برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش - فاطمه تاجیکی

هورزاد ملکه ی آتش فاطمه تاجیکی

دانلود رمان شبیه یک مرداب - ساحل زندی

رمان شبیه یک مرداب ساحل زندی

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم آموزش داستان نویسی قسمت پنجم سلام، وقتتون بخیر همراهان همیشگی رمانسرا امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که وقتی طرحی می نویسیم و میخوایم اونو به داستان تبدیل کنیم از کجا متوجه شیم که طرحمون طرح به درد بخوریه و میشه اونو به داستان و یا اثر خوب تبدیل کرد. تکنیک اول برای پیدا کردن اینکه طرح، طرح خوبیه اینه که ببینید وعده ی خاصی در ایده وجود داره بعضی ایده ها طرح ها انتظارات خاصی رو به وجود میارن چیزهایی که باید اتفاق بیفته تا در صورت تبدیل ایده به داستان کامل در واقع موجبات رضایت خواننده رو فراهم کنه. این وعده ها میتونن شما رو به بهترین گزینه درباره بسط و گسترش ایده و طرح اولیه داستان، هدایت کنن. یک تکنیک بهتر برای دیدن امکانات طرح و ایده اولیه اینه که در داستان بپرسید (چی میشه اگه). پرسش چی میشه اگه به دوجا ختم میشه. ایده ی داستان شما و ذهن خودتون. به کمک این پرسش میتونید اون چه رو که در دنیای داستان مجازه یا نیست تعریف کنید. بعلاوه کمک میکنه درون ذهن خودتون در حالیکه این چشم انداز خیالی بازی میکنه کاووش کنید. هرچه بیشتر بپرسید (چی میشه اگه)، به شکل کامل تری میتونید در این چشم انداز مستقر بشید، جزئیات اون رو شرح و بسط بدین و اون رو برای مخاطب جذاب کنید. هدف اینه که ذهنتون رو آزاد بذارید، خودتون رو سانسور و یا قضاوت نکنید، هیچ ایده ای رو احمقانه ندونید؛ ایده هایی که شاید از نگاه شما احمقانه به نظر بیان معمولا منجر به موفقیت های بزرگ هنری میشن. برای اینکه اینهایی رو که عرض کردم بهتر متوجه بشید اشاره می کنم به بعضی از داستان هایی که قبلا نوشته شدن و مرور می کنیم ببینیم نویسنده های این آثار موقع نوشتن ایده و طرح اولیه به چه چیزهایی فکر کردن. جان تروبی در آناتومی داستان به چند نمونه از این آثار اشاره میکنه؛ توصیه میشه : آموزش نویسندگی قسمت چهارم از قضا این داستان ها به فیلم هم تبدیل شدن. مثلا: در قتل در قطار سریع السیر شرق که براساس رمانی با همین نام به نوشته ی آگاتا کریستی ساخته شده، ایده و طرح اولیه درباره کشته شدن مردی در کوپه قطاره که کوپه ش درست کنار کوپه ایه که هرکول پوآرو همون کاراگاه نابغه در اون خوابیده. این یعنی ایده ی یک داستان جنایی بکر و هوشمندانه ولی چی میشه اگه بخوایم ایده ی عدالت رو به فرای دستگیری معمولی یک قاتل ببرید؟ چی میشه اگه بخواید نهایت عدالت شاعرانه رو نشون بدید؟ چی میشه اگه مقتول مستحق مرگ باشه و هیئت منصفه ای طبیعی متشکل از دوازده مرد و زن قاضی باشن و هم مامور اعدام. در رمان گتسبی بزرگ که معروف ترین رمان اسکات فیتزجرالده و چند فیلم هم بر اساس اون ساخته شده چالش فیتزجرالد اینه که *ف*س*ا*د رویای امریکایی و تقلیل اون رو به رقابت بر سر شهرت و ثروت نشون بده. مشکلات او هم به همین اندازه بزرگن باید نیرو محرکه ی روایی خلق کنه در حالیکه قهرمان در واقع دستیار کس دیگریه و کاری میکنه که مخاطب جذب آدمای سطحی بشن و یه داستان عشقی کوچک رو به طریقی تبدیل به استعاره ای برای آمریکا میکنه؛ بنابراین در نظر داشته باشید که طرح کلی داستان شما که در یک جمله بیان شده، شاکله ی اصلی داستان شماست. و نکته ی آخر اینکه اصل طراحی چیزیست که داستان رو به عنوان یک کلِ واحد سازمان میده. منطق درونی داستانِ چیزی که باعث میشه قطعات به شکلی ارگانیک به یک دیگه پیوند بخورند به نحوی که داستان به چیزی بزرگ تر از مجموع قطعات خودش تبدیل بشه. چیزی که داستان رو اصیل و دست اول میکنه. تا آموزش مبحث دیگری درباره داستان نویسی خدا نگهدار. قسمت های قبلی آموزش داستان نویسی

آموزش داستان نویسیقسمت 5

دانلود رمان از بام تا آسمان - مریم موسیوند

رمان از بام تا آسمان مریم موسیوند

دانلود رمان تمنا وجودم - مهرنوش

رمان تمنا وجودممهرنوش

دانلود رمان دروغ شیرین - : saghar و sparrow

رمان دروغ شیریناز saghar و sparrow

دانلود رمان زندگی خصوصی - منا معیری

رمان زندگی خصوصی منا معیری

دانلود رمان غرور و تعصب - جین استین

معرفی رمان غرور و تعصبجین استین

دانلود رمان کوتاه نفس من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان کوتاه نفس من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب کوتاه نفس من : PDF|APK|EPUB

نفس من
1.gif نام کتاب رمان : کوتاه نفس من
1.gif نام نویسنده : زهرا مرزوقی
1.gifحجم رمان کوتاه نفس من : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان کوتاه نفس من :
یـهــ دخـــتـر پـــاکـــ شـیــطـونـــ و مــغـــرور بـــا یـــهـ پـــســر مـریــضـــ و عـــاشــقـ مـغـــرور
دخـتـــریــ کــهـــ حـسـ مــیـــکــنــهــ مــدیـوونـهـ پـــســـرهـــ و مـــیـــخـواد بـــاهـاشـــ بـــدونــ عـشــقـ ازدواجــ کــنــهـــ ولیــ یـــهـ پـــسـر کـهـــ خـــودشـمــ نـمــیــدونـــهـ از کــجـــا اومـدهـــ مــیــاد ســـر راهـشــ و میشهـ نفس، نفس

دانلود رمان جدید

رمان جدید از زهرا مرزوقی کوتاه نفس من

نفس من باسمه تعالی ـ بچه ها بجنبید دیگه + سحر:چرا کالفه ای باز ـ امشب عمم اینا میخوان بیان خونمون +ااااای جوووووونم بازم ارتین؟ ـ شات اپ +اخه چزا خودتو عذاب میدی خواهر من یه کالم ختم کالم بگووووو نه ـ نمیدونم حس میکنم بهش مدیونم +اونی که باید مدیون باشه تو نیستی میثمه ـ خوب میثمم داداشمه دیگه اصن بیخیال بهار ماشین اوردی؟ بهار:اره بریم ۳تایی سوار ما شین شدیم تو راه سکوت سنگینی بینمون بود و ک سی ق صد شکوندنشو نداشت… منو سارا از ماشین پیاده شدیم و از بهار خدافظی کردیم خونه ما و ســارا اینا تو یک مجتمب بود ما طبقه دوم ســارا اینا طبقه ســوم حس اینکه وایسیم اسانسور بیاد نبود از پله ها رفتیم باال دم واحد ما از هم خدافظی کردیمو نخود نخود هرکی رود خانه ی خود کلیدو انداختم تو در نفس من ۷ ـ ســــــــــالم نفس خاتون اومـــــده کوووشین بـــــابــــا مامانییی +میثم:چته بچه خونه رو گذاشتی رو سرت ـ زبونمو در اوردم و گفتم ب تو چه بابا بزرگ مامانم کوو +حال علی)شور عمم( بد شده نتونستن بیان مامان اینا رفتن با این حرفش انگار دنیارو بهم دادن از خوشـحالی دور خودم میچرخیدمو هی قر میدادم و به سمت اتاقم میرفتم )دیووونم خودتوووونین خووووجالم خووو( میثم داداش بود پسر خوجل چشای عسلی پوست گندمی لبا عاااولی دماغشم خدادادی عملی بود ۴سال ازم بزرگ تره +نفــــــس.نفــــــــــــــــــــــس ـ

دانلود رمان کوتاه نفس

ها کر شدم بچه +سارا دم دره ـ بگو بیاد تو خوب سارا:سالم مهموناتون کوشن؟؟ ـ نیمدن نیمدن هوووو هوووو��? +ایول بلند شو بریم بیرون میثم:کوجا کوجا؟؟ ـ ددر توهم میای؟ +نه خوش بگذره فقط زود بیاین ـ چشم نیم ساعت بعد از خونه زدیم بیرون پشت ماشین نشستم د بروو که رفتیم دم کافی جا پارک نبود سارا رو پیاده کردم تا برم ی جا پارک کنم که……. ۲# یه دفعه یه ماشــین جلوم پیچید منم حواســم نبود محکم زدم بهش چشــمام داشت از تعجب در میومد ماشینو بردم کنار تا راه بند نیاد ـ واقعا متاسفم یک لحظه حواسم پرت شد +مهم نیست اشنا دارم میدم درست کنه ـ پس هرچقدر شد بگید من پرداخت کنم +نه باو این چه حرفیه ـ مقصر من بودم شمارمو نوشتم رو کاغذ و دادم بهش بعدم خدافظی کردیم +حاال چی کار کنیم؟ ـ هیچی بریم ی فالوده بزنیم تو رگ خدارو شـکر ماشـین زیاد اسـیب ندید بعدداز خوردن بسـتی ب سـمت خونه رفتیم ـ سارا؟ +جانم ـ فردا کالس داریما زود بیا میخوام حال فهیمی رو بگیرم +اوکی بابای **** صبح با صدای االرم گو شیم بیدار شدم رفتم cWبعد از انجام کارای مربوطه اومدم بیرون ی شلوار مشکی با مانتو سرمه ای پوشیدم کرم پودر و ریملم زدم اووووف هلو برو تو گلو��? سارا ی میس زد کولمو برداشتم و زدم بیرون نفس من ۹ ـ سالم عشقم +سالم خانم خوشگله چطوری ـ عاااااولی تو راه کلی با سارا سرو کله زدیم تا رسیدیم دختر خوجلی بودم چشای تیله ای طوسی پوست سفید با لبو بینی کوچیک که ب فرم صورتم میومد امروز ساعت اول فهیمی ا ستادمون بود ا صن ازش خو شم نمیومد هرجل سه نمره بیخودی کم میکرد امروز حالتو میگیرم پیرمرد خرفت هاهاهاها رفتیم سر جای خودمون نشستیم ک فهیمی اومد ای ـ ـ ـ ـول االن نابود میشه خخخخ تا ن ش ست سرخ شد زود از سر جاش پا شد خخخخخ چنان دادی زد ک نی شم بسته شد +

دانلود رمان کوتاه نفس

کدوم ادم بوووووقی این کارو کرده؟ خیلی جلو خودمو گرفتم ک نخندم ولی مثل اینکه فهمید وای��? +خانم کیانی ـ بله استاد؟ +این چه کاری بود کردید؟ ـ چه کاری استاد؟ مشکلی پیش اومده؟ +چرا سوزن گذاشتید زیر من؟ با این حرفش کالس رفت رو هوا ? منم پرو پرو گفتم ـ چرا شما ازم نمره کم میکنید؟ منم به همون دلیل این کارو کردم ۳# +لطفا برید بیرون و دیگه هم سر کالس من نیاد کولمو بردا شتمو ازکالس زدم بیرون تو محوطه ن ش ستم منتظر بهارو سارا یک ساعت بعد اومدن بیرون ـ سالم +دردو سالم این چه کاری بود؟ ـ بی ادب حقش بود +نفهم از درست عقب میمونی ـ تو بهم یاد میدی حاال بیا بریم سلف یه چیزی بخوریم +چقد رو داری تو داشتیم بستنی میخوردیم که تلفنم زنگ خورد گنگ جواب دادم ـ بله؟ +سالم ببخشید خانم کیانی؟ ـ بله خودم هستم امرتون؟ +من جاوید هستم همونی که تصادف کردیم ـ بله بله ماشینتون درست شد؟ +بله میشه همدیگه رو ببینیم؟ ـ حتما +پس ادرسو اس میکنم براتون خدانگهدار ـ خدافظ ۲مین بعد ادرسو اس کرد ۱۱ نفس من با بهار خدافظی کردیم اخه باباش پلیس بود و اهل شــیراز برای همینم انتقالی گرفت دلم براش تنگ میشد با خنده تلخی از هم جدا شدیم ۴# *** با سارا رفتیم داخل کافی خیلی شیک بود یه پ سره پ شتش به ما بود حدس زدم اون باشه ـ سالم اقای جاوید؟ به احتراممون بلند شد +سالم بله بفرمایید ـ ممنون مرسی +چی میل دارید؟ ـ اب لطفا سارا:منم اب گارسون ۳تا اب اورد ـ ماشینتون درست شد؟ +بله مثل روز اولش ـ هزینش؟ +مهم نیست برای اون قرار نذاشتم ـ ولی… +گفتم که مهم نیست میشه اشنا شیم؟

دانلود رمان کوتاه نفس

ـ بله من نفس کیانی هستم سارا:منم سارا محمدی +خوشوقتم منم شهاب جاوید هستم ـ همچنین بعد از یک ربب از کافه زدیم بیرون پســر خوبی بود چشــم ابرو مشــکی بینی قلمی و لبای متو سط☺️ هیکلمبیییییستت وایخدامرگمبده چقد هیز شدما ـ سارا جونی +خر شدم کارتو بگو ـ ایول خو پس فردا باهام میای؟ +کجا ـ….. ۵# +باشه ساعت چند؟ ـ ۶ +اوکی صبح یادم رفته کلید ببرم میثم با غرغر درو باز کرد ـ چقد غر میزنی تو +مگه تو کلید نداری؟؟ ـ یادم رفت ببرم حاال هم برو کنار خستمه +چقد پرویی تو ۱۳ نفس من ـ سالاااام مامان خوشگلم مامان:+سالم مادر خوبی، چه خبر، بها رفت؟ ـ دونه دونه مادر من مرسی خوبم بهارم رفت +حیف شد دختر خوبی بود ـ مامانی سیب زمینی هات داره چشمک میزنه��? سریب ی م شت بردا شتم و دوییدم ب سمت اتاق صدای فوش دادن مامان ب من بلند شد خیـــلی دوستم دارنا☹️رفتم رو تختم نازنیم ۲سوته خوابم برد ســاعت ۸از خواب بیدار شــدم صــدای اب میومد از حموم بیرون فکر کردم مامانه درو یهو باز کردم وای دیدم میثمه پشتش ب در بود خداروشکر زود درو بستم اینم منو رگباری گرفت ب فوش��? ضدای تلفن بلند شد ـ بله؟ +سالم مامان خوبی ـ مرسی کجایین +راســتش برای بابات کار فوری پیش اومد اومدیم اصــفهان خواب بودی دلم نیمد بیدارت کنم ـ هووووف کی برمیگردید؟ +هفته دیگه ـ باشه +مواظب خودتون باشید فعال ـ بای **** صبح بلند شدم برای خودمو میثم صبحونه درست کردم میثم رفت سرکار منم خودمو تا ساعت ۵م شغول کردم رفتم حموم ی دوش گرفتم اومدم سر کمدم مانتو سفیدمو با شلوار و شال م شکیمو پو شیدم موهامم جمب کردم باال سرم سفت ک شیدم ک باعث شد چ شای طو سیم خمار تر ب شه ژااااان ژااان منتظر سـارا بودم که باهم بریم ۵٫مین بعد میس زد رفتیم سـوار ماشـین شـدیم سـارا

دانلود رمان کوتاه نفس

دخمل بانمکیه مخصوصا اون چشای عسلیش ک بهش میگیم رنگ انه��? ۶# نیم ساعت بعد ر سیدیم از ا سان سور رفتیم باال اووووو چه دمو د ستگاهی هم داره یه دخترم از این عملیا پشت میز نشسته بودو ادامس باد میکرد ـ ببخشید خانم +بلــه ـ نوبت داشتیم +بعد از مراجعه بعدی شما برید ـ ممنون ۵مین بعد نوبتمون شد ای خدا بگم چیکارت کنه سارا اینقد تو ماشین فک زد یادم رفت فامیلی یارو رو، مطبش خیلی ق شنگ بود دیوارش م شکی بود که با خط ن ستعلیق سفید شعر نو شته بود همینجوری م شغول انالیز کردن مطبش بودم که با سلقمه سارا به خودم اومدم ـ چته روانی سوراخ شدم ۱۵ نفس من سارا لبخند عمیقی زد و گفت:+با شما بودن ـ ها اها بله سرمو گرفتم اونور ک ….. اوه اوه چه ضایب شد ـ سالم خوب هستید +ممنون مرسی خوشحالم از اینکه دوباره میبینمتون ـ همچنین بعد از تعارف کردنو… رفت پشت میزش نشست +خوب خیلی خوش اومدید عرضــم به حرــورتون که وقت محدوده واســه مراجعین اگر میالید بیرون هم دیگرو ببینیم تا شماهم راحتر صحبت کنید ـ باشه حتما مسله ای نیست +کی همو ببینیم؟ ـ عروقت وقت شما ازاد بود +پس لطف میکنید شمارتون رو بدید ـ مگه ندارید؟ +خیر پاک کردم ـ اها پس یاداشت کنید…. ۰۹۱۲ بعد از دادن شماره خدافظی کردیمو با سارا رفتیم کافی بستنی خوردیم بعد هم هرکی سی خودش **** برای شــام کتلت درســت کردمو رفتیم پای vt اه گندتون بزنن ک هیچوقت هیچی ندارید هوووووف ساراهم رفته بود خونه خالش ��? زنگی به مامان اینا زدم چقد دلم براشـون تنگ شـده هعی اخه بابام تاجر فرشـه اینبار مجبور شـد خودش بره .. همینجور داشـتم اهنگ گوش میکردم ک صـدای گوشـیم بلند شـد شـمارش ناشناس بود ینی کیه اینوقت شب؟؟��? ـ بله؟ +سالم خوب هستید!؟ ـ ممنون به جا نمیارم؟ +من شهابم شهاب جاوید ـ آه بله خوب هستید +ممنون خواستم ببینم اگه فردا وقتتون خالیه قرار بزاریم ـ بله باشه من مشکلی ندارم +پس ادرسو زمانو میفرستم براتون خدافظ ـ خدانگهدار شهاب: هوووووف

دانلود رمان کوتاه نفس

خدا من چم شده از روز اولی ک دیدمش م سخ چ شاش شدم اون چشــای طوســی که انگار غمی روش بود ســعی کردم هیز باری درنیارم ولی نمیتونستم نگامو ازش بردارم … امروز وقتی اومد مطب تعجب کردم ولی خودمو زود جمب کردم وقتی قیافشـو دیدم ک درحال جمب کردن خودش بود خندم گرفت ۱۷ نفس من اصال فکرشم نمیکردم کارش ب مشاوره بکشه اونم من ؟؟ این همه مشاور تو تهران هســت ولی عد باید بیاد پیش من به هرحال قرار گذاشــتم باهاش دلم میخواست بیشتر ببینمش نمیدونم چه حسیه…. ســاعتو و محل قرارو اس کردم رفتم ی دوش گرفتم یک ســاعت وقت داشــتم رفتم سـر کمدم یه تی شـرت مشـکی با یه شـلوار جین سـبز لجنی پوشـیدم با ادکلنمم دوش گرفتم و از خونه زدم بیرون… **** نفس: ادرسـو اس کرد دلم میخواسـت این سـری تنها برم مانتو سـبز تیرمو با شـلوار م شکیو شال همرنگش یه نمه هم ارایش کردمو سوار ما شینم شدم ….دیدم پ شت میز ن ش سته وای باز همون حس اومد سراغم وقتی میدیدمش یه حالی میشدمو قل*ب*م شروع میکرد به تند تند زدن یه نفس عمیق کشیدمو به سمت میز رفتم ـ سالم +,سالم خوش اومدید ـ ممنون +خوب من سرپا گوشم بفرماید ـ راستش من یک خاستگار دارم که…… ـــ پسر عممه اون جون برادر منو نجات داد و سر این قریه اصرار داره که من باید باهاش عرو سی کنم و ادای عا شق هارو درمیاره و منم واقعا ح سی ندارم بهش +ببخشید چطور جون برادرتون رو نجات داد؟؟ ـ طی یک تصادف خون ریزی شدیدی میکنه دکتر ها میگفتن اگر ۵دقیقه دیرتر میومد ….. االنم از طرفی حس میکنم مدیونش هستم و از طرفی هم اصال دوسش ندارم +خب درســته که اون جون برادرتونو نجات داد و هرکس دیگه هم بود همین کارو میکرد بالخره حس ان سان دو ستانه ه ست دیگه ولی اینم دلیل نمی شه که ایندتون رو تباه کنید و

دانلود رمان کوتاه نفس

باکســی ازدواک کنید ک اصــال هیس احســاســی بهش ندارید من قول میدم کمکتون کنم مطمن باشید ـ ممنونم +پس بهتره ی چی بخوریم گار سون اومد من شیر موز سفارش دادم اونم به تبعیت من شیرموز سفارش داد…. قرار شد چند بار دیگه همو ببینیم…. **** شهاب: روی صندلی ن ش سته بودمو حس کردم یکی باال سرمه، سرمو بلند کردم دیدم دوتا تیله طو سی داره نگام میکنه بلند شدم و ازش خوا ستم ب شینه و م شکل شو بگه اونم با یه بغرـی که تو صـداش بود شـروع کرد به تعریف کردن اونم کمو بیش م ثل من بود بهش قول دادم که کمکش کنم …. اف کارمو پس زدمو به سمت خونه علی اینا حرکت کردم …. علی بهترین دو ستم بود.. ما شینو پارک کردمو رفتم زنگ واحدشونو زدم… ـ سالم داداش ۱۹ نفس من +به به گل بود نیز به سبزه ارا سته شد خبر میدادید گاوی،خری، ماده شیری، شتر مرغی… میکشتیم ـ خوب حاال مزه نریز برو اونور بیام تو +بله بله بفرمایید ـ اومدم باهات حرف بزنم چیزی نمیخورم +باشه بنال ببینم چی میخوای ـ ادب نداری تو خیر سرت دکتر این مملکتی +ای بابا حرفتو بگو قریه نفسو از اول تعریف کردم تا قرار امروزمون +خب حاال چطور میخوای کمکش کنی؟ ـ نمیدونم مثل چی تو باتالق گیر کردم +دوسش داری؟؟؟ ـ نمیدونم چه حسیه +اخه مگه میشه تو چند برخورد اینجوری شی ـ حاال که شده ولی اگه بدونی چه چشای نازی داره +اوه اوه پس حتما باید واجب شــد که ببینمش، دیدن داره کســی که دل اقا شهاب مارو برده ـ اره، دیگه من برم +کوجا بودی حاال ـ نه شب خونه خالم اینا دعوتیم زشته اگه نرم فعال + باشه خدافظ فقط یادت نره فردا با بچه ها میریم کوه

دانلود رمان کوتاه نفس

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب کوتاه نفس من : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم 

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم