برای بستن تبلیغات روی ضربدر سبز سمت راست کلیک کنید

قرعه کشی 95 سیب گراف
دی ل  رمان ثبت  شده  در ستاد  ساماندهی

فروش ویژه رمان های ایرانی عاشقانه اکشن هیجانی ترسناک و… خارجی و ایرانی

سلام این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و … کلیک کنید

khateresaz.irعکس عاشقانه (778)

داستان زندگی دو دوست به نامهای آرزو و نازنین است که هر یک درگیر مشکلات زندگی خود هستند اما مثل هر دختر دیگری آرزوی دیدار شاهزاده خود را دارند.! یکی از آنها به آرزویش می رسد و دیگری در تله انتقامی ناعادلانه می افتد و ... آسمان، مثل همیشه، تیره و خاکستری است. بوی باران می آید. هوا سرد است و سنگین.باد می وزد و آرام، به شیشه پنجره می کوبد. از این بالا، ماشین ها را می بینم که مثل مورچه های ریزی، پشت چراغ قرمز چهار راه، صف بسته اند. گهگاه تکانی می خورند و نرم به جلو می لغزند و باز، می ایستند. سر و صدا و هیاهوی خیابان و آدم ها و ماشین ها را نمی شنوم. از پشت پنجره بسته اتاقم، در طبقه چهاردهم برجی در خیابان اصلی، هیچ صدایی به داخل رخنه نمی کند. فقط سکوت است و سکوت، و همین سکوت سرد و سنگین خانه، تنهایی عذاب آورم را، صد چندان می کند. از جایی، صدای یکنواخت چک چک آب می آید و کلافه ام می کند. انگار که چکه های آب، روی تارهای عصبی ام می چکد. دو روز است که خانه، از هیاهوی کودکانه شایان هم خالی است. امیر او را همراه خود برده است، و برای اولین بار، از هم جدایمان کرده است، به قصد یک سفر تفریحی، با قایق اجاره ای، روی رودخانه راین، تا دهکده «گرین گاردن»، در دل تپه های پوشیده از برف. می دانم که این سفر، بهانه است؛ بهانه ای برای آزار و شکنجه من. این، آخرین تیر ترکش امیر است. می داند که تاب دوری شایان را ندارم و بدون پسرکم، دیوانه می شوم.شاید هم دلش می خواهد هر چه زودتر دیوانه شوم، تا حداقل تکلیفش روشن شود. او هم خسته شده است، اما نه به اندازه من. چرا که راه های گریز زیادی برای فراموشی و لذت بردن از زندگی اش دارد. اما من - منی که خودم را اسیر چهاردیواری سرد و یخ زده این آپارتمان کرده ام و تنها دلخوشی ام، وجود شایان است و بس- هیچ راه گریزی ندارم، جز تکرار یکنواخت ساعات و لحظه های ملال آور روزهای زندگی ام.

این مطلب بدون برچسب می باشد.

مطالب مشابه

ارسال نظر

۰ نظر