دانلود رمان جدید دانلود رمان ولهان اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
فروش 300 رمان ایرانی10000

فروش 300 رمان ایرانی

این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز   در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و …

دانلود رمان ولهان اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب ولهان : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان ولهان اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

1.gif نام کتاب رمان : ولهان
1.gif نام نویسنده : Ava 20 اوا
1.gifحجم رمان ولهان : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان ولهان :
رمان در مورد یه جنه : یه جن بد که ماموریت هاى خودشو داره مثل همه جن هاى بد با ذکر بِسْم الله زخمى میشه و انسانها رو دوست نداره اما نسبت به انسانها یه حسى غیر از نفرت هم داره اما این حسو نقض میکنه و جوابى بهش نمیده ، قضیه از جایى شروع شد که برادرش کشته میشه و اون مامور میشه بفهمه کیا اونو کشتن تو این راه باعث میشه خیلى اتفاقات براش بیفته و زندگیش به کل تغییر کنه و …:
خودمو بیشتر بهش نزدیک کردم و تو گوشش گفتم
_ ولش کن خسته اى الان باید بخوابى زود باش برو سرتو بزار رو بالش نماز نخون
چشاشو بست و خمیازه کشید بعد از چند ثانیه دوباره خمیازه کشید و گفت
_ اهع ولش کن ظهر باز قضاشو میخونم
لبخند خبیثى روى لبم نشست که با شنیدن ذکر … بِسْم الله الرحمن الرحیم … که پدر این دختر گفت زخم عمیقى نشست روى بازوم نعره زدم و خودمو کشیدم عقب که خوردم زمین چشامو بستم و تالار خونه زوبعه رو تو مغزم تجسم کردم وقتى چشامو باز کردم تو حیاط بودم و عارض جلوم بود ( عارض: این نوع جن‌ها برخی از انسان‌ها را مریض می‌کنند. ) اخم کردم و خودمو کنار کشیدم که با صداى مسخره اى خندید
_ باز که تو خودتو زخمى کردى ؟ خیلى برام جالبه که تو چطورى یه ولهان شدى
_ خفه شو تا دق و دلیمو سر تو خالى نکردم عارض
خندید و اومد جلو بازومو کشید
_ بده ببینمش
بازومو کشیدم و گفتم
_ ول کن نمیخواد

دانلود رمان جدید

رمان جدید از Ava 20 اوا ولهان

یه رمان متفاوت دارم اما ژانرش تکراریه ترسناک و تخیلى و هیجانى ، البته تخیلى تخیلى هم نیست ، شخصیت هاى تو رمانم همشون وجود دارن ، اما از دید انسان دورن : مقدمه ! شک و شبهه اى نیست من هم همانند قاتالن خواهم کشت ! به گونه اى خواهم بود که حتى بترسند ! از سایه اى که فقط بازتاب من است ! از من بترس زیرا خون تو در چشمان من جاریست ! تو را خواهم کشت در تباهى از جنس فالکت ! از من بترس زیرا تو را خواهم درید

دانلود رمان ولهان

 ! دریدن از جنسى همانند تو ، همانند من ! چرا که خواهم فهمید تو هم از جنس منى ! از نوع من خودمو بیشتر بهش نزدیک کردم و تو گوشش گفتم ولش کن خسته اى االن باید بخوابى زود باش برو سرتو بزار رو بالش نماز نخون _ چشاشو بست و خمیازه کشید بعد از چند ثانیه دوباره خمیازه کشید و گفت اهع ولش کن ظهر باز قضاشو میخونم _ لبخند خبیثى روى لبم نشست که با شنیدن ذکر … ْسم ب هللا الرحمن الرحیم … که پدر این ِ دختر گفت زخم عمیقى نشست روى بازوم نعره زدم و خودمو کشیدم عقب که خوردم زمین چشامو بستم و تاالر خونه زوبعه رو تو مغزم تجسم کردم وقتى چشامو باز کردم تو حیاط بودم و عارض جلوم بود ) عارض: این نوع جنها برخی از انسانها را مریض میکنند. ( اخم کردم و خودمو کنار کشیدم که با صداى مسخره اى خندید باز که تو خودتو زخمى کردى ؟ خیلى برام جالبه که تو چطورى یه ولهان شدى _ خفه شو تا دق و دلیمو سر تو خالى نکردم عارض _ خندید و اومد جلو بازومو کشید بده ببینمش _ بازومو کشیدم و گفتم ول کن نمیخواد _ آروم باش پسر کاریت ندارم که _ با عصبانیت رفتم تو تاالر زوبعه روى تخت همیشگیش آراسته نشسته بود تا منو دید لبخند زد و گفت پسر کوچیک من چطوره بیا جلو کاموس _ تنها کسى که با اسم واقعیم صدام میزد زوبعه پدرم بود دستمو روى بازوم فشار دادم تا دردش کمتر بشه به طرفش رفتم و روبه روش ایستادم

دانلود رمان ولهان

ارباب بزرگ زنده باشند _ با همون صداى کریه و ترسناکش خندید با دستش اشاره کرد برم جلو سرمو پایین انداختم چند قدمى به جلو برداشتم روبه روش قرار گرفتم میبینم که دوباره زخمى شدى _ سرمو بیشتر پایین انداختم دستى به صورتش کشید نقض کردن یه آدم از کارى که میخواد بکنه زیاد سخت نیست تو یه ولهانى _ فرمود: برای وضو شیطانی است که ولهان گفته میشود و اگر بندهای ولهان: پیامبر خدا) نام خدا را به هنگام وضو بر زبان نیاورد او را دچار وسوسه میکند. )مستدرک ج ۱ ص ۳۲۳)) اخمو سرمو انداختم پایین اعصابم از خودم خورد شده بود زوبعه دستشو زیر چونه ام گذاشت سرمو باال کشید به چشماى یکدست سرخش که همرنگ خون انسانها بود خیره شدم لبخند زد مثل همیشه لبخندش مهربون نبود بلکه پر از بدجنسى و حقارت بود و ما از این دو کلمه لذت میبردیم تو فرزند شایسته منى کاموس میدونم که آخر به دست یکى مثه تو اون آدماى بى ارزش و _ از گل ساخته شده از بین میرن نا امیدتون نمیکنم پدر _ لبخندش دوباره تکرار شد دستشو روى شونه ام زد برو بده زخمتو پانسمان کنن البته فکر نکنم به این زودى خوب بشه چون قدرت اون ذکر _ الهى خیلى زیاده بله حتما _ چند قدم عقب رفتم دستمو گذاشتم روى قلبم ارباب بزرگ زنده باشن _ عقب عقب از تاالر خارج شدم به طرف اتاقى که همیشه وقتى زخمى میشدم میرفتم براه افتادم سرمو پایین انداختم با قدرت به سنگ ریزه ها نیرو وارد میکردم که به جاى خیلى دورى پرتاب میشدن این کار بهم آرامش میداد باالخره به درمانگاه رسیدم و واردش شدم دختر زیبایى که معموال پزشک بود به روم لبخند زد و گفت

دانلود رمان ولهان

 به به میبینم که سوگلى زوبعه دوباره زخمى شده عجیبه خودش زخمتو خوب نکرده _ با اعصاب خرابى گفتم خفه شو و کارتو بکن _ با تعجب به صورتم نگاه کرد اما بهش اهمیتى ندادم مغزم هول و هوش اون مردى که سالها بود ازش شکست میخوردم میچرخید همیشه قبل از هرکارى ذکر میخوند و هر جنى که پیشش بود زخمى میومد به تاالر زخممو شست و بست بدون حرفى از درمانگاه خارج شدم هنوز نگاه متعجبشو حس میکردم اما توجه نکردم چشامو بستم و دروازه سوم برزخ رو تو ذهنم تجسم کردم تو سیم ثانیه اونجا بودم کنار نهر بزرگش زانو زدم و سرمو بردم جلو انعکاس چهره ام توى آب شکل گرفت شکل زوبعه بودم تقریبا کپى برابر با اصلش چشماى سرخ خونینم میدرخشید لبها و دهن نسبتا بزرگ و کامال متناسب با صورتم موهام مثل . همیشه پریشون روى پیشونیم افتاده بودن نفس عمیقى کشیدم و سعى کردم اعصابمو آروم کنم همیشه بعد از یه شکست اعصابم بهم میریخت جورى که اصال قابل تحمل نبودم صداى نفس کشیدنى باعث شد به سرعت بلند شم آروم باش منم ولهان _ با اعصاب خوردى گفتم اینجا چیکار میکنى القیس ؟ _ (القیس: او همجنسبازی زنان را به زنان آموخت. )سفینه البحار ماده بلس) خب مادر گفت بیام پیشت کار احمقانه اى نکنى _ دستشو گذاشت روى شونه ام و فشار داد نشستم خیلى وقته کار احمقانه اى ازم سر نزده مادر چرا نمیخواد باور کنه !؟ _ خندید القیس از معدود جن هایى بود که دوست داشتم بعضى اوقات کنارش باشم از عارض ! به شدت نفرت داشتم شاید تخس بود همیشه هم فکر میکرد خیلى بامزه است چه حسى دارى ولهان ؟ _ بد ، افتضاح ، حسى که اصال دلم نمیخواد دوباره تجربه اش کنم _ پس متاسفم برات

دانلود رمان ولهان

 کار تو چجورى پیش میره ؟ _ پاهاشو دراز کرد به دستاش تکیه داد و گفت ایمان این آدماى خاکى ضعیف شده خیلى راحت کارم راه میفته _ جالبه _ اره قابل تحسینه که بیشتر کره زمینو آدمایى تشکیل دادن که یه جو مغزم تو سرشون _ نیست نگاش کردم القیس تا حاال به دوستى با این خاکى ها فکر کردى !؟ _ سرش به سرعت چرخید طرفم چشاى نارنجیش از عصبانیت برق زد ! یه بار دیگه تکرار کن ولهان _ ترسیدم بالیى سرم بیاره من یه تازه کار بودم و اون قرنها بود فعالیت میکرد هیچى بابا _ میگم تکرار کن _ بلند شدم که باهام بلند شد خیز برداشت طرفم یقه امو گرفت و کشید به طرف خودش کشیده شدم و محکم خوردم بهش ببین بچه فکر نکن چون عشق زوبعه اى کاریت ندارم اون آدماى خاکى باعث شدن ما یه _ درجه پایینتر بریم میدونى این یعنى چى ؟ یعنى خاک از ما مهمتره به شدت ولم کرد برخورد کردم به صخره و کمرم زخمى شد اخ ظریفى گفتم از همون دور نعره زد دیگه هم به این چیزا فکر نکن بچه چون حوصله اعصاب خوردى ندارم _ اخم کردم که پشت کرد بهم برو به جهنم احمق _ . شونه هاش از خشم لرزید اما خودشو کنترل کرد دستاشو مشت کرد و رفت

دانلود رمان ولهان

اعصابم از خودم خورد شد این چه رفتارى بود باهاش کردم اخه خاک هم ارزش داره برادرمو ناراحت کنم !؟ اَه ، لگدى زدم به صخره که ترک برداشت پام درد گرفت اما خوب بود خشمم فروکش کرد ، تصمیم گرفتم چرخى تو دنیاى خاکى ها بزنم چشامو بستم و یه جایى از شهر شمال رو در نظر گرفتم پشت درختى ظاهر شدم به دور و برم نگاه کردم به نظر میومد یه عروسیه به خودم خندیدم جلوى یه تاالر عروسى ظاهر شدم و میخوام توش عروسى نباشه ، کنجکاو بودم این خاکى ها چطورى ازدواج میکنن ، وارد شدم خیالم راحت بود چون کسى منو نمیدید به دور و برم نگاه کردم خوشم نمیومد رو زمین بشینم یه میز خالى که فقط یه دختر و یه پسر نشسته بودن انتخاب کردم حوصله راه رفتن هم نداشتم چشامو بستم و یکى از صندلى هارو مجسم کردم وقتى چشامو باز کردم روبه روى دختره کنار پسره نشسته بودم ، عروس و داماد هم پشت سرم روى صندلى هاى مجللى نشسته بودن و با هم حرف میزدن ، همه مشغول بودن بدون اینکه حتى فکر کنن یه جن وسطشون نشسته ، صداى دختره نظرمو جلب کرد کامیار من از اینجا خوشم نمیاد _ پسره اخم کرد و غرید خفه شو آناهیتا حوصله تو یکى رو ندارم به اندازه کافى از صبح اعصابم خط خطى شده _ کنجکاو شدم چى شده ؟؟! به پسره دقیق شدم تونستم مغزشو بخونم ، خندیدم ، زن داشت و یه بچه این آناهیتا هم دوست دختر و معشوقه اش بود ! چقدر احمقه که بچشو ول کرده ، من با اونهمه بدیم ، هیچوقت بچه اى از خون خودمو ول نمیکردم ، شاید زنمو ول کنم !! اینبار به آناهیتا دقیق شدم یتیم بود و یه برادر داشت یه برادر فوق العاده غیرتى اوه ماى گاد ، در !! کمال تعجب داشت از این کار خوشم میومد کامیار بیا بریم االن یه اشنا مارو باهم ببینه داداشم منو میکشه _ کامیار عصبانى تر شد اما سعى کرد صداش نره باال اه آناهیتا دو دقیقه خفه شو به درک ببینن خیلى از اون زنیکه خوشم میاد ؟ امیدوارم طالق _ بخواد پسرت چى کامى ؟ _ اونم بمونه رو دست مادرش به من چه _ . حوصله ام سر رفت بلند شدم بحثشون بى معنى و اعصاب خورد کن بود

دانلود رمان ولهان

به طرف یه میز دیگه که چهار تا پسر نشسته بودن رفتم ، روى تنها صندلى خالى نشستم به هر چهار تا نگاه کردم ، همه زیر سى سال بودن با چهره هاى شرقى ، بینشون فقط یکى اخمو بود ، کناریش بهش سلقمه زد و گفت چته سامان ؟ یه چیزى بنال ، بابا رفت که رفت چرا اینقدر خودتو اذیت میکنى ؟ _ پسر اخمویى که اسمش سامان بود بیشتر اخم کرد و خشن گفت

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب ولهان : PDF|APK|EPUB  

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان ولهان اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )
4.5 از 2 رای
بازدید : 395 بار بار دسته بندی : ولهان تاريخ : ۲۷ خرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

yatim
سه شنبه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۵
پاسخ دهید

سلام علیکم داستان خوبی بود ولهان اما طوری برداشت میشه که جن ها همه گمراه کننده و بدهستند و موجودات ماورایی خلاصه میشن تو فرشته خوب خوب و جن که بد بد هستن
در صورتی که جن شیعه ومسلمان و خوب هم داریم
و نکته دوم ماجرا فرشته ای که مثلا به دست ولهان کشته شد شبیه قتل نفس بود که ازفرشته هابرنمیآد

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،