دانلود رمان جدید دانلود رمان زیر چتر تنهایی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

دانلود رمان زیر چتر تنهایی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب زیر چتر تنهایی : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان زیر چتر تنهایی
1.gif نام کتاب رمان : زیر چتر تنهایی
1.gif نام نویسنده : Fatemeh.ar
1.gifحجم رمان زیر چتر تنهایی : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان زیر چتر تنهایی :
دختری تنها که تمام تلاشش را برای پنهان کردن تنهایی عذاب اورش رامیکند!دختر نه مرد!او یک مرد است مردی که حتی گریه هم نمیکند
که مبادا دنیا بفهمد او کم اورده است!شاهزاده اسب سوار!مواظب قلب این دخترک مردخو باش که اگر ترک بردارد صدای شیونش گوش عالمیان را کر خواد کرد.

دانلود رمان جدید

رمان جدید از Fatemeh.ar زیر چتر تنهایی

پیشگفتار باسمه تعالی دختری تنها که تمام تالشش را برای پنهان کردن تنهایی عذاب اورش رامیکند!دختر نه مرد!او یک مرد است مردی که حتی گریه هم نمیکند که مبادا دنیا بفهمد او کم اورده است!شاهزاده اسب سوار!مواظب قلب این دخترک مردخو باش که اگر ترک بردارد صدای شیونش گوش عالمیان را کر خواد کرد. پونه دختر به ظاهر خوشحال ومغرور که پشت این صورتک ها یه قلب شکسته ازیه دوست!از یه مرد!یا شاید هم از یهعشق داره! وبرای فراموش کردن این گذشته تلخ قدمی برمیدارهکه ایندش رو مورد تغییراتی قرار میده.

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

مقدمه باسمه تعالی اسمان بارانیست همگی میگذرند چتر دارند به دست تا نبارد باران به سروصورتشان اما… من تنها ورها زیراین سقف قدم برمیدارم به تو می اندیشم…    باسمه تعالی تو ترافیک سنگین گیر کرده بودم بعداز چهل دقیقه تاخیر به شرکت ر سیدم.با آسانسور به طبقه شانزدهم رفتم،باعجله رفتم سمت خانوم صادقی وبرنامه روز رو ازش گرفتم.وارد اتاقم شدم یه اتاق با دیزاین عالی ست کرم قهوه ای.نشستم روصنندلی وبه برنامه هام نگاه کردم امروز یه للسنه باشنرکت بهبد داشنتم که باید باهاشون قرارداد میبستم.من مدیر عامل یه شرکتی بودم که بزرگترین وارد کننده گوشنی تو ایران بود.البته بابام شنرکتو تاسنیر کرده بود اما حار شنرکت مال من بود.حوصله للسه رو نداشتم

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

براهمین زنگ زدم به خانوم صالحی: _بله خانوم پارسا؟ _خانم صادقی به آقای فامیام اطالع بدید بیاد اتاقم. _چشم امری ندارید؟ _نه ممنون. گوشیو گذاشتمو منتظر شدم.آقای فامیان معاونم بود.یه آقای حدودا چهل ساله که خیلی کمکم کرده بود.بعد چند مین اومد: _خانوم پارسا بامن کاری داشتین؟ ۱۱ _بله امروز ساعت یازده با شرکت بهبد لل سه داریم اگه می شه شما لای من برید للسه. _مشکلی نیست.امردیگه ای نیست؟ _بی زحمت اگه میشه حقوق کارمندایی رو که مونده رو بیارین تامن رسیدگی کنم. _بله پر فعال. _خوش اومدیدن. بعد ازبستن در یه پوفی کشیدمو رو صندلی تکیه دادم… بعداز بررسننی حقوق هایی که مونده بودن ومتقااننیان وام برگه هارو به خانوم صادقی تحویل دادم.

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

آقای فامیل زنگ زدو شرایط شونو گفت وگفت که قیمت پیشنننهادیشننون زیاده.به نظرم خوب بود براهمین قبول کردم.سنناعت دو وقت اداری تموم میشننند.خسنن ته از اونه مه کاری که نکرده بودم رفتم سننمت ماشننینم.برای اینکه تو خونه از گرسنننگی تلف نشننم سننرراه رفتم رسننتوران فرهاد.نشسته بودم روصندلی که بادیدن فرهاد لبخند زدم.اومد سمتم گفتم: _به به پسر عمه فرهاد خوبی؟ اخم کردو گفت: _سالم آره خوبم میدونی تازگیا به چی پی میبرم؟ _به چی؟ ” _به اینکه غدو یه دنده تر از تورو تو عمرم ندیدم. ِ راس میگی؟چندباربهم گفتن ولی اولین بار بود ازتومیشنوم خب چرا؟ ا ِ ا ِ بر اینکه زبون مادر من مو درآورد اونقدر بهت گفت بیا خونه ما بمون. _فرهاد من صنندبار گفتم دویسننت بار دیگه هم میگم دسننتتون دردنکنه من با زندگی اینجوری راحتترم. _دخترلون چرا اینجوری میکنی آ خه هم خودتو عذاب م یدی هم ما مان بیچاره منو. دیگه اعصابم پوکید،بلند شدمو گفتم: _فرهاد من هربار میام اینجا تو این بحثو میاری وسننب.باشننه دیگه اینجاهم نمیام. میدونستم خیرمو میخواد،دوست نداره تنها باشم مخصوصا تو این واعیت.اما من تو خونه عمه راحت نبودم وتنهاییمو خیلی دوست داشتم… گفت: _پونه من منظورم این نبود که دختر ،چرا قهر میکنی؟بشننین میخوام یه پیتزا مخصوص برات بیارم. اون لحظه دوست داشتم لج کنم،گفتم:

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

_ولم کن من دیگه سیر شدم میخوام برم. دستمو گرفت کشیدوگفت: _نخیر شما تا غذاتونو کامل نخورین نمیتونین ازاینجا تشریف ببرین. پول غذارو دور از چ شم فرهاد ح ساب کردمو لیم زدم.وقتی میفهمید من پول غذا رو حسنناب کردم ناراحت میشنند وسننورده بود که ازمن پول نگیرن اما من لجباز تر از این حرفا بودم وگوشم به این حرفا بدهکار نبود. ۱۳  هوا ابری بودوبارون نم نم میریخت.دو ست دا شتم پیاده قدم بزنم اما به اندازه کافی سننرم درد میکرد،دیگه نمیخواسننتم سننرما بخورم.از سننرما خوردگی نمیترسیدم،حوصله سرما خوردگی نداشتم.یه راست رفتم خونه.با باز کردن در ورودی یه خونه سوت وکوربهم دهن کجی میکرد.فردا بعدازظهر کالس داشتم رفتم سمت کتابام که به خاطر خدا هم که شده یه نگاه به کتابام بندازم.ر شتم زبان فرانسه بود.کال یکم تو درس وکار بی احساس بودم چون هیچ کدومشون به میل خودم نبود.اما سعی خودمو عالقه مند نشون بدم.با صدای زنگ گوشیم از هوروت اومدم بیرون.گوشی تو دستم بود وقل*ب*م داشت میلرزید. ریحانه بود.میخواسننتم لوابشننو ندم اما انگشننتم خالو عقلمو انجام داد.یه نفر عمیق کشیدمو با لبخند تصنعی گفتم: _به به ریحان خانوم ماه عسل خوش میگذره؟ باخنده گفت: _معلو مه خوش می گذره انت ظار داری ک نار عشننقم ماه عسنننل بهم خوش نگذره؟اصال لات خالی نیست. ‘

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

رفته بودم تو فکر واصال حواسم به حرفای ریحانه نبود بی حواس گفتم: _ها؟ _کوفت یه ساعته دارم حرو میزنم تازه میگی ها؟ _خب ببخشید حواسم لای دیگه بود. _پونه تو تازگیا چت شننده؟ازوقتی من ازدوار کردم تو دیگه پونه شنناد قبل نیستی.نکنه به ارمیا حسودیت میشه؟ یه لحظه احساس کردم دارم لو میرم.تند گفتم: _خب حسودیم میشه دیگه این ارمیا خان دوستمو ازم گرفته. ریحانه بلند خندیدوگفت: _نترس عزیزم من ارمیا رو به تو ترلیح نمیدم. یه پوزخند گوشننه ل*ب*م شننکل گرفت.یه نفر عمیق کشننیدمو سننعی کردم بحثو عوض کنم.گفتم: _خب چخبرا چه عجب زنگ زدی؟ _اور زنگ زدم یاد دو ست بی معرفتم با شم.دوما زنگ زدم بگم زودتر ازدوار کن دیگه دختر. عصنبانی شندم.نه از حرفای ریحانه بلکه از فکرای مزخرفی که به هنم هجوم میاورد ومیگفت:اگه من لای ریحانه… . هنم دیگه داشنننت هرز میرفت براهمین گفتم: _ریحانه به ارمیا سالم برسون ایشار که خوش بگذره ممنون که به فکرم بودی شرمنده کاری برام پیش اومده باید برم خدافظ. اونقدر اعصننابم خورد بود ازدسننت خودم که بودن اینکه الازه بدم ریحانه لواب بده گوشیو قطع کردم.ازدست خودم دلگیر بودم،

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

ازدست خودم ناراحت بودم که چرا اینقدر پسننت شنندم.سننعی کردم بخوابم وبه این فکرای مزخرو پایان بدم… چشننمامو باز کردم همه لا تاریک بود.گوشننیمو نگاه کردم سنناعت نه شننب بود.تقریبا شش ساعتی خوابیده بودم.دیگه ازخواب سیر شده بودم.یه پوفی از بی حو صلگی ک شیدمو کش وقو سی به بدنم دادم.چراغارو رو شن کردمو بی اختیار رفتم سمت اینه دستای سردم رو روی صنورت بی روحم کشنیدم.یکی محکم زدم پر کلم!!شنروع کردم با آینه حرو زدن: _خاک توسرت کنم که ماتم گرفتی. _خب چیکارکنم؟ _هیچی منتظر ب شین عزرائیل بیاد لونتو بگیره.آخه همه چی که ع شق نی ست گیریم که عشقت با دوستت ازدوار کرده،تو مگه میدونستی بهت عالقه داره؟ _نه. _نه ونگمه آخه اسکول عشق یه طرفه که بجایی نمیرسه که حار تا آخر عمرت بشینی وبه پاش بسوزی. _هیچی زندگیییی تنها راه حل خوشبختی تو،خودتی.اینو بدون. _خب چجوری شروع کنم؟ _خوش ب گذرون پر فردا شنننب ی لداس اصننال برو تبریز پیش آ قالون وعزیزلون.)ازحرفای خودم به خودم خندم گرفت.تنهایی ادمو دیوونه میکنه( من باید عوض میشدم.یه راست رفتم دستشویی یه آبی به دست وصورتم زدمو زنگ زدم به عزیز. بعداز چندتا بوق صدای مهربون عزیز پیچید: _بله؟ _سالم عزیز ۱۶ _سنالم عزیز قوربانین نجسنن یاخجسنان؟)سنالم عزیز قربونت بره چطوری خوبی؟

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

( _ممنون عزیز خوبم تو حالت چطوره؟آقالون چیکار میکنه؟ _خوبم حالی هم سالم داره کارات چطور پیش میره؟ _خوبه مشغولیم دیگه.راستی عزیز واسه شب یلدا مهمون نمیخواین؟ _خداروشکر مادر.چرا نمیخوایم قدمت رو چشمم کی میای؟ _ممنون عزیز من پر فردا میام. _باشه پر مواظب خودت باش. _چشم مواظبم کاری ندارین؟ _نه عزیزم وقتی میای اروم بیا _چشم به آقالون هم سالم برسونیدخدافظ _خداحافظ مادر. یه نفر عمیق کشیدمو رفتم تو آشوزخونه.گرسنه بودم نمیدونستم چی براشام درسننت کنم.تصننمیم گرفتم بادمجون سننرک کنم که بادمجون نداشننتیم!یکم یخچالو گشننتم اون ته تهاش دوتا گوله نیمه له شننده پیدا کردمو یه تخم مر برداشتم تا املت درست کنم. ازاونجایی که یکم سلیقم خیلی زیاده،دوبار دستمو زخم کردم ودر آخر املت نیمه سننوخته رو میل کردم.هیچی از آشننوزی نمیدونسننتم فقب یه املت بلد بودم که اونم همیشه اینجوزی نیم لزغاله میشد… با صدای زنگ گوشیم که کارتون رابین هود بود ازلام بلند شدمو یه حموم دا حالمو لا آورد.موهامو بعد خشک کردن لمع کردم.یه تاپ سفید پوشیدم از روش هم یه بارونی یا سی پو شیدم شلوارمم که طبق معمول م شکی چ سب مشننکی بود.مقنعه مشننکیمو سننر کردمو رفتم آشننوزخونه دوتا لقمه برداشننتم درحالیکه سننعی میکردم کتونیای یاسننیمو بووشننم لقمه هم میخوردم

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

.تو راه یه آهنگ دوپر دوپسننی هم باز کردم تا کامال شننارم بشننم.خودمم همراه آهنگ میخوندم.)آهنگ عشق در روز قیامت بنیامین بهادری( خداروشکر زیاد تو ترافیک نبودم وسر ساعت رسیدم شرکت.تو اتاقم نشسته بودمو داشننتم با رئیر شننعبه تو کانادا حرو میزدم ودرباره مشننکالت گمرک میگفتم.بعد تموم شدن کارام زودتر راه افتادم سمت دان شگاه.ادبیات عمومی داشتیم اه اه اه من از اولش هم از ادبیات بدم میومد حتی تو مدرسه.وارد کالس شدم.چون هیچ وقت دو ست صمیمی ندا شتم م ستقیم سرمو انداخته بودم پایین و میرفتم سمت تک صندلی خالی که پاکروان یکی از دانشجوهای سال باریی که هی به من گیر میداد گفت: _به به خانوم پارسا خوش اومدین بفرمایین بشینین تابگم میوه وشیرینی بیارن. ازبچگی دوتا عادت داشننتم یکی اینکه خیلی لبجباز بودم ویکی هم اینکه زیر حرو نمیموندم.با بیخیالی اتی گفتم: _پر بالخره یکی خر شد که با شما ازدوار کنه که شما دارین شیرینی خیرات میکنین. _همه لبخند به لب داشننتن به بحم ما گوش میکردن.چون ما قبال هم چندبار باهم بحم کرده بودیم وهیچ کدوم هم کم نمیاوردیم. پاکروان میخواسنننت لوابمو بده که استاد اومد.وقتی میخواست بشینه رو صندلیش اروم گفت: _یکی طلبت کوچولو. بعدکالس رفتم کتابخونه چون یه ساعت وسب کالس نداشتم. مشغول خوندن یه رمان به زبان

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

فرانسه شدم تا زبانمو قوی تر کنم. اونقدر غرق کتاب شننده بودم که سننرمو بلند کردم دیدم ای داد بیداد یه ربع از وقت کالس گذشننته.باتموم سننرعت وسننایلمو لمع کردمو دویدم سننمت ساختمونی که کالس تشکیل میشد.با نفر نفر در زدمو وارد شدم.ازشانسم با یه استاد خانوم کالس داشتم که فوق العاده بداخالق وعنق بود.گفتم: _سالم استاد. استاد باحالت متکبرانه ای گفت: _سننالم چه وقت اومدن سننرکالسننه؟اگه تو درس من افتادین انتظار نداشننته باشین.بهتره برید حذو کنید. اعصابم بهم ریخته بود.سعی کردم للو زبونمو بگیرم تاباهاش کلکل نکنم.اما بازم شروع کرد: _خانوم پارسا اولین بارتونه این وقت میاین سرکالس؟ بالحنی که سعی میکردم شیبه خودش باشه گفتم: _بله استاد من تاحار کالس شما تاخیر نداشتم. سرشو تکون دادوگفت: _میتونید بشینید.البته تکرار نشه چون دفعه بعد این رفتارو ازمن نخواهید دید. بی حوصله نشستم روصندلی و شروع کردم به لزوه برداری… خ سته وکوفته سمت ما شینم پرواز کردم تا زودبرم خونه.درهفته دوروز کالس داشنتم چون بیشنترشنو تو ترم تابسنتانه تموم کرده بودم.براهمین فقب شننبه ها ودوشننبه ها کالس داشنتم.

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

امروز که دوشننبه بود ومن تا هفته بعد شننبه هیچ کال سی ندا شتم.خوا ستم سوار ب شم که پاکروان همون چای شیرین کالس ادبیات گفت: _خانوم پارسا. برگشتم طرفش.گفت: _خانوم پارسا یکم یواشتر راه برین دیگه نفسم برید اونقدر دنبالتون دویدم. طلبکار گفتم: _که چی؟امری دارین؟ از برق چشننماش ولبخند خبیثش فهمیدم میخواد تالفی کالسننو سننرم دربیاره گفت: _خب راستش میخواستم بورسم ماشین مال خودتونه؟ حرصی شدم پسره چلغوز للوراهمو گرفته آدرس ماشینمو میخواد گفتم: _نه مال عمه محترم هستش. باخنده گفت: _مال عمتونه؟ بالبخند حرص درآر درحالیکه سوار ماشین میشدم گفتم: _نه منظورم عمه شما بود.ماشین مال دختر صاحبکارمه من توخونشون کلفتی میکنم. در ماشننینو بهم زدمو درم قا بل چشنن مای گردویی پاکروان دور زدمو رفتم.ازحرفایی که گفته بودم خندم گرفت ای خدا این کلفت چی بود من گفتم؟راسننتش خودمم تعجب کردم ازاین حرفم.سننرمو تکون دادمو مسننتقیم  رفتم سننمت خونه.تو راه به آقای فامیان زنگ زدمو گفتم که سننه روز نمیرم شرکت. من کال ز یاد شننرکتو اداره نمیکنم بیشننتر نقش لولوی سننرخرمنو بازی میکنم.بیشترشو آقای فامیان اداره میکرد. میخواسنتم سنه روز بمونم تبریز.هوای تبریز سنرد

دانلود رمان زیر چتر تنهایی

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب زیر چتر تنهایی : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 333 بار بار دسته بندی : زیر چتر تنهایی تاريخ : ۱۱ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

دو × 2 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،