دانلود رمان جدید دانلود رمان نهال باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان نهال باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب نهال : PDF|APK|EPUB

nahal.jpgفف
1.gif نام کتاب رمان : نهال
1.gif نام نویسنده : k.s75
1.gifحجم رمان نهال : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان نهال :
یه دختره با یه کابوس بزرگ ، وحشت از یه کوچه بن بست تاریک، وسواس از موجوداتی به جنس نر،یه دختربااحساسات مرده دخترونش…یه دختر مردنما….
موضوع داستان عشقی نیست،کل کل دختروپسروبعدهم عاشقیشون نیست،شایدبهتره بگم یه رمان اجتماعیه…درباره پایانش هم بستگی به خواننده عزیزداره ولی ازنظرخودم پایانش خوشه.

دانلود رمان جدید

رمان جدید از k.s75 نهال

))بسم تعالی(( خالصه:

 یه دختره با یه کابوس بزرگ ، وحشت از یه کوچه بن بست تاریک، وسواس از موجوداتی به جنس نر،یه دختربااحساسات مرده دخترونش…یه دختر مردنما…. موضوع داستان عشقی نیست،کل کل دختروپسروبعدهم عاشقیشون نیست،شایدبهتره بگم یه رمان اجتماعیه…درباره پایانش هم بستگی به خواننده عزیزداره ولی ازنظرخودم پایانش خوشه. مقدمه: خیلی وقت ها تاوان چیزهایی رو میدیم که خودمون هم شک داریم که آیا واقعا مستحق تاوان دادن بودیم؟؟؟ خیلی وقت ها قربانی میشیم تادیگری تاوان پس بده…واینجایه سئواله… ماسرپیاز بودیم یا ته پیاز؟؟!!شایدهم ندانسته خودپیاز!! فصل اول آرین: پوزخندی به دختر احمق روبه رویش زد وگفت: – خوشکل شدی . دخترک درحالی که خودشولوس می کردبه آغوشش خزید. دستش رادرون موهای لختش فروبرد و نفس عمیقی کشید. عاشق بوی موهای این دختربود.یه دخترخشکل ملوس بغلی -مرسی عشقم…توهم امشب خیلی خوشتیپ شدی. ساکت بودمثل همیشه مغروربود…سردبود…ظالم بود… خودش هم میدونست لذت می برد.عقده داشت…لبخندی زد: -نه به خوشتیپی توعزیزم.

دانلود رمان نهال

 دست دخترک سمت پیراهنش رفت…وشروع کردبه بازی کردن بادکمه اولش: -امشب بابا رفت پیش داداشم…تبریز. دست دختررا دردست گرفت وآرام فشرد: -مامان چی؟ پوزخندش راحس کردوبرای لحظه ای دلش به حال دخترک درون آغوشش سوخت: -فک کردی کجاست توبغل یکی ازدوست پسراش ولو شده وداره پیک ویسکیشو به افتخار اون نوش می کنه…اه. دست توموهای لختش کردوباصدای سوهان روحش گفت: -توهم االن توبغل دوست پسرتی قشنگم. انگشتانش ازموهای دخترک کشیده شد بیرون وصدای پر حرصش بلندشد: -امامن نه شوهردارم ونه بچه…درضمن… توعشقمی. میخ چشمانش شد سردوبی حالت…بدون هیچ حسی: -اما یه مدت دیگه هم شوهرداری هم بچه. -حاال که ندارم. -خوب حاال بیا بزن. بازخودش رابه سمت پسرک کشاندوزمزمه کرد: -آرین؟ -جانم؟

دانلود رمان نهال

 -امشب میای پیشم؟شب تنهام.خونه خالی باشه توهم میزنم. چشمان خمارش بدجنس شدوبایه پوزخندرولبش گفت: -حتما. ……………………………………………………… نهال آدامس مثل یه لنگه کفش تودهنش به حرکت در میومد وبعدمیترکوندش، آب دماغش راباال کشید واطراف نگاهی انداخت وبعد سریع پشتش راخاروندوخمیازه عمیقی کشید: -خاله پشه نره تودهنت. باهمان دهان باز به دختربچه سرتق نگاهی کردوبااخم گفت : -به توچه بچه. مادربچه باغیض گفت: -چرابابچه اینجوری حرف میزنی بی فرهنگ. اخم هایش عمیق درهم کشیده شد: -بروبابا باشنیدن ایستگاه مورد نظر بالودگی گفت: -بدرود مادرنمونه. خودش راازشلوغی وازدحام متروبیرون کشیدوباغرغراز واردخیابان آشنایی شد.بدنش دردمی کردوحس می کردهر

دانلود رمان نهال

 لحظه متالشی شود.بادیدن همون پارک عزیزش جانی تازه گرفت وبه سمت نیمکت مورد عالقه اش رفت.همان مردقد بلند رویش نشسته بود.موهایش راازپشت بسته بودویه ریش پرفسوری روی صورتش جا خوش کرده بود.یه تیپ کامال مشکی پوش شایدمشکی به رنگ تمامی زندگی سگی اش!! یه بوم رو پایه روبه رویش وقلمویی همراه با پالت دستش. نگاهش به سمت تابلوکشیده شد،یه مرد،یه نیمکت چوبی و یه درخت خشکیده،یه کویربی انتها. -اومدی؟ به تلخی لبخندی زد: -سالم هنرمند. -سالم نهال خانوم. نگاهش نمی کرد فقط آسمان کویرش را رنگ می کرد: -بشین چراوایسادی؟! -عجله دارم…بابا یه مدت گیر شد،آبم میخورم میگه چرا خوردی. -دخترشی نگرانته. نشست کنارشوگفت: -ازما که دیگه گذشت زمانی بایدگیرمی دادکه حال وروزم این نبود،نه االن! قلموشوکنارگذاشت وگفت:

دانلود رمان نهال

 -وقتشه به زندگیت سروسامون بدی. -تو که بیل زنی باغچه خودتوبیل بزن. -زبون دراز. درحالیه ازجابلندمیشدگفت: -تموم شد اینوبهم میدی؟ باخونسردی وآرامش گفت: -خودم دوسش دارم،نمی تونم قولشو به توبدم. -به درک،مارفتیم مرسی بابت،آرامشی که بهم دادی ،بای! -خدافظ! این مردخدای آرامش بودبرایش هروقت میدیدش تامدتی به زندگی نکبتی اش فکرنمی کرد.سردش بود.سرماخوردگی شدیدی خورده بود،آب دماغش راباالکشید. کلیدانداخت و واردخانه شد.صدای طنزشبکه تلوزیون بلند بود. وبه دنبال آن صدای قهقه برادربزرگش بلندتر از آن: -سالم به روی ماهت نهال خانوم. نگاه چپ چپی به برادرش انداخت: -علیک. پدرش درحالی که دستان خیسش راباشلوارش می خشکاند باغرغرگفت: -این چه وقت خونه اومدن نهال.

دانلود رمان نهال

 باکالفگی پوفی کشیدکه نادربازعرض اندام کرد: -تازه مریض بوده که خانوم زودتراومده خونه. باخشم به چشمان درنده نادرخیره شدوغرید: -تویکی زر زر نکن. نادربه سمتش جستی زدوبادوکف دستش محکم به سینه اش کوبیدوفریادی کشید: -ببینم توچه گهی خوردی آشغال؟ باخشم جیغی زدوبه سمت نادرحمله کردوموهایش راکشید: -آشغال خودتی عوضی،آشغال تووووییی. بالگدی که نادربه شکمش زدپخش زمین شد،ازدردناله ای کردکه پدرش باعجزبه سمتش رفت: -چیکارش کردی نادر…ببین چیکارکردی؟! نادرباپرخاش انگشت اشارشو به سمت پیرمردروبه رویش گرفت وبابدترین لحن شروع به حرف زدن کرد: -نهال نهال می کنی آقامجتبی…یکمم سمت ماباش،واالاز صبح تاغروب جون میکنم،خرج ننه علیل وبابای ازکار افتادمومیدم…شبم که میام استراحت کنم به جاتشکرشون دست روم بلندمیکنن..تازه بایدجواب این سلیطه خانوموهم بدم…اونوقت خانوم ازصبح تاغروب معلوم نیست توکدوم قبرستونی سیرمیکنه. صدای ناله وارنهال بلندشد:

دانلود رمان نهال

به توچه که چیکارمیکنم. نادرغرید: -لعنت به تودختر. جوخانه آرام شده بود،پدرش کنارمادرش زانوی غم بغل کرده بودونادرغرق درفکربه نهال نگاه می کرد،خواهرش هنوززیادی جوان بودوخودسری های نهال غیرت مردانش راخدشه دارمی کرد،افساراین دختردیگردستش نبودوبه دلیل نفرت ریحانه نامزدش ازنهال هرلحظه ازخواهرش دورترمیشد.پوفی کشیدوباغم برای اینکه منتی که گذاشته بودخودش راسرزنش کرد. به سمت نهال رفت ودرآغوشش کشید،خواهرلجوجش بود سرکش شده بود،ازش دورشده بود،دیگرشب هاازترس در آغوشش فرونمیرفت،زندگی با سه پسراخالقش راقوی و مردانه کرده بود،امابازم هم یک دختربودظریف وشکننده نمیخواست روزی به پای دل شکسته خواهرش کمرش خم شود.نهال آروم توبغلش گرفته بود،شش سالی بوداشک این دخترراندیده بود،درست اززمانی که فقط یه دختر۶۱ساله بودوسه تاپسرمست توکوچه خفتش کرده بودندواگرخودش سرنمیرسیدخواهرش رابی عفت می کردند…ازآن روزبود که مردانه شد،بدخلق شد،دیگرصورتی نپوشید،دیگررژکم رنگی نزد،صدای خنده اش درخانه کم شدوفریادهای خشن

دانلود رمان نهال

دخترانه اش به گوش خانواده اش رسید. مرجع تقلیدش برادرانش شد،بانیماسیگاردودکردوباناصرسر بساط عرق سگی نشست.مست کردوتوکوچه چاقوکشیدوزد. تفریحش شدبانیماوناصردور دورتوخیابونای باالشهروخفت گیری بچه پولدارا.تادوم دبیرستان خوندوبعدمدرسه رو ول کرد. نیماوناصرسربه راه شدن ولی نهالشون خشکید. نفس های آروم نهال لبخندی رولبش نشوند: -خوابیدی عزیزنادر. دست زیرسروپایش بردودرآغوشش کشیدوبه سمت اتاقش برد.خم شدوپیشانی اش رابوسید،موهای چربش راازدور گردنش کنارزد: -دختره لجوج واسه چی حموم نمیری؟ -به توچه. جاخوردوباتعجب گفت: -بیداری توله؟ نهال همون طورکه چشمش بسته بودگفت: -به بابامیگم بهم گفتی توله. بادست اروم ضربه ای به گونه اش زد: -بگو. -دلم دردمیکنه وحشی.

دانلود رمان نهال

نادرباخنده گفت: -آدم به داداش بزرگترش اینجوری حرف میزنه. نهال لبخندی خوابالودزد: -بزرگ خر؟ نادرمعترض نهالی گفت ونهال ریزشروع کردبه خندیدن. -فردایه حمومی بروبوالشه سگ میدی. -بوی تورومیدم. -کســافط به منی؟ -نه به ریحانه جونتم. -یکم باهاش مهربون باش نهال. -ازش خوشم نمیاد…لوسه. بعدازتمام شدن جملش پتوشوروی سرش کشیدآروم گفت: -می خوام بخوابم نادر. -یعنی هری دیگه. بابغض مخفی گفت: -شاید. نادردلخورضربه ای به شانه اش زد: -باشه نهال خانوم. اشکاش آروم روی گونه اش ریخت،ریحان خوب بود،یه دخترمحجه خوشکل بود،درس خونده بود،باسوادبود،همش عطرهای خوشبومیزد،لباس های رنگی خوشکل میپوشید

دانلود رمان نهال

نازوعشوه داشت،صداش لطیف بودومیدیدنادرچقدعاشقش بود،دستپختش خوب بود،مودب بود،همیشه میخندیدولی همیشه برای نهال اخمش هاش توهم بود،خودشوخیلی باال میدیدوچشم غره هاش رومخش بود،این دخترحسرت نهال بود،یه دختردخترونه،نه یه دخترمردونه.اشک هایش راپاک کرد.به این حسرت های دخترونه عادت کرده بود. کم کم چشماش گرم شدن وخوابش برد. ……………………………………………………….. فصل دوم دوماه بعد به زورخودش روازبین جمعیت کنارکشید وبه سمت الله رفت که توبغل سعید نشسته بودوصورت سعیدتوگردنش بودباخنده گفت: -اتاق خواب نیستا. سعیدقهقه ای زد: -به اتاقشم میرسیم. پوزخندی زدوروبه الله گفت: -دارم میرم خونه،میای؟ الله گیج نه ای گفت،سعیدخنده ای ترسناک کرد: -کجا؟توهم بمون…بایکی ازاین بچه ها مشغول شو. نگاهی به دوستای درب وداغون سعیدانداخت:

دانلود رمان نهال

-بااینا افغانی هم حاظرنیست مشغول بشه. -دستت دردنکنه نهال خانوم ماهم داغونیم؟ چشمای خمارش به پسرروبه رویش خیره شد: -جیگرتو…توکه عزیزدلمی. خنده ای کردوسعیدگفت: -نهال خان!…آرین همجنس باز نیست هـــا!! اخم های نهال درهم کشیده شد،توجمع به خاطراخالق وخو پسرونش بهش نهال خان میگفتن.بااخم روبه سعیدخروشید: -تو به گه خوریت ادامه بده. جمع بازخندیدن که آرین بالبخندآرومی گفت: -حالم خوب نیست میتونی منوبرسونی خونه؟ سعیدباقهقه گفت: -این حالش ازتوبدتره میزنه دهن ماشینتوسرویس میکنه. نهال باخشم غرید: -باز تو حرف زدی؟؟! بعددرحالیکه هنوزاخم داشت گفت: -تاآسانسور ومیزنم بیادباال توهم بیا…عزت زیادحیف نونا. فرهاددوست سعیدبالودگی گفت: -انگارخودش حیف نون نیســ… نهال پوزخندی زد: -ببندتویکی…

دانلود رمان نهال

 …………………………………………………………. فصل سوم آرین حالش خوب نبود،تاخرخره خورده بود،اتفاقات اخیرشکه کننده وناگواربود،حدودیک ماه پیش ازهانیه شنیده بودکه داره بابامیشه،حرف هانیه روقبول نداشت،اشک هاشوقبول نداشت،عکس سیاه وسفیداون لخته خون روباورنداشت. به هانیه گفت بایدبندازتش،ولی هانیه قبول نکرد،میگفت خودت گفتی عاشقمی بایدبیای خواستگاریم،اگه نیای بابام میکشتت،اماآرین دقیقاروزی که میدنست هانیه خونشه بایه دختره برگشت خونه،چشای اشکی هانیه دلش روخون کرد وقتی بدون هیچ حرفی سرسری مانتومشکی تازانوشوروی دکلته مشکیش پوشیدجوری که اززانوبه پایین پاهای لختش معلوم بود،اونموقع بودکه حس کردعجیب نسبت به این بشر غیرتی میشود،هانیه رفت وآرین کم کم داشت پشیمان میشد. درست چهارروزبعدازاون ماجراتنهایک پیام کوتاه فرستاده بوداون هم اینکه بچه روسقط کرده وگویی محوشده بودکه انگارازاولم نبوده. ازفکربیرون اومدوبه درآسانسورتیکه داد.نگاهش به دختر پسرمانندروبه رویش افتادلبخند بزرگی زدکه نهال باغرغر گفت:

دانلود رمان نهال

 -تودیگه چته…نکنه توهم اسکل شدی؟ خنده آرین شدت گرفت،ازبین اون رفیق های سعیدگاگول همین یکی آدم حسابی بود: -االن این اسکولت مودبانه اون کلمه بوددیگه؟ نهال خنده اش راخوردوباهمان لحن جدیش گفت: -دقیقا!! آرین باآهی ازته دل گفت: -شایدحق باتوباشه…اسکل شدم…امابااین وضع موجودم خل شدم. نگاه کنجکاونهال روکه دیدپوزخندی زد: -پایه ای پیاده بریم خونه ما؟ -خیر…چون فاصلش باخونه مازیادمیشه. -برات آژانس میگیرم. -نوچ مگه پول علف خرسه. -بیا بابا خودم حساب می کنم. -باش…فقط گشت بگیرتمون شهیدیم. آرین قهقه ای زدوگفت: -می گم زنمی. نهال اخم وحشتناکی کرد: -گ…نخور خنده آرین شدت گرفت:

دانلود رمان نهال

چقدبددهنی دختر. خونسردشونه ای باال انداخت: -به توچه. ازآسانسورکه بیرون اومدن آرین باهمون لحن سستش گفت: -بیا باهمون ماشین بریم تاخونه مابعدازاونجامیفرستمت با آژانس خونتون. بعدکلیدماشینشوبه سمت نهال گرفت وباخستگی گفت: -توبرون. نهال نگاهی به ماشین توپ روبه رویش انداخت،عاشق این رنگ قرمزش بود.دستی به بدنه اش کشیدوسوارش شد. آرین لخت خودشوکنارش انداخت: -بی زحمت یه آهنگم بزار. -باش. وماشین روحرکت داد،هردوساکت بودندونهال هیجان زده بالذت میروند،جوری که مستی ازسرش پریده بود،نگاهی به داخل ماشین انداخت وباهیجان گفت: -آرین این سقفشم میره؟ قهقه آرین بازفضای ماشین روپرکرد: -آره نهال خانوم…بفرمایید! دکمه ی سقف کروکش رافشردونهال جیغی ازخوشی کشید وروی لب های آرین لبخندی سرخوش نشست.

دانلود رمان نهال

شایدبه تنهادختری که نظرنداشت همین نهال بود،شایداگریه خواهرداشت به همین اندازه دوسش داشت. -آهنگ یادت رفت نهال. دست پاچه گفت: -اوه اوه راس می گی. ودردل نالیدخاک توسرندید بدیدت،اه دختره احمق!! پس ازچنددقیقه کلنجاررفتن باسیستم ماشینش،صدای فریمان توفضای ماشین پیچید: “”رودیواراین خونه…خاطرمون میمونه…ولی انگاری باید رفت اینوقلبم میدونه…خوب باشه خیالی نیست اصال هرچی توبگی…توخوبی ومن یه آدم دپرس دیوونه…آخه این چه حسیه این یه نوع مریضیه…نفهمیدم آخرشم حس توبه من چیه…دوس داری هنوزم ادامه بدیم ولی این عشق نیست فقط یه عادت طبیعیه…منوتوازهم بایددوربشیم کم کم باید بدونیم که دنیامون خیلی دورازهم…منوتوازهم بایددوربشیم کم کم بایدبدونیم که دنیامون خیلی دورازهم…”” -آرین؟…نکنه عاشق شدی؟ “فک نکن حالم خوبه راحت دورمیشم ازت یه مشت قرص اعصاب آرومم میکنه فقط…یه عکس بدون رنگ آینده ی من وتو…قلب من میگه بمون اما عقلم میگه برومیگه برو میرم شاید بارفتنم بره فکرت ازتوسرم…واست بهترینا رو

دانلود رمان نهال

 میخوام بااینکه قراره ازتوبگذرم…منوتوازهم بایددوربشیم کم کم بایدبدونیم که دنیامون خیلی دوره ازهم…”” صدای آهنگ و کم کردودوباره پرسید: -آرین؟ صدای هق هق مردونه آرین بلندشدبابهت زمزمه کرد: -گریه می کنی آرین؟ ماشین روکنارزدوباتعجب گفت: -آرین ؟چی شده پسره؟چهارساله میشناسمت…هیچ وقت تو این حالت نبودی. اماآرین هیچی نمی گفت،سرشوتکیه داده بودبه صند لی اش ومردانه می گریست: -دارم تاوان پس میدم نهال…تاوان اشکایی که دراوردم… تاوان دل هایی روکه شکستم…به نفرینشون دچارشدم،کمرم خم شده زیراین بارنهال…یک ماهه روزگارم سیاه شده… نهال…من باباشده بودم… نهال حیرت زده هینی کشید: -وای ..آرین؟چیکارکردی؟..وایساببینم…باباشده بودی؟االن نیستی؟ آرین نالید: -نه…سقطش کرد. نهال نفس راحتی کشیدوباخونسردی گفت:

دانلود رمان نهال

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب نهال : PDF|APK|EPUB  

تعداد صفحات کتاب : ۲۶۷ صفحه پرنیان ، ۱۴۰ صفحه پی دی اف

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای جاوا لینک کمکی

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

PDFدانلود رمان پی دی اف برای موبایل برای تمامی گوشیها

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان : negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 112 بار بار دسته بندی : نهال تاريخ : ۱۳ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

17 − سیزده =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،