی که ازت تعریف شنیده و قبولت کرده وگرنه انقدر منتظر نمیموندن _مهم نیست االنم اگر میخان منت بذارن بدون قبول نمیکنم _انقدر خودخواه نباش بجم دستکشامو درست کردم ،دکمه کتم بستم وارد سالن غذاخوری شدیم هیچکس جز یه مرد و محافظینش نبود بهش که نزدیک شدم فقط سرشو تکون داد و به صندلی اشاره کرد روبه روش نشستم آدم دقیقی به نظر میرسید _از آشناییتون خوشبختم تعریفتون و خیلی شنیدم هرچند تعریف زیرکی و تمییز کارکردنتون، زیاد حاشیه نمیرم تو پاکت جلوتون عکس و مشخصات کسی که میخام برام بی صداش کنید هست و نصفی از پول بقیشم بعد از رسیدن خبر اتمام کارتون به حساب ریخته میشه دستمو دراز کردم و پاکت برداشتم از جام بلند شدم داشت .کیکشو میخورد بدون حرفی از هتل زدم بیرون عجله ای برای کارم نداشتم تو ماشین نشستم هیچوقت اهل سوال کردن نبودم به آدرس نگاه کردم نزدیک بود عکس یه پیرمرد چاق بود برام مهم نبود که کی هستن اونقدرا به پول هم اهمیت نمیدادم بنیتا خودش رنجم و میدونست و همونارو برام انتخاب میکرد

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

خوب پولی به جیب میزنیا _توم میتونی پادو خورده ها نباشی _بهرحال من مثل تو اونقدرا حرفه ای نیستم _من و تو یه جا تعلیم دیدیم _فکرنکنم اون چیزایی که یادمون دادن به اموزش میخورده _خب تو این یارو رو میشناسی _اوه اره تمام خاندانش و دراوردم یه شرکت داره اینیم که میخاد تو داغونش کنی شریکشه ولی خب انگار براش دم دراورده میخاد ساکتش کنه خیلیم عجله داره میدونم که امشب خونه این خپله یه مهمونیه میتونه وارد شی !برات دعوت نامه هم گذاشته میخاد خیلی تمییز انجام بدی تا کسی متوجه نشه _چه سخت اصوال اینطوری آدم نمیکشم _مرداس خوب گوش بده خیلی باید مراقب باشی کله گندن کلیم محافظ داره _برا من حل شدس کشش نده االنم میخام برم خونه اگر کار نداری دیگه _خیلی نامردی میرسوندیم دیگه _ماشینت پشتم پارکه باهمون برو در ماشینو به ضرب بست به سمت غرب حرکت کردم نزدیکای خونه ریموت رو زدم از جاهای خلوت خیلی خوشم میومد برا همین خونم و تو یه کوچه دنج انتخاب کرده بودم ماشین پارک کردم پرهام دم در وایساده بود دوست نداشتم به حریمم هیچ زنی وارد بشه _سالم آقا خوش اومدین _ممنون پرهام، بگو میشنوم _همونطور که خاسته بودین اومدن خونه همونطوریه که خاسته بودید _حاال که اومدیم تهران زندگی کنیم میخام موندگار شم هرچند بازم ممکنه برم بیرون از شهر _هرطور شما بخایین _خوب وارسی شده؟نمیخام هیچ لک یا تارمویی باشه _بله آقا

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

نمیدونم این حساسیت من تو چه زمانی به اوجش رسید که حتی نمیخاستم خدمتکارم مو داشته باشه، وارد خونه شدم آدم تجمالتی نبودم ولی دوست داشتن کمال زیبایی تو فطرتم بود با وسواس خاصی به تمام وسایل نگاه کردم هیچوقت از گل و تابلوهای منظره خوشم نمیومده. به سمت اتاق خوابم حرکت کردم، بزرگترین که ویو خوبی داشت رو انتخاب کرده بودم، ست کرم شکالتی زده بودن، بدم نیومد خوب بود، خواسته بودم دوتا اتاق کنار کتابخونه رو مخفی کنن در نداشته باشه. بنیتا برام آدم قابل اعتمادی اورده بود. دوتا اتاق رو ادغام کرده بودن، پشت در دیوار چیدن که نشه با صدا هم فهمید پشتش خالیه دیوار کمد اتاق خوابم، راه داشت بهش دوتا حسگر بود ،برنامش فعال شد. هنوز کسی بهش رمز نداده بود کف دستمو گذاشتم روش بعد ازم خاست تو دوربین نگاه کنم، تایید که کرد درباز شد، بیشتر شبیه درای گاوصندوق بود. بعد درآهنی، دوتا در دیگه هم باز شدن که یکیشون لیزر بود، به اتاق خالی و نقره ای نگاه کردم که فقط یه میز وسطش بود، در و بستم و به سمت کتابخونه رفتم، اونطور که بهم ادرس داده بود کتابی با جلد مخمل قرمز رو باید بکشم،

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

تا باز میشد، کتابخونه از وسط باز شد و دری شبیه همونی که تو اتاقم بود ،مشخص شد وارد اتاق که شدم، بازم یه میز خالی بود به همه جا نگاه کردم بیشتر شبیه اتاق اعتراف گرفتن بود برگه رو میز و برداشتم. دوتا حسگر تو اتاق هستن که با صدات کار میکنن باید ازش بخای کدوم بخش رو بیاره اونوقت قفسه ها مشخص میشن. بنظر احمقانه میرسید،چنین وسایل مجهزی.ولی خب امتحان کردم. _چاقو جیبی دیوار سمت راستم چرخید و قفسه های چاقوها مشخص شد. همونطور بقیه رو گفتم وقتی دورتادور اتاق و نگاه کردم، واقعا خوشم اومد از کارش، همون چیزی که میخاستم همه چیز مجزا از هم باشه و مرتب، به قفسه روبه روم نگاه کردم بهترینا رو اینجا گذاشته بود. تک تیر انداز دست سازی چشمم و گرفت، یکی از مشتریام اینو برام ساخت، چوبش و خودش تراش داده بود .هیچوقت از این استفاده نمیکردم رنگ فلزش مسی بود عاشق موادشیمیایی بودم .بدم نمیومد تو مهمونی امشب یکم بریز و بپاش راه بندازم، که بشه تو اون شلوغی حواسشون و پرت کرد به مانیتورا نگاه کردم ،کل خونه رو زیر نظر داشتن ،حتی اتاق خواب خودم و پرهام دیدم که داشت میز و میچید برم صرف غذا

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

رفتم تو اتاق سریع دوش گرفتم، زیاد از آب خوشم نمیومد. _ بفرمایید _ممنونم _امشب قراره ۴تانگهبان براتون بفرستن _کی گفت _خانم _باشه مشکلی نیست تو میتونی بری _چشم اهل پرخوری نبودم میدونست، پرهام از وقتی که یادم میاد همراه منه خوشم میومد ازش، همیشه سرش توکارای خودش بود ،هیچوقت دخالت بیجا نمیکرد ،حرف اضافه هم نمیزد از سر میز بلند شدم، ظرفا رو تو ظرف شویی گذاشتم وارد اتاق شدم ،رگال تو کمد و بیرون کشیدم همش ست کت شلوار مشکی بود به کشوهای کنارش نگاه کردم. اولی کروات بود، تو رنگای مختلف دومی ساعت ،دستکش و دکمه سر آستین. سومی انواع جوراب بود نمیدونم اینم بهش گفته بودم، که انقدر چیده بود. برام چهارمی از همه پهن تر و بزرگتر بود …کفشای براق فکرکنم کسی که برام خونه رو طراحی کرده شبیه خودم بوده. شماره بنیتا رو گرفتم _هان چیه یاد من افتادی _کی پاچتو گرفته وحشی _خیلی بیشعوری مرداس، بنال _درست حرف بزن.میخاستم بپرسم کی خونه رو چیده خصوصا اتاقم! _یکی هست لنگه خودت وسواسی در حد مرگ _باشه ازش تشکر ویژه کن خیلی خوشم اومد _باشه اماده شدم، ترجیح دادم اسلحه نبرم ،دوتا چاقو جیبی برداشتم و یه برگ قرص

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

دعوت نامه رو گذاشتم زیر دستکشام سوار، ماشین دیگه ای شدم. مهمونی تو یکی از بهترین منطقه های باالشهر بود ماشین و بیرون پارک کردم. جلو در دوتا نگهبان وایساده بودن، دعوت نامه رو دادم بهشون یکیشون خیلی بهم خیره شده بود. _ببخشید اقا کیف همراهتونه؟ _بله _میتونم ببینم کیف پولم و دراوردم تا ببینه توشو. چاقو تو ساق پام با یه کمری جاسازی شده بود ،کتمم گشتن، بعد اجازه دادن برم داخل. ریشی که گذاشته بودم رو صورتم ،اذیت میکرد، همینطور لنزای قهوه ای ولی باید تحمل میکردم. به کل باغ نگاه کردم، قسمتی رو برا آتیش بازی درنظر گرفته بودن، اینجا میتونستم کارم و شروع کنم، تو سالن همه درحال رقصیدن بودن ،چشم چرخوندم تا سوژم و پیدا کنم، زنی با لباس سرخابی اومد کنارم، حوصله هیچکس رو نداشتم

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

_افتخار آشنایی با چه کسیو دارم _اگر افتخار دادم میتونید آشنا بشید مغرورانه تو چشمام زل زد _پدرم نگفته بود که همچین مهمونایی داره _خیلی ناراحتیت میتونید به پدرتون امرونهی کنید کیو دعوت کنن ،اگر در جایگاهش هستین صورتش میرفت که همرنگ لباسش شه ،یه لیوان برداشتم و رفتم طرف دیگه مجلس، یه مرد خیکی رو سکو بود داشت، با خانم های جوون میگفت و میخندید. هه سوژم آدم جالبیه باید صبر میکردم موقعیتش جور بشه، ساعتها همون جا نشستم و خودم و سرگرم گوشیم نشون دادم،همگی باصدای همون سوژه بلند شدن و رفتن تو باغ ،لیوانی رو برداشتم جوری نشون دادم که میخام زیتون رو از توش دربیارم ولی نمیشه، دوتا قرص انداختم توش، سریع حل شد .سوژه کنار دوتا دختر بود وقتی آتیش بازی شروع شد ،دخترارو کنار زد و رفت جلوتر، رفتم کنارش _بنظرم خیلی مهمون خوبی شده، اقا فرهمند تو حال خودش نبود ،معلوم بود زیاده روی کرده لیوان و نزدیکتر گرفتم و اوردم جلو دهن خودم، که لیوان و از دستم قاپید. _فکرکنم دارید زیاده روی میکنید

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

_عالی، امشب عالیه تا حاال انقدر شاد نبودم به زودی میتونم پولدار بشم لیوانو که سر کشید ازش گرفتم، رفتم تو دستشویی لیوان و رو زمین انداختم ،با پاشنه کفشم ،خوردش کردم با آب ریختمش تو دستشویی، لباسم و مرتب کردم و زدم بیرون. امشب به امید پولداریت جشن بگیر این سم تا صبح اثر میکنه، وقت داری . نگهبانا سرشون گرم آتیش بازی بود ،زدم بیرون از خونه. رفتم تو کوچه باالیی که سوار ماشین شم ولی صدایی جذبم کرد، دختری کمک میخاست به سمت انتها کوچه حرکت کردم، دوتا دختر بودن یکیشون رو ویلچر یکیشونم داشت دادوبیداد میکرد ،۳تا مرد بزور کیفش و میکشیدن _بجم دیگه احمق زورت به دوتا دختر که یکیشونم فلجه نمیرسه ریشم اذیت میکرد ،کندمش گذاشتمش تو جیبم، اروم بهشون نزدیک شدم با صدای پام پسرا برگشتن عقب تو سایه وایساده بودم فقط پاهامو میدیدن _بچها برید حالشو جا بیارید ،تا من حالی این دخترا بکنم دوتا شون چاقوهاشونو

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

دراوردن و دوییدن سمتم خب این بدترین نوع حملس که این احمقا انتخابش کردن اولی که بهم رسید دستی رو که توش چاقو بود، گرفتم. بردم سمت گلو دوستش .گردن خودشم با یه چرخش شکوندم اون یکی پسره ترسیده بود، کیف دختره رو ول کرد ،دختراهم ترسیده بودن، پسر خاست فرار کنه، که بند چرمی از تو جورابم دراوردم. آهنربایی بود، به سمتش پرت کردم. پاش پیچ خورد ،سرش به جدول اصابت کرد و از هوش رفت ،صدای آژیر اومد به دست دختر فلج نگاه کردم به پلیس زنگ زده بود. آروم پشتم و کردم و به راهم ادامه دادم، برام مهم نبود، هیچ پلیسی نمیتونست به گرد پام برسه از راه مینبر رفتم تو اتوبان، خاطرات دور دوباره از جلو چشمم رد شدن _بنیتا بیا اینجا بغلش کردم مسئول سلولمون اومد تو _امروز براش اماده اید کوچولوهای بخش؟ پشتمو به مسئول کردم بنیتا رو سفت گرفته بودم، پاهاشو تو شکمش جمع کرده بود و گریه میکرد، آب سردی رومون ریختن ،تنم از هربار خوردن اون جسم تیز میلرزید ولی میدونستم اگر صدام دربیاد بیشتر میشه دستم و

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

رو دهن بنیتا گذاشتم ،بزور از بینیش نفس میکشید هربار که میزدن به دیوار روبه روم خیره میشدم و میشمردم. هر ماه که میگذشت یه دونه اضافه میکردن _میدونی که هربار اون دختر بچه رو بغل میکنی باید مال اونم بخوری نه؟هرچند که سنتون خیلی کمه ولی ما اینجا رحمی نداریم تکون نخوردم چیزی برا از دست دادن نداشتم برعکس، خونسردی چیزی بود که تو این روزا بهتر از هرچیزی تونسته بودم یاد بگیرم کارشون که تموم شد رفتن بیرون بنیتا بیهوش شده بود تازه دوماه بود که اونجا بودم هر روز از خودم میپرسیدم چرا باید منو بیارن؟مگه من چیکار کرده بودم؟ ولی خب االن به جای سوال کردن کاری و میکنم که بخاطرش تربیت شدم و این زندگی رو به انتها میرسوندم خونه تو تاریکی مطلق بود ،پرهام خوابیده بود. نمیتونستم تحمل کنم هر لباسی و دوبار بپوشم، بدون اینکه شسته بشه. لباسارو گذاشتم تو سبد جلو اتاقم، وارد اتاق مخفی شدم برگه قرص رو سرجاش گذاشتم چاقوهام و بااینکه استفاده نکرده بودم ضدعفونی کردم و برگشتم تو اتاق ،بعد دوش گرفتن نشستم رو تخت بالشتارو روی هم چیدم تا بره باال و پشتی بسازه پتو رو تا زیر سینم کشیدم و چشمام و بستم ،از زمانی که یادم میاد نشسته خوابیده بودم و اونم وقتی زیر دست راستم کلت بوده. هیچوقت به خواب عمیق نمیرفتم. نور آفتاب که زد چشمام خود به خود باز شد یه نگاه به دور اتاق انداختم تقه ای به در خورد _بله _صبحتون بخیر ، تلفن باشما کار داره _بیا تو گوشی رو که بهم داد، رفت بیرون از اتاق، بدون اینکه بگه کیه! _بله؟ _سالم کد ۱۲۰۰۷۷ _خیلی وقته کار نظامی قبول نمیکنم _ممنون بابت دیشب تمییز بود _لزومی نداشت تماس بگیرید من به خودم ایمان دارم _بله همینطوره

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

سریع قطع کردم تا ببینم، کی پشت خطیه _مرداس وای باورم نمیشه چطوری اینکارو کردی؟! _بنیتا اگر حرفی میخای بزنی بهترهبیرون قرار بذاریم، من پشت تلفن صحبتی ندارم _کافه همیشگی تا چندساعت دیگه که باز کنه. _باشه تمام وقتمو صرف تمییز کردن اسلحه ها کردم تا ساعت ۱۰بشه و برم کافه. بنیتا رو جای همیشگی دیدم روبه روش که نشستم تازه متوجه من شد _هیچی نگو من میخام همش حرف بزنم _بگو خب _اوال که بهم زنگ زدن گفتن شمارت و میخان با کلی اصرار از زیر زبونشون کشیدم که کاری کردی یارو سکته کنه، مرگش و طبیعی گفتن هیچ ردی هم نبوده وای بعد که اومدم روزنامه رو دیدم همون حوالی دوتا دخترو از دست دزدا نجات دادی، بیا بخون درموردش، اسمت و گذاشتن سایه، این چندمین باره که داری تو شب چندنفرو نجات میدی بجا، قاتل داری میشی قهرمان. به صفحه روزنامه جلوم نگاه کردم، عکس دوتا دختر بود که صورتاشون و محو کردن انتها مطلب نوشته بود، که دونفرشون توسط سایه کشته شدن ولی یکیشون زنده مونده براساس گفته های اون شاهد و دوتا دختر، سایه با دوتا حرکت اونارو کشته ،تنها مدرکی که ازش داریم یه بند چرمی که هیچ اثر انگشتی روش نیست حتی نتونستن اون دخترا هم عکس واضحیازش بگیرن _بنیتا من نمیخاستم معروف شم فقط اگر بدونم، اون آدمی که جلومه چه سفارشی چه غیر سفارش پست باشه میکشمش، فرقی نمیکنه. میتونستم اون دخترا رو هم بکشم ولی نخاستم _چرا سومی و زنده گذاشتی _چون میخاستم بگه که من کشتم اونارو فکرنکنن، دخترا قاتلن _اخه چطوری یه دختر فلج و یه اسکلت میتونه سه تا مرد و بکشه! _بهر حال مدرک نداشتن ثابت کنن، مهم نیست برا کارام جواب پس نمیدم. حاال که گذشته _باشه، برات سفارش جدید دارم _خب چی هست

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

_اونطرف نشسته، بذار بهش اشاره کنم بیاد به زنی که دورتر از ما نشسته بود اشاره کرد، با ترس زیادی نشست روبه روم معلوم بود دو به شکه با نگرانی زیاد سالم کرد. بهش زل زدم که دست پاچه شد دونه های درشت عرق رو پوستش نمایان شدن _میخام دختر همسرم و بکشید _چرا؟ _پولشو میدم فقط میخام بمیره _قبول نمیکنم رنگ صورت زن، بیشتر پرید _مریضه داره میمیره من میخام زودتر تموم شه از شرش راحت شم، نمیخام دیگه تحملش کنم _مشکل من نیست _خواهش میکنم دوبرابر پولش و میدم، اینم عکسشه رو به بنیتا شدم، باعصبانیت کمی صدام و باال بردم _بهت گفته بودم مشتریای درست حسابی ،نه خورده _این خانم قبل شوهرش مشتری خودت بوده، طالق گرفته االن زن کسی دیگه شده، که یه دختر بیمار داره _من خون بی گ*ن*ا*ه نمیریزم _مگه قاتال هم رحم دارن و اعتقاد به این اراجیف؟ تو چشمای زنه خیره شدم، دقیقا میخاست چیو نشون بده با این حرفای بی معنیش _برعکس من رحم ندارم ولی بعضی وقتا بجا ریختن خون سوژه، طرفی رو میکشم که سفارش داده .چون اونه که الیق مرگه االنم گفتم قبول نمیکنم، یعنی نمیکنم میتونی بری _نمیتونی پسم بزنی من لوت میدم یه تا ابروم و انداختم باال دستکشام و دراوردم، چشمش به دستام خیره موند چاقو جیبی کوچیکی رو به ضرب باز کردم و جلو چشمش گرفتم _میتونی تالشتو بکنی

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

به وضوح نفسش بند رفت، نگاه حقارت باری بهش کردم. اخمامم برا بنیتا کشیدم توهم. از کافه زدم بیرون کسی که منو تهدید میکنه حق زندگی نداره کت چرمم و پوشیدم و سوار موتور شدم. منتظر ایستادم تا زن بزنه از کافه بیرون، یه ماشین شاسی بلند اومد دنبالش، تعقیبش کردم. خونش فاصله زیادی تا خونم نداشت، برگشتم خونه کیف ای.اس پنجاه رو برداشتم دوربینش از همه قوی تر بود، از فاصله زیاد هم برد داشت. دیوار پشتی باغچه خونم به خونه بغلی راه داشت، پریدم تو حیاطشون میدونستم االن مسافرتن، خونشون از من طبقاتش بیشتر بود، رفتم رو پشت بومشون دوتا خونه اونورتر بود خونه اون زنیکه، از کیف درش اوردم و نصبش کردم منتظر شدم با پرتابل ساکورا خونه رو از دور دید زدم، کنار دختری که رو تختش دراز کشیده بود ایستاد.

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

دستش چاقو بود هه فکر میکرد به این آسونیه کشتن آدم،ا اسلحه رو آماده کردم ،سرش رو نشونه رفتم، دستشو برد باال که چاقو رو پایین بیاره، که ماشه رو چکوندم. با دوربین نگاش کردم ،مخش ترکیدو روی تخت افتاد، دختر بلند شد و شروع کرد به جیغ زدن کسی که مرداس و تهدید میکنه باید بمیره، سر فرصت اسلحه رو باز کردم و برگشتم تو خونه پرهام تو حیاط بود، از در پشتی رفتم باال، مرتب که شدم برگشتم پایین _براتون بسته ای اومده، چکش کردیم دوتا اسلحه دوقلو، نوشته ای هم براتون فرستادن .بعدم خانم براتون نگهبانارو فرستادن چندتام سگ اوردیم اگر از نظرتون مشکلی نداره _نه نداره ولی تو خونه نیان همینطور نگهبانا _اقا خیالتون تخت همشون همونطورین که شما میخایید _خوبه کیف چرم اسلحه رو باز کردم ،مدل جدید تک تیر انداز کوچیک بود دوقلو بودن ،بدون پایه مشکی با طرحای دستی طالیی رنگ تو قسمتاییشون سر لولشون حرارتی بود، قالب وصلی داشتن خیلی خوشگل بودن کاغذی که روش بود رو برداشتم هدیه ای از طرف من بخاطر کار فوق العاده دیشبتون، امیدوارم بیشتر از این بتونیم باهم کار کنیم انگار خیلی خوشش اومده که همچین دست دلبازی برام انجام داده، این دوقلوها خیلی گرونن، بردمش تو اتاقم گذاشتم و برگشتم تو حیاط، دونفر کنار در بودن بقیه هم دور میچرخیدن. پرهام کنارشون بود، سریع بهشون اشاره کرد رفتم جلوشون همشون از من گنده تر بودن، خودم اینطور خواستم ۴ تا سگ هم کنارشون بود _اقا اجازه بدید بوتون کنن تا غریبه نباشید

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

کنار سگا نشستم، دستمو لیس زدن و بو کشیدن. پرهام پارچه ای رو داد دستم، دستم و پاک کردم، پارچه رو انداختم تو سطل آشغال _واکسناشون و بزنید که مریضی نگیرن، بعدم خیلی باید حواستون باشه. تو پارکینگ و کنار در اتاقکایی هست، میتونید اونجا بمونید .جاهاتون و عوض کنید که خوابتون نبره ،من از بی نظمی متنفرم. امیدوارم بنیتا بهتون توضیح داده باش، من از سوال زیادی بدم میاد، میتونید هرکاری داشتید با پرهام درمیون بذارید، اسماتونم بگید. به خط وایسادن ۶نفر بودن، دونفر کچل، دوتا مو کوتاه، دونفرم موهای کمند، نمیدونم ارایشگاه بود اینجا، یا میخاستن نگهبانی بدن _اقا اینا کد دارن که رو دستبنداشون نوشته شده، اسم ندارن _بهتر به کاراتون برسید من باید برم صدای یکیشون اومد که سوالی داشت ،بدم میومد سوال کنن ولی این انگار مهم بود که به خودش جرات داده بود. برگشتم نگاهش کردم موهای بلند طالیی داشت _ببخشید آقا ما باید از کجا اسلحه داشته باشیم! چون میدونید از جایی که میاییم نمیتونیم مهمات بیاریم _درسته ،پرهام راهنماییشون کن به انباری پشت اتاقک تو پارکینگ، اونجا تمامی وسایلی که میخان و گذاشتم. رو میز اتاقکشونم پاکت پول جداست ،هرچند که همینجا غذا میخورید، اگر خاستید از خونه خارج شید، فقط با اجازه منه. فقطم با صدا خفه کن کار میکنید و تا حد امکان بدون خونریزی،

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

ممکنه به خونم حمله کنن اماده باشید، توی اون انبار اتاقک یکیتون باید باشه، اونجا میتونید دوربینای مدار بسته رو هم چک کنید ،خودتون کارا رو بین خودتون تقسیم کنید و در صورت لزوم بیایید تو خونه، فقط درصورت لزوم منتظر نگاهشون کردم،که همشون سراشون و تکون دادن .برگشتم تو خونه ،پشت سرم پرهام اومد _براتون شیر داغ کردم با کیک تو کتابخونه گذاشتم میل کنید تا من کاراشون و میگم بهشون _باشه دوقلوها رو کنار بهترینام گذاشتم. به قفسه سالحای سردم نگاه کردم ؛خاطراتی از جلو چشمم رد شدن، باشگاه هنرهای رزمی منو اون یه مربی خصوصی داشتیم هیچوقت از سالح های گرم خوشش نمیومد، برعکس من از هرچیز خطرناکی خوشم میومد، بارها شده بود ازش شکست خورده بودم، اونم مثل من خانواده ای نداشت .من هیچوقت نتونستم باهاش ارتباط دوستانه ای برقرار کنم ،اون همیشه منو باالتر میدید هیچوقت اهل رفیق بازی نبودم، حتی نمیدونستم حس داشتن یه دوست چیه! از اول که یادم میومد خانواده نداشت،م قاتل تربیت شدم و حسام پشت کدای معرفیم خشک شده بود، همیشه اولینش سخته ولی پرهام بامن همراه نشد گفت دوست دارم درخدمت کسی باشم که نجاتم داد، ازم کوچیکتر بود

دانلود رمان معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران

ولی من به انتخابای هرکسی احترام میذاشتم و خوشحال بودم ادم مورد اطمینانی و کنارم دارم،یه روز تو یه مهمونی بودیم همه جا تاریک شد ،منو پرهام کنار استادمون بودیم چندنفر اومدن همراه یه زن که چکمه های بلندی داشت، استاد بهشون اخطار داد ولی گوش ندادن، برعکس تصورمون زن خیلی قوی بود، اون روز منو پرهام زخمی شدیم استاد دم مرگ بود مارو فراری داد ،تنها چیزی که ازش به یادگار برام موند گردنبند یین یانگش بود. فرداش مراسم خاکسپاریش متوجه شدیم هیچ چیزی از جسدش نمونده تیکه تیکش کرده بودن، متاسفانه هیچوقت نتونستم بفهمم کی بودن تا بتونم انتقامش و بگیرم، از اون به بعد پرهام فقط به عنوان ورزش، رزمی کاری میکرد، استادم همیشه میگفت منو پرهام مثل عالمت کنگ فو هستیم ولی هیچوقت نشد که بهم نزدیک شیم. به لیوان شیر دست زدم سرد شده بود سریع خوردمش سینی و برداشتم رفتم پایین پرهام و دیدم که درحال مطالعست _کیا وقت میکنی انقدر خونه رو برق بندازی _ من خیلی سریع به امور رسیدگی میکنم همونطور که میخایید _پرهام خیلی معذب میشم میگی اقا بذارش کنار، من انقدرام سخت نیستم

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب معنی نام رمان: ارباب تجار لرد سوداگران : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

 

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

دسته بندی

آرشیو خوانندگان

درخواست آهنگ مجاز

آهنگ مورد نیاز خود را درخواست کنید.

تبلیغات بنری
مطالب محبوب
پست بزودی
تبلیغات متنی
آنتی ویروس اورجینال ESET, Kaspersky

آنتی ویروس اورجینال ESET, Kaspersky

http://shopanti.ir/