برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان دمپایی

رمان دمپاییپ . عرفانی

دانلود رمان اقای مغرور خانم لجباز

رمان اقای مغرور خانم لجباز بهارک مقدم

دانلود رمان مازوخیسم

رمان مازوخیسمگالیور

دانلود رمان تقاص

رمان تقاصV.rahimi1

دانلود رمان ترانه ی هستی من

رمان ترانه ی هستی منیاسی

دانلود رمان به سبزی دست های تو

رمان به سبزی دست های توBeste

دانلود رمان ارباب زاده مغرور من

رمان ارباب زاده مغرور من الهه اتش

دانلود رمان آرام اما طوفان

رمان آرام اما طوفانShaghayegh27

دانلود رمان ازدواج توتیا

رمان ازدواج توتیانیلوفر قائمی فر

رمان ناقوس مرگ

دانلود رمان ناقوس مرگ اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب ناقوس مرگ : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان ناقوس مرگ اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
1.gif نام کتاب رمان : ناقوس مرگ
1.gif نام نویسنده : مهسا.گ
1.gifحجم رمان ناقوس مرگ : 5 مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان ناقوس مرگ :
شبهاي تهران ناآرام مي شود
ولوله مي افتد در جانش
با قاتلي بي رحم
كه كارش فقط و فقط دريدن است و بس
تنها نشان از او نامي است هراس آور

دانلود رمان جدید

رمان ناقوس مرگ

سالم به روي ماهتون اینم اون رماني که قولشو دادم رماني که زمين تا آسمون با آخرین شب پایيز تفاوت داره

 اميدوارم بتونم از پسش بربيام و شرمنده دوستان نشم آخرین شب پایيز تموم شد و من از حاال دلتنگ سهيل و تبسمم هستم یه چند تا نكته کوچولو بگم: _ این رمان رنج سني خاصي نداره _یه رمان پليسي و جنایيه ، پس لطفا انتظار عاشقانه نداشته باشين حرف دیگه اي نيست جز اميد به همراهي دوبارتون دنده رو جابه جا کردم وپامو بيشتر رو گازفشار دادم _چي شد؟ _دارن ميرسن ماشين روبرو پيچيد سمت خروجي بزرگراه و منم پِيش _پوریا ببين مي توني پنچرش کني یه نگاه به سرعت سنج انداخت _با این سرعت ؟قربان دارین دویست تا ميرین _پس ببين این نيروي کمكي چي شد؟ فاصله ام با ماشين روبرو داشت بيشتر ميشد،پامو رو گاز فشار دادم تا فاصله کمتر بشه _نگران نباشيد بچه ها تمامي راه هاي خروجي رو بستن جایي نمي تونه بره _خوبه چند متر جلوتر چراغ هاي جلوي بنز هاي نيروي انتظامي روشن شد و بعد صداي کشيده شدن چهار چرخ ماشين و بعد بوي لِنت و الستيك به هوا بلند شد.آروم سرعتمو کم کردم و ماشين رو متمایل به راست پارك کردم تا راه فراري نداشته باشه این قاتل بي رحم و فراري .هم زمان با پوریا از ماشين پياده شدم.سرش چرخيد به سمت عقب تاشاید راه فراري باشه و انگاري وقتي

رمان ناقوس مرگ

همه ي راه ها رو بسته دید با دستاي باال رفته به نشانه ي تسليم پياده شد.پياده شدم ویه نگاه به بچه ها که همگي اسلحه به سمتش نشونه رفته بودند کردم و خودم هم از اسلحه از غالف بيرون کشيدم و به پوریا اشاره کردم تا بهش دستبند بزنه.پوریا بهش نزدیك تر شد و چند مامور با کالش توي دستشون دو قدم جلوتر اومدن تا پوریا تو امنيت کامل باشه.دستبند رو از کمرش بيرون کشيدو خواست قبل زدن دستبند بدنش رو بازرسي کنه که شي تيزي تو تاریكي هوا درخشيد وفریاد مواظب باش من و بندازش بچه ها قاطي شد .یكي از پاهاي پوریا چرخشي باال رفت کوبيده شد تو گردن کيومرث توانا و باعث شد تعادلشو از دست بده و نقش زمين بشه و قبل از این که بتونه دوباره حرکتي کنه دستبند پوریا دستاشواز پشت اسير کرد *** آروم کليد رو تو قفل چرخوندم و وارد شدم.کتمو درآوردم وتو کمد کنار در آویزونش کردم. مشغول در آوردن جورابام بودم که اول بوي عطر یاس و بعد صداي عزیز بلند شد _اومدي مادر؟ _سالم عزیز آره اومدم _سالم پسرم دکمه ي سر آستينم رو باز کردم و مشغول تا زدنش شدم _شما چرا هنوز نخوابيدي؟ _داشتم نماز شب مي خوندم مادر _قبول باشه عزیز _قبول حق،چایي مي خوري برات بریزم؟ _زحمت ميشه برات _چه زحمتي رفت سمت آشپز خونه _عزیز جون اگه زحمتي نيست یكي هم براي من بریز

رمان ناقوس مرگ

_باشه مادر نگاهش کردم _تو اینجایي؟ _آره اینجام،عزیز تنها بود اومدم پيشش _مگه آقا جون خونه نيست؟ _نه رفته قم _قم براي چي ؟ به جاي امير سام عزیز جواب داد _رفته از یكي از دوستاش حالليت بگيره مادر دستامو از آرنج تكيه دام به اپن _مگه طرف نيومده بود وليمه؟ عزیز به جاي جواب ميخ صورتم تو روشني آشپزخونه شد و بعد کوبيدرو صورتش _باز چي شده کيان؟ _چيزي نيست عزیز امروز آرنج پوریا وقتي خم شده بود رو ميزم و دنبال برگه اي تو پرونده مي گشت بي هوا خوردپاي چشمم و بنده خدا کلي معذرت خواهي کردو آخرسرم خجالت زده از اتاق بيرون زد _چيزي نيست ؟کبود شده دست امير سام صورتمو چرخوند سمت خودش و کبودي پاي چشممو دید زد _چيزي خاصي نيست عزیز نگران نباشيد _چي چي رو نگران نباشم ،کبود شده پاي چشمش بيا اینجا ببينم

رمان ناقوس مرگ

رفت سمت یخچال و از یخ ساز چند دونه یخ کشيد بيرون و ریخت تو کمپرس.نشستم رو ميز ناهار خوري وسط آشپزخونه مي دونستم عزیز ول کن نيست.امير سام نشست روبروم _کوروش کجاست امير؟ _بابا؟ کجا باید باشه خونه است _پرونده رو چيكار کرد؟ عزیز کمپرس یخ رو گذاشت رو صورتم و گفت نگهش دارم _تو که بابا رو مي شناسي از مسائل کاریش تو خونه چيزي نميگه _اوهوم،حاال تو چرا نخوابيدي؟ دست کشيد پاي چشمش و یه قند گذاشت تو دهنش _داشتم رو پروژه ي دانشگاهم کار مي کردم یه قلپ چاي خورد _که این طور چند دقيقه اي طول کشيد تا عزیز رضایت بده کمپرس یخ رو که داشت صورتم رو سر مي کرد از رو صورتم بردارم .دست و صورتم رو شستم .پيراهنم رو از تن بيرون کشيده خودمو رو تخت پرت کردم و بعد باز کردن ساعت دور مچم ،خسته از مشغله هاي کاري و خسته کننده ي روز کنار امير سام خوابيده رو زمين تن به خواب سپردم *** صداي ملودي آرومي با صداي آشنایي قاطي شده بود _کيان خفه اش کن اونو صبح کالس دارم با صداي حرصي امير سام از حالت خواب و بيداري بيرون اومدم و با چشماي بسته گشتم دنبال گوشي رو عسلي کنار تخت _بله

رمان ناقوس مرگ

_ببخشيد قربان بيدارتون کردم با همون چشماي بسته پتو رو تا نزدیك گردنم باالکشيدم _حاال که کردي بگو چي شده؟ _یه قتل اتفاق افتاده صدام گرفته بود از مستي خواب _آدرس و برام اس کن االن مي رسونم خودمو _چشم قربان گوشي رو پرت کردم رو تخت و قبل از این که خوابم بگيره به زحمت تن از تخت کندم.چشمام از زور خواب باز نميشد.به ساعت نگاه کردم نزدیك سه صبح بود و چشماي بدبختم بعد بيست و چهار ساعت بيداري فقط سه ساعت رنگ خواب به خودش دیده بود.داشتم لباس مي پوشيدم که زنگ اس ام اس بلند شد.یه نگاه به آدرس انداختم و پتوي روي امير سام مرتب کردم و راه افتادم سمت آدرس *** صداي فلش دوربينا رو اعصابم بودکاش ميشد خفه شون کرد… از زیر نوار زرد رنگ کشيده شده دور سطل زباله ي شهرداري گذشتم و خودمو به جسد سفيد پوش شده رسوندم _سالم دکتر دستكش هاش رو از دستش در آورد و ایستاد و مردونه دست داد _سالم جناب سرگرد ميالني _کوتاهش کن دکتر لبخندي زد _چشم با چشم به جسد اشاره کردم

رمان ناقوس مرگ

_چي گير آوردي؟ _یه قتل فجيع ،مقتول قبل مرگ خيلي شكنجه شده سرمو به معني تایيد تكون دادم _علت مرگ؟ _هنوز مشخص نيست _زمان مرگ؟ _این طور که من فهميدم بيشتر از چند ساعت نيست ولي بازم باید بررسي بشه خم شدم و پارچه ي خوني رو از رو صورت مقتول کنار کشيدم.با دیدن صورت درب و داغونش قيافه ام تو هم رفت _اجازه بردنش رو مي دید؟ _آره فقط تا عصر گزارشو مي خوام _سعي مي کنم دستي به شونه ي مرد چهل ساله ي روبروم زدم _سعي نكن حتما بهم برسونش _ازدست تو …چشم امر ،امر شماست جناب سرگرد مشغول بردن جسد شدن و من با چشم دنبال پوریا گشتم داشت با پيرمردي ژنده پوش صحبت مي کرد و تند تند یادداشت برمي داشت _ستوان چرخيد سمتم و چون لباس رسمي نداشت فقط پاکوبيد _بله قربان _مختصر توضيح بده

رمان ناقوس مرگ

_حوالي ساعت دو و نيم ایشون با پليس تماس مي گيره و اطالع ميده یه جسد پتو پيچ شده تو سطل زباله پيدا کرده چه دردناك که باید از همچين جایي جسد آدم پيدا بشه…اشاره کردم ادامه بده _ما که رسيدیم جسد رو پيدا کردیم و اول به دکتر کرمي و بعد به شما اطالع دادیم _چيز مشكوکي پيدا نكردین؟ _نه از همه پرس و جو کردم کسي چيز خاصي ندیده استاد وار دست تو هم قالب کردم _از کيا مثال؟ _خب همسایه ها و کساني که این حوالي بودن مغازه ها که اکثرا بسته بودنو فقط داروخانه شبانه روزي باز بود که چون به اینجا مشرف نبود هيچ کس چيزي ندیده و در آخر از کسي که با پليس تماس گرفته …باهمه ي اینا هيچ چيز قابل توجهي پيدا نكردم قربان لبخندي کنج لبم نشست _خوبه، ستوان داري راه مي افتي لبخندي بزرگ لب ستوان یكمي رو تازه به بخش ما منتقل شده بود رو زینت داد _لطف دارین قربان گوشه ابروم رو با انگشت شست خاروندم _بچه هاي بررسي چيزي پيدا نكردن؟ _خير قربان _هویت مقتول مشخصه؟ _خير قربان،چون لباسي تنش نبوده هيچ چيزي که هویتش رو مشخص کنه پيدا نكردیم _خيل خب ،صبح یه گزارش کامل رو ميزم باشه _چشم قربان

رمان ناقوس مرگ

مرخصي دوباره پاکوبيد و رفت به ساعت دور مچم نگاه کردم عقربه ها روي پنج صبح جولون مي دادن.هنوز تا وقت اداري یكي دوساعتي مونده بود.ماشين رو اول سمت کله پاچه فروشي کج کردم و با حليم وکله پاچه بيرون اومدم و بعد راهي خونه شدم.درو که باز کردم هنوز چراغا خاموش بود و اهل خونه خواب وسایل توي دستم رو گذاشتم رو اپن و سویيچ ماشين رو سُر دادم تو جيب شلوارم.نيازي به عوض کردن لباس نبود وقتي یكي دوساعت دیگه باید راهي اداره ميشدم.فقط دلم یه استراحت کوتاه مي خواست تا خستگي ازتنم بره بيرون.نشستم رو تخت و با پاهاي آویزون از تخت ساعددستم رو گذاشتم رو چشمام و از خستگي چشمام روي هم افتاد _کيان،کيان بلند شو _چي ميگي تو؟ نشستم تو تخت و چشم دوختم به امير سام آماده و مرتب _ساعت هفت شد نميري اداره؟ یه نگاه به ساعت رو پاتختي کردم _اوه اوه گردن دردناکم رو با دست ماليدم _دیرم شد امير _من بدتر از تو رفت جلوي آیينه دست کشيد به لباساش و مرتبشون کرد _من دیگه برم خداحافظ _امير صبحونه خوردي؟ _آره دستت درد نكنه

رمان ناقوس مرگ

_نوش جان ،عصر برمي گردي؟ _نه دیگه آقا جون برگشته از اونجا ميرم خونه دستي به عنوان خداحافظي تكون دادو رفت و بعد صداي خداحافظيش با عزیزو آقا جون و در آخر بسته شدن در.دست و صورت شسته و لباس چروك رو بایه دست لباس اتو کشيده عوض کردم _سالم صبح بخير _سالم عزیز،بشين برات چایي بریزم _سالم مهربون بود اما کم حرف پدر خوش خُلقم _رسيدن بخير سري تكون داد برام و لقمه اي با کله پاچه براي خودش گرفت.قبل از این که وارد دهنش بشه از دستش گرفتم _آقاجون براي شما حليم گرفتم _اوووف،کيان توهم نشو نرگس _عزیزم براي خودتون ميگه چربيش باالست براتون ضرر داره عزیز چایي گذاشت روبروم _منم همينو بهش ميگم ولي مگه حرف گوش ميده چایي رو سر کشيدم با خداحافظي سرسري راه اداره رو در پيش گرفتم *** _سالم قربان پوشه اي گذاشت روبروم _این گزارش پرس و جوي دیشب به اضافه ي هویت مقتول

رمان ناقوس مرگ

_خب؟ _دیروز گزارش مفقودیش رو دادن ،داوود فرود هفتاد ساله،یه صرافي داره و ميشه گفت وضع مالي خوبي داشته، فعال در همين حد ازش مي دونيم _جسد شناسایي شده؟توسط کسي که گزارش مفقودي داده منظورمه _بله همسرشون شناسایشون کردن _خوبه _تو مي توني بري به کارات برسي _چشم فقط از کيومرث توانا بازجویي نمي کنيد دست رو چونه ام کشيدم _ببرینش اتاق بازجویي ميام _اطاعت قربان پا کوبيد و از اتاق خارج شد.چند دقيقه اي خوندن گزارش طول کشيد و یك ساعتي خسته کننده با قاتلي که دیروز دستگير شد. _الو دکتر سالم _سالم بر سرگرد عزیز _جانم کاري داشتي؟ _آره مي توني یه سر بياي پزشكي قانوني؟ _آره حتما تا یه ساعت دیگه اونجام _باشه پس فعال _خداحافظ گوشي رو گذاشتم و اسلحه رو از رو ميز برداشته و گذاشتم داخل حایل مشكي و چرم

رمان ناقوس مرگ

*** باهاش دست دادم و بعد زدن ماسك رو صورت وارد جایي شدم که رو یه برانكارد جسد متالشي شده ي داوود فرود خوابيده بود _اول که جسد رو دیدم فكر کردم بر از ضرب و جرح شدید به قتل رسيده اما با دیدن کف بيرون ریخته از دهنش به نوع قتل شك کردم و بعد گرفتن آزمایش از خونش متوجه شدم قاتل به هيچ وجه نمي خواسته طرف زده بمونه چون تو خونش مقدار قابل توجهي سم cardiogenicپيدا کردم _چي پيدا کردي؟ _یه نوع سم خيلي خطرناك که تو حبه ي گياه pachypoda Actaeaیا همون چشم عروسك* وجود داره،این سم اثر آرام بخشي خيلي قوي داره که اول ضربان قلب رو کند و بعد موجب مرگ ميشه _که این طور _نوع شكنجه چي؟ _از کشيدن ناخن بگير تا زدن ضربه با شالق و وسيله ي سنگيني مثل باتوم ،گزارش کاملشو نوشتم _چيز دیگه اي پيدا نكردي _نه همونایي که گفتم _باشه ممنون دکتر رفت واسه شستن دستاش _خواهش مي کنم انجام وظيفه مي کنم سرگرد _بااجازه من برم فقط گزارش و لطف کن مشغول خشك کردن دستاي خيسش با دستمال کاغذي شد و پوشه ي آبي رو نشونم داد.برش داشتم و با تكون دادن انگشت وسط و اشاره جلوي پيشوني و کندن ماسك از صورتم از اونجا زدم بيرون

رمان ناقوس مرگ

*** *چشم عروسك )pachypoda Actaea) این گياه عجيب بسيار سمي است. حبه هاي ميوه آن داراي سم cardiogenic است که باعث آرام بخشي فوري روي ماهيچه قلب مي شود. خوردن این دانه ها منجر به کند شدن قلب و مرگ مي شود. *** تشهد نماز رو دادم و مشغول گفتن سالم بودم که صداي گوشي بلند شد با آرامش نمازم رو تموم کردم و بعد بستن سجاده روي قاليچه کوچك گوشي رو برداشتم که قطع شد .نشستم رو صندلي و شماره ي کوروش رو گرفتم،بوق اول به دوم نرسيده جواب داد

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب ناقوس مرگ : PDF|APK|EPUB  

دانلودرمان براي اندرويد،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان براي آيفون،ايپد،،اندرويد،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان براي جاوا بافرمت jar

دانلود رمان براي کامپيوتر PDF

منبع تايپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

دریافت و درخواست رمان های جدید در کانال ما کلیک کنید