برترین رمان های امروز

دانلود رمان بد خون

رمان بد خونمهدیس

 دانلود رمان اسیر دست غرور

رمان اسیر دست غرور نگار قادری

دانلود رمان پوکر

رمان پوکرحوا م.فراهانی

دانلود رمان تابستان لاکچری

رمان تابستان لاکچریسحر

دانلود رمان هوس و گرما

رمان هوس و گرمامهلا علی راد

دانلود رمان عشق شيطون من

رمان عشق شیطون من نیلوفر جعفری

دانلود رمان در انتظار آرامش

رمان در انتظار آرامشmohaddese989

دانلود رمان نمایشنامه بهشت پوشالی

رمان بهشت پوشالیثمین

دانلود رمان دکتر خشن

رمان دکتر خشنمرضیه

رمان جدید ركسانا از م . مودب پور قسمت پنجم اختصاصی دی ال رمان
رمان جدید ركسانا از م . مودب پور

roman by m . modbpor – roksana

دانلود رمان, دانلود رمان ایرانی , رمان بدون سانسور, دانلود ركسانا, رمان هایی م . مودب پورم, roksana by m . modbpor, roksana, m . modbpor, رمان ركسانا از م . مودب پورم, m . modbpor, م . مودب پورم, roksana, ركسانا, بیوگرافی نویسنده م . مودب پورم, biography m . modbpor, رمان فارسی م . مودب پورماولین سایت رمان ایرانی , ,رمان عاشقانه, roman New By m . modbpor, Called roksana, roman New m . modbpor roksana, m . modbpor, m . modbpor roksana, ,dlroman, دانلود رمان, دانلود رمان عاشقانه, ركسانا, , دانلود رمان بدون سانسور, رمان عاشقانه ازm . modbpor, ، رمان های م . مودب پورم, ، رمان, دانلود رمان ركسانا, ، دانلود رمان برای اندروید ركسانا, ، دانلود رمان برای جاوار ركسانا, ، دانلود رمان ركسانا برای کامپیوتر نسخه PDF, ، دانلود رمان ركسانا برای موبایل نسخه پرنیان, دانلود رمان ركسانا برای موبایل نسخه کتابچه , دانلود رمان ركسانا برای موبایل اندروید و آیفون نسخه EPUB , دانلود رمان , خواندن رمان ركسانا , خواندن انلاین ركسانا , دانلود رمان عاشقانه , ، دانلود رمان زیبا ، دانلود رمان هیجانی ، دانلود رمان جدید ، رمان پربازدید, نود و هشتیا , تک سایت , رمانستان , رمانسرا , رمان نویس, رمان عاشقانه, رمانی ها , بوستان رمان , دنیای رمان, دوسـتـداران رمـان, رستوران رمان, شهر رمان, رمان عاشقانه جدیدو, رمان جدید, نگاه دانلود, رمان 98, رمان رمان رمان,

خلاصه قسمت قبل ( پنجم ) رمان رکسانا :

ترمه-  جایی نرین آ
مانی – خیالت راحت برو خیلی م خوشگل شدی
خندید و گفت مرسی
“بعدشم رفت طرف صحنه فیلم برداری من و کانی دوباره نشستیم سر جامون و تا خواستیم چایمون و بخوریم که این دفعه کارگردان اومد جلو دوباره بلند شدیم و بهش خسته نباشین گفتیم که مانی رو کشید اونطرفتر و یه خرده باهاش حرف زد و بعدش دوباره برگشتن پیش من و کارگردان عذر خواهی کرد و رفت وقتی تنها شدیم گفتم”: چیکارت داشت
برای خواندن رمان ركسانا به ادامه مطلب مراجعه کنید

دانلود رمان جدید

رمان جدید از م . مودب پور ركسانا

دانلود رمان جدید

مانی-  پیشنهاد داد به جفتمون
– تو چی گفتی
مانی-  قبول کردم دیگه
– زهرمار راست میگی؟
مانی-  نه بابا یعنی سر دستمزد اختلاف داشتیم من میگفتم ۲۰ میلیون میگرم بازی میکنیم اون میگفت به جفتتون بیشتر از ۲۰ هزارتومن نمیدم
– ا لوس نشو
مانی-  بابا پیشنهاد بازی داد منم گفتم نه حالا بشین این چایی وامونده رو کوفت مون کنیم
“دوباره نشستیم و تا خواستیم چایمون رو بخوریم همون هنرپیشه هه اومد جلو گفت”
– ببخشین دوباره مزاحم شدم
“بازم دوتایی از جامون بلند شدیم و مانی گفت”
– مزاحم چیه عزیزم
“پسره یه خنده ای کرد و گفت”
– راستش یه سوالی ازتون دارم اما خجالت میکشم بپرسم
مانی-  خجالت برای چی جونم بگو
“اومد جلوتر و آروم گفت”
– شما دیشب چه طوری وقتی از در خونه اومدین بیرون خودتونو اونقدر طبیعی زدین زمین
مانی-  خب این که کاری نداره یه پاتو شل بده
“پسره این ور و اون ور و نگاه کرد وبعدش آرومتر گفت”
– آخه مصنوعی میشه امتحان کردم یعنی تو خونه خیلی امتحان کردم اما هرکاری کردم طبیعی نشد
مانی-  والا چی بگم منکه دیشب همین کارو کردم وشد
“پسر یه نگاه به مانی کرد و بعد با یه حالت مظلوم گفت”
– خیلی ممنون حالا تو این صحنه بازم سعی میکنم ممنون
“دلم خیلی براش سوخت تا اومد بره گفتم”
– آقای… چند لحظه صبر کنین
“بعدش به مانی گفتم”
– خب یه کاری بکن دیگه
مانی-  من چیکار کنم آخه؟
– چه میدونم یه کاری بکن که ایشون تا از در خونه می آمد بیرون و بخوره زمین
مانی – عجب حرفی میزنی آخه من از این دور چیکار میتونم بکنم که ایشون از همون دوره بخوره زمین
مگه اینکه برم جلو در خونه و تا اومد بیرون براش پشت بگیرم
“پسره خندید که من گفتم”
– تو اکه بخوای میتونی یالا
“مانی- یه نگاه به من کرد و بعد به پسره گفت”
– میتونی یه دو دقیقه اینارو معطل کنی
– – آره بیشترم بخوای میتونم
مانی-  نه همون ۲ دقیقه کافیه شما برو تو خونه اما آروم برو که ۲ دقیقه بیشتر طول بکشه برو
“اینو که گفت پسره راه افتاد طرف خونه و مانی ام راه افتاد طرف ماشینش و دو سه دقیقه بعد با یه
قوطی روغن ترمز برگشت و گفت”
– خدا آخر عاقبت امشب رو بخیر کنه من رفتم واسه جلوه های ویژه

“اینو گفت و رفت طرف ترمه که همون وسطا داشت با یه خانم حرف میزد داشتم از دور نگاهش میکردم یه چیزایی آروم به ترمه گفت و یه جایی رو جلوی در خونه بهش تشون داد وبعد رفت طرف خونه دیگه ندیدم چیکار داره میکنه اما ۵ دقیقه بعد برگشت و گفت”

– خدا کنه ترمه حواسش و جمع باشه وگرنه امشب بیمارستانیم و فیلمبرداریم تعطیله حالا دیگه بشین
این ice tea رو با دل راحت بخوریم

“تو همین موقع کار گردان با بلندگو دستی شروع کرد به حرف زدن و همه ساکت شدن و هرکی رفت سرکارش و همه آماده فیلم برداری شدن که کارگردان به دوربین

و صدا و هنرپیشه حرکت داد
یه خرده بعد یه مرتبه در خونه واشد و ترمه با حالت عصبانی از توش اومد بیرون که مانی آروم در گوش من گفت” : یا باب الحوایج خدا کنه پاشو رو روغنا نذاره
“تازه فهمیدم چیکار کرده اومدم یه چیزی بگم که ترمه سریع اومد و رد شد و هیچ طوریش نشد
بلافاصله پشت سرش اون هنرپیشه هه اومد بیرون و همونجور که مثل دیشب مانی با حرارت ترمه
رو صدا میکرد دویید پشت سرش که یه مرتبه پاش لیز خورد و محکم و طبیعی خورد زمین و دوباره
بلند شد و دویید و اومد طرف ترمه
ترمه دیگه سوار شده بود و در ماشین رو قفل کرده بود پسره چندتا زد به شیشه اما ترمه ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد و رفت تو همین موقع م کار گردان کات داد یه لحظه همه ساکت شدن و بعدش اول کارگردان براشون دست زدم و بعدم بقیه از دور صورت پسره رو میدیدم خیلی خوشحال بود
برگشت طرف ما و تا چشمش به مانی افتاد و خندید مانی م بهش خندید و به نگاه مانی کردم گفتم”
– اگه سر مرش به جایی خرده بود چی
مانی – اونوقت دیگه طبیعی طبیعی مشد شایدم اسکار میگرفت
– مرد حسابی این چه کاری بود کردی
مانی – تو گفتی دیگه
– من گفتم روغن ترمز بریز اونجا؟
مانی –  پس چیکار باید میکردم میزدم پس کله اش که با سر بخوره زمین
–  باید همین کارو میکردم دیگه به اینا میگن جلوه های ویژه
“تو همین موقع پسره اومد جلو و تا رسید به ما گفت”
–  عالی بود
مانی-  دیگه باید ببخشین همین کار از دستم بر می اومد دردتون که نیومد؟
“پسره خندید وگفت”
–  یه خرده اما واقعا عالی بود اگه بهم گفته بودین مصنوعی میشد اما چون خودم خبر نداشتم خیلی طبیعی شد واقعا ازتون ممنونم نمیدونم چرا این یه صحنه برام سخت شده بود و نمیتونستم درست درش بیارم
مانی –  حالا که بخیر گذشت
“تو همین موقع همه شروع کردن به جمع کردن وسایل که پسره گفت”
–  تشریف بیارین تو خونه سکانس بعدی تو خونه گرفته میشه من با اجازتون میرم که آماده بشم
مانی-  جریان فیلم چیه؟
پسره آروم گفت:
–  به زن و شوهرن که دارن از همدیگه جدا میشن یعنی صحزا تقاضای طلاق کرده
مانی – چرا؟
“پسره خندید و گفت”
–  این کم کم معلوم میشه یعنی تقصیر منه در حقیقت
مانی-  بابا صلوات بفرستین زندگیتونو بکنین
“پسره دوباره خندید و گفت”
–  صحرا تازه فهمیده که شغل من چیهبرای همینم میخواد ازم جدا بشه
مانی –  به زن چه مربوطه که شغل مرد چیه خرج خونه میخواد که شمام میدی ببینم درآمدت که خوبه
پسره –  عالی این خونه مثلا مال منه
“توهمین موقع کارگردان پسره رو صدا کرد و اونم عذرخواهی کرد ورفت یه دقیقه بعدترمه اومد
پیشمون و همونجور که میخندیدگفت”
–  عجب کاری کردی مانی
مانی-  تو که هواست بود؟
ترمه –   آره من از بغل روغنا رد شدم
مانی –  خب خدارو شکر
ترمه-   بیاینبریم تو خونه بقیه فیلم برداری اونجاس

“سه تایی راه افتادیم طرف خونه که کارگردانرسید بهمون و یه خنده ای به مانی کرد و گفت :”

– روغن م بعضی وقتا چیز خوبیه ها

مانی خندید که کارگردان گفت : تو اصلا ساخته شدی برای هنرپیشگی فقط حیف که پولداری و احتیاج به پول نداری و گرنه حتما می آوردمت تو این کار
“اینو گفت و رفت مانی یه نگاهی به من کرد و گفت”
–  حالا تو شاهد باش و ببین این چقدر منو انگولک میکنه ها
–  تو خودتم بدت نمی آد
مانی –  من بدم نمی آد که یکی انگولکم کنه
–  آره دیگه
مانی-   دست شما درد نکنه
ترمه-   راستی مانی چرا قبول نمیکنی اگه قبول کنیمیتونیم فیلم بعدی رو با همدیگه بازی کنیم
مانی-   من با کمتر از نیکول کیدمن بازینمیکنم بیخودی م اصرار نکن
ترمه –  بروگم شو خیلی از خودراضی ایی ها
مانی –  خودمکه از خودم راصی م هیچی خیلی های دیگه م ازم راضی ن
ترمه –  تو ماشین یادت رفتچیکارت کردم؟
مانی –  بیا همه ش خشونت اونوقت میگن آقایون خشنن
–  ترمه خانم این قسمت که میخواین فیلمبرداری کنین داستانش چیه؟
ترمه –  صحرا قراره از سید جواد جدا بشه
مانی –  سید جواد
ترمه –  اسم شوهر من تو فیلم سید جواده البته دوستاش اینطوریصداش میکنن اما زنش اسم اصلیش رو که تو شناسنامه شه بهش میگه
مانی –  اسم توشناسنامه ش چیه ؟
ترمه –  کامبیز
–  پس سید جواد چیه
ترمه –  اسم درگوشی شه
–  اسم در گوشی چیه؟
مانی  –  همونکه دختر خانما وقتی پای تلفن با یه غریبه صحبت میکنن درگوشی تلفن میگن معمولام دخترخانما بیشتر اسامی یه درگوشی دارن
–  باز چرت پ پرتگفتی
ترمه –  بعضیا دو تا اسم دارن یکی شناسنامه ای یکی در گوشی
مانی –  مثل خود تو هامون جون اسم شناسنامه ایت هامونه و همیشه من در گوشی هاپو صدات میکنم
“ترمه زدزیر خنده برگشتم یه نگاه بهش کردم که زود خودشو جمع و جور کرد و گفت”
–  ببخشین هامون خان تقصیر این مانیه

برگشتم یه نگاهم به مانی کردم که سرش رو انداختپایین و گفت”
–  بجون تو قفط میخواستم شیر فهمت کنم
“تو همین موقع کارگردان ترمهرو صدا کرد و۳ تایی رفتیم تو خونه که خیلی قشنگ و شیک تزیین شده بود یه خونه دوبلکس بزرگ با وسایل گرون قیمت و یه پیانو وسط سالن و یه بار مشروب خالی یهگوشه و چیزای قشنگ دیگه یه ربع بیست دقیقه بعدهرکی سرجای خودش واستاد و همه ساکتشدن و آماده فیلم برداری ترمه و همون هنرپیشه هه
با یه خانم مسن که مثلا مادرترمه بود وسط سالن واستاده بودن و آماده که شروع به بازی کردن کارگردان یه خرده ازنور پردازی ایراد گرفت که درستش کردن و بعدش دوباره همه ساکت شدن و کارگردان حرکتداد و یه مرتبه ترمه با حالت عصبانی شروع کرد به داد زدن و گفت”
صحرا-  تو اونجاچیکار میکردی کامبیز
کامبیز – چرا داد میزنی
صحرا – دلم میخواد بگو اونجا چیکارمیکردی
کامبیز-  تو خودت اونجا چیمار میکردی
صحرا-  من با مردم بودم
کامبیز- خوب منم بپدم
صحرا-  سوار موتور اونم با صدتا موتور دیگه
مادر صحرا – خب مادرحتما با دوستاش بوده
صحرا – آره با دوستاش بوده حتما بوده
مادر صحرا-  خب مادرمگه چه عیبی داره
صحرا – هیچی هیچی
مادر صحرا – خب پس صلوات بفرستین تمومش کنیندیگه
صحرا-  حتما تمومش میکنیم اما بعد از اینکه فهمیدم این اونشب با اون دوستایعجیب غریبش اونجا چیکار میکرده
مادر صحرا – خب حتما اونم رفته بوده دانشجوها روتماشا کنه
صحرا – تماشا کنه یا ….
“بعد یه مرتبه عصبانی تر شد و سر همون پسرهداد زد و گفت”
–  اونجا چیکار میکردی چرا همه دوستات دور و ورت بودن و هی سید جوادسید جواد میکردن جواب بده بگو

– “اینو گفت و از روی بار مشروب یه گیلاس خالی رو ورداشتو پرت کرد طرف همون هنرپیشه که اونم جا خالی داد و گیلاس پرت شد و شکست بلافاصلهکارگردان کات داد بعدشم دوباره اونایی که اونجا بودن برای ترمه دست زدن و بعدشکارگردان گفت که صحنه رو دست نرنن و یه ربع بعد دوباره فیلمبرداری میکنن تو همینموقع دو سه نفر با چند تا سینی که توش چایی و شیرینی بود اومدن طرف ماها ترمه ماومد پیش ما و۳تایی رفتیم رو چند تا مبل نشستیم که مانی گفت”

–  تموم شد
ترمه –  نهیه خرده دیگه مونده
مانی – معمولا هرشب چقدر فیلمبرداری میکنین
ترمه – حدود ۲دقیقه
مانی – راست میگی این که خیلی کمه
ترمه-  نه اگه هرشب بتونیم ۲ دقیقه فیلمبرداری مفید داشته باشیم عالیه نگاه به این صحنه نکن این شانسی خوب در اومد معمولاسر یه صحنه گاهی وقتا ۲ ساعت معطل میشیم حالا بگو کارم چه جوری بود
مانی – نه واقعا عالی بود
ترمه – ممنون عجب یه تعریف کردی
مانی – خب وقتی خوب بازی میکنیباید از تعریف کرد دیگه
ترمه – مرسی
مانی-  تو جدا خیلی خوب تونستی تقش یه زنفوضول و دیونه رو بازی کنی انگار اصلا خود خودتی
ترمه – زهرمار
مانی-  مخصوصاهمون لحظه که گیلاس رو پرت کردی دقیقا انگار همون لحظه از دیوونه خونه آورده بودنتاینجا واقعا عالی بود
ترمه- تو چه میفهمی بازی طبیعی چیه هامون خان شما بگینبازیم چطور بود
خیلی خوب بود طبیعی و با احساس
ترمه-  ممنون شما خیلی فهمیدهاین
مانی – چون ازت تعریف کرد فهمیده س حالا اگه یه ایراد ازت میگرفت میشد خرنفهم

بی ادب
ترمه-  هامون خان چایی یخ کرد ولش کنین این بی سلیقه رو
“توهمین موقع کارگردان دوباره همه رو صدا کرد و ترمه م بلند شد و رفت سرجای اولشواستاد کامبیزم سرجاش واستاد و نور وصدا و چیزای دیگه رو درست کردن که کارگردان حرکت داد داشتن از بقیه داستان فیلم برداری میکردن صحرا با همون حالت عصبی رفت طرفیه میز و سوییچ و از روش برداشت و رفت طرف کامبیز و جلوش واستاد و سرش دادکشید
و گفت تا من نفهمم شغل تو چیه نمیتونم باهات زندگی کنم
اینو گفت وبرگشت طرف در خونه و دوسه قدم تند برداشت و انگار دوباره پشیمون شد و برگشت طرفکامبیز و یه مرتبه خیلی سریع پیراهن کامبیز رو که رو شلوارش انداخته بود رو شلوارشزد بالا و از زیرش یه چیزی شبیه یه موبایل بزرگ با یه آنتن تسبتا بزگ رو در آوردوتا کامبیز خواست جلوشو بگیره محکم پرتش کرد طرف دیوار یه مرتبه مادرش زد توصورت
خودش و بلند داد زد”
–  چیکار میکنی دختر زده به کله ت
“صحرا یه چپ چپ به مادرش نگاه کرد و دویید طرف در خونه و وازش کرد و رفت بیرون که کارگردان دوباره کات داد و فیلمبرداری قطع شد و همه به همدیگه خسته نباشین گفتن که کارگردان به یه نفرگفت یادت نره یه پلان چند ثانیه ای از جلو دانشگاه بگیری موقع تعطیل دانشجوآ برو کهیه شلوغی طبیعی باشه بعدشم صحنه کامبیز و چندتا موتورسوار و دوستاش رو مونتاژ کنینروش دو سه تا چوب م دستشون باشه بعدش دوباره صحنه رو آماده کردن و کارگردان حرکتداد و یه تیکه کوتاه بود کامبیز بعد از یه لحظه نگاه کردن به اون موبایل آنتن بلندکه شبیه بیسیم بود و افتاده بود رو زمین دویید طرف درو از خونه اومد بیرون وکارگردان کات داد و فیلم برداری تموم شد و من ومانی رفتیم و به کارگردان خستهنباشین گفتیم که ترمه یه خرده بعد لباس شو عوض کرد و اومد پیش ما و از اون هنرپیشههه و بقیه خداحافظی کردیم و مانی رفت ماشینش رو آورد جلو خونه و من وترمه سوار شدیمو حرکت کردیم و از محوطه فیلم برداری اومدیم بیرون که ترمه به مانی گفت خب چطور بودآقای منتقد”
مانی – واقعا عالی بود کاشکی نیکولاس کیج و نیکول کیدمن هردو اینجابودن و نیکولاس بازی کامبیز و نیکول بازی ترو بعدش با خجالت برمیگشتن هالیوود ودیگه م سرشونو جلو مردم بلند نمیکردن من جای هیات داوران بودم جای سیمرغ بلورین چهلمرغ بلورین به شما میدادم تازه برای این بازی چهل تا کمه دروغ نگفته باشم برای همینیه صحنه ۶۰ یا ۷۰ تا مرغ لازمه اون وقت میگن چرا سینمای ایران گیشه نداره خب به هنرپیشه هامون مرغ نمیدن بخورن جون بگیرن و درست بازی کنن
ترمه-  اسم مرغ روبردیگرسنه م شد
مانی – خب اگه قرار باشه تو هرشب بعد از فیلم برداری گشنه ت بشه و هوسمرغ بکنی دیگه موقع تقسیم جوایز مرغ نمیمونه که سی تاش و بدن به تو
ترمه-  جدییعنی انقدر بد بازی کردم
– ترمه خانم این عادتشه که چرت و پرت بگه وگرنه بازی شماخیلی خوب بود
ترمه-  ممنون هامون خان کاشکی شما جز هیات داوران بودین
مانی-  توغصه نخور فعلا بازیت رو بکن من به ضرب پول وپارتی بازی برات خود سیمرغ واقعی رو ازقله قاف میگیرم و می آرم میدم بهت
ترمه-  دیگه اینکارو نمیشه با پول کرد
مانی-  تو خبر نداری امروز روز با پل میشه مرده رو زنده کرد دخترجون
ترمه-  من سیمرغ واقعی رو نمیخوام همون سیمرغ بلوری رو اگه بهم بدن برام کافیه
مانی – اونم راه داره فعلا بذار یه سیخ جوجه از نوادگان همون سیمرغه بعت بدم که در حال حاضربرای آدم گشته از صدتا سیمرغ بلوری بهتره
– کجا میخوای بری
مانی-  همین نزدیکیااغذیه فروشیه کوچیکه اما غذاش خوبه و شبانه روزیم هس الان میرسیم
“اینو گفت وپیچید تو یه خیابون و از اونجا انداخت تو خیابون اصلی
یه خرده که رفتیم جلو دیدیم که ته خیابون رو بستن و دارن ماشین ها رو می گردن!مانی سرعت را کم کردو گفت:”

– مردشور این شغلت رو ببرن ترمه!بیا!حالا باید امشب رو تو بازداشتگاه به صبح برسونیم!آخه اینم کاه که تو داری؟!

“برگشتم به طرف ترمه که دیدم رنگش پریده!آروم بهش گفتم:”
– ناراحت نشو چیزی نیس!
ترمه- اگه بگیرنمون چی ؟!
مانی- اگه بگیرن؟!دل خوش داری آ؟!با دست بند ترتیبمون رو می دن!البته با یه خورده ادویه وچاشنی!
ترمه- با چی؟
مانی- فحش خواهر مادرو بقیه چیزا!
ترمه- نمیشه از همین جا دور بزنیم و برگردیم؟
مانی- فکر کردی که این فیلمه که کامبیز خان یه دور آرتیستی بزنه و فرار کنه و هیچ کسم نتونه بگیردش؟ می دونی تا من بخوام یه دور بزنم با یه بی سیم زدن و چهار تا از اون موتورا که اونجاس گرفتنمون و اون وقت دیگه جای چاشنی ساده یه پیاز داغ نعنا داغی برامون درست می کنن که نگو!
اینو گفت و یه گاز دادو رسید همونجا که خیابون رو بسته بودن ترمز کرزد که یه پسر جوون اومد جلو ماشین و به مانی سلام کردو گفت: لطفا مدارک ماشین.
مانی از تو داشپورت ماشین مدارک رو د آوردوبهش داد. یه نگاه سر سری بهشون انداخت و بلافاصله گفت:
– ببخشین کجا تشریف می برین؟
مانی-  والا گشنمون شده داریم می ریم جهار تا سیخ سیمرغ بخوریم. یعنی جوجه کباب بخوریم.البته اگر لطف شما شامل حال ما بشه!
یه خنده ای کردو گفت:
– شما با خانم چه نسبتی دارین؟
مانی-  خواهر برادر! من برادر این خانمم،این آقا برادربنده است! شما برادر این خانمین،بنده برادر شمام و الی آخر!یعنی در واقعد غریبه نیستیم با هم دیگه!
پسره خندید و از همونجا داد زدو یه نفردیگه رو صدا زد و با خنده به مانی گفت
– کار گیرپیدا کرد!
مانی-  ببخشین گیرش چند پیچه اس؟
–  به اندازه کافی پیچ داره!
آروم به مانی گفتم: سربه سرشون نزار! دیوونه ای آ!؟
ترمه ام که خیلی ترسیده بود آروم و با التماس گفت:
مانی تروخدا باهاشون درست و مودب صحبت کن!منم دارم تند تند دعا می خونم!حتمنا ولمون می کنن! بهش بگو دختر عمه پسر دایی هستیم!
مانی- می گم ولی اگه بادعا می شد کاری کردبا نفرین الن ترتیبشو داده بودم!
اینو گفت و از تو ماشین پیاده شد.ت همین موقع یه مرد دیگه جلو اومد و با اون پسر جوونه یه خرده صحبت کردویه دستی به ریشش کشید واومد جلوبه مانی گفت:
– خوب جوون این وقت شب با خانم کجا دارین می رین؟
مانی-  اولا سلام عرض کردم!
– سلام علیکم!
مانی-  دوما خسته نباشین!
خندیدو گفت:سلامت باشین!
مانی- سوما عرضم به خدمتتو که بنده مسافر کشم!
–  با این ماشین!؟ این هیچی هیچی سیصد ملیون قیمتشه؟!
مانی-  عرض می کنم به خدمتتون!بنده گاه گداری مسافر کشی می کنم!امشب داشتم می رفتم منزل که دیدم این خانم و آقا ایستادن کنار خیابون و هی دارن با هم دیگه حرف می زنن و به یه چیزی نگاه می کنن!
– خوب موضوع جالب شد!
مانی-  قربون دهنتون!حالا جالب ترم میشه! جونم فداتون که بعله،داشتن با هم دیگه حرف می زدن و هی به یه کاغذ نگاه می کردن!منم از اونجاکه آأم کنجکاوی هستم زدم رو ترمز!یعنی گفتم نکنه واسه این خواهرو برادرمون اتفاقی افتاده باشه!
یارو خندیدو گفت: کار خوبی کردین!
مانی- تصدق سرتون!پیاده شدم و پرسیدم: برادر خواهر اتفاقی افتاده؟ آقایی که شملا باشین این آقا که الان عین ماست نشسته تو ماشین دستشو آورد جلو بنده و اینو بهم نشون داد!
تو همین موقع کیفش رو از تو جیبش در آورد و از توش یه چک بانکی در آورد و نشون یارو دادو گفت:
– بعله!عرض می کردم!این چک پنجاه هزار تومنی رو به بنده نشون دادو گفت که همراه این خواهر تو خیابون پیداش کردن!
یارو- خوب خوب
مانی- جونم براتون بگه! ععقلامونو ریختیم رو هم وگفتیم چی کار کنیم این وامونده روکه این خواهر گفت: می ریم جلو بالاخره به یه آدم خوب مثل شما بر می خوریم!تا برخوردیم اینو می دیم بهش تا بده دست صاحبش!
– یارو خندیدو گفت: فکر بسیار خوبی کردن!
مانی- صدالبته!
مانی چک رو به یارو دادو گفت:
– خدمت شما دیگه از گردن ما برداشته شد!
یارو-  دست شما درد نکنه!اما مطمئن هستید که فقط همین یه چک بوده؟!
مانی- کاملا! همین یه دونه یه دونس! خوب حالا که دیگه وظیفمونو انجام دادیم،اجازه داریم بریم به استراحتمون برسیم؟
– البته! بفرما یین خواهش می کنم! از بابت این خیالتون راحت راحت!
مانی-  خیالمون راحت راحته! ما اصلا از اول که شما را دیدیم قید اینارو زدیم! یعنی همین فکرو کردیم!
– حالا تا دیر نشده بفرمایین!
مانی- ببخشین،جلوتر بازم خیابون بسته هست؟
– چطور مگه؟
مانی-  می گم اگه یه چک دیگه پیدا شد بدیم به اونا!
یارو دوباره خندیدوگفت: فکر نکنم احتمال اینم که شما یه چک دیگه پیدا کنین خیلی کمه! بفرمایین!
مانی- راسته اگه لازم به تحقیق در مورد این خانم و بنده و این آقاست در خدمت هستیم آ!
– شما که این قدر صداقت در اعمالتون دارین حتما در گفتارتون هم همین قدر صادق هستین!
مانی-  خدا امواتتون رو بیامرزه که آخر شبی زابرامون نکردین!
یارو-  خدا اموات شمارو بیامرزه!
مانی سوار شدو یه دست واسه یارو تکون داد و حرکت کرد و یه خرده که رفتیم ترمه یه مرتبه آه بلندی کشیدو گفت:
–  وای که داشتم از ترس سکته می کردم!
مانی-  تاحالا نگرفتنت؟!
ترمه-  نه به خدا!؟
مانی-  یه چهار مرتبه که بگیرنت عادت می کنی!اما دعا هات زود مستجاب میشه ها!البته با یه خرده کمک من!
ترمه-  مانی تو واقعا دیگه چه موجودی هستی!؟
مانی-  چطور مگه؟
ترمه-  خونسرد، آروم ،حاضر جواب!
– پس کجاشو دیدن؟
ترمه-  جدا ابن حرفا و داستان رو از کجا گیر آوردی؟ دارم کم کم ازت می ترسم!
مانی-  من کم کم باید ازت بترسم!با اون اجابت سریع دعاهات!
ترمه-  آره حواست باشه چون من دلم پاکه هرچی از خدا بخوام زود بم میده!
مانی- پس تو دعا کردی که من قسمتت بشم و دعات مستجاب شد!
ترمه-  اون که نفرین بود دامن گیرم شد!
مانی- پس دامن متبرکی داری قدرشو بدون!
ترمه-  ولی حالا جدی بهت می گم مانی! تو واقعا حیفه که استعدات حروم بشه!من اگه جای تو بودم ویزا می گرفتم می رم آمریکا یه راست می رفتم هالیوود!تو ذاتا یه هنر پیشه ای! راستی چرا تا حالا نرفتی آمریکا!؟ مطمئنم اگه بری سفارت بهت ویزا میدن! رسیدی آمریکا یه راست برو هالیوود! قدو هیکل و قیافتم برا هنر پیشگی عالیه!
مانی-  اتفاقا یه بار رفتم!
ترمه- کجا؟
مانی- یه بار رفتم دوبی و رفتم سفارت آمریکا ولی نشد!
ترمه-  چرا؟
مانی-  والا رفتم تو اتاق سفیرو و سلام کردماونم جواب دادو گفت بفرمایین.اومدم بگم می خوام برم آمریکا هول شدم گفتم مرگ بر آمریکا!
ترمه-  راست می گی؟
مانی-  آرهخ به جون هامون!
ترمه-  خوب سفیره چی گفت؟
مانی-  خوب اونم زود گفت مرگ بر اسراییل!
ترمه-  راست می گی؟
مانی-  تو چه ساده ای؟
ترمه-  خوب پس چی گفت؟!
مانی- هیچی دیگه به دوتا از نگهابانا گفت بیایین این دیوونه رو بندازین بیرون!هرچی گفتم بابا من حواسم پرت شد و اشتباه گرامری دستور زبان انگلیسی بوده گوش نکردن و سفیر گفت:فعلا برو هر وقت دستور زبانت خوب شد برگرد!
ترمه-  عیب نداره یه بار دیگه برو منم همین جوری هی برات دعا می خونم حتما بهت ویزا میدن!
من دعاهام رد خور نداره!تا حالا هرکی رو دعا کردم کارش درست شده! هرکی که دلم رو شکونده نفرین کردم یه بلایی سرش اومده! من یه نفرو می شناسم که کارش درسته!
مانی-  پس خبر نداری که من هزار نفرو می شناسم که کارشون از اون یه نفر هزار بار درست تره!
من زدم زیر خنده که برگشت به طرف من و با خنده گفت:انگار توام اون هزار نفرو میشناسی ها!
ای شیطون!هاپو مشعوف!
– زهر مار!
ترمه- وا قعا که مانی من دارم جدی باهات حرف می زنم! یه نفر هست که گاهی برای من دعا می نویسه! همیشم یکی دوتا از اون دعاها رو تو کیفم دارم!هرجا کارم گیر می افته اونا به کمکم می ان! حالا این دفعه رفتم دوتا برای شما می گیرم! یع وردی بهم یاد داه که هر وقتمی خونم به یه نفر فوت می کنم زبونش قفل میشه! یه ورد دیگه بلدم که خیلی گرون برام تموم شده!بیست هزار تومان ازم گرفته تا یادم داده!این وردو هر وقت کسی برام سر سختی کنه و جلوم سد بشه و نذاره کارم رو بکنم می خونم و فوت می کنم بهش!در جا طرف شل میشه و کارم رو را می اندازه!
مانی- راست می گی جون من؟!
ترمه- آره به خدا!
مانی-  خریدم ازت بیست و پنج تومن! این ورد خیلی به کارمن می خوره!اصلا گره از کارم وامی کنه!ترو خدا اینو یادم بده!
ترمه-  مگه کارت جایی گیر کرده؟
مانی-  خوب بالاخره اگه آدم یه همچین چیزی ته جیبش باشه که ضرر نمی کنه! بیست و پنج تومن چیه؟!والا مفته!
خوب دفعه دیگه که برم پیشش برات می گیرم!
مانی-  دستت درد نکنه!اگه اینو داشتم باشم به هرکی برسم و بخواد در مقابلم مقاومت کنه یه فوتی بهش می کنم که شل بشه عین خمیر!راستی اگه رفتی از این یارو بپرسش باطل السحرشم داره؟
ترمه-  یعنی چی؟
مانی-  یعنی این که یه ورد دیگه بهمون یاد بده که اگه بعد از ورد اولی بخونیم که طرف از حالت خمیری شکل و شل در بیاد ؟! پولشم هرچی باشه میدم!
ترمه-  مسخه می کنی؟ بترس آ!
مانی-  ترمه جون میشه ازت یه خواهشی بکنم؟
ترمه-  بگو!
مانی-  ببخشین میشه در دکونت رو تخته کنی؟ ببخشین آ؟!
ترمه- باور نمی کنی!؟
مانی-  این همه سال گذاشتنت درس بخوانی که بری سرغ جادو جنبل؟ خجالت نمی کشی واقعا؟ حتما تو کیفت ناخن مرده و پیه گرگ و نخ کفن مرده رو هم داری؟!
ترمه-  اینا دیگه قدیمی شده!
مانی-  راستم می گه ها! الان دیگه مرده ها قبلش مانیکور کردن و ناخن ندارن و گرگا می رن کلاس بدن سازی دیگه پیه تو تنشون نمونده!
– فقط می مونه نخ کفن مرده!
مانی-  اونام اگه به جای کفن بیکینی بپوشن مشکل حل میشه!
ترمه-  تو اعتقاد نداشته باش اما من دارم!
مانی- واقعا شرم آوره نکنه یه قفل مفلی به ما بزنی!
ترمه-  تو باور نکن من یه دوست دختری داشتم که طفلک همیشه بد می آورد! دست به هرکاری می زدخراب می شد!رفت یه مدتی منشی شد بیرونش کردن!رفت یه مدت تو کارخونه استخدام شدو چند وقت بعد بیرونش کردن!رفت تو یه آژانس اما چند وقت بعد صاحب آژانس ازش ایراد گرفت و بیرونش کرددیگه موندهبود چی کار کنه!طفلک باید اجاره خونه ام می داد!بالاخره یکی این آقاهه رو بهش معرفی کرد! یه بار رفت پیشش و جریان زندگیشو براش تعریف کرد. اونم بهش چند تا طلسم داد و بعدش زندگی دوستم از این رو به اون رو شد!
الان بیا ببین تو دبی چه دم و دست گاهی داره!
تا اینو گفت من و مانی یه نگاه بهم کردیم و زدیم زیر خنده کهمانی گفت: آره شنیدم دخترای ایرانی تو دبی کارشون خیلی گرفته!
ترمه-  شاید منم یه روز رفتم دبی!
مانی-  شما خیلی غلط می کنی!
ترمه-  باز بی ادب شدی؟
مانی- یعنی منظورم اینه که اگه بری من تنهایی این جا چی کار کنم؟ در ضمن طلسم این آقا هه برای دوست تو کاری نکرد در واقع ویزای دوبی کارشو درست کرد
بعد برگشت طرفمنو گفت:
– می بینی کار مردم به کجا ها رسیده!؟
برگشتم طرف ترمه و گفتم: ترمه خانم می دونی دخترای ایرانی تو دبی چه کارایی می کنن؟
ترمه- این از اون کارا نمی کنه تو یه شرکت استخدام شده!
– همشون تو یه شرکت استخدام شدن!به قول قدیمیا باید کلامونو بزاریم بالا تر!
مانی یه نگاه از تو آینه به ترمه کردو گفت:
– هاپو الان غیرتی آ!!
اینو گفت و جلو یه اغذیه فروشی نگه داشت و پیاده شدیم و رفتیم تو. غذاش خیلی خوب بود.
نیم ساعت بعد ترمه رو رسوندیم خونشون. و خودمون رفتیم خونه و از ترس عمو و پدرم صبح زود بلند شدیم و رفتیم کارخونه.

“ساعت ۲ بعد از ظهر بود که با مانی اومدیم خونه و یه ناهاری خوردیم و گرفتیم خوابیدیم تا ساعت ۴ که مادر صدامون کرد دو تایی یه دوش گرفتیم و رفتیم پایین و زری خانم برامون چایی و میوه و شیرینی آورد مانی همونجور که چاییش رو میخورد گفت”
– چایی ت رو بخور بعدش یه سر با همدیگه بریم برون
– کجا
مانی – بیرون دیگه
– بیرون کجای
مانی-  تو بیرون رو معمولا به کجا میگی
– دستشویی
“یه نگاه به من کرد و گفت”
– واقعا تو کار این خداوند مهربون موندم که چه جوری این همه ذوق و سلیقه و طبع لطیف رو تو وجود تو جمع کرده
– یعنی چی
مانی – آخه میشه از این همه جا خارج از فضای این خونه به عنوان بیرون اسم برد اون وقت تو همه رو ول کردی میگی بیرون یعنی دستشویی
– خب معمولا به دستشویی میگن بیرون
مانی-  حالا گیرم تو درست بگی ولی آخه عقلم چیز خوبیه اصلا میشه که من و تو دوتایی کارامونو بکنیم و با همدیگه بریم دستشویی آخه این حرف که تو میزنی
– شوخی کردم بابا حالا منظورت از بیرون کجاس
مانی-  همون دستشویی دیگه
– ا لوس نشو کجا بریم
مانی – بریم جاهای خوب جاهای باصفا جاهایی که توش شادیه میفهمی که
– مثلا کجا
“دوباره یه نگاه به من کرد و گفت”
– هیچی بابا همون دستشویی رو میگم
– آخه تو بگو کجا
مانی-  بابا یه جایی که خوش باشیم و یه خرده بهمون خوش بگذره
– خب مثلا کجا
مانی-  یه جایی که باچند نفر بشینیم و گپی بزنیم و درد دلی کنیم و چیزی بخوریم و بازم بگم یا خبر مرگت فهمیدی
– تو جاشو در نظر گرفتی
مانی – خب اگه در نظر نگرفته بودم که نمیگفتم
– خب تو بگو کجا
مانی-  مثلا یه کتابخونه پربار که تعداد کتاباشم زیاد باشه و بتونیم تو چند ساعت یه کوله بار از علم و دانش اندوخته کنیم
– شوخی میکنی
مانی-  نه ترو با دستای خودم کفن کردم
– تو که اهل این چیزا نیستی
مانی-  چرا تازگی آ اهل شدم
– یعنی ۲تایی بلند شیم بریم کتابخونه
مانی-  آره به مرگ تو
– الان که کتابخونه وانیس
مانی-  ا… چه بد شد
– خب شایدم واباشه
مانی – اصلا غصه وابودن یا نبودنش رو نخور تو که یه صندوقخونه کتاب داری چندتاشو وردار بیار بخونیم
“یه نگاه بهش کردم و گفتم”
– داری مسخره م میکنی
“تو همین موقع مادرم اومد تو تراس که هر دو بهش سلام کردیم و گرفت نشست رو یه صندلی کنار ما و گفت”
– میوه بخورین
“من شروع کردم به موز پوست کندن که دیدم مانی فقط همینجوری داره چپ چپ به من نگاه میکنه یه خرده که گذشت مادرمم متوجه شد و گفت”
– چته مانی چی شده
مانی – دارم غصه میخورم عزیز
مادرم-  چرا مادر
مانی-  آخه این هامون کتاباشو نمیده من بخونم
“مادرم با تعجب بهش نگاه کرد و گفت”
– مگه تو میخوای کتاب بخونی
مانی – آره دیگه وقتی با این هامون نشست و برخاست میکنم مجبورم بشینم یه گوشه و همش کتاب بخونم کار دیگه ای که ازش بر نمیاد
“مادرم اومد یه چیزی بگه که تلفن زنگ زد و بلند شد رفت و مانی بلا فاصله گفت”
– موزت رو خوردی
– خوردم
مانی – میخوای دنباله بحث بیرون رو که خیلی م شیرین بود در مورد دستشویی ادامه بدیم
– اه لوس نشو
مانی-  پاشو تا اون رو سگم در نیومده لباساتو بپوش بریم
– آخه کجا
مانی-  یه جای خوب
– پس ترمه رو چیکار میکنی
مانی-  هیچ کار
– یعنی چی
مانی-  د ترمه به من چه مربوطه
– یعنی چی به تو چه مربوطه
مانی – بابا این تا ساعت دوازده یک خوابه خب یک بلند میشه یه ناهاری میخوره تا دو خب دو میره یه دوش میگیره تا سه خب سه میشینه پای تلفن تا چهار خب چهار دوباره میگیره میخوابه تا هشت هشت دوباره بلند میشه یه چیزی میخوره تا نه خب نه میشینه پای ماهواره تا یازده خب یازده م کم کم کاراشو میکنه تا دوازده خب دوازده م راه میافته برای فیلم برداری تا دو سه خب بعدشم دوباره صحنه تکرار میشه خب
– ا زهرمار و خب
مانی-  خب کارش اینجوریه خواب و استراحتش بجاس من بدبخت با تویه فلک زده باید صبحا بریم کارخونه خب اینطوری نه به زندگی مون میرسیم نه به خوابمون نه به اون یکی زندگیمون
– کدوم یکی زندگیمون
مانی-  همون زندگی بیرون یعنی دست شویی مون
– باز چرت و پرت بگو
مانی-  پاک شدیم اسیر این خانم من دیگه نمیرم دنبالش
– اینطوری میخوای با هاش ازدواج کنی
مانی-  من به گور پدرم میخندم اصلا اینطوری هیچوقت گیرش نمی آری که بخوای باهاش ازدواج کنی
– خب حالا میخوای چیکار کنی
مانی – دو تایی بریم بیرون دیگه
– من نمی آم
مانی-  چرا
– باید برم سراغ عمه
مانی-  سراغ عمه یا رکسانا
– به تو چه
مانی-  خب تو که از اول یه همچین خیالی داشتی مرض داری این همه در مورد بیرون تحقیق کردی از همون اول میگفتی نمی آم و انقدرم انرژی از من تلف نمیکردی
– حالا دارم میگم نمی آم
مانی – به درک من اصلا با تو می آم
– می آی چی کار
مانی-  میخوام ببینم این دختره رکسانا از جون تو چی میخواد
– تو چیکار به کار من داری
مانی – چطور تو به کار من کار داری اصلا میدونی چیه این عمه میخواد انتفام باباهامونو از ما بگیره خونه اش شده دامی برای جمزباند چند تا دختر رو جمع کرده اونجا که تا ما پامونو گذاشتیم اونجا نفری یه دونه بندازه به ما چه عمه هایی تو دنیا پیدا میشن آ اصلا نمیدونم چرا عمه ها اینطورین برای همین اگه دقت کرده باشی در فرهنگ لغات ما بیشتر هدف اصابت حملات لفظی عمه ها هستن
– یعنی چی
مانی-  یعنی مثلا یکی به یکی دیگه میرسه و میگه ای عمه یا بطور مثال تا دو نفر بهم میرسن یکیشون پیش دستی میکنه و به اون یکی میگه جواد عمه تو
– خیلی بی ادبی
مانی-  دارم افراد اوباش رو میگم جون من دقت کردی اونوقت در مقابل برای خاله ها هیچ واژهای تدوین نشده چرا علتش چیه
– والا منم گاهی به این مسله فکر کردم ولی نفهمیدم علتش چیه
مانی-  صلاح نمیدونی که این مطلب رو با خود عمه در میون بذازیم
“تو همین موقع موبایلش زنگ زد و از جیبش دز آورد یه نگاه بهش کرد و گفت”
– بغرمایین یا خود عمه مستقیما در جهت تخریب برادرزاده اقدام میکنه یا توسط ایادی اش
– کیه
مانی- دختر عمه جونت
“بعد موبایلش رو جواب داد و گفت”
– بعله بفرمایین
“ترمه بود”
مانی-  علیک سلام اما من امروز نمی آم با تو کفش بخری نه می آم کیف بخری نه می آم روپوش بخری و نه می آم که لوازم آرایش بخری نه می آم که شلوار بخری بابا مگه من نوکر تو ام گناه کردم پسر داییت شدم چی یه بار دیگه بگو
“یه خرده گوش داد بعد گفت”
– چاخان میکنی
“بهش گفتم”
– چی میگه
مانی-  میگه دلم دلم برات تنگ شده ولی میدونم داره مثل سگ دروغ میگه تا برسم اونجا و یه چایی بهم میده و بعد میگه مانی جان حوصله داری بریم یه جفت جوراب بخرم اون وقت رفتن برای خرید جوراب همانا و تمام بوتیک و مغازه ها رو زیر پا گذاشتن همانا تا ام میام غر بزنم یه چیزی در گوشم میگه و خرم میکنه من نمیام بیا این هامونو وردار برو بعد یه خرده دوباره ساکت شد و گوش کرد وبعدش دیدم داره میخنده و گوش میده
– چیه ساکت شدی
“دوباره یه خرده گوش کرد و بعد گفت”
– خیلی خب ایشالله به تیر غیب گرفتار بشی دختر که انقدر منه ساده رو خر نکنی اومدم بابا اومدم
“بعدش تلفن رو قطع کرد و بلند شد”
– کجا
مانی-  میرم براش جوراب بخرم دیگه توام پاشو بابا جون برو یه سر به عمه بزن پاشو عزیزم
– زهرمار
“بعد همونجور راه افتاد بره شروع کرد به خندیدن و خوندن”
– بازار برو بابا برای گوش دختر گوشواره بگیر بابا
“همینجوری در خال آواز خوندن رفت تو حیاط و درو واکرد بره که از هونجا داد زدم و گفتم”
– بدبخت زن ذلیل
“سرش رو از لای در آورد تو و گفت”
– بعله؟
– برو جوراب بخر براش بیچاره
مانی-  چشم رفتم به نظر تو جوراب نایلونی ش بهتره یا نخی ش؟
– واقعا که بیچاره ای
مانی-  هم بیچاره م هم بدبخت اما فعلا بای مرد قدرتمند و سالار خونه و سایه بالا سر زن به توام پیشنهاد میکنم زودتر بلندشی بری خونه عمه جون شاید دست تورو هم یه جا بند کنه
“درو بست و رفت منم زود بلند شدم و رقتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم و اومد پایین و از مادرم خداحافظی کردم و ماشین رو از تو پارکینگ در آوردم و راه افتادم طرف خونه عمه”
“نیم ساعت بعد رسیدم و ماشین رو تو کوچه پارک کردم و زنگ خونه شونو زدم رکسانا جواب داد”
– بفرمایین
– هامون هستم رکسانا خانم
رکسانا-  سلام خوش اومدید
– ممنون
رکسانا-  بفرمایین تو
“درو واکردم و رفم تو و تا از حیاط رد شدم و زود اومد و در راهرو رو واکرد و امد تو تراس و سلام کرد جوابش رو دادم گفت”
– به دلم افتاده بود امروز میاین اینجا
– شما خوب هستین
رکسانا-  مرسی
– عمه خانم خونه هستن
رکسانا- ممنون بفرمایین تو
“صبر کردم خودش اول بره تو و بعدش من رفتم و از راهرو رد شدیم و رفتیم تو هال و بعدش اتاق پذیرایی و با تعارف رکسانا رو یه مبل نشستم و گفتم”
– کجا هستن
رکسانا – عمه خانم رفتن دکتر
– دکتر برای چی
رکسانا – گاه گداری میرن دکتر
– کی برمیگردن
رکسانا – الان دیگه باید بیان
– خب اگه اجازه بدین من یه کاری دارم میرم و یه ساعت دیگه برمیگردم
“یه نگاه به من کرد و گفت”
– میترسین با یه دختر تنها باشین
– ترس برای چی یعنی راستش اینجاها یه کاری داشتم یعنی زیادم کار ضروری ای نیس یعنی اگه برم بد نیس اما اگه نرفتمم نرفتم یعنی
رکسانا-  پس بمونین
“یه نگاه تو چشماش کردم و گفتم “چشم
رکسانا- الان براتون چایی میارم
– قهوه لطفا برام از اون قهوه ای که اون دفعه درست کردین بیارین
“یه نگاه بهم کرد و خندید و رفت طرف آشپزخونه داشتم از پشت نگاهش میکردم موهاش طلایی سیر بود که بعضی جاهاش رگه های روشن داشت قدش بلند بود و حرکاتش خیلی ظریف
سرمو انداختم پایین و یه خرده بعد یه سیگار در آوردم و روشن کردم و تکیه رو دادم به مبل و شروع کردم دور و ورم رو نگاه کردن رو یه میز یه دسته از گل های مصنوعی دیدم که تو روزنامه پیچیده شده بودن بلند شدم و رفتم جلو میز و ورشون داشتم و نگاهشون کردم که یه مرتبه رکسانا با یه سینی اومد
تو و تا دید دارم به گل آ نگاه میکنم گفت”
– قشنگن
“شونه هامو انداختم بالا که گفت”
– خوشتون نیومد
– اگه قرار باشه که دیگه دلمونو به گل مصنوعیم خوش کنیم فکر نکنم دیگه اینجا جای موندن باشه وقتی دور ور مونو فقط چیزای مصنوعی و بدلی بگیرن اون موقع س که وقت زندگی آدما تموم شده
“اینو گفتم و دسته گل مصنوعی رو گذاشتم سر جاش رکسانا یه نگاهی به من کرد و بعد سینی رو گذاشت رو میز و اومد جلو من واستاد و گفت”
– و اون کسی م که باعث به وجود اوندن این چیزا میشه چی
– اگه امروز یه چیز مثل گل که نماد وسنبل خیلی چیزاس مصنوعی بشه دیگه چیزاییم که به اونا تشبیه شون میکنیم میشه مصنوعی تر از خودشون عشق مصنوعی دوستی مصنوعی محبت مصنوعی آدمای مصنوعی
حالا ببینین که به این اصطلاح هنرمند داره چیکار میکنه
“یه لحظه به من نگاه کرد و بعدش دوباره خندید بی اهتیار تو صورتش نگاه کردم یعنی میخواستم نگاه کنم برای همین خجالت و گذاشتم کنار و نگاهش کردم واقعا دختر قشنگی بودقشنگی و خوشگلی یه دختر ایرانی که با ظرافت و تر کیب ارو پایی آ قاطی شده بود تا خالا اینطوری مستقیم و طولانی نگاهش نکرده بودم موهاش تا پایین تر از شونه هاش میرسید رنگ پوستش یه جور عجیبی بود یه رنگ خیلی قشنگ دماغ کوچیک و سربالا درست شبیه یکی از این هنرپیشه های خارجی بود تمام این چیزا یه طرف چشماش یه طرف درشت و با یه رنگ قهوهای خیلی خیلی روشن
داشتم نگاهش میکردم که یه مرتبه رفت طرف گلها و ورشون داشت رفت طرف یه سطل آشغال و انداختشون توش تا اومدم حرف بزنم تا اومدم حرف بزنم گفت”
– بذارین حداقل من تو این خیانت سهمی نداشته باشم
“یه نگاه به گل آ کردم و گفتم”
– مگه شما درستشون کردین
“سرش رو تکون داد و گفت”
– از این به بعد دیگه نمیکنم
“یه نگاه بهش کردم وگفتم”
– میتونم ازتون یه سوالی بکنم که برای چی اینکارو میکنین
رکسانا – منم میتونم ازتون یه سوالی بکنم
– خواهش میکنم
رکسانا – میتونم بپرسم شما چرا انقدر بد اخلاقین
“یه نگاه بهش کردم که گفت”
_انگار نباید این سوال رو میکردم
– نه خواهش میکنم خودم اجازه دادم اما من بداخلاق نیستم
رکسانا-  چرا هستین
– نه نیستم
رکسانا – پس چرا اینجوری هستین
– چه جوری
رکسانا-  یه جور خاص نمیشه به راحتی بهتون نزدیک شد
“رفتم رو مبل نشستم و سیگارم رو روشن کردم و گفتم”
– پس عمه کی میان
رکسانا – دیدین اصلا نمیشه باهاتون ارتباط برقرار کرد
“دوباره نگاهش کردم که بهم خندید منم بهش خندیدم که گفت”
– دفعه قبل م بهم خندیدین و من فکر کردم که کمی با همدیگه خودمونی شدیم اما باز این دفعه که اومدین همونجور سرد و غیر قابل نفوذ شدین
“یه سیگار دیگه روشن کردم دلم میخواست راحت باهاش حرف بزنم دلم میخواست میتونستم مثل مانی با همه ارتباط برقرار کنم اما اینطوری نبودم دست خودم نبود
یه پک دیگه به سیگارم زدم و با سختی گفتم”
– شما درست میگین اما من بد اخلاق نیستم
رکسانا – آدم احساس میکنه خودتون و میگیرین حالا یا به خاطر وضع مالی خوب تونه یا به خاطر اینکه شاید زیادی خوشتیپ و خوش قیافه هستین
– من؟
رکسانا-  اوهوم
“خندیدم و سرم وانداختم پایین که گفت”
– میشه یه سیگار به من بدین
رکسانا – روزی ۳ یا ۴ تا اما جلو عمه خانم نمیکشم
“بعدش یه مرتبه گفت”
– اگه ناراخت میشین نکشم
“بهش یه سیگار تعارف کردم و براش روشن کردم که گفت”
– حالا شما سوال تو نو بکنین
– چه سوالی
رکسانا- همونو که میخواستین بپرسین
“آروم گفتم”
– شمام خیلی دختر چیزی هستین
“جای کلمه چیز باید چه واژه ای بذارم
سرمو بلند کردم و نگاهش کردم و آروم گفتم”
– قشنگ
رکسانا – اینو میدونم دیگه چی
– فقط همینو بلدم بگم اگه مانی الان اینجا بوده ده تا کلمه دیگه م میگفت اما من نمی تونم
رکسانا – برام سخته که باور کنم
“شونه هامو انداختم بالا و گفتم”
– پس عمه کی میان
رکسانا-  باز غریبگی کردین
“یه لبخند زدم که گفت”
– اونی که گفتین سوال نبود حالا سوالتونو بپرسین
“سیگارم رو خاموش کردم وگفتم”
– اون گل آرو برای چی درست کرده بودین اصلا شما کی هستین تو این خونه چیکار میکنین پدر مادرتون کجان
رکسانا – اینا سواله یا اعتراض

برای دیدن  سایر قسمت های رمان  رکسانا اینجا کلیک کنید !

بیوگرافی م . مودب پور

biography m . modbpor

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر