جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

gole-hasrat

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب فقط بخاطر دخترم : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم
1.gif نام کتاب رمان : فقط بخاطر دخترم
1.gif نام نویسنده : سارا سلیمانی
1.gifحجم رمان فقط بخاطر دخترم : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان فقط بخاطر دخترم :

همه چی از اونجایی شروع شد که نامه عاشقانه ایی که قرار بود به دست مهتاب  برسه به دست پدرش رسید بنابرین عشق مخفی مهتاب به پسر همسایه برای کله فامیل اشکار شد و ناخواسته تن به ازدواجی داد که هیچ میلی درش نداشت….

دانلود رمان جدید

رمان جدید از سارا سلیمانی فقط بخاطر دخترم

خواهش میکنم بابا دست از سرم بردار من نمیخوام ازدواج کنم بابا: خفه شو دختره ی خیره سر امارت تو کله فامیل پخش شده کی میاد تورو بگیره هان کی قراره باهات ازدواج کنه مامان گریه میکرد ولی مگه جرعت داشت چیزی بگه به سمت اتاقم دویدم و درو از داخل قفل کردم از ته دل واسه بدبختیم زجه زدم من عاشق محمد بودم فقط عاشق اون محمدم کجایی ببینی عشقتو عروس میکنن محمدم بیا منوباخودت ببر مهتابت نمیخواد عروس بشه خیلی سخت بود عشقت به امیده اینکه هیچ پدری دخترشو به یه پسری که سربازی نرفته و مرد نشده نمیده بره سربازی به امیده اینکه برگرده و تورو عروس خونش کنه با کلی عشق و امید بهت نامه بده مهتابم فقط شیش ماهه دیگه مونده ولی…… خدایاااااااا هیچ وقت اون روز رو فراموش نمیکنم پست چی نامه ی محمد رو واسم اورد ولی بابا گرفتش محمدم ازعشقش گفت و بابا از بی ابرویی مگه عشقم بی آبروییه محمدم بیا ببین میخوان عروسم کنن هدفون روتوی گوشم گذاشتم تا اهنگی که همدمه این روزای من شده بود روپلی کردم اون میخوند من اشک میریختم نیستی ببینی اینجا میبرن و میدوزن بهم میگن عروسم صورتمو میب*و*سن

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

بیاببین غریبه میخواد منو ببینه میدونی که میمیرم دست منو بگیره پاشوبیاو زود باش دارم دیوونه میشم میدونی که میمیرم ماله کسی نمیشم محمدمن بجز تو عاشق هیچ کس نمیشم نمیتونم همسره کسه دیگه ایی بشم وقتی قل*ب*م ماالمال ازعشقه تو پره چجوری میتونم من پنج ساله عاشقتم چرا حاال باید زنه یکی دیگه بشم ۳ هدفون رو دراوردم و مامان پشت در بود مامان: مهتابم دخترم دروباز کن …………._ مهتابم دلمو خون نکن همه چی یادت میره وقتی زندگیه جدیدتو شروع کنی مهتاب:چجوری چجوری زنه کسی بشم که دوستش ندارم اگه بابا رازم رو نگه میداشت حتی توهم از جریانه نامه خبردار نمیشدی من هیچ وقت نمیبخشمتون هیچ وقت میمیرم زنه یکی دیگه نمییییشم یا محمد یا هیچ کس نه محمد برای من ممنوع بود بلند شدم و مجسمه کوچولویی که هدیه عمه مهراوه بود رو تو ایینه ی میز ارایشم کوبیدم جیغ مامان بلند شد مهتابممممم دخترررکممم علیییییییی بیا این درو باز کن مهتابم پرپر نکنی خودتو گله مامان من پرپر شدم مامان پرپر شدم وقتی بابا عشقم به محمد رو توی فامیل پخش کرد من وقتی پرپر شدم که گفت کی توی بی ابرورو میگیره تنها راهم مرگ بود فقط مرگ روی تخت نشستم با دستای لرزون یه تیکه شیشه برداشتم و بدون درنگ رو رگه دسته چپم کشیدم مامان و بابا هنوزم برای باز کردن در تقال میکردن کم کم چشمام تار شد اخرین صحنه اییکه دیدم بیهوش شدن مامان بود و بابا که روی سرش کوبیدو گفت یا امام حسین واهلل پسرم دکتر که نیست هست قد رعنا نداره که داره پولدارنیست که هست این همه نازو ادا یعنی چی اخه خانم رمضانی مگه قرار نبود شما فردا تشریف بیارید تهران بازدیده مارو پس بدیدو دخترتون رو نشون کنیم

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

مامان: خانم رادمهر خواهش میکنم عصبانی نشدید مهتاب کمی ناخوش احواله بخاطره همین پروازمون رو کنسم کردیم مادوروزه دیگه تهرانیم خانمه رادمهر وای خدا جونم تحقیر تا چقدر مامانم داره التماس میکنه که مادر شوهرم از تاخیرمون ناراحت نشه اشکام دوباره راهه خودشون رو پیدا کردن و روبالشت سفیدی که زیره سرم بود می ریخت مامان:مهتاب …….._ مامان:بسه مهتاب ن من میتونم کاری کنم نه تو……دیگ همه کارامونو کردیم …..توهم دیگ زن یکی دیگ شدی فکر ب یکی دیگ میشه خیااانت مهتاب: نمیخوام ترخدا نشکونیدم نمیخوام زنه اون دکتره بشم خواهش میکنم ازتون منو مجبور نکنید مال کسه دیگه ایی بشم منو به محمدم ببخشید باسیلی که تو گوشم نواخته شد برق از سرم پرید مامان: نه مثل اینکه دوهفته پیش وقتی جرعت کردی رگتو بزنی رگه شرمو حیا رم زدی خجالت بکش دختره ی چشم سفید واگر نه چنان بالیی به سرت بیارم که مرغای هوا به حالت گریه کنن عادت کرده محمدم محمدم درد محمدم بی حیا بابات حق داشت بخدا کی بهتر از پویان میاد توی چشم سفیدو میگیره هان از سرتم زیاده بخدا لیاقت همون محمده که اه نداره با ناله سودا کنه جمع کن خودتو پس فردا پرواز داریم کی بود این زنه سنگ دل مامانم مادری که میگفتم اخ صد دفعه قربون صدقم میرفتو بهم صدنوع قرص و دارو میداد مامان بخدا این دردی که االن دارم خیلی بیشتر از همه ی دردام عذابم میده محمدبابا همه چیزو فهمید بیا دنبالم باید باهم بریم من نمیتونم برا کسه دیگه ایی بشم بیا محمدم زود بیا ما امروز میریم تهران توهم بیا بیا دنبالم نزار مال کسه دیگه ایی بشم عشقم بیا دنبالم به محض پیدا کردن یه گوشی تمام خبر هارو بهت

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

میدم ما باید فرار کنیم عشقم با دستایی لرزون سندو زدم و بعد پاک کردن پیامی که به محمد دادم گوشیه مامانو سره جاش برگردوندم ۵ بابا حموم بودو مامان داشت ساک جمع میکرد منم فرصتو غنیمت شمارندم و همه چی رو به محمد گفتم مهتااااااااااب کجاااایی؟؟؟ اینجام نترس نمیخوام دوباره خودمو بکشم نیم ساعت بعد ماسواره ماشین شدیم و به سمت فرود گاه راه افتادیم سخت بود از رویاهات فاصله بگیری خیلی سخت بود خیلی زود میگذشت کارا بدون تاخیر بدون تلف کردن وقت میگذشت به خودم اومدم دیدم جلوی یه امارت بزرگ ایستادیم خدایا بابا بخاطره پول اینکارو کرد یا بخاطره ابروش بود منو به چه جرمی این جوری مجازات کرد اخه خونه ی کوچیک و حیاطی پدره محمد کجا خونه ی این اقا دکتر کجا تو عمرم همچین خونه ایی رو حتی تو عکسا هم ندیده بودم خیلی زیبا بود گچ بری های زیبا و گالی رز سفید که تو باغ کاشته شده بودن تمام دیوارای امارت سفید بود ادم بخاطره باغ بزرگ و پرگلی که توی چشمش میخورد فکر میکرد وسط بهشت افتاده مامان و بابا هم باچشمای گرد شده به اطراف نگا میکردن باور نداشتن همچین پسری خواستگاره دختره سادشون باشه کاش هیچ وقت نمیومدم تهران کاش قلمه پاهام میشکستو با مریم وارد اون سفره خونه نمیشدم شاید اگه من نمیومدم خونه خاله مرضیه وبا مریم به اون سفره خونه کذایی نمیرفتم هیچ وقت اقا دکتر منو نمیدید و نمیومد خواستگاری وقتی اومدن خواستگاری بابا خیلی تحت تاثیر قرار گرفت ولی من نه من پرایدهشتادویک محمدم رو باصدتا از این ماشینای خارجی که اینا توپارکینگ خونشون دارم عوض نمیکنم بابا گیر داد که اره این بهترین انتخاب برای توهه و بهتر از این پیدا نمیشه ولی جواب من یک کلمه بود ننننننننننننننننننننننننننننننننننه محمدم سربازیش مونده وقتی بیاد با پس اندازه کمش یه عقده ساده میگیریم و عروسه خونه ی اون میشم من با عشقم خوشبختم نه باپول های این اقای دکتر بابا فکر میکرد چون هفده سالم بیشتر نیست و بچم راضی به ازدواج نمیشم کم کم داشت راضی میشد که به خانواده رادمهر بگه نه ولی اون روز همه چی خراب شد کاخ ارزوهام رو سرم فرو ریخت هیچ کس خونه نبود فقط منو بابا بودیم که زنگ و زدن بابا رفت درو باز کنه وقتی برگشت یه نامه دستش بود من گوشی داشتم و با محمدم ارتباط داشتم اصال فکر نمیکردم محمد واسه سوپرایز کردنم تصمیم به نامه فرستادن بکنه متن اون نامه رو هیچ وقت فراموش نمیکنم

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

 مهتابم تصمیم گرفتم خوشحالت کنم و این فکر به ذهنم رسید که بهت نامه بدم عین قدیمی ها شاید فکرکنی احمقم ولی این باوره منه که تو با این کارم خوشحال میشی مهتابم من شیش ماهه دیگه سربازیم تموم میشه و میام میام تاتو رو ببرم و عروسه خودم کنمت زندگی من ممنونم که پایبندمی دوستداره تو محمد محشرکبری شد اونروز نه کتکای بابا اتیشم زد نه تلفن هایی که به خونمون زده میشد تاببینن حقیقت داره یا نه بابا ادم دهن لقی بود یا به قول بی بی خدابیامرزم حسنک راستگو بود این کارش که ابرومو جلو کله فامیل برد قابله پیش بینی بود ولی وقتی سوختم وقتی به خودم اومدم که دیدم رادمهر زنگ زدو بابا جوابه مثبت داد تمام قل*ب*م متعلق به محمد بود نمیشد واسه یکی بشم که فقط منو یبار تو سفره خونه دوستش دیده قل*ب*م شکست توسط نزدیک ترینم خورد شدم به دستای اولین مرد زندگیم من مهتاب قل*ب*م غرورم روحم تمام وجودم به دستای پدرم نابود شد باصدای دست زدن از گذشته بیرون اومدم انگار تازه چشمام باز شده بود مبارکه انشاهلل دخترم پریا برو انگشترو بیار مامان: دیدی چقدر زود بله گفتی ؟؟بخدا پسر خوبیه خوشبختت میکنه….

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

من من کی بله دادم چه اتفاقی افتاد درعرض چند ثانیه یه انگشتر زیبا که با الماس و برلیان یه ترکیب بسیار زیبا درست کرده بود رو تو دستام انداختن اشک تو چشمام جمع شد محمد: میدونی مهتاب پوالمو جمع کردم فردا میریم باهم یه انگشتر خوشگل واست میخرم بالخره باید به نشونی چیزی از من داشته باشی دیگه مهتاب: نه عزیزم الزم نیست درظم من به مامان اینا چی بگم محمد: بگووو بدله مهتاب:مگه قراره طال باشه ۷ محمد :معلومه که طالست اون موقع ها فقط دوازده سالم بود باخودم گفتم وااو محمد میخواد واسم انگشتره طال بخره فردای اونروز بادیدن رینگ ساده ایی که محمد تو دستام انداخت تمام خوشی های دنیا زیره پوستم رفت اون انگشتر تا دقایقی پیشم تو دست چپم بود ولی با چه بیرحمی درش اوردن و گوشه ایی پرتش کردن اقای رادمهر: ماهمه کار کردیم بجز کاره اصلی واقعا کم حواسیم بابا: چه کاری مونده اقای رادمهر اقای رادمهر: این دوتا جوون باهم حرف نزدن که پویان بابا برین تو حیاط و باهم حرف بزنید باید هر چه زود تر سوروسات عروسی رو راه بندازیم خانم رادمهر: خانم رمضانی شیرینی میل کنید تادهنتون شیرین شه مامان: باگفتن خانم رمضانی و خانم رادمهر صمیمیت بینمون نیست اگه مایل باشید مهسا خانم صداتون کنم خانم رادمهر: خانم رادمهروترجیح میدم خانم رادمهر با بی ادبی به مامان فهموند پاشو از گیلیمش دراز تر نکنه مامان باچشمای اشکی به بابا نگاه کرد جو سنگینی بود بعدم یه نگا به من انداخت یه پوزخند زدم و رومو ازش گرفتم پوزخنده من ازچشمای تیزبینه پویان رادمهر یا اقای دکتر دورنموند پویان: اگه اقای رمضانی راضی باشن منو مهتاب بریمو تو حیاط کمی گفت و گو کنیم تحمل نداشتم اسمم رو بدون پسوند صدا کنه بی طاقت گفتم::اقای رادمهر مهتاب نه ما هنوز محرم نشدیم پس ترجیح میدم خانوم رمضانی صدام کنید ….. فقط یک لحظه برق تحسین رو تو چشمای بابام دیدم اما چ ارزشی داره؟؟ باباخودشو جمع و جور کرد و گفت::البته البته مهتاب دخترم پاشو بروبا اقای دکترحرفاتو بزن داشتم از جام بلند میشدم که مامان اروم طوری که کسی چیزی نفهمه گفت بخدا نمیبخشمت اگه بخوای بی ابرویی کنی جوابم به حرف مامان همون پوزخندم بود اروم از جام بلند شدم به سمت پویان رفتم و باهم دیگه از اون خونه بیرون اومدیم کمی که از دره امارتشون دور شدیم دست

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

چپم رو توی دستش گرفت اومدم دستم رو از دستش بیرون بکشم که گفت: پس رگتم زدی نه اون پسره ی آس و پاس که تادیپلم زوری خودشو رسونده چی داره که من ندارم هااااا با تعجب و چشمای گرد شده بهش نگاه کردم یه نگا بهم انداختو پورخند زد متقابال همین کارو کردم و گفتم:فکر نکنم به تو ارتباطی داشته باشه چون فقط اون آس و پاس میتونست منو خوشبخت کنه….. پویان: دِ نه دیگه اشتباهت همین جاس اون حیف اون نمیتونه شلوارشو بکشه باال بیاد تورو خوشبخت کنه ، فکره اون سربازفراری رو از سرت بیرون کن چی میگفت سرباز فراری منظورش چی بود : فراری؟؟؟ پویان :هه عجب میگم فکرشو از سرت بیرون کن دوباره درموردش سوال میپرسه فشاره دستش روی مچم بیشتر شدو گفت: تو مال منی میفهمییی من تو متعلق به منیی فقط من حتی دوست ندارم بهش فکر کنی مهتاب: اِ پس میدونی یکی دیگرو میخوام اگه میدونستیییی چراااا جلووو اومدییی هااان تو خودت دوست داری شبا تو با یکی صبح کنی که همش توفکره یکی دیگست میتونیییی چشماش قرمز شده بودن و رگه پیشونیش بیرون اومده بود : دلم نمیخواد روت دست بلند کنم خوب فقط رومخم نرو رومخم نرووو بزار واست یه مرده ایده آل باشم اسم محمد بیاد رو زبونت باتو کاری ندارم خیالت راحت ولی اون پسررو بیچاره میکنم زنده زنده میندازمش جلووو سگاااا مهتاب: بدبختی تا کی اون پسره مظلوم جلو بابا اینا چرا تو تنهایی به یه دیو تبدیل شد جدی بود اونقدر جدی بود که تمام بدنم به لرزه افتاد اما بازم کم نیاوردم و گفتم :

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

ولی از من توقع ی همسر ایده ال نداشته باش چون هرگز واست یه همسر ایده ال نمیشم ۹ این کیه این دختری که نشسته زیره دسته آرایشگر نشسته اره این منم مهتاب مهتابی که فقط باعث بدبختیه باعث بدبختی باباش باعث بدبختی و بیچاره گیه عشقش اره این که جلویه ایینه نشسته منم وختری که جز بدبختی و گریه زاری نباید کاره دیگه ایی بکنه چرا نیومدی اخه محمد مگه نگفتم بیا باید بریم خوب شد عروس شدم اره خوب شد دیر کردی چرا نیومدی نکنه عشقت الکی بوده آرایشگر: مثل ماه شدی بخدا خانم رادمهر از این عروسا سراغ داری واسه ماهم پیدا کن پسرم اینقدر ایراد میگیره تو انتخابه دختر که رو همه دخترا یه عیب میزاره ماشاهلل هزار اهلل و اکبر عروست مثل پنجه افتاب میمونه خانم رادمهر اخماشو توهم کشیدو گفت : زیبایی مالک نیست خانواده ی اشرافی مهمه که عروس من از یه خانواده اشرافی نیست عروس باید اصیل باشه ولی متاسفانه عروسه من از یه خانواده سطح پایین جامعه است اگه دسته من بود یه دختره با اصل و نسب برای پویانم انتخاب انتخاب میکردم با صدای نسبتا بلندی گفتم::خانوم رادمهر خرمت های بینمون رو نشکنید شما اگ خیلی عروس با اصل و نسب و پولدار براتون مهم بود یدونه تو گوش شازدتون میزدید تا کلید نکنه رو من چون من نه پول برام مهمه ن اصل و نسب …….. خانم رادمهر تو چی فکرکردی هان فکر کردی من عاشقه چشم و ابروی اون اقا دکتره شما هستم کاااش، ای کاش میتونستم این حرفا رو باصدای بلند جلوش فریاد بزنم، تحملم تموم شد وجوری که فقط خودش بشنوه گفتم::اگه از خانواده با اصل و نصب دختر میخواستید یدونه میزدید تو دهنه شازدتون که به یه دختری که ده سال ازش کوچیکتره کیلید نکنه خانم رادمهر پورخندی زدو از کناره من بلند شدو به یکی از اتاق هایی که برای شینیون بود رفت گرمی دستی رو روی شونم حس کردم پریا: ناراحت نشو زن داداش مامان همیشه ارزو داشت بیتا عروسش بشه میدونم بالخره باهات کنار میاد مهم پویانه که تورو دوست داره پریا هم رفت کاش میشد فریاد بزنم واسم مهم نیست دیگه هیچی تو این دنیا بعده محمد واسم مهم نیست کی قراره به اینا بفهمونه من راضی نیستم بخدا که راضی نیستم آرایشگر: واهلل من از خطه چشمای مارک داره زده حساسیت استفاده کردم وایت پس چرا هی از چشمات اشک میاد تمامه ارایشت این جوری خراب میشه بهاااااااااااااار

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

بهاااااااااار بهار:بله ترنم جون آرایشگر: برو اون خطه چش فرانسوی هارو که نیاوش از پاریس اوردو بیار باید از اونا استفاده کنیم هه خدایا یکی به اینا بفهمونه من به ریمل و خطه چشم حساس نیستم یعنی نمیبینن اشکام نمیبینن دارم پرپر میشم من به محمد پیام دادم ارسال شد مطمنم ارسال شد: محمد من فردا واسه خرید عروسی قراره برم پاساژ …..تو جردنه توهم بیا اون جا بیا بهترین فرصت واسه فراره راس ساعت هفت من تو دستشویه پاساژم تا یکربع میتونم صبر کنم ولی اگه دیر کنی منو واسه همیشه از دست میدی میدونم میتونی بیای خبره فرارت بهم رسیده نییوووومد محمدددم نیووومدو اتیشم زد محمدم نیومد و من برگشتم به همون خونه ی اول تو این مدت ما تو هتل میموندیم پویان هرچی اصرار کرد بابا قبول نکرد که تو امارت بمونه پریا و اقای رادمهر خوب بودن ولی رفتاره خانم رادمهر خیلی توهین امیز بود انگار منه بیچاره خودمو به پسرش غالب کردم زمان تو این روزا خیلی زود میگذاشت خیلی زود چقدر زمان ازمایش دعا کردم بهم دیگه نخوریم ولی وقتی پویان باجعبه شیرینی اومد دنبالم تمام خیاالیی که داشتم تو سرم بهشون بالو پرمیدادم از بین رفت پریا: خیلی خوشگل شدی به خدا به قول مامان بزرگم چشمم کفه پات جوابم به پریا یه خنده کوتاهه زوری بود پریا فکر میکرد از دست مادرش ناراحتم اقای رادمهرم همین فکرو میکرد

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

حالو روزه من به این جمله خیلی میخورد : خنده ی تلخه من از گریه غم انگیز تر است خانم رادمهر باتمامه بداخالقیاش بازم به دلم نشسته بود معلومه قلبه پاکی داره و خانم رادمهر: درسته دلم نمیخواست تو عروسم بشی ولی با تقدیرو سر نوشتم نمیشه جنگید مبارکت باشه یه دیته پنج تومنی ریخت دورم و میشونیم رو ب*و*سید اره این من بودم مهتاب دختری که یه لباس عروس بسیار زیبا تنش کردو عروسیش تو بهترین هتله تهران برگزار شد و ماشین عروسش یکی از اخرین مدل ترین ماشین هایی بود که به تازگی وارده بازار شده من اینو میخواستم نه بخدا من دلم به همون پرایده ۱۱ داغون محمدم خوش بود من به امید همون عقده محضری ساده با محمد واسه خودم خیال بافی میکردم دلم میخواست عروسه یه خونه ی اجاره ایی چهل متری باشم ولی شاهزاده سوار بر اسبه سفیدم محمد باشه اخ خدایا چرا چشمای سبزم قرمز شده بود باید به کاره ارایشگر احسن میگفتم فوق العاده شده بودم همه چی ایده آله یه دختره دمه بخت بود ولی یه دختره دمه بخت من مهتابم ، مهتابه محمد من تو این دنیا محمدو میخواستم فقط محمد صاحب همه چی شدم بجز همون محمد خدایا میگن هرچی خیره همون میشه این خیره که به عشقم نرسم این خیره که بدون عشق ازدواج کنم یه راهی جلو پام بزار خدا جونم من به تو ایمان دارم میدونم جز اون چیزی که تو میخوای نمیشه داماد اومد داماد اومد اشک منم اومد تموم شده دیگه هیچ راهی نمونده امشب ، امشب من واسه یه نفره دیگه میشم چقدر ذوق دارن اینا پریاونازیا)دوست پریا( با شوخی خنده شنلم رو بهم دادن با دیدن چیزی که به عنوان شنل بهم دادن یه پوزخند روی ل*ب*م نشست یه کت سفید بود به یه کاله بزرگ تا روی سینه هام اینا با کالس بودن مگه میشه از یه شنله عادی استفاده کنن ارایشگرم که دیده بود تنور داغه با خودش گفت بزار نونو بچسبونم اسفند دود کردو اقای دکتر پنج تا چک پوله پنجاه هزار تومنی تو ی سینیش گذاشت محمد بیچاره ی من همین پولی که این اقا دکتر دیو صفت پرت کرد تو سینی ارایشگر برابره با حقوقه کامل یکماه تو ، فیلمدار واسه خودش مدل میداد و منم مثل یه عروس کوکی تو دستشون بودم فیلمبردار: شما کالهه شنل رو باال بدیدو پیشونی عروسو بب*و*سید بعدم عروس خانم شما یه دور دوره خودتونم بچرخید نه االن نه زوده هنوز وقتش نشده اقای دکتر از خدا خواسته اومد سمتم خشک شده بودم هیچ کاری نمیتونستم انجام بدم سوختم اتیش گرفتم وقتی لبای داغش رو پیشونی سردم قرار گرفت چشمام و بستم و محمدو تصور کردم چقدر توی این کت و شلواره مشکی قشنگ شده محمد لبخند اومد رول*ب*م و دور خودم چرخیدم محمد درهBMW دو،دره سفید رنگیو که به زیبایی با گالی رز قرمز تزیین شده بود رو برام باز کردو منم با گرفتن دستش سواره ماشین شدم اهنگ شاد رو تکرار بود و فیلمبردار دنبالمون حرکت میکرد به اقای دکتر نگاه کردم هیچ شباهتی نداشت بامحمد نه توهم بسه این پسره که ازخود راضی که داره منو نگا میکنه محمدم نیست نمیشه توهم زد

دانلود رمان فقط بخاطر دخترم

 پویان: چرا این جوری ماتم گرفتی خانم X نکنه خجالت میکشی….. ……….._ پویان: نه خجالت تو کارتو نیست اگه خجالت میکشیدی موقع خریده عروسی قراره فرار نمیزاشتی جوری به سمتش چرخیدم که رگ کردنم گرفت از کجا فهمیده وای خدای من پویان: نیومد نه اقای محمد نیومد ماشینو گوشه اتوبان زد رو ترمز و محکم چونم و گرفت فیلمبردار از سمت دره راننده دنبالمون میومدو همین طوری مشغوله فیلمبرداری بود پویان: به علی قسم یک باره دیگه بخوای از این گها بخوری اون بچه ژیگول و شقه شقش میکنم حاااااالیییییته _…………..با..شه پویان: نشنیییییییییییییدممم بااااااااشه باااااااااشه فقط دستتت از سرم بردار با جونه محمد چنان فشاری به چونم داد که دردش کله بدنم رو گرفت رگه پیشونیش دوباره بیرون اومده بود پویان: گفته بودممم بهت مهتاببب گفتهههه بوووووودم بهت اااااگهه مهتاب: ترخدا معذرت میخوام از دهنم در رفت کاری نکن الل میشم نمیگم محمد خواهش میکنم برو راه بیفت ممنون محمد ممنون محمد رفت جزء خطه قرمز های زندگیم چقدر تا چقدر دووم میارم هااان تاکییی…. ماشین دوباره روشن شد و حرکت کرد تو اینه خودم دیدم موهام بلوند شده بودن و لنزه ابی تو چشمای سبزم جاخوش کرده بود،سرخی ل*ب*ا*م خیلی خیره کننده بود….کاش،….هه..کاش، دقت کردی خدا جونم چند وقته همش دارم میگمم کاااااش….ای کاش… از این کلمه ها متنفرم چون فقط حسرت تو دله ادمو پر رنگ تر میکنه بعد از گرفتن کلی عکس تو آتلیه و باغ به سمته هتلی که مراسم عروسی برگزار میشد راه افتادیم ساعت شیش بود که رسیدیم به هتل باغ هتل خیلی خیلی زیبا بود با نور های صورتی و بنفش و بادکنک های صورتی بنفش و سفید تزیین شده بود مشعل های بلنده و خیلی شیک دور تا دوره باغ رو گرفته بود چون پاییز بود هوا زود تاریک شده بودو فضای اونجا با نوره مشعل ها

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب فقط بخاطر دخترم : PDF|APK|EPUB  

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر