برای بستن تبلیغات روی ضربدر سبز سمت راست کلیک کنید

قرعه کشی 95 سیب گراف
دی ل  رمان ثبت  شده  در ستاد  ساماندهی

فروش ویژه رمان های ایرانی عاشقانه اکشن هیجانی ترسناک و… خارجی و ایرانی

سلام این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و … کلیک کنید

دانلود رمان دلداده باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب دلداده : PDF|APK|EPUB

دلداده
1.gif نام کتاب رمان : دلداده
1.gif نام نویسنده : افــــســــون
1.gifحجم رمان دلداده : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان دلداده :
رمان درباره دختر شیطون و پولداریه که تو یه خانواده ازاد بزرگ شده و پسری #تقریبا مذهبی از یه خانواده متوسط..این دو نفر برای پایان نامه مشترک انتخاب میشن..

دانلود رمان جدید

رمان جدید از افــــســــون دلداده

صبح با صدای زنگ گوشیم از خواب پریدم. با چشمای خمار،به زور یکی از شمامو باز کردم و نگاهی به گوشی آیفونم)فقط میخواستم بدونید منم آیفون دارم…عقده ایم خودتونید☹️( انداختم قطعش کردم و با هرس زیرلب گفتم:اه گندت بزنن نهال ر*ی*د*ی تو خوابم�� کرم داری اینموقع زنگ میزنی.!! چندتا فوش پدرومادرم به روح پر فتوح نهال و جدو ابادش دادم و خواستم دوباره بخوابم که یهو یادم اومد ای دل غافل امروز کالس دارم اونم با کی؟! همتی چلغوز که ایشاهلل خبرشو برام بیارن) با عرض معذرت از همه همتی ها و استادان گرامی��( یه چندتا فوشم به استاد گرامی و دانشگاه و درس کال هر عاملی که باعث شد من از خواب نازنینم بیدارشم دادم. باالخره با کلی گشاد بازی از تخت گرمو نرمم دل کندم وبلند شدم ولی همچنان با حسرت به تخت خوشگل سفید رنگم که با مظلومیتتو چشام زل زده بود و میگفت بیا رو من بخواب نگاه میکردم..ولی با فکر به این که دانشگام دیر شده یه چشم غره ای به تختم رفتم)خلو چله

دانلود رمان دلداده

( و با کله پریدم تو دستشویی..بعد از یه شاش سرپاهی رفتم که اماده شم…نگاهی به کمد بزرگم که یه طرف دیوارو گرفته بود و انواع و اقسام لباسا توش بود کردم و بعد از کلی تفکر یه مانتوی مشکی-قرمز)نمیگم خیلی بهم میومد چون تعریف از خود نباشه همه چی بهم میاد��✋( و یه شلوار لی مشکی کشیدم بیرون و تند تند پوشیدم.. رژ قرمزمو از روی میز توالت برداشتم و یه کوچولو رو ل*ب*م کشیدم..یه خط چشم نازکم دور تا دور چشمای خاکستری درشتم کشیدم که از ای بی روحی دراد.! موهای قهوه ای روشنمو تا جایی که میتونستم و حراست عزیز و زحمتکش اجازه میداد باال بردم و با کش بستم.. مقنعه مشکیمو سرم کردم و یکم از موهامو به صورت کج بیرون گذاشتم) اووف چه تیکه ای شدم..بخورم خودمو��( از ب*و*س فرستادن که خوشم نمیومد ولی یه لگد چرخشی واسه خودم تو اینه فریتادم…کوله قرمز-مشکیمو از زیر تخت برداشتم و با عجله از اتاق زدم بیرون..از پله ها که ماشاال کمم نبود میخواستم بیام پایین که بیخیال شدمو از رو نرده سر خوردم پایین..همینطور که داشتم کفشامو میپوشیدم رو به زهرا خانوم با صدای بلند جوری که از هپروت در بیاد)بدبخت تو کف حرکت النا بود��( گفتم: گفتم: زهرا خانوووم من امروز خونه نمیام با دوستام میرم بیرون به مامانم بگو..خدافظ. رفتم تو پارکینگ و به ماشین خوشگلم که کلی خاک روش نشسته بود نگاه کردم.. یکم قربون صدقش رفتمو سوارش شدم..د برو که رفتیم…با سرعت به سمت دانشگاه روندم تو راهم هر چی دعا و آیه و حدیثو ضرب المثل بلد بودم خوندم که کسیو زیر نگیرم…رانندگیم خوب بود ولی با این سرعتی که من میرفتم هر لحظه امکان داشت به یکی بزنم.. بعد از ربع ساعته طاقت فرسا صحیحو سالم رسیدم ..ماشینو پارک کردم و به طرف کالس دیودم..مثه میگ میگ میدویدم با چند نفرم برخورد کردم که نزدیک بود با مخ بیام زمبنو شرفم بره کفه که خداروشکر به خیر گذشت و به سالمت به در کالس رسیدم..چند دقیقه همونجا ۳ موندم تا هم نفسم بیاد سر جاش هم یه بهونهواسه دیر اومدنم جورکنم …یک..دو…سه… تقه ای به در کالس زدم و با بفرمایید استاد درو باز کردم و رفتم داخل..استاد با اخم نگاهی بهم انداخت و با جدیت و صدایی که از عصبانیت یکم بلند شده بود گفت: االن چه وقته اومدن به کالسه خانوم بالنده؟؟ بفرمایید بیرون خانوم.)رسما ریدم تو شلوارم��( با این که مثه سگ ازش میترسیدم ولی کم نیوردم..

دانلود رمان دلداده

نگاهی به ساعتم کردمو و با یه لحن بیخیالی گفتم: استاد من فقط ده دقیقه دیر اومدم..)وایسا االن حالتو میگیرم( بعد اشاره ای به شراره که ردیف اخر نشسته بود کردم و با پوزخند)چه شجاع شدم( رو به استاد گفهم: روبه استاد گفتم: ولی خانومه پناهیان بیشتره جلسه غیبت دارن یا دیر میان سر کالس ولی شما هر دفعه اجازه دادین که بیاد داخل..آشکارا جا خورد شراره هم رنگش زرده مایل به قهوه ای شد)مثه پی پی��( یبار با هم بیرون دست تو دست دیده بودمشون واسه همین با اعتماد به نفس این حرفو زدم.. یه لبخند خبیث به همتی)همون استاد( زدم.. یه ادامسم از تو کیفم در اوردمو انداختم تو دهنم.. با خیال راحت از کالس زدم بیرونو درم محکم بستم که خودم یه متر پریدم باال..یه نگاه به دوروبرم انداختم،وقتی دیدم کسی نیست خیلی شیک به راهم ادامه دادم…هندزفیریمو گذاشتم تو گوشمو یه اهنگ بندری خیییلی خز پلی کردم..همینطور که نامحسچس قر میدادم از سالنم میرفتم بیرون…یه قری به ب*ا*س*نم دادم..دو طرفه مانتومو گرفتم باال یکم ر*ق*ص پا رفتم همزمان سرمم مثه دی جی تکون میدادم..پای چپمو گذاشتم جای پای راستمو به زور خودمو چرخوندم..اهااا..کامل چرخیدم که ای کاش برنمیگشتم… ای کاش برنمیگشتم…!!!

دانلود رمان دلداده

یه پسر از این یقه آخوندیا پشتم وایساده بود رنگشم شده بود مثه گچ..هی ل*ب*شو گاز میگرفت..یه نگاه به کن میکرد دوباره سرشو مینداخت زیر یه چیزیم زیر لب میخوند)فک کنم داره ورد میخونه..شبیه جادوگرا هم هست��( منم خیلی ریلکس یه چشم غره بهش رفتمو گفتم: تو دیگه از کجا پیدات شد..مرده شورتو ببرن..بیریخت)بیریختم نبودا ولی من اون لحظه دوس داشتم بگم بیریخت( این همه جا پشته سر من چیکار میکنی..گاوت گم شده؟! یا هاچی اومدی اینجا دنباله ننت میگردی؟؟!!)البته همه اینا اروم گفتما وگرنه پسره رنگشم سفیدتر میشد☹️(…یکم بهش نزدیک شدم که یه قدم رفت عقب..وا این دیوونست..دوباره یه قدم رفتم جلو بازرفت عقب..من: هوی عمو..نه نه اخوی..برادر..یابو..نه نه اههه حاال هر چی، مگه میخوام بخورمت؟؟!.. پسره:استغفراهلل.! من با چشای گرد شده:جنی شدی؟؟!.. برادر من اینجاما رو زمینو چرا نگا میکنی؟؟چیزی گم کردی؟ میخوای بچه هارو بسیج کنم پیداش کنیم؟! با تعجب سرشو بلند کرد و گفت: شرمنده..خواهر چیو پیدا کنن؟؟… اووف چه شوته..با یه لبخند شیطون نگاش کردم:نیمه گمشدتو!!! زرد کرد..خخخ بچه مردم به فنا رفت..اوخی نگاش کن چه مظلوم سرشو انداخته پایین…یه لحظه سرشو بلند کرد دوباره انداخت پایین با پاشم رو زمین ضرب گرفته بود..یه دستمال از جیبش دراپرد عرقشو خشک کرد)برادر هول کرد��(…من: بابا آرتروز گردن گرفتی!بگیر باال اون بی صاحابو..!! یاسین: اگ..اگه کاری ند..ندارید بنده رفع زحمت

دانلود رمان دلداده

کنم چون دیرم شده. -واسا فک کنم..اووم..نه ندارم میتونی بری)خخخ انگار مستخدمشونه��( بیچاره دوتا پا داشت یه هف هشتا دیگه هم قرض گرفت از محل حادثه دور شد… منم خوشحال یه ادامس دیگه در اوردم گذاشتم تو دهنمو ایندفعه مثه ادم رفتم تو حیاط..یه نیمکت پیدا کردم روش نشستم تا هم استراحت کنم)کوه کنده��( هم صب کنم تا کالس تموم شه نهال عنتر بیاد… چند دقیقه همینطورب واس خودم نشسته بودمو داشتم از فضای ازاد لذت میبردم!! که یهو یه از خدا بیخبری چنان زد پشت کمرم که رفتم با دیوار جلویی سک سک کردمو برگشتم..چند لحظه با دهن باز و چشای گشاد شده از ترس به رو به روم خیره شدم..! بعد که حالم اومد سرجاشو فهمیدم چیشده با عصبانیت برگشتم به پشتم نگاه کردم که ببینم کدوم کره خری بود که همچین حرکت زشتی تو محیط اموزشی انجام داده..اگه فلج میشدم چی؟؟اگه کسی منو نمیگرفت چی؟؟)از فکر شوهر اشک تو چشام جمع شد☹️( پشتمو که نگا کردم دیدم بهلللههه اون کره خر کسی نیست جز نهال که ایشاهلل خودم کفنش کنم با یه نیش گشاد که تا لوزالمعدشو میشد دید نگام میکرد..از عصبانیت قرمز شدم..نهالم که دید اوضاع خطریه بند کفششو محکم بستت..کولشو سفت گرفتو شروع کرد به دویدن..عین اسب میدوید.!منم دنبالش..همینطور واسش خط و نشون میکشیدم: نهال به قرآن اگه دستم بهت برسه تیکه بزرگت گوشته..! -هیچ غلطی نمیتونی بکنی.. من:ماشاال دست که نیست یه تیکه اهنگه..اگه قطع نخاع میشدم میخواستی چه خاکی تو سرت بریزی؟؟.. نهال با نیش باز:خاک رس!! -عوضی وایسا..اسطوره بدبختی وایسا.. نفسم دیگه در نمیاد..وایسا کاریت ندارم.. نهال: عه..زرنگی؟؟!

دانلود رمان دلداده

من وایسم بعد تو بیای راحت جفتکاتو بندازی؟؟..)ابرویی باال انداخت( نوچ عمرا.. عزیزم دیگه اونقدرا هم گاگول نیستم… همینطور داشت میدوید منم دنبالش که یهو نفسم گرفت..صورتم کبود شد..نمیتونستم نفس بکشم..اه لعنتی.! من آسم داشتم..! مثه ماهی دهنم باز و بسته میشد..دیگه نتونستم تحمل کنم..زانوهام خم شدو نشستم رو زمین.. واسه یه ذره هوا داشتم جون میدادم…. نهال که متوجه وضعیتم شد خودشو پرت کزرد طرفم..! با نگرانی گفت: چیشدی النا؟ حالت خوبه؟!)اخه اینم سواله میپرسی..کوری،نمیبینی حالش بده؟��( چرا اینجوری شدی تو؟؟…دیگه داشت گریش میگرفت:النا نفس بکش عزیزم.. انگار یهو یادش اومد من آسم دارم)خسته نباشی..باهوش( سریع گفت:آسم یارت باهاته النا؟!…به زور کلمو تکون دادم..با عجله کیفمو از رو زمین چنگ زد..اسپریمو بین اون همه خرتو پرت پیدا کردو گذاشت تو دهنم..چندتا پیس زد..یه نفس عمیق کشیدم انگار دوباره زنده شده بودم..بریده بریده گفتم:خ..خدا..لعنتت..کنه…نهال بیشرف! داشتم..جون ۵ میدادم! -خاموش باش..حقت بود همینطوری ولت میکردم مثه گوجه له شده پخش بشی کف زمین بمیری..یه نون خور کمتر زندگی بهتر… یه فوش ناموسی زیرلب بهش دادم که گفت:شنیدم چی گفتیا -منم گفتم که بشنوی عتیقه!! حاال هم کمک کن بلندشم بریم یه چیزی بخوریم دارم سقط میشم از گشنگی!… دسته نهال رو گرفتمو بدو بدو رفتیم سمت سلف…به داخل سالف نگاهی انداختمو سوتی کشیدم..چند نفر نزدیک ما بودن با تعجب برگشتن منو نگا کردن..انگار دارن به یه بیمار روانی که تازه از بیمارستان فرار کرده نگا میکنن..گردنمو مثه غاز با عشوه تکون دادمو ایشی گفتم..خو چیه از دهنم در اومد)��( نهال یه سقلمه زد تو پهلوم که اشکم دراومد!من:کصافط..اگه..بچم سقط میشد چی؟؟ نهال یه سقلمه دیگه زد تو پهلوم تا مثل منو متوجه خودش کنه..

دانلود رمان دلداده

به پسره که از همون اول چشمش رو ما بود بلند گفت:نزن بدبختو..سوراخش کردی!! نهال:میخواستم فضولشو بشناسم! پسره با عصبانیت نگاش کرد که من به جای نهال شلوارمو خیس کردم..نهال:مردم چه پررو شدن..تو همه چی دخالت میکنن..راداراشونم که همیشه خدا فعاله!! پسره سرخ شد..مثه گاوی که پارچه قرمز دیده با چند تا از دوستاش اومدن طرف ما…اول میخاستم سرمو بندازم زیر برم اونورتر یعنبچی من با نهال نیستم ولی به قیافه زرد کرده ی نهال نگا کردم پشیمون شدم)بچمون دل رحمه��( پسره به ما که رسید رو به نهال با داد گفت:چی گفتی؟؟فقط دلم میخواد یبار دیگه تکرار کنی..نهالم کم نیوردو گفت:مثال اگه تکرار کنم میخوای چه گوهی بخوری؟! پسره کبود شد..دستشو اورد باال تا صورت نهالو آسفالت کنه که دستی از پشت دستشو گرفت…. با کنجکاوی به پشت پسره نگا کردم تا ببینم کی نهالو از آسفالت شدن نجات داده… با دین شخص مورد نظر اول با تعجب نگاش کردم ولی بعد نیشم کم کم گشاد شد…بلند رو به نهال گفتم:عههه..این هاچه..!! نهال به چشم غره بهم رفت که یعنی فعال خفه شو بعدن حسابتو میرسم…هاچ اول یکم با تعجب نگام کرد بعد روشو کرد سمت پسره گفت:خوبیت نداره وسط دانشگاه بین این همه آدم دست رو یه خانوم بلند کنی! پسره:شما کی باشین؟؟ -یه بنده خدا..! یه سوتی کشیدمو گفتم:اوووف..چه جنتلمنگ)��( خب آقایون داداشم ما دیرمون شده باید بریم..! اگه دعوا شد بعدن واسه من تعریف کنین!!! یه نگاه به ساعتم انداختمو رو به نهال گفتم:بزغاله..دیرمون شد با بچه ها قرار داشتیم بریم صفاسیتی..اخه مشنگ تو چرا یادم نمیاری؟؟! بدو االن شیده کلمونو میکنه.

دانلود رمان دلداده

نهال:اووو یه نفس بکش..اخه بیمار روانی من چمیدونستم شما قرار گذاشتین..! عه راس میگه ها..من:خب حاال کم غرغر کن..بپر بریم! به ماشین که رسیدم سریع درو باز کردمو پریدم تو ماشین به نهالم گفتم همونجا وایسه تا بیام بیرون..بعد از کلی عقب و جلو کردن باالخره ماشینو از تو پارک دراوردم..من:نهال بیا باال دیگه من که دوس پسرت نیستم واسم ناز میکنی..بدو دیرمون شد)نهال خانوم قهر کرده بود( نهال

دانلود رمان دلداده

که سوار شد پامو گذاشتم رو گاز و از دانشگاه خارج شدم..یه اهنگ از ساسی مانکن گذاشتمو صداشو تا ته زیاد کردم که نهال با داد گفت:هوی نفله..خودت کری میخوای منم کر کنی؟؟! من:کر عمته ایکبیری..من دوس دارم اهنگ با صدای بلند گوش کنم مشکلی داری بزنم بغل پیاده شی دنبال ماشین بدویی..-ببند بابا حوصلتو ندارم…عه النا این همون پسره نیست که نجاتمون داد؟؟ -نیشتو ببند دختر مگه از مرگ حتمی نجاتت داده؟! خب وظیفش بود -بزن کنار سوارش کنیم برسونیمش فک کنم ماشین نداره -مخت هنگ نکنه اینقد فکر میکنی..درضمن من عجله دارم نمیتونم برسونمش تا االنم کلی دیر کردیم -این همه منتظر موندن پنج دیقه هم روش..ببین چه مظلومه گ*ن*ا*ه داره این همه راه پیاده بره – لعنت به این دله مهربون…ماشینو بردم کنارشو وایسادم..شیشه رو کشیدم پایینو رو بهش گفتم:جناب هاچ بفرمایید باال برسونمتون!! اول متوجه نشد ولی بعد از کلی دادو بیداد فهمیدو با تعجب نگامون کرد)این چقد تعجب میکنه( با من من گفت:…. با من من گفت: ن..نه..نه مزاحم شما نمیشم..راه دیگه ای نمونده بقیشم خودم میرم…من:بیا باال ناز نکن برادر..نترس نمیخوریمت..! سرشو انداخت پایین تا مثال فکر کنه…من:بیا دیگه ای بابا..چقد فکر میکنی تو؟زیر لفظی میخوای؟؟! باالخره آقا تصمیمشو گرفت و با قدمای نامطمعن اومد سمت ماشین..درو باز کردو نشیت یه سالم کرد که من به زور شنیدم)تازه یادش اومده سالم کنه( دهنمو باز کردم که بهش بگم آدرستو بگو که نهال پیش دستی کردو جفت پا پرید تو نطقم:آقای…..هاچ سریع گفت:راد هستم..یاسین راد.! من:جووون..نهال با حرص گفت:مرررض نهال:بله آقای راد کجا تشریف میبرید؟؟ تا دهن باز کرد جوابه نهالو بده من با شیطنت گفتم:یاسین جون ما میخوایم بریم دور دور اگه میخوای باهامون بیا.! چند لحظه سکوت کرد فک کنم رفت تو کما..عینکمو زدم رو چشممو سریع گفتم:سکوت عالمت رضایته..پس بریم که بچه ها منتظرن.! تا دهن باز کرد چیزی بگه گفتم:دیگه حرفی نباشه میخوام اهنگ گوش کنم..!صدای ضبطو تا اخر بلند کردمو با چشمای خبیث از تو اینه نگاش کردمو لبخند شیطانی زدم…پامو گذاشتم رو گازو به سمت محل قرار رفتم….

دانلود رمان دلداده

با بلند شدن صدای اهنگ چشای یاسینم گرد شد..ساسی که شروع کرد به خوندن اول یکم عصبی شد ولی بعد شروع کرد به صلوات دادن…نهال یه نیم نگاه بهش انداخت و رو به من اروم جوری که اون نشنوه گفت:النا؟! -هوم؟ -هوم چیه بی شخصیت؟!بگو جونم -بنال عسلم -یه دیقه به عمرت اضافه شد ولی هنوز ادم نشدی -هیچوقت ادم نمیشم..خب حاال بگو کارتو -اها النا..مگه نمیبینی این پسره سختشه خب یواش کن اون المصبو.! دستشو برد سمت ضبط تا خاموشش کنه که ریلکس گفتم:دیتت بهش بخوره دستتو قلم شده فرض کن..نهال:عههه..اینجوریه؟ -اره اینجوریه -باشه النا خانوم االن به قول هومی جون)هومن برقنورد..بازیگر(مبزارمت تو آمپاس تا مجبور شی خاموشش کنی… بعد بلند گفت:النا جووون میشه ضبطو خاموش کنی؟سرم درد میکنه!! یه چسم غره شیک بهش رفتمو میخواستم بگم دهنتو گل بگیر که رو به یاسین ادامه داد:آقای راد نظر شما چیه؟؟.. یاسین: بله..بله منم موافقم..این اهنگا ارزش گوش دادن ندارن..ادم نباید ذهنشو درگیر این اهنگای..ببخشیدا..جلف ۷ کنه..نهال:بله درست میفرمایید..و دستشو برد طرف ضبطو خاموشش کرد..بعد یه چشمک به من زد که ب*ا*س*نم جزغاله شد…آروم و با حرص از بین دندونام گفتم:خیلی دیوثی نهال..وایسا به موقعش حالتو میگیرم…یه زبون واسم دراورد که بیشتر حرصی شدم…باالخره به پارک مورد نظر رسیدیم و بچه ها گفتم پیاده شن خودمم رفتم که ماشینو پارک کنم…بعد از کلی جون کندن ماشینو پارک کردم رفتم پیششون..یکم گشتیم که بچه هارو دیدم رو یه نیمکت نشسته بودنو میخندیدن..شیده که مارو دید شروع کرد به بال بال زدن..به اونجا اشاره کردمو با نهالو یاسین رفتیم طرفشون…. به بچه ها که رسیدیم یه سالم بلند کردمو خودمچ پرت کردم تو بغل شیده..اخه خیلی وقت بود ندیده بودمش دلم براش تنگولیده بود…

دانلود رمان دلداده

من:سلوم خل و چل من..کدوم قبری بودی که نیومدی پیشه من؟)عه قافیه دار شد( شیده:سالم نفله..من عاشق ابراز احساساتتم..بعد با شیطنت نگام کردو چشمکی زد و اشاره ای به یاسین که بعد از سالم کردن یه گوشه پیشه پسرا نشسته بود کردو گفت:این کیه با خودت اوردی شیطون؟؟! وابرویی باال انداخت…من:دممه..یه خری هست دیگه..به تو چه.! یه مشت زد تو شکمم..یه اخ بلند گفتم که همه برگشتن نگام کردن..دستمو گذاشتم رو شکممو آروم و با حرص رو به شیدا گفتم:عوضی بچمو سقط کردی.! نیلوفر گفت:چیشد النا؟؟وقتشه؟! با چشای گرد شده نگاش کردم اخه این چه حرفیه جلو پسرا..! نیلوفر که فهمید چی گفته دستشو گذاشت رو دهنشو با تته پته گفت:اووم..چیزه..منظورم..منظورم اینه که بریم بستنی بخوریم؟؟! همه با تعجب به این موجود فضایی نگا کردن..بعد که به خودشون اومدن واسه این که بحثو عوض کنن گفتن اره اره بریم..فقط پارسا)دوس پسر شیده( گفت:نه وایسین اول النا این اقا رو به معرفی کنن بعد بریم.! همه با سر تایید کردن… من:خب ایشون آقای یاسین راد هستن هم دانشگاهیه ما..و راستش امروز مارو نجات دادن..! خب فضولیتون رفع شد؟حاال بریم..و خودمو جلو تر از همه حرکت کردم..بقیه هم مثه جوجه اردک زشت دنبالم میومدن..نهال اومد کنارمو گفت:النا تو بیا برو پیشه پسره تا غریبی نکنه.! باشه ای گفتمو رفتم طرف یاسین..! چند لحظه به سکوت گذشت تا اخر گفتم:خوشمیگذره؟؟! یاسین:بله.. بله..فقط اگه میشه زودتر بریم چون من کار دارم.! اییش پسره چلغوز خب تو که کار داشتی نمیومدی)حاال خوبه خودم مجبورش کردما��( با حرص نگاش کردمو کلمو تکون دادم…باالخره به بستنی فروشی رسیدیم…… پسرا رفتن که بستنی بخرن ما هم یه گوشه وایسادیم تا کرم بریزیم)مریضیم دیگه��(…یه چند دقیقه همینطوری وایساده بودیم که یه اکیپ پسر از جلومون رد شدن..همشونم از دم برق گرفته بود.! یکیش گفت:جووون بخورمتون!! یاسمین دهنشو باز کرد تا جوابشو بده که من سریع دستمو گذاشتم رو دهنشو انگشت وسطیمو واسه پسره نشون دادمو گفتم:بیه! پسره عصبی نگام کردو اومد سمتم تا بزنه لهم کنه که یه صدایی از پشتم گفت:انا خانوم اتفاقی افتاده؟؟!

دانلود رمان دلداده

سریع سرمو چرخوندم تا ببینم کی این حرفو زده که دیدم بلههه سوپرمن معروفه)همون یاسین��(کنارشم طاها وایساده بود چندتا بستنیم دستش بود.! من:نه یاسین جون..آقایون داشتن ساعت میپرسیدن!! رومو کردم سمت پسره و  با نیش باز ابروی واسش باال انداختم..پسره هم که دید حریف ما نمیشه بیخیال شدو با چندتا فوش راهشو کشید رفت..طاها با خنده اومد سمتمون و گفت:النا چیکار کردی پسر مردمو که داغ کرد؟ من:هیچی بابا گفت بخورمتون منم یه حرکتی جهت این حرفش انجام دادم که عصبی شد..! تا اینو گفتم به وضوح دیدم ابروهای هاچ رفت تو هم شونه ای باال انداختمو یه بستنی برداشتم..شروع کردم به لیس زدن…چند دقیقه بعدم پارسا و امیر اومدن و به بقیه بستنی تعارف کردن…بستنیمون که تموم شد یاسین اومد سمتمو گفت:النا خانوم اگه میسه زودتر بریم..من دیرم شده مادرم خونه تنهاست.! سرمو تکون دادمو باشه ای گفتم..به نهال اشاره کردم که زر زدن با الله رو تموم کنه و بلند شه…بعد از خدافظی با بچه ها سه تایی به سمت ماشین رفتیمو سوار شدیم…اول یاسینو رسوندم چون بچم درسو مشق داشت..تو راه به نهال گفتم:نفله نمیای بریم خونمون؟؟! نهال:نه حوصله جفتکاتو ندارم.! -بیا دیگه لوس نشو -نه النا..خونه کار دارم ایشاال یه وقن دیگه تشریف میارم -اوهوع چه خودشم تحویل میگیره.!

دانلود رمان دلداده

-دیگه دیگه..! نهال رو که رسوندم پامو گذاشتم رو گازو با سرعت به سمت خونه روندم.! به خونه که رسیدم ماشینو تو پارکینگ پارک کردم..کیفمو برداشتمو از پله ها باال رفتم…در خونه رو به طرز حیوانی باز کردمو با داد گفتم: سالم بر اهل خانه..جیگر همه اومد..! مامان بابا با ترس از رو مبل بلند شدنو سکته ای نگام کردن..لبخند ملیحی زدم تا از هر گونه حمله جلوگیری کنم…بابا گفت:چه خبرته دختر؟ترسوندیمون..میخوای از این به بعد یه گاز اشک آور قل بده داخل بعد درو باز کن.! شیطون نگاشون کردمو گفتم:زود..تند..سریع بگین چیکار میکردین که ترسیدین؟! و ابرویی باال انداختم…مامان دهنشو باز کرد تا یه جیغ فرابنفش بکشه..قری به ب*ا*س*نم دادمو گفتم:عصبی نشو مامان خانوم..خودم فهمیدم چیکار میکردین.! و نیشمو تا جایی که میتونستم باز کردم..مامان با اخم نگام کردو گفت:خجالت بکش دختر.! من:حاال بعدن میکشم..االن گشنمه مغزم کار نمیکنه..به زهرا خانوم بگو یه چیزی واسه من درست کنه..! بابا گفت:مگه بیرون چیزی نخوردی؟! من:نوچ..حاال میگین یا خودم بگم؟؟..مامان:خودم واست شام میکشم..زهرا خانوم نیست..دخترش مریض شده بود بردتش دکتر..تو برو لباستو عوض کن بیا!! دستمو گذاشتم رو سینمو تا زانو خم شدمو گفتم:چشم سرورم.! مامان:کمتر پاچه خواری کن هنوز حرفت یادم نرفته ها..! من:ای بخشکی شانس!! از پله ها باال رفتم..رفتم تو اتاقمو لباسمو با یه تاپ شلوارک خرسی عوض کردم و رفتم تو اشپزخانه..من: به به مامان خانوم چه کرده..نظرت چیه به زهرا خانوم بگیم دیگه نیاد؟ مامان: بشین بچه حرف نزن.! من:باشه حاال نزن..! بعد از اینکه خوب شکممو پر کردم ظرفا رو جمع کردمو رفتم تو اتاقم تا بخوابم..چراغو خاموش کردمو رو تخت دراز کشیدم..آخیییش…! بعد از شمردن گوسفندای معروف نمیدونم کی خوابم برد…… ۹ صبح با صدای نکره ی نهال از خواب بلند شدم..! نهال:النا خبر مرگت پاشو دیگه دانشگاه دیر شد..! من:الل بمیری نهال..کی تو رو راه داده تو خونه؟برو بیرون میخوام بخوابم..خواب دارم..نهال:پاشو گمشو لباس بپوش.دیر شد بخدا..امروز با حسینی کالس ..اه پاشو دیگه خرس قطبی..من:ای خدا لعنتت کنه نهال..داشتم خوابه حوری میدیدم…نهال:بیا برو لباستو بپوش متوهم..

دانلود رمان دلداده

تو عمرا بری بهشت..تو جهنمم به زور رات میدن،خواب دیدی خیر باشه..! من:ای بابا پاشدم دیگه..ببند اون صدای نخراشیدتو -باشه من دیگه حرف نمیزنم تو فقط زود اماده شو جونه مادرت… با خستگی از جام بلند شدمو رفتم سمت دستشویی.. نهال:بیا لباس واست گذاشتم رو تخت برو بپوش -اییش با اون سلیقه پیرمرد پسندت نهال: بپوش تا نزدم تو صورتت بچسبی تو دیوار -باشه حاال عصبی نشو شیرت خشک میشه..مجبورم همینارو بپوشم دیگه.! -الناااا خیلی آشغالی -میدونم..! بعد از پوشیدن لباسا رژ صورتی کمرنگمو برداشتمو رو ل*ب*م کشیدم و کارمو با یه خط چشم و رژ گونه تموم کردم…کامل که آماده شدم سویچو برداشتم و با نهال رفتیم پایین..کسی خونه نبود فقط زهرا خانوم تو اشپزخونه بود که اؤنم داشت ظرفای دیشبو می شست..یه خدافظی سرسری با زهرا خانوم کردم..دست نهالو کشیدم و رفتیم تو حیاط..رفتم تو پارکینگ و ماشینو اوردم بیرون..تا نهال سوار شد هنوز درو نبسته پامو گذاشتم رو گاز و پیش به سوی دانشگااااه….. یه دانشگاه که رسیدیم..ماشینو پارک کردم و پیاده شدیم..همون موقع در یه ۲۰۶ باز شدو یه پسر شیک ازش اومد بیرون..سرشو که چرخوندم دیدم عههه این که هاچ خودمونه..پ اینم ماشین داشت..با دیدن ما یه سالم آروم کرد که فک کنم خودش به زور شنید..! منم مثل خودش جوابشو دادم و دسته نهال که داشت خودشو تو اینه ماشین درست میکرد کشیدم و رفتیم تو سالن..همینطور دست نهالم میکشیدم دنبال خودم که یهو عصبی شد با داد گفت:اه ول کن دستمو هی مثه کشه تنبون میکشی اینو..یه دستم از یکی دیگش درازتر شده..چالغ که نیستم که خودم میتونم بیام.! من:ببخشید دیگه نمیکشم.!

دانلود رمان دلداده

این حرفو که زدم نهال چشاش گشاد شد)اخه اولین باره این مودب شده( اون همینطوری تو بهت بود که شونه ای باال انداختمو رفتم تو کالس..نهال بدو بدو اومد سمتم گفت: وایسا ببینم..تو یه چیزیت هست امروزا..! بعد دستشو گذاشت رو صورتمو گفت:تبم که نداری… من:اه ول کن نهال..اصال امروز حوصله مدارم تو هم خواهشا یه امروزو کمتر غر غر کن..و رفتم سمت صندلی آخر و روش نشستم تا استاد بیاد..چند دقیقه همینطوری نشسته بودیم که چندتا دختر و پسر اومدن تو کالس..یاسینم بینشون بود..از دختری که کنارمون نشسته بود و تازه از اون کالس اومده بود پرسیدم:ببخشید میشه بگید واسه چی اومدین تو این کالس؟ دختره: واال ما هم نمیدونیم استاد حسینی گفتن بیایم اینجا…کلمو مثه بز تکون دادم و دوباره صاف رو صندلیم نشستم و منتظر شدم تا استاد بیاد توضیح بده………

دانلود رمان دلداده

 بعد از کلی انتظار استاد حسینی تشریف فرما شدن..دلم میخواست با لگد بزنم تو صورتش..ب*ا*س*نم خشک شد از بس رو صندلی نشستم.! دیگه صدای بچه ها هم در اومده بود ..تا اومد داخل با اخم گفت:اینجا طویلست؟؟ یکی پسرا که اسمش آرش بود)رفیق فابم واسه کرم ریزی( با لودگی گفت: نه استاد اشتباه اومدید..! کالس پوکید…تنها کسی که نمیخندید من بودم و یاسین..من که امروز اصال اعصاب نداشتم..اونم حتما مسخره کردن بقیه رو گ*ن*ا*ه میدونست)��( استادم با خنده اخماشو کشید تو هم و گفت:آقای فروزش)همون آرش( بیا اینجا ببینم.! آرس با ترس و لرز ساختگی اومد کنار استاد و گفت:حسینی جون غلط کردم..چیز خوردم..به جوونیم رحم کن!منو نخور..! استاد: پس رفیقت کجاست؟نمیبینمش؟؟! آرش اشاره ای به من کردو گفت:اوناهاش استاد ولی امروز یخورده دپرسه نمیتونه کرم بریزه!! یه لبخندی زدمو یرمو انداختم زیر… استاد:خب دانشجو های عزیز امروز گفتم همه اینجا جمع بشن تا برای پایان نامه مشترک گروه گروهتون کنم.! آرش:استاد منو بزار با رفیقم! و نیششو باز کردو یه چشمک به من زد..! استاد:اتفاقا شما دوتا رو با هم نزاشتم چون اگه با هم بیفتید هیچکدوم یه کار درست تحویلم نمیدین.! آرش:ای بابا استاااد.. استاد:ساکت باش بچه.. بعد رو به همه گفت:من هیچ اعتراضی رو قبول نمیکنما!! حسینی رفت سر کیفش و یه لیست دراورد…یکی یکی شروع کرد به خوندن:خانم لیال مستوفی و آقای مسعود جهانبخش…خانم بهاره عباسی و خانم الدن اسفندیاری..خانم نهال آذرپناه و آقای آرش فروزش..!! و…..تا رسید به اسم من:خانم النا بالنده و آقای…. استاد:خانم النا بالنده و آقای یاسین راد.!!!

دانلود رمان دلداده

با چشای گشاد که نزدیک بود در بیا بیفته جلو پام به استاد نگا کردم..اخه ادم قحطی بود.!من با این نچسب چیکار کنم!اینم شانسه من دارم؟! نهال زد تو پهلوم که گفتم:هوی االغ سوراخم کردی!! نهال:هوی تو کالت بیشخصیت..میخاستم شنیدی استاد چی گفت؟!! و شیطون نگام کرد..!من:اره شنیدم کر که نیستم…استاد اسمه همه رو که خوند کیفشو برداشت و با یه موفق باشید از کالس رفت بیرون..منو یاسین همزمان بلند شدیم و دویدیم از کالس بیرون..حسینی هنوز تو راهرو بود با صدای بلند گفتم:استاد..استاااد یه لحظه صبر کنین…حسینی صدامو که شنید واساد و چرخید طرفمون..بهش که رسیدیم جفتمون نفس نفس میزدیم.!! رو به استاد گفتم:استاد میشه منو با یه نفر دیگه بزارین؟؟ من و آقای راد نمیتونیم با هم کنار بیایم!!اگه میشه منو با نهال بزارین؟! استاد با اخم گفت:جفتتون ناراضی هستین؟؟ منو یاسین نگاهی بهم انداختیمو سرمونو تکون دادیم..استاد:ولی من نمیتونم جا به جاتون کنم..من همون اولم گفتم اعتراضی رو قبول نمیکنم!! خواستم دوباره اصرار کنم که یاسین گفت:چشم استاد..هر چی شما بگین..! استاد:آفرین بچه ها..من مطمعنم که شما دوتا کار خوبی به من اراعه میدین..هر کمکیم خواستین من در خدمتم! و با یه خدافظی ازمون دور شد..با عصبانیت نگاهی به یاسین کردم و گفتم:نمیتونستی یکم بیشتر اصرار کنی؟! و عصبی پامو کوبیدم رو زمین..من:اخ پام!!بمیری الهی!!! یاسین:شرمنده خانوم بالنده ولی من نمیتونستم بیشتر از این به استاد گستاخی کنم.!! اینو گفت و رفت سمت کالس تا وسایلشو جمع کنه..! اداشو در اوردم: نمیتونستم گستاخی کنم..بروبابا نکبت!! یه پسره که داشت ۱۱ از اونجا رد میشد با شیطنت گفت:ادا در اوردن کار میمون خانوم!! من:تو دیگه چی میگی نفله!! اییش.! پسره:وییش.! دیگه جوابشو ندادم و اروم با خودم گفتم:من یه اشی واسه تو بپزم یاسین خان که یه وجب حیوانی روش باشه! و با یه لبخند بدجنس به جای خالیش نگا کردم…. قدم زنان به سمت کالس رفتمو..کیفمو از رو صندلی برداشتم..!

دانلود رمان دلداده

با سر دنبال نهال گشتم تا کنار آرش دیدمش.!باداد گفتم:نهااال..نمیااای؟؟! نهال ترسیده سرشو چرخوند و با اخم گفت:نه نمیام خودت برو.! من:به درک!!عصبانی از کالس رفتم بیرن…میخواستم سوار ماشین بشم..که صدایی پشتم گفت:خانوم بالنده؟! رومو کردم سمت یاسین و گفتم: بله؟؟! یاسین:راستش..میخواستم..بگم که..م..میشه)چشاشو بست و تنت تند( گفت: میشه بریم یه جایی درباره پایان نامه صحبت کنیم؟؟! با تعجب به این موجود عجیب الخلقه نگا کردم..من فک کردم حاال این میخواد خواستگاری کنه که این همه استرس داره!!! با سر به ماشین اشاره کردمو گفتم:باشه بشین تو ماشین.! با تته پته:ن..نه..اگ..اگه میشه با..با ماشین من بریم.! یه ابرومو باال انداختم و گفتم: من که نمیتونم ماشینمو اینجا ول کنم..! یاسین به ناچار گفت:خیلی خب پس من برم سویچو بدم به دوستم االن برمیگردم..! سرمو تکون دادم..اونم رفت…! یه چند دیقه ای همینطوری بیکار وایساده بودم که باالخر آقااا اومد..با یه ببخشید سوار ماشین شد.. زبونی واسش دراوردم و سوار شدم..ماشینو روشن کردم و به طرف یه کافی شااااپ روندم…..)��( به کافی شاپ که رسیدیم محکم زدم رو ترمز که یاسین با سر رفت تو شیشه..یاسین:اخ!! من:ای وای شرمنده یه لحظه هول شدم..چیزیت نشد؟؟ -نه..نه خوبم!! از ماشین پیاده شدیم و خواستیم بریم داخل که یاسین گفت:نمیشه بریم یه جای خلوت تر؟!ممکنه یکی منو شما رو با هم ببینه.! من:بیخی بابا حاال کی میخواد مارو ببینه؟؟ خواست دوباره اعتراض کنه که دستشو گرفتم و خواستم دنبال خودم بکشمش که یهو دستشو عینه وحشیا کشید..گفتم:هووی چیه رم کردی؟!

دانلود رمان دلداده

یاسین با اخم گفت:خانوم بالنده لطفا رعایت کنید..ما به هم نامحرمیم این حرکات چیه وسط خیابون؟ -اووو گفتم حاال چیشده..خب حواسم نبود برادر..خودت که نمیای مجبورم بکشمت..! یاسین: خودم میام نیازی به این کارا نیست.. – باشه بابا تحفه..! با هم رفتیم داخل و به دستور یاسین خان یه جایی نشستیم که زیاد دید نداشته باشه..گارسون که اومد من یه تیرامیسو سفارش دادم،یاسینم بعد از کلی تفکر یه قهوه با شیر سفارش داد.! من:اخه قهوه ام اینقد فکر داشت..یه نیم نگاه بهم انداخت دوباره سرشو انداخت زیر..من:نیومدم اینجا قیافه چلغوز تو رو نگا کنما!! عصبی نگام کرد و شروع کرد به حرف زدن..یه نیم ساعت همینطوری داشتیم حرف میزدیم که گارسون سفارشا رو اورد..از بس طولش داده بود رو به گارسونه با یه لحن مسخره گفتم: تو همونی نبودی که اومدی سفارش گرفتی؟؟! گرسون:بله خودم بودم.. من:ماشاهلل چه بزرگ شدی! و یه لبخند ملیح زدم..گارسونه با قیافه برزخی نگام کرد و راشو کشید رفت..! یاسین خواست دوباره ادامه بده که گفتم:بزا یکم بخوریم بعد حرف میزنیم! سرشو تکون داد و شروع کرد به خوردن……

دانلود رمان دلداده

 خوردنمون که تموم شد یکم دیگه حرف زدیم و بلند شدیم که بریم حساب کنیم…چندتا تعارف الکی کردم که مثال من حساب کنمو این حرفا ولی خب خداروشکر قبول نکرد…منم خوشحال از کافی شاپ اومدم بیرون تا کارش تموم تموم شه..! کنار ماشین وایساده بودم که یه ماشین پره پسر کنارم ترمز کرد..یکیش گفت:خانوم خوشکله خودتو ماشین چند؟؟ میخواستم جوابشو بدم که یاسینو دیدم از کافی شاپ اومد بیرون..سریع دویدم سمتش و بازوشو گرفتم..! عصبی نگام کرد و خواست دوباره دستشو بکشه ..که کنار گوشش گفتم:اون ماشینه که اونجا وایساده چندتا پسر گوگولی توشه مزاحمم شدن..دو دیقه نقش بازی کن تا اینا برن.! سرشو به ناچار تکون داد و گفت:میشه دستتون رو بردارین؟! من:اووف..باشه،کشتی منو! پسرا هم که دیدن من دسته یاسینو گرفتم با سرعت تو چاله ای که جلومون بود زدن و هر چی آب توش بود پاچید رومون..چندتا فوش شیک بهشون دادم و با زاری به لباسم نگا کردم!! یاسین: حاال چیکار کنیم؟! فکری به ذهنم رسید..به یاسینم گفتم که اونم قبول کرد..رفتیم سوار ماشین شدیم و به سمت یه پاساژ روندم…… به پاساژ که رسیدیم…ماشینو پارک کردم و با هم رفتیم داخل.! همه با تعجب و چندش نگامون میکردن..ولی ما زده بودیم رو دنده بیخیالی و انگار نه انگار که با چه وضعی اومدیم تو پاساژ به اون شیکی.. یه مغازه بزرگ پیدا کردیم که هم لباس زنونه داشت هم مردونه…صاحبش چون منو میشناخت اجازه داد بریم داخل وگرنه با لگد پرتمون میکرد بیرون.

دانلود رمان دلداده

. یاسین رفت قسمت لباس مردونه تا واسه خودش لباس انتخاب کنه..! منم داشتم مانتوها رو نگا میکردم…هر دومون پنج شیش دست لباس انتخاب کردیم و رفتیم تا پروش کنیم.. یکی یکی لباسارو میپوشیدیم و واسه هم نظر میدادیم…البته اون که به هیکل من نگا نمیکرد فقط هر چی میپوشیدم بدون اینکه نگا کنه میگفت خوبه!! واسه اینکه اذیتش کنم..یه تونیک جلو باز تنگ قرمز پوشیدم و گفتم: این چطوره؟؟ سر به زیر گفت:خوبه..بهتون میاد! عصبی نگاش کردم و گفتم: د اخه برادر من یه نگاه بنداز به من شاید پشیمون شدی..نترس گ*ن*ا*ه نمیکنی..گ*ن*ا*هم کردی خودم گردن میگیرم!! ۱۳ یه نگاه سرسری بهم انداخت..ولی با همون نگاه چشاش گرد شد اخماشم رفت تو هم.! منم با نیش باز رفتم لباسمو عوض کنم..)دیگه بسش بود بچم امروز خیلی بهش فشار اومده بود(… بعد از حساب کردن لباسا.. با یه تیپ شیک از پاساژ رفتیم بیرون..این دفعه همه با لبخند نگامون کردن..!! سوار ماشین شدیم…یاسینو رسوندم خونشون..میخواست پیاده بشه که گفتم:فردا ساعت ۱۰ پارک)…..( منتظرتم..یه دقیقه دیر کنی میرم.. یاسین:چشم خانوم بالند)یکم مکث کرد( دوباره گفت:بفرمایید تو..مادر خوشحال میشن شما رو ببینن!)اره جونه عمت( منم که حوصله در حد بنززز سر رفته بود..یه عمر خدا هم که بیکار بودم..زود با نیس باز قبول کردم و گفتم:باشه وایسا ماشینو پارک کنم!! با ابروهای باال رفته یکم نگام کرد)بدبخت فکر نمیکرد همون بار اول قبول کنم..منم پررو بودما! حاال اون یه تعارفی کرد من چرا قبول کردم؟؟! نکنه ببر منو بی آبروم کنه؟! نه بابا عرضه اینکارارو نداره( با صداش دست از کلنجار رفتن با خودم برداشتم…-:من بیرون منتظرتونم!!

دانلود رمان دلداده

ماشینو که پارک کردم..میخواستم بیام پایین که پاشنه کفش گیر کرد و نزدیک بود با مخ بیام زمین که خودمو کنترل کردم..! رفتم کنار یاسین وایسادم اونم که دید من اومدم درو با کلید باز کرد و تعارف کرد که برم داخل..خودشم اومد داخل و درو بست..! چرخیدم طرفش تا بگم اسمه مامانت چیه؟!که یهو سینه به سینش شدم..!قل*ب*م تند تند میزد..یاسینم کالفه دستشو کشید تو موهاش و به طرف خونه راه افتاد…!منم مثله کودکان مظلوم فلسطین دنبالش رفتم..! آروم با خودم گفتم:اه النا گند زدی..پسره پشیمون شد تعارف کرد بیای داخل..!با حرفی که زد دلم میخواست پامو بلند کنم بزنم تو دماغ خوشکلش!!یاسین: اگه حرف زدنتون با خودتون تموم شد بفرمایید داخل!!! خودش اول رفت داخل و بند یه چندتا یااهلل گفت..! رفتم کنارش گوشش گفتم:آقای وفادار به دین..شما که ادعات میشه هنوز نفهمیدی خانوما مقدم ترن؟؟! و یه لبخند حرص درار زدم که قرمز کرد)تابلو بود اگه چاره ای داشت با خاک یکسانم میکرد(……

دانلود رمان دلداده

بعد چند قیقه مامانش هراسون اومد پایین و گفت:چه خبرته یاسین؟؟ چیشده مگه؟!ترسوندی منو!!)یعنی واقعا من به اون گندگی اونجاوایسادم نمیبینه که میپرسه چیشده..خب دقت کن مادر من!( با سالم بلندی که کردم مامانش تازه متوجه من شد.. با تعجب نگام کرد و گفت:عه..دخترم بفرمایید تو چرا دم در وایسادی؟؟..یه لبخند خوشگل بهش زدم..و کنار گوش یاسین طوری که مشخص نباشه حرف میزنم گفتم:اسمه مامانت چیه؟! یه نفس عمیق کشید..یکم خودشو ازم دور کرد و گفت:فرشته! با یه لبخند گشاد گفتم:جوووون چه اسمه پسر کشی!! عصبی با اخم نگام کرد و گفت بفرمایید بشنید تا مادر شک نکرده! من:اه چقد چپسی تو..مادر چیه؟! بگو مامی جون!! دیگه به صورت کبود شدش نگا نکردمو رفتم نشستم رو مبل.. مامانشم اومد نشست کنارم و گفت:دخترم..شما چه نسبتی با یاسین داری؟ یکم خودمو جمع و جور کردمو)اوضاع خطری

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب دلداده : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مشابه

ارسال نظر

۰ نظر