جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

gole-hasrat

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان رمان یک نگاه اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب رمان یک نگاه : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان یک نگاه
1.gif نام کتاب رمان : رمان یک نگاه
1.gif نام نویسنده : Nasimrah
1.gifحجم رمان رمان یک نگاه : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان رمان یک نگاه :
ادما،وقتی احساس میکنن وجود یه نفر تو قلبشون در حال تپشه…ناخودآگاه بدون فهمیدن
طرف،ازش نگاه بر میگردونن…نمیتونن باهاش چشم تو چشم حرف بزنن،وقتی تو چشماش نگاه
میکنن هول میشن‌…سرمو انداخته بودم پایین،عشقم بعد مدت ها ندیدنش بدون هیچ خبری رفته
بود،دوستم(فواد)مجبورم کرده بود تو ویلایی باشم که ادماشو نمیشناسم…و هیچ چیز فاجعه تر از
این نبود که دلم پیش یکیشون گیر کنه …و ندونم چطور با مهلت یه ماهه ای که دارم باید کنار بیام…
سخن نویسنده
(خوبی های این رمان تقدیم به دوست عزیزم”آناهیتا”که یادم داد برای بدست اوردن چیز هایی که
میخوام باید سماجت به خرج بدم و ممنونم از اکیپ ۱۰۲ و دوستان که پا به پا همراهم بودن و با
تشویق و دنبال کردن رمانم بهم روحیه دادن_مرسی بچه ها واقعا مدیونتونم_)
بسم الله ?
(خوبی های این رمان تقدیم به دوست عزیزم”آناهیتا”که یادم داد برای بدست اوردن چیز هایی که میخوام باید سماجت به خرج بدم و ممنونم از اکیپ ۱۰۲ و دوستان که پا به پا همراهم بودن و با تشویق و دنبال کردن رمانم بهم روحیه دادن_مرسی بچه ها واقعا مدیونتونم_)
-کف اتاق دراز کشیده بودم و به سقف تقریبا زرد رنگ بالای سرم ک شدیدا شیکم داده بود نگا میکردم از بخت بده من دستشویی همسایه بالایی باید بالای اتاقم بنا شده باشه ک تقریبا تمام مدت یا مشکل گرفتگی فاضلاب دارن یا بچشون رو دل کرده داره معدشو رگباری خالی میکنه،بوی وحشتناک فرش زیره سرم داش خفم میکرد یادم رفته بود بدمش قالی شویی ، دستمو دراز کردم با بدبختی بالشتو از روی تختم پایین کشیدم انداختم زیره سرم….بعله اینم بوی کله روغنیه فوادو میده اون از فرش ک روش بالا اورده من هم .

دانلود رمان جدید

رمان جدید از Nasimrah رمان یک نگاه

-کف اتاق دراز کشیده بودم و به سقف تقریبا زرد رنگ باالی سرم ک شدیدا شیکم داده بود نگا میکردم از بخت بده من دستشویی همسایه باالیی باید باالی اتاقم بنا شده باشه ک تقریبا تمام مدت یا مشکل گرفتگی فاضالب دارن یا بچشون رو دل کرده داره معدشو رگباری خالی میکنه،بوی وحشتناک فرش زیره سرم داش خفم میکرد یادم رفته بود بدمش قالی شویی ، دستمو دراز کردم با بدبختی بالشتو از روی تختم پایین کشیدم انداختم زیره سرم….بعله اینم بوی کله روغنیه فوادو میده اون از فرش ک روش باال اورده من هم ب ی دستمال برا پاک کردنش و پخش کردنش رو نقاط مختلف فرش اکتفا کردم اینم از بالشم ک مدام زیره سره آقاس ،من نمیدونم این بشر با اون خونه ی ویالیی چرا همش اینا پالسه؟!منتهی حق هم داره خونه مجردی برا همین مدل آوار شدن ساخته شده از زمانی ک از ننه بابای به نسبت تحصیل کردهوخارج رفتم جدا شدم و بعد از اون فاجعه اسف بار عاشق شدنم برا دختره همسایه و البته بعد از بدبختی های پشت سره همم برا پاس کردن ترم اول دانشگام االن ۲۰ سالمه…خب باید ۱۸ سالم میبود اما خب اُف داش بخوام هر سال همونجوری مثه بچه خرخونا باال بیام یه دو سال برا شاخ شدنم تو مدرسه الزم بود مخصوصا اول دبستان که پایه بود…خب شایدم زیاد باهوش نبودم اما مهم این نی مهم اینه ک االن تنم بوی سگ مرده میده اما خب بهرحال بعد این همه فالکت این

دانلود رمان رمان یک نگاه

اولین هفته ایه ک یکم دارم استراحت میکنم…با فواد تصمیم گرفتیم ی هفته بپیچونیم نریم دانشگاه یه نفسی بکشیم ، خدایی تحمل استادای خنگمون ک کوفت هم بارشون نی ودخترایی ک مدام بهم چشم دارن) الکی مثال من خیلی جذابم( خیلی سخته،سخت تر از دووم اوردنم تو اون خونه خراب شده ی لعنتی پیشه ننه بابامو الی) خواهر دیوونم که یه ماهه شوهر کرده طفلی رو از ترسشون ک شبیه من نشه زود شوهر دادن شوهره)امیر(جمعش کنه از شانس بده ننه بابام شوهره از خوده الی دیوونه تر از آب در اومده اما خو بهرحال بچهپولداره زندگی آبجیم تاُمینه، منتهی اگه میدونستن الی از ۱۵ سالگی باهاش رفیق بوده عمرا اگ میذاشتن بیاد خواستگاریش(…بی غیرت نیستما ک نسبت بهش انقد راحت زر میزنم اما خدایی حال ندارم دستو پای الی رو ببندم ، اگ براش منفعت ندارم الزم نمیبینم اذیتش هم بکنم اما خو بهرحال عاشقشم همین ک خوشحاله کافیمه…بوی عرقم دیگه داشت خفم میکرد پاشدم یه شلوار کردی و یه عرقگیر سفید و شورت قرمز خوشگلمو از توکمد ورداشتم برم حموم) اونجوری نگا نکن مگه شوما تو خونه با شلوار جین و کاپشن میچرخی؟خودت هم شلوار کردی باباتومیپوشی( الزم نبود لو بدم شلوار کردیم از آن بابامه اما خو هس دیه انکار چرا؟همینش که ورداشتن سه مترو نیم پارچه رو که قبلن پرده بوده رو بهم بخشیدن از سرمم زیادیه… در حمومو باز کردم لباسامو پرت کردم توش که صدای زنگ در گوشمو کر کرد…فواده مثه ادم زنگنمیزنه ک با زنگه آیفون آهنگه بوق ماشین عروس در میاره بیب بیب بی بیب بیب… مدام رو مخه،حسش نبود برم دمه در) خو آیفون خرابه دکمشو همین آقا خراب کرده(رفتم سمته پذیرایی ک یه پنجره رو به حیاط داره،پنجره رو باز کردم داد زدم: »به جانه عمم حسش نی درو باز کنم از باال در بیا تو، تو ک همیشه همینکارو میکنی« سرشو ک عینه مرغ اومد باال رو از باالی در دیدم خیالم راحت شد حرفمو فهمیده پریدم تو حموم یه دوش بگیرم تا بیاد بتمرگه ببینم باز چه مرگشه…

دانلود رمان رمان یک نگاه

*** دیگه تحمل بخار حمومو نداشتم صورتم ک تقریبا تنها عضویه ک با دقت میشورمش رو خوب تمیز کرده بودم و شیش تیغ زده بودم لباسامو پوشیدم از حمومپریدم بیرون… -به به آقای مقدسی میگفتی گاوی گوسفندی جلوپاتون قربونی کنیم لنگ بندازیم پیش پاتون آقاااااا حموم دومادی رفته بودی مگ سه ساعته چپیدی اون تو؟صورت کوفتیت هم ک بریدی با این اصالح کردنت ی چی بمال روش قرمز نشه برا مهمونی امشب آبرومونو نبری،بجنب…همینجوریش داغون هستی کل ملت هم که به عقب موندگیت اطمینان راسخ دارن کم مونده بفهمن افلیج شدی… چشام گرد شد :مهمونی؟؟؟؟؟؟ -چیه نمیای؟باو دیشب بهت اس دادم گفتم که امشب مهمونی دعوتیم یعنی تو دعوتی،یارو صمدی مجبور شد منم دعوت کرد هر چند انتظار داش بگم نمیام با آغوش باز قبول کردم… -چه غلطی کردی؟ -چته؟بدهمگه؟ برا روحیت هم خوبه میگن اصوال افسردگی بعد از زایمان باید با یه شادی از طرف اطرافیان حل شه تو هم یکی دوتا نزاییدی که برا یه مملکت زاییدی عزیزم…اون گندی ک جلو لینا زدی هنو جلو چشماس…جدیدا فیلمش هم در اومده… گوشیشو نشونم داد که یعنی فیلمتو این تو دارم. -خفه شو عوضیمگ قرار نبود بپیچونیم امشب بریم شمال؟ما قرار بود بگیم بابات حالش بد شده رفتیم شمال ک نیومدیم دانشگاه…اخه گیجعلی االن بریم نمیگن چرا دو روزه نیومدین؟چرا هی گند میزنی آخه اه االن فردا باس بریم باز فککردم یه چند روز راحت میشما…

دانلود رمان رمان یک نگاه

دهن فواد وا مونده بود تازه یادش افتاد نباید قبول میکرد چون ما تقریبا االن نباید تهران میبودیم که بریم مهمونی،یکم تند تند پلک زد بعد دستشو گرفت رو سرش گفت:هرچند برا کسی زیاد مهم نیس ک ما نریم یونی منتهی اگ لینا باشه کله ملت خبر دار میشن با اون حساسیت و عشق و عالقه ای ک نسبت ب تو داره حتما همه میفهمن …فک کنم باید بیخیال شمال شیم من قبول کردم نمیشه پیچوندش، میریم میگیم ک من حالم بد بود تو منو بردی بیمارستان بعد که ما برگشتیم خونه این صمدی زنگیده به من منم قبول کردم حله؟ -اها،قدرت چاخان کردنت چشمو کور کرد…غیر از این چاره ای هم داریم؟ لبو لوچشو یکم کج کرد و ابروهاشو باال انداخت ، رفتم سمته آشپز خونه ک کنار حموم بود یه چیزی بیارم بریزیم تو خندقه بال ک صدای فواد بلند شد:میگم که اگ لینا باشه بهش سالم بدیم؟ -کاری نکردیم ک سالم ندیم که یه لیوان نسکافه یهویی ناگهانی خالی شده رو هیکلش بعد هم شدیدا اتفاقی و بدونه عمد یه زیر پایی نحیف براش گرفته شده منتهی گذاشتن سنجاقک تو کیفش و لگد زدن ب ماشین زپرتیش کامال نشانه خالقیت این جانبه… به من چه من همه رو با نیت خیر انجام دادم تو هم کشیدن مقنعشو جزوه همین موارد میدونی دیه؟ فواد لبخندش هر لحظه پررنگ تر میشد خدایی اگه دختر بودم زنش میشدم چشمای درشت مشکیش زیادی تو چش بود مو هاش که هر دفعه یه مدل بود اما خداروشکر این دفعه فقط یکم جلوش بلند بود که اونم چپکی زده بود یه طرف،از ریشو سیبیل خوشش نمیومد مثه خودم همیشه شیش تیغ بود… اما بهرحال هم باحاله هم خاکیه هم مایه دار فقط اگ آسم نداش خیلی بهتر میتونسم باهاش کنار بیام چند باری ک نفس کم اورده بود تا مرزه سکته پیش رفتم انگار جلوی گلوی منم بسته شده بود…دستی تو موهاش برد و یکم باهاشونور رفت از اشپزخونه ککامال ب پذیرایی

دانلود رمان رمان یک نگاه

 دید دارشت اومدم بیرون یه بستهچیپس گرفتم جلوش:بگیر کوفت کن گدا گشنه رفتیم امشب مثه دفعه قبل آبرومونو نبری انقد کوفت کرده بودی اسهال استفراغ گرفتی تا دو هفته تو دسشویی رخت خواب مینداختی… چیپسو از دستم گرفت باز کرد چندتا رو یهویی چپوند تو دهنش :ممیکذرف اعیبدم ترزفتذ همشو داشت تف میکرد اینور اونور دستمو سپر صورتم کردم:میمیری کوفت کنی بد زر بزنی؟حالمونو بهم زدی قورت بده بعد بنال بینم چته… سریع قورتش داد: میگم ولی بازم از هر طرف نگا کنی لینا گ*ن*ا*ه داشت…دل رحمی نمیکنما فقط بد ضایع شد میدونی؟ -حال ندارم در موردش بحث کنم… فواد نگاهی عاقل اندرصفیح بهم انداخت و پاشد رفت تو اتاقم:یه تیشرت داری بدی شب بپوشم؟نمیخوام برگردمخونه دوباره لباس عوض کنم -نمیدونم اون تو اون کمد بگرد یه چی پیدا کن فقط پیرهن توسیه رو ورنداریا شب با شلوار جین مشکی میخوام بپوشمش…ملینا گفته بهم میاد صدای قهقهش بلند شد میتونسم دهنشو که اندازه اسب ابی باز شده رو حس کنم عادت نداشت متین بخنده این بشر… -چه زود نقشه همکشید…باوش باو اصن ازش خوشم نمیاد تو تنم زار میزنه معلوم نی کی دور از چشمم ورداشته تنش کردتش،حسش نبود بهش گیر بدم یا سوالی در این مورد بپرسم خودمو لم دادم رو مبلو چشمامو بستم تصور اینکه صمدی منو دعوت کرده خونش یکم عجیب بود زیادی باهام خوب نبود شایدم تو رودروایسی گیر کرده بود دوجلسه آخرو ک سره کالسش نرفتم یعنی نرفتیم تقصیره فواد بود منو ورداشت برد خونش نمیدونم بهم چی داد خوردم تا یه هفته مست بودم اما خب

دانلود رمان رمان یک نگاه

بهرحال نرفتیم سره کالسش دیگه…صمدی استاد ریخت شناسیه اسم درسش و البته کالسش هم مزخرفه من خودمو کشتم پزشکی قبول شدم هرچند رشتم ریاضی بود خودمم نمیدونمچی شد سر از دانشکده پزشکی در اوردم و با بدبختی ترم اولو گزروندم و االنم واقعا کم اوردم منتهی فقط من اینجوری نیستم فواد هم کم اورده اونم رشته دبیرستانش ربطی ب رشتش تو دانشگاه نداره جفتمون با خر شانسی قبول شدیم الزمه اضافه کنم دانشگامون دولتی نیست آزاده،پس همچین هم خرشانسی نبوده من ک میدونسم با دادنهکنکور ریاضی ب جایینمیرسم گفتم کنکور تجربی هم بدم و از اونجایی ک جا تو دانشگاه زیاد بود با این رتبم شبیه شارژه ایرانسل بود گفتن بیا برو تو پزشکی قبول شدی احساس میکنم اونا هم فهمیدن من چقدر بچه مظلومیم وضعیت فواد هم همینه…هرچند فکر نکنین این ملینا که فواد لینا صداش میزنه و بقیه هم با درس خوندن ب اینجا رسیدن از دم شانسی بوده اصوال ملت خر شانسی هسیم…فواد مثه این مدل های هالیوودی)انجل های ویکتوریا سیکرت( از در اتاقم پرید بیرون و با قر و ادا و اطفار یه مسیری روجلو اومدو خودشو کج کرد و دستشو زد کمرش ووایساد و از دور یه ب*و*س برام فرستاد: چطورم جیگررررر؟! دقیقا همونایی که گفتم نپوشه روپوشیده بود سوییشرتم هم بستی بود بهکمرش از پشت و از جلوگره زده بود…بهترین ساعتمو چسبونده بود رو دسته واموندش دستبندم هم ک خودش برام خریده بود اون دستش بود حتی ب جوراب سفیدم هم کگذاشه بودم موقع دومادی بپوشم رحم نکرده بود…بیشعور از تو بستش کشیده بودش بیرون… یه نگاهی بهش انداختم و واراندازش کردم: خدایی امروز توان بحث کردن با تو یکی رو ندارم ب درک ک پوشیدی…گدا گشنه بدبخت کوفتت شه ایشاهلل تنت خارش بگیره اون موهای حناییت بریزه کچل شی… -موهام حناییه؟

دانلود رمان رمان یک نگاه

-نه ولی قهوه ای سوخته مایل به مشکی تو دهنم نمیچرخیدمجبور شدم بگمحنایی،حاال هرچی هس بریزه کچل شی…االن من امشب چی تنم کنم هاننننن؟جز جیگر گرفته… دستمو مشت کردمو زدم به سینم و مثه مادرا نفرینش کردم…بهم یه چشمک زد و برگشت با همون قرو و اطفار رف دوباره تو اتاقم)اساسا براش مهم نی من چی میگم( : گوشواره ندارییییییی جیگر بال؟؟ از لحنش خندم گرفته بود اما به رو خودم نیوردم)به اندازه کافی پررو بود چه برسه بفهمه از کارش خوشت اومده( -من گوشم سوراخه ک گوشواره داشته باشم؟ -چمیدونم گفتم شاید ه*و*س کرده باشی بعدا سوراخ کنی اگه داشتی خوب بودا االن سوراخگوشم معلومه باید توش نخ بندازم بسته نشه… -یه جور میگه انگار برده دکتر سوراخ کرده هر کی ندونه من ک میدونم اومدی اینجا زانو زدی سوزن لحاف دوزیو کردم تو لوله گوشت بعدش هم یه شبه بسته نمیشه نمیخواد نخ بندازی آبرومونو ببری…هر چی میدونم گوش نمیدی به حرفم از اتاقم اومد بیرون یه نگاه به ساعت فلک زدم ک تودستش بود انداخت: پاشو بریم نانا دیر میشه هاااا ببین فدااااات شم االن ساعت هفته ما برسیم اونجا میشه هشتااااا جوجو… دیگ داشت شورشو در میورد سعی کردم جلو خندمو بگیرم:اوفففففمگه کجاس؟ لحنش برگشت به حالت اول:شمیران -یا امامزاده بیژن چه خبره انقدر دور؟ -انتظار نداری که مهمونی قاطیو بیاد وسطه شهر بگیره کله ملت بفهمن؟!

دانلود رمان رمان یک نگاه

-نه…باش وایسا یه چیزی پیدا کنم بپوشم تو برو ماشینو روشن کن االن میام… داشت از در میرفت بیرون که خم شد دوباره تو خونه:یه کوفتی هم به زخم شمشیر رو صورتت بمال،خوبه حاال هیچی هم نداری هی هر روز هر روز میری حموم میوفتی به جون صورتت…االن لینا اینو ببینه نگرانت بشه من چی جواب بدم؟ حال نداشتم بزنم تو سرش:گمشو برو پنج دقیقه دیگه توکوچم… رفتم تو اتاق یکم لباسای توی کمدو ورانداز کردم یدونه پیرهن سرمه ای کشیدم بیرون با شلوار لی یخیمو پوشیدم یکمم از کرم فواد که گذاشته بودش تو اتاقم زدم به زخمه صورتم ک زیاد معلوم نباشه آستینامو تا آرنجم تا زدم و کتونی آبیمو پوشیدم و از خونه زدم بیرونو نشسم تو ماشینه فواد -جوننننننن چه تیپی زدی آقای دکتر -خفه راه بیوفت -چشممممم شما فقط دستور بدهههه امشب قراره بترکونیاااااا دخترکش شدی جونننننن…اومممماچ لباشو شبیه دختره غنچه کرد و خواس بوسم کنه که حولش دادم اونور… -زهره مار راه بیوفت حال حوصله ندارم -چته؟ -هیچ -استرس قبل از دیدن لیناعه ها -اونم هس مگه؟ -اختیار دارید لینا مگه میشه نیاد؟

دانلود رمان رمان یک نگاه

تحمل نداشتم خودمو نگران وجود ملینا کنم پنجره رو کشیدم پایینو تکیه دادم به صندلی:بیخی راه بیوفت… *** هوا تقریبا تاریک شده بود ما هم با فالکت ادرسو پیدا کردیم و در زدیم و رفتیم تو….عمارتش زده بود رو دسته کاخه سعد آباد به قول فواد یه جیگری بود آدم دهنش آب میوفتاد…رفتیم تو و به جمع از دور سالم دادیم هنو کسی پانشده بود هنر نمایی کنه و قر خشک شده توکمرشو بریزه بیرون فعال نشسته بودن منتظر بودن یکی شروع کنه…فواد یه مبله سه نفره پیدا کردو رفتیم روش پالس شدیم… -فواد؟ -ها؟ -ملینا رو میبینی؟ -آره کناره رفیقاش نشسته اوناهاش رو به رو پیرهن مشکی قرمز پوشیده یه من مالیده… فواد دستشو به طرفشون برد واشاره کرد همون لحظه ملینا متوجه اشاره فواد شد پاشد با یکی از دوستاش اومد سمتون -کثافت…میمیری انگشتتو نکنی تو چششون خومیفهمن دیه عوضی -به من چه چشش دنبال ما بود اصن معلوم بود داشت سر میچرخوند مارو پیدا کنه بهش چش غره رفتم و خط و نشون کشیدم:آره خیره سرت…تو چی داری یارو سر بچرخونه دنبال تو؟ شونه باال انداخت:منظورم جنابعالی بودی… ملینا و رفیقش کم کم بهمون نزدیک شدن

دانلود رمان رمان یک نگاه

 -سالم آقای مقدسی ، سالم آقای یوسفی فواد پیش دستی کرد:سالم صبحتتون بود اتفاقا داشتیم با آروین در موردتون صبحت میکردیم… نمیتونه جلو دهنشو بگیره ها…حتما باید بگی داشتیم مسخرشون میکردیم؟اه…حرفشو ادامه دادم: بله بله امشب تو این لباس خیلی زیبا شدین صحبت از مدل لباستون بود چه طرح جالبی داره خانوم…. خانومه… فامیلیشو یادم نمیومد المصب چی بود؟

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب رمان یک نگاه : PDF|APK|EPUB

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

منبع تایپ رمان : negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر