جدیرین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های روز جاری مشاهده کنید

gole-hasrat

دانلود رمان گل حسرت لیلی تکمیلی

دانلود رمان زیبای من م.عبدی

دانلود رمان دریاچه شیشه ایمائیو بنچی

دانلود رمان مومیاییپگاه

دانلود رمان از غرور تا عشق اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب از غرور تا عشق : PDF|APK|EPUB


1.gif نام کتاب رمان : از غرور تا عشق
1.gif نام نویسنده : باران BARAN
1.gifحجم رمان از غرور تا عشق : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان از غرور تا عشق :
باران خانوم واقااراد مادریک اتفاق نه چندان خوشایند :(برای دوطرف)باهم اشنامیشن ودریک مهمونی که بیشتر به مجلس خاستگاری خواهراقاارادشبیه هست باهم صحبت می کنند.یکی ازافرادفامیل برای اینکه تلافی اذیت هاوازارهای باران رودربیاره به دروغ حرف هایی جلوی بقیه میزنه که …

دانلود رمان جدید

رمان جدید از باران BARAN از غرور تا عشق

شخصیت های اصلی رمان:اراد،سیاوش ،باران،ستایش… مــــا بدهکاریــم به یکدیـگر وبه تمـــــام دوست دارم های ناگفته ای که پشت دیوار غــــــرورمان ماند وانها رابلعـــــیدیم تا نشان دهیم که منطــــــقی هستیم . . . من اسمم ستایش البته دوستام بهم میگن ستی که من کامالمخالف مخفف کردن اسمم هســــتم خوب کجابودیم؟؟؟اهاااااا.! دانشجوی دوم دندون پزشکی هستم میخوام دکی دندون پزشک بشم.یکی یه دونه هستم عزیز دل مامان وبابامم.یکی ازاخالقای خوبم اینه که…عه یادم رفت اخه میدونید انقدرزیاده همش یادم میره.یکی سقف روبگییییره . به ساعت نگاه کردم .اوووه خدای من دوباره چشامو باز وبسته کردم دیدم ساعت درسته. ساعت ۴۶:۷دقیقه بود ومن ساعت ۸کالس داشتم واین یعنی…یعنــــــــــی دیرم شده.با دو سمت کمدم رفتم ودر روبازکردم.ااااخ فکرکنم حدس اینکه هرچی توی کمدبوداوار شد روی سرمن بیچاره کارسختی باشه.حاالبین این همه لباس کدوم روانتخاب کنم؟؟؟سریع یه مانتوسبز باشلوارمشکی برداشتم وپوشیدم ومغنعه مشکیم روهم سرکردم داشتم باادکلن دوش میگرفتم که یهودیدم جوراب پام نیست بدوبدورفتم سمت لباسام ودنبال جورابم گشتم االن یکی

دانلود رمان از غرور تا عشق

ندونه فکرمیکنه رفتم دنبال گنج درجزیره های دوردست . ای خدا من ازکی تاحاال انقدربانمک شدم؟؟؟ وااااااای من دیرم شده اونوقت دارم باخودم حرف میزنم.میگن یکی یه دونه ها خلن هاااا من باورم نمیشدالبته االن باورکردم بادوبه سمت اتاق رفتم وهمین ک پام روبیرون گذاشتم به سمت پله ها پرت شدم خداروشکر نرده روگرفتم ونیوفتادم برگشتم دیدم چراغ قوه رفته زیرپام. اخه دیشب تا۳نصفه شب داشتم گوشه وکنارخونه رومیگشتم تا سوسک های پالستیکیم روپیداکنم واقعیتش یادم نیست کجاگذاشتمشون. باعجله ازروی نرده سر خوردم . یوهــــــــــو ایــــــنه!یک دفعه باچشمای متعجب وپرازنگرانی مامانم مواجع شدم وبعد فریاد مواظب اون باش .مواظب چی؟؟؟ یهوبادیدن روبه روم چشام چهارتا شد.گلدون قدیمی مامان جونم که به مامانم هدیه داده بود .وااای نه خدااا اخ پرت شدم پایین فکرکنم پام به چهارقسمت مساوی تقسیم شد. بادستام گلدون روکه داشت روی سرنازنینم فرودمیومد گرفتم .هوووفـــــ ب خیر گذشتااااا. سریع بلندشدم وبایه خداحافظی سرسری مانع غرغرهای مامانم شدم .دزدگیر ۲۰۶ خوشگلم شدم ازاونجایی که میدونه من خیلی دوستش دارمواونم منودوست داره بهم چشمک زد.سوارشدم وباسرعت زدم بیرون البته بماند که پام دردمیکنه ونمیتونم خوب ترمز وکالچ بگیرم توی این هاگیرواگیر صدای زنگ تلفنم بلندمیشه واعالم وجود میکنه .برداشتم دیدم دوست خل وچل ترازخودم باران هست )اگه بدونه بهش گفتم خل وچل بایداون دنیا براتون بای بای کنم(سریع گوشی روجواب دادم چون میدونستم عصبانی بشه تا یه هفته مورداصابت تیکه هاشم . من:سالااام بردوست گلم باران:فکرنکن میتونی خرم کنی هاااااا.زودباش دیرمون دیه امروز ماشین نیاوردماااا. من: باشه عه اومدم دیگه، ببین سرکوچتونم

دانلود رمان از غرور تا عشق

باران:منتظرتم باااای من :بابای جلوی پاش زدم روترمز یه ذره خیره نگاهم کرد بعدش اومد نشست. باران:سالم دوست خلم من:خل که تویی باران:نچ من گلم من:بیخیال ،جوابتوبدم تادانشگاه باید کل بندازیم. باران:خوبه خودت میدونی . بعدضبط روزیاد کردداشتیم بااهنگ میخوندیم که یهو یه سوناتای مشکی اومدجلوم منم که پام چالق نتونستم خوب ترمزبکنم زدم بهش.البته شدت ضربه انقدزیادنبود ولی همین یکم هم باعث شد ماشین نازنینم داغون بشه.عصبانی پیاده شدم پسره هم پیاده شد.یه لحظه بادیدن پسره محوقیافش شدم خداببین چی افریدیا خوش به حال دوست دختراش باضربه ای که توسط باران به پهلوم خورد فهمیدم خیلی دارم ضایع میکنم به حالت اولم برگشتم وباعصبانیت به پسره گفتم:اقا حواستون کجاست؟ پسره هم باعصبانیت گفت:من حواسم کجاست یا شما؟حتی همین چندلحظه ی پیشم حواستون نیود. اول نفهمیدم چی گفت اماباحرف باران منظورش روفهمیدم.باران:حواسش هرجابوده حداقل مثل شما اعتمادبنفسش تااسمون نیست. پسره:من باشمانبودم. باران:اتفاقا برعکس من باشمابودم. پسره:اصال جنابعالی؟

دانلود رمان از غرور تا عشق

باران:فکرنمیکنم الزم باشه بدونید .لطف کنید وظیفتون روانجام بدید مادیرمون شده. پسره باتعجب به باران نگاه کرد وگفت:وظیفم؟ باران:بله وظیفتون زشته یه ادم مقصرباشه وانکارکنه منتظرپرداخت خسارتتون هستیم. بادیدن قیافه ی پسره ریز خندیدم سرخ شده بوددرحدچی. به باران نگاه کردم اونم مثل من خندش گرفته بودولی سعی میکرد نخنده.پسره ازپرویی باران دهنش بازمونده بودوباقیافه ی فوق العاده عصبانی بهش نگاه کردوگفت:واقعا که شمازدید به من طلبکارهم هستید؟ باران:نه تروخدا تعارف نکنید می خواین بدهکار باشیم. پسره:تعارف ندارم میل خودتون به هرحال من خیلی دیرم شده وقت صحبت کردن باشماروندارم. باران:باشه پس شمابدهکارماطلبکار ماهم عالقه ای به صحبت کردن باشمانداریم پول خسارت هم برای خودتون بندازید داخل قلک.امیدوارم هیچوقت نبینمتون . دیگه پسره چشاش داشت درمیومد.باران سوارشد ولی من هنوز تو بهت ضایع شدن پسره بودم که بابوق باران ازبهت اومدم بیرون و زدم زیرخنده سوارماشین شدم وبرای پسره بوق زدم وپاموگذاشتم روگاز. من: ایول باران جونم خوب ضایعش کردی. باران:خواهش دوستم . من:ولی عجب قیافه ای داشتاااامثل هلووودیدی؟نگو مثل همیشه ندیدیاااا باران ابروشو باال انداختوگفت:مثل همیشه ندیدیــــــدم .

دانلود رمان از غرور تا عشق

 یعنی اون لحظه دوست داشتم باران روازپنجره پرت کنم بیرون اخه خانوم خیلی ضدپسرتشریف دارند وبه هیچ پسری دقیق نگاه نمیکنه ویه نگاه سطحی بهش میندازه اونم اگه خیلی لطف کنه ومنت روسرشون بزاره. فکرکنم فکرم روخوندکه گفت:تومنوازپنجره پرت کن بیرون منم همچین میزنمت که عین میخ بری توی زمین. چشام گرد شد جاااانم چی گفت؟مثل میخ؟؟؟باران تاقیافم رودید زد زیرخنده. من:کووووفت روی اب بخندی. باران:دوست ندارم روی اب بخندم همینجا خوبه راحتم . من: خیلی سوسکی .ولی من ناراحتم. باران:شرمنده ازمن کاری برنمیاد. من: حیف که جلوی دانشگاهیم وگرنه حالیت میکردم باران:میدونی که نمیتونی. ازماشین پیاده شد اومدسمتم یکی محکم زد پس کلم وفرارکرد.منم دویدم دنبالش یه لحظه برگشت عقب وبهم گفت:کوچولوتندتربیا هنوز بزرگ… جملش تموم نشده بود که محکم خوردبه یه پسره چون دورترازاونا بودم متوجه ی قیافه ی پسره نشدم تااون صحنه رودیدم بادورفتم سمتشون وزدم زیرخنده همینکه سرمواوردم باالخندم قطع شد.عه اینکه همون پسرس !بارانم باتعجب نگاهش میکرد یهو به خودش اومدوازبغلش اومدبیرن. پسره:اون ازاون تصادف که دوستتون زدبهم اینم ازاین که شماخودتون برخوردکردین بامن حواستون کجاست؟ ازترس الل شده بودم یهوبادادی که زد پنج مترپریدم باال.

دانلود رمان از غرور تا عشق

پسر:باشمام حواستون روچراجمع نمیکنید؟ باران یک قدم رفت جلوتر طوری که فاصلشون ۱۰سانت بود .باران هم طبق معمول نتونست جلوی زبون مبارکش روحتی توی این وضعیت هم بگیره زل زدتوی چشماش وگفت:اشتباهاتت رو به پای بقیه ننویس من راه خودم روداشتم میرفتم تو یهو پریدی جلوم درضمن یادت ندادن سربزرگترت نبایددادبزنی؟هاااان؟این هان روبلندگفت. پسره هم چشم توچشم باران گفت:به توچی؟به تویادندادن؟درضمن یکم دقت کنی متوجه میشی که مقصر خودتی. باران:پسرخاله نشو تونه شما من بزرگتری ندیدم نیازبه دقت نیست وقتی شمامقصری. پسرخواست چیزی بگه که پسره ی پشت سرش که من تازه دیدمش واحتماال دوستشه گفت:ولش کن سیاوش ارزش ندارن که. من که تااون موقع ساکت بودم گفتم:اهای اقاهه نکنه توارزشش روداری؟ پسره:پس چی فکرکردی. اون پسره که فهمیدم اسمش سیاوش گفت:ارادتوبه من میگی ول کنم اونوقت خودت ادامه میدی؟ من:من اصوالراجب شمافکرنمیکنم.اراد:ببین کرم ازخود درخته هااا.اعتمادبنفستون خیلی باال ست. من:باالترازدوستتون که نیست. سیاوش:بازم به پای شماکه نمیرسه. اراد:سیابیابرییم دیرمون شداین جوجه هام میخوان برن مهدشون. سیاوش:مرگ وسیا دردوسیا صددفعه گفتم اسمم روکامل بگو.

دانلود رمان از غرور تا عشق

 اراد شونه ای باالانداخت و گفت:بی خیال سیاجونم. بعدخواستن برن که باران گفت:صبرکنیدجوابتونوبگیرید بعدبرید اگه ماجوجه ایم شماهم خروسید .راستی صدای قوقولی قوقوتون رونشنیدم بده خروس صبحاخواب بمونه.خروسم خروسای قدیم. بعد از کنارشون ردشدیم وبادوبه سمت کالس رفتیم بدبختانه باسیرابانی کالس داشتیم منوباران بهش میگیم سیرابی استادفوق العاده سخت گیریه وبه نظم وانظباط حساسه. سالن خلوت بود واین نشون دهنده ی این بودکه همه ی استادا رفتن سرکالساشونو مابدبخت شدیم.درزدیم باصدای کلفتش گفت:بفرمایید منوباران اب دهنمون روقورت دادیم وسریع باران روشوت کردم جلو برگشت یه چشم غره به من رفت منم به روی خودم نیاوردم سالم کردیم اونم جواب سالممون روداد. سیرابی:فکرنمیکنیدیه مقداردیرکردین؟ بعدازاین حرف استاد،صدای سالم یه پسراومد بعدش یکی دیگه هم سالم کردصداشون اشنابودبرگشتیم عقب وبادیدن ارادو سیاوش چشامون گردشدباصحبتای استادفهمیدیم دانشجوی انتقالی هستن که منتقل شدن به دانشگاه ما.باصدای استادکه ازشون دلیل دیررسیدنشون رومیپرسید ،به خودم اومدم. اراد:ببخشیداستاد توی راه یه خانوم نابلدکه معلوم نبودازکجاگواهی نامه گرفتن زدن به مابرای همین دیر شد تابیایم. استاد:اولین واخرین بارتون باشه من روی نظم وانضباط وسرموقع حاضرنشدن درکالس حساسم.بفرمایید بشینید. بعدازتشکرازاستادرفتن نشستن استاد برگشت سمت ما وگفت:شماعلت تاخیرتون چیه؟ ر

دانلود رمان از غرور تا عشق

باران باقیافه ی خونسردوخرکنی گفت:خروسمون قوقولی قوقو نکردوخواب موند.درنتیجه ماهم خواب موندیم. همه به غیرازاون دوتاکه باعصبانیت نگاهمون میکردن،زدن زیرخنده. استاد:خروستون؟ باران:بله تازه نمیدونید چه صدای بدی هم داره. استاد:مسخره میکنید؟ باران:نه بابااستاد مسخره چیه؟تازه به خاطرخواب موندن خروسمون پای دوستمم اسیب دید.حاالمیتونیم بریم بشینیم؟ استادکه مات چرت وپتای مابوداروم گفت:بله بفرمایید. دوباره همه زدن زیرخنده جزاون دوتا.تنها جای خالی ته کالس کناراون دوتانره قول بود من سریع تررفتم روی یکی ازصندلی ها نشستم که نزدیک پسرانباشم.باران چپ چپ نگاهم کردوبااکراه روی صندلی نشست ولی کامال مشخص بودکه اصال ازاینکه کنارشون نشسته خوشش نمیاد وتاجایی که میتونست صندلی رو کشیدسمت من. من:بیابغلم دیگ تعارف نکن. باران:نه مرسی تعارف ندارم. من:برواونورتر صندلیم یه ورشده االن پخش زمین میشم فقط دوتا پایش روی زمین.باران یه نگاه به من و وضعیتم وصندلیم کرد و زدزیرخنده. پسراباتعجب نگامون میکردن. من :کوفت. باران:درد

دانلود رمان از غرور تا عشق

من:زهرمار باران:زهرانار من:ببند باران:اول تو باصدای استادصحبتمون روقطع کردیم. استاد:اونجا چه خبر؟ من:خبر خاصی نیست باران:خبرسالمتی شماودوستان همه به جواب منو باران خندیدن.ارادگفت:استاداین خانوماخیلی حرف میزنندمامتوجه ی حرفاتون نمیشیم. باران:استاد وقتی منم حواسم به صحبت های اروم بقیه باشه،منم حواسم پرت میشه این اقامیتونه حواسش اینجانباشه تامتوجه صحبتای شمابشه. اراد:بهتون یادندادن سرکالس نبایدحرف زد؟درضمن اعتماد بنفستون خیلی باالست مااصال حواسمون به شما وحرفاتون نبود. من:نه به اندازه ی شما .باشه شماکه راست میگید. سیایاهمون سیاوش گفت:عه شماازکجامطمئنید که اعتمادبنفستون به اندازه ی مانیست؟ من:کامال مشخصه. حضوربچه ها واستاد رونادیده گرفته بودیم وباهم بحث میکردیم که اخراستاد طاقت نیاورد وگفت:خانوم کاظمی وبهادری لطفا بفرمایید بیرون

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب از غرور تا عشق : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر