جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

دانلود رمان از نسل آفتابثـمین

دانلود رمان نوای شب سارا سلیمانی

دانلود رمان سکوت بی پروا ا. کلانتری (یاسی)

دانلود رمان شکلات تلخ منسوگل فتحی

دانلود رمان عشق و اسارتفریبا آرامیان

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان انتقام باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب انتقام : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان انتقام  اندروید,  دانلود رمان انتقام  ایپد,  دانلود رمان انتقام  ایفون,  دانلود رمان انتقام  پی دی اف,  دانلود رمان انتقام  تبلت,  دانلود رمان انتقام  جاوا,   دانلود رمان انتقام  ePUB,  دانلود رمان انتقام  PDF, دانلود رمان انتقام  اندروید APK,   دانلود رمان انتقام  فرمت جاوا	,  دانلود کتاب انتقام  اندروید,  دانلود کتاب انتقام  ایپد,  دانلود کتاب انتقام  ایفون,  دانلود کتاب انتقام  پی دی اف,  دانلود کتاب انتقام  تبلت,  دانلود کتاب انتقام  جاوا,   , رمانی ایرانی انتقام ,  کتاب انتقام  ,  دانلود رمان انتقام  (موبایل و PDF)  دانلود  انتقام , رمان هایی اوا Ava20,  <br /> <b>Notice</b>:  Undefined index: singer-en in <b>/home/dlroman/domains/dlroman.ir/public_html/tag/roman.php</b> on line <b>81</b><br /> , رمان انتقام  از اوا Ava20, اوا Ava20, انتقام , بیوگرافی نویسنده  اوا Ava20, رمان فارسی  اوا Ava20اولین سایت رمان ایرانی , خواندن رمان انتقام  , خواندن  انلاین انتقام  , انتقام , ,  دانلود رمان بدون سانسور, ، رمان های اوا Ava20, ،  رمان,  دانلود رمان  انتقام , ، دانلود رمان  برای اندروید انتقام , ، دانلود رمان برای جاوار انتقام , ، دانلود رمان انتقام  برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان انتقام  برای موبایل  نسخه پرنیان, دانلود رمان انتقام  برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان انتقام  برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB ,  داستان,  داستان ایرانی,  داستان عاشقانه,  دانلود,  دانلود رایگان رمان,  دانلود رمان,  دانلود رمان pdf, دانلود رمان الکترونیکی,  دانلود رمان اندروید,  دانلود رمان ایرانی,  دانلود رمان بدون سانسور,  دانلود رمان برای اندروید,  دانلود رمان عاشقانه,  دانلود رمان عاشقانه ایرانی,  دانلود کتاب,  دانلود کتاب اندروید,  دانلود کتاب ایرانی,  دانلود کتاب ایرانی عاشقانه , دانلود کتاب برای اندروید , دانلود کتاب داستان , دانلود کتاب رمان , دانلود کتاب رمان ایرانی , دانلود کتاب عاشقانه , دانلود کتاب موبایل , رمان , رمان pdf, رمان اندروید,  رمان ایرانی , , رمان برای اندروید , رمان جدید , رمان دانلود , رمان عاشقانه , رمان عاشقانه جدید , کتاب مخصوص موبایل , نوشته کاربر نجمن , نوشته کاربر نودهشتیا دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, ,رمان عاشقانه, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه,  دانلود رمان ,  دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ،  دانلود رمان هیجانی ،  دانلود رمان جدید  ، رمان پربازدید,  نود و هشتیا ,  تک سایت , رمانستان ,   رمانسرا ,  رمان نویس,   رمان عاشقانه, رمانی ها ,  بوستان رمان  , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان,  رمان عاشقانه جدیدو,  رمان جدید,  سایت رمان  نگاه دانلود , رمان 98, رمان رمان رمان,
1.gif نام کتاب رمان : انتقام
1.gif نام نویسنده : اوا Ava20
1.gifحجم رمان انتقام : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان انتقام :
رمان در مورد پسریه که زندگى کاملا عادى و دور از دغدغه داشت اما با وارد شدن یه دختر به زندگیش طى یکسال همه چیز بهم میخوره برادرشو از دست میده و مادرشم به دلایلى در آستانه مرگه کم کم مغزش به فکر میفته به فکر اینکه اون دختر چرا قصدا زندگیشونو بهم زد تو این راه شاهد اتفاقاتى میشه که اونو تا مرز سکته میبره و …

مقدمه :
صداى باد
صداى من
صداى تو
در دنیایى که سکوت میشکند
در شبهایى که باد دیگر جان ندارد
چرا باید زندگى کرد
میخواهم شاد نباشم …
میخواهم از من بترسند …
از منى که حتى گرگها هم در برابرم سکوت خواهند کرد …
آرى من دخترى هستم از جنس آتش …
از ممنوعه هایت گذشتم و به ممنوعه هایم دامن زدم …
خواهم گفت من هم همانند تو آتش شدم …
براى سوزاندنت خواهم آمد …
و براى کشتنت نفس خواهم کشید …
از من بترس …
زیرا من هستم مردى که از تو سوزاندن آموختم نه سوخته شدن …
قسمتی از داستان :
با صداى زنگ در چشامو اروم باز کردم حرصم گرفته بود بدجور زیر ل*ب همش فحش میدادم به اونى که پشت دره با شدت درو باز کردم که آیین با ترس چند قدم رفت عقب و گفت
_ چته مرد حسابى کپ کردم
_ اخه الان وقت اومدنه ؟
در حالیکه درو میبست گفت : ساعت ده صبحه پس کى وقتشه نکنه نصف شب باید بیام سر وقتت البته قول نمیدم اینجورى بیام یهو دیدى عین جن از پنجره پریدم تو اتاقت
بین حرفش پریدم و گفتم : خیلى خب حالا چیزى میخورى ؟
خودشو روى کاناپه ولو کرد و گفت : مگه چیزى هم پیدا میشه تو این خرابه عتیقه ات
عاقل اندر سفیه نگاهش کردم و به طرف آشپزخونه براه افتادم تو دلم هر چى فحش بلد بودم نثار روح و روان آیین کردم مثل اینکه دیشب بخاطر این الدنگ تا ساعت سه شب تو بازداشتگاه بودیم یه چایى دم کردمو روبه روش نشستم غرق فکر بود انگار با خودش حرف میزد

دانلود رمان جدید

رمان جدید از اوا Ava20 انتقام

مقدمه : صداى باد صداى من رمان انتقام| ❤

صداى تو در دنیایى که سکوت میشکند در شبهایى که باد دیگر جان ندارد چرا باید زندگى کرد ؟ میخواهم شاد نباشم … میخواهم از من بترسند … از منى که حتى گرگها هم در برابرم سکوت خواهند کرد … آرى من دخترى هستم از جنس آتش … برگرد و بنگر به منى که مردانه در آغوشت سوختم … از ممنوعه هایت گذشتم و به ممنوعه هایم دامن زدم … میان نفس هایى که از سینه دردآلودم میخیزد … خواهم گفت من هم همانند تو آتش شدم … براى سوزاندنت خواهم آمد … و براى کشتنت نفس خواهم کشید … از من بترس … زیرا من هستم مردى که از تو سوزاندن آموختم نه سوخته شدن … با صداى زنگ در چشامو اروم باز کردم حرصم گرفته بود بدجور زیر ل*ب همش فحش میدادم به اونى که پشت دره با شدت درو باز کردم که آیین با ترس چند قدم رفت عقب و گفت _ چته مرد حسابى کپ کردم _ اخه االن وقت اومدنه ؟

دانلود رمان انتقام

 در حالیکه درو میبست گفت : ساعت ده صبحه پس کى وقتشه نکنه نصف شب باید بیام سر وقتت البته قول نمیدم اینجورى بیام یهو دیدى عین جن از پنجره پریدم تو اتاقت بین حرفش پریدم و گفتم : خیلى خب حاال چیزى میخورى ؟ خودشو روى کاناپه ولو کرد و گفت : مگه چیزى هم پیدا میشه تو این خرابه عتیقه ات عاقل اندر سفیه نگاهش کردم و به طرف آشپزخونه براه افتادم تو دلم هر چى فحش بلد بودم نثار روح و روان آیین کردم مثل اینکه دیشب بخاطر این الدنگ تا ساعت سه شب تو بازداشتگاه بودیم یه چایى دم کردمو روبه روش نشستم غرق فکر بود انگار با خودش حرف میزد _ باید این شایان کله خرو پیدا کنم و یه کتک مامانى بخوره تا دیگه اینجور مهمونیا دعوتم نکنه _ عمرا دیگه من با تو بیام مهمونى از فکر در اومد چشم غره اى بهم رفت و گفت : کور شى نمیبینى دارم فکر میزنم _ چه فکرى میزدى حاال _ نقشه دو نفره پیچوندن گوش اون پسره _ نه جونم من کلى کار دارم حوصله دوباره رفتن به اون بازداشگاه رو هم ندارم _ اه گندت بزنن میخواى من تنها برم بى غیرت ؟ نمیگى یه بالیى سرم بیاد ؟ _ حقته _ بیریخت جوابشو ندادم و چاییمو گرفتم هنوزم گیج خواب بودم و اصال متوجه اطرافم نبودم به این فکر میکردم جواب بابارو چى بدم مطمئنم تا االن خبر دار شده پسر بزرگش تو بازداشت بوده کله من که بر باد رفت این وسط نمیدونم شایان چه فایده اى کرد که مارو برد ؟ تو همین فکرا غلط میزدم که یه کف دست با حد اکثر سرعت نشست پشت گردنم حسابى داغ کردم به آیین که داغ تر از من بود برزخى نگاه کردم فرصتى نداد و گفت : مرد حسابى دو ساعته دارم فک میزنم بعد میبینم که جنابعالى با بالشتى که کنارته هیچ فرقى ندارى عمرا دوباره حرفامو تکرار کنم تا تو کف حرفاى مامانیم بمونى

دانلود رمان انتقام

 بعد در حالیکه زیر ل*ب غرغر میکرد گفت : مرتیکه الدنگ گیج منو باش کله سحر پا شدم واسه این ارایش کردم دلبرى کنم چشش منو بگیره خندم گرفت که کفرى تر شد و با صداى بلند ترى گفت : اره بخند بزار ذوق کنم همیشه که عین برج زهرمار نیشت چسبیده به سقف دهنت بلندتر خندیدم که با تحدید گفت : امیر یه بار دیگه صداى جیکتو بشنوم با همین کفش عشقولیم میزنم تو سقف دهنت اسفالت بشى خندمو خوردم انگار واقعا عصبانى بود با تک سرفه اى گفتم : خب حاال چى گفتى ؟ چاییشو سر کشید و چشم غره اى بهم رفت که نیشم شل شد یه خورده نرم شد چاییشو گذاشت روى میز دستشو آورد جلو و گفت : اگه دستمو ببوسى شاید شاید از گناهت گذشتم دستشو پس زدم و گفتم : مسخره نمیخواى بگى نگو من رفتم ادامه خوابمو ببینم از روى مبل پرید بازومو گرفت و گفت : جون داداش بتمرگ ببین چى دارم میگم زندگیم بر باده از لحن جدیش دو جفت ابروهام پرید باال و با تعجب نگاهش کردم که مظلوم گفت : میدونى امیر یکارى کردم که فقط با بودن تو میشه ماست مالیش کرد چشام ریز شد که لبخندى زد و رفت دوباره با چاییش سرگرم شد کالفه دستى بین موهام کشیدم و گفتم : دِ جون بکن بگو چه چیزى خوردى که برم درستش کنم اینجا اومدى لبخند ژکوند تحویلم بدى ؟ خونسرد پاشو روی پاش گذاشت و انگشتشو دور دهانه لیوان کشید تازه چسب زخم روى انگشتشو دیدم تقریبا پوکیده بود _ مردم چسب رو دماغ عمل شده رو تا سه ماه در نمیارن من موندم حکمت این چسب زخمه که یه ساله رو انگشت این چسبیده چیه ؟ خندید و چسبه رو کند تو همون حالیکه چپ و راستشو نگاه میکرد گفت _ بهش عادت کردم و عاشقش شدم اما بله نمیده المصب

دانلود رمان انتقام

 از لحن جدیش خندم گرفت روبه روش نشستم و زل زدم به صورتش که خودشو جمع و جور کرد و گفت : اینجورى نگام نکن امیر خودت میدونى هرکى که بهم زل بزنه حس اینکه داره تار و پودمو میبینه بهم دست میده _ کم چرت و پرت بگو بزغاله چیکار کردى که باز دست به دامن من شدى ؟ _ آرام باش عشقم _ نه انگار تو نمیخواى حرف بزنى بلند شدم که با عجله گفت _ بشین بشین باشه باشه میگم نشستم که نفسشو با صدا بیرون داد و گفت : امروز رفتم دانشگاه کالس داشتم با چند تا دانشجوى احمق منتها مجبور بودم بخاطر حقوقى که میگیرم بهشون درس بدم من نمیدونم حکمت اینکه بابام مجبورم کرد فوق دیپلم زبان بگیرم چى بود ؟ سر کالس نشستم اسمارو خوندم و درسو شروع کردم که یهو یه دختره که نمیدونم اسمش جنازه بود نه فکر کنم چلپاسه بود ؟ نه نه _ ول کن اسمشو خب _ خب همین دیگه خوشمزگیش گل کرد و یه چیزى به شوخى پروند منم از صبح دلم روى شایان پر بود کله ام داغ کرد جو گرفت از کالس بیرونش کردم حاال نگو این جنازه دختر کى بود ؟ دختر رئیس دانشگاه یکراست رفت چغلى باباشم نامردى نکرد همون اول گفت آقای فرهمند ما استاداى کارکشته و خوب زیاد داریم فعال به استاد تازه وارد نیاز نداریم شما تا چند وقتى مرخصین _خب من چیکار میتونم بکنم ؟ _ بپر سر کوچه دو تا نون سنگک بگیر با هم جشن اخراج شدنمو بگیریم _ الل شى آیین _ خب جون بکن برو به اون بابات بگو یکارى برام ردیف کنه اونکه ماشاءاهلل هزار ماشاءاهلل بزنم به مخت که فرقى با تخته نداره مرد با نفوذیه میتونه خیلى راحت کارمو راه بندازه

دانلود رمان انتقام

_ گمشو با شاهکارى که دیشب کردیم االن که برم خونمو میکنه تو شیشه عمرا به حرفم گوش کنه نشست رو زمین و دستشو عین این پیرزنا زد به پاش و گفت : بیا اینم رفیقه من دارم تو کل این دنیا فقط همین یه کله خرو دارم که هرچی عر میزنم صدام به گوشش نمیرسه حتى یه کمک درست و حسابى هم از بین تار و پودش در نمیاد _ دهه اگه یه ثانیه دیگه عر بزنى قسم میخورم نرم دنبالش ساکت شد و مظلوم بهم زل زد از دست این آیین االن اگه قبول نمیکردم تا صبح برام میخوند و میزد روى پاش منکر این نمیشم که جونم واسش در میره همیشه هم از این نقطه ضعف من استفاده میکرد براى انجام دادن کارهاش دقیق نگاهش کردم پوست سفید موهاى روشن که با چشماى سیاهش تو ذوق میزد هرکى از پشت نگاهش میکرد فکر میکرد یه پسر با یه چهره کامال غربیه اما وقتى رو در رو نگاش میکردن کپ میکردن و من عجیب وابسته این تیکه گوشت بودم که تو همه موقعیت ها فقط میخندید و همه مشکالتو شوخى و اسون میگرفت _ مورد پسند واقع شدم ؟ گیج گفتم : هان ؟ _ خاک به سرت چقدر گفتم تو تار و پول من غرق نشو یه چیزایى حس میکنى _ مسخره _ سام میدونى که از کلمه خوشم نمیاد زردک خوبه منم بگ.. بین حرفش پریدمو و در حالیکه بلند میشدم گفتم : من دارم میرم خونه احتماال بابا با یه توپ پر منتظرمه تو هم برو ببین میتونى اون شایانو پیدا کنم _ چی شد تو که گفتم نمیخواى برى دنبالش _ نظرم عوض شد باید بدونم چه نفعى از اینکه ابروى منو پیش بابام برده بهش رسیده _ باشه کار منو یادت نره _ نه اونو االن ردیف میکنم

دانلود رمان انتقام

 _ قربون ریشت مادر قول میدم تولد امسالت ابروتو نبرم چشم غره اى بهش رفتم که خندید و رفت دستشویى مغزم اتوماتیک برگشت به یکسال پیش تولدم بود همه دعوت بودن و یه جشن مفصل گرفتم این آیین هم پیله کرده بود اال و بال میخواد کیکو خودش بگیره باالخره رضایت دادم و کیکو اون خرید اما غیر از خودش کسى نخورد ابله رفته بود یه عکس قلب داده بود که وسطش شکل یه مدفوع بود پایینشم نوشته بود ) سام عزیزم میدونم عاشق این وسطى هستى برات آوردمش ( بخاطر این کار کلى توبیخى گرفتم از بابام ******************** _ اصال تو میدونى چقدر خجالت کشیدم ؟ پسر من ، پسر بزرگ من که تا حاال هیچوقت اسم زندانو نشنیده پاش به زندان باز شده _ بابا تقصیر من نبود من نمیدونستم اون یه مهمونیه که هیچى توش ممنوع نیست حتى مشروب نمیدونستم قراره نصف شب پلیسا بریزن و همرو جمع کنن _ فرقى نمیکنه امیر در هر صورت اسم من لکه دار شد تو چه گناهکار باشى چه بیگناه رو پیشونیت نوشتن سابقه دار اخه من چیکار کنم با تو سکوت کردمو سرمو انداختم پایین خدا بگم چیکارت کنه آیین که هرچی آتیشه از تو گور تو بلند میشه هى بهش گفتم منو نبر به این مهمونى کوفتى خودم هزار تا مشکل دارم _ پدر کاریه که شده میگین االن چیکار کنم ؟ _ فعال کارى نکن برو به کارات برس خودم این گندو پاک میکنم فقط امیدوارم تکرار نشه _ بله پدر _ مرخصى از اتاق کارش بیرون اومدم و تازه تونستم نفس عمیق بکشم واقعا سیاوش وقتى عصبانى میشد آدم نفس کشیدنو یادش میرفت به طرف سالن براه افتادم با دیدنش لبخند عمیقى روى لبهام نشست روى مبل نشسته بود و کتاب میخوند از پشت بغلش کردم که تنش لرزید و به خودش اومد با دست ازادش سیلى ارومى به صورتم زد و گفت _ سام باز تویى ؟ ترسوندى منو چند بار بگم از این کارا نکن

دانلود رمان انتقام

 در حالیکه از بوى وجودش مست شده بودم گفتم : اخه مادر من این حرکتو من روزى هشتاد بار انجام میدم وهشتاد بارشم تو میترسى یه خورده عادت کن دیگه _ به تنها چیزى که انسان اصال عادت نمیکنه ترسه لبخندى زدمو روبه روش نشستم چشماى خاکستریش از پشت عینک ظریفى که زده بود غمگین تر از همیشه بود و لبخندش تلخ تر اخمام رفت تو هم که سرشو با کتابش گرم کرد هیچوقت با من روراست نبود حتی اون خدمتکارى که تو آشپزخونه بود و اعصابمو با تق و توق ظرفا خورد کرده بود از من بیشتر رازهاى مادرمو میدونست اخمم شدید تر شد میتونستم حدس بزنم باز چى شده سعی کردم لبخند مصلحتى بزنم و با لحن خوشحالى گفتم : مامان به بهزاد زنگ زدى ؟ به انی رنگش کبود شد و چین و چروک سالها زندگى به گود رفت و صورتش کامال مچاله شد هول و دستپاچه بلند شدم که پام به گوشه میز خورد و با کله رفتم تو مبل خوشبختانه مبل نرم بودو چیزیم نشد همونطور که گیج سرمو گرفته بودم صداى ریز خنده اى رو شنیدم دلم گرم شد اما اخم کردم و گفتم : مادمازل ریحانه به من میخندن ؟ وقتى کله من باد کرد و کل شبو نزاشتم بخوابى بازم بخند بلندتر خندید و بلند شد در همون حال هم گفت : من میرم یه خورده بخوابم با شیطنت گفتم : بگم بابا بیاد ؟ اخم کرد و چشم غره اى بهم رفت و گفت : نه خیر الزم نکرده _ گفتم شاید الزم باشه بیشتر اخم کرد و زیر ل*ب گفت : به تنها کسیسکه هیچوقت نیاز ندارم اونه لبخند زد و بلند تر روبه چهره مبهوت من گفت : کار داره عزیزم این وقت روز هیچوقت بیکار نیست ، روز بخیر و رفت !! ****************** ل*ب تابو کنار گذاشتمو چشامو ماساژ دادم هرکار میکردم نمیتونستم اطالعاتو بازیابى کنم اعصابم از خودم خورد شده بود اینهمه درس اى تى خوندم اخرشم نمیتونم یه جاى ساده رو هک

دانلود رمان انتقام

 کنم صداى در و بعدم احوال پرسى حواسمو پرت کرد میدونستم کسى غیر از عمو ایرجم نیست همیشه همین موقع میومد و نمیدونم چرا هیچوقت چشم دیدن منو نداشت همیشه ى خدا باهام سر جنگ داشت اینجورى هم نبود که منم کشته مردش باشم اساسا هروقت میبینمش انرژى منفى میگیرم و همون روزم کال خرابه یه پنج شیش سالى باهام تفاوت سنى داشت همیشه هم از این تفاوت کم متعجب بودم عجب مادر بزرگ فعالى داشتم ! ترجیح دادم نرم بیرون و سرمو همینجا با هر کوفتى که هست گرم کنم تا بره هنوز نیمساعت نشده بود که تقه اى به در زده شد و با اجازه من اروم باز شد و قامت بدترکیب ایرج تو درگاه در ظاهر شد نفس عمیقى کشیدم که صداشو نزدیک تر شنیدم _ به به برادر زاده گرام نگو نفهمیدى من اومدم که اصال تو کتم نمیره خونسرد نگاهش کردمو گفتم : سالم از اونجایى که میدونم جنابعالى غیر از حرف مفت تو کتت نمیره ترجیح دادم همینجا بمونم _ خب حرفاى مفت تو رو که خیلى خوب درک میکنم _ شاید چون عقلت خیلى از حرفامو درک نمیکنه صورتش سرخ شد که اصال با لبخند حرصیش همخونى نداشت چیزى نگفت و پاکت نامه اى که تو دستش بودو انداخت رو میز رفت و درو محکم بهم کوبید تعجب کردم چرا جوابمو نداد ! حتما حالشو نداشته به درک خیلى از دهن به دهن شدن با این نفهم خوشم میاد نگاهى به پاکت کردم اینطور نشون میداد که یه دعوت نامه باشه همینم کم بود تو این بحران وقت برم مهمون ************************ حرصى کراواتمو محکم کردم و از توى اینه نگاهى به آیین کردم که دهنش کش اومد و لبخند مکش مرگ مایى زد _ بعد مهمونى حسابتو میرسم … عوضى خندید و در حالیکه منو برمیگردوند گفت : قربون عشقم بشم که چشاى لوچش دلمو دیوونه کرده در حالیکه دستاشو پس میزدم بهش تشر زدم : برو اونور نمیخواد تو قربون صدقه من برى _ بده به فکرتم بى لیاقت اصال پاشو با خورجین بیا

دانلود رمان انتقام

دلخور رفت بیرون نفسمو عصبى بیرون دادم اخه مرد حسابى مهمونى رفتنم بزور میشه ؟ مثال امشب میخواستم برم درسامو مرور کنم اخر هفته امتحان داشتم واى از دست تو آیین ، یاد آیین افتادم و با اخمى که رفت بیرون فکر نکنم حاال حاال باهام آشتى کنه این مرد مغرور دوست داشتنى کنار پاش ترمز کردم بوقى زدمو و گفتم : آیین سوار شو مسخره تا اونجا میخواى پیاده بیاى ؟ با ناز پیچ و تابى به قدمهاش داد و گفت : برو آقا من شوهر دادم مزاحم نشو _ آیین رفتم عمرا دیگه دنده عقب بگیرم سوار شو حوصله ندارم چیزى نگفت و به قدمهاش سرعت بخشید بجاى اینکه عصبانى بشم خندم گرفته بود بدجور عین دخترا ناز میکرد با اون کت و شلوارش با ناز و مانکنى راه میرفت خندم بلند تر شد که با اخم بیشترى برگشت و گفت : مرض باز تو به من زل زدى؟ کور شى الهى بلندتر خندیدم که کفرى تر شد همیشه وقتى عصبانى بود خندم میگرفت چون خیلى بامزه حرص میخورد در حالیکه کفششو در میاورد گفت : اگه همین کفشم نکردم تو حلقت آیین نیستم _ باشه باشه من به تو نخندیدم که یه جک یادم اومد بیا سوار شو دیرمون شد _ ایش اومد سوار شد و درو بهم کوبید و دست به سینه نشست خودمو محکم نگه داشتم نخندم چون اینبار دیگه از خشم خرکیش در امان نبودم . _ هى سام اونجارو به طور نامحسوس به جایى که اشاره میکرد نگاه کردم دور بود و اما نظرم جلب دخترى نازک اندام و ظریفى شد از پشت معلوم میشد سنى نداره موهاى بلند طالیى رنگشو صاف روى شونه ها و پشتش رها کرده بود اما تنها چیزى که اونو از بقیه زنهاى این مهمونى جدا میکرد تونیک ساده ابى رنگش با شلوار سرمه ایش بود منتظر بودم برگردن تا صورتشو ببینم که پهلوم سوخت اخمو تو گلوم خفه کردم که صداى آیین رو کنار گوشم شنیدم _ دارم غیرتى میشم بنداز پایین تا کورت نکردم شوهر هم اینقدر چشم چرون ؟ لحن جدیش منو به خنده انداخت لبخند زدم که یهو دختره برگشت و چشم تو چشمم شد اولین چیزى که نظرمو جلب خودش کرد چشماى درشت آبى پر رنگش بود دماغ ساده و لبهایى قلوه اى

دانلود رمان انتقام

 با دیدنم چشماش برق زد و بازوى کناریش که یه مرد جوون بود و گرفت مرد جوون با غرغر نگاهش کرد که دختره به من اشاره کرد نگاه مرد جوون به من جلب شد چشاش برق زد و دست دختره رو گرفت و به طرفم اومدن تعجب کرده بودم انگار دختره منو میشناخت ! ارنج آیین طبق معمول تو پهلوم فرو رفت و گفت : باز چه گندى زدى ؟ چشم غره اى بهش رفتمو قبل از اینکه حرفى بزنم اون دختر و پسر بهم رسیدن واضح تر نگاهشون کردم دختره اصال نمیومد مال ایران باشه ! برعکس پسره که چهره اى کامال شرقى داشت لبخندى زد و گفت : سالم من نیک هستم ایشون هم یکى از دوستام آتشفام هستن لبخندى زدمو دست نیک رو فشردم رو به آتشفام سرى تکون دادم که لبخند خجولى زد سرشو انداخت پایین و سالم زیر لبى کرد که فکر کنم بزور شنیدم ! انگار وصله ناجور مهمونى امشب این دختر خانوم بود ! _ منم امیرسامم ایشون هم دوستم آیین نگاه هردو معطوف آیین شد ، آیین با گرمى به هردو سالم کرد آتشفام همون حرکتو براى آیین هم تکرار کرد که آیین با تعجب و ابروهاى باال رفته به من نگاه کرد و زیر ل*ب عجبى گفت انگار اونم فهمید دختره یه جور دیگست لبخندى زدمو به آتشفام خیره شدم نگاهم نمیکرد ! نیک دور و برشو انالیز کرد انگار دنبال کسى میگشت که باالخره پیداشم کرد نگاهشو دنبال کردم که مستقیم روى پدرم زوم شده بود ! اینا مارو از کجا میشناختن ؟ لبخندى زد و بازوى اتشفامو گرفت و تو گوشش یه چیزى گفت که به لطف آیین نفهمیدم کال این بشر تو لحظات حساس حرف میزنه _ احساس میکنم اینا مارو با سیب زمینى اشتباه گرفتن _ هیس با تعجب به دختره نگاه کردم که بعد از اینکه بابامو دید رنگش به سفیدى گرایید و کم کم سرخ شد و یهو از حال رفت ! ********************** آتشفام با صداى ترق ترق انگشتاى دستى بهوش اومدم و دور و برمو با کنجکاوى با نگاه تیزى از نظر گذروندم

دانلود رمان انتقام

_ باالخره بهوش اومدى خانوم ؟ شوهرت زهر ترک شد نگاه کنجکاوى به پرستاره کردم زهره ترک یعنى چى ؟ ! انگار این جمله رو زیر لبى گفتم که پرستاره شنید اول با تعجب نگاهم کرد بعد رفت طرف سرمم و از دستم جداش کرد حرکاتش خشن بود ناخودآگاه پوزخندى روى لبم نشست قلب کوچیک من طاقت همینقدر خشونت رو نداشت چه برسه به کارى میخوام بکنم ؟ یعنى جیگرشو دارم ؟ صداى بلند در نداشت زیاد فکر کنم نیک با ظاهرى آشفته میون درگاه در ظاهر شد پرستار زهر خندى زد و رفت بیرون دیدم که تنه ظریفى به نیک زد فکر نکنم نیک فهمیده باشه اما از نگاه تیز بین من دور نموند سراسیمه کنار تختم نشست و دست سردمو بین دستاى قدرتمند و قویش گرفت و با صدایى که نگرانى و حرص به وضوح توش مشخص بود ل*ب زد _ هزار بار بهت گفتم نیا این مهمونى هنوز آماده نیستى مگه گوشت شنواست دختر بد بدون توجه به لحن نگرانش ل*ب زدم : زهر ترک یعنى چى ؟ اول با تعجب نگاهم کرد بعد خندید و گفت : دیوونه تا مرگ رفتى و برگشتى اونوقت دارى دنبال معنى کلماتى که تازه شنیدى میگردى ؟ چیزى نگفتم و منتظر نگاهش کردم که نفس عمیقى کشید و گفت : کسى که بیش از حد بترسه رو میگن زهره ترک شد یه اصطالحه زیاد به مغزت فشار نیار دکتر گفت باید استراحت کنى در حالیکه بلند میشدم گفتم : من میخوام برم خونه کاراى مرخصیم چقدر طول میکشه ؟ بازوهامو گرفت و محکم هول داد و گفت : لجبازى نکن فام خیلى زوده بخواى برى سه روزه بیهوشى تعجب نکردم من حتى با دیدن عکس اون مرد هم یه سکته رو رد کردم چه برسه به دیدنش ! ترسناکى صورتش به حدى به نظرم زیاد بود که کنترل لرزش و بهم ریختگى اعصابم دست خودم نبود دستاى نیک رو کنار زدم و با اخم بلند شدم میدونستم دیگه نمیتونه مقاومت کنه سرشو انداخت پایین و پشت سرم براه افتاد . ******************** کیفمو روى شونه ام جابجایى مختصرى دادم و به طرف دانشگاه براه افتادم هنوزم دلم میخواست سر نیک رو درسته از تنش جدا کنم هیچوقت از درس خوندن خوشم نمیومد و به لطف نیک تا

دانلود رمان انتقام

 دانشگاه رسیده بودم ! کالسمو به زحمت پیدا کردم کیفمو روى یکى از صندلى هاى اخر کالس پرت کردم که صداى یه پسره دو صندلى اونور تر باعث شد صورتم از عصبانیت جمع شه _ اوه یه خورده آرومتر خوشکل خانوم بیا کنار من بشین اون صندلى کمرش از جذابیتاى شما میشکنه برگشتم و با اخم نگاهش کردم الغرى بیش از حدش باعث شد فکر کنم با یه مشت میره اون دنیا خودشو به شکل مسخره اى ترسیده نشون داد که همه زدن زیر خنده کجاى این حرکت خنده داشت نمیدونم ، نشستم و استاد با تاخیر وارد شد با تعجب بهش نگاه کردم برام آشنا بود اره اره این همونى بود که امیرسام کامیاب معرفیش کرد به ذهنم فشار آوردم اسمشو بیاد بیارم که خودش پیش قدم شد با اخم ترسناکى گفت : من آیین فرهمند هستم استاد زبان خارجه ازتون میخوام قبل از اینکه درس رو شروع کنم قبل از اینکه حرفش تموم بشه همون پسره سوء تغذیه با تخسى گفت : نایس تو میت یو استاد | پا نمیدى بهمون دالل ؟ آروم گفت اما انگار آیین شنید که با اخم وحشتناکى که کامال با لحن مهربون و صمیمى که تو مهمونى دیدمش رو به پسره گفت : خوشمزه چقدر زور زدى این جمله رو گفتى ؟ فکر میکردم با این هیکل سالمم بزور میگى کالس رفت رو هوا نه بابا پس با این اخم ها هم میتونست شر باشه پسره سوء تغذیه که کم آورده بود قبل از اینکه دهن باز شده اش حرفى بزنه آیین گفت : بیا رو تخته این داستانى رو که بهت میگم معنى کن یارو کپ کرده بود اما با تنه دوستش بلند شد و رفت پای تخته رنگش به زردى میزد لبخند زدم دلم خنک شده بود سرم پایین بود که با صداى همون پسره سوء تغذیه سرمو باال گرفتم که چشم تو چشم آیین شدم با همون اخم و جدیت نگاهم میکرد کم کم اخمش باز شد انگار منو شناخت که ابرو هاش با تعجب از هم باز شد و نگاهش آشنا تر با بى تفاوتى نگاه ازم گرفت و کتابى به طرف پسره که حاال فهمیدم اسمش فرامرز بود گرفت و اشاره کرد . به بقیه کالس توجهى نداشتم ذهنم هول و حوش مهمونى کذایى و امیرسام کامیاب که تازه فهمیدم شاهزاده و محبوب سیاوش کامیابه میچرخید فکر نمیکردم پسرى به این سن داشته باشه

دانلود رمان انتقام

 با بیاد آوردنش خون تو رگهام یخ بست و دستام لرزید مردک عوضى دندونامو روى هم ساییدم و تو دلم بارها و بارها قسم خوردم خونشو بریزم . امیرسام کالفه نگاهمو دوباره روى عقربه هاى ساعتم چرخوندم هنوز سى ثانیه هم نشده بود چقدر زمان دیر میگذشت منتظر بودم بیاد بیرون خیلى وقت بود ندیده بودمش تقریبا شش سال دلم براش پر میزد براى لبخنداى مهربونش وقتایى که ازم دفاع میکرد و همیشه هم اخرش من مجازات میشدم چون دلم نمیخواست هیچوقت کوچکترین عصبانیتى از بابا تنشو بلرزونه ذهنم پروانه وار گشت زد و گشت زد و روى یکى از خاطرات نشست _ بیا پایین بهزاد اونجا چیکار میکنى ؟ از روى درخت هلو نگاهى بهم کرد و گفت : برو اونور دارم حورى میچینم _ خل شدى ؟ درخت بیچاره برگ نداره از کجا برات حورى بیاره ؟ _ گمشو منکه نگفتم حورى کنارمه تو کوچه دو تا دارن باهم حرف میزنن جیگرن جیگر تعجب زده یه خورده خودمو از درخت باال کشیدم ….. بله دو تا دختر توپ که معلوم نبود از کجان مال محله ما که نبودن ! اما مشخص بود گم شدن _ بیا پایین بهزاد ببیننت کارت ساخته است دو ساعت باید بگردى دنبال آدرس _ عمرا خسته شدم از بس بالشمو بغل زدم خوابیدم دارم کم کم عادت میکنم به دیوارا هم ماچ بدم صداى خنده بلندم توى گوشم طنین انداز شد که در باز شد باورم نمیشد زمان باالخره سر رسید اومد بیرون چشام مسخ شده بود میترسیدم پلک بزنم بره و دیگه نتونم این چشمارو ببینم رگه هاى سبز روشن چشماش از دور هم مشخص بود کمى دور و برشو پایید و برگشت عقب اشاره اى کرد و من تونستم نفرت انگیز ترین چهره عمرمو ببینم نیکان با چهره اى بشاش و رعب انگیز خارج شد دستام از شدت خشم غنچه وار جمع شدن عزمم جزم بود حاال که بابا به فکر پسر کوچیکش نیست من نمیتونم بى تفاوت باشم قدم اولم سست بود توى مغزم جمله ها تکرار میشد اگه منو نخواد چى ؟ اگه پسم بزنه ؟ اگه به نیکان عوضى بیشتر از اینا وفادار باشه چى ؟ قدمهام سست تر شد توان نداشتم که از جاده رد شم و اون تیکه گوشت رو تو بغلم محکم بگیرم اونقدر

دانلود رمان انتقام

محکم که صداى ترق ترق استخوناش بهم آرامش بده به قدمهام سرعت بخشیدم نمیشد از این لذت دست بکشم حتى اگه منو نخواد انتظار داشتم اونم از دیدنم خوشحال بشه حتى یه ذره اما به محض اینکه نگاهش با نگاه براق و اشکیم تلقى کرد اخم کرد و روشو گرفت خواست بره که دست نیکان روى شونه اش قرار گرفت عوقم گرفت دست به اون کثیفى روى شونه برادر پاکم گذاشته شد با صداى لرزونى گفتم _ بهش دست نزن عوضى مقصر تمام بدبختى هاى بهزاد تویى لبخند دندان نمایى زد و براى خود شیرینى بیشتر خودشو مظلوم کرد و به بهزاد گفت _ اون برادرته بعد سالها دیدیش نمیخواى بغلش کنى ؟ اخمهاى بهزاد کمى فقط به اندازه نیم میلیمتر از هم باز شد کورسوى امیدى توى دلم نشست که با حرکت بعدش خاموش شد برگشت و رفت و سوار ماشین شد بدون هیچ حرفى قلبم مچاله شد نمیدونم قدرتشو از کجا اوردم که دویدم دنبالش دستشو محکم کشیدم که از ماشین پرت شد پایین با دیدن چشماى برزخى که خون به وضوح داخلش برق میزد از کارم پشیمون شدم قبل از اینکه حرفى بزنه محکم به آغوش کشیدمش صداى ترق استخون گردنش رو شنیدم و اخ مالیمى که ناخودآگاه از دهنش خارج شد _ بهزاد بهزاد کجا بودى بهزاد اخ بهزاد

دانلود رمان انتقام

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب انتقام : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk
دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub
دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar
دانلود رمان برای جاوا لینک کمکی
دانلود رمان برای کامپیوتر PDF
PDFدانلود رمان پی دی اف برای موبایل برای تمامی گوشیها
دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر