جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان از نسل آفتابثـمین

دانلود رمان نوای شب سارا سلیمانی

دانلود رمان سکوت بی پروا ا. کلانتری (یاسی)

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان دخترای شیطون باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب دخترای شیطون : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان دخترای شیطون اندروید,  دانلود رمان دخترای شیطون ایپد,  دانلود رمان دخترای شیطون ایفون,  دانلود رمان دخترای شیطون پی دی اف,  دانلود رمان دخترای شیطون تبلت,  دانلود رمان دخترای شیطون جاوا,   دانلود رمان دخترای شیطون ePUB,  دانلود رمان دخترای شیطون PDF, دانلود رمان دخترای شیطون اندروید APK,   دانلود رمان دخترای شیطون فرمت جاوا	,  دانلود کتاب دخترای شیطون اندروید,  دانلود کتاب دخترای شیطون ایپد,  دانلود کتاب دخترای شیطون ایفون,  دانلود کتاب دخترای شیطون پی دی اف,  دانلود کتاب دخترای شیطون تبلت,  دانلود کتاب دخترای شیطون جاوا,   , رمانی ایرانی دخترای شیطون,  کتاب دخترای شیطون ,  دانلود رمان دخترای شیطون (موبایل و PDF)  دانلود  دخترای شیطون, رمان هایی ریحانه پورنوبریان,  , رمان دخترای شیطون از ریحانه پورنوبریان, ریحانه پورنوبریان, دخترای شیطون, بیوگرافی نویسنده  ریحانه پورنوبریان, رمان فارسی  ریحانه پورنوبریاناولین سایت رمان ایرانی , خواندن رمان دخترای شیطون , خواندن  انلاین دخترای شیطون , دخترای شیطون, ,  دانلود رمان بدون سانسور, ، رمان های ریحانه پورنوبریان, ،  رمان,  دانلود رمان  دخترای شیطون, ، دانلود رمان  برای اندروید دخترای شیطون, ، دانلود رمان برای جاوار دخترای شیطون, ، دانلود رمان دخترای شیطون برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان دخترای شیطون برای موبایل  نسخه پرنیان, دانلود رمان دخترای شیطون برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان دخترای شیطون برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB ,  داستان,  داستان ایرانی,  داستان عاشقانه,  دانلود,  دانلود رایگان رمان,  دانلود رمان,  دانلود رمان pdf, دانلود رمان الکترونیکی,  دانلود رمان اندروید,  دانلود رمان ایرانی,  دانلود رمان بدون سانسور,  دانلود رمان برای اندروید,  دانلود رمان عاشقانه,  دانلود رمان عاشقانه ایرانی,  دانلود کتاب,  دانلود کتاب اندروید,  دانلود کتاب ایرانی,  دانلود کتاب ایرانی عاشقانه , دانلود کتاب برای اندروید , دانلود کتاب داستان , دانلود کتاب رمان , دانلود کتاب رمان ایرانی , دانلود کتاب عاشقانه , دانلود کتاب موبایل , رمان , رمان pdf, رمان اندروید,  رمان ایرانی , , رمان برای اندروید , رمان جدید , رمان دانلود , رمان عاشقانه , رمان عاشقانه جدید , کتاب مخصوص موبایل , نوشته کاربر نجمن , نوشته کاربر نودهشتیا دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, ,رمان عاشقانه, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه,  دانلود رمان ,  دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ،  دانلود رمان هیجانی ،  دانلود رمان جدید  ، رمان پربازدید,  نود و هشتیا ,  تک سایت , رمانستان ,   رمانسرا ,  رمان نویس,   رمان عاشقانه, رمانی ها ,  بوستان رمان  , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان,  رمان عاشقانه جدیدو,  رمان جدید,  سایت رمان  نگاه دانلود , رمان 98, رمان رمان رمان,
1.gif نام کتاب رمان : دخترای شیطون
1.gif نام نویسنده : ریحانه پورنوبریان
1.gifحجم رمان دخترای شیطون : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان دخترای شیطون :
سه تا دختر شیطون که خونرو با یدونه داداششون میزارن رو سرشون
از این رو سه تا برادر خوشگل و خوشتیپ که یکیشون خیلی جدیه ولی اون دوتا شوخن
فکر کنین اینا بهم برخورد کنن چی میشه

دانلود رمان جدید

رمان جدید از ریحانه پورنوبریان دخترای شیطون

√√√√√√√ ریحانه√√√√√√ اروم اروم رفتم طرف اتاق راشا اخی بیچاره داداشم�� از پله ها رفتم باال جلوی در وایسادم ی نگاه ب دور و اطراف کردم دیدم ن هیچ کس نیست اروم در اتاق و باز کردم رفتم تو اتاق راشا فقط با ی شلوارک روی تخت خوابیده بود قربونش برم من ک هیکلش ورزشکاریه منو رزا راشا ب مامان رفتیم بوریم راشا چشماش ابیه و موهاشو سیبیالش بوره خیلی نازه داداشم ماشاال بزنم ب تخته پزشکه تو بیمارستان همه سرو دست میشکونن براش حاال اینارو ول کن االن و بچسب ک همه خوابن اخه االن ساعت۳۰:۹صبحه ب پارچ کنار تختش نگاه کردم ی فکر شیطانی اومد سراغم رفتم پارچو برداشتم ریختم رو سرش مثله جن زده ها یهو ۳متر پرید باال ترسیده بود وحشت ناک همینجوری ک داشتم میخندیدم چشمم ب چشای قرمز خورد خفه شدم از تخت اومد پایین ی قدم رفتم عقب یهو ی طرف صورتم سوخت چــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟ راشا منو زد اشک تو چشمام جمع شد همون موقع رها

دانلود رمان دخترای شیطون

و رزا اومدن تو ی نگاه ب لب زخمیه من ک راشا زده بود کردن ی نگاه ب راشا ک اشک تو چشماش جمع شده بود رها:چیکار کردی راشا؟ یهو اشکام ریخت و از در اتاق زدم بیرون من بچه اخریم راشا هیچ وقت از گل نازک تر بهم نمیگفت با گریه رفتم سمت اتاقم درو بستم قفل کردم هق هقم داشت اوج میگرفت نشستم روی تخت اقدر گریه کردم نمیدونم چی شد ک چشمام سیاهی رفت و هیچی نفهمیدم ۳ √√√√√رزا√√√√√ رزا:راشا خیلی احمقی راشا:رزا برو از اتاق بیرون توروهم میزنما رزا:بیشعور از اتاق زدم بیرون رها موند تو اتاق رفتم طرف اتاق ریحانه رزا:ریحانه خواهری بیا درو باز کن هرچی صداش زدم و در زدم درو باز نکرد اها یادم افتاد بابا همیشه ی کلید زاپاس کل اتاقارو داره از پله ها رفتم پایین دمه در اتاق بابا در زدم رفتم تو بابا علی خیلی رو ریحانه حساسه اخه اون فقط ۱۸سالشه من:سالم بابا علی بابا علی:سالم دختر بابا چیشده خانم بزرگ من:بابا شما کلید زاپاش اتاق ریحانرو داری بابا علی رنگش پرید بابا علی: چیشده؟ من:چیزی… نزاشت حرفمو کامل بگم بابا علی :گفتم چی شده

دانلود رمان دخترای شیطون

من سرمو انداختم پایین من:با راشا دعواش شد رفت تو اتاق درم قفل کرده بابا علی تند تند داشت میگشت دنبال کلید م پیداش کرد بابا علی:بدو بریم با بابا علی رفتیم طرف اتاق ریحانه درو باز کرد رفتیم تو دیدم ریحانه رو تخت خوابه وای نکنه بیهوش شده رفتم طرفش برشگردوندم دیدم رنگش شده مثل گچ دیوار ی خون خشک شده کنار لبشه بابا علی از وضعیت ریحانه عصبی شد همین ک داشت میرفت طرف اتاق راشا بابا علی داشت میرفت طرف اتاق راشا ک صدای ریحانع بلند شد ریحانه:چ خبره اینحا برگشتیم دیدیم رو تخت نیم خیز شده بابا علی سریع رفت طرفش باباعلی:حالت خوبه بابا جان؟ ریحانه:وای بابا اتفاقی نیوفتاده که من خودم راشارو ادبش میکنم نگرانش نباش بابا علی سفت ریحانرو تو بغلش گرفت بابا علی:میدونم ک زلزله ای �� ریحانرو از بغلش بیرون اورد بابا علی:دخترا من دارم میرم سرکار کاری ندارین؟ منو رزا باهم:نــــــــــــــــــــه س تامون زدیم زیر خنده بابا علی ک رفت رفتم طرف ریحانه بغض کرده بود بغلش کردم سرشو گزاشتم روسینم من:اشکال نداره خواهری عصبی بوده ۵ ریحانه:ب من چه که عصب.. تا اومدم بقیه خرفمو بزنم در اتاق بازشد دیدم رها و راشا اومدن تو اخه رها از منو ریحانه بزرگ تر بود و از راشا۱سال کوچیک تر و راشا باهاش بیشتر از ما راحت تر بود ریحانه روتخت خوابید پشت اون دوتا از نگاه راشا میشه فهمید بدجور پشیمونه راشا اومد طرف ریحانه نشست کنارش ریحانه خانن لجبازم بیشتر سرشو تو بالشت قایم کرد من از جام پاشدم با رها از اتاق زدیم بیرون √√√√√ریحانه√√√√√ راشا بغل من نشسته بود دستش رفت سمت موهام با دستم دستشو پس زدم اونم با لجبازی دوباره دستشو الی موهام کرد ولی من دیگ دستشو پس نزدمچون میدونم لجباز تر از این حرفاست همینجور ک داشت با موهام بازی میکرد باهام حرف میزد راشا:ریحانه خانمی نمیخوای نگام کنی من غلط کردم اخه دختر خوب تو که میدونی من اب سرد بخوره ب سرم سر درد میگیرم بعد اونم سر صبخ ک من تازه ی ساعت بود چشام گرم خواب شده بود س لحظه کنترلمو از دست دادم خواهری راستش راست میگفت بغض کردم برگشتم طرفشو بغلش کردم سرمو ب*و*س*ه زد با صدای لرزونی گفتم من:ببخشید داداشی سرمو گرفت باال نگاش ب لبم ک زخم شده افتاد محکم بغلم کرد راشا:منو ببخش خانم کوچیک من

دانلود رمان دخترای شیطون

 از این حرفش زدم زیر خنده منو بلند کرد برد طرف سرویس بهداشتی لبمو شست وقتی لبمو دیدم دیدم فقط ی زخم کوچیک از تو اینه ی لبخند بهش زدم و دست در دست رفتیم پایین منو راشا از پله ها رفتیم پایین ک دیدم بله باز این دوتا سگ و گربه ب جون هم افتادن وای چشمم ب موهای رها خورد همونجا رو زمین نشستم و میخندیدم اخه رها موهاش فره متوسط سمت درشته احتماال این رزا اذیتش کرده دعواشون شده موهای همو کشیدن اخه رها رو انگار برق گرفتن راشا هم داشت میخندید خندم ک تموم شد رفتیم سر میز نهار خوری نشستیم ک صبحونه بخوریم من:راستی مامان ریما کجاست ؟ رها:رفته خونه خانم شیپوری با این حرفش همه ب جز راشا خندیدن راشا:عه رها ماشاال ۲۵سالته صد دفعه گفتم به خانم شاپور نگین شیپور رها:اخه داداش خیلی حرف میزنه دوباره با این خرفش چهارتامون زدیم زیر خنده وای یاد ایناز افتادم با کف دست محکم زدم تو سرم من:وایـــــــــــــــــــــــــــــــــــی بدبخت شدم سه تاشون باهم گفتن چرا ۷ من:ای بابا شما دوباره کاناالتون یکی شد رزا :عـــــــــــــه بگو دیگ ریحونی من:اخر این هفته یعنی پنج شنبه درست سه روز دیگ تولدشه ن لباس گرفتم براش ن کادو راشا:اشکال نداره خواهری بعد صبحونه پا میشیم میریم خرید همه با این حرف راشا موافق بودن بعد از صبحونه رفتم ک ب ایناز زنگ زدم وقتی تلفن وصل شد از تعجب خشکم زد صدا کلفت:الو من:ببخشید صاحب این موبایل شمایید ؟ صدا کلفت:نخیر چ بی ادب من:هی اقاهه صدا کلفت ب ایناز بگو کارش دارم صدا کلفت:نیست بدون خداحافظی قطع کردم اه مرتیک روانــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی رفتم طرف کمدم ی شلوار مشگی با مانتو آبی اسمونیم و یه شال مشگی و کفشای آبی روشن رفتم سمت لوازم و ارایش چون پوستم صافه پنکیک نمیزنم رژ گونه اجری طالییمو زدم با یه ریمل ضد اب و رژ رنگـ گوشتی مابین قرمزو کالباسی موهامم ی طرفه بافتم رفتم پایین دیدم به به چ کردن سه تاشون با دیدن من گفتم هـــــــــــــــــــوووو بزای کی خوشگل کردی؟ با خنده رفتم طرف سه تاشون یکی یدونه پس گردنی زدم ب همشون به رزا ک داشت برای خودش میخوندو میرقصید بیشتر زدم

دانلود رمان دخترای شیطون

اخی ابجیم درد گرفت از در خونه زدیم بیرون سوار ماشین کرورک داداشم شدیم منم با ی لبخند و فکر شیطانی عقب پشت سر رها ک جلو بود نشستم رزا ی نگاه به من کرد فهمید ی نقشه دارم اخه رزا هم تو بعضی از نقشه هام دست داره رفتم بغلش دمه گوشش بهش گفتمو اونم قبول کرد با خیال راحت ک شک نکن نشستم سر جام √√√√√رها√√√√√ حس کردم یه چیزی رو شونه هامه ای وای نکنــــــــــــه برگشتم عقب دیدم یهو ریحانه سرجاش نشست وخنده رزا قعط شد من:ببین ریحانه و تو رزا اگه بخواین اذیت کنینا از پنجره پرت میشین پایین حاال اینارو ول کن ببینم نکنــــــــــــه همون دوستته ک سه تا برادر داره؟ با این حرفم چشای ریحانه گشاد شد ریحانه:تو از کجا میدونی مگه دیدیش؟ من:ن دیوونه خودت گفتی ؟ ریحانه کلشو خاروند ریحانه:عه اره راست میگی اسماشونم فکرنم ارمان و اراد بودو اون یکی اسمش یکم سخته شبیه ارومیه بود ی چیزی شبیه این دریاچه ارومیه نمیدونم من یا دهن باز نگاش میکردم من:خیله خوب نمیخواد فکر کنی تو ۹ برگشتم سر جام الکی چشامو بستم تا ببینم این وروجک چیکار میخواد بکنه دیدم دستاش داره میره سمت شونه هام کثافت میدونه من روی شونه هام حساسما تا اومد بزاره جفت دستاشو گرفتم از تو آیینه بغل براش ابرو هامو باال انداختم دوسه بار همونجوری دستاشو نگه داشتم من:ببیم وروجک کوچک من تورو میشناسم تا کرمت خالی نشه ک ول کن نیستی ولی خالیش میکنم دستاشو ول کردم ناامیدانه سرجاش نشست من:و تو رزا خانم اینجا نمیشه بالخره ک میریم خونه رسیدیم پاساژ و پیداه شدیم همه باهم پیاده شدیم چهارتامون اول دمه پاساژ گرد وایسادیم من:خوب االن هرکی بره برای خودش لباس و کفش بخره حاال هرچی الزمه ولی ریحانه تو با راشا برو چون کوچیک تری ریحانه :عـــــــــــــــــــه رها من تنها میخام برم راشا:عه باشه دیگ نمیخوای با داداشت بیای ؟ ریحانه کمی فکر کرد با ی لبخند رضایت مند ریحانه:باشه داداش دو به دو شدیم من:پس منو رزا ، راشا و ریحانه باشه؟ همه باهم باشه ای خـــــــــــــدا باز اینا کاناالشون یکی شد من :خب رزا بیا از طبقه باال شروع کنیم

دانلود رمان دخترای شیطون

 همینجور ک داشتم میرفتم طبقه باالخوردم توی دیوار وا اینجا ک دیوار نیست سرمو بلند کردم وای خاکـــــــــــــــــــــــــــ بر سرم این که یه پسره عصبی شدم من:مگه کوری اقا؟ دیوار:وا ببخشیدا شما خوردی ب من منم با دست کنارش زدم ک اصال تکون نخورد من :برو کنا ببینم دیوار پسره بیچاره چشاش گشاد شد دیوار: دیـــــــــوار ؟ باید ب عرضتون برسونم ک اسم من ارمانه منم دست ب سینه بی خیال نگاش از نگاه بی خیالم انگار اتیشی شد میکردم خاستم جواب بدم ی پسره بور خوشگل اومد پایین پسره بوره:چی شده ارمان؟ دیوار :از این خانما بپرس یهو رزا عصبی شد رزا :ببین چشم قشنگ برادر شما ب خواهر من برخورد کرده طلب کارم هستن √√√√√√ارمان√√√√√√ چ بچه پروهایینا ارمان ک از پرووگری اونا که عصبی شد بود ۱۱ خاست چیزی بگه ک اراد دستشو کشید برد باال تو مغازه دوستش دستمو کشیدم من :اه ولم کن اراد ببینم ارمیا کجاست؟ اراد :هیچی اقا رفته طبقه پایین پیش رضا من:اسم مغازه چیه؟ اراد:طال وا اینم شد اسم اخه وای وقتی ب اون دختر چشم مشگیه فکر میکنم دلم میخواد بکشمش دختره پروو اراد :الـــــــــــو عمو کجایی ی ساعته دارم صدات میزنم با صدای اراد ب خودم اومدم اراد :چته پسر نکنه گلوت پیشش گیر کرده ؟ یه جوری نگاش کردم ک بدبخت خودشو خیس کرد اراد:خیله خوب بابا نکشی مارو از حرفش خندیدم با مشت زدم ب بازوش اراد :ولی ارمان اون دختر مو طالییه چشم سبزه ناز بودا خاستم برم طرفش دوتا دستاشو گرفت باال

دانلود رمان دخترای شیطون

 اراد:خوب بابا گوجه نشو √√√√√√ریحانه√√√√√√ وای خدا دیگ خسته شدم اه نگام ب ی لباس دکلته مشگی خورد ک استین سه ربع بود با ی کفش مخمل ست بود یه نگاه ب اسمش کردم )گالریه طال( فکر کنم سایزم باشه رفتم تو مغازه ی پسر بور با چشمای قهوه ای من :سالم اقا اون لباس دکلـ…. نزاشت حرفمو بزنم مغازه:خانم من صاحال اینجا نیستم من :پس بی صاحابه اینجا؟ با حرفم چشماش گرد شد وا من که حرف بدی نزدم تا خاستم یه چیزی بگم یکی اومد تو رضا:سالم سالم خوش اومدین من :مرسی اقا اون لباس دکلته استین داررو بدین ی نگاه ب من کرد رفت تو انباری رضا :بفرما خانوم کوچیک ترین سایزه رفتم پروو ۱۳ من:داداش راشا اومد راشا :جانم خواهری ؟ من :جلوی در باش مراقب باش لباسو پوشیدم زیپش بغل بود بستم خدارو شکر قدشتم خوب بود تا یکم باالی زانو بود درو زدم من:داداش خوبه؟ راشا اومد جلوم راشا :عــــــــــــــــــــــــــالی ی دور چرخیدم موهامم باز کردم داشتم مثل دیوونه ها میرقصیدم تا خاستم برگردم لباسو در بیارم دیدم پسره مو بوره داره یجوره خاصی نگام میکنه براش شکلک در اوردم زبونمم ی متر دادم بیرون درو بستم اخیش کرمم خوابید لباسو در اوردم اومدم بیرون ب پسره نگاه کردم ابروهامو براش باال انداختم من:کفششم بدین رضا :بفرمایدد

دانلود رمان دخترای شیطون

 کفشم خدارو شکر خوب بود سنگینیه نگاهیو رو خودم حس میکردم سرمو بلند کردم دیدم پسر مو بورست یهو زبونشو در اورد واسم بیشعور بی ادب بلند شدم حساب کنم ک راشا دستمو گرفت راشا:تا وقتی من هستم چرا تو؟ این تیک کالمه بچگیامونه خودمو لوس کردم واسش اونم مثل همیشه دلش ضعف رفت با ی دست بغلم کرد وحساب کرد من هنوز از این پسره عقده دارم داشت میرفت سمت صاحاب مغازه ی زیر پایی بهش زدم نزدیک بود کله پا شده زودی با راشا رفتیم بیرون راشا هم فهمید کار منه لپمو کشید √√√√√ارمیا√√√√√√ این دختره کیه دیگ بابا ی شیطان ب تمام معنا خدا ب داد خانوادش برسه اوففف من:رضا من برم پیش داداشا رضا:باشه داداش برو رفتم طبقه باال تو مغازه من :به به به به میبینم ک جمعتون جمع بودو گلتون کم بود اراد:گل ن خل ۱۵ رفتم سمتش ک رفت پشت ارمان من با خنده من:خاک بر سرت مثال دوسال ازم بزرگ تریا با این حرفم منو ارمانو ارادو دوستاش زدیم زیر خنده اراد:لباس پیدا کردی؟ تا گفت لباس یاد دختره افتادم مثل فرشته ها بود چشاش موهاش ظرافتش اراد:هوی کوشـــــــــی نیستی؟ من:امروز ی اتفاقی برام افتاد همه باهم چـــــــــــــی جریانو براشون تعریف کردم البته سانسورم کردم )وجدان:خاک برسر دروغ گوت پسره ی چشم چرون من:وجدان جان گیر نده ها( همه ب جزء اراد و ارمان خندیدن اراد :ماهم همین مشگلو داشتیم من صدامو زنونه مردم زدم تو سرم من:وای خدا مرگم بده شوهرموو بردن وای ولی اراد اوند ی مشت زد تو شکمم همه خندیدیم اوناهم شروع کردن جریان امروزو گفتن وای از خنده مردم اخه تاحاال دختریو ندیدم تو رویه ارمان وایسه

دانلود رمان دخترای شیطون

من: وای خدا تاحاال دختریو ندیدم توروت وایسه ارمان ارمان چپ چپ نگام کرد ک دهنمو بستم من:سه تایی بریم مغازه رضا ببینیم چی داره اوناهم قبول کردن خدا حافظی کردیمو رفتیم پایین √√√√√√رزا√√√√√√ اوف خسته شدم وای دیدم رها بغلم نیست جبغ زدم رهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یکی زد رو شونم برگشتم دیدم رهاست زد زیر خنده کثافت من دارم از ترس سکته میکنم اون وقت این میخنده رها:بیا بریم تو اون مغازه بیا تا ابرومو نبردی رفتیم تو مغازه چشمم خور به یه لباس پرنسسی ب رنگ ابیه کم رنگ وای عالیه برگشتم دیدم رها هم نیم تنه دامن برداشته نیم تنش سفید دامنش مشگی من:خوبه؟ ۱۷ رها:اره رفتیم پروو کردیم خوشمون اومد خریدیم من:منکه ک کفش دارم رها:منم من:زنگ بزن بچه ها بیان گشنمه رها:ok رها :اوناهم خریداشون تمومه مامانم ب راشا زنگ زده راشا هم گفته خریدیم مامانم گفت بیاین خونه ناهار حاضره من :باشه راشا گفت کجا بریم؟ رها:دمه ماشین من :باشه بریم رسیدیم دمه ماشین ک دیدم ای وایــــــــی دستبندم من:وای دستبندم از دستم افتاده حتما گیر کرده به جایی وای راشا:اووو حاال عیب نداره تو ک هزار تا دستبند داری منم با ناراحتی نشستمو راهیه خونه شدیم رها دستش رفت سمت پخش ماشین )اهنگ علیشمس و مهدی جهانی

دانلود رمان دخترای شیطون

 فقوالده( همیشگیمی تو زندگیمی تو اوج دیوونگی و دلبستگیمی تو اسموتی تو مهربونی قلب منو هر جا میری میکشونی با تو ک هستم چیزی نمیخوام واسم بسه همینکه با تو راه میام مت دل ……..)دوستان چون زیاد بود ننوشتم بقیشو( √√√√√√√ارمیا√√√√√√ رفتیم دمه مغازه ک پام رفت روی چیزی پامو برداشتم زیر پامو نگا مردم دیدم دستبنده برشداشتم این چقدر اشناس عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه این مال اون دختر شیطانست اخه وقتی داشت کفشسو پاش میکرد دیدم گزاشتمش تو جیبم شاید فرجی شدو دیدمش وا من چرا اینجوری میگم اه اه اه اه اصال ولش کن گزاشتمش تو جیبمو رفتم تو مغازه دیدم اراد و ارمان دست ب سینه وایسدن اراد:کفش سیندرال جا مونده؟ من:ن برادر من گفشش نیست دسبندشه ۱۹ زدیم زیر خنده ارمان:منکه لباس دارم اراد:منم من :ولی من نه رفتم طرف رگال لباسای مردونه ی لباس یقه اخوندی مشگی نظرمو جلب کرد با شلوار مشگیم خوبه من:داداش رضا همینو بر میدارم اراد:من نمیدونم اینازز چرا تولد گرفته ارمان :ای بابا حاال اشکالی نداره ارمیا به مامان زنگ بزن بگو داریم میایم من بی خیال من:خوب بسالمتی ارمان :زنگ میزنی یا… من:خوب باشه بابا مامان ارزو:بله من:سالم مادری

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب دخترای شیطون : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید 

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

  1. سحر گفت:

    انتظار یه چیز خیلی خوب داشتم اما متاسفانه افتضاح بودش(غلط املایی خخخخخ زیاد داشت )(لطفا انتقاد پذیر باشید پیام ها رو بزارید تا یکی مثل من وقتشو هدر نده)ممنون

ارسال دیدگاه کاربر