جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان از نسل آفتابثـمین

دانلود رمان نوای شب سارا سلیمانی

دانلود رمان سکوت بی پروا ا. کلانتری (یاسی)

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان عشق من تنهام نذار باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب عشق من تنهام نذار : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان عشق من تنهام نذار
1.gif نام کتاب رمان : عشق من تنهام نذار
1.gif نام نویسنده : الهه رضایی
1.gifحجم رمان عشق من تنهام نذار : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان عشق من تنهام نذار :
دربارهی دختری که تو دانشگاه به استادش علاقه مند میشه و …

دانلود رمان جدید

رمان جدید از الهه رضایی عشق من تنهام نذار

سالاااااام برمادرعزیز تر از جانم خوبی . سالم بر دختر گلم خوبی مامانی دانشگاه خوبود بله….. مامان جونم ناهار چی داریم برو غذا مرد عالقتو پختم اخجججججون من عاشق قورمه سبزیم رفتم تو اتاقم جلوی اینه وایسادم عادت دارم همین که از دانشگاه میام یه نگاه به خودم تو ایینه میندازم به خودم نگاه کردم قدم به نظر خودم خوبه ۱۷۰موهای خرمایی که تا پشت کمرم میرسه صورت گندمی چشمهای کاممال درشت که سبز-عسلی اند لب های صورتی و گوشتی دماغی که به صورتم خیلی میاد سال دومه دانشگاه ام رشته حسابداری ۲۱سالمه بسه دختر خودتو خوردی صدای مامان بود که منو به خودم اورد واااااخوب مامان ادم خوشگل باید خودشو نگاه کنه دیگه خوبه خوبه همبن که خودت از خودت تعریف کنی خندیدم یه ب*و*س خوشمل مامانمو کردمو اومدم سرمیز که خواهر بزرگترم النا رو دیدم سالاااااام برخواهر خلو چلم اخی نازی داشت غذا رو دولپی میخورد که با صدای من ۱۰متر پرید باال و غذا پرید تو گلوشالناخیلی شبیه منه اما لباش کوچیک تر بود و چشماشم مشکی بودپریدمو با مشتای خیلی نازم سه چهارتا زدم پشتش تا سرفش خوب شد

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

النا:اخخخخخ دستت بشکنه که کمرمو شکستی ده دفعه نگفتم مثل ادم سالم کن اه اه اه بداخالق یکی از اون چشم غره خوشگالش بهم رفت که منم بی خیال نشستم غذا مو بخورم که هنوز نصف غذا رو نخرده غذا کوفتم شد با حرف النا ۳ شب مهمونی داریم عموی رادوین)اسم شوهر النا(از خارج میاد خوب بیاد به من چه من نمیام مهمونی ها گفته باشمنمیام با اون برادر هیزش برادر النا اسمش رادسین بود که خیلی هیزه از شانس بدمم اون خواستگارمه السا به خدا زشته اگه نیای زشت اون برادر شوهرته من نمی یااااااام یه دفعه صورت النا قرمز شدو دادش رفت هوااا تو غلط کردی که نمیای شب اونجایی وگر نه من میدونم و تو منم صدامو انداختم پس کلمو گفتم اون صدا انکرواالسواتتو بیار پایین من نمیااااااام هر کاری که میخوی بکن النا اومد دوباره داد بکشه که مامان پرید تو اشپزخونه روبع منو النا گفت:بسههه چه خبرتونه السا تو میای تو این جشن تا خواستم مخالفت کنم مامان گفت:روحرفه من حرف نباشه یه نگاه به النا کردم یه پوز خند زدمو رفتم تو اتاقم ای خدااااا اخه من نخوام برم به ای ن مهمونی باید کی رو ببینم حتما اون داداشه هیز راد وینو خوبه ۱۰ دفعه هم بهش گفتم نمیخوامش تو اینه به خدم نگاه کردم لباسم قرمز مشکی بود که تا زانوم دکلته بود که روسینش سنگ کاری های قشنگی داشت و یه پاپیونم پشتش داشت به رنگ مشکی ارایشم یه کرم بود یه سایه مشکی –قرمز با یه رژقرمزززززز از بچگی از رژقرمزخوشم میومد یه ریمل بارژگونه قرمز بایه خط چشم محو ارایشمو تکمیل کرد خیلی خوشم میومد یه جفت کفشه مشکیه پاشنه ۱۲سانتی هم پوشیدم با یه کیفه قهوه ای که بارنگ مانتو میومد موهامو بابیلیس کرده بودمو دورم ریخته بودم که به نظر خودم عالی بودم مانتو مو پوشیدمو رفتم پایین مامان همین که دیدم یچیزی زیرلب گفتو فوت کرد بهم ماشاهلل ماشاهلل چه خوشگل شدی عزیزم

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

مامان ولم کن حوصله ندارم اااا دختر زشته جلو النا بهش برمیخره یه ایشششش گفتمو گفتم :النا خودش کمبود حال باید اون برادر شو هر هیز شم تحمل کنم مامان یه چشم غره بهم رفتو گفت السا النا شنید به زور شوهرت میدم به همون رادسین تا اومدم چیزی بگم مامان رفت بیا اینم از مامان ما جا اینکه بگه اگه ناراحتی نیا میگه به ذمر شوهرت میدم از ماشین پیاده شدمو رفتم با مامانو النا تو تاالر واااااا خدای من چه خبره دخترو پسر ها تو هم میلولیدن بعضی پسر ها همچین این دختر هارو گرفته بودن که من جلوی مامان خجلت کشیدم خاک تو سر تون بی جنبه ها پشت یه میز نشستیدیم که دیدم رادوینو اون داداش هیزش دارن میان به احترا مشون بلند شدیم که رادوینو رادسین اومدن اول با بابا بعددبا مامان احوال پرسی کرد بعد بامن بعدم دست النا رو گرفتو گونشو ب*و*سید و بردش این داداشه هیز شم که داشت منو میخورد با مامان و بابا احوال پرسی کرد اومد طرفه من تو به قدمیم ایساد لبخند چندش اوری زد گفت سالم عزیزم منم در مقابل اخم کردمو گفتم:اوال علیک دوما من عزیز شما نیستم اومد جلو طوری که باسینم برخورد کرد ارم طوری که مامان بابا نشنون گفت حاال نیستی اما به زودی میشی عزیزم یه پوزخند زدمو گفتم شتر در خواب بیند پنبه دانه خندید و گفت:تیکه انداختناتم خوشگله جیگر دیگه اتیشی شدم از الی دندو نای به هم چشسبیدم غریدم:گمشو کثافت که نمیخوام ریختتو ببینم جوری زد زیر خنده که مامانو بابا باتعجب نگاهمون کردن منم که چشمام شده بود توپ پینگ –پونگ

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

بدبخت روانی هم هست جا اینکه عصبانیشه داره میخنده ای مردشورتو ببرن که در همه حال خل و چلی وقتی مثله خر عرعر هاش تموم شد گفت ۵ باباتوخیلی باحالی به خدا عاشق همینتم ورفت اشغال عوضی پسره الدنگ شوت به مامان نگاه کردمو گفتم:بفرما همینو میخواستین و بیخیال مشغول دید زدن شدم که یه پسرو دیدم که رو صندلی نشسته یه دخترم کنارش نشسته بود اما کنارش که چه عرض کنم تقریبا تو دلش بود وسرش تو گودی گردنه پسره بود جالب اینجا که پسره به حالت چندش میخواست دختره رو از خودش جدا کنه اما دختره همچین چسبیده بودش که انگار مامانشه باال خره پسره موفق شده دختره رو جدا کنه و شروع کرد به حرف زدن باهاش نمیشنیدم چی میگفت اما انگشتشو به حالت تهدید تون میداد دختره یه لباس سفید که رو سینش مونجوق کاری بود پوشیده بود لباسه دکلته بود وخیلی خیلی کوتاه خوب دختره خوب همنم نمیپوشیدی وال…. بایه دست لباس زیر اینطور پسره رو میچسبیدی اما پسره یه کتو شلوار براق مشکی پوشیده بود به نظر ۲۷یا۲۸ ساله میومدموهای قهوه ای سوختشو یه ور-باال زده بود که خیلی بهش میومد که چند تارشو رو صورتش ریخته بود پوستش برنزه بود هیکلش که معلوم بود ورزشکاره چشماش مشکی بودو درشت ابروهاپر پشت واقعا خوشگل بود یه لحظه تو ذهنم با رادسین مقایسش کردم رادسینم موهاش مشکی بود که فشن زده بودشون قد بلندوچهدشونه ابروهای پرپشت مشکی چشمای کامال معمولی قهوهای پوسته سبزه به بینی متوسط در کل خوب بود اما من ازش متنفر بودم السا مامانم بود که صدام کرد جونم مامانی پاشو یه ذره بر*ق*ص مامانی بیخیال مامان من با کی بر*ق*صم ولی از شانس معرکه من سرئ کله رادسین پیدا شد السا چرا نمیر*ق*صی

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

 خواستم بپیچونمش که مامان گفت:پسرم کسی نیست باهاش بر*ق*صه رادسینم که از خدا خواسته گفت:پس من اینجا چیم پاشو باهم بر*ق*صیم بیخیال پاروی پاانداختمو گفتم تو اینجا هویجی و من با هویج نمیر*ق*صم مامان همیچین گفت السا که فکر کردم کفر گفتم بر گشتمو نگاش کردم جالب اینجا که اخمای رادسینم بدجور رفت تو هم به درک پسره ی هیز جونم مامانی توخجالت نمیکشی بارادسین اینطور صحبت میکنی وروبه رادسین گفت پسرم من جای السا ازت معذرت میخوام نه بابا این چه حرفیه عاشق همین زبونشم دیگه برگشتمو همچین نگاش کردم که خودم از نگاه خدم جفت کردم ولی اون انگار نه انگار السا مگه نمیبینی منتظره پاشو دیگه به ناچار پاشدم مانتو شالمو در اوردمو بدو نگاه کردن به دست ارسین که روبه من دراز شده بود رفتم وسط ووایسادم ر*ق*صیدن بعد از چند دقیقه تو اوج ر*ق*صیدن دست یه نفر دورهم حلقه که بازم از شانس خوبه من برقا قطع شد و سنکوب ها روشن شد برگشتم که رادسینو دیدم که اخم غلیظ کردمو رو بهش گفتم :دستتو بکش اما اون که انگار تو این دنیا نبود خیره شده بود به منو میر*ق*صید جوری منو گرفته بود که انگار میتر سید فرار کنم هووووووو با تو هما میگم دستتو بکش تازه فکر کنم شنید چون یه لبخند چندش اور زدو گفت:چرا عزیزم عصبانی دیگه باید به این اغوشو

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

به این ادم عاشق عادت کنی از حرفش چندشم شدو گفتم:تو خواب ببینی عوضی بکش اون دست کثیفتو اوه اوه رادسین عصبانی میشود چنان کمرو فشار داد که نفسم بند اومدوگفت:ببین موش کوچولو هرچی بهت رو میدم پرو تر میشی دفعهی اخرت باشه ال من اینطوری حرف میزنی وکمرمو بیشتر فشار داد داشتم از زور رد میمردو اما یه اخم نگفتم در عوضش گفتم :تو کی هستی که به من ۷ دستور میدی دیگه اینطوری حرف نزنم من از تو متنفرم ازت بدم میاد بفهم اینو تو هم برو بادوست دخترات خوش باش و تقریبا خودمو از دستاش شوت کذدم بیرونو رفتم پیش مامان دیگه تا اخره مهمونی از پیش مامان جم نخوردم وقت خداحافظیم فقط یه خداحافظی خشکوخالی با مامان رادوینو رادوین کردمو روبه رادسینم با لحن سردو خیلی بدی فقط گفتم خداحافظ ام اون لبخند زدو گفت:خداحافظ عشقم اخمو غلیظ تر کردمو گفتم:تو انگار نمیفهمی من چیمیگم من…..از ….تو….متنفررررررررررررررم بعدشم بدون هیچ حرفی رفتم سوار ماشین شدم السا

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

السا پاشو دانشگاهت دیر شد ای خدااااا کی میشه من از دست این دانشگاه خالص بشم پاشدم دست و صورتمو شستم نشستم پشت میز توالت ام اخجون ارایش از بچگی عاشق ارایش کردن بودم اول یه ذره کرم زدم خیلی کم چون به اندازه ی کافی سفید بودم بعد ریمیل به مژه های پرپشتم که زیباییشو دو برابر میکرد یه رژ قرمز یه رژگونه قرمز و تمام موهامو مدل رپی ریختم تو صورتم مقنعه مشکی با مانتو قرمز که یه کمربند مشکی ناناز دور کمرش داشت و دوتا جیب کنارش و شلوار مشکی و تمام سالااااام بر مادر و پدر عزیز صبح چهارشنبتون بخیر ای درد نگیری دختر چنددفعه گفتم با صدای اروم سالم کن بیخی مامان جونم مامان یه چشم غره بهم رفتو دیگه چیزی نگفت.بعد از صبحونه گونه مامان و بابا رو ب*و*سیدمو بایه خداحافظ بلند که فکر کنم بابای بدبختم سکته رو زد سوار شاسی بلند خوشگلم شدمو رفتم ماشینو پارک کردمو رفتم پیش ساناز که منتظرم بود ساناز دختری بود هم قد خودم چشمهای متوسط قهوهای پوست سبزه بینی لب متناسب با یه کم کک مک که بامزه ترش کرده بود سالااااااام جیگر خاله چطوری سالمو درد کوفت زهر مار مگه قرار نبود زودبیای ریاضی تمرین کنیم

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

اخ اخ اخ پاک یادم رفت ببخشی دوستم چشمامو مثل گربه شرک کردم ببینم میبخشه که گفت خرررررر خودتی خوب ببخشید دیگه باوشه بابا بخشیدم حاال گمشو بریم که یه استاد جدید اومده برامون ااااااا جا کدوم استاد اومده استاد یزدانی)استاد ریاضی مون( اخیییی استاد یزدانی اره واقعا حیف شد که رفت خیلی استاد خوبی بودددد اوهوممممم حاال بیخیال بیا بریم ببینیم این چه تحفه ایه رسیدیم در کالس ساناز درو زد ورفتیم تو کالس واااااای مامان این عجب هلوییییییییه یعنب این استاده مونه جیگرت و خام خام چشمای درشت مشکی ابرو های پرپشت مشکی بینی کامال خوشگل و خوشفرم لب های گوشتی قرمز اوه اوه لب هاش حال میده واسه کارای خاک برسری خخخخ واااای هیکلشم که کال معلومه ورزشکاره قدشم ۱۸۰بهش میخورد یه دست کتو شلوار مشکی هم پوشیده بود که جذاب ترش کرده بود به خورم اومدم دیدم هم من هم ساناز مثل منگال زل زدیم بهش با مشت کوبیدم تو پهلو ساناز که یه اخ کوچولو گفت

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

منم خودمو جمع و جور کردمو گفتم:شرمنده استاد دیر شد میتونیم بیایم تو استاد یه پوزخند زد او گفت:حاال هم نمیو مدین این چه وضعه کالس اومدنه خانم محترم بفرمایید بیرون چیییییی این چرا حاال انقدر جو گیر شده به خاطر یه استاد بودن ساناز:استاد گفت که ببخشید حاال هم شرمنده دیر شد اما شما حق ندارین با دانش جو هاتون اینطوری برخورد کنید ۹ یه نگاه به ساناز کردم اوه اوه اخماشو منم متقابال اخم غلیظی کردمو رو کردم و نگاه کردم به استاد که دیدم اونم با یه اخم غلیظ زل زده یه دفعه گفت:خانم انقدر مزاحم درس دادن من نشید بفرمایید بیرون سریع دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم غرورم فکرکردم دیگه یه ذرشم نمونده گفتم:اوال که درست صحبت کنید اقای محترم دوما ره نمیدی که نده اصال به درک که راه نمیدی یه روز اومدی دانشگاه داری درس میدی انقدر عقده ای شدی هااا خوبه فقط یه استادی دیگه این اخریارو با داد میگفتم دست سانازو گرفتم اومدیم بیرون و جوری در و بهم کوبوندم که ساناز بدبخت ۱۰متر پرید باال دستشو گرفتم کشیدمو رفتیم تو حیاط:مرتیکه عقده ای کثافت الدنگ اشغال عوضی السا نیستم اگه پدرشو درنیارم بابا السا تو که از من بدتری بیا بشین بیخیال چیچیو بیا بشین دیدی جلو بچه ها چطوری خوردمون کرد اشغال عوضی ساناز دستمو گرفتو همونطور که میکشید گفت بیخیال بابا حاال حالشو میگیریم منم که تازه نشسته بوذم رو نیمکت گفتم:دختر بابام نیستم اگه به غلط کردن نندازمش اونروز دیگه حوصله نداشتم دوتا کالسو نداشتم پیچوندمو رفتم خونه الساااااااااااااااا پاشو دانشگاهت

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

دیر شد ای وای یه روز نحس دیگه پتو رو کشیدم رو سرمو خوابیدم اما یه ثانیه نشد که سیخ نشستم رو تخت امروز با همین استاد پاچه گیرمون کالس داریم سریع پریدم تو دستشویی دست و صورتمو شستم پریدم تو اتق سریع یه مانتوی مشکی کوتاه با شلوار جین مشکی و مقنعه مشکی پوشیدم مو هامو حالت دار ریختم بیرون مو هام خیلی لخت بود برای همین یه ذره تافت زدم که خراب نشه تا عصر یه کرم زدمو با یه عالمه ریمل و یه رژگونه قرمز با یه رژلب صورتی خوشگل در اخرم یه خط چشم محو سایه هم که بیخیال اصال از سایه خوشم نمیاد چشمام یه ذره سرخ بود چون دیشب تا ساعت ۳بیدار بودم داشتم برا پاچه گیر)استاد(نقشه میکشیدم که یه نقشه توپ کشیدمو همون شب زنگ زدم به ساناز گفتم تونم بعد کلیا خندیدن گفت تا اخرش باهامه سوار ماشین خوشگلم شدم اهنگ میکس حامد پهالنو گذاشتم صداشم تا اخرررررر که جا داشت زیاد کردم خودمم بلند بلند باهاش مسخوندم

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

حامد پهالنه وقتی تورو میبینم دلم میلرزه هیییی باریسدن من اهنگم تموم شد ماشسینو پارک کردم و کیفمو برداشتم و درو قفل کردم که دیدم ساناز داره به طرفم میدوه وقتی رسید به من منم گفتم : به جون خودم من خوردنی نیستم تورو خدا منو نخور تورو جون…..یه دفعه دیدم یه پش گردنی خوردم چشمامو گرد کردمو گفتم :مگه مرز داری نیششو باز کردو گفت:اوال سالم دوما دیدم فازو نولت چسبیده بهم خیلی چرت و پرت میگی اینو زدم که ادم شی تا اومدم جوابشو بدم دستمو گرفتو باز شروع کرد به دویدنو گفت:بدو داره نقشمون دیر میشه منم که دیدم دیگه نمیتونم جواب بدم یه نیشگون از دسش گرفتم که چون جیغ زد و دستمو ول کرد یه نیش براش باز کردمو گفتم :اوال علیک سالم دوما اینم به جای همه جوابات وشروع کردم به دویدن سانازم دنبالم شروع کرد به جیغ زدنو دویدن دنبالم یعنی انقدر زایه بودیم که همه اون اطراف با تعجب نگامون میکردن یه لحظه پشت سرمو نگاه کردم ببینم کجاست که یه دفعه با یه جسم سخت برخورد کردم که دو تامون افتادم که از شانس زیبای من .من افتادم زیر و اونم افتاد رومن……اخخخخخ…کمرمممم…. المصب هرکی هست عجب عطری زده چه بوی خوبی هم داره…. وایییی خاک توسرم این افتاده رو من بعد من دارم عطرشو بو میکشم چقدرم سنگینه لهههههههههه شدددددم

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

چشمامو باز کردم که یه جفت چشم نافذ دیدم وااای این که پاچه گیر خودمونه اوه اوه عجب اخمی هم داره ۱۱ چه ستیغی هم کرده وااای این چرا انقدر چشماش سرخه یااااا خدا قربونت برم این چه شانسیه من دارم خوب این االن منو با لباس میخوره که اااا اصال چرا رومن بلند نمیشه:استاد میخواین اگه ناراحتین براتون قلیون برام راحت باشین یه اخم غلیظ کردمو گفتم :لهممممممم کردین خوب پاشو دیگه انگار رو بالشت خوابیده یه دفعه به خودش اومدو سریع از روم بلند شد صدای خنده بچه هارو میشنیدم اما بیتوجه به اوناهو ساناز که باال سرم وایسا ده بودو شکمشو گرفته بود از خنده خواستم برم که یه دفعه صداش امد واااای مامان عجب صدای قشنگی هم داره :خانم محترم بهتر نیست به جای اینکه انقدر با نازو عشوه راه برین نصفش جلوی چشمتونو نگاه کنید چیییییییی این بچه پرو بامنه یه اخم غلیظ کردم و رو پاشنه پام چرخیدمو گفتم :اوال که من حواسم نبود که خوردم به شما اگر میدونستم شما جلوی راه منین تا شعاع صد کیلو متریتونم رد نمیشدم که شما رو لمس کنم دوما من کسی رو الیق این نمیبینم که براش با نازو عشوه راه برم …..اخییییییی خنک شدم مرتیکه فکر کرده کیه ….

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

اوه اوه حاال رنگشو ببین سرخخخخ شده بودو دستشو مشت کرده بود با یه دستشم همچین دستهی کیفشو فشار میداد که گفتم االن انگشتاش خورد میشن یه نگاه از سر تا پا بهش کردم یه شلوار جین مشکی پوشیئه بود با کفشای اسپرت مشکی و تیشرت خاکستری و کت مشکی مو هاشو خیلی زیبا زده بود یه ور و یه ذرشو ریخته بود تو صورتش عجب تیکه ایه ایننننن هلووو یه نیمچه اخمم کرده بود که خیلی جذاب ترش کرده بود اوه اوه دیدم بدجور بهش زل زدم یه نگاه به ساناز کزدمو گفتم:سانی بریم سانازم همونطور که میخندید کلشو تکون دادو رفتیم دوقدم که رفتم برگشتم دیدم سرجاشه یه پوزخند خوشگل بهش زدمو رفتیم سانی بدو تانیومده

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

 درد و سانی تو که میدونی من چقدر بدم میاد بهم بگی سانی مرز داری میگی اههههه خفه شو االن میادا بدوووو یه برنامه ای برات چیدم استاد باساناز قبل از اینکه اقای پاچه گیر بیاد کنار میزو صندلی رو که بشینه با گیریس چرب چرب کردیم فقط خدا کنه نفهمه السا بسه دیگه االن بچه ها میان بیا بریم بشینیم سرمو تکون دادم و رفتیم نشستیم ردیف اول نشستم تاچنین صحنهی جذاب خوردن زمین این اقای مغرورو ببینم کم کم بچه ها اومدن رو کردم به ساناز و گفتم :راستی سانی فامیل این پاچه گیرمون چیه مردم از بس هی تو فکرم بهش گفتم استاد یا پاچه گیر ساناز یه چشم غره بهم رفتو گفت:اوال دردو سانی من اسمم سااااااناااااا زهههه دوما از یکی از بچه ها شنیدم اون روز که مارو کرد بیرون خودشو معرفی کرده بود اسمش ارین فامیلش مهرزاد واااای اما السا چقدر خوشگله مثل هلووووو میمونه اینو باید تورش کنم منننن….. المصب خوشگل نیست که هست ……خوش چهره نیست که هست….. جذاب نیست که هست عجب هیکلی هم داره منم که از حرفای ساناز خندم گرفته بود همینجوری میخندیدم بعد انگار چیزی یادش اومده باشه یه دفعه بلند گفت راستییییی

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

من که ۱۲متر از صداش پریدم باال اون دوردیف پشت سرمونم برگشتن با تعجب نگامون کردن زهرررر مار زهره ترکم کردی چه مرگته به یه قیافه ای که انگار میخواد مچ دزد بگیره گفت:خوش گذشت منم که اصال نفهمیدم درمورد چی داره حرف میزنه گفتم چی لیوناردو داوینچی خوب کازای خاک برسری که با استاد کردی خوش گذشت منم که تازه دوهزاریم افتاده بود که نیشگون ازش گرفتمو گفتم:درد زهر مار با اون هیکلش که فکرکنم ۱۰۰کیلو بود افتاده بود رومن داشتم له میشدم ساناز که اخماش از نیشگونی که ازش گرفته بودم خواست حرف بزنه که استاد اومد زدم به ساناز و گفتم اخجون اومد و با ساناز زل زدیم بهش ۱۳ وارد کالس شد بچه ها سالم کردن که اونم با اخم جواب داد اخجووون داره میره سمت صندلیش دو قدم مونده بود به این که پاش برسه به گریس ها برگشت و به من که نیشم ۱۰متر باز بود یه نگاه انداختو گفت:مشکلی پیش اومده خانم مشرقی اوه اوه فکر کنم زیادی سه بازی در اوردم واااای نکنه فکر کرده واسه این که افتاده بود رو من حاال لبخند ژکوند تحویلش میدم یه اخم فوق العاده غلیض کردمو دست به سینه به صندلی تکیه دادمو پاروی پانداختمو یه پوزخند زدمو گفتم:خیرررر مگه باید مشکلی وجود داشته باشه اونم که انگار خوشش اومده باشه از جر و بحثمون یه پوزخند زد و گفت پس حتما خودتونو به یه روانپزشک نشون بدید چون ادم بی دلیل نمیخنده بچه ها هم که انگار کنتظر بودن این حرفو بزنه زدن زیر خنده اصال من موندم کجای این حرف خنده داشت چون میدونستم تا کمتر از۱دقیقه دیگه حالش گرفته میشه خیلی خونسد خودمو رو صندلی کشیدم پایینو گفتم حتما توچشماش تعجبو میخوندم اما اصال بروی خودم نیووردم اونم انگار نه انگار دوباره اخم کردو همچین که پاشو بلند کرد گذاشت رو گریس ها یعنی چنان بلند شد خورد زمینش به کنار…. یه دادی زد که ادم یاد غرش شیر میافتاد….

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

ماهم همیچین زدیم زیر خنده که انگار داریم فیلم طنز میبینیم منم تز قصد بلند بلند میخندیدم که بیشتر خیط بشه ……یعنی چنان قهقه میزدم که بچه ها یه لحظه ساکت شدنو همشون برگشتن منو نگاه کردم منم انگار نه انگار….. پاچه گیرم با یه اخم فوق العاده غلیظ دستشو گذاشت رو زمین که بلند بشه اما همین که اومد بلند بشه دستش رو گیریسها سر خوردو دوباره پهن زمین شد …..واااای که از این حرکتش همه دوباره شروع کردیم به قهقه زدن دوباره….. منم که فرصت غنیمت شمردم گفتم:استاد من یه چشم پزشک خوب سراغ دارم میخواین از اون راه که میرم مطب روانشناس شمارم ببرم یه چشم پزشکی خوب که جلوی چشمتونو نگاه کنین وااای که سرخ شد مثل لبو….. هااااای جیگرم خنک شد تا تو باشی دیگه به من تیکه نندازی…. رفت پشت مزش نشست با دستش چنان کوبید رو میزو گفت ساااااکت که من بشخسه خودمو خیس کردم دیگه بچه هارو نمیدونم خانم مشرقی بله درس امروزو بیاید کنفرانس بدید

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

چیییی کنفرانس درس امروز که با من نبود با یه کی از بچه های دیگه بود استاد کنفرانس درس امروز که به عهدهی من نیست به یکی دیگه از بچه ها گفته بودید داد کشیدو گفت:اونو من تعییین میکنم بیا کنفرانستو بده پرررررو سر من داد مینی نشونت میدم خیلی خونسرد سر جام نشستمو گفتم من هیچی نخوندم پس بفرمایید بیرون پرووو فهمیده کاره من بوده میخواد تالفی کنه خیلی خونسرد کیفمو برداشتمو رفتم بیرون در کالسم محکم کوبیدم بهم…..بی ادب ب….بی نذاکت…. تازه متوجه سوزش دستم شدم انقدر ناخنایه بلندمو تو دستم فشار داده بودم که خون اومده بودم رفتم ابخوری دستو شستم السا نیستم اگه این کارشو تالفی نکنم دیگه حوصلهی کالس بعدی رو نداشتم سوار ماشین خوشگلم شدمو رفتم خونه اخههههه مادر من عزیز من تاج سر من شما برید من خسته ام نمیام الساااا بامن لجبازی نکن مادر رادوین سفارش کرده که تو هم بیای پاشو حاضر شو ای خداااااا اخه من چه گ*ن*ا*هی کردم باشه شما برید منم االن حاضر میشم قربونت برم دختر گلم خدانکنه امروز مادر رادوین یه مهمونی گرفته که مثال به این بهانه رادوینو النا

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

بیشتر اشنا شن بدبخت نمیدونه که الناو رادوین در۷روز هفته۱۰بار همدیگرو میبینن حاالمامانم گیر داده که منم برم هووووف رفتم حموم و یه دوش نیم ساعتی گرفتم موهامو باسشوار خشکوشونه کردم یه مانتو کوتاه که تا۲وجب باالی زانوم بود رنگشم قهوه اس=ی نیره پوشیدم که دوتا جیب کنارش داشت بایه کمربند خوشگل دور کمرش خیلی هم تنگ بود که اندام بی نقصمو به خوبی نشون میداد با یه شلوار جین مشکی و یه شال قهوهای که توش رگه های مشکی داشت نشستم پشت میز ارایشم یه کم کرم چون صورتم سفید بود بایه کم پنکک با این که از سایه چشم متنفر بودم اما امتحان کردم ببینم چطوری میشم..یه سایه چشم قهوه ای و یه خط چشم پهنم کشیدم بایه رژگونه اجری و در اخر یه رژ قهوه ایه کمرنگ که رو لب خیلی ناناس میشد یعنی خودم نمیتونستم از خودم چشم بردارم خداجون قربونت برم ۱۵ که منو انقدر خوشکل افریدی دمت گررررم فداتشم سایه چشمم جلوهی چشمامو دوبرابر کرده بود … موهامو یه ور خوشگل ریختم بیرون از زیر شالم و در اخر یه دسبند خوشگل مشکش هم بستم از کیفم خوشم نمیاد گوشیمو انداختتم تو جیب شلئوارمو رفتم پایین که دیدم همه منتظر منن بریم همه برگشتن منو نگاه کردن وااای النا چقدر خوشگل شده بود النا یه ماتوی سبز پوشیده بود که خیلی تنگ بود

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

با یه شال شبز و شلوار مشکی ارایش فوق العاده ای کر ده بود کلیا کرم زده بود یه سایه چشم سبز پررنگ باخط چشم مشکیه باریک تو چشماشو مداد کشیده بود یه رژ قرمز جیغ و رژگونه صورتا خیلی خوشگل شده بود سوت بلندی زدمو گفتم:اوه مای گاددد ماد مازل شما چقدر خوشگل شدییه پشت چشم خوشکل نازک کردو گفت:بلههههه میدونم من کال خوشگلم عزیزم حاال بپا امشب رادوین کار دستت نده مامان نشی یه دفعه دیدم بابا بلند شد گفت من میرم ماشینو روشن کنم شماهم بیااااد یعنی خاااااک توسرم چرا یادم نبود مامانو باباهم اینجان النا که رنگ توت فرنگی شده بود منم که اصال اهل خجالت نبودم نیشمو باز کردم که مامانم گفت:دخترم بودن دخترا قدیم یه ذره شرم و حیا داشتن این چه حرفی بود تو زدی جلو بابات نگاه خواهرت چه رنگی شدها بیخی مامان جونم بیاین برین باالخره که باید خودشو اماده کنه النا جیغ زد میکشمت الساااااا منم بیخیال خندیدمو دویدم بیرون کفشای پاشنه ۷سانتیه مشکیکو پوشیدمو سوار ماشین شدم باالخره رسیدیم وااای که چقدر این مامان تو گوش من خوند سروسنگین باش به پرو پای رادسین نپر ال کن بل کن وااای

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

مامان داشت دوباره میومد که نصیحت کنه گفتم: مامان یادمه تورو خدادوباره شروع نکن مامان یه چشم غره خوشگل رفتو بیخیال شد بابا زنگو زد بدون اینکه بگن کیه درو باز کردن رفتیم تو خونهی رادوین اینا خیلی خونشون خوشگل بود اول یه سنگفرش بود که باید طی میکردی تا بخونه برسی خونشون ویالیی بود تو حیاط پراز درخت بودو چراغ های بلند که حیاطشونو روشن میکرد در خونشون باز شدو مامانشو باباشو رادسینو رادوین اومدن پیشوازمون با همشون احوال پرسی کردم به مامانش که رسیدم چنان چلوندم که فکر کردم استخونام خورد شد باباباشم دست دادم با رادوینم دست دادمو رسید به رادسین یه اخم کمرنگ کردمو گفتم سالم یه لبخند زدو گفت سالم عزیز دلم خوبی ودستشو دراز کرد

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

حیف که مامان زوم کرده بود رو من وگرنه یه دستی نشوننت میدادم باهاش دست دادمو گفتم :اوال که خوبم دوما این هزار بار من عزیز شما نیستم خندید و گفت گلم چه بخوای چه نخوای عزیز منی م….یه دفغه لبخندشو خوردو دستشو اورد جلو جلو چه غلطی میخواد بکنه دورمو نگاه کرد وای پس بابا اینا کوشن حتما دیدن من دارم با این حرف میزنن رفتن تو که مثال ماراحت باشیم وااای دستشو گذاشت و گونکو همونطور که نوازش میکرد گفت چه خوشگل شدی دستشو پس زدمو بدون جواب رفتم تو سالن پیش النا نشستمو گفتم :تو نباید ببینی من اومدک یا مردم همینطوری سرتو میندازی و میای تو خوب یدم رادسین داه با چشماش میخوردت منم اومدم گفتم بدبخت تا دو سه تا ب*و*س راحتباشه درررررد مگه من مثل تو و رادوینم میخواست نیشگونم بگیره که گفتم اوه اوه راد وینوتاچشمش به رادوین افتاد یه لخند متین زدو مثل خانما درست نشست خب خب خب بریم سراغ خونه ببینیم چطوریه فکر کنم ۲۰۰یا۳۰۰متر بود ۴تا اتق پایین بود که دراشون بسته بود با یه سالن خیلی بزرگ که دورتادورش مبالی ساطنتیه بزرگ به رنگ سفید کال دکوراسیون خونش سفید بود یه ال سی دیه بزرگ گوشه خونشون با یه کمد تزیناتی که بغل ال سی دیشون بود پله میخورد میرفت طبقه باالشون که از رادوین شنیدم باالهم ۴تا اتاق داره السا جون جونمخاله جون)مامان رادوین ( پاشو توجوونی میان ما نشین حوصلت سر میره یا برو تلویزیون ببین یابرو تو حیاط قدم بزن اخخخخ قربون دهنت زود تر میگفتی چش خاله جون پس با اجازه جمعتونو درک میکنم خاله یه لبخند ملیح زد که منم با یه لبخند جوابشو دادم ئاشتم از کنار رادسین رد میشدم که دیدم یه لبخند خیلی گنده روصورتشه وااا

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

خوب درد نیشتو ببند یه اخم غلیظ کردمو از کنارش گذشتم و رفتم تو حیاط وااای اخیش یه نفس عمیق کشیدمو رفتم ال به ال درختاشون وااای خیلی قشنگ بود درخت های کاج و بید مجنون خیلی قشنگ بود همینجوری داشتم راه میرفتم که یه صدایی اومد سریع برگشتم که رفتم توبغل یکی یا خدا یاحضرت عباس این کیه همینکه اومدم یه جیغ خوشگل بنفش جیغ بزنم صدا رادسینو شنیدم خوش میگذره خوشگلم وااای خدایا شکرت وااااای ۱۷ این چرا اینجوری منو چسبیده یه تکون خوردم که میشه کفت تقریبا خودمو از بغلش پرت کردم بیرونو با یه اخم غلیظ گفتم :خوش میگذشت اما همین که ریخت نحستو دیدم همه ی خوشی هام پرید اوه اوه فکر کنم خیلی عصبانی شد که دستاشو مشت کردو صورتش قرمز شد تو که حرکت به سمتم خیز برداشت بازو هامو گرفتو کوبوندم به درخت پشت سرم که درخت کاج بود یه دردخیلی زیاد پیچید تو کمرم که اگه لبو به دندون نمیگرفتم یه جیغ خوشگل میکشیدم بدون توجه به درد خیلی بدم سرش ئائ کشیدم :هوووووو چته وحشی رم کردی افسار پاره کردی گمشو اونور وحشی انقدر از ساختمون دور شده بودیم که میدونستم صدام نمیره تو از کنارش رد شدمو یه تنه محکمم بهش زدم که دستمو گرفت و فشار داد اخخخخخ دستم الهی ذلیل شی :مگه مرز داری گمشووووو کنار خیلی دوست داری لجمو دربیاری اره…..

دانلود رمان عشق من تنهام نذار

ادمت میکنم گمشو من اصال تورو ادم حساب میکنم که لجتو دربیارم بازم دستو فشار داد که ایندفعه یه جیغ خفیف کشیدمو با پا زدم رو پاش تا خم شد اومدم در برم که همونطور که خم شده بودو دستش رو دلش بود دستمو گرفتو چسبوندم باز به درختو گفت: بفهمممم منننن شوهرتم چنان با داد گفت که فکر کردم گوشم کرشد منم داد زدم:خفه شو من بمیرمم زنه توی عوضی نمیشم یه پوزخند زدو گفت بهت ثابت میکنم

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب عشق من تنهام نذار : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر