جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

gole-hasrat

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان هستی من

دانلود رمان جدید و بسیار زیبای هستی من از ملیکا
دانلود رمان هستی من از ملیکا

رمان هستی من

دانلود رمان هستی من

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

خب ژانر رمان هستی منچیه ؟

عاشقانه. کلکلی , طنز , هیجانی

خب رمان هستی منچند صفحه داره ؟

۲۶۲

خلاصه رمان هستی من

دختری بی نهایت مغرور ولی در عین حال شاد و شیطون که به هیچ وجه عشق و عاشقی رو قبول نداره نسبت به هم دانشگاهیش دچاره یه سری حس میشه که نمیتونه باهاش کنار بیاد….
این هم دانشگاهیش همونیه که میشه همه زندگیش همه هستیش محکم ترین تکیه گاهش رو زمین به این بزرگی…!!
ولی درمسیره رسیدن به همدیگه یه اتفاقاتی میوفته که ….

چند صفحه ای اول رمان : هستی من با هم بخونیم

دستامو با کالفگی از توی موهام بیرون کشیدم فضای اتاق دلگیر بود احساس میکردم اکسیژن کم دارم باید هرطور شده از شره این حسه لعنتی خالص شم باید با خودم کلنجار میرفتم توی همین حالت بودم که صدای مامان برای چندمین بار توی گوشم اکو شدو منو به خودم اورد بی رمق از سره جام بلند شدم بله ی ارومی گفتم و اتاقم رو ترک کردم و از پله ها ک پایین رفتم مامان رو توی ا شپز خونه طبق معمول کنار گاز دیدم که درحال اشپزی کردن بود .. مامان:دختر هیچ معلوم ه ست حوا ست کجا ست؟هزاربار صدات زدم دیگه کم کم باجارو داشتم میومدم استقبالت النا:عذر میخوام مامانی حواسم نبود مامان:این روزا حواستتت خیلی پرت شتتده ها حواستتت باشتته که این حواس پرتیت کار د ستت نده دختر .مردم فکر میکنن خل شدی نمیان بگیرنت تا من و باباتو از شردیوونه بازیات خالص کنن هاااااا.. این حرف مامان باعث شد خودمو تو یه شیشه ترشیه در ب سته ت صور کنم و از تصور خودم بزنم زیر خنده.. حاال خندیدنه غش غ شه من همانا و چ شمای از حدقه بیرون زده ی مامان هم همانا ..

رمان هستی من

 مامان:نوچ نوچ نوچ خدا رحم کنه ب من و بابات فکر کنم این پ سره هم زده به سرش میخواد بیاد تورو بگیره واااای راستی پسره!!�??�? النا:داشتتتم همینرور غش غش میخندیدم ک این حرف مامان منو متعج کرد..یعنی چی؟کدوم پسره؟با دهن سه متر باز که چیزی از غار علی صدر کم ندا شت از مامان سوال کردم��? ..مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی زده ب سرش؟کدوم پسره میخواد بیاد منو بگیره؟؟؟؟ مامان:یادم رفت بهت بگم ،برای همین صدات زدم ک باهات حرف بزنم بهتره بریم توی اتاقت تا حرف بزنیم چون االناس ک دادا شات و پدرت از راه بر سن و نتونیم دو کالم حرف خصوصی بزنیم…… ادامه دارد…. مامان:النام عزیزدلم عر ضم به ح ضورت که بعد ازون ش که همکاره پدرت همون اقای صالحی که اومد خونه ی خودمون با خانوادش، پسرش اقا شروین تورو دیده و از تو خوشتش اومده و از پدرش خواستته ک با ما صتحبت کنن و ا گه تو راضتتی باشتتی یه شتتت قرار بزارن و باز ب یان ولی این بار برای امر خیرررررر�???�? حاال تک دختره خانواده ستپهری اجازه میدن؟درضتمن اینم بدون که پدرت به من گفت اگه النا هم قبول نکرد هیچ اشتتکالی نداره فقال الاقل بخاطره بابایی هستی من ۹ اجازه بده بیان که اون بنده خدا هاهم ستتنگ رو ین نشتتن ا*ن*ا*ه دارن خ ،اقای صالحی خیلی اصرار کرده،زشته .. النا:با هرحرف مامان تپش قل*ب*م تند تر می شد نه اینکه خو شحال با شم ها نه اصتتال اینم بگم که من تو زیبایی به گفته ی همه فامیل و خانوادم هیچی کم ندارم..احتیاج به فکر کردن داشتتتم باید اول فکرامو میکردم ..

رمان هستی من

من حستتی ب شروین نداشتم یه پسره لوس و بیمزه که سعی داشت اون ش توجه همه رو با حرفای مسخرش به خودش جل کنه که حرفاش هم درنهایت به تشویق های الکیه پدرش ختم میشد.. مامان:چیه دختر؟؟؟؟چرا تو فکر رفتی؟؟؟ النا:نمیدونم مامان واقعا گیج شتتدم من که هنوز ستتنی برای ازدواج ندارم مگه چندستالمه؟یه دختره ستاله ی دانشتجو..از نمر خودم هنوز خیلی زوده و منم عاشق رشتمم ومیخوام ادامش بدم از این پسره هم خوشم نمیاد یه جوره نچسبه دلم میخواد بکوبم با پشتتت قابلمه تو صتتورتش ایش اه ..چرور به خودش جرئت داده بخواد بیاد خواستگاریه من!!!!!!النای سپهری طراح معرووف خواستتتم ادامه بدم که مامان از بازوم یه نیشتتگون محکم گرفت که خیلیییی جاش سوخت و اشک تو چشام جمع شد مامان:د ستم درد نکنه من دخترمو اینرور تربیت کردم؟؟؟؟د ست بزنم که پیدا کردی؟؟؟؟؟پ شت سره پ سر مردم بد نگو مادر ا*ن*ا*ه داره به نمر میاد ادم خوبی باشتته ..این نیشتتگونم گرفتم ک کمتر تو فکر بری ..من تا شتت باید به بابات جواب بدم خوبیت نداره اون بنده خداهاهم این همه حیرونه مابشتتن

رمان هستی من

..من برم دیگه میزو بچینم این بابات و داداشتتات هم دیر کردن معلوم نیستتت کجا رفتن سه نفری که منو تورو نبردناااااا النا:بله دیگه مامان خانوم فقال بلدی به من غربزنی اصتتال حواستتت ب بابا هستتتتتتت؟؟؟؟؟؟؟؟نره ستترت هوو بیاره هاااااااا اونوقت نیای پیش من گریه زاری راه ب نداز یااااا من هییییچ د خالتی نمیکنم با با مه دلش میخواد زن بگیره ولی اخجون فقال خداکنه ازین مامان ساپورتیا باشه..�??�? بااین حرفم مامان صورتش از اع صبانیت قرمز شده بود البته حق هم دا شت ع صبی شه، مادرم دیوانه وار عا شق بابایی و ما و زندگیش بود سنگ صبور و همراه همیشگیه بابا..باباهم عاشق مامان بود اما پر از ابهت و غرور مردونه بود و همین هم باعث میشتتد کمتر از مامان جلوی ما ابراز عشتتق کنه به خانم خونش.. مامان:من اخر تورووو مییییکشم النا با نقره ضعف من بازی میکنی دختر االن نشونت میدم�??????�?،،،، تا خواست مامان بهم حمله کنه یه هو صدای بابا از سالن پایین به گوش رسید خانوما؟؟؟؟؟؟؟؟ملینا؟؟؟؟؟؟؟النا:؟؟؟؟؟کجایین پس؟؟؟؟ مامان:ای وای بابات اومد اینبارو شانس اوردی دختر جون دفعه بعد تنها گیرت بیارم کشته ای منو ک میشناسی چقدر رو بابات حساسم جانم اقا اومدم عزیزم..اومدم ۱۱ هستی من النا:میدون ستم مامان رو اینجور حرفا خیلی متع صبه ولی چیکار کنم دیگه کرم درونم نمیزاشت ک نگم.. برای همین زدم بلند زیر خنده …و مامان هم از اتاق بیرون رفت.. النا:پشت سره مامان منم از اتاق خارج شدم قاروقوره شکمم دیگه داشت عالم و ادم رو باخبر میکرد..از پله ها دوتا دوتا میومدم پایین که صدای بابایی باعث شد نگاه من به سمتش کشیده بشه بابا:ب

رمان هستی من

ه به وروجک خانمه من بابایی چندبار گفتم اینجوری نیا پایین از پله ها خدای نکرده میخوری زمین چیزیت میشه اونوقت من .. بابا تاخواستتت ادامه حرفش رو بزنه که مامان پرید وستتال حرفش آقا تیام چشتتم و دلم روشتتن!!من از رو میله ها هم مث دخترای ستتاله و نوجوون بیام پایین چیزی نیست حاال دخترت بیاد این ریختی پایین خداااای نکرده چیزیش می شه؟؟؟؟؟؟باااا شه اقا بااااا شه من بعدا به ح ساب شما ر سیدگی میکنم این روزا پروندت خیلی ستنگین شتده هاااا بیخبر با دوتا شتاد شتمشتادت میری بیرون و میایی و به بنده هم که توجه نمیکنی��? بابا:ای خانم حسود من تو باز حسادتت گل کرد؟؟؟؟؟؟؟به دختر خودت هم رحم نمیکنی؟؟؟؟؟من اینارو میخوام چه؟؟؟؟سوگولی من تویی النا:اهم اهمممممم به نمر میاد اینجا خانواده نشتتستتته هااااااا این کاراتون و حرفاتون باشه برا بعد فعال منو دریابین که مردم از گرسنگی�??�? مامی جون فدای دستای طالییت برم من چه کردیییی امروز؟؟؟؟؟؟ مامان:غذای مورد عالقتو پختم دختره قشنگممممممممممم ۱۲ wWw.Roman4u.iR خورشته قییییمه�??�? النا:نعععععععععععع مامان من ل نمیزنم ب این غذااااااااا خیلی بدیییییییییی.. همینرور حالم گندزده شد توش که دیدم اراد و اراز به جمع ما ملحق شدن النا:سالم داداشیای خلم ..عه فا ببخشید داداشیای گلم خوبین؟ آراز:سالم خواهره منگلم دکترشدی ما خبر نداریم؟؟؟؟؟ النا:نه دامپزشک شدم آراز:پس برو اون رفیقه خل و چلت چی بود اسمش؟؟؟؟؟؟؟؟ا

رمان هستی من

هان سارا،سارا رو درمان کن عزیزه دلم آراد:بس کنین چقدر شماها به هم میپرین خجالت بکشین ادم باشین دیگه آراز:باز خدای جذابیت و غرور حرف زد!!عاغا جان اگه ما ادم شتتیم که تو تنها میمونی!!من برا خودت میگم مامان:ارااااز چقدر حرف میزنی مادر بلندشو برو دستاتو بشور بیا نهار بقیه هم همینرور بدویین این الناهم اینقدر اون باال تو اتاق منو به حرف گرفت که نرسیدم میزو بچینم ادامه دارد…. ۱۳ هستی من آراد:تو دلم غو غایی به پا بود نم یدونستتتم چجوری با ید به ما مان با با م یگف تم..هرچ ند او نا بیشتتتر از من مشتت تاقن برای ستتر گرفتن این وصلت..مرمئنم..دیگه وقتشه بهترین موقعه االنه که همه هستیم.. ببخشید بابا من میخواستم یه چیزی بگم .. بابا:بگو پسرم، چیشده؟ اراز:به به شازده حرفم میزنه سره نهار پس!! بابا:اراز برادرتو اذیت نکن بگو اراد جان اراد:بابا راستتتش نمیدونم چرور بگم ولی خ باید بگم دیگه میدونین خ وقتشه دیگه به هرحال باید بگم و.. اراد میخواست هنوز من من کنه که مامان حرفشو برید پسر جون ب ل*ب*مون کردی بگو چیشده؟؟؟؟؟مشکلی برات پیش ِ مامان:د اومده؟؟؟؟؟ اراد:نه نه اینرور نی ست…اما را ستیتش من به یکی عالقه دارم و میخوام باهاش ازدواج کنم……………. النا:با چ شمایی به قده گو ساله و دهنی اندازه دهن قورباغه زل زدم عین وزغ تو چشتتای اراد وااااااااااوووووو ارااااااده مررور ارادی که همه ی دخترا ارزوی یه نیم نگاهشو داشتن حاال عالاااقه منده؟؟؟؟؟؟؟؟هههههههههههههه نه امکان نداره حتما اشتباه شده یا داره الکی میگه

رمان هستی من

ارادسال سنشه و یه پسره خیلییی خوش هیکل و قد بلند و فوق العاده جذابه که کال شبیه بابا ست..مامان همی شه میگه بعده باباتون ارادو خیلی بی شتر دو ست داره اخه اخالقش وقیافش کپیه باباییه اراد:بببببببه ببببببه اقا عاشتق شتده !پس بگووووو چرا اینقدر این اواخر کالفه و عصبی بوووود نمیدونست چرور مرضشو اعتراف کنه!!عی نداره داداش بزرگه خودم میبندمت ب تخت و ترکت میدم نگرااان نباش دوای دردت پیش خودمه روزی یه ساعت فکر کنی به ونگ ونگه بچه و نق نقه زنت ازهمه چی پ شیمون میشی اراد:اراز چنددیقه دهنتو لرف کنی ببندی ممنون میشم.. مامان:النا مادر یه لیوان اب بریز بده من االناس که از خوشتتحالی ستتکته کنم الهییییی تصتتتد قه قدو باالت بشتتم من جیگرگوشتتم ک یه اون دختره خوشبخت؟؟؟؟؟؟؟؟کیه که دله پسره منو برده؟؟؟؟؟؟؟؟ النا:ای وااااای داداشی؟؟؟؟؟؟یه هو خبر عروسی میدی نمیگی ابجیت هیچی نداره بپوشه؟؟؟؟؟؟؟ بابا:ان شاء الله به سالمتی مبارک باشه شادوماد،، کیه حاال فرد مورد نمرت؟ اراد:بابا با اجازه شما آوا دختره عمه فرناز النا:اخجووووووووونم بابا آوا که از خودمونه منم دیگه تنها نیستتتم یوووهوووو من ستتیر شتتدم دیگه نمیخورم باید برم حستتابی یه قری بریزم اینروری دیگه نمیشه ادامه داد�??�? ۱۵ هستی من یه ب*و*س جانانه از لپ مامان بابا کردم و به اراد هم یه تبریک گفتم و راهی اتاقم شتدم همینکه دره اتاقو بستتم یه موزیک شتاد گذاشتتم و شترو کردم به ر*ق*صیددددنننننننن جلوی اینه ی قدیه اتاقم�?????�? دارم به عشق تو تسلال با چشمات به من نمر کن … دستاتو بذار توی دستام تا سه بشمارو تو ب*غ*لم کن حرفی بیار روی لبهات بگو دوست دارم با همه حرفات…

رمان هستی من

چشماتو ببندو با لبهات یه ب*و*سه رو گونه مهمونم کن اگه مال منی بیا یه قدم جلوتر بگو مال منی فقال … میخوام همه بدونن که تو فقال مال منیو میمونی تا ابد اگه مال منی بیا یه قدم جلوتر بگو مال منی فقال … میخوام همه بدونن که تو فقال مال منیو میمونی تا ابد … امش که با من تو میر*ق*صی همین امش که با من دست تو دستی … می خوام بگم بتو که عزیزم تا جون دارم تو مال من هستی قسم میخورم بجون ستاره به آسمونی که ماهو داره … هرچی بخوام بگردم تو دنیا دنیا لنگه تودیگه نداره اگه مال منی بیا یه قدم جلوتر بگو مال منی فقال … میخوام همه بدونن که تو فقال مال منیو میمونی تا ابد اگه مال منی بیا یه قدم جلوتر بگو مال منی فقال … میخوام همه بدونن که تو فقال مال منیو میمونی تا ابد.

رمان هستی من

النا:اینقدر ر*ق*صیدم و شادی کردم که خسته شدم تصمیم گرفتم چندساعتیو بخوابم.. . . . . نمیدونم ساعتای چند بود ولی صدای زنگ گوشیم منو بیدار کرد و زهرمارمون کرده هرچی خوابه شیرین هسته رو گوشتتی رو با کالفگی از روی میز کناره تخت برداشتتتم جواب دادم و گوشتتیو گرفتم دره گوشم ..نگاهم نکردم ببینم کیه ..فقال نفس میکشیدم و گوش میدادم ببینم کیه.. هرچی گوش دادم ک سی حرف نزد به اجبار گفتم اللی؟زبون نداری؟چیکارت کنم من االن؟ خبرمرگت شتتعور نداری یکی ازیوره خال حرف نمیزنه تو ازون وره خال حرف بزنی؟گ ندزدی به هرچی خواب و خ یالمون بود ..الووووو الووووووو چرا خفه خون گرفتی؟؟زبونتو پیوند زدن؟؟الوووووو باتوام !!گوشمو تیز که کردم مث اینکه یکی داشتتت میخندید ریز ریز اونوره خال که اینکارش بیشتتتر عصتتبیم میکرد تااومدم دوتا فحش نثار عمه ی مبارکش کنم که یه هو گوشی قرع شد ۱۷ هستی من چندتا فحش قشنگگگگ زیر ل بهش دادم و تا اومدم گوشیو سره جاش بزارم که دیدم یکی پیام داد!پیامو باز کردم که دیدم متنش اینه با من اینگونه حرف نزن من کودک درونم آنقدر ساده است که ش به صبح نرسیده قبل از آنکه تو خواندن آغاز کنی عاشق می شود بگذار این پیراهن ش تا صبح به جان من دوخته باشد ..! النا:جلل خاااالق!!این دیگه کیه!!مزاحم نداشتتتیم ک پیدا کردیم ..بیخیال من حوصله این مسخره بازیارو ندارم جوابشو ندم خودش بیخیال میشه.. چشامو دوختم به ساعته رو به روم چون اتاق تاریک شده بود ..خدایا مگه من چندستاعت خوابیدم؟بابا خدا پدره این مزاحمه رو بیامرزه بیدارم کرد فردا باید کلی طرح تحویل استاد بدم النا:با بی حوصتتلگی از جام بلند شتتدم و رفتم اول یه دوش بگیرم تا حالم بیاد سرجاش بعد از یه نیم ساعتی از حموم اومدم بیرون و لبا سامو عوض کردم یه پیرهن عروسکی و با یه ساپورته گل گلی

رمان هستی من

موهامم که ازهمون بچگی مامانم نزاشتتته بود کوتاشتتون کنم حاال تا کمرم میرستیدن شتونه رو برداشتتم و با مالیمت شترو کردم به شتونه کردن موهای ستتیاهم..ستتیاهیه موهام مث ستتیاهیه حاله خیلی از ستتاعتاییه ک زندگیشتتون میکنم..در ست مثل حاال ..چ شمای سبزش اومد جلوی چ شمام برقی که تو نگاهش بود رو میتون ستم ببینم..نگاهش باهام حرف میزد انگار میخوا ست داد بزنه ولی به ناچار ستتکوت کرده بود ..شتتونه های پهن مردونش دلمو بیشتتتر میلرزوند ..یاده اخرین بار که ستترش با بی رحمی داد زدم و ازش خواستتتم که دی گه طرفم ن یاد به ب ها نه های مختلف هنوز یاد مه..هیچی نگ فت حرفی نزد..نمیدونم چرا..نمیدونم ولی یه چیزی ته دلم میگفت که این حس همون حسه عالقس دوست داشتنه ..هرچقدر هم که باهاش با تندی حرف میزدم اما اگه یه روز تو دانشگاه نمیدیدمش حال و روزم تیره و تار میشد..اما نه..من نباید عاشق شم نه مرمئنم که اشتباه میکنم و آرمین هم نیتی نداره .. توی همین حال و هوا بودم که دیدم یکی در زد با لبخندی به روی ل بله ای گفتم که صدای مادرم از پشت در به گوش رسید مامان:اجازه هست؟

رمان هستی من

النا:اد که چقدر مادرمو دوستت داشتتم .فرشتته ی زندگیم بود هیچی برام کم نزا شته بود هروقت دلم میگرفت سرمو میزا شتم روی پاهاش و اونم با د ستاش موهامو نوازش ماکرد و به تک تک حرفام گوش میداد..من خوشتتبخت بودم خیلی خوشتتبخت ..پدرم هم هیچ چیزی برام کم نزاشتتته بود و من ازین بابت همیشه ازش ممنون بودم..همیشه خونه ی ما غرق در ارامش و شادی بود کمتر ۱۹ هستی من روزایی پیدا میشتتد که ازامش خونه بهم بریزه چون هم مدیر و هم معاون خونه یعنی مامان بابا ستتعی میکردن همه چیو مثل همیشتتته اروم کنن هیچوقت مشتتکالت خونه رو به ما نمیگفتن..کدورتی هم پیش میو مد خیلی ستتریع برطرف میشد..به هرحال من همیشه سره نمازم شکرگذاره خوشبختیم بودم.. با صدایی نسبتا گرفته بفرماییدی گفتم مامان:به به میبینم که دختره نازم داره بعداز سه سالی موهاشو شونه میکنه..مادر بگرد ببین کالغی چیزی توشون لونه نکرده؟ النا:دیراومدین مامان توشون یه پرتقال پیدا کردم که خوردمش ههههههه مامان:وای از دسته تو دختر حاال این حرفا به کنار ..فکراتو کردی مادر؟من امشتت باید به پدرت جواب بدماااااا النا_من که گفتم همون اول نمرم چیه ..ولی حاال که بابا خوا سته همین اول نه نگیم عی نداره بگین بیان ولی مامان من زنه این پسره خنک نمییییشماااا مامان:خ ن شو دختر انگاری نامه فدایت شوم ش تا ش از پنجره اتاقت میندازه داخل.. النا:همینش کم مونده ایش اه اصتتال بهش فکر میکنم مور مورم میشتته بااون قیافش راستی مامان درباره قضیه اوا شما و بابا راضی هستین؟ مامان:چرا نباشتتیم دخترم؟دختر به اون خانمی به اون ماهی دختر عمتون هم که هست دیگه چی از این بهتر؟

رمان هستی من

ال نا:من که حرفی ندارم ولی خ قراره خاستتت گاری چیزی نمیخوایین بزارین؟دختره میپرررره ها اقا اراد هم خودشو ریش ریش میکنه هاااا به هرحال از من گفتن بود مامان:تو الزم نکرده منو نصیحت کنی نیم وجبی برو ب فکر ش خاستگاریت باش�???�? النا:یه بالیی سرش بیارم مامانی که مرغای اسمون بحالش تخم بزارن مامان:النا سعی نکن امش هم برات از نهار مورده عالقه ی ظهریت بزارم هااا النا:ههههههههه خیل خوب غلال خوردم ننه مامان:من میرم پایین توهم بهتره موهاتو زود ببندی بیایی پایین.خواب که بودی اراز اومد بره بیرون خواست تورو هم ببره ولی من نزاشتم بیدارت کنه بچم تنها رفت النا:خوب کردی ننه من همراه اون ییالق کجا برم همش میخواد بره خرید منم همراش میبره نمر بدم شما برو من االن میام مامان سرشو به عالمته تایید تکون داد و از اتاق خارج شد منم تصتتمیم گرفتم هرچه زودتر ستترم رو شتتونه بزنم و با اوا تماس بگیرم و یه تبریک جانانه بگم و بعد هم برم سراغ طرح هایی که قرار بود فردا تحویل بدم.. شونه زدنه موهام که تموم شد به سمت گوشیم حرکت کردم..قفل صفحه رو که باز کردم دیدم باز پیام دارم بازش کردم متنش این بود: دوستی میان دست هایمان هستی من

رمان هستی من

از امیدوارم رمان هستی منخوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

دانلود نسخه رمان PDF هستی من به صورت کاملDownload PDF Version

دانلود نسخه رمان ePub هستی من برای آیفون و آندروید و …Download EPUB Version

دانلود نسخه آندروید رمان هستی من با فرمت ApkDownload APK Version

دانلود نسخه جاوا رمان هستی من با فرمت JarDownload Java Version

اینم رمان هستی من از نویسنده محبوب ملیکا براتون تدارک دیده بودیم

ادرس کانال  دی ال  رمان  رو  یادتون نره اینجا کلیک کنید  😀 

اگه رمان درخواستی دارین میتونید تو  سوپر گروه ما  عضو  بشید به همین راحتی !

اگه  شما نویسنده  رمان  هستی من  هستین و  دوست ندارین  رمانتون  اینجا  باشه  از بالا  با تماس با ما  در ارتباط باشید

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر