برای بستن تبلیغات روی ضربدر سبز سمت راست کلیک کنید

قرعه کشی 95 سیب گراف

دانلود رمان جدید

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) - دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان

کانال تلگرام ما ما را از طریق کانال دنبال کنید.
امام حسین (ع) : بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
دانلود رمان دانلود رمان شهید همت – کتاب معلم فراری اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
رمان شهید همت
دانلود رمان شب پره ها
رمان شب پره ها
دانلود رمان دختر ایرونی و پسر کره ای اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
رمان دختر ایرونی و پسر کره ای
رمان هیپنوتیزم اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
دانلود رمان هیپنوتیزم
رمان زندگی بعد از تو اختصاصی دی ال رمان قسمت جدید اضافه شد
زندگی بعد از تو
دانلود رمان نگاه سرد اختصاصی دی ال رمان قسمت های جدید اضافه  شد
رمان نگاه سرد
دانلود رمان لحظات تلخ سرنوشت اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
لحظات تلخ سرنوشت
دانلود رمان بی تو ، با عشق اختصاصی دی ال رمان قسمت های جدید  اضافه  شد !
رمان بی تو


کسب درامد ماهانه

tely copy

دی ل  رمان ثبت  شده  در ستاد  ساماندهی

توضیحات

فروش ویژه 300 رمان
رمان های نایاب و کم یاب
ایرانی گلچین شده فقط
پنج هزار تومان

فروش 300 رمان برتر ایرانی فقط 2000 تومان

فروش 300 رمان  برتر ایرانی فقط 2000 تومان

سلام این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و …

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب سه تفنگدار شیطون : PDF|APK|EPUB

ty85_se_tofangdar_sheytoon

1.gif نام کتاب رمان : سه تفنگدار شیطون
1.gif نام نویسنده : فاطمه موسوی
1.gifحجم رمان سه تفنگدار شیطون : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان سه تفنگدار شیطون :
بسم الله الرحمن الرحیم
نام : سه تفنگدار شیطون
نویسنده : فاطمه موسوی
ژانر: طنز
جلد:اول
از زبان: سه تادختر
مکان: ایران
نویسنده: فاطمه موسوی
شخصیت های مونث: آیدا….یاسی…فاطمه
شخصیت های مذکر: متین…اردلان…علی…سمیر
خلاصه:
داستان درباره سه تادختر،یابهتر بگم سه تا تفنگدار.آیدا یعنی همون تفنگدار اول کسیه که اینقدر شیطونه که باعث میشه پسر سرگرد محمدی یعنی همون متین از دستش سر به دیوار بکوبه . یاسی تفنگدار دوم ما پایه و رفیق فابریک آیداس و تنها مشکل زندگیش نبود مادرشه . تفنگدارسوممون فاطمه یه خورده زیادی عاشق .حالا عاشق کی؟ عاشق پسر خاله مامانش . حالا این سه تا قصد کردن که داستان زندگیشون رو برامون تعریف کنند. امیدوارم که خوشتون بیاد.اما دقت داشته باشین که این جلد فقط مال معرفی افرادو سبک اخلاقاشون و مقدمه آشنا شدن . جلد دوم اتفاقات اصلی و عاشقانه داره .
مقدمه:
نوشته های روی شن،مهمان اولین موج دریا هستند
اماحکاکی های روی سنگ،مهمان همیشگی تاریخند
ودوستان خوب حک شدگان روی قلبندوماندگاران ابدی
ز آیهان خداحافظی کردم و کیفمو صاف کردم و وارد شدم . با شادی به بچه ها نگاه کردم که وا رفتم . با صدایی بلند گفتم :
من-خدایااینا چرا اینقدرگنده هستن؟اصلا چرا من نمی شناسمشون؟
علیک سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ خانواده خوبن ؟ همسرتون خوبه ؟ یدونم مال من جور کن . من آیدا هستم،آیدا موسوی ملقب به موسی یا آیدی ..۱۴سالمه و روزا ساعت دو کلاس دارم تا درس های مهم زندگی رو به شیطون آموزش بدم .امروزروز اول مهرماه اما نمیدونم چرا دوستامو نمی بینم. هرچی می بینم فقط دخترای گنده در دخترای گنده 

دانلود رمان جدید

رمان جدید از فاطمه موسوی سه تفنگدار شیطون

.امروزروز اول مهرماه اما نمیدونم چرا دوستامو نمی بینم. هرچی می بینم فقط دخترای گنده و قد گوریلن .آخ جون باالخره یکی رودیدم.به سمت ابراهیمی ملقب به ابی دویدم وشیرجه زدم روش که با آسفالت یکی شد. ابراهیمی-اوا سالم موسی چطوری؟ )قابل توجه موسی همون موسویه( من-هم خوتم،هم خوشم،هم سالمتم. ابراهیمی-پس بقیه کجان؟اینا چرا اینقدر گندن؟نکنه غذا زیاد خوردن چاق شدن؟ من-بازتو دوباره چرت گفتی؟بزنم لهت کنم؟نه بزنم؟نـــــــــــــه بـــــــــــزنم؟ حاال ابراهیمی بدو من بدو به دنبالش.یکدفعه یه صدای نخراشیده از بلندگوی مدرسه بلند شد. صدا نخراشیده-همگی بچه ها به صف بشین.تجربی ها سمت راست،انسانی ها سمت چپ،ریاضی ها هم اینجا…. من-وا انسانی وتجربی دیگه چه صیغه اییه؟ ابراهیمی-صیغه محرمیت. من-ابی میام چهل تیکت می کنم ها. دوباره اون صدا ترسناکه بلند شد که خطاب به مادوتا گفت: صدا ترسناکه-شما دوتا که اون ته وایسادین …بیرون.

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

 منو ابی هم ازخدا خواسته از مدرسه دویدیم بیرون.بیرون از مدرسه چندتا مامور ایستاده بودن که وقتی دیدن ما دوتا با خنده دویدیم بیرون کپ کردن.یه پسرحدودا ۲۱ساله از بین مامورا که خیلی هم هلو بود اومد سمتمون .ابراهیمی با دیدن هلو داشت پس میوفتاد.هلو جلومون ایستاد وبا یه پوذخندمسخره گفت: هلو-مثل اینکه مدرسه به مذاقتون خوش نیومده که فرارکردین. اه اصال حیف که بهش گفتم هلو.اصال هلو پالسیده،هلوکپک زده.خیر سرش کنار مامورا ایستاده بود ومعلوم بود که از خودشونه. من-نخیر به خاطر دیدن گل روی پالسیده شما اومدیم بیرون.آخه توچیکارداری؟ چهرش دیدنی بود.همچین قرمز شده بود که یاد گا های وحشی افتادم،اما گاو بی شاخ وموفشن. هلوپالسیده-ببین دختر جون حرف دهنتو بفهم وگرنه بد میبینی. یکم ترسیده بودم اما به روی خودم نیاوردم.بس که من پروام.روکه نیس،سنگ پا سیتی سنتردیرس.مگه سیتی سنتر سنگ پاداره؟خداداند! من-هروقت تو فهمیدی منم می فهمم هلو پالسیده. با بهت گفت: هلوپالسیده-هلــــــــــــوپالســــــــــیده! اوخ اوخ گند زدم االن دستگیرم می کنه.سریع دست ابی رو گرفتم وبه سمت کوچه رفتم ولحظه آخر بهش گفتم: من-اره هلو پالسیده از نوع کپک زدش. دیگه وارد کوچه شدیم ونشنیدم که چی گفت. ابراهیمی-وای چرا همچین کردی دیوونه؟ من-انتظار داشتی به یه جوجه جواب پس بدم؟ ابراهیمی-خب مگه چه مشکلی داشت؟خیلیم ناز بوددرضمن اون که لباس فرم تنش نبود! من-ولی معلوم بودش که از خودشونه.ایش اصال هم خوشگل نبود. حاال داشتم مثل چی زرمی زدم ها.از اصغرآقای سرکوچمون هم خوشگل تربود. ابراهیمی-ولی بد ضدحال خوردیم ها.ظهر شیفت ماست. من-اره بابا صبح به زور از خواب بلند شدم.داشتم خواب شاهزاده ی سوار برقاطرم رو می دیدم. ر

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

ابراهیمی-پس برگرد خونه ادامشو ببین حیفه از دست بره می ترسی. من-خفه بابا.همچین میزنمت که تا بندرعباس بندری برقصی. ابراهیمی-منم وامیستم بربرنگات می کنم. من-جواب ابراهیمی ها خاموشیست.من رفتم. ابراهیمی-برو ایشاال توراه تریلی از روت ردبشه. بعد از خداحافظی از ابی به سمت خونه به راه افتادم.توی راه آهنگی روکه تازه گوش داده بودم رو زمزمه می کردم: Aaaaa Hello this is mahan zed feat saeed panter did you like mahan’s style I hope you like it داستان ما اینه که به تو میگم حاال دستا یکی به کمـ ـر یکیشم باال دوست داری باشی باهام روی سن باال پس دستاتو بده بیا بکشم باال سالم سالم سالم منم ماهان داد زدم و االن یکم باالم دلم میخواد بازم برم باالتر بزن با هم بریم بکشمت باال رسیدم به خونه وتا واردشدم سریع لباس هامو کندمو خوابیدم.نزدیک های ظهراز خواب بلندشدم وبعد از خوردن ناهار که مرغ وپلوبود)فوز به دلتون(به سمت مدرسه به راه افتادم.توراه یهو بندکفشم بازشد.درحال کلنجار رفتن با بند کفشم بودم که صدای آشنایی به گوشم خورد: صدای آشنا-حال زبون درازچطوره؟

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

هنوز نفهمیده بودم کیه برای همین کیفمو محکم کوبوندم تو صورتش.هی وای من اینکه هلو پالسیدس.گنداندرگند زدم.ناله ای کردو دستشو روی دماغش گذاشت.دماغش رفت توآفساید،االن به جرم دماغ زنی بازداشتم می کنه.از ترس داشتم جناب عزرائیلو مالقات می کردم اما بازم کم نیاوردم وگفتم: من-این چه وضع صدا زدنه پالسیده؟! پالسیده-یعنی تو چه رویی داری ها! من-همینه که هست ،فعال. واردمدرسه شدم ونفسی از سرآسودگی کشیدم.کاش االن فاطمه اینجا بودش.هـــــــــــــــان؟؟!اون که فاطمس!کاش یه چیز دیگه از خدا می خواستم.مثل یه شوهر خوب برای …دخترخاله هام)ندیدبدیدهم خودتونید(.سریع دویدم وبه سمتش رفتم.وا این دختره کیه کنارش؟!وای نکنه بهم خیانت کرده؟!نــــــــــه!این امکان نداره!ازش طالق میگیرم.چرا چرت میگم؟اه.یه سالم بلند دادم که چشبید به دیوار .اون دختر گالبی هم داشت منو نگاه می کرد ونیشش باز بود.خاک برسرم فکرکنم عاشقم شده بی چشم ورو.خب حاال بدم نیست شاید بهش جواب مثبت بدم.)یادم باشه یه زنگ به تیمارستان بزنم وخودمو معرفی کنم(.رو به گالبی کردم وگفتم: من-ببندنیشو. گالبی-خخخخخ من-حناق۲۴بانده فاطمه-چطوری آیدا خیلی وقته که ندیدمت من-خوبم خانم خیانت کار فاطمه-چی ؟من؟خیانت؟تهمت؟زن سوم؟سه طالقه؟ من-تودوباره سیمات قاطی کرده ؟این دختره کیه؟ دختره-من یاسی هستم. من-نبابا بپا النگوهات نشکنن خالصه باهم دیگه وارد کالس شدیم.سرکالس یاسی همش با لنگای درازش لگدمیزدبه پاهام.اولین معلم خانم ترابیان بودکه گیرداده بود روز اولی چگالی های خودمون رو دربیاریم.از زنگ دوم به بعد همه معلم ها خودشون رو معرفی کردن.زنگ آخر سریع خداحافظی کردم وبه سمت خونه به راه افتادم.امشب خونه خالم شام بودیم.وقتی ازدرمدرسه خارج شدم پالسیده رودیدم که به دیوار تکیه داده وداره با یک لبخند شیطانی تماشام می کنه.یا عمه

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

سادات حاال روم اسید نباشه.منم سریع پیچیدم توکوچه.توحال خودم راه می رفتم که حس کردم کسی دنبالمه.فکرکردم که هلو پالسیدس اما وقتی که برگشتم دیدم ساسان.موفشن وشرمحل.اصال آدم قابل اعتمادی نبود.به راهم ادامه دادم که از پشت کیفمو کشید وگفت: ساسان-ببین کاریت ندارم فقط میخوام که این نامه رو بخونی. من-بروگمشو مرتیکه لندهور. ساسان-ببین داری بدمیشی ها. همون موقع صدایی از پشت سرش گفت: صدا-خب نامه رو بده خودم میخونم. وای اینکه زوروئه نه ببخشید هلو پالسیدس.ای من به قربون اون دماغ پرس شدت.هلوی شاداب،هلوی رسیده. ساسان-جنابعالی کی باشن. هلو رسیده-فکرکن همه کی باشم. ساسان-انگارکه تنت می خاره؟! هلورسیده-اره بدجور. ساسان به سمت هلو رسیده رفت ومنم از ترس شروع کردم به جیغ زدن. من-هی داد،هی بیداد،مردم کمک،االن هلو رسیده قاچ میشه. الی چشممو باز کردم که دیدم ساسان و هلو رسیده مات ومبهوت دارن منو نگاه می کنند.نیشمو براشون باز کردم وگفتم: من-ای وای ببخشید شما به دعواتون برسید. همون موقع صدای آژیرپلیس بلند شد.آخ جون االن گروگان گیری میشه منم می پرم جلوی هلو رسیده تیر میخورم.)من میگم دیوونم شما هی بگین نه!هـــــــــــــــی بگین نه!(یه پلیس از ماشین پیاده شدشفتالو.روبه هلو رسیده گفت: شفتالو-چیزی شده متین؟ وا متین دیگه کیمدی؟چندتا پلیس دیگه هم پیاده شدن.روبه شفتالو گفتم: من-متین دیگه کدوم خـ…یعنی آدم شریفیه؟

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

شفتالو-خب ایشون دیگه. وبه هلو رسیده یا همون پالسیده اشاره کرد. من-وا اینکه هلو پالسیدس! هلو چنان چشم غره ای بهم رفت که شلوارم رو عنایت فرمودم. من-نه یعنی هلو رسیدس. وبازم همون نگاه. من-نه خب یعنی هلو کپک زده… با بیچارگی بهش نگاه کردم وگفتم: من-بازم نه؟…خب هرسه گزینه دیگه پلیسا از خنده روده برشده بودن.شفتالو هم داشت از خنده ماشین پلیسو گاز میزد.اما واما هلو پالیده منو تو ذهنش به۴۰تکه کامال مساوی واوریجینال تقسیم کرده بود. شفتالو-خب بیا حاال برسونیمت. یه دفعه دادزدم: من-مگه خودت ناموس نداری؟نه مگه نداری؟نـــــــــــــــــه نداری؟ هلو هم از خنده ترکید.شفتالو گفت: شفتالو-وای مردم از خنده…. من-واااااای مرد هی میزدم توصورتم والکی گریه می کردم.یهو جدی شدم وگفتم: من-یه سوال کامال فیزیکی.االن دقیقا ساسان کجا رفت؟؟ هلو-ســـــــــــــــاســــــــــــــان!!!! شفتالو-ســــــــــاســـــــــــان؟؟؟؟ من-ســـــــــــــــــاســـــــــــــان. پیرمردرهگذر-ســــــــــــــاســــــــــــان….

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

من-االن کجاست؟ هلو-ســـــــاســــــــــــان….آهان ببخشید در رفت. من-مکه کش تنبونه که دربره؟ وهمچنان شفتالو ماشین پلیس گاز میزد.چه صحنه دل انگیزی.همون موقع یاسی از سراشیبی باالی کوچه پیداش شد.اینجاس که میگن…از اون باالکفتر میاید یکدانه یاسی گالبی میاید. یاسی-اوا توکه هنوز نرفتی! من-مگه تورفتی؟ یاسی-راس میگی خخخ. من-کوفت…معرفی می کنم روبه متین پالسیده کردم وگفتم: من-ماتیک جان. متین پالسیده با چشمای گرد شده گفت: متین پالسیده-ماتیک چیه؟؟…متین،تکرارکن…متین من-مــــــــــــــاتیــــــــــک شفتالو-متــــــــین یاسی-مـــــــــــــاتیک )آقا برین یه پیام بازرگانی ببینید…این چه وضعشه؟…حاال همگی یـــــــــــــــه برنامه ببینید.( باالخره سوار ماشین شدم وآدرس خونمون رو دادم.تو راه مخصوصا با پاشنه کفشم میزدم تو ساق پای متین پالسیده.اونم نامردی نمی کرد ونیشگون های لعاب دار ازم می گرفت.وشفتالو هم فرمون می جوید.وقتی که پیاده شدم رو به متین پالسیده وشفتالو گفتم: من-ببینید حاال هی نیاید درخونمون التماس کنید بیا یه بار دیگه ببینیمت. متین پالسیده-من زیر تریلی پرس هم بشم نمیام ریخت خاله سوسکه رو ببینم. شفتالو-اوال که اسمم کیوانه نه شفتالو،دوما که من هرروز باید شما رو ببینم. من-باشه حاال کیوی جون!

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

همون موقع متین پالسیده دهنش مثل اسب آبی باز شد طوری که گلبوالی سفید بدنش باهام بای بای کردن)کثافت یکیشون هم میخواست بهم شماره بده.(پالسیده کف ماشین قل می خورد وقهقهه میزد.چهره کیوی دیدنی بود.چشماش به زیبایی مهـ…)اوا ببخشید احساساتی شدم(.چشماش مثل آهو زیـ…)اهههه اصال چشمو بیخی میریم سراغ دماغش)دماغش از تعجب قدر بادمجون شده بود.(دیگه با یک بای بای کوچیک با کیوی جون ومتین پالسیده وگلبوالی سفیدش وارد خونه شدم.)خونه خوبه خونه اینترنت امیده،خونه خوبه خونه بوی قرمه سبزی سوخته میده(بازم مثل همیشه غذامون سوخته میشه)بعلــــــه ماهم شاعریم(.مامانم داشت پای تلفن با خاله رائیتی غیبت می کرد.نمیدونم چرا هروقت که میبینمش یاد بستنی دایتی می افتم.هم اکنون قسمتی از مکالمات ننمو با بستنی دایتی بشنوید: مامی-دیدی دختر مهربانو چه نره خری شده؟ خاله-اره کره چه چس کالسم میومد. بووووووووووووق…۴۰۴٫٫٫٫٫٫٫دوستان ادامه مکالمات …… شدچون از۱۰۰حرفش ۹۹تاش حرفای خوبیه.رفتم پشت مامانم وگفتم: من-مـــــــــــــــــــن گشـــــــــــــــنمه مامانم خیلی ریلکس برگشت سمتم وچنان لقدی بهم زد که کال سقط شدم.)آخه قبال مامانمو بروسلی و جکی چان باهم یه اکیپ داشتن(بعد از خوردن یک چلو املت توپ با نوشابه ای که یک ماه مونده روی تخـ ـت ولو شدم وبه ثانیه نکشیده خرخرم رفت هوا. هنگامی که )مثال من با ادبم(کامپیوترم رو روشن کردم ووارد چت شدم. اسمم هم مثل همیشه گذاشتم دختر الماس)یعنی اسمم تو حلقتون(.همون موقع کلی خصوصی برام باز شد.یکی از خصوصی ها چشمم رو گرفت.اسمش پسر تهرونی بود)اسمش تو دماغتون(.حاال مکالماتمون: من-سالم پسربهرونی. پسرتهرونی-سالم الماسی. من-بهم بگو آیدا جوووون)اسمم تو پاچتون…هرچی هم بگین خودتونید( پسرتهرونی-اوه مای گاد…به منم بگو سام…اسمم سام. من-اوخی یاد شام می افتم.اوکی. سام-خب چند سالته آیدا جووون؟ من-۱۴٫٫٫توچی؟

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

 ۱۰ سام-۲۱ من-اا تو که هنوز جوجه پسری سام-نه که االن خودت خرس دختری من-خخخخ سام-ببین من االن باید برم شمارمو بهت میدم بهم زنگ بزن. من-باشه بده سام-………۰۹۳(هان؟چیه؟شماهم شماره سام رو می خواین؟مگه خودتون ناموس ندارین؟نـــــــــــــه مگه ندارین؟( من-اوکی ولی نیومده رفتی ها سام-آخه از بیمارستان خبرم کردن. من-بیمارستان چرا؟ سام-آخه دکترم. من-توکه هنوز جوجه ای سام-خب پارتی هم دارم. من-وااای پارتی منم میام آدرس بده…فقط یه وقت مامورا نریزن. سام-خوب پایه ای ها من-فکر کنم اون بیماره هالک شد سام-ای وای خب من رفتم بای من- بای. دیگه کامپیوتر رو خاموش کردم . همون موقع در اتاقم به شدت باز شد و برادر گرامی بنده آرش آقا تشریف فرما شدن . من – هوی مگه طویلس ؟ آرش – دست کمی هم از طویله نداره

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

 من – بی شعور . آرش – مخلصیم . من – حاال چکار داشتی که مثل گوریل اومدی تو . آرش – مامی گفت تا یه ربع دیگه آماده باشی . من – اوکی حاال گمشو بیرون . آرش – بی ادب . من – داداشمه . بعد از رفتن آرش بلند شدم و یک مانتو مشکی براق با شلوار لی و شال نارنجی پوشیدم .)رنگ بندی رو حال می کنید( . اینجانب سه تا داداش نره غول دارم .آرسام ۲۵ ساله ، آیهان ۲۳ ساله ، آرش ۱۹ و خودمم که ۱۴٫ آرسام تو شرکت با پسر خالم ماهان و دوستش کار می کنه . آیهان پلیس دایره جناییه. آرش خره هم تو کافی شاپ با دوسـ ـت دختراش پالسه . تبلتم رو از شارژ کشیدم و از اتاق بیرون اومدم.آرش درحال کلنجار رفتن با ساعتش بود .از پشت یه پشتک زدمو رفتم رو هوا و بالفاصله تو هوا چرخیدم )مثال من سلمان خان هستم خخخ( یدونه زدم وسط ستون فقراتش که فلج شد .دیگه وانستادم تا ناقصم کنه.دویدم بیرون و سوار ماشین آیهان شدم .) با آیهان راحت ترم (آیهان نیمچه لبخندی زدو گفت : آیهان – باز چه کار کردی شیطونک ؟ من _ من به این مظلومی و آرومی ! آیهان – آره جون خودت !! تا اومدم جوابشو بدم کسی گفت: کسی-به به سالم برآقا آیهان. آیهان-سلـــام حالت چطوره؟؟؟؟ اهوک اینکه ماتیک خودمونه.متین هم با تعجب ونیمچه اخمی به منو آیهان نگاه می کرد. متین-معرفی نمی کنی آیهان؟؟ آیهان که از چیزی خبر نداشت وشوخیش گرفته بودش گفت:

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

آیهان-دوسـ ـت دخترمه. متین مات ومبهوت داشت به من نگاه می کرد.با یک پوذخند مسخره گفت: متین-خب پس االن صالحه که به گشت ارشاد خبر بدم. قهقهه ای زدم وگفتم: من-حتما این کارو کن. آیهان-باباشوخیدم خواهرمه. متین نفسی از سرآسودگی کشد وگفت: متین-خودم میدونستم داشتم شوخی می کردم. آیهان-اره منم باز شوخی کردم دوسـ ـت دخترمه. متین دوباره پنچرشدش.)تلمبه دارین؟؟…پسرمردم رو باد کنیم( متین-ااااپس به پای هم پیر بشین فقط صبر کنید گشت ارشاد توی راهه. آیهان-خخخ بابا خیلی زودباوری. متین که دوباره باد شده بودش)خودم بادش کردم(گفت: متین-آهان خودم میدونستم. آخه چقدر این رو داره؟؟؟!!!فحش بدم؟؟؟نــــــــــــه فحـــــش بدم؟؟؟ من-چرا هرجاکه من میرم توهم هستی پالسیده؟؟؟ آیهان از تعجب دهنش بازمونده بودش.متین هم با لبخند گفت: متین-شانس که ندارم باید همش خاله سوسکه رو ببینم. عالوه بردهن چشمای آیهان هم باز ترشدش. آیهان-ببینم اینجا چه خبره؟؟پالسیده کیه؟؟خاله سوسکه کیه؟؟ پالسیده-همون موضوعی که برات تعریف کردم…دم مدرسه،دختر زبون درازه… آیهان با تعجب نگاهی به من کرد ویکدفعه پقی زدش زیر خنده.ازشدت خنده سرخ شده بودش. آیهان-وای ایوال آیدا کارت درسته خوب حالشو گرفتی.

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

متین با غضب به آیهان نگاه کرد واز الی دندوناش غرید: متین-حساب تو یکی رو می رسم بوزینه. من-هوی پالسیده به داداش گلی من چیز نگو وگرنه از خشتکت آویزونت می کنم ها! متین-اره خیلیم میتونی!! همون موقع آرش با ابروهای گره خورده وکمـ ـری خمیده از خونه بیرون اومد ودوید سمتم. آرش-میکشمت سوسک توله. با یه دونه ساطور انداخته بودش دنبالم.حاال من بدو آرش بدو آیهان بدو پالسیده بدو پیر مرد رهگذر بدو.پالسیده وآیهان گرفته بودنش که منو نگیره . آرش-زده ناقصم کرده بچه ننه. من که به کلمه ی بچه ننه حساس بودم یکدفعه کیفمو انداختم واستینامودادم باال ونعره زدم: من-آی نفس کش به من میگه بچه ننه!! با خشم به طرف آرش رفتم.حاال آرش بدو من بدو.همون موقع مامانم با کشیدن گوش منو آرش مجبور به آتش بسمون کرد.متین هم سریع خدافظی کرد وجیم شد.توماشین از آیهان پرسیدم: من-راستی تو پالسیده رو از کجا می شناسی؟؟ آیهان-پالسیده دیگه کیه؟؟….آهان یادم اومدش همکارمه. من-چه همکار گندی. آیهان خنده ای کوتاه کرد وحرفی نزد،منم سکوت کردن وبه آهنگ گوش دادم: بیا بریم تو ببین چه خبره بابا اینا کمـ ـره یاشاه فنره؟ نزارسربه سر این دل دربه درمن که من تورومی خوام بیا وچشم توچشمام لپتو بگیرم،پیشت بشینم شکلو ببینم،برات بگیرم

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

ژیان آبی عجب صلح وصفایی داریم عجب شبایی،هرشب شب جمغه سروگوشام می جمبه )آهنگ جی بند-شاهین اسطو( دیگه رسیدیم خونه ی خاله مهراسام.زنگ وزدیم وواردخونه شدیم.خونشون یک خونه بزرگ وبا صفاس.همون موقع درسالن باز شد ومانی اومد بیرون.مانی پسرخالمه،یک سال از من بزرگ تره با چشمای عسلی وموهای خرمایی. من-حال حاجی مانی چطوره؟؟حال داداش گودزیالت چطوره؟؟ مانی-خوبه سالم میرسونه متاسفانه هنوز زندس. ماهان داداشش که ۲۰سالشه یه پس گردنی آیدار بهش زد واومد طرف من که سریع پشت آیهان قایم شدم.آیهان از همه هیکلش قوی تر وبهتر بود.ماهان دستشو برد باال که بهم یه پس گردنی بزنه که دست آیهان مانع شد. آیهان-هوی حواست باشه روی آبجی من دست بلند نکنی. ماهان-وای وای ترسیدم. من- بایدم بترسی. با صدای شوهر خاله اسحاقم متوقف شدیم: شوهر خاله اسحاق-بسه دیگه دوباره شماها مثل سگ وشغال شدین؟! به ماهان تنه ای زدم ووارد اتاق نشیمن شدم.ماهان برعکس مانی موهای مشکی پرکالغی وچشمای خرمایی پررنگ داره.یک خواهر دارن به نام ماهور که ۱۶سالشه وشبیه ماهانه.مانی به شوهر خالم که بهش عمو اسحاق میگم رفته.ماهان وماهور هم به خالم رفتن.وارد سالن شدم واز پله ها باال رفتم تا لباس هامو عوض کنم.من چهارتا خاله دارم به اسم های مهراسا،رائیتی،مریم ومعصومه.خاله رائیتی دوتا پسر ویک دختر داره.بزرگه پسرخاله مجیده که هنوز مجرده.بعدی طاهره هستش که ازدواج کرده واسم شوهرش علی. آخریه هم که پسرخاله علیرضاست که تازه میخواد بره سربازی.خاله مریم دوتا دختر داره به اسم های فاطمه ویسنا.فاطمه حدودا ۱۷-۱۸سالشه ویسنا هم۱۲سالشه.خاله معصومه هم دوتا پسر داره به نام های پوریا وپیمان.پوریا ۱۶سالشه وپیمان هم۱۳ سالشه.چهار تا هم دایی دارم.محمد،احمد،محمود ووحید.دایی محمد چهار تا بچه داره.پسر دایی محسن،حدیثه،یاسمن ونرگس.دایی احمدم هم دوتا دخترداره به نام های الهه والهام.الهه همسن فاطمه ونرگس ،الهام هم ۱۱سالشه.دایی احمدم یه پسر داشته که قبال فوت کرده)دوستان لطفا یک فاتحه بفرستین(.دایی محمود تازه ازدواج کرده ودر خارج از کشور زندگی می کنه.دایی وحیدم هم که شغلش مثل

دانلود رمان سه تفنگدار شیطون

۱۵ آیهان دوتا پسر داره به نام های پارسا وآرمین که دوقلو هستن.هردوشون ۱۸سالشونه ودارن درس نظام میخونن.آرمین یک دقیقه از پارسا بزرگ تره.تو فامیل من بیشتر با ماهور وپارسا وآرمین صمیمی هستم.البته گفته باشم با ماهان هم صمیمی هستم اما از نوع کتک کاری.مانتوم رو درآوردم.یک سارافون آبی که روش سنگ دوزی های نقره ای شده بود وساپورت مشکی براق تنم کردم.شال مشکیم هم انداختم سرم ووارد اتاق ماهان شدم.مثل همیشه اول رفتم سراغ کمدش ویه چند تایی خوراکی برداشتم)محل ذخیره سازی خوراکی(چیپس وباز کردم وهنوز اولی رو نخورده بودم که دراتاق چهارتاق باز شدوماهان

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب سه تفنگدار شیطون : PDF|APK|EPUB

 

تعداد صفحات کتاب : پی دی اف ۱۱۰ جار۱۰۰۰

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

 

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

دسته بندی

آرشیو خوانندگان

درخواست آهنگ مجاز

آهنگ مورد نیاز خود را درخواست کنید.

تبلیغات بنری
مطالب محبوب
پست بزودی
تبلیغات متنی
آنتی ویروس اورجینال ESET, Kaspersky

آنتی ویروس اورجینال ESET, Kaspersky

http://shopanti.ir/