دانلود رمان جدید دانلود رمان چراغونی | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

چراغونی

 دانلود رمان چراغونی

رمان چراغونی از نویسنده محبوب بهار ب

رمان چراغونی از بهار

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

خب ژانر رمان چراغونیچیه ؟

درام

خب رمان چراغونیچند صفحه داره ؟

۹۸۵

خلاصه رمان چراغونی

همیشه تمام عشق ها نباید آخرش رسیدن به معشوق باشه برای رسیدن به پایان خوب نباید همه چیز عالی پیش بره …قصه زندگی دختر داستان همه این فراز و نشیب ها رو داره.حالا نورا دختر داستان ما که تازه از خارج اومده و هیچی از فرهنگ ایران نمی دونه با یه پسر مذهبی آشنا میشه که از قضا ورزشکارم هست

چند صفحه ای اول رمان : چراغونی با هم بخونیم

دسته چمدونی رو که با خودش می کشید رو تو دستاش فشار داد و به کوچه ای که بارها بارها مادرش براش از تک تک اجزاش تعریف کرده بود نگاه کرد .
کل کوچه چراغونی شده بود و نورهای زرد و قرمز و سبز به زیبایی اون کوچه رو تو اون ساعت از شب روشن کرده بودن
پارچه های بزرگی هم تو کوچه نصب شده بود که نورا نمی تونست اونو بخونه یعنی خوندن فارسی رو هنوز یاد نگرفته بود تازه داشت الفبا رو از سعید یاد میگرفت .
با صدای لاستیک و گاز تاکسی که پیادش کرده بود چشم از روشنایی کوچه چراغونی شده گرفت و به تاکسی که دور می شد نگاه کرد.
با پیچیدن تاکسی تو خیابون اصلی دوباره به کوچه چشم دوخت .
آهسته به طرف انتهای کوچه راه افتاد به دستشو برای دیدن ساعت بالا آورد ولی جای سوختگی قبل از صفحه ی ساعتش خودشو نشون داد .

دوباره به صفحه ای که ساعت سه و نیم شب رو نشون می داد .
درسته ساعت یک رسیده بود ولی تا از فرودگاه بیرون بیاد و سوارتاکسی بشه با این که خیابون خلوت بود ولی ۲ ساعتی طول کشیده بود .
سکوت کوچه تو اون وقت شب با صدای چرخ های چمدون رو آسفالت کوچه شکسته می شد .
با خودش فقط یک چمدون و یک کوله کوچیک آورده بود .
همین… دیگه چیزی نداشت که با خودش بیاره…
اصلا وقت نکرده بود وسایلی جمع کنه؛ همینا رو هم تو یک ساعتی که وقت داشت جمع کرده بود.
آخه چی میتونست بیاره …
فکر کرد دیگه چیزی مونده بود که بیاره؟! بس نبود انقدر تحقیر و کتک و آزار جنسی؟!! …
چقدر خدا رو شکر کرده بود که مدارکش رو تونسته بود با خودش برداره؛ با پولی که داشت و مقداری که سعید بهش قرض داده بود تا بلیط بخره و به ایران بیاد .
تمام طول راه تو هواپیما فکر کرده بود چرا پدرش دوسش نداشت؟!
به خودشم جواب داده بود : فقط به خاطر شباهتش به مادر…
صدای چمدون با ایستادن کنار در مشکی رنگِ انتهای کوچه خاموش شد .
رمان چراغونی از بهار

از امیدوارم رمان چراغونیخوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اینم رمان چراغونی از نویسنده محبوب بهار براتون تدارک دیده بودیم

منبع تایپ رمان :  romansara.org

ادرس کانال  دی ال  رمان  رو  یادتون نره اینجا کلیک کنید  😀 

اگه رمان درخواستی دارین میتونید تو  سوپر گروه ما  عضو  بشید به همین راحتی !

اگه  شما نویسنده  رمان  چراغونی  هستین و  دوست ندارین  رمانتون  اینجا  باشه  از بالا  با تماس با ما  در ارتباط باشید

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 127 بار بار دسته بندی : چراغونی تاريخ : ۲۲ آذر ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

دوازده − هفت =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،