جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان از نسل آفتابثـمین

دانلود رمان نوای شب سارا سلیمانی

دانلود رمان سکوت بی پروا ا. کلانتری (یاسی)

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان محله ممنوعه باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب محله ممنوعه : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان  محله ممنوعه  اندروید,  دانلود رمان  محله ممنوعه  ایپد,  دانلود رمان  محله ممنوعه  ایفون,  دانلود رمان  محله ممنوعه  پی دی اف,  دانلود رمان  محله ممنوعه  تبلت,  دانلود رمان  محله ممنوعه  جاوا,   دانلود رمان  محله ممنوعه  ePUB,  دانلود رمان  محله ممنوعه  PDF, دانلود رمان  محله ممنوعه  اندروید APK,   دانلود رمان  محله ممنوعه  فرمت جاوا	,  دانلود کتاب  محله ممنوعه  اندروید,  دانلود کتاب  محله ممنوعه  ایپد,  دانلود کتاب  محله ممنوعه  ایفون,  دانلود کتاب  محله ممنوعه  پی دی اف,  دانلود کتاب  محله ممنوعه  تبلت,  دانلود کتاب  محله ممنوعه  جاوا,   , رمانی ایرانی  محله ممنوعه ,  کتاب  محله ممنوعه  ,  دانلود رمان  محله ممنوعه  (موبایل و PDF)  دانلود   محله ممنوعه , رمان هایی blod,  <br /> <b>Notice</b>:  Undefined index: singer-en in <b>/home/dlroman/domains/dlroman.ir/public_html/tag/roman.php</b> on line <b>81</b><br /> , رمان  محله ممنوعه  از blod, blod,  محله ممنوعه , بیوگرافی نویسنده  blod, رمان فارسی  blodاولین سایت رمان ایرانی , خواندن رمان  محله ممنوعه  , خواندن  انلاین  محله ممنوعه  ,  محله ممنوعه , ,  دانلود رمان بدون سانسور, ، رمان های blod, ،  رمان,  دانلود رمان   محله ممنوعه , ، دانلود رمان  برای اندروید  محله ممنوعه , ، دانلود رمان برای جاوار  محله ممنوعه , ، دانلود رمان  محله ممنوعه  برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان  محله ممنوعه  برای موبایل  نسخه پرنیان, دانلود رمان  محله ممنوعه  برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان  محله ممنوعه  برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB ,  داستان,  داستان ایرانی,  داستان عاشقانه,  دانلود,  دانلود رایگان رمان,  دانلود رمان,  دانلود رمان pdf, دانلود رمان الکترونیکی,  دانلود رمان اندروید,  دانلود رمان ایرانی,  دانلود رمان بدون سانسور,  دانلود رمان برای اندروید,  دانلود رمان عاشقانه,  دانلود رمان عاشقانه ایرانی,  دانلود کتاب,  دانلود کتاب اندروید,  دانلود کتاب ایرانی,  دانلود کتاب ایرانی عاشقانه , دانلود کتاب برای اندروید , دانلود کتاب داستان , دانلود کتاب رمان , دانلود کتاب رمان ایرانی , دانلود کتاب عاشقانه , دانلود کتاب موبایل , رمان , رمان pdf, رمان اندروید,  رمان ایرانی , , رمان برای اندروید , رمان جدید , رمان دانلود , رمان عاشقانه , رمان عاشقانه جدید , کتاب مخصوص موبایل , نوشته کاربر نجمن , نوشته کاربر نودهشتیا دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, ,رمان عاشقانه, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه,  دانلود رمان ,  دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ،  دانلود رمان هیجانی ،  دانلود رمان جدید  ، رمان پربازدید,  نود و هشتیا ,  تک سایت , رمانستان ,   رمانسرا ,  رمان نویس,   رمان عاشقانه, رمانی ها ,  بوستان رمان  , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان,  رمان عاشقانه جدیدو,  رمان جدید,  سایت رمان  نگاه دانلود , رمان 98, رمان رمان رمان,
1.gif نام کتاب رمان : محله ممنوعه
1.gif نام نویسنده : blod
1.gifحجم رمان محله ممنوعه : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان محله ممنوعه :
جلد اول شخصیت ها: -حسام :اصلی ترین شخصیت داستان که تمام ۱ اتفاقا برای اون میوفته و دانشجوی دانشگاه هنره. -سام :برادر حسام که اول رمان اصلا کاری ۲ بهش نداریم اما اونم وسطای رمان یه جورایی وارد ماجرا میشه. . -سحر :یه جورایی اینم شخصیت اصلیه ۳ -سیاوش و علی و فرید :دوست و هم ۴ دانشگاهی حسام ان. … -با بقیه شخصیت ها خودتون باید اشنا بشید 

دانلود رمان جدید

رمان جدید از blod محله ممنوعه

جلد اول شخصیت ها: -حسام :اصلی ترین شخصیت داستان که تمام ۱ اتفاقا برای اون میوفته و دانشجوی دانشگاه هنره. -سام :برادر حسام که اول رمان اصلا کاری ۲ بهش نداریم اما اونم وسطای رمان یه جورایی وارد ماجرا میشه. . -سحر :یه جورایی اینم شخصیت اصلیه ۳ -سیاوش و علی و فرید :دوست و هم ۴ دانشگاهی حسام ان. … -با بقیه شخصیت ها خودتون باید اشنا بشید ۵ ژانر:

دانلود رمان محله ممنوعه
همون طور که خودتونم فهمیدید تخیلی- ترسناک- راز الود- کمی طنز- هیجان انگیز- کمی عاشقانه گروه رمان: طرفداران رمان ترسناک”محله ممنوعه” به قلم ) (سحر blod به نام خدا -حسام بیدار شو .صبح شده. بازم شروع شد .خوبیش اینه که نیومد تو اتاق جیغ بزنه .بی حوصله از اتاق خارج شدم.تو پله ها سام وسیما رو دیدم که دارن با هم بحث میکنن .اصلا حال و حوصله رو به رو شدن باهاشون رو نداشتم .مخصوصا سیما رو .بازم

دانلود رمان محله ممنوعه
سام قابل تحمل تره .رفتم تو اشپزخونه .مامان سفره رو چیده بود. -سلام. -سلام .چه عجب بیدار شدی .میذاشتی واسه ناهار میومدی. ترجیح دادم چیزی نگم و خودمو با لیوان نسکافه ی توی دستم مشغول کردم .سیما وارد اشپزخونه شد و با صدای فوق العاده لوسش گفت: -سلام مامان گلم .صبح بخیر. انگار نه انگار که حسامی هم اونجاست.به درک. بهتر .بابا رو ندیدم برا همین از مامان پرسیدم: -بابا کو؟

دانلود رمان محله ممنوعه
-رفته دنبال کاراش .امشب میره ماموریت. با شنیدن این خبر نیشم باز شد و گفتم:- کی برمی گرده؟ -یه هفته دیگه. خیلی خوشحال شدم .بابا مهندس معماره و هر چند وقت یه بار از طرف شرکتشون میره ماموریت .اون روزایی که نیست بهترین روزای عمر منه .چون نیست که هی رو اعصابم رژه بره. سیما پوزخندی زد ومشغول خوردن شد .می خواستم بزنم تو دهنش دختره ی پررو .سام هم وارد اشپزخونه شد و برای خالی نبودن عریضه یه سلامی هم به من داد.نسکافم که تموم شد

دانلود رمان محله ممنوعه
خواستم از اشپزخونه خارج بشم که با صدای مامان برگشتم سمتش. -ظهر قرار داری؟ -چطور؟ -خونه عموت دعوتیم. -خب به من چه؟ -تو هم باید بیای. با عصبانیت کنترل شده ای گفتم: – چرا مثلا؟ -زشته .بابات گفت بهت بگم حتما باید بیای. -باشه.
دانلود رمان محله ممنوعه
با عصبانیت به سمت اتاقم رفتم .اینم از شروع روزمون .موندم حضور من چه فایده ای داره جز اینکه اعصاب من و بقیه بهم بریزه .به شخصه چشم دیدنشونو ندارم .البته اونا هم هین حس رو نسبت به من دارن .تو اتاق گوشیم داشت خودشو می کشت .سیاوش بود. -الو بنال سیا. -سلامت کو بی ادب؟ -میام میزنم تو دهنتا. -خوب بابا عصبی .چته؟ -ظهر قراره بریم خونه عمو اینا. -خوب نرو.

دانلود رمان محله ممنوعه
-الاغ .اگه می تونستم که اینقدر حرص نمی خوردم .تازه بابامم هست. -اوه .اوه .حالا چرا دانشگاه نیومدی؟ -دانشگاه؟ مگه امروز کلاس داشتیم؟ ۵:۴۵ -خاک بر سرت .یعنی یادت نبود ساعت کلاس داشتیم؟ . بود۰:۳۹ . یه نگاه به ساعت کردم -اسکل کردی منو؟ اگه کلاس داریم چرا تو سر کلاس نیستی؟ -دیدم جنابالی نیومدی خودمم حال و حوصله ی کلاس نداشتم گفتم بمونم تو حیاط. -دیگه کلاس نداریم؟

دانلود رمان محله ممنوعه
.میای؟ ۱۹ -چرا ساعت -اره بهتر از تو خونه موندن و تحمل مامان و سیماست. -منتظرتم. -فعلا. قبل از این که چیزی بگه قطع کردم .عادتمه قبل از اینکه طرف خدافظی کنه قطع میکنم .زود لباس پوشیدم و بدون اینکه به کسی چیزی بگم از خونه خارج شدم .مطمئنا براشون مهم نیست که کجا میرم .ماشین سام تو حیاط بهم چشمک میزد اما حال نداشتم برم تو سوئیچ رو بردارم. تازه امکان داشت با مامان رو به رو بشم و کلی بهم گیر بده .کلا بیخیال ماشین شدم وپیاده راه

دانلود رمان محله ممنوعه
افتادم .دانشگاه ما یکی از بهترین دانشگاه ها حساب میشه .اما موندم چیش بهترینه .تو یه محله ی درب و داغونه و یه خرابه ترسناک کنارشه .استاداشم همه از دم قاطی دارن .یه سیگار روشن کردم و تو سکوت به دودش خیره شدم .سیگاری نبودم اما بعضی وقتا برا سرگرمی و در اوردن حرص بابا می کشیدم. -سلام اقا حسام. خدایا بدبختی بالاتر از این؟ میگن وقتی روزت بد شروع بشه تا اخرش بده .منم با دیدن فاطمه به این نتیجه رسیدم امروز روز بدیه .با بی میلی گفتم: -سلام.

دانلود رمان محله ممنوعه
-خوب هستید؟ خانواده خوبن؟ -من که خوبم اما ازاوضاع بقیه خبر ندارم. زد زیر خنده و گفت: -شما خیلی شوخ طبع هستید. جانم؟ من شوخ طبعم؟ این حرفشو زیاد جدی نگرفتم .احتمالا حواسش نبوده داره با من حرف میزنه .برای اینکه خنده اش رو تموم کنه گفتم: -شنیدم نامزد کردید .مبارکه. خنده اش تبدیل به یه لبخند ذوق زده شد و گفت: -بله .شما که نیومدید .رضا خیلی دلش میخواست شما رو ببینه .امروز که میاین؟

دانلود رمان محله ممنوعه
-بله مجبورم .ببخشید من دیرم شده .فعلا. بعد سریع جیم شدم .از تصور ازدواج فاطمه خندم می گرفت .فاطمه خیلی بچه بود .اون قدرا هم که فک میکردم دیدن فاطمه بد نبود .حداقل باعث شد کلی بخندم .به دانشگاه که رسیدم سیاوش و فرید و علی رو تو حیاط دیدم .ظاهرا کلاس تموم شده بود .یه نگاه به ساعت کردم. کلاس بعدی هم یه ده دقیقه دیگه شروع میشد. رفتم طرفشون .قبل از اینکه چیزی بگم فرید گفت: -به اقا حسام .شما کجا اینجا کجا؟ راه گم کردید جناب؟ -سلام .خفه فرید.
دانلود رمان محله ممنوعه
هر موقع فرید رو می بینم خنده ام میگیره .اخه وقتی میگم فرید تو ذهنم یه ادم هیکلی نقش میبنده .اما این فرید ما عین چوب شور میمونه. لاغر و دارز .طبق معمول داشتم به فرید می خندیدم که زد تو سر و گفت: -مرض .به چی میخندی؟ صادقانه جواب دادم:- به تو. -من کجام خنده داره؟ -هیچی تو به مخت فشار نیار. سیاوش:- بچه ها میدونید جلسه ی بعد امتحان داریم؟ فرید:- جون من؟ من که جزوه ندارم. علی:-منم جزوه ام کامل نیست.

دانلود رمان محله ممنوعه
من:- اصلا جزوه چیه؟ سیاوش:- بچه ها اونجا رو. به طرفی که اشاره می کرد نگاه کردیم .چند تا دختر رو یکی از نیمکت ها نشسته بودن و گه گاه بلند بلند می خندیدند .رو به سیا گفتم: -خب .دیدیم .چیه مگه؟ چند تا دخترن دیگه. -خاک بر سر .من چی کار به دخترا دارم؟ فرید:- پ چرا اونا رو نشون دادی؟ -بابا اون جزوه ی تو دستشون رو میگم .دوباره همه به دخترا نگاه کردیم .تو دست یکیشون یه جزوه ی کلفت بود. علی:- از قطرش معلومه که خیلی نکته به نکته یادداشت کرده .کاش میشد ازشون بگیریمش.
دانلود رمان محله ممنوعه
سیا یه لبخند شیطنت امیز زد و گفت:-اون با من. من:- چیکار میخوای بکنی احمق؟ -صبر داشته باش برادر من. بعد از ما جدا شد و به سمت دخترا رفت .با نزدیک شدن سیا به دخترا اونا ساکت شدن و اونو نگاه کردن .چند دقیقه سیا باهاشون حرف زد که به خاطر دوری از ما صداشونو نمیشنیدیم. اون دختره که جزوه دستش بود با عشوه ای حال به هم زن اونو دست سیا داد .سیا هم سر خوشانه برگشت پیش ما. سیا:- خدایی حال کردین؟ فک کنم رکورد مخ .ثانیه۲۴ دقیقه و ۳ زنی رو تو دنیا زدم .دقیقا من:- خف بمیر بابا .بده من اون جزوه رو.

دانلود رمان محله ممنوعه
سیا جزوه رو پشتش برد و با حالت بچگونه ای گفت:-مال خودمه .خودم گرفتم. میخواستم به زور جزوه رو ازش بگیرم که با شنیدن صدا ی فرید این کار رو به زمان دیگه ای موکول کردم:. -بچه ها بریم الان کلاس شروع میشه. راه افتادیم سمت کلاس .از سیا پرسیدم: -الان با کی کلاس داریم؟ یه جوری نگام کرد که گفتم الان پامیشه سیاه وکبودم میکنه. سیا:- یعنی تو حتی زحمت دیدن برنامه ات رو به خودت ندادی؟
دانلود رمان محله ممنوعه
-من که سالی یه بار میام دانشگاه چه فایده ای داره برنامه ام رو حفظ کنم؟ سیا سرشو با تاسف تکون داد و گفت:- استاد حکمتی. هرچی به مغزم فشار میوردم این استاد حکمتی رو یادم نمیومد .رفتیم تو کلاس و ردیف اخر نشستیم .رو به بچه ها گفتم:-بچه ها من خسته شدم. سیا:- از چه نظر؟ -دیگه نمیتون مامان وسیما وبابا رو تحمل کنم. علی:- میخوای چیکار کنی؟ -تصمیم دارم یه خونه برا خودم بگیرم. فرید:- با کدوم پول؟

دانلود رمان محله ممنوعه
-نمیدونم باید از بابام کمک بگیرم .مطمئنا وقتی بفهمن میخوام از اونجا برم ذوق مرگ شن. سیا:- تصمیم با خودته اما…. با اومدن استاد حرف سیا نصفه موند .خروس بی محل که میگن اینه ها .اهان .حالا استاد حکمتی رو یادم اومد .استاد پیر و مهربونی بود .وقتی حرف میزد ادم خوابش میگرفت .سر امتحانا هم یه کتاب میگرفت دستش و کاری به کار ما نداشت .ما هم تا میشد تقلب می کردیم.استاد داشت واسه خودش حرف میزد و درس میداد . شرط میبندم که یه نفر هم به حرفاش گوش نمی کرد .بعضیا در و دیوار رو نگاه می کردن .بعضی ها هم سرشون توگوشیشون بود .منم از بس

دانلود رمان محله ممنوعه
نیومده بودم دانشگاه نمیفهمیدم استاد داره درمورد چی حرف میزنه.سرمو به طرف پنجره برگردوندم .حاضرم قسم بخورم که یکی داشت از پشت پنجره منو نگاه می کرد و وقتی من . سرشو دزدید ، سرمو به سمت پنجره برگردوندم بیخیال شاید توهم زدم .بعد از اون کلاس کسالت اور با بچه ها رفتیم تو حیاط و رو یه نیمکت نشستیم. فرید:-حسام تو کلاس چی میگفتی؟ -گفتم میخوام با کمک بابام یه خونه بخرم. علی:- باباتم حتما کمک کرد. سیا:-یعنی تحمل شرایط خونتون اینقدر سخته که میخوای تنهایی زندگی کنی؟
دانلود رمان محله ممنوعه
-اره واقعا دارم از دست مامانمینا دیوونه میشم. دیگه بچه ها در این باره حرفی نزدن .علی قرار بود برا چند ماه بره اصفهان پیش عموش تا کمک حالش باشه .یکم دیگه پیششون موندم و بعدبه سمت خونه راه افتادم .از کنار مخروبه ی کنار دانشگاه که رد میشدم حس کنجکاوی قلقلکم داد که یه سرکی تو اون مخروبه بکشم . یه چند باری سرکی تو حیاطش کشیدم اما هیچ وقت جرئت نکردم واردش بشم .اما اینبار یه حسی وادارم می کرد برم تو مخروبه .منم که فضول .اهل محل میگفتن اینجا یه جن یا یه همچین موجودی زندگی میکنه .من که تا به حال تو عمرم همچین چیزی ندیدم .اما حقیقتش دوست دارم یه بار هم که شده باهاش رو به رو

دانلود رمان محله ممنوعه
بشم .میدونم دیوونگی محضه اما چه میشه کرد؟ اهسته از در اهنی زنگ زده گذشتم و وارد شدم. یه ساختمون نیمه کاره پیش روم بود …از روی تپه ی خاکی که دم در بود گذشتم و تا وسطای حیاط رفتم…حیاط بزرگی نبود اما پر از درختای خشکیده بود که مانع از عبور نور به داخل حیاط می شدن …همه جا ساکت بود و گه گاهی باد پنجره ی شکسته ی خونه رو باز و بسته می کرد که صدای بدی تولید می شد …اروم اروم وارد ساختمون شدم …خونه بر خلاف حیاطش خیلی بزرگ بود…البته یه تعمییر اساسی می خواست تا قابل زندگی بشه…

دانلود رمان محله ممنوعه
خواستم قدم اول رو بردارم که صدای شکستن شیشه رو از سمت راستم شنیدم …به سرعت اون سمت رو نگاه کردم …هیچ شیشه خرده ای نبود …راستش ترسیده بودم اما خودمو نباختم … دو رو اطرافمو نگاه کردم که یه دفعه احساس کردم یه چیز سیاه رنگی از کنارم رد شد و به اتاق بغلی رفت …با دقت که نگاه کردم چیزی ندیدم …دیگه کم کم داشتم خودمو خیس می کردم …فضای این خونه عصبیم می کرد …با یه تصمیم ناگهانی به سمت در برگشتم که قبل از رسیدن من به در خود به خود بسته شد… دویدم سمت در و چند بار دستگیره رو بالا پایین کردم …لعنتی باز نمی شد …انگار قفل بود … صدای قدم های سنگین شخصی رو از پشت
دانلود رمان محله ممنوعه
سرم شنیدم …صدای قدماش طوری بود که حدس زدم داره یه پاش رو روی زمین می کشه …جرئت نداشتم برگردم و پست سرم رو نگاه کنم…مطمئن بودم که اگه چیز ناخوشایندی ببینم روانی میشم …خدا رو چه دیدی شاید هم درجا تموم کردم… صدای پچپچ ارومی هم از فاصله ی دور تر می شنیدم …یه بار دیگه شانسمو امتحان کردم و دستگیره رو پایین کشیدم …وقتی در باز شد نزدیک بود از خوشحالی گریه ام بگیره …بدون اینکه نگاهی به پشت سرم بکنم از اون خونه زدم بیرون …اینقدر عجله داشتم و از ترس دست و پاهام میلرزید که دو بار تو حیاط با مخ افتادم زمین…

دانلود رمان محله ممنوعه
کل مسیر رو تا خونه دویدم .اصلا دوست نداشتم بایستم .وقتی رسیدم خونه محکم کوبیدم به در . مغزم درست کار نمی کرد و حواسم نبود که زنگ ایفون رو بزنم .سام در رو باز کرد و کمکم کرد بیام تو خونه .رو تخت تو حیاط ولو شدم .قلبم تند تند میزد و صد در صد رنگم هم پریده بود. یکی نیست بگه اخه پسر مگه مغز خر خوردی که تنهایی پا شدی رفتی اونجا؟ تو اون لحظه فقط به این فک می کردم اون صدای پا مال کی بود .اخه هیچکس جرئت وارد شدن به اون مخروبه رو نداره و جز من کله خر کسی اونجا نبود .هی نفس عمیق می کشیدم تا حالم بهتر شه اما بهتر که نشد هیچ بدتر هم شد . مامان هم اومده بود تو حیاط .برای اولین بار تو

دانلود رمان محله ممنوعه
عمرم نگرانی مامان رو نسبت به خودم میدیدم. البته این ابراز نگرانی در همین چند جمله خلاصه می شد: » حالت خوبه؟ «» چی شده؟ « من کشته مرده ی این ابراز احساساتم .گاهی وقتا هم زیر لب می گفت: -حالا من جوابشونو چی بدم؟ همچین با عجز این جمله رو می گفت که انگار داره در مورد یه جانی خونخوار حرف میزنه .سیما هم که عین خیالش نبود و منو ادم هم حساب نکرد .ادم که زیاده باید بگم منو پشه هم حساب نکرد .اما داداش گلم خیلی نگران بود .مدام باهام حرف می زد تا بفهمه چی شده و هی اب قند
دانلود رمان محله ممنوعه
میریخت تو حلقوم من بدبخت .حالم که بهتر شد بدون جواب دادن به هیچکدوم از سوالای سام رفتم تو اتاقم.یه زنگ به سیا زدم و همه چیز رو براش تعریف کردم. سیا:- خاک بر سرت کنن خره .اخه مگه خلی که همچین کاری کردی؟ من شنیدم بعضی ها زنده از اونجا بیرون نیومدن .اونوقت توی بیشعور تنهایی رفتی اونجا. -واقعا شانس اوردم .داشتم از ترس میمردم سیا. -همین دیگه .تو که دل و جرئت این کارا رو نداری چرا همچین کاری می کنی که به گه خوردن بیوفتی؟
دانلود رمان محله ممنوعه
-خب حالا .تو هم وقت گیر اوردیا .من حالم خوش نیست تو هم هی فحش بده. -خب حقته دیگه .راستی بیا یه دفعه با هم بریم من اونجا رو ببینم. -برو گمشو .من بمیرمم اونجا نمیرم .تو که…. با صدای داد مامان حرفم نصفه موند .داشت از پایین داد میزد: -حســـام.حســـــام .بیا بابات اومده. سیا:-هوی حسام مردی؟ -سیا بدبخت شدم. -چی شده مگه؟ -بابا اومده.

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب محله ممنوعه : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای جاوا لینک کمکی

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

PDFدانلود رمان پی دی اف برای موبایل برای تمامی گوشیها

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

 

 

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر