جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

gole-hasrat

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان عشق ابدی قسمت دوم اختصاصی دی ال رمان


دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, دانلود عشق ابدی, رمان هایی یاسمن قاف, , رمان عشق ابدی از یاسمن قاف, یاسمن قاف, عشق ابدی, بیوگرافی نویسنده یاسمن قاف, رمان فارسی یاسمن قافاولین سایت رمان ایرانی , ,رمان عاشقانه, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه, عشق ابدی, , دانلود رمان بدون سانسور, ، رمان های یاسمن قاف, ، رمان, دانلود رمان عشق ابدی, ، دانلود رمان برای اندروید عشق ابدی, ، دانلود رمان برای جاوار عشق ابدی, ، دانلود رمان عشق ابدی برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان عشق ابدی برای موبایل نسخه پرنیان, دانلود رمان عشق ابدی برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان عشق ابدی برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB , دانلود رمان , خواندن رمان عشق ابدی , خواندن انلاین عشق ابدی , دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ، دانلود رمان هیجانی ، دانلود رمان جدید ، رمان پربازدید, نود و هشتیا , تک سایت , رمانستان , رمانسرا , رمان نویس, رمان عاشقانه, رمانی ها , بوستان رمان , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان, رمان عاشقانه جدیدو, رمان جدید, نگاه دانلود, رمان 98, رمان رمان رمان,
1.gif نام کتاب رمان : عشق ابدی

1.gif نام نویسنده : یاسمن قاف
1.gifقسمت دوم عشق ابدی

1.gifخلاصه داستان رمان عشق ابدی :

داستان زندگی من..یاسمَن..عشق ابدی من که تو قلبم نهفته شده…خیلی سختی کشیدم اما..خستگیم با عشقم در میره..امید دارم که ی روزی میاد که تا ابد باهمیم

دانلود رمان جدید

رمان جدید از یاسمن قاف عشق ابدی

دانلود رمان جدید

_حالا چی میشه الان بریم؟!
+چیه حسودیت میشه؟
_آره..خب!من حسودم!
+نمیدونم والا..بنظرت کار درستیه؟
_نه ولی ما که کاری نمیکنیم فقط برای دلخوشیه من موهامو شامپو بزن.
+اما فک کردی اگه مامانت یا بابات مارو ببینن چی میشه!؟
_نمیبینن زود میایم اقدامات امنیتی در نظر میگیریم.
+نمیدونم..نمیدونم.
_هیچی نمیشه لباس زیرامون باشن خب؟
+نمیدونم.
_تروخدا..واسه دلخوشیه من دلمو نشکن!
+باشه قبوله.
_آخخخخ جووووون!^_^
+ای پدر سوخته!
_خخخخ.
+پس ی روز قرار بزاریم که به مامانم بگم میرم استخر حوله ایناهم بیارم!
_باشه..پنجشنبه خوبه؟
+آره خوبه.
_آخخخ جووون!

بالاخره روز موعود فرا رسید هم خوشحال بودم هم پشیمون هم خجالت میکشیدم!حس  عجیبی بود!بعضی وقتا میگم کاش اون پیشنهادو نمیدادم هیچ وقت!با اینکار بقول مامانامون عشقمون هوس شد!اما ما دنبال هوس نبودیم نه من نه اون فقط نمیدونم چیشد..
رفتیم حموم و در اومدیم.تو حموم اما زیر دوش و گرمای آب و مستی…اتفاقای عجیبی افتاد..سبحان ناراحت بود.خیلی ناراحت..
سبحان نمیخواست..من بودم خوده خودم..تموم شد سبحان حرفی نمیزد .انگار یکی با پوتک زده بود تو سرش!
من کارو شروع کردم.اصلا میلی نداشت..
بعد حموم سبحان حرفی نمیزد و تا رفت خونشون خیلی ناراحت بود.
خودشو زده بود با خودش درگیر شده بود همش میگفت من نمیخواستم.میگفتم میدونم عشقم من بودم من.
اولین تجربم یکم تلخ شد.سعی میکردم با حرفام سبحانو آروم کنم!
_ما داریم یکی از نیازهای همو براورده میکنیم!
+ولی اخه..
_ببین تو خودتو گناهکار ندون..من مقصرم!
خلاصه از هر طریقی با حرفام ارومش کردم و قرار شد پنجشنبه بعدی تجربه دومم بشه!
البته نه با ناراحتی و پشیمونی سبحان ایندفعه خودشم یکم راضی شده بود با حرفام.
اوضاع تا پنجشنبه طبق روال عادی پیش رفت من هم ترس داشتم هم شوق.
4شنبه رفتم حموم شب و حسابی خودمو مث تازه عروسا کرده بودم!بطوری که مامانم منو دید دعوامون شد!
+واییی!یاسمن!!!!
_چیه مامان؟!
+چیه و کوفت!چیه و درد!خودتو شکل تازه عروسا دراووردی خجالت نمیکشی؟!از اون دوستای آشغالت یاد گرفتی؟!

ب نظر من اشتباه کردی..اگه بهت نارو بزنه چی؟
ببین بعد چند ماه حداقل 3 یا 2 ماه اثرات … از بین میره و اون ترکت کنه و بخوای شکایتشم کنی تمیتونی ثابت کنی اون باهات اینکارو کردع..
عشقای قبل از 22 سالگی همش وابستگیه ..دوسداری همه کار کنی تا پیشت بمونه..اگه مدرستون خبر دار بشه اخراجت میکنن..لطفا این رمانتو با اسم مستعار بذار تا تو گوگل وارد نشده..

درسته شاید خیلی دوسش داشتی شاید تو در اون لحظه دیوونه بودی(انسان در روز5 دقیقه دیوانست) ولی اون چرا این کارو کرد؟

خیلی شانس بیاری تا اخر پیشت بمونه..وگرنه کارت برا ازدواج خیلی سخت میشه بجز اون…


نهایتش تا 6 سال دگ ازدواج کنید..
تا 6 سال باهات میمونه ؟ اونم تو این دنیای شیشه ای؟
تو هرچی اصرار میکردی اون باید قبول نمیکرد دوسداشت یکی با خواهرش این کارو کنه؟؟

+ناراحت شدم..ادامه بده

به هر شکلی بود اون شب تموم شد و چون میدونستم 5شنبه نمیان خونه یدفعه بدلیل کار زیاد دلم قرص بود.
5شنبه شدو من سراسر هیجان و استرس و ترس بودم!نمیدونستم چیکار کنم!
ی لباس قرمز رنگ آستیم کوتاه مجلسی که تا بالای زانوم بود پوشیدم.برای آرایشمم پنکک،رژ قرمز،رژ گونه زدم.البته خواستم ریملم بزنم که طبق معمول دستام میلرزیدو نتونستم.
منتظرش بودم.نازی خواب بود.تدابیر امنیتی رو در نظر گرفتم.تا اینکه اومد.
کفشاشو گذوشتم جا کفشی.
+این چیه پوشیدی؟!!چه خوشگل شدیییی!وااای خانوممو!

_خخخخ!
رفتیم تو.پشت در اتاق کمین گرفته بود یدفعه ی گل رز سفید در اوورد و داد بهم بغلش کردم.
_واااای!مرسی عشقمممم!
+ببخشید دیگه .نمیدونستم چی دوست داری!همه جارو گشتم تا ی گل سفید پیدا کردم.
_خخخ.نه بابا اتفاقا خیلیم قشنگه.
+از ی مغازه نزدیک محلمون گرفتم.گفتم برای مادربزرگم میخوام!خخخخ!به مامانم بگه بدبخت میشم.
_خخخخخخخ!
شروع کردیم همدیگه رو بوسه بارون کردیم!و بعد..!
بعدش خیلی خسته بودم درد داشتم،اونم خسته بود.
+آدامس میخوری؟
_آره.
ی ادامس هندونه ای فرش اسمایل در اوورد از جیبش و تعارف کرد یدونه برداشتم نصف کردم گفت کلشو بخور.
کلشو جویدم خیلی طعم خوبی داشت تاحالا هیچ مزه ای به این خوبی نچشیده بودم.
بعد ادامس خوردن لب گرفتیم.
_با طعم هندونه ای!
+آره!
و بعد هردو خندیدیم!
کلی حرف زدیم گذشتو خواست بره آدامسش رو تخت مونده بود.
_آدامست!
+واسه تو!
و اون ادامسه شد طعم بهترین روزا!هنوز دارمش!هرموقعم میرم ادامس بگیرم از اونا میگیرم تا خاطره بازی کنم(:


اون روزا گذشت با کلی خاطره که همشو میگم اما ترتیبش یادم نیست!
مث روزایی که حالم بد میشد(خون دماغ،سردرد،سرگیجه و معده درد داشتم.مامانمینا زیاد توجه نمیکردن!چیز عجیبی بود خون دماغا بند نمیومد زیاد بود!).
اصرار میکرد برم دکتر.تا اینکه ی روز حالم خیلی بد شد.خون دماغ شدم رنگم مث گچ سفید و بدنمم سرد مث مرده ها.
+یاسی تروخدا به مامان بابات بگو ببرنت دکتر.نمیبرن خودم ببرم.
_بابا بخدا میگم میگن میبریم نمیبرن.
+باشه باز بگو حالت بده نبردن میبرم.
_چشم نفسم.نگران نباش من خوبم.
+نمیشه نگران نباشم.ازم اینو نخواه.نمیتونم.عشقم حالش بده.
_آخه من میگم وقتی نمیبرن!
+باشه پس ی روز میگی میریم خودمون.نه هم نداریم.
_آخه..
+آخه نداریم یامیریم یا قهرم.
_باشه..پنجشنبه خوبه؟

_راستی نازی خونس.
+راس میگی.ولی یاسی من کاری ندارم باید بریم.
_باشه.ولی آخه چجوری؟!
_مدو(مدرسه رو)بپیچونم؟
+باشه دیگه..مجبوریم.شنبه چی داری؟
_دفاعی-علوم-عربی.
+پس بپیچون.
_باششه.
.
.
.
.
.
شنبه شد و طبق قرارمون من مدو قرار بود بپیچونم.پیچوندنو قبلا 1بار انجام داده بودم اما ایندفعه سخت بود چون صبحی بودیم و وقتی صبحی بودیم مامان باهامون میومد.منم از زرنگ بازیم ی شلوار دمپا جیگری پالتو مشکی و ی کیف بیرون جا داده بودم تو کوله ام که اگه عملیات اجرایی نشد الفرار!
از شانس بدم  آقای محمدی(نگهبان مد)واستاده بود جلوی در مامانم اومد باهامون تا رد شدنمونو از در مد دید.اقای محمدی برگشت اونور من مث شبح فرار کردم.

فرار کردم اومدم از کوچه پشتی رفتم طرف خونه که کسی منو نبینه(کوچه مدمون از دو طرف بازه ی طرفش ب خونمون راه داره ی طرفشم میخوره خیابون اصلی که اونجا همه فامیل ریختن)
رفتم خونه و منتظرش موندم گفت که حاضر میشه و ساعت 9 میاد. منم لباس مدو عوض کردم ی چیزی خوردمو مسواک زدم تا اینکه زنگ زد.
_سلام عشقم.
+سلام نفسم.
(بغل)
_خوبی؟
+خوبم عشقم تو خوبی؟
_منم خوبم.
+خب اماده ای؟
_آره فقط بیا تو تا پالتو اینامم بپوشم.
+باشه.
رفتیم اتاقم و من پالتو مشکیم و کلاه لبه دارم و شال گردنمو انداختم عینکمم گذوشتم.
+چقد کلاه بهت میاد.
_^_^مرسی.
+بریم دیگه دیر میشه.

برای خواندن  ادامه  رمان  عشق عبدی اینجا کلیک کیند !

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر