پیش بینی فوتبال

برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان شیوه ی یک جنتلمن

رمان شیوه ی یک جنتلمن رویای من

دانلود رمان دلمو برگردون

رمان دلمو برگردون:banoo pardis

دانلود رمان بی قرار قلبم

رمان بی قرار قلبمazidan

دانلود رمان بانوی قصه

رمان بانوی قصهbeste

دانلود رمان بگذار آمین دعایت باشم

رمان بگذار آمین دعایت باشمshazde koochool

دانلود رمان به من بگو لیلی

رمان به من بگو لیلیمهسا زهیری

دانلود رمان ماهی سفید

رمان ماهی سفید : sherry.si

دانلود رمان در جگر خاریست

رمان در جگر خاریستنسیم شبانگاه

دانلود رمان زود قضاوت نکن

رمان زود قضاوت نکنmastaneh77

دانلود رمان چتر من باش باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
http://dlroman.ir/%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa

دانلود رمان چتر من باش باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب چتر من باش : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان چتر من باش

1.gif نام کتاب رمان : چتر من باش
1.gif نام نویسنده : نازی نجمی
1.gifحجم رمان چتر من باش : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان چتر من باش :
دو خواهر که یکی چتر میشود تا آن دیگری از شکستهایش نم نخورد
دو برادر کنار هم و برای هم.
گره میخورند این چهار با هم ولی کدام حذف میشود و به کدام بهانه…

دانلود رمان جدید

رمان جدید از نازی نجمی چتر من باش

میشه به چشم شک کرد؟ خدایا هیچ سوره و آیه ای نیست که بهم بگه میشه به چشم شک کرد؟ این رادمهره؟ رادمهر کنار یه دختر مو بلوند و چشم سبز ؟ خدایا اینه درد خواهرم ؟ تا کجا رفته بود این مرد بعد از اینهمه درد؟ میشد درکش کرد؟ نمیتونم، نمیخوام. کاش بشه بگه که هنوزم بهانه براش تنها بهانه ست برای بودن، کاش میشد بگه چشمام درست ندیده. این بغضه تو گلوم که خرچنگ شده و چنگ میزنه به همه روزهایی که به خواهرم به وصله ی نفس به نفسم گفتم عشق رادمهرعادت نیست ، گفتم میتونه سرپا بشه با همین نفسی که االن همنفس یکی دیگه ست. میشه همینجا برگردم و فراموشی بگیرم تا نفرین نکنم هر چی و هر کی که اسم قدیس رو یدک میکشه که ثابت کنه قلبش قلبه که محبتش طوق نیست، عادت نیست؟ من فراموشی بگیرم رادمهر برمیگرده پیش بهانه؟ برمیگرده که درد خواهرمو از پیشونی گره خورده و چشمای همیشه براق از اشکش کم کنه؟ فریاد بزنم درست میشه؟ گریه کنم برمیگرده تا خواهرم نمیره از اینهمه بی مهری که تازه این زندگی لعنتی زخم بهش زده ناسور پاک نشدنی ؟ نه چشمام شک داره نه میخوام رادمهر برگرده . من به اصطالح همه چی تموم که عالم وآدم رو سر منطق بی خاصیتم قسم میخورن میخوام نباشه خائنی که میدونه همسرش نم نم نه کم کم نه قطره قطره ذوب میشه از بی مهریش.

دانلود رمان چتر من باش

میخوام که نباشه نمیخوام که باشه کاش برمیگشتم به همون روزا همون روزایی که میشد، فرصت بود که دستش و بگیرم و فرار کنیم که امروز اسممو فریاد نزنه تا نجاتش بدم از دست کسی که عاشق نبود ولی بلد بود زیبا بازی کنه این نقشو اصال باید برمیگشتم بی کی؟ چه زمانی تا بتونم پاک کنم حتی اسمشو از سرنوشت خواهرم حتی از زندگی برادرم ؟ این قصه ی تلخ از کجا شروع شد که کاش نمیشد . هق هقم برمیگردونه منو بهانه رو؟ یا کفش برگشت کوچیکه یا پلهای پشت سر خرابه که هر چی این چشما رو فشار میدم تا نبینم این همه رذالتونمیشه . یادم بیار خدا یادم بیار این قصه سرش کجاست تا تهشو درست بنویسم تا بتونم سرش و بدوزم و شروع نشه که بشه این صحنه که جلوی چشمم میلرزه و میر*ق*صه و ته دلمو خالی میکنه . سر این قصه کجاست؟ فصل اول ۳ بهانه آنچنان غرق خواب بود که دلم نیومد بیدارش کنم. سریع لباسمو عوض کردم یه شلوارسدری دمپا گشاد که تازه مد شده بود و یه شومیز همرنگش پوشیدم شال سفیدمو مدل عربی بستم و از اتاق مشترکمون اومدم بیرون ؛ در و آهسته بستم. طبق عادت اول از نرده های چوبی و منبت کاری شده ی باال دوال شدم تا ببینم پایین چه خبره هیچکس و ندیدم. به سمت پله ها رفتم با دیدن نرده های راه پله ذوق کردم نشستم روی نرده میخواستم از نرده سر بخورم که با صدای مامان از رو نرده پریدم پایین اگر منو میدید عکس العمل ضعیفش ده دقیقه نصیحت بود و البته اخم و ناراحتی که باالخره پاهام میگیره به گلدونهایی که ردیف کنار پله ها چیده بود و نابودشون میکنم. انقدر که به گلدونهاش میرسید به ما که بچه هاشیم نمیرسید نفس راحتی کشیدم و صاف ایستادم. با سرو صداهای تو آشپزخانه فهمیدم اولین نفری نیستم که بیدار شدم. مثل همیشه با دیدن چهره ی مامان خنده روی لبهام نشست. به دو پله ها را رفتم پایین دستمو گذاشتم رو پیشونیم و پاهامو کوبیدم به هم و خبردار ایستادم. -: درود بر مادر همیشه سحرخیز من. مامان که غرق فکر بود با دیدن من به اون حالت هم خنده اش گرفت هم ترسید. دستشو گذاشت روی قلبش -: خدا خفه ات نکنه دختر ترسیدم. با دستام صورتشو قاب گرفتم -: قربون مادر خوشگل خودم بشم. چرا ترسیدی؟ میدونستم ناراحته و نمیخواستم بذارم این حسش عمیق بشه -: مگه میشه آدم اول صبح چنین دختر خوشگلی ببینه و بترسه؟ مامان لبخند زد -: نخیر یه لحظه هم از دست افاده ی شماها خالصی ندارم. آخه تو کجات خوشگله دختر؟ قیافه ی رنجیده ای به خودم گرفتم

دانلود رمان چتر من باش

 -: یعنی من خوشگل نیستم مامان؟ پس این همه سال شما و بابا و تمام فامیل و آینه و خالصه همه دارن بهم دروغ میگن دیگه . دست شما درد نکنه. پشتمو کردم و وانمود کردم ناراحت شدم و میخوام به اتاقم برگردم. صدای خنده ی مامان بلند شد. -: خیلی خوب حاال قهر نکن، خوشگلی بدون اینکه رومو برگردونم ایستادم، شونه هامو انداختم -: خوشگلشو خیلی کشیدیا ، به هر حال دیگه فایده نداره. شما دل منو شکستی، تمام رویاهامو خراب کردی، حاال من چطوری زندگی کنم؟ نشستم روی پله و کوبیدم روی سینه ام -: ای خدااااااااااا، حاال کی دیگه به من نگاه میکنه؟ چجوری میون جمع سرمو باال بیارم، یه عمره دارم به این صورت مینازم حاال اونی که بیشتر از همه قربون صدقه ی من میرفت میگه زشتی. دیگه نمیتونم تو آینه هم نگاه کنم ، نه من طاقت این زندگی و ندارم سریع از جام بلند شدم -: اصال من خودمو سربه نیست میکنم مامان مثل همیشه فقط لبخند میزد، همینم کافی بود برای مادر سنگین و موقر من که طرح لبخند روی لبهاش بهم جون میداد -: بس کن باران -: بس کنم؟ اول صبحیه منو از رویا و باور بیست و یک ساله ام میکشی بیرون بعد میشینی بهم میخندی؟ واقعا که مامان خانوم. صدای خواب آلود بهانه بلند شد -: صبح بخیر باالی پله ها ایستاده بود و به ما نگاه میکرد. مثل همیشه معصومیت صورتش مخصوصا وقتی طبق عادت با پشت دستش چشماشو میمالید تا خواب از سرش بپره باعث شد دلم براش ضعف بره،مثل عروسک بود انگار نه انگار از خواب بیدار شده. دستشو میون موهای

دانلود رمان چتر من باش

خرمایی ل*خ*ت و بلندش کشید ۵ چشمهای عسلیش برق میزد.مثل همیشه لبخند روی لبهای برجسته و سرخش دندونهای ردیفو سفیدشو به نمایش میذاشت. این دختر ناراحتی و گریه و غصه رو بلد نبود. انقدر مهربون و رئوف بود و دیدش به زندگی مثبت که یه لحظه هم لبخند از روی لبهاش پاک نمیشد. عاشقانه دوستش داشتم؛ ولی فعال دوست داشتم به بازیم با مامان ادامه بدم. دوباره قیافه ی جدی به خودم گرفتم. -: بفرما مامان خانوم این شازده دخترتونم دیگه بهم نگاه نمیکنه ، پس بگو این قصه سر دراز داره، سر قیافه ی بنده با این دخترتم درد دل کردی بهانه که نمیدونست قضیه چیه همینطور مبهوت به من نگاه کرد و از پله ها پایین اومد -: چی شده؟ مامان با من درد دل کرده؟ از کی تا حاال من جای تو رو گرفتم؟ دستمو زدم به کمرم -: بله که کرده. ببین دختر خانوم حاشا نکن که فایده نداره ، بهش میگم سالم مامان خوشگلم صبح بخیر. میگه سالم دختر زشت من . واه واه این چه قیافه ایه دیگه تحمل این قیافه ی زشتتو ندارم، چطوری این همه سال خودتو تو آینه نگاه کردی و خودکشی نکردی، حاال میمونی رو دستم میترشی، تازه با این قیافه کلی هم افاده داری خالصه هر چی دلش خواسته به من گفته.دلمو شکست آبجی خانوم. تو هم که فقط به مامان سالم کردی و یه نگاهم به من نکردی، فهمیدم تو هم از قیافه ی من بیزاری لبخند مامان دیگه تبدیل به خنده شده بود، بهانه هم که فهمید اول صبح سر شوخی دارم لبخند متینی روی لبهاش نشست. نگاه دقیقی به صورتم انداخت و دستشو کشید روی چونه اش و مثال چهره ی متفکری به خودش گرفت -: البته مامان زیادی تند رفته نباید انقدر رک بهت میگفت ولی چاره ای نیست خواهر عزیز ، باید با واقعیت کنار بیای درسته حقیقت تلخه ولی اجتناب ناپذیره از چهره ی جدیی که به خودش گرفته بود منم خنده ام گرفت -: دست شما درد نکنه تو تا حاال شناسنامه خودتو دیدی؟ با شناسنامه ی من مقایسه اش کردی؟ -: خوب که چی؟ چه ربطی داره؟

دانلود رمان چتر من باش

-: آخه خوشگل خانوم مثل اینکه فراموش کردید که منو شما دوقولوییم اونم از نوع کامال همسان. چجوریه که من زشتم و شما خوشگل؟ بهانه طبق عادت دوباره دستی میون موهاش کشید -: این نظر لطفته عزیزم ولی کی گفته من خوشگلم؟ منم مثل تو زشتم فقط من باور کردم تو نکردی دویدم دنبالش ، سریع از پله ها دوید باال و رفت تو اتاقو در و بست . باالی پله ها ایستادم و به مامان نگاه کردم نگاهش یه دنیا آرزو داشت. -: امیدوارم همیشه بخندید دوباره از پله ها اومدم پایین و محکم بغلش کردم -: تا وقتی نفسهای شما هست، تا وقتی مادر به این عزیزی داریم غم جرأت نمیکنه در این خونه رو بزنه. یه دفعه یاد باربد افتادم باید بیدار میشد. -: اِ …. مامان، این باربد هنوز بیدار نشده؟ مامان نگاهی به ساعت کرد و سریع از پله ها رفت باال -: یک ساعته دارم صداش میکنم، انگار نه انگار زودتر از مامان خودمو باالی پله ها رسوندم -: خودم بیدارش میکنم، شما برو بقیه رو بیدار کن مامان چرخید تا راه اومده رو برگرده یک لحظه مکث کرد و برگشت -: باران یه امروزو کار دستمون نده . اذیتش نکنی بچه مو. درست بیدارش کن -: چشم مامانم. مامان رفت که خاله رو بیدار کنه ۷ وسط هال کوچک باال ایستادم یه نیم ست خاکستری جلوی تلویزیون چهل و دو اینچ چیده شده بود و یه فرش شش متری با زمینه ی خاکستری و نقشهای صورتی چرک زیر میز انداخته شده بود سمت راست هال دو اتاق داشت و سمت چپ دو اتاق . روبروی پله ها هم بزرگترین اتاق بود که کتابخونه و به نوعی اتاق مطالعه ی ما دخترها محسوب میشد . اتاق منو بهانه دومین اتاق سمت راست بود، اتاق اول اتاق مهمون بود ، اتاق باربد اولین اتاق سمت چپ واتاق دوم هم اتاق مطالعه ی باربد. تزیین هال باال و کتابخونه کار بهانه بود شاید برای همین همیشه دوست داشتم طبقه ی باال باشم. منم ایستادم و خونه رو آنالیز میکنم دیوونه شدم حتما، باید باربد و بیدار میکردم . آروم در اتاق باربد و باز کردم و رفتم تو،دلم میخواست مثل همیشه با سر و صدا بیدارش کنم ولی میدونستم اوقاتش تلخ میشه. مثل بچه ها خوابیده بود؛ بالش و بغل کرده بود

دانلود رمان چتر من باش

دانلود رمان چتر من باش و یه پاش از تخت آویزون بود این پسر چرا انقدر داغون میخوابید؟ مژه های بلندش روی گونه هاش و پوشونده بود ، نشستم لب تختش، باربد بر عکس منو بهانه کامال مشکی بود. چشمهای مشکی درشت، بینی سرباال، موهای ل*خ*ت مشکی و چهره ی سبزه و بانمک و قد بلندشو از مامان به ارث برده بود؛ ولی منو بهانه صورت سفید و موهای خرمایی و چشمهای عسلیمونو از بابا به ارث برده بودیم. البته بینی و لبهامون شبیه مامان بود . باربد که دوست داشت چهره اش مثل بابا باشه از سر لجش همیشه به ما میگفت شیربرنج ما هم به اون میگفتیم سیاه سوخته. تو دلم براش آرزوی خوشبختی کردم. برای یک لحظه دلم گرفت، هنوز باور نکرده بودم که تنها برادرم داره ازدواج میکنه. بغضی رو که داشت میرفت تو گلوم بشینه فرو دادم . امروز روز حنابندونش بود، با دختری که منو بهانه تو دانشگاه باهاش آشنا شده بودیم، اسمش سارا بود . دختر فوق العاده خوبی بود، تنها کسی که منو بهانه هر دو بهش مثبت نگاه میکردیم. قد بلندی داشت، چشمهای درشت قهوه ای، خانواده ی خوب واصیل . یک روز که باربد ه*و*س کرده بود بیاد دم دانشکده دنبالمون سارا هم با ما بود و از همون روز باربد شروع کرد به انواع و اقسام مختلف آمار سارا رو گرفتن منو بهانه هم که موضوع و فهمیده بودیم نم پس نمیدادیم تا یه کم اذیتش کنیم. یه روز میگفتیم خوبه یه روز میگفتیم بده خالصه انقدر اذیتش کردیم تا کالفه شد و موضوع و به مامان گفت و ما تازه اونوقت فهمیدم موضوع برای باربد خیلی جدیه. زودتر از اونی که فکرشو میکردیم همه ی کارها سرو سامان گرفت. در عرض یک ماه رفتیم خواستگاری . سارا و خانواده اش هم خیلی از باربد خوششون اومد و مامان و بابای من هم عاشق سارا شدن.

دانلود رمان چتر من باش

اربد ۲۹ ساله بود و تا شش ماه دیگه تخصصشو تو رشته شبکیه چشم میگرفت. برای همین قرار شد تا پایان دوره ی تخصص باربد اونها نامزد بمونن و بعد عروسی رو راه بندازن. سارا هم مثل منو بهانه حقوق میخوند و البته یک سال از ما جلوتر بود. اونم تا سه ماه دیگه درسش تموم میشد و سه ماه فرصت داشت تا خودشو برای عروسیش آماده کنه. زودتر از آنچه که انتظار داشتیم شش ماه تموم شد و امشب حنابندونشون بود. دستمو روی موهای ل*خ*ت باربد کشیدم و دوال شدم -: باربد، داداشی؟ باربد با چشمهای بسته اخمهاشو کشید تو هم کش و قوسی به بدنش داد -: برو بهانه تو رو خدا بذار بخوابم. صاف نشستم و یه دفعه محکم زدم رو پیشونیش انگار برق از سه فازش پرید چشمهاشو با زکرد و نشست -: مگه مریضی دختر ؟ سریع از تختش فاصله گرفتم -: حقته، بعد از بیست و یک سال که برات زحمت کشیدم، به دندون کشیدمت تا به اینجا رسوندمت منو با بهانه اشتباه میگیری؟ باربد خنده اش گرفت خدای اخالق بود این بشر -: واهلل بایدم عوضی بگیرم، این کارهای لطیف به تو نمیاد. این کارا کار بهانه ست نه تو. این کار آخرت دقیقا ثابت میکنه تو بارانی . من که نفهمیدم میگن اسم روی شخصیت آدما اثر میذاره باران هم که مظهر لطافته ولی تنها چیزی که تو وجودت نیست ذره ای لطافته. – : انقدر حرف نزن بلند شو که کلی کار داری آقای لطیف پرست دوباره خودشو رو تخت انداخت. -: جون باربد ۱۰ دقیقه میخوابم بلند میشم. شونه هامو انداختم باال ۹ -:

دانلود رمان چتر من باش

باشه مشکلی نیست یک ساعت بخواب فقط من میرم پایین یه تماس با سارا بگیرم یک کم باهاش درد دل کنم. شایدم بهش گفتم چه هیجانی داری که حاضر نیستی از جات بلند بشی. باربد سریع از جاش بلند شد. -: خیلی بدجنسی دختر -: باشه ولی تو زن ذلیلی. باربد که روی این حرف حساس بود. بالشو برداشت و پرت کرد طرفم که من سریع جا خالی دادم و از اتاق اومدم بیرون. وقتی از پله ها میرفتم پایین سرو صدای همه از تو آشپزخونه میومد. روبروی پله ها هال بزرگی بود که با راحتی های سفید سورمه ای جلوه گرفته بود دو تا فرش شش متری وسط مبلها بود و یه تلویزیون بزرگ روبروی راحتی ها. سمت چپ هال یه پارتیشن دیواری بود که تا نیمه ی هال کشیده شده بود دو تا اتاق پشت پارتیشن بود که یکیش اتاق مامان و بابا بود و اتاق دوم اتاق مهمان و یه حمام و دستشویی در سوم بود . روبروی پله ها در ورودی بود سمت راست در دو تا پله میخورد میرفت پایین و سالن بزرگ با مبلهای سلطنتی تزیین شده بود سمت راست پله هم در آشپزخونه بود ولی بابا آشپزخونه رو دو قسمت کرده بود اول یه میز هشت نفره بود و در دوم میرفت تو خود آشپزخونه سمت

دانلود رمان چتر من باش

چپ آشپزخونه هم رو به سالن اپن بود. منم امروز قاطی کرده بودما دارم خونه رو برانداز میکنم. همه دور میز نشسته بودند و در حال خوردن صبحانه بودند. به طرف بابا رفتم و گونه اشو ب*و*سیدم. میدونستم تو اون خونه بابا منو بیشتر از همه دوست داره. عجیب پدر بود این مرد . با اینکه منو بهانه دو قلو بودیم و بهانه خیلی مهربونتر از من بود ولی رابطه ی منو بابا یه چیز دیگه بود و همه هم اینو میدونستن. شاید برای اینکه بابا خودش خیلی شیطون و شوخ بود و در عین حال خیلی خوددار؛ منم به اون رفته بودم برعکس بهانه که کامال به مامانم رفته بود. آروم ، متین، مهربون، بی آزار، اگر کسی باهاش کاری نداشت شاید صداشم نمیشنیدن ولی من ولوله ی خونه بودم. گاهی خودم هم تعجب میکردم مگه میشه دو تا خواهر دوقلو با ظاهری کامال یکسان انقدر با هم متفاوت باشن؟ انقدربه هم شبیه بودیم که اگر لباسهامونو مثل هم میپوشیدیم گاهی مادر و پدرمون هم ما رو با هم اشتباه میگرفتن مامان و بابا بیشتر ما رو از روی لباس میشناختن و البته شیطنت منو آرامش بهانه؛ بهانه همیشه لباسهای پوشیده و رنگهای تیره میپوشید ولی من تو لباسهام یه رنگ تیره هم نداشتم و خیلی بیشتر از بهانه به ظاهرم میرسیدم بابا دستشو روی گونه ام گذاشت و منو ب*و*سید

دانلود رمان چتر من باش

 -: صبحت بخیر دخترم. -: صبح شما و همگی بخیر. خاله منیژه رو به بابا کرد -: خوبه آقای فراهانی ،عزیز دردونه ات اومد لبت به خنده باز شد ؛ خدا براتون حفظش کنه. بابا لبخند زد و مشغول خوردن شد . رفتم کنار شهره دختر خاله ام نشستم ، میون تمام دخترهای فامیل شهره رو بیشتر از همه دوست داشتم. روحیه اش خیلی با من فرق داشت ولی همیشه پر بود از حرف و من هم عاشق بحث بودم اگر روزها کنار هم مینشستیم باز هم برای حرف زدن وقت کم میاوردیم گاهی حتی صدای بهانه ی همیشه صبور هم درمیومد که ما چقدر حرف میزنیم اونوقت بود که شهره قائله رو ختم میکرد نه من. -: چطوری دختر خاله؟ شهره لبخند زد -: خوبم بانو. نگاهی به شهاب انداختم که عب*و*س سرشو کرده بود تو گردنشو لقمه هاشو بدون تمرکز فرو میداد، میتونستم شرط ببندم نمیفهمه چی میخوره عسل و مالیده بود روی پنیر و داشت میخورد. حسشو خوب میفهمیدم. اون از بچگی یار غار باربد بود. با هم بزرگ شده بودند؛

دانلود رمان چتر من باش

تا جایی که یادم میومد یا شهاب خونه ی ما بود یا باربد خونه ی خاله. حتی با تشویق باربد رشته ی تحصیلیشون هم یکی شد و هر دو پزشکی خوندن ولی شهاب ادامه نداد وبه همون پزشکی عمومی اکتفا کرد ولی باربد رفت دنبال تخصصش. حاال این یار غار داشت ازش جدا میشد و شهاب با اینکه سارا رو دوست داشت و واقعا براش احترام قائل بود، دلگیر هم بود. به بهانه نگاه کردم مثل همیشه با آرامش داشت صبحانه شو میخورد انگار نه انگار اون روز روز خاصیه. گاهی به آرامشش غبطه میخوردم. مامان و بهانه قبل از اینکه من شروع کنم به خوردن صبحانه شروع کردند میزو جمع کردن -: ما هم که آدم نیستیم. مامان کالفه گفت ۱۱ -: کلی کار داریم دختر نمیتونیم تا ظهر همینجوری میز و ول کنم برم به امون خدا که. خندیدم -: نمیخوای منتظر شاه دامادت بشی؟ تلف میشه از گرسنگیا همون لحظه باربد وارد آشپزخونه شد. دوش گرفته بود و داشت با حوله موهاشو خشک میکرد. یه تیشرت سرمه ای پوشیده بود با شلوار جین سرمه ای که اونو بیشتر از همیشه خوشتیپ نشون میداد. -: سالم به همگی همه به صدای بلند جوابشو دادن خاله زد پشت باربد -: ساعت خواب آقا داماد. مثل اینکه دلشوره ی ما بیشتر از شماست باربد همینطور که پشت میز مینشست گفت -: واهلل االن هم نمیدونم چرا بلند شدم. من که کاری ندارم. جشن مال شبه االن ۸ صبحه از االن بلند شدم چیکار کنم نمیدونم. مامان لیوان چایی رو گذاشت جلوش -: صبحانه تو بخور تا بهت بگم باید چیکار کنی قول میدم وقت کم بیاری. باربد لقمه تو دستش موند. به مامان خیره شد -: بابا یه امروز و ولمون کنید. مثال من بیچاره دامادم . بابا خندید -: حاال ببین چیکارت داره بعد شروع کن شکایت کردن -: آخه بابا جون مامان داره بدجور تهدید میکنه. روزهایی که میگه نیم ساعت باهات کار دارم تا شب دارم دنبال کارها میدوام حاال که میگه وقت کم میاری واویال داره .کاش یه عکس از خودم انداخته بودم میبردید سر مراسم احتماال نمیرسم بیام.

دانلود رمان چتر من باش

همه زدند زیر خنده. باربد دو سه تا لقمه بیشتر نخورد بلند شد و جلوی مامان ایستاد نفس عمیقی کشید و گفت -: گوش به فرمانم خانوم فرناز فراهانی. مامان یه لیست بلند باال داد دستش، از سرکنجکاوی رفتم جلو و به لیست نگاه کردم. میوه. کیک، گل، شیرینی، آرایشگاه و…………. باربد سوت بلندی کشید -: همه ی اینکارهارو من باید بکنم؟ زدم پشتش -: نه جون داداش میخوای من برم دستاشو گرفت جلوی من -: نه عزیزم نمیخوام عروسیم به هم بخوره. خودم نوکری خودمو میکنم بهانه کنارش ایستاد -: داداشی؟ باربد برگشت نگاهش کرد. همیشه میفهمیدم که دلش برای بهانه غنج میزنه حق هم داشت من همه اش باهاش کل کل میکردم اما بهانه همیشه آروم بود و گوش به فرمان برادر بزرگترش. -: جون داداشی؟ -: میخوای باهات بیام؟ باربد نگاهی به لیست کرد -: نه نیازی نیست خواهر کوچولو. ۱۳ مامان کیف باربد و بهش داد و در حالی که به طرف در میکشوندش گفت -: برو بچه ولت کنن میخوای تا صبح حرف بزنی. شهاب باهات میاد نیازی نیست بهانه هم بیاد کلی تو خونه کار داریم. فقط موقع گرفتن گل بیا ببرش میدونی که بچه ام سلیقه اش حرف نداره. ب

دانلود رمان چتر من باش

اربد با لبخند به بهانه نگاه کرد. -: تا دو سه ساعت دیگه میام. باهام میای؟ -: تا اون موقع حاضر شدم. فصل دوم تا باربد برسه هم سارا با خواهرش ساره اومد و هم مهمانهایی که قرار بود مثال بیان کمک. خاله شهناز با نوید و امید و آرزو. زن عمو هدی با سیروس و سمیه. زن عمو حمیده با اردشیر و آمال . همه فقط الی دست و پای همدیگه میچرخیدن بدون اینکه کار مفیدی انجام بدن بیشتر شوخی و خنده بود، همه دنبال بهانه میگشتن تا بعد از سالها جشنی باشه و بریز و بپاش راه بندازن. دخترها که دونه دونه رفتن تو اتاق منو بهانه و داشتن لباسهاشونو به هم نشون میدادن. منو بهانه بهشون نگاه میکردیم و از حاالتشون خنده مون گرفته بود من چون با اینکه همیشه به لباسهام میرسیدم ولی دربند این نبودم که کی چی میپوشه و بهانه برای اینکه ساده پوش بود ، حالت اونها برامون جالب بود که با چه ذوق وشوقی داشتن قرار آرایشگاه و میذاشتن و زیور آالتشون و نشون هم میدادن. بعد از ی. ساعت چرخیدن باالخره به فکر کار کردن افتادن. پسرها بیشتر از دخترها کار میکردن انگار همه گوش به فرمان بودن تا یه بزرگتر چیزی بگه همه بریزن سر اون کار. نوید و امید داشتن ریسه های تو حیاط و به درختها وصل میکردن و سیروس و اردشیر صندلی ها رو میچیدن و میزها رو مرتب میکردن. کاری برای ما دختر ها نمونده بود؛ روز قبلش منو بهانه میز حنابندون و چیده بودیم و الحق که خیلی هم قشنگ شده بود ولی حاال از بیکاری خسته شده بودیم.

دانلود رمان چتر من باش

 باالخره باربد و شهاب ساعت یازده و نیم اومدن. باربد که تا درو باز کرد دادش رفت هوا -: یکی بیاد به ما کمک کنه. دستم شکست. منو بهانه دویدیم طرفشون و یکی از صندوقهای میوه رو که پر از زردآلو بود گرفتیم. باربد همینطور که دو تا صندوق دیگه رو میبرد طرف آشپزخونه گفت -: آخه یکی نیست به من بگه پسر نونت نبود آبت نبود زن گرفتنت چی بود. ما به صورتش که خیس عرق شده بود میخندیدیم صندوق خیار و گیالس و گذاشت دم در آشپزخونه و دستشو کشید روی پیشونیش -: شهاب قربونت با اردشیر بقیه میوه ها رو بیار رو کرد به ما -: همین دوسه ساعت پیش دوش گرفتم اما االن نگام کن انگار یک ساله رنگ حموم به خودم ندیدم. من که میدونستم سارا از توی آشپزخونه صداشونو میشنوه شیطنتم گل کرد -: خود کرده را تدبیر نیست آقا داداش هی گفتیم دست از سر این دختر بردار گفتی نه . اون دختر بیچاره هم گول ظاهرتو خورد فکر کرد آقای دکتر بیست و نه ساله از پس همه کار برمیاد . نگاش کن تو رو خدا رفته دو تا صندوق میوه گرفته دستش،از ازدواج پشیمون شده. -: چقدر حرف میزنی تو دختر. تو مو میبینی و من پیچش مو، جریان با دو تا صندوق میوه تموم نمیشه که عروسی نکرده به حمالی افتادم. در ضمن اون دختر خانوم خیلی هم دلش بخواد، پسر خوب ،خوشگل ،خوشتیپ، تحصیل کرده، دیگه چی میخواست که خدا بهش نداده؟ بهانه کوبید تو پهلوم که ادامه ندم اما من ول کن نبودم.

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب چتر من باش : PDF|APK|EPUB  

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم