پیش بینی فوتبال

برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان شیوه ی یک جنتلمن

رمان شیوه ی یک جنتلمن رویای من

دانلود رمان دلمو برگردون

رمان دلمو برگردون:banoo pardis

دانلود رمان بی قرار قلبم

رمان بی قرار قلبمazidan

دانلود رمان بانوی قصه

رمان بانوی قصهbeste

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

رمان بگذار آمین دعایت باشمshazde koochool

دانلود رمان به من بگو لیلی

رمان به من بگو لیلیمهسا زهیری

دانلود رمان ماهی سفید

رمان ماهی سفید : sherry.si

دانلود رمان در جگر خاریست

رمان در جگر خاریستنسیم شبانگاه

دانلود رمان زود قضاوت نکن

رمان زود قضاوت نکنmastaneh77

رمان جدید دختری هم نام ماه از آوا راد قسمت  اول
http://dlroman.ir/%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa

رمان جدید دختری هم نام ماه از آوا راد اختصاصی دی ال رمان
رمان جدید دختری هم نام ماه از آوا راد

roman by ava rad – dokhtare ham name mah

رمان دختری هم نام ماه
برای خواندن رمان دختری هم نام ماه به ادامه مطلب مراجعه کنید

دانلود رمان جدید

رمان جدید از آوا راد دختری هم نام ماه

دانلود رمان جدید

دختر ی هم نام ماه

.مه رو؟

من.جانم؟

ماهرخ.واقعا میخوای بری

من.نمیدونم

ماهرخ.نرو آبجی کوچولوم نرو عزیز دلم

من.پس آیندم چی؟ من دوس ندارم ازدواج کنم دوس ندارم مثه تو خونه دار بشم

ماهرخ که انگار بهش بر خورده بود پشت چشمی نازک کردو گفت:مگه زمدگی من چشه؟

من.نمیگم بده اتفاقا زیباس ولی من زیبایی رو یه جور دیگه تفسیر میکنم

تو چشاش اشک جمع شد

ماهرخ.اگه بری بابا دق میکنه من که ازدواج کردم تو هم بری تو این سنت

من.مگه سنم چشه؟

ماهرخ.مه رو فرانسه برای یه دختر شونزه ساله واقعا ….

نذاشتم حرفشو ادامه بده

من.منه خرو باش با کی دردو دل میکنم فقط خواهشا زارمو به کسی نگو که جلو رفتنمو بگیرن

ماهرخ.واقعا تو منو اینجوری شناختی ؟

من.ماهرخ خستم

ماهرخم آهی کشید و رفت

دو سالی میشد تو فکر رفتنم بودم پدر و مادرم از هم جدا شده بودن مادرم ازدواج کرد ولی بابام منو ماهرخو بزرگ کرد بر عکس بابام مامانم خیلی غرب گراس و وقتی دید ماهرخ مثه یه دختر ساده ایرانی بعد دیپلم ازدواج کرد شروع کرد به سرزنش بابام و حالا هم میخواد من برم پاریس بی خبر بابام برای تحصیل فردا هم پرواز دارم وسایلامو گذاشتم تو ساکم و رفتم پایین بابا رو مبلای سالن نشسته بود دلم واسه همین چهره میرغضب هم تنگ میشد

من.سلام بابا

بابا.سلام مه رو

رفتم کنارش نشستم حرفی نزد آروم مثله همیشه

من.بابا؟

یه نگاه کلافه بهم انداخت

من.شام چی دوس داری؟

یه لحظه تعجب کرد

بابا.حاضری

حاضری؟امکان نداشت شب آخری حاضری بهت بدم

من.ن بابا جون نظرت درباره قورمه سبزی چیه؟

بابا.مثه مهلا -مادرم- هستی فقط گاهی مهربونی مثلا شب قبل از رفتن

با این حرفش تنم داغ شد آب دهنمو قورت دادم

من.کجا برم؟

یه نیم نگاهی بهم کرد

بابا.نمیگم میخوای بری میگم مادرت این مدلی بود

من.شما از مامان ناراحتی؟

پوزخندی زد

بابا.اون زنه ارزش نداره اون منو رفیقمو بخاطر خودخواهیاش جدا کرد

من.اون نارفیق زنتو ازت گرفت

بابا.اههه حوصله ندارم الان ده ساله که اونا برای من مردن

و رفت بیرون همیشه کارش بود با یه دعوای ساده میذاشتو میرفت تو همین افکار بودم که مامان زنگ زد

مامان.سلام مه رو

از بچگی دوس نداشت مامان صداش کنم

من.سلام مهلا جون

مامان.خانوم خانوما حاضری که؟

من.بله

مامان.پس از همین جا خداحافظ

پوزخندی زدم

من.فک میکردم بیای فرودگاه

مامان.وای مه رو جونم حسابی کار دارم خودت ببخش

من.ن مهم نیس مهلا

مامان.باشه عزیزم بای بای

من.خدافظ

ن شانس از پدر داشتم نه از مادر

از خواب بیدار شدم ساعت نزدیکای چهار بود من پنج پرواز داشتم آماده شدمو زدم بیرون سعی میکردم به هیچی فکر نکنم ولی نمی شد امکان نداشت وارد فرودگاه شدم ماهرخ و میلاد و دیدم میدونستم میان اونا هیچوقت تنهام نذاشتن

من.به داش میلاد

میلاد.درد احمق خرررر.این ماهرخ چی میگه؟

من.اوه اوه شوور خواهر من طرف خواهرمما

به ماهرخ نگاه کردم از همین الان دلتنگی تو چشماش موج میزد

من.چته آجی میلاد اذیتت کرده؟

ماهرخ صداش پر بغض بود

ماهرخ.بر میگردی؟

میلاد.غلط کرده بره

من.آقا میلاد مثه داداشمید درست ولی من باید برم

میلاد.مه رو تو رو خدا نرو ماهرخ داره بخاطر رفتنت نابود میشه

من.ن داداشی دیگه وقته رفتنه میدونی هم که کار از کار گذشته

میلاد.ای کاش ماهرخ زودتر بهم گفته بود

‘مسافرین محترم مقصد پاریس….’

من.دیگه وقتشه

ماهرخ پرید بغلم واسه گریه کردن با اینکه ازش کوچکتر بود ولی خیلی نازک نارنجی تر بود برای اخرین بار تنها دارایی زندگیمو ماهرخمو بو کشیدمبعد از جداشدن به میلاد که تا به امروز برام واقعا یه برادر بود نگاه کردم

من.دلم برات تنگ میشه داداشی

میلاد.همیشه خواهر کوچولوی خودمی

باهاش دست دادمو ازشون دور شدم

***

به پاریس خوش آمدید

وارد فرودگاه شدم طبق گفته مامان یه خانوم لباس آبی مسن میاد دنبالم از دور همون خانومه رو دیدم

من.Hello

خانم.سلام عزیزم

من.ایرانی؟

خانم.بله من فریبا دوست مهلا مادرت

من.خوشبختم فریبا جون

و با هم دست دادیم و سوار ماشین شدیم

من.میریم خوابگاه

فریبا.وا! نه عزیزم میریم خونه ما تو پیش من میمونی

من.چی؟

فریبا.منو شوهرم بچه دار نشدیم تا اینکه اون فوت کرد بعد از اون دختراو پسرای خواهر و برادرم که اینجا درس میخونن پیشم زندگی میکنن توهم برام مثل اونایی مادرت دوس نداشت تو یه کشور غریب تنها باشی

من.هه از کی مهلا جون مهربون شده؟

فریبا.عزیزم مادرت بالاخره مادرته

اینم یه حرفی بود

یهو جلو یه خونه ویلایی واقعا بزرگه چند طبقه با حیاط باغی واستاد با هم وارد خونه شدیم یه دختر خانوم تقریبا بیست و سه چار ساله بور که معلوم بود از لباساش خدمتکار ه کتامونو آویز کرد

فریبا.بریم سالن

از سالن صدای حرف و خنده دختر پسرای جوون میومد هیجان داشتم تا حالا باپسرا تو یه خونه زندگی نمیکردم بابابفهمه

کلمو میکنه وارد سالن شدیم همه نگاه ها برگشت سمت من

فریبا.بچه ها اینم دوست جدیدتون

ای برکت پنج تا بودن سه تا دختر دو تاپسر یکی از دختر که لاغر با صورت کشیده بود و پوست سفید و موهای بور اومد سمتم اندام خوبی داشت ولی اصلا جذبه ای نداشت یه دختر ساده بود ولی مغرور

.سلام من آتنام

من.مه رو. خوشبختم

آتنا.به جمع ما خوش اومدی

یه لبخند زدم اون دوتا دختر هم با دیدن آتنا یه نگاه به هم کردنو اومدن سمتم آتنا بهش میخورد هم سن خودم باشه

.سلام من عاطفم خواهر آتنا

این دختر معلوم بود از این کنکوری هاس مثه آتنا بود اما یه کم لباش درشت تر در کل اونم جذابیتی نداشت

ولی نفر بعد یه دختر ساده پوش با موهای کوتاه فر فری قهوه ای روشن که به نارنجی میزد لباش رنگ خوبی بود صورت گرد و سفیدی داشت قد بلند و اندام متوسط قیافشم اصلا مغرور نبود

.سلام خوشکلم من لعیام

معلوم بود دانشجوهه

یه لبخند زدم و باهاش دست دادم حالا نوبت پسرا بود اولی یه پسر از این عصبانی های قزمز بور بود قیافش خوب بود ولی ابروهاش کلا درهم بود معلوم بود اینم پشت کنکوریه

.سلام آبتینم

من.خوشبختم

سرشو انداخت پایین رفت اونور واستاد ای بابا جه بدخلق

بعدی یه پسر کوچکتر از آبتین بود چشاش سبز آبی بود ازون موذیای روزگار به بوری وسرخی آبتین نبود

.خوشبختم من آیانم

من.منم

فریبا.خب مه رو جون آتنا و عاطفه دخترای برادرمن آیانو آبتین هم پسرای برادر کوچکترم و لعیا و شروین هم بچه های خواهرم

لعیا خیلی شبیه خود فریبا جون بود

من.شروین؟

فریبا.ااااا شروین و ماهیار کوشن؟

اوووووو ماهیار هم دارن بابا ایال واریه

یهو یه صدای جذابو گیرا

.ما اومدیم زن عمو

به سمت صدا برگشتم خدایا تو از این بنده ها هم داشتی نشون ما ندادی این نامردیه یه پسر قد بلند با اندام رو فرم و پوستی سفید تر از برف صورت کشید و چشمای بادومی مشکی و مژه هلی بلند لبای صورتی خوش حالت مثه لب دختر موهای مشکی لخت که با اون وضعش معلوم بود تازه از خواب بیدار شده جلل خالق ساعت به وقت پاریس یک ظهر بود نمیدونم چقدر محوش شدم ولی با یه پوزخند منو به خودم آورد به اون یکی پسر نگاه کردم واااااای خدا منو نکشه عزیزم چه نازه بر عکس اون قد بلنده این قدش متوسط بود صورت گرد سفید و مو های قهوه ای نارنجی #حنایی# وزنش متوسط رو به بالا سر لپاش صورتی و لباش قلبه ای نا خداگاه یه لبخند محو رو لبام نشست شبیه خرس کپلو بود با اون چشای درشتش خیلی با نمک بود

فریبا.شروین و ماهیار

اونجوری که فریبا جون گفت اون خرس کپلو شرویه اون موذی مغروره ماهیار

فریبا.ماهیار پسر برادر شوهرمه

شروین.سلام مه رو خانوم خوش اومدی

برعکس همه پسرا شروین خیلیییی مهربون بود و ناناز

من.سلام شروین خان خوبید؟

شروین.شکر

من.سلام آقا ماهیار

بی تفاوت سری تکون دادو رفت پایین

فریبا جون.بشنین نیم ساعتی نشستیم حرف زدیم که بچه ها دونه دونه رفتن پی کاراشون

فریبا جون. بریم اتاقتو نشونت بدم عزیزم

با هم رفتیم تو یه اتاق بزرگ لوکس و زیبا با طرح صورتی کمرنگ و دخترونه

من.واو ممنون

فریبا جون.دختر آرومو خوشکلی هستی دوس دارم اینجا راحت باشی تو برام درست مثه ماهیاری

من.چرا ایشون؟

فریبا.چون تو این بچه ها از همه برام عزیزتره درسته فقط نوزده سالشه ولی خیلی با درکو فهمو آقاس البته از اون شیطنتا ها هم بگی نگی زیاد داره ولی جوونه من اونو خیلی دوس دارم مثه بچه خودم

من.الان منم اینقدر عزیزم؟

فریبا خانوم خنده مهربونی کرد

فریبا.نمیدونم باورت بشه یا نه ولی آره از بچه های خواهر برادرای خودم شماها عزیز ترین

شب بود واسه شام صدام زدن یه پیرهن صورتی تا زانوم پوشیدم موهای مشکی بلندمو اتو کردم یه رژ صورتی زدمو چشای درشته مشکیمو مداد کشیدمو رفتم پایین همه بجز فریبا جون سر میز بودن

لعیا.بیا عزیزم کنار من

دقیق روبروی ماهیار بودم

کنارش نشستم یه ردیف پسرا بودن یه ردیف دخترا

لعیا.از این به بعد اینجا جای توهه

در جوابش یه لبخند زدم غذا تو سکوت خورده شد که وقتی سرمو بردم بالا متوجه نگاه های ماهیار شدم سرمو دوباره انداختم پایین دختر آرومی بودم اهل چش غره و اون چیزا یا زبون درازی هم نبودم

عاطفه.چن سالته

من.شونزده

آتنا.هم سن منو شروینی

من.اها چخوب

شروین.بهتون نمیخوره

من.پیر میزنم ؟

شروین.ن خانوم این چه حرفیه بهت میخوره چارده سالت باشه

سرمو انداختم پایین

همه جا رو سکوت فرا گرفته بود

ماهیار.آرومی

من.ها؟ینی بله؟

ماهیار.میگم خیلی برعکس هم سنو سالات ،،به آتنا خیره شد،، خود دار و آرومی

من هم سرمو انداختم پایین زیر نگاه اش داشتم آب میشدم تمام مدت یه لیوان مشروب دستش بود چشای بادومیش خمار خمار بود شام تموم شد رفتیم سالن نشستیم دور هم که بعد یه ساعت آیانو آبتین بلند شدن برن

لعیا.تعجب نکن مه رویی اینا خونه مجردی دارن

برای دیدن  سایر قسمت  های رمان  دختری هم نام  ماه  اینجا کلیک کنید !

بیوگرافی آوا راد

biography ava rad

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

2
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم