دانلود رمان جدید دانلود رمان پ مثل پریسا باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

دانلود رمان پ مثل پریسا

دانلود رمان پ مثل پریسا باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب پ مثل پریسا : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان پ مثل پریسا
نام کتاب رمان : پ مثل پریسا
نام نویسنده : parisa_j
حجم رمان پ مثل پریسا : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان پ مثل پریسا :
داستان درباره یه دختره عکاسه که خیلی کنجکاو و فضوله اخر سر این فوضیلش کار دستش میده وقتی داشته از یه جنازه عکس میگرفته..

دانلود رمان جدید

رمان جدید از parisa_j پ مثل پریسا

آب دهنم تند تند قورت میدادم و از صحنه روبه روم عکس میگرفتم . من گفتم این مرتیکه یه ریگی به کفشش هست ،کی بود باور کنه .چند نفر داشتن با بیل زمین میکندن ،دونفر دیگه هم جنازه اوردن . عرق از کنار گوشممم پاک کردم سعی کردم از صحنه ی مقابلم ت صاویر وا ضح تر بگیرم ،هیچ صدایی تو این وقت شممن نمیومد اونم تو این جنگل . اصممن اینجا کجاسممت تا حاا اینجا نیومده بودم ،فقط این میدونم از تهران خارج شدم .خوب عک سام گرفتم دیگه وقته رفته.اروم اروم همینجوری که به جلو نگاه میکردم عقن عقن رفتم تا از مسممیر دیدشممون خارج بشممم .باصممدای زنم موبایلم به خودم گفتم کارت

دانلود رمان پ مثل پریسا

سمماختش پریسمما ،با تمام توان شممرو کردم به دویدن ،چند باری سممکندری خوردم اما بلند شدم . صدای پا شون که دنبالم میکردن می شنیدم ولی به عقن نگاه نمیکردم.ر سیدم به جاده تا ما شینم حداقل یه کیلومتر راه بود ،با تمام توان شرو کردم به دویدن . خدایا ایندفعه من نجات بده دیگه به جون خودم ق سم سمت همچین سوژه هایی نمیرم .یه لحظه اح ساس کردم خدا ازاون باا بهم پوزخ ندزد نم یدونم چ ندمین باره که از این قوا دادم ،حقم داره واا …….. دیگه چیزی نمونده بود به ماشینم برسم که یه ماشین بنز مشکی رنم که شیشه هاش دودی رنم بود و از بیرون به داخل چیزی مشخص نبود جلوم گرفت .دو نفر از مردای هیکلی از ماشین پیاده شدن امدم عقن گرد کنم که وقتی برگشتم

دانلود رمان پ مثل پریسا

 دیدم چند نفری که دنبالم میومدن پ شتمن .ناامید چ شام رو شون میچرخوندم ، نه خدا یا من نمیخوام اینجوری بمیرم .اگرم بمیرم کسممی نمیفه مه من چه جوری مردم .اخه چرا به حرف مامانم اینا گوش نکردم،وااااای اون بیچاره ها بدون من چی میشن .نزدیک بود ا شکم دربیاد ولی خودم نگه دا شتم .اون دوتا مرد هیکلی وکت وشمملواری امدن دسممتم گرفتن یه چیزیم تو سممرم کشممیدن میدون ستم چیزی بگم امکان داره ا شکم دربیاد برای همین ساکت شدم ببینم میخوان چیکارکنن.د ستم از پشت ب ستن و من سمت ماشین هول دادن ،سوار ماشمین که شمدیم یکی ازهمینا که سممت راسمتم نشمسمته بود صمداش درامد _خودشه اقا …….. صداش لرز به تنم انداخت ،از اون بدتر صممدای جدی و خوش اهنگی بود که لرز تنم بی شتر کرد: _خوبه ،راه بیفت ………. از باا و پایین شممدن ماشممین میفهمیدم که توراهیم ،به خاطره چیزی که روی سرم ک شیده بودن مجبور بودم نفس های عمیق بکشم .

دانلود رمان پ مثل پریسا

قطره های عرق از تیره های پ شتم اح ساس میکردم و هر لحظه بی شتر میتر سیدم . چه اتفاقی قرار برام بیفته ……. ماشین نگه داشت ،چیزی نمیفهمیدم . فقط احساس کردم دستم به طور وحشیانه ای کشیده شد . فکر کنم داخل یه خونه شدیم ،از پله ها باا رفتیم ، سکندری خوردم چون د ستم تو د ست اون مرتیکه بود نیفتادم . اونقدر بازوم سممفت گرفته بود که مطمینم جاش میموند. نشوندنم روی یه صندلی و بیرون رفتن ،صدای قفل کردن در شنیدم . اان من پ مثل پریسا ۷ چرا ساکتم ؟؟؟خاک برسرت پریسا یه جیغ و داد ساده هم راه ننداختی ……نه اینجوری نمیشممه بزار یه چیزی بگم بدونم چه بنیی قراره سممرم بیاد ……… _الوووووو………کسممی اینجا نیسممت ؟؟؟؟؟؟صممدام میشممنوین ؟؟؟؟؟

دانلود رمان پ مثل پریسا

صدایی نیومد ،بلندتر فریاد زدم : _باشماااااام ……یه کی بگه با من میخواین چیکار کنین ….لعنتی ها باشمممامممم…….. یه دفعه یه نفر محکم زد به در که صممدای جیغ منم همزمان باهاش باا رفت ….. _اون زبو نت میکنی تو حل قت و ده نت میب ندی یا این که خودم ب یام زبو نت از حلقومت درارم …… با صدایی که از بغض و ترس دورگه شممده بود اروم پرسممیدم : _حداقل بگو چه بالییقراره سرر بیاد؟؟؟؟ صردا خشر کهبدون هیچ رحمی ادامهمیداداز پشر درها فلز )البتهاحسرا میک مفلزیه(شرررررر ید : _فعن همینجا بتمرگ تا اقا بیاد دربارت تصممیم بگیره …… اسمم اقارو که اورد دوباره تنم با یاد اوری تن صداش لرزید . تن صدای قشنگی داشت ولی اونقدر جدی و سرد بود ادم نا خوداگاه میترسید……. چند ساعتی بود که همونجوری ن ش سته بودم ،نمیتون ستم تکون بخورم . بدنم خشک شده بود ،معلوم نیست چرا این اقای لعنتی هم نمیاد من تکلیف خودم بدونم .با دستم ور میرفتم بلکه بتونم اون طناب سفت از دور مچم باز کنم ولی چیزی جز اخ نصممیبم نشممد .صممدای در که شممنیدم اروم توخودم جم شممدم ،صممدای پای پرقدرت یه نفر احسمماس میکردم که به سمممت من میاد و بعد

دانلود رمان پ مثل پریسا

صمممداش : _کیسررررررره رو از سرررررررش بردارین ….. _چشماقا….. بدون هیچ نرمشی کیسه رو از سرم برداشتن .نور اتاق چشم زد و سری چشام بستم اما کم کم چ شام باز کردم .پس اقا این مرد چ شم سبزه که گو شه ابروش جای یه زخم عمیق مونده بود .ناخوداگاه اخمام کشممیدم تو هم وشممرو کردم به صممحبت کردن : _قراره چهبالیی سررررررر بیارین ؟؟؟ از خ ده بل دش دوباره تما ت م لرزید .لع به تو که بدنممبه حساسی پیداکرده. _خودت چی فکر میکنی؟؟؟ من فکری نمیکنم لعنتی این بازی با من تموم کنین . اب دهنم قورت دادم و جواب دادم : _من قول میدم به کسی چیزی نگم …..اون عکسارم خودتون پاک کنین .اخه …..شغل من عکاسیه و خبرنگاریه من دنبال سوژه بودم. بااون لبخند تر سناک سش به من خیره شده بود ،خدا لعنتم کنه که اخرسممر کار دسممت خودم دادم .خداکنه حداقل بدون ز جر من بکشمممن . _ پس قراره چه بن یی سمممرم ب یار ین ؟؟؟ _فکرای بهتری دربارت دارم ،تا یاد بگیری تو مسمایلی که بهت مربون نیسمت دخالت نکنی ……. بانفرت زل زدم تو چشمماش و از روی دندونای چفت شممدم ادامه دادم :_شررررما اد کشررررتین هر غلطی خواسررررتین کردین اونوق …… ه وز حرفم تمو نشده بودکه طرف راس صورتم سوخ وبهاون سم پ مثل پریسا

دانلود رمان پ مثل پریسا

خم شد.کسافتا اشغال ادمممیکشن بابت منم کتک میزنن . یقم گرفت با صمندلی من کشمید سممت خودش سمعی کردم محکم باشمم ولی نتونسمتم جلوی بدنم که منقبض میشه بگیرم . _ببین جوجه زبونت بهتره کوتاه کنی ،به تو هم ربطی نداره که کی ادم ک شته کی نک شته البته مظلوم باشمی بهتره )یقم ول کرد و داشمت مرتن میکرد (چون اون موق دلم میسموزه شممممممایممممد اجممممازه بممممدم زنممممده بمممممممممونممممی……. دندونام محکم بهم فشمماردادم تا چیزی نگم ،نگام ازش گرفتم به زمین زل زدم .از گوشممه چشممم دیدم که به سمممت در رفتن و دربسممتن. خوبیش این بود

دانلود رمان پ مثل پریسا

که دوباره این کیسمه سمرم نکردن ،به اشمکام اجازه دادم ارو اروم از چشمام بریزن ،بلکه دلم یه ذره اروم بشه ………… چندساعتی بود که تو این اتاق سرد بودم ،اشکام تو صورتم خشک شده بود و جای خیسیش از سرما میسوخت.ل*ب*م خشک شده بود و با زبونم خیسش میکردم .کنار ل*ب*م همونجایی که اون مرتیکه که همه بهش میگفتن اقا زده بود میسوخت.قاروقور شکمم شرو شده بود خدالعنت کنه اون کسی که اون موق به من زنم زد ،اخه چه وقت زنم زدن بود.زبونت گاز بگیر پریسمما اگه مامانت اینا بودن چی؟؟؟ گفتم مامانم اینا باز داغ دلم تازه شد ،اگه آتو نمیدادم دسمممتشمممون ممیشممسمممتمم همممیمنمجما زار زار گمریمه ممیمکمردم …….. دوباره در باا و پایین شد همون مرد هیکلی امد تو .لبخندوقیحش باعث شد قل*ب*م پر از نفرت بشممه .با همون نفرت نگاش میکردم که موهام که باای سرم جم کرده بودم ک شید . فقط تون ستم بگم اخ _حیف ….. حیف که اقا نمیزاره و خودش باهات کار داره وگرنه …… صداش توسط اون یکی مردی

دانلود رمان پ مثل پریسا

که من گرفته بود متوقف شممد . _چیکار میکنی جواد ؟بیارش دیگه اقا منتظره ….. از من چشممم برداشممت و مشممغول باز کردن د ستم شد .ح سابی بدنم خ شک شده بود . جای طناب روی مچای د ستم مونده بود .تو دلم فوشش میدادم ،چون اگه صدام درمیومد جوابم تو دهنی بود . فر صت نکردم د ستم بمالم اینهو وح شیا دوباره من ک شید . از این اخور که بیرون امدم تازه دا شتم خونه رو میدیدم ،اینجا ق صره یا خونس ؟؟؟اگه خونس پس من کجا زندگی میکنم ؟؟نامردا عجن مجسمممه هاییم دارن ……..خاک برسرشون مجسمه هاشونم لباس ندارن مثل صاحبش بیشورن .بله دیگه،زرت زرت ادم میکشن با پولش همچین خونه ای میخرن …….فرصت نکردم درباره خونه بیشممتر فکر کنم انداختنم داخل یه اتاق تقریبا بزرگ که این اقاشممون رو صندلی نشسته بود و سیگار میکشید .همینجوری داشتم اقا نگاه میکردم که به این جواد ا شاره کرد ،اونم د ستش روی شونم ف شار داد باعث شد روی زانوم بیفتم .عوضی ،

دانلود رمان پ مثل پریسا

عقده ای با این هیکل و قد و قوارش محتاج زانوزدن من جلوشه ….هه….. _برای کی کار میکنی؟؟؟ باتعجن نگاش کردم . یعنی چی برای کی کار میکنم؟؟؟ _خوب من برای روزنامه گل کار میکنم ؟؟؟ نیشمخند زد ،همش چشممم به اون زخم کنار ابروش میفتاد. اگه اون نبود و لحن جدی و خشممنش نبود می شد گفت چهره مهربونی دا شت اما حاا واقعا از این قیافش میتر سیدم …….. _خودت نزن به اون راه کی پ مثل پریسا ۱۱ فرسممتادت؟؟؟ دوباره با تعجن نگاش کردم . _نمیخوای حرف بزنی ؟؟؟ کنفه گفتم :_اخهمن چی بگم؟؟متوجهم ظورتون نمیشرررررم… _ببین اگه حرف نزنی مجبور بسپرم به جواداااا ،حاال خوددانی.. باسر اشررررارهکرد به جوادکهپشرررر سممرم بود . برگشممتم جواد دیدم که بالبخند چندش اورش من نگاه میکرد.اان میفهمیدم چرا این شغل برای ما زنا مناسن نبود . اب دهنم قورت دادم و دو باره زل زدم به این مرد به اصممطنا ا قا : _دارین اشممتباه میکنین ،به خدا من هیچی نمیدونم . خبر ندارم من واسممه روزنامه و مجله کار میکنم …… سیگارش تو جا سممیگاری خاموش کردو بلند شممد ایسممتاد . خیلی جدی زل زد به من و گفت : _جواد ببرش مثل اینکه این دختره حرف بزن نیسممت……. جواد من گرفت و از ز م ین ب ل ند کرد . تو ب*غ*ل ا ین اشممم غال به ت قن کردم ا ف تادم . _ولم کن عو ضی ،میگم ولم کن ……)اقا دیگه پ شتش به ما کرده بود (به خدا دروغ نمیگم ،ترخدا یکم رحم داشممته باشممین …..اصممن اصممن زنم بزن از صمماحبکارم بسرس …… ولم کن .. دیگه داشممتم جیغ میزدم ،ولی اون دسممتا محکم من گرفته بود . به در رسممیده بودیم که اقا صممداش درامد: _بسرررررره ول کن خودتمبرو بیرون …… جواد ناراضی من ول

دانلود رمان پ مثل پریسا

کرد و اتاق ترک کرد.ضممربان قل*ب*م جوری میزد که از روی لباس صممداش احساس میکردم . دسمتم به چشمام کشمیدم تا اشمکم درنیاد ،یه دفعه این اقا باقدمای سمری امد سمت من که باعث شد منم سری به عقن برم و به دربچ سبم .یقم گرفت تو دستش من بلند کرد طوری که روی نوک انگشتای پام ایستاده بودم .ازترس و نا خوداگاه دسمتش گرفتم ونگاش کردم . _ببین دختر نمیخوام بنیی سمرت بیارم ،فقط دعا کن که راسممت گفته باشممی وگرنه منم کاری برات نمیتونم بکنم ….. زبونم بند امده بود ،چیزی نمیتونسممتم بگم . یعنی چی؟؟چرانمیخواسمممت بنیی سممرم ب یاد ؟؟م گه این جور اد ما رحمم حالی شون می شه ؟؟ا صن ا صن اگه من دروغ بگم چرا نمیتون ست برام کاری کنه؟؟همینجوری نگاش میکردم که یقم ول کرد و عقن رفت. _جواد …. جواد کجایی؟؟؟ یه لحظه ترسممیدم نکنه بخواد دوباره من تحویل جواد بده ؟؟جواد با اون لبخند چندش اورش داخل شممد . اه ببند نیشممت ،حاا خیلی قشممنم میخندی با اون قیافه ترسممناکت هی زرت زرتم لبخند میزنی.

دانلود رمان پ مثل پریسا

_ماشممین اماده کن میریم خونه …… _بله اقا …… این دختره چی میشه اقا ؟؟؟ باترس زل زدم به ل*ب*ا*ش،خیلی خشممک گفت : _ با خود میبرم ….. اینو که گفت قلن منم چند لحظه اروم گرفت ،اما بعدش به این فکر افتادم نکنه خودش بنیی سمرم بیاره؟؟؟؟جواد ناراضمی راه افتاد تا ماشمین اماده کنه پ مثل پریسا ۱۳ ،منم پشت اقا همراه با چندتا محافظ راه افتادم. فکرشم نمیکردم که سر چندتا عکس این بنهاسممرم بیاد …… میخواسممتن دوباره روسممرم کیسممه بکشن که اقا نزاشت و گفت نمیخواد .این وین مگه مگه مال خودش نبود اان کجا من دارن میبرن ؟؟؟بعد یک سمماعت راه که بازم خارج ازتهران بود به یه وین خیلی ق شنم ر سیدیم ،ولی این یکی کوچتر از اولی بود و اینکه اون اولیه مجلل تر بود.

دانلود رمان پ مثل پریسا

کنار پنجره ایسمتاده بودم بیرون نگاه میکردم ،هوا روشمن شممده بود. یه نگاه به ساعتم کرد ،اوووووف این یعنی اینکه حدود شش ساعته من گم شدم و کسی ازم خبرنداره. با این محافظایی که اینا گزاشممتن عمرا اگه بتونم فرار کنم ولی اینجوری نمی شه بااخره باید یه کاری کنم وگرنه معلوم نی ست چه بنیی سرم میاد ،حتی فکر شم موهای تنم سیخ میکنه ………. صدای قار و قور شکمم بلند شد ،من بدبخت از دیشن شامم نخورده بودم که این بنها سرم امد .امدم از اتاق بیام بیرون که محافظ سری پرید جلوم ،یه لحظه خودمم موندم که نکنه کاری کردم خبر ندارم . _کجا؟؟؟؟ تا نوک ز بو نم ا مد ب گم که سمممر ق برت و لی به جاش گ ف تم : _گش مه…… _االن دیگهنمیشرررهبایداقا بیادبعد غذات میارن واسررر ……. بعدم دوباره من هول داد داخل و اتاق و درب ست .دندونام روهم ف شار میدادم ،الهی همتون با اون اقاتون گور به گور بشین .یه دونه محکم با پام به تخت فلزی اتاق زدم که از درد نزدیک بود جیغ بکشممم ولی سممری دسممتم جلوی دهنم گرفتم

دانلود رمان پ مثل پریسا

.اشمممک توچشمممام ج م شمممد ناا م ید ج لوی ت خت ا ف تادم ……. قسمت دوم : نمیدونم چهقدر گذ شتهبودو من همین جور نشسته بودم تا بااخره دربازشد یه پیرزن که نمیشدگفت مهربونه یانه بایه سینی داخل اتاق شد . سینی که گزاشت جلوم اینهو این قحطی زده هاشممیر داغ داغ سممرکشممیدم . زبونم سمموخت ولی اهمیت ندادم و نون و پنیر برای خودم لقمه گرفتم .خوب که سمیرشمدم نگام به پیرزنه کشیده شد که به من زل زده بود،لقمه های اخر میجویدم وهمراش ازش تشمکر کردم ،چیزی نگفت . امام که کامل تموم شمد سمینی برداشمت که بره ازش پممرسممممیممدم :_بررررررا اقرررررا کرررررار مررررریرررررکررررر ررررری؟؟؟ این چه سررررروالی بودکهمن پرسرررررید معلومهکه برای اون مرد کار میکنه ،حقیقتش این بود که میخواسمتم از زیر زبونش حرف بکشمم . ولی سماکت به راهش به سمت در ادامه داد .نکنه اله؟؟؟ _کر و الی؟؟؟ برگشممت با اخم گفت :_من اجازه ندار باهات صرررررر ب ک م ….. نه خداروشکر الل نیس .ولی این زرنگ تر ازاین حرفا .بل د شد ایستاد :

دانلود رمان پ مثل پریسا

_حداقل بگو اسمایناقاتونچیه؟؟؟ _متوجه نیسررررررتی اجازه ندار باهات حرف بزنم ؟؟ _به نظرت خواسممته ی زیاده اینکه بدونم کی من دزدیده ؟؟؟ چند نانیه نگام کرد و بااخره زبون باز کرد : _فقط میتونم بگمکهاسرررررماقا آشرررررا ……. درباز کرد و بیرون رفت . آشا ….. آشا چی؟؟؟فامیلیش چیه ؟؟؟ لعنتی برامم اشنا نیست پ مثل پریسا ۱۵ .من فقط میخواسممتم دسممت اون مظفری )زیر دسممت آرشمما (رو کنم اما اان ……… یه روز کامل تو این اتاق بودم ک سی نیومده بود دنبالم ،این چه و ضع شه دیگه ؟؟؟بااخره میخواین من بکشین یا ولم کنین ؟؟؟اصن چرا این جا من زندونی کردین ؟؟شممالم محکم دور سممرم پیچیدم با اون تونیک گشمماد و بلندم رفتم سمم مت در …… _هی میخوام ب یام بیرون……باشمماهام……درباز کنین .. دربازشمد و یکی از محافظا امد داخل . خدارو شکر که این محافظا قیاف شون قابل قبسل تر از جواد بود و ه م ین ا ی ن که ل حنشمممون م ثل ا ین جواد چ ندش اور ن بود. _چیه ؟؟؟

دانلود رمان پ مثل پریسا

چهخبرته؟؟؟ این جارو گزاشتی روسرت …… _میخوام آشا ببینم …. چشای این محافظ رو میگی اندازه کله کچل گندش شد . خاک بر سرم جلوی محافظش اسمش صدازدم ،همه اینا میگن اقا من اسمش گفتم .سری جملم درست کردم . _میخوام اقا ببینم …… اخماش کشممید توهم :_اقرا بیکار تو یه الف ب چه نیسمممت ،برو بشممین سرجات…… نمیدونم با کدوم جرعت صدام گزا شتم روی سرم وجوابش دادم : _بابام مادمم ،تکلیف من چیه؟؟؟االن یه روزهگذشررررررته خانوادم ازم خبر ندارن …… _میخواسمتی اون موق که اون عکسمارو میگرفتی به فکر خانوادت بودی…… صممدای آشمما بود که از پشممت محافظ میومد .زبونم نمیچرخید بهش بگم اقا ۱۶

دانلود رمان پ مثل پریسا

 ……محافظ کنار رفت آ شا همراه یه پسره خوشتیپ وخوشگل که خیلی شبیه هم بودن دیده شد . احتمال میدادم داداش باشن.خود آشا به تنهایی داخل شد و در بسممت .نمیدونم ترس بود یا چیز دیگه که سمماکت شممده بودم …… _چیشمممد زبو نت موش خورد ؟؟من نبودم خوب داشممتی بل بل زبونی میکردی…… دوباره جرعتم به دسممت اورد و جوابش دادم. جلوی این جور ادما اگه سمماکت بشممی خورده می شی باید مثل خود شون رفتار کنی . _اان یه روزه که من اینجا زندانی کردین تکلیف من چیه ؟؟ از پرویی من ابروهاش باا داد. باز چشمم به اون زخم لعنتیش خورد. _میدونسمتی اگه من نبودم تا اان بمممایمممد خمممانممموادت بمممرات فممماتمممحمممه ممممیمممخمممونمممدن؟؟؟؟؟ اب دهنم قورت دادم و منتظر نگاش کردم : _تا یه مدت باید اینجا بمونی ،درباره جزعیات کارم نمیتونم به تو چیزی بگم. )به سمت در رفت ولی یه دفعه برگشت (اهان راستی از اینجا خنصی پیدا کردی سعی کن اندازه خودت لقمه برداری…… رفت بیرون در بست . عوضمی ،تیکش به من انداخت ورفت .

دانلود رمان پ مثل پریسا

ولی خیالم جم شمد که قرار نیسمت من بکشممن .میخواسممتم یه راهی برای فرار پیدا کنم ولی وقتی که گفت قراره یه مدت اینجا بمونم نمیتونم ریسک کنم و بیشتر اعصبانیش کنم . بیچاره خانوادم اان به خاطره من کل شممهرو زیر و رو کردن .دوباره تو اتاق تنها شممدم ،کاش حداقل دوربینم اینجا بود با اون سممرگرم میشممدم . یاد جمله ی مامان افتادم :)تو این ماسررماسرر از من بیشررتر دوسرر دار (یهلبخ دتلخ رو پ مثل پریسا ۱۷ ل*ب* نشرررسررر .خانواد دوسررر داشرررتن من مترجم زبان بشرررماخه کال زبان میرفتم،در کل زبانم خوب بود ،امامن از همون بچگی دنبررال مرراجرا جویی بودم اخرشممم که سممرنوشممتم شمممد این ……… با صدای در از افکارم بیرون امدم،امد جلو دستم گرفت کشید که دستم عقن کشممیدم وگفتم :_خود میتونمبیا …… ازپله ها پا ین امدیم آ شا به همراه برادرش و یه مرد دیگه که روبه روی اینا ن ش سته بود .نمیدونم چرا از نگاه اون مرد مو جوگندمی خوشممم نیومد. با امدن من نگاه ها سمممت من چرخید . )مرد مو جوگندمی(:_پس ای ی که برره خرراطرش تو روز نررامرره هررا اگهی دادن و عکسرررررر زدن ای نه ؟؟؟ این چی میگفت ؟؟؟یعنی خانوادم به خاطره من روزنامه دادن ؟؟؟ با اشاره سر آ شا محافظ من دوباره روی مبل ن شوند. انگار زبون ندارن ،خوب مثل ادم میگفتی خودم میشممسممتم دی گه …… )مرد مو جوگندمی(:_میخوا چیکارش ک ی ؟ای جا بودن برات دردسررررررره ,هموث موقع بایدکارش یه سرهمیکرد …… دوباره قل*ب* همراه بدنمبهلرزه افتاد،عجب غلطی کردما یه چ دتا عکس گرفتم،دوربی ممکهدسررر خودتونه من دیگه مدرکی ندارم که نابت کنم از جونم چی میخواین دیگه …… )آشمما (:_این مشکل من حل میک م سردار ….. میخوا حل نک ی یه جور بگو م م بفهممقراره چهبالیی سررررررر بیاد اخه ……. سردار از جاش بلند شد بره ،محافظ بااجبار منم بلند کرد. نه که از ریخت و

دانلود رمان پ مثل پریسا

قیافه این ادما خوشم میاد برا شونم بلند ب شم . _را سی آ شا این دختره کر و اله ؟؟؟ زیر لن زمزمه کردم کرو ال جد و ابادته که فقط آشمما شممنید و چشمماش برام ترسممناک کرد. نمیخواد زحمت بکشممی آشمما خان با همون جای چاقو کنار ابروتون به اندازه کافی ترسناک هستین.نفهمیدم آ شا جوابش چی داد و کی این سردار از سالن بیرون رفت ……. )آشمما(:_شرررررانس اورد که نشرررررر یدوگرنه چ ان میزد م که دیگه نتونی از جات پاشرررررری…… پوزخند که زدم جری ترش کرد ،امدجلو د ستم گرفت به یقش بلندم کرد .حاا صممور تامون رو به رو هم بود طوری که نوک د ماامون بهم میخورد . _چیومیخوای نابت کنی ؟که مردی؟زورت از من بیشممتره؟مردبودنت و زور تو بازوت جور دیگه ای هم میتونی نابت کنی…… چشمماش گرد شد و گفت :_جوووووونم،دوسر دار مردبودنم جور دیگهبه ثاب ک م ……. حاا دیگه چ شای منم گرد شده بود . عو ضی ،منظور من چی بود این چی بردا شت کرد بود . )برادر آشا (:_بسه دیگهبیخیال بیا بشین کارت دار …… تازه چشم افتاد به این یکی لندهور که دا شت بیخیال وا سه خودش میوه پو ست میکند،اینا کین دیگه …..هه…..شممیطون باید بیادجلوی اینا لنم بندازه …….. آشمما با گفتن دفعه اخرت باشمممه یقم ول کرد و رفت روی م بل پیش برادرش.قبل اینکه م حافظ

دانلود رمان پ مثل پریسا

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب پ مثل پریسا : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
 
بازدید : 79 بار بار دسته بندی : پ مثل پریسا تاريخ : ۳۰ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

ده − شش =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،