پیش بینی فوتبال

برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه - ariel

رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازهariel

دانلود رمان عطر نفسات - مریم_21

رمان عطر نفسات مریم_21

دانلود رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه - ariel

رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازهariel

مصاحبه با امیر فرهی دانلود رمان آن نیمه دیگر - anital

رمان آن نیمه دیگرanital

رمان رازی که جگر می سوزاند از سحر شعبانی دانلود رمان بگو که فقط مال منی - صدف پور نجفی

رمان بگو که فقط مال منی صدف پور نجفی

آموزش نویسندگی رمان – قسمت دوم دانلود رمان چه خوبه عاشقی - زهرا ارجمندنیا

رمان چه خوبه عاشقیزهرا ارجمندنیا

دانلود رمان پریای عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
http://dlroman.ir/%da%a9%d9%85%da%a9-%d9%85%d8%a7%d9%84%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa

دانلود رمان پریای عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب پریای عشق : PDF|APK|EPUB
دانلود رمان برگ زرد
1.gif نام کتاب رمان : پریای عشق
1.gif نام نویسنده : فاطمه میرشفیعی
1.gifحجم رمان پریای عشق : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان پریای عشق :
از عشق اگر برای من میگویی
اهسته بگو
که قلب من بی تابست
این عشق با من چه کار ها که نکرد
……..
غصه از اون جا شروع شد
که عشق بردیا خاموش شد
پریای کوچکی مرحم زخمش شد
شاید عشق تازه ای شروع شد
اما این دل دوباره دل عاشق میشد ؟
پایان خوش
چشامو باز کردم همه جا تاریک بود گوشه تخت نشستم وزانو هامو تکیه گاه دستام کردم چشمام به این تاریکی عادت داشت اخه چند وقتی بود همدم تنهایی هاش تاریکی بود ساعت رو نگاه کردم دوی بعد از ظهر بود میدونستم که الان سر و کله ی مامان یا سارا پیدا میشه اما من نه حوصه ی خودمو داشتم نه بقیه رو اونام میدونستند ولی ولم نمیکردند
همون جوری که حدس زده بودم شد و صدای در اتاق اومد اما منم مثل همیشه بی تفاوت بودم و کاری نکردم نشسته بودم رو تخت و منتظر بودم مثل این چند روز بی خیال شه و بره اما سارا همونطوری که گریه میکرد گفت:
– نمیخوای در و باز کنی ؟ نمیخوای یه چیزی بخوری چرا ؟ خب چرا ؟

دانلود رمان جدید

رمان جدید از فاطمه میرشفیعی پریای عشق

به نام خدا مقدمه : من خیلی تغییر کردم پریای عشق | فاطمه میرشفیعی

برای دانلود رمان بیشتر به نگاه دانلود مراجعه کنید ۲ خییییییییییلی…. دیگه واسه نبودن کسی گریه نمیکنم ! دیگه به عشق دیدن کسی بیرون نمیرم ! دیگه خندیدن بلد نیستم فقط اروم میشینم یه گوشه و نگاه میکنم! دیگه شوخی نمیکنم دیگه دنبال متن عاشقانه نیستم دیگه بودن یا نبودن کسی رو چک نمیکنم ! دیگه نگران کسی نمیشم! دیگه منتظر زنگ نیستم! بد نشدم نه فقط خستم….. مرگ احساسم مبارک…….. چشامو باز کردم همه جا تاریک بود گوشه تخت نشستم وزانو هامو تکیه گاه دستام کردم چشمام به این تاریکی عادت داشت اخه چند وقتی بود همدم تنهایی هاش تاریکی بود ساعت رو نگاه کردم دوی بعد از ظهر بود میدونستم که االن سر و کله ی مامان یا سارا پیدا میشه اما من نه حوصه ی خودمو داشتم نه بقیه رو اونام میدونستند ولی ولم نمیکردند همون جوری که حدس زده بودم شد و صدای در اتاق اومد اما منم مثل همیشه بی تفاوت بودم و کاری نکردم نشسته بودم رو تخت و منتظر بودم مثل این چند روز بی خیال شه و بره اما سارا همونطوری که گریه میکرد گفت: – نمیخوای در و باز کنی ؟ نمیخوای یه چیزی بخوری چرا ؟ خب چرا ؟ کم کم دیگه صداش به داد تبدیل شده بود – دِ لعنتی درو باز کن نمیخوای بفهمی اون رفته نیست اره همه ناراحتن من .مامان . همه چرا فک میکنی با غذا نخوردن تو اون برمیگره فک کردی راضیه هان ؟ با شنیدن حرفاش اشکایی که یه هفتست بند اومده بودن دوباره راه افتاد دیوونه شدم رفتم سمت در درو باز کردم سارا با دیدنم رنگش پرید اما کاری به این چیزا نداشتم انقدر عصبی بودم که حواسم به این چیزا نبود رفتم تو چهار چوب در وایسادم

دانلود رمان پریای عشق

– نه با غذا نخوردنم اون برنمیگرده اما من نمیتونم بخورم تو نمیفهمی اره دلتنگی داره میکشدم میخواستی همینا رو بشنوی هان ؟ میخواستی غرورم دوباره بشکنه میخواستی بفهمی نابود شدم دیدی برو فقط برو خب؟ از صدای داد و بیداد ما بقیه هم اومده بودن بیرون و داشتن نگاه میکردن فک نمیکردم انقدر ادم تو این خونه ی ساکت باشه پوریا از تو جمع اومد سمتم با دیدنش اشک تو چشمام جمع شد یاد بدبختی که سرم اومده افتادم پوریا انگار داغون تر از من بود حقم داشت اومد جلومو مثل یه برادر واقعی منو به اغوش کشید همه اتفاقات مثل یه نوار فیلم از جلو چشمام گذشت و دوباره یه قطره اشک سمج اومد گوشه چشمام بعد چند دقیقه از هم جدا شدیم و گفت : – اگه واقعا دوسش داری یه چیزی بخور شدی پوست استخون داری از بین میری یه لبخند تلخ زدم و گفتم: – چیزی پایین نمیره یه دفتر گرفت سمتم : – اینو تو وسایال پیدا کردیم بعد از خوندن صفحه اولش دلم نیومد بقیشو بخونم فکر کنم برای تو یه نگاه به دفتر انداختم و ازش گرفتم – ممنون داداشم بعدم دوباره رفتم تو اتاقم جلوی اینه وایسادم بیچاره سارا حق داشت از دیدنم رنگش بپره موهام تقریبا بلندتر از همیشه اشفته تو سرم بود و چشمام تو حاله ای از قرمزی بود . ته ریشی هم روی صورتم نشسته بود اما برام مهم نبودن میخواستم بشینمو دفترو بخونم ولی میدونستم مامان میاد سراغم گوشیمو ور داشتم و رفتم رو تخت **** سارا تو اتاقم بی حوصله نشسته بودم بودم که گوشیم صدا داد میدونستم دوستام نیستن اونا وضعیت خونه و اعصاب منو میدونستند قطعا فرشید هم نبود چون اون میدونست به گوشیم جواب نمیدم بعدشم همین صبح منو اورده بود اینجا مشتاق شدم ببینم کیه گوشیمو ورداشتم با دیدن اسم بردیا داشتم شاخ در می اوردم البته خوشحالم شده بودم پیام و باز کردم : سارا بپر یه بسته قرص مسکن برا من بیار به مامانم بگو تا فردا سراغمو نگیره سرم درد میکنه بیدار شم بد تر میشه بلند شدم یه لیوان اب و قرص براش بردم و دوباره برگشتم تو اتاقم چشمم به عکس صفحه مبایلم افتاد .یه آه از اعماق وجودم کشیدم چی شد که ایجوری شد واقعا ****

دانلود رمان پریای عشق

 بردیا : سارا برام مسکن رو اورد گذاشتمش رو میز وچراق مطالعه رو روشن کردم دفترو باز کردم و شروع کردم به خوندن : ^ سالم از امروز تصمیم گرفتم تمام اتفاقاتی که برام افتاده و قراره بیافته رو توی این دفتر بنویسم تا هیچ وقت یادم نره . من یه دختر ۱۹ سالم . قیافه ساده و معمولی دارم اما اطرافیانم میگند که با نمکم . همراه خانواده زندگی میکنم و یه داداش بزرگتر با تفاوت دو سال وخواهر کوچیکتر با تفاوت چهار سال دارم که عاشق هر دو شونم تو یه اپارتمان نقلی کوچیک هم زندگی میکنیم و بابام تو گیر داره تا یه خونه بزرگتر دست و پا کنه ماهممون بزرگیم و خونه دو خوابه به دردمون نمیخوره . امروز مث همیشه کسل از خواب بیدار شدم که پریماه مث دور از جون یابو درو باز کرد و پرید رو تخت – هــــــــــــــــــــو مگه اتاق در نداره دوباره تو حمله ور شدی ؟ – خب حاال چته سر صبحی شیطونه میگه بزنمشا : – باز چت شده تو انقدر خوشحالی؟ – وای خبر نداری دارم خاله میشم با چشای گرد شده نگاش کردم و گفتم: چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ – وا چه خبرته توشقایق که باهم رفتیم عروسیش بارداره یه نفس راحت کشیدم و بعد گفتم : چه عجله ای چرا انقدر زود؟ – دیوونه کجاش زوده دو سال گذشته ها چیز دیگه ای نگفتم بعد از چند دقیقه پریماه پاشد و رفت بیرون.جلوی اینه نشستم و به خودم نگاه کردم یاد اتفاقاتی افتادم که این چند وقت افتاده بود و برام قابل درک نبود . بیخیالش شدم و رفتم تو حال نشستم پیش مامانم – به به مامان گلم چه خبرا ؟ – دختر تو خجالت نمیکشی تا این وقت ظهر میخوابی ؟ – عه مامان گیر نده دیگه امسال سال استراحتمه – پاشو دختر برو دست و روتو یه اب بزن شب میخوای بری بیرون خوبیت نداره – چی ؟کجا؟ کی ؟ با کی ؟

دانلود رمان پریای عشق

– وا مگه پوریا بهت نگفته هنوز؟ هر چند بچم حق داره تو تا االن خواب بودی برو دست و صورتت رو یه اب بزن تا پوریا رو صدا کنم رفتم تو دستشویی تا صورتمو بشورم اما حدس میزدم با کی میریم اما نمیخواستم با اون ادم روبه رو شم حس عجیبی که بهش داشتم دیوونم میکرد نمیتو نستم نگاش نکنم . بیخیالش شدم و زدم بیرون تا یه صبحونه مشتی بزنم به رگ . راهی اشپز خونه شدم طبق معمول منو پری سر میز بودیم که پویا سر رسید – بَه سالم تپوالی تنبل با اخم نگاش کردم که سریع گفت : – با پریماه بودم بعدم مامان و پری زدن زیر خنده منم همچنان چپ چپ نگاهش میکردم که جدی شدو گفت: – پریا امشب دعوتیم رستوران قبلشم خرید پاشو برو اماده شو پاشدم و اروم رفتم تو اتاقم . اخه من نمیخوام بیامو چجوری باید حالیش میکردم همش میگفت چه دلیلی داره که نمیخوای بیای در کمدمو باز کردم و یه مانتو مشکی با شال و کفش سفید و شلوار لیم پوشیدم یه کیف دستی کوچیک هم همراهم ور داشتم باهم راه افتادیم پوریا ساکت بود و از وقتی سوار ماشین شده بودم تو فکر بودم . تو فکر اینکه دوباره باید اون و ببینم دوباره اون حس های لعنتی میان سراغم از این فکر دستمو گذاشتم رو سرم پوریا : چیزی شده پریا سرت دردمیکنه ؟ – اره یکم . مهم نیس بریم – باشه رسیدیم و نزدیک یه پاساژ نگه داشت – پوریا کوشند پس – نمیدونم اهان اونجان یه نگاه به اونور کردم که دیدمشون و واسه سارا دست تکون دادم و بلند صداش کردم کم کم رسیدن و من و سارا مث وحشیا همو بغل کردیم . یه پس گردنی از سارا خوردم – اخ چته چرا میزنی

دانلود رمان پریای عشق

– بچه تو هنوز ادم نشدی – عه چرا اخه – باید اسمم و بلند بلند بگی صد بار گفتم بیرون فامیلیمو صدا کن به جا اینکه داد بزنی سارا بگو خانم احمدی خندیدمو گفتم باشه به داداشش هم سالم کردم و راه افتادیم جلوی هر مغازه که وایمیسادن من سعی میکردم برم مغازه بعدی تا با اون چشم تو چشم نشم تو حال و هوای خودم بودم و ویترین رو نگاه میکردم که دیدم چند تا دختر فروشنه که با ارایش غلیظ بودن وموهاشونم ریخته بودن بیرون داشتن با چند تا از پسرا که فک کنم اونا هم فروشنده بودند بگو بخند میکردن طوری که کل پاساژ صدای اونا بود – یعنی اینا چجوری روشون میشه اینجوری باشن – معلومه اینا اینجوری تربیت شدن از صدایی که شنیدم وحشت کردم و پشت سرمو نگاه کردم . بعله خودش بود من هی میخواستم نبینمش حاال این اومده اینجا – چیه چرا ترسیدی؟ مگه من لولو خورخورم که نگام نمیکنی ؟ االنم که ازم ترسیدی – نخیر شما نه ترس داری نه لولو خورخوره ای – پس چی؟؟؟؟؟؟؟ – پیچ پیچی – چه عصبی – یه دفعه پشت سر من سبز شدید بعد میگید عصبی هم نباشم – منکه کارید نکردم با غیظ نگاهمو ازش گرفتم همچین حرف میزنه انگار از دماغ فیل افتاده . البته بد بخت اینجوری ها هم نبود ولی من به خاطر حسی که داشتم نمیتونستم با خودم کنار بیام هیچ کدوم چیزی نخریدیم و راهی رستوران شدیم البته همه با ماشین ما چون از قرار معلوم اونا پیاده اومده بودند .بردیا ادرس یه رستوران شیک رو داد و پوریا هم جلوی رستوران وایساد همهمون داخل شدیم و سر یه میز چهار نفره نشستیم سکوت عجیبی حاکم بود ترجیح دادم حرفی بزنم – خوب سارا جون نمیخواین بگید دلیل این دعوت چیه ؟؟؟؟؟؟؟ – راستش پنج شنبه تولد بردیاست و مام یه جشن ساده براش گرفتیم گفتیم شمام دعوت کنیم

دانلود رمان پریای عشق

– عه پس مبارکه بردیا :سالمت باشید خوشحال میشم بیاید پوریا : خب ؟ سارا: راستش ما ازتون یه خواهشی داشتیم -بفرما عزیزم سارا: خودتون که میدونید ما جز شما دوست دیگه ای نداریم یعنی باهاشون صمیمی نیستیم خواستم اگه میشه یخورده کمکمون کنید پوریا یه نگاه به من کرد و گفت : منکه از خدامه و حرفی ندارم اما پری رو نمیدونم منم که چاره ای نداشتم هر چند اصال دوس نداشتم با چشای اون روبرو شم اما مجبور بودم بخاطر سارا قبول کنم : منم حرفی ندارم اما باید به خانواده اطالع بدم سارا : نگران اونا نباش مامانم باهاشون حرف زده ااوه اوه پس خوب شد قبول کردما وگرنه خیط میشدم لبخند زدم و چیزی نگفتم خالصه شامو با ارامش خوردیم و برگشتیم. تو اتاقم بودم یه نگاه به گیتارم انداختم که گوشه اتاق بود از دیدنش یه دفعه یه لبخند اومد رو لبم یادمه من عاشق گیتار بودم و از مامانم خواسته بودم ثبت نامم کنه اما از اونجایی که بابا تازه خونه خریده بود و هزینه های گیتار هم سرسام اور بود مامان گفت که نمیشه و همون روزا یکی از دوستام رفته بود کالس من به شدت پکر و ناراحت بودم درسته وضع مالیمون بد نبود اما در حد خودمون بود و کالس گیتار خرج اضافه ای بود تو همون روزا بود که یادمه پوریا برگه ثبت نامو نشون داد و گفت ثبت نامم کرده و گیتار هم برام خریده بود نمیدونم پولشو از کجا اوره بود و بهمم نگفت اما تعجب کرده بودم چطور انقدر مهربون شده ولی با عشق گیتارو ادامه دادم و موفق هم شدم االنم یه سری از کارام سی دی شده بود . در اتاق باز شدو مامانم غر غر کنون اومد تو اتاق : وا دختر تو حالت خوبه اون گیتار چی داره که زل زدی بهش لبخند میزنی و سه ساعته صدا موبایلتو نمیشنوی نگرانت شدم پاشو ببین کیه شاید کار واجبت داره – چشم االن الو ؟ – خرور چرا گوشیتو جواب نمیدی روانی هان؟ – هی سارا سالمت کو اوال سالم دوما خر خودتی سوما روانی هم خودتی بعدشم دستم بند بود – خبه خبه پاشو بپوش تو راهم

دانلود رمان پریای عشق

– باشه خداحافظ – خداحافظ امروز قرار بود با سارا برم تا کیک انتخاب کنه .یکی دوباری رفته بودیم خونشون و دوباری هم با خانواده هامون رفتیم فشم اونم ویالی اونا لباسامو پوشیدم و رفتم پایین با هم راه افتادیم و سمت یه قنادی نگه داشت با کلی وسواس یه کیک غوالسا انتخاب کرد و راهی شدیم – سارا؟ – جونم – میگم چرا واسه این تولد انقدر ذوق داری ؟ – راستش فقط به تو میگم حتی بردیا هم قراره فردا بفهمه باشه؟ – خب بگو – راستش عموم میخواد یلدا و بردیا رو نامزد اعالم کنه وقتی اینو گفت انگاری یه چیزی کوبیدن تو سرم دلم میخواست گریه کنم اما دلیلش رو نمیدونستم سارا داشت ادامه میداد اما من چیزی نمیفهمیدم – اخه بردیا همش از این نامزدی در میرفت اما خب میخوان یه دفعه بهش بگن که تو عمل انجام شده بزارنش درسته از یلدای اویزون خوشم نمیاد اما خوب هر چی باشه نامزدی داداشمه دیگه یه لبخند مصنوعی زدم و گفتم : مبارکه باشه سارا جون میشه منو برسونی خونه – اوا چرا تازه میخواستم بریم خرید که – ببخشید اما فکر کنم باید تنها بری چون سرم شدید درد گرفته – میخوای بریم دکتر ؟ – نه مرسی برم بخوابم خوب میشم – باشه چند وقتی هست که این سر دردای شدید یهویی میان سراغم ولی فک نمیکنم بیشتر از یه میگرن باشند شایدم باید میرفتم دکتر ولی بیخیالش شدم و رفتم توی خونه وقتی رفتم تو یه راست رفتم تو اتاقم و بغضی که داشت میکشتم آزادش کردم رو تخت افتاده بودم و زار میزدم مامان هم خونه نبود البته دلیل گریمم نمیدونستم اما این خبر برام سخت غیرقابل درک بود

دانلود رمان پریای عشق

نمیدونم چقدر گذشته بود که بی صدا اشک میریختم . که صدای پوریا رو شنیدم: – پریا چیشده اتفاقی افتاده ؟ برا مامان بابا اتفاقی افتاده ؟ با سر اشاره کردم نه خندید گفت : پس کشتیات غرق شدن چپ چپ نگاش کردم که باز گفت : خب چرا حرف نمیزنی ؟ بازم نگاش کردم که گفت:میدونم نمیخوای چیزی بهم بگی اومد جلو اشکامو با دستش پاک کرد :االنم دست و صورتتو بشور بعدم از اتاق بیرون رفت به حرفش گوش دادمو صورتمو شستم نشتم جلوی میز و به خودم نگاه کردم پریا دلیل این غم چیه دلیل اینکه نمیخوای نگاش کنی چی ؟این حس عجیب چیه ؟ چرا باورش نمیکنی .ته قلبم اما باورش دارم ولی اخه مگه اجازه دارم حسی داشته باشم ؟؟ همه چیز برای من عجیبه همه چیز اره این حقیقت بود حقیقتی که ازش فرار میکردم تمام این دوسال بهش حس داتشم . ولی اسم این حس چیه ؟ چرا دست از سرم بر نمیداره ؟چرا هم شیرینه و هم درد داره ؟!!! اخه یلدا به اون خوشگلی اون منو میخواد چیکار ؟ اشکمو پاک کردم و به خودم توپیدم من باید کنار میومدم بازم یه اشک دیگه که به شدت کنارش زدم و لباسامو پوشیدم گیتارمو ور داشتم و از اتاق زدم بیرون مامان : این موقع شب کجا! – مامان شاید برم پشت بوم – دختر تو که میدونی صداش زیاده یه دفعه بردیا سوییچ به دست اومد و گفت : با هم میریم مامان نگران نباش مامنم حرفی نزد و از خونه بیرون زدیم سوار که شدم پوریا راه افتادو ضبط رو زد ضبط هم شروع کرد به خوندن اهنگ : چقدر تو یخی منم عاشقه تو برسون به دلم دلتو برسون خودتو دروغ گاهی وقتا شیرینه برام همه زندگی اینه برام منم همینو میخوام کوتاه نمیام یه دروغه قشنگه چشات تو بگو چی بگم به چشات

دانلود رمان پریای عشق

 چه جوری پامو پس بکشم مگه میشه نفس بکشم چرا رنگ غروبه چشات چقدر اینجوری خوبه چشات تب زلزله تو تنمه چشات انگاری عاشقمه یه بار دیدمت حاال عمره منی با چشات چرا حرف میزنی نری دل بکنی حواس نمیذاری برام به خدا چی میشه ته دنیای ما چی داری میگی بازم تو با اون چشمات یه دروغه قشنگه چشات تو بگو چی بگم به چشات چه جوری پامو پس بکشم مگه میشه نفس بکشم چرا رنگ غروبه چشات چقدر اینجوری خوبه چشات تب زلزله تو تنمه چشات انگاری عاشقمه چشمات از مهدی احمندوند من با هر چیزی اشکم در میومد چه برسه به این اهنگ دوباره زدم روش و پلی کردمش اره –منم همینو میخوام کوتاه نمیام- مهم نیست دلیلی نداره اون ادم بفهمه حسی بهش دارم .ولی این اهنگ چقدر هماهنگ بود با احساسم طبق معمول باغ مامان فهیم اما بر عکس همیشه درختا انگار بیحال بودند شایدم احساس من بود نشستیم و یه ذره واسه خودم غمگین زدم که پوریا گفت : -پری – جونم – میشه بخونی ؟ – نه چیزی نگفت میدوست بی فایدس تو عمرم فقط وقتی مامان فهیم مامان مامانم مرد خوندم همه میگفتن صدات قشنگه اما خوندنم واسه خلوت خودمه دوس ندارم کسی صدامو بشنوه وقتی میخونم صبح طبق معمول با سارا رفتیم دنبال کارا با این تفاوت که من پکر بودم و شوخی نمیکردم

دانلود رمان پریای عشق

 سارا: هی دختره گمشو امروز چقدر بد شدی تو اه – خخخ نظر لطفته عشقم – با دستای خودت خفه شو از چرت و پرتاش زدم زیر خنده که یه دفه کله پاشدم سارا : دختر چرا جلوتو نگاه نمیکنی همینجوری که سارا غر میزد صدای بردیا اومد که باعث شد تعجب کنیم – سالم چیزیتون که نشد ؟ خوبید بچه ها ؟ از گفتن بچه ها حرصم گرفت اما بدبخت که از روی قصد نگفته بود بیشتر از نگرانیش بود – ممنون سارا : تو اینجا چیکار میکنی بردیا : من از دست این یلدای چندش اینجام بهم چسبیده بود ولم نمیکرد منم پیچوندمش لحنش انقدر باحال و خاله زنک بود که ناخدا گاه منو سارا زدیم زیر خنده بردیا : بسه زشته تو خیابون شما اینجا چیکار میکنید ؟ سارا : اوال که تو باعث شدی بخندیم رگ کلفت نکن دوما باید از شما پرسید واقعا نمیدونی چرا اینجاییم ؟ – دونستنش که میدونم ولی خب گفتم بپرسم سوارماشین بردیا شدیم و راه برگشتو پیش گرفتیم سارا : بردیا امشب حتما میایا – فک نکنم بیام – چرا ؟ – چون یلدا هم دختره عموعه پس دعوته منم نمیام حوصله اویزون بازیاشو ندارم ایکبیری فک کرده کی هس – خوبه تو هم نمیخواد ادا دراری – در هر صورت چون بابا تاکید کرده میام ولی دیر میام – باشه ولی

دانلود رمان پریای عشق

فهمیدم امشب قراره بهش بگن چون سارا هی میگفت شب بیا اخمام که تو هم بود بیشتر رفت تو هم اما اهمیت ندادم .باالخره رسیدیم خونه ما به اسرار مامان اومدن باال شربت خوردن و قرار شد بعد از ظهر بیان دنبالم تا من برم لباس بگیرم خودم که راضی نبودم اما مامانم اصرارم میکرد منم مجبور شدم قبول کنم . بعد ازظهر رسید و رفتیم برای خرید من و سارا و بردیا. تا حد توانم سعی میکردم به بردیا نگاه نکنم . بعد از کلی گشت سارا یه لباس دکلته خیلی خوشکل به رنگه مشکی طالیی گرفت که خیلی بهش میومد اما من نمیتونستم انتخاب کنم چون مجلس مختلط بود و من اولین بار بود به همچین جایی میرفتم درسته حجاب برام مهم نبود اما دختری نبودم که با هر لباسی تو هر مجلسی اونم مختلط برم . احساس کردم خسته شدن که گفتم : – ببخشید خیلی راه رفتیم بی زحمت دیگه بریم

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب پریای عشق : PDF|APK|EPUB  

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

 

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

1
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم