جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان از نسل آفتابثـمین

دانلود رمان نوای شب سارا سلیمانی

دانلود رمان سکوت بی پروا ا. کلانتری (یاسی)

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان زهر تاوان اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب زهر تاوان : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان زهر تاوان (موبایل و PDF)

1.gif نام کتاب رمان : زهر تاوان

1.gif نام نویسنده : pegah پگاه
1.gifحجم رمان زهر تاوان : 5 مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان زهر تاوان :

عصیانگری که آمده تا قصاص کند. تا به جبران آتشی که بر جانش افتاده زندگی دیگران را بسوزاند و بخشکاند. آمده تا با افسونگری جام زهر را در کام دشمنانش بریزد…..

دانلود رمان جدید

رمان جدید از pegah پگاه زهر تاوان

صفحه ی اول رمان:

به تصویر خودم در آینه خیره می شوم. موهای مواج هایلایت شده ام را که یک طرف صورتم ریخته کنار می زنم.این طوری …
به تصویر خودم در آینه خیره می شوم. موهای مواج هایلایت شده ام را که یک طرف صورتم ریخته کنار می زنم.این طوری گردی صورتم بهتر مشخص می شود.. با دست رژگونه ام را کمی پخش می کنم تا تنها هاله ای از آن باقی بماند.آنقدر گونه ام برجسته هست که با همین رنگ محو هم خودنمایی کند. رژ مسی براقم را کمی غلیظ تر می کنم تا کوچکی دهان و برجستگی ملایم لبهایم بیشتر به چشم بیایند. سایه مسی رنگ پشت چشمانم را با نوک انگشتانم کمرنگ تر می کنم تا رنگ قهوه ای چشمان مخمورم جلوه بیشتری داشته باشد.دستی به ابروهای پهن ولی کوتاهم که کمی روشن تر از قهوه ای چشمانم رنگ شده اند می کشم و مرتبشان می کنم.چند تار از موهای حلقه شده ام را روی پیشانی بلند و صافم رها می کنم.گوشواره های بدلم را که بلندیش تا نیمه پایینی گردنم می رسد در گوشم می اندازم. یقه لباسم که روی شانه هایم افتاده را پایین تر می دهم تا سفیدی پوست و برجستگی سینه هایم به خوبی نمایان شوند. لبانم را آرم به هم می مالم، شیشه عطر دیورم را روی سر وسینه ام خالی می کنم و درست مثل یک پرنسس از اتاق خارج می شوم. آرام و با طمانینه همراه با لبخندی که از صبح روی لبم جا خوش کرده، خرامان خرامان به سمت پله ها می روم… من دکتر جلوه کاویانی خوب بلدم چطور راه بروم که نگاه ها روی گودی کمر و برجستگی باسنم قفل شوند. چطور حرف بزنم که مخاطبم محو رقص لبهایم شود. چطور بخندم که سفیدی دندانهایم سرخی لبانم را نمایان تر کند چطور دستم را در هوا تکان دهم که گردی و سفیدی بازوانم چشمها را نوازش کند… من خوب بلدم چطور بنشینم، بلند شوم،برقصم، نگاه کنم، لباس بپوشم چون سالها بر روی تک تک رفتار اعضای بدنم کار کرده ام تا به راحتی…. مجنون کنم…. محکوم کنم….
قصاص کنم…..
روی اولین پله می ایستم.به سالن مسلطم اما خودم در تیر رس نگاه کسی نیستم. نگاهم را می چرخانم درست مثل یک ماده ببر گرسنه که از زیر نظر گرفتن شکارش لذت می برد. طعمه من کنار ستون میانی سالن نه چندان بزرگ خانه ام ایستاده در حالیکه نوشیدنی می نوشد و کسل و بی حوصله به چهره گریم شده دختر کنار دستش می نگرد. دختر هم یکسره فکش تکان می خورد و تقریبا از بازوی جناب شکار آویزان شده است.نمی دانم چرا بی اختیار پوزخند می زنم. در دلم می گویم: – این راهش نیست دختر خانوم. باز چشم می چرخانم و این بار روی صورت ماهان نیک نژاد که مشغول صحبت کردن با پدرم است زوم می کنم. خدا رو شکر آتش نفرتش از من دامان پدرم را نگرفته.بازهم پوزخندی دیگر… دستم را به نرده های چوبی بند میکنم و با دست دیگرم دامن لباسم را بالا میکشم.آنقدر که بندهای کفشم که دور مچ پایم بسته شده اند نمود پیدا کنند.برای لحظه ای گذرا به باز بودن بیش از حد لباسم فکر میکنم اما فقط برای یک لحظه…. وجدان من مدتهاست که در عمق چاه سیاه وجودم مدفون شده….. به محض ورودم به سالن صدای سوت و جیغ و کف بلند می شود و متعاقب آن خوشامدگویی های مردان و زنان متعدد. با لبخند محو و آرامش همیشگی جواب همه را می دهم.نگاه خیره مردان را روی خط وسط سینه ام حس می کنم اما بی توجه به وسط سالن می روم. با شنیدن صدای کاوه پندار سرم را بر میگردانم و گردنم را در زاویه ای قرار می دهم که نور گوشواره هایم چشمش را بزند تمام هنرم را در لبخند زدن به کار می برم و در جواب خوش آمدش می گویم: -خیلی ممنونم آقای دکتر.چقدر خوشحالم که دوباره شما رو می بینم و تا دهان باز می کند که جواب تعارفم را بدهد رویم را به سمت مرد کنار دستیم بر میگردانم و مشغول خوش و بش با او می شوم – من پشت سرمم چشم دارم و برق تعجب رو توی چشمات میبینم کاوه پندار….. باز هم دستم را به دامن لباسم بند میشود.هرچند که آنقدر بلند نیست که توی دست و پایم باشد اما باز هم بالا می کشمش. من روی این بندهای سورمه ای که روی مچ پای سفید و کشیده ام بسته شده حساب ویژه ای باز کرده ام…. به سمت پدر و مادرم می روم.اثری از

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب زهر تاوان : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان براي اندرويد،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان براي آيفون،ايپد،اندرويد،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان براي جاوا با فرمت jar

دانلود رمان براي جاوا لينک کمکي

دانلود رمان براي کامپيوتر و موبایل PDF

منبع تايپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر