دانلود رمان جدید دانلود رمان نگاه سرد تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

دانلود رمان نگاه سرد تو باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب نگاه سرد تو : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان نگاه سرد تو
1.gif نام کتاب رمان : نگاه سرد تو
1.gif نام نویسنده : باران baran79
1.gifحجم رمان نگاه سرد تو : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان نگاه سرد تو :
عشقی پاک بین گندم و هیراد…
هیرادی که به عنوان استاد وارد زندگی گندم میشه اما کم کم میشه نفسش…
شخصی سوم که با ورود ناگهانیش همه چیزو بهم میریزه…
دلسا و مانی،دوستای گندم و هیراد،برای باهم موندنشون با مخالفت شدید خانواده اشون روبه رو میشن…
اما هیراد بامرامی فردین گونه،مرامشو به رخ میکشه و به تنها رفیقش به قیمت دوسال دوری از عشقش کمک میکنه…
بماند که چقدر سختی میکشه…
بماند که بد قضاوت میشه…
بماند که نگاه سردش گرم میشه…اونم با معجزه ی “عشق گندم”….
زاویه دید:گندم،هیراد،سوم شخص(دانای کل)

دانلود رمان جدید

رمان جدید از باران baran79 نگاه سرد تو

کوله ی مشکی رنگمو روی دوشتم مرتب کردم و قدمامو تند کردم….اونقدر به قدمام سرعت داده بودم که تقریبا میشه گفت داشتم میدویدم…یه هفته ای از بازگشایی دانشگاه ها میگذشت و یکی از اساتید محترم گفته بود به دالیلی نمیتونه بیاد و استادمون برای دوترم کس دیگه ای بود…به ساعتم نگاه کردم…اوه…تقریبا میشه گفت نیم ساعتی تاخیر داشتم…آخه ماشینم بین راه خاموش شد و منم دیگه درگیر شدم….همونطور که میدویدم یکی از پشت با سرعت زیاد بهم تنه زد….البته از قصد نبودا ولی….برخورد کردن اون شخص با بنده همانا و پخش شدنم روی زمین همانا…برای اینکه صورتم با زمین تماسی نداشته باشه کف هردودستمو سپر صورتم کرده بودم واسه همین به شدت میسوختن… با درد از جام بلند شدم تا اون شخص رو بفرستم اون دنیا… -ا…کوشی؟! پس کجا رفت؟!کی بود؟!چی بود؟! به شدت عصبانی شدم…بیفرهنگ نموند یه عذرخواهی بکنه…ای خدا…اینم از شانس گند من… گاماس گاماس خودمو به کالس رسوندم…از شیشه ی باالی در کالسو دید زدم…آخیش…هنوز استاد جدید تشریف نیاورده بودن… درو باز کردمو تقریبا خودمو پرت کردم داخلو و گرومپ،درو بستم… -خانوم محترم…این چه طرزه بستنه دره؟! به پسر جوونی که تو جایگاه استاد نشسته بود نگاهی انداختم…عقده ای ..

دانلود رمان نگاه سرد تو

.حاال انگار اونجا که میشستن باید به همه دستور میدادن…اینم که جو گرفته بودش شدیییید. با یه حالت خاصی گفتم: -تورو سننه؟! با چشمای گرد شده گفت: -بله؟! تو چشماش خیره شدمو گفتم: ۳ -کری مگه؟!میگم تورو سننه؟! من تااون موقع با هیچ پسری اونطوری حرف نزده بودما اما بخاطر اتفاق چند دقیقه پیش اعصابم خط خطی بود…. صدای دلسا از ته کالس بلند شد: -گندم جان….بیا بشین اینجا عزیزم… با چشمای گرد شده نگاش کردم: -اوه چی شده با ادب شدی تو؟!نکنه سرت به جایی خورده؟! آروم زمزمه کرد: -گندم…. وا چشه این؟! همونطور که وسط کالس ایستاده بودم به بچه ها نگاه کردم….کالس ما تقریبا میشه گفت خلوت بود…۶تا پسر و ۷تا دختر… به همه نگاهی انداختمو گفتم: -بابا من یه دونه چشم بهم نگاه کنه هول میشم حاال ۲۴تا چشم از همه رنگ بهم زل زده چتونه خبرتون؟!الاقل به این استرسه بگین منو ول کنه… نخیر!از دیوار صدا درمیومد و از اینا نه… صدای اون پسر عقده ایه بلند شد: -شما خانومِ ……؟! پررو به من میگه شما خانومِ…؟! با لبخند گفتم: -نوچ نشد!اول شما بگو….شما آقای…؟

دانلود رمان نگاه سرد تو

اخماش رفت توهم!چه بداخالق! به بچه ها نگاه کرد: -فامیلی شریف ایشون؟! و سوالی نگاشون کرد….. چقدر مهم شدم ….آخ جون!میخواد فامیلیمو بدونه…. یکی از پسرای کالس آروم گفت: -خانوم نیازی هستن…. ایشی نثار اون پسر خودشیرینه کردمو چشم غره ای هم به اون عقده ایه…. -خانوم نیازی شما از االن و تا سه جلسه از کالس من محرومید…. با گیجی گفتم: -هاااان؟! از صندلی بلند شد….یا پیغمبر….این غوله آیا؟! با دست به در اشاره کردو گفت: -بیرون لطفا! آب دهنمو با صدا قورت دادم…با مظلومیت تمام گفتم: -شما….شما استاد جدیدین؟!؟! نمیدونم چرا یهو کالس رفت رو هوا!ای خدا….آخه منم همنوع شماهام نامردا….به جای اینکه التماس استادو بکنن دارن بهم میخندن….استاد گرام چشم غره ای به بچه ها رفت که همه ساکت شدن…. ۵ با فکر اینکه چه چیزایی یه این پسره که همون استاد باشه گفتم فراروبه قرار ترجیح دادم…. با ناراحتی ولبایی آویزون از کالس خارج شدم…اما با صدایی که از کالس شنیده شد ایستادم… -وای چقدر این دختره بامزه بود! ابروهام باال پرید… صدای دلسا رو تشخیص دادم: -بچه ها کار درستی نکردینا ….. -ببخشید…. همونطور که گوشمو به در چسپونده بودم به اونی که گفت “ببخشید” گفتم: -هییییس!یه لحظه ساکت باش ببینم چی میگن! حاال منو دور میزنین؟!دارم براتون….آخ که دلسا خانوم اگه دستم بهت برسه!!اخ…. با یه تصمیم آنی برگشتم که یه نقشه ی توپ بکشم و محکم به یه جسم سخت برخورد کردم…. ای خدا…امروز چه مرگمه؟! سرمو تا جایی که راه داشت بلند کردم تا اون شخص رو ببینم….لعنتی چه قدی داره….اخ اخ چشاشو…. -خانوم محترم به چی زل زدین؟! ایش!حاال خوبه به صورتش نگاه کردما…هرکی ندونه….استغفراهلل…. -بدهکارم شدم؟!شما مثل اجنه پشت سرمن وایسادین مثل اینکه! با ابروهایی باال رفته گفت: -خانوم بنده حرفی زدم؟!

دانلود رمان نگاه سرد تو

 یه حالت متفکر به خودم گرفتم و بعداز چندلحظه گفتم: -نه!چطور؟! آروم زمزمه کرد: -خدا مریضای اسالم رو جمیعا شفا بده! با لودگی گفتم: -آمین! با تعجب نگام کرد: -شنیدی؟! اخمامو کشیدم توی هم! -مگه قرار بوده نشنوم؟!درضمن….مگه برای تست شنوایی اومدی که منو به رگبار سواالت بستی؟! البد باخودش میگه این دختره یه تخته اش کمه…برای اینکه ازاین مشغله ذهنی نجاتش بدم گفتم: -سالمم! اگه بگم چشماش نزدیک بود از حدقه بزنه بیرون اغراق نکردم…. -خانوم شما خوددرگیری مزمن داریاااا… -مرسی نظر لطفتونه! دستمو به سمتش دراز کردمو با لبخند پهنی گفتم: -به جمع خوددرگیریون خوش اومدی! اینبار جدی شد!اینو از چشماش فهمیدم! ۷ -میشه لطف کنید کالس۳۰۴رو بهم نشون بدید؟! با غرور نگاش کردم: -دانشجوی جدیدی؟! با اخم گفت: -نخیر! ابرومو دادم باال: -پس چی؟! حاال اون بود که با غرور نگام میکرد: -استاد جدیدم! ای وای….خاک برسرمممممم….این استاد این دوترممونه؟!چیا که بهش نگفتم…. برای اینکه سروته ماجرا رو سرهم بیارم گفتم: -آخ شرمنده استاد….یه آدم بی فرهنگ چنددقیقه پیش باعث شد من یکم… وانگشتمو روی شقیقه ام گذاشتم و چند بار تکونش دادم… با صدای محکمش خفه شدم! -خانوم….کالس ۳۰۴لطفا! آب دهنمو قورت دادم و یکم خودمو به سمت عقب کشیدمو به کالس اشاره کردم! -بفرمایید! ابرویی باالانداخت!

دانلود رمان نگاه سرد تو

 -دانشجوی من هستید شما؟! مظلومانه سرمو باال پایین کردم…. مغرورانه گفت: -که اینطور… جوابی ندادمو کناری ایستادم تا اون داخل شه!اما…مگه خانوما مقدم نیستن؟!پ چرا اون اول بره؟!میخواست دستیگره رو به طرف پایین بکشه که داد زدم: -نههههههه بدبخت یه هفت هشت متری رفت روهوا و بعدشم که سقوط کرد یه سه چهار دفعه ای دور خودش چرخید! -خانوم معلومه دارین چیکار میکنین؟! سرفه ای کردم! -خب قدیما میگفتن خانوما مقدم ترن! سری از روی تاسف تکون داد و یه قدم به عقب برداشت و با دست به در اشاره کرد! خواستم دستگیره رو بگیرم که آروم گفت: -درضمن بخاطر اون برخورد چنددقیقه پیشم متاسفم!خیلی عجله داشتم! نه!یعنی این یارو بود؟!وای…بهش گفتم بی فرهنگ…خدایااااا…یعنی میخوام بدونم وقتی شانسو بین بنده هات تقسیم میکردی من کدوم جهنمی بودم آخه! -ایرادی نداره! و دروباز کردم…پوزخندی به دلسا زدمو همون ردیف اول کنار یکی از دخترها نشستم…. وتا آخر کالس الل شدم! ۹ ***** -گندم….گندم….صبرکن برات توضیح بدم…. بی توجه به حرفای دلسا به طرف سلف رفتم… یه شیرکاکائو گرفتمو از سلف بیرون زدم اما دستم به عقب کشیده شد….با خشونت کنترل شده ای دستمو از دستای سرد دلسا بیرون کشیدمو با جدیت گفتم: -میشه تنهام بذاری؟!تنهایی رو به بودن با بعضی آدما ترجیح میدم! آخی…بغض کرده بود! -خیلی خب حاال بغض نکن! آروم خندید و ضربه ای به پهلوم زد و گفت: -کوچیکتیم آبجی! -وظیفته! -خیلی… چپ چپ نگاش کردم که حساب کار دستش بیاد و مواظب حرفش باشه که اینجوری ادامه داد: -گلی! با لبخند پهنی گفتم: -میدونم! شیرکاکائو رو به طرفش گرفتم: -میخوری؟! سریع از دستم کشید بیرون و درحالیکه که نی رو داخلش فرو میکرد گفت:

دانلود رمان نگاه سرد تو

-آخ قربون دستت!خیلی دلم میخواست!نه که این استاد جدیده خیلی جدی بود از ترس گلوم خشک شده بود.کارت درسته ممنون! و نی رو گذاشت تو دهنش!اِاِاِ میگن تعارف اومد نیومد داره هااااا… -چیه؟!چرا اینجوری نگام میکنی؟! تمرکزم برگشت! -ها…ایشاهلل زهرشه بچسپه به تنت خو آخه یه تعارف زدما! چیزی نگفت و به خوردنش ادامه داد. -راستی گندم….اون خوشتیپه رو دیدی؟! -کدوم؟!استاد رو میگی؟! -نه بابا به اون چیکار دارم….مانی رو میگم! با چشمای گرد شده گفتم: -مانی دیگه کیه؟! -وا همون پسره که سربه سرت گذاشت… -آهاااان.اون غوله رو میگی… با اخم گفت: -خفه!غول کجا بود؟!هیکلش معرکه اس خره! -زیادی تپل مپل بود! -گنــــــــــدم! -خیلی خب بابا…قبول!خوشتیپ بود!منظور؟!تو چرا انقدر طرفشو میگیری؟! ۱۱ سرجام وایسادم…با شک تو چشماش زل زدمو تهدید آمیز گفتم: -دلسا…میکشمت…. آب دهنشو باصدا قورت دادوآروم گفت: -گندمی من که چیزی نگفتم… بااخم تصنعی گفتم: -دیگه چی میخواستی بگی؟!دلسا وای بحالت اگه دوباره بخوای دست گل به آب بدیااا… با لبخند گفت: -نه نه خیالت تخت خواب! پشت چشمی نازک کردمی و راهمو به طرف خروجی دانشگاه کج کردم! -بیا برسونمت…ماشین آوردم! دلسا ذوق زده گفت: -وای واقعاا؟!باالخره عمو تن داد به خواستت؟! همونطور که سوار میشیدیم گفتم: -نه بابا دلت خوشه!ازآق داداشم گرفتم! ماشینو از پارکینگ دانشگاه درآوردم…. -باریکال به سامی خان! آهنگی پلی کرد… صدای علی بابا پیچید توی ماشین:

دانلود رمان نگاه سرد تو

 -ساعت چنده نخوابیدی چرا……….. -ااا چرا قطعش کردی؟! چشم غره ای بهم رفت و گفت: -اخه ایناهم شد آهنگ؟!این داداش تو هم خله هااا… -اوی درست صحبت کن!درضمن…فلش منه! وبعد فلش سام رو از جیبم بیرون آوردمو به دستش دادم! -وای گندم معلومه چیکار میکنی؟!نزدیک بود به کشتنمون بدی که! -نترس جوجه!آهنگو بذار! لبخندمعناداری زد که چال های لپش خودنمایی کردن! -میخوام ببینم سامی چی گوش میده!شرط میبندم داریوش و ابی و…کال خواننده های دهه۵۰-۶۰! -ولی من میگم…. -تو نمیخواد چیزی بگی!معلومه که گوش دادی آهنگاشو! -خیلی خب حاال پلی کن! لحظه ای بعد….باصدای فوق العاده قشنگی که شنیدیم…هردوساکت شدیم…. -تو نمیتونی به من فکرکنی وقتی توگذشته هات درگیری نمیتونم خودمو گول بزنم توهنوزم واسه اون میمیری ۱۳ عشق من توکه گ*ن*ا*هی نداری وقتی یادت نمیرن خاطره ها همه چی تقصیرمن بود میدونم نتونستم جاشوپرکنم برات گریه ی مرد که دیدن نداره وایسادی چی رو تماشا میکنی؟! مادیگه حرفامونو باهم زدیم چراهی این پاو اون پا میکنی؟! نمیدونم بارچندمه دلم روی دست این واون میمیره ولی میدونم که عاقبت یه روز آه من جدایی رومیگیره……….. نیم نگاهی به دلسا انداختم….چشماش اشکی بود! -دلسای من… -گندمی داداشت چقدر بااحساسه…اصال بهش نمیخوره…. خنده ای کردمو گفتم: -مگه اون این آهنگو خونده خره؟!خب…اینم یه آهنگه! -نخیر…باید گاهی اوقات احساس آدمارواز آهنگایی که گوش میدن بسنجی….

دانلود رمان نگاه سرد تو

-من که قبول ندارم… غافل از اینکه روزی خودمم قرار بود جزء اون آدما بشم…. ***** -زود باش گندم…بخدا دیرم شده…. با حوصله داشتم موهامو سشوار میکشیدم…با صدای دادش سریع سشوارو کنار گذاشتم و مقنعه امو سرم کردم…کولمو برداشتمو از اتاق بیرون رفتم! -سام تو چته؟!حاال یه روز قراره منو برسونی ها! چپ چپ نگام کرد و گفت: -یه روز آره؟! فکری کردمو گفتم: -امممم…حاال هرروز!چه فرقی میکنه؟! -بیا برو جوجه! روی نرده ها سر خوردم که نمیدونم بابا از کجا پیداش شد: -گنـــــدم! پشت سام سنگر گرفتم: -ا…بابا چرا جیغ میزنی! بابا با صدای پرابهتش که آمیخته با خنده بود گفت: -دختر من کی جیغ زدم؟!چرا حاشیه سازی میکنی؟! ۱۵ سام روبه بابا با لحنی خواهش مندانه گفت: -بابا تو روجون مامان سربه سرش نذارین.میدونین که تا جواب نده دست بردار نیست…منم به جون خودم دیرم شده! منو بابا نگاهی بهم انداختیمو زدیم زیر خنده! -بله بخندین…نوبت منم میرسه آقای نیازی. وبعد همونطور که پذیرایی رو ترک میکرد گفت: -گندم پایین منتظرم.زود بیا! گونه ی بابا رو ب*و*سیدمو ازش خداحافظی کردم.کتونی هامو برداشتمو با صدای بلند گفتم: -مامانی من رفتم خداحافظ! مثل همیشه مامان با یه لیوان آب پرتقال به بدرقه ام اومد…ازش گرفتم و سریع از خونه خارج شدم! سوار سانتافه ی سام شدم و در محکم بستم… بچه ها امروز قرار گذاشته بودن که بریم دور دور…کالسی که داشتیمو لغو کردیم! من درعجبم این استاد لجباز ما چطور قبول کرد! همونی که چندبار باهاش برخورد داشتمو حسابی حالمو با اخماش گرفته بود! -گندم!پیاده شو دیگه! دست از فکر کردن برداشتمو به سام نگاهی انداختم!طبق عادت همیشیگیم پریدم بغلش و یه ماچ آبدار از گونه اش گرفتم! -اه اه برو کنار ببینم حالم بد شد!این چه کاریه که هر روز هر روز بچسپی به من؟! -ایش!دلتم بخواد! متعجب گفت: -گندم؟!چی گفتی االن؟! با خنده گفتم: -ایش!دلتم بخواد! متعجب تر گفت: -ایش؟!ایش چیه دیگه؟! خنده کنان درو باز کردم و پریدم پایین

دانلود رمان نگاه سرد تو

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب نگاه سرد تو : PDF|APK|EPUB  

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
 
بازدید : 162 بار بار دسته بندی : نگاه سرد تو تاريخ : ۸ مرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

سه × سه =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،