دانلود رمان جدید دانلود رمان نفهمیدم چی شد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

دانلود رمان نفهمیدم چی شد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب نفهمیدم چی شد : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان نفهمیدم چی شد
نام کتاب رمان : نفهمیدم چی شد
نام نویسنده : ندا.غ و سولماز
حجم رمان نفهمیدم چی شد : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان نفهمیدم چی شد :
داستان زندگیه دختری ۱۸ ساله که با وجود سن کمش با سختیای زندگی میجنگه و بالاخره…

دانلود رمان جدید

رمان جدید از ندا.غ و سولماز نفهمیدم چی شد

سعی میکردم صدای خنده ام باال نره اما فایده نداشت و مهسا دستشو گذاشت رو دهنم که صدای خنده ام درنیاد. مهسا شمارهی دوست پسرش،کامران، رو گرفت و ما هم اونو اسکلش کردیم. مدرسههه ما هم م ب بقیه مدرسههه ها تلفن ممنود بود. خمصههه ماهم از پاتوق همیشگی مون،دستشویی رو میگم، زنگ زدیم به کامران. _مهسا خانومی! جونم کاری داری؟ من_الو؟؟کامی! ؟مهسا کیه؟؟ پسره هم که انگار کپ کرد به من من افتاد. _چیزه….مریم جونم تقصههیر دوسههتامه فکر کنم شههماره ها رو جابنا کردن. عزیزم مهسا هیشکی نیست!خواهرمه. مهسا شاکی توپید به پسره. _کامی نامرد! حاال من شدم هیشکی؟مریم کیه؟؟؟ کامران _مهسا این االن خودتی؟؟ من_مهسا که خواهرته خودتم میگی اشتباه گرفتی! چته حالت خوبه؟؟ ده. نمیدونم شایدم خط رو خط شده. َ _نه فکرکنم حالم ب من و مهسا همزمان جیغ زدیم. _چی خط رو خط؟ینی با اون دوستی!! دیگه به من زنگ نزن.

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

 تلفن رو قطع کردیم. وسط خنده هامون که سعی در خفه خون گرفتن داشتیم ،مهسا اشکشو پاک کرد. _وای گیسو عالیی بود. تو ام اصم به روی خودت نیار که مریم نیستیا!!! _تا منو داری غم نداری… صدای ضرب بلندی که به در دستشویی گرفته شد باعث قطع حرفم شد. رنگ جفتمون م ب گچ شد من_ کیه؟؟ صدای نکره ناظم مون بلند شد. _فرهادی اون تو چیکار میکنی؟چرا اینقد میخندی! ؟ تو د ست شوییم د ست از سر کچب من بر نمیداره! مه سا هول زده به جای من جواب داد.. _خانم سرلک هیچی بخدا!! صدای عصبانی سرلک بلند شد. _همتی تو اون تو چیکار میکنی ؟ پس سری به مهسا زدم. _دختره دیوونه تو چرا حرف میزنی؟االن چه غلطی بکنم؟بگم با تو اون تو چه غلطی میکردم؟؟ چشمای مهسا از اشک پر شد. _وای مهسا گریه کردی سرتو تو همین چاه توالت فرو میکنم. نفهمیدم چی شد ۷ مهسا کله اشو تکون داد. در رو باز کردم و سر به زیر از توالت رفتم بیرون مهسا هم پشت سرم. سرلک_ جفتتون دفتر. پ شت سرش راه افتادیم به سمت دفتر. مه سا کپ کرده بود و جیکش هم در نمیومد اما من عین خیالمم نبود،چون میدونسهتم نمیتونن هیچ کاری کنن آخه سال چهارم که انظباط مهم نی ست.

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

فقط ی ذره ا سترس دا شتم اونم از فکری درمورد کار ما میکردن. کش گرم شده َ توی دفترروبروی خانم صابری وای سادیم. سرلکهم انگار ف بود و ول کن نبود. _خانم صابری بفرمایید اینم از بهترین شاگرداتون. صابری_ چی شده؟چیکار کردن! ؟ _جفتشون با هم دستشویی بودن. قیافه مدیر و یکی دیگه از معاونمون_لکیان _ فوق العاده خنده دار شههد اما اگه میخندیدم از سههقآ آویزنم میکردن،برا همین سههرمو انداختم پایین و ریز ریز میخندیدم. صههابری_ فرهادی به جای گریه حرف بزن. فقط خدا کنه اونی نباشههه که فک میکنم. من؟گریه؟البد چون سرم پایین بوده و میخندیدم فکر کرده لرزش شونه ام مال گریه اسههت. حاال من اشههک از کنا بیارم.. بازم سههوا اسههتفاده! مامان جونم

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

 شرمنده اتم… با فکر نبودن مامانم ا شک چ شمامو پر کرد و م ب ماتم دیده ها زدم زیر گریه. مهسا چشماش اندازهی یه بشقاب شد. _خانم صهابری بخدا اوننور که فکر میکنین نیسهت!!یکی از بچه ها انداخت دنبالمون و تخته پاک کن دستش بود، ما هم خودمون پیاده بریم خونه و با مانتو گچی متلک میندازن و مزاحم میشهن. ما هم دویدیم تو دسهتشهویی.مهسها یه جک تعریآ کرد منم خنده ام گرفت مهسهها هم از خندهی من خندید. فقط همین. سرلک_که به جک خندیدی؟؟بگو ما هم بخندیم. آخه به تو چه! تا چشههمت در بیاد که من به چی خندیدم اصههم منو مهسهها تو دستشویی… استغفرالله. یه جوری بشورمت بندازمن رو بند که خودتم توش بمونی. گریه امو شدیدتر کردم. _خانوم االن از اینکه شههما چه فکری کردین،اینقدر ترسههیدم که اسههم و فامیب خودمم یادم نمیاد. جک که جکه. دود از کلهی سرلک بلند شد. بفرما نوش جونت. صابری رفت توی فکر. صابری_ کدوم یکی از بچ ها تخته پاکن دستش بود؟ حاال چه غلطی بکنم؟ اینبار مهسا به دادم رسید و اونم م ب مادر مرده ها زد زیر گریه. نفهمیدم چی شد ۹ _خانم صهههابری *اناااهداره. بهش میگیم و ازس قول میگیریم دیگه این کارو نکنه. انگار دلشهون به خاطر اشهک تمسهاحی که ریختیم سهوخت البته همه به جز سرلک. این بشر اینقد بی احساس و سمج بود که حد نداشت.

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

صابری_ بار آخری باشه که معاونا از دستتون شاکی میشن. برید کمس. تشکری کردیم و م ب دوتا بچه مظلوم از دفتر اومدیم بیرون پامون که به کمس رسید ،ب شکن زنان و سط کمس شرود کردیم به قر دادن. بچه های کمس ما هم مستعد! ریختن وسط و بزن و براقاص. ک برای ننم ماجرا رو تعریآ کنم. ب وقتی اومدیم کمس منبور شههدم یه پ زنگ کسب بار دینی شرود شد با بی حالی زدم تو سر خودمو ادای رضایی رو در اوردم: _زندگی شههما باید همش خدا باشهههه ایننا خدا اوننا خدا همه جا خدا…پوووووف ننم خندید و گفت:چته هی غر میزنی؟! _بابا دهنمونو سرویس کرد با این شر و وراش؛ینی یکیو بتونم خفه کنم تو این دنیا همین رضاییو خفه میکنم. ننم_فعم بذار یه نمره بت بده که مامان بابات خفت نکنن گفتم:حیآ که به جایزه معدل که شههرکت بابام میده نیاز دارم وگرنه هیچ نمی خوندم رضایی_گیسو دارم واسه شما درس میدما

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

کمفه ب سمتش نگاه کردم ک زنگ به صدا در اومدم.پوزخندی زدم و بعد از برداشتن کیفم همراه ننم و مهسا راه افتادیم سمت بوفه. ننم_چته امروز عصبی؟ _حوصله این دلقکو نداشتم ننم_هیچوقت خدا حوصله نداری تو رش.کرک و پرش ریخته. َ مهسا_ نه اینکه سرلک حالشوگرفته،زده تو پ _اررررههههه توام زیاد بخوای حرف بزنی جوری میزنمت ک تا سهههه روز بگوزی ننم از خنده پخش شد کآ سالن.خنده ریزی کردم وزدم تو سرش و دستشو کشیدم تا بلند شه. _پاشو بابا. زنگ پیش که سرلک،االنم این لک لک میاد میگه ننم چرا پخش زمینه تو باال سرشی حتما داشتید کاری میکردید باز احضار ولیمون میکنه همون موقع صدای لکیان از پشت سرم اومد لکیان_ایننا چه خبره؟ چشمام از تعنب گشاد شد.نمیشد ی بار اسمشو بیاری و سر و کلش پیدا نشه. ننم هول بلند شد و گفت:هیچی! چشماشو کوچیک کرد و گفت:چه کار میکردید؟ _وای ننم اجازه نگرفتی دوباره؟ای خاک ب سرت…

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

 نفهمیدم چی شد رو به لکیان ادامه دادم:ببخشههید تو رو خدا من جای ننم شههرمندم ک قبب از اینکه بیافته از شما اجازه نگرفت. ننم سعی کرد خندشو کنترل کنه.مهسا هم باز رفت توی شوک. لکیان ک داشت دود از کلش بلند میشد گفت:برو بیرون خندیدم و کنارش رد شدیم و رفتیم حیاط. ننم قهقهه خندید و گفت:ایول خوب شستیش! مهسا_ ننم اگه تو قیافهی سرلک رو میدیدی،این پیشش پشه بود. شونه هامو باال انداختم و گفتم:تا اونا باشن هی به پر و پای من نپیچن! ننم کیفشهو روی صههندلی ها پرت کرد و گفت:بزن بریم یه چیزی بریزیم تو این خندق بم… سرمو کج کردم و گفتم:بریم باالخره تموم شد و زنگ آخر کمس زده شد آخه جون خونههههه.کولمو برداشههتم و با انر ی ای که همیشههه تو تنم بود و تمومی نداشت دست مهسارو کشیدم و حرکت کردیم سمت خونه یا خداااا چقد گشنه تو خیابونا هست!!!هر یه قدمی که برمیداشتیم این ماشینا بوق میزدن زیر لب آواز میخوندم که مهسا زد پس کلم _هوی چته آمازونی؟دستت بشکنه بری زیر تریلی ایشاال،چه مرگته؟؟ مهسهها_هرچی صههدات میکنم که نمیفهمی،خدامیدونه تو کدوم عالم سههیر میکنی

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

خب حاال بنال مهسا_شب که پارتیو هستی؟؟ببین سوسن رو که میشناسی دنبال بهونس که ب گه تو ب چه ای و با بات ب هت ا جازه هرکاری نم یده.نمیخوام آتو بدیم دستش.اونوقت فردا تو مدرسه دستمون میندازه _باشه مهسا.سعیمو میکنم اما بابامو که میشناسی.رو این چیزا حساسه و اجازه نمیده،یواشکیم نمیتونم بیام.چون میفهمه و کارم ساخته اس. مهسا_باشه.پس همه زورتو بزن که بیای _اگه زورمو بزنم که تو قهوه ای میشی بیچاره مهسا_عوضیو نگااااا.گمشو دیگه رسیدیم از ایننا دیگه راهمون جدا میشه.بهم اس بزن _شرت کم. با تا سآ نگام کرد که یه لبخند دندون نما تحویلش دادم ورفتم تو خونه و درو آروم بستم بازم کودک درونم بیدار شده بود رفتم داخب و موقعیتو چک کردم.کسههی جز مامان نبود که اونم تو حال و هوای خودش بود.خنده ی شیطانی کردم و آروم آروم رفتم پ شت سرش که متوجهم نشد!تودلم ریز خندیدم و یه دفعه با صدای بلند گفتم _سمااامممم مامانم متر پرید هوا و دستشو گذاشت رو قبلش ماما_سمم و حناق بچه!!!ذلیب مرده این چه کاریه اخه؟؟ترسیدم ۱۳ نفهمیدم چی شد با خنده ای که سعی داشتم کنترلش کنم اما موفق نشدم گفتم _

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

منم میخواستم بترسی عشقم با ممقه تو دستش افتاد دنبالم که دوپا داشتم دوتا دیگه هم قرض کردم و دویدم تو اتاقم و نفس حبس شدمو بیرون فرستادم و بازم خندیدم. اول باید مخ مامانو بزنم.چون اون ترفندایی داره که بابامو تو ایکی ثانیه راضههی میکنه.دوش گرفتم و رفتم پایین گونه ی مامانمو باواسیدم و م م خواستم پاچه خواری کنم که م له همیشه دستمو خوند _قربون مامان گلم بشممم.اوووممم ماااچچچ ماما_گیسو؟؟این بار چی میخوای؟؟رومن حساب نکن _مامانی جونمممم؟؟ ماما_چه خودشم لوس میکنه خرس گنده _جون گیسووووو ماما_خب حاال بگو شاید یه کاری کردم واست _یدونه ای به موال.راسههتش میخوایم بریم پارتی اما به جون مامان پارتیش پاکه.همه دختریم و چیزیم سرو نمیکنن م ب سگ دروغ میگفتم اما مامانم اونقد به من اطمینان دا شت که حرفمو باور میکرد مام_گیسو حرفشم نزن.میدونی که بابات چقد حساسه _بابایی رو حرف تو حرف نمیزنه.لطفا دیگه داشتم التماس میکردم که….

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

بابا_گیسو اینبار چی میخوای که مادرتو انداختی جلو؟ رفتم سمتش و کتشو دراوردم و کیفشو ازش گرفتم _خوبی دختر بابا.نگفتیاااا قند عسلم _اااا باباییی گفتم م ب بچه ها باهام حرف نزن.خب راسههتش میخوام برم خونه ی مهسا بابام اخماش توهم رفت و جدی شد بابا_چند بار بگم مهسا برادر بزرگتر داره و نمیشه زیاد بری _اما باباااا بابا_نه.دیگه هم چیزی نشنوم _بابا آخه چرا انقد منو از همه چی منع میکنی؟؟من دیگه بزر* شدم _گیسو تو سالتم بشه بازم دختر بچه خودمی وبزر* نمیشی _بابا من میخوام برم بابا_گیسو گفتم نه دیگه این بح و کش نده _بابامی درسههت ولی من میتونم برای خودم تصههمیم بگیرم و به نظر کسههی احتیاج ندارم با دادی که زد خفه خون گرفتم و اشکام بی اختیار رو گونه هام پخش شدن بابا_گیسو گفتم نه یعنی نه حاالم برو توی اتاقت بابام از گب نازکتر بهم نمیگفت اما االن!!! با چشمای اشکیم زل زدم بهش که کمفه و پشیمون جواب نگاهمو داد. منم بی هیچ حرفی رفتم تو اتاقمو درو قفب کردم. ۱۵ نفهمیدم چی شد صههورتمو تو بالشههتم قایم کردم و انقد از ته دل له حال خودم گریه کردم که نفهمیدم کی خوابم برد…..

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

با ویبره ی موبایلم که تو دستم بود از خواب پریدم و جواب دادم _هاااا؟!؟کدوم آدم خری االن زنگ میزنه به یه خر تر از خودش صهههدای اون آدمه از پشهههت خط میومد که داره قهقه میزنه.فهمیدم فول دادم.صدامو صاف کردمو و نگاه کردم ببینم کیه!! وااییی ددم،یاسین بود!جلو اینم ضایع شدم _اوا سمم یاسین خوبی؟؟شوخی کردم بخندی یاسین_تو که راس میگی _تو بمیری راس میگم یاسههین_خیلی پرویی بخدا.اینارو ول کن.پارتی امشههب اوکیه؟سههاعت هفت اومدم دنبالتا باز معطلم نکنی مونده بودم چی بگم!!آخه من واسه همه چس کمس میام _آخه میدونی بابام رو من حساسه و هرجایی اجازه نمیده برم یاسین_نشد دیگه دختر خوب _کلی باهاش حرف زدم اما مرغش یه پا داره یاسین_یکم موهاتو افشون کن اونو پریشون کن چمیدونم یه کاریش کن دیگه _میدونم که قبول نمیکنه اما زور خودمو میزنم گوشیو پرت کردم و رفتم جلو آیینه که از قیافم وحشت کردم! ۱۶

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

هروقت از خواب پا میشههم موهام بهم ریخته شههده و قیافم شههبیه اینایی که از آمازون فرار کردن. انگار بازم باید دست به دامن مامانم بشم خدایاااااا تروخداااا قبول کنه بابااااممم قول میدم تا از نماز قضا هامو بخونم )وجدان درون(:خاک تو سرت به خدا میگی تروخدا اوسکول؟؟بعدم تو اصن مگه نماز خوندی که تا قضا داشته باشی!! _ندا جون خفه.آسایش ندارم از دست توهاااا ااااا _مامانی جونم.لطفا دیگه.حاال یبار دیگه امتحان کن.بخاطره عزیز دردونت که من باشم در حالی که سبزی ها رو هم میزد با غرغر گفت: ماما_اگه یه بمیی سرت اومد من جواب باباتو چی بدم؟هان؟ _بخدا هیچیم نمیشه عشقم بچه که نیستم مواظب خودم هستم ماما با حرص دسههشههو با پیش بندش پاک کرد و گفت:حاال تا ببینم چه کار میتونم بکنم خندیدمو با جیغ اروم لپشو باواس کردم _آفرین دیگه مامان مشتی باش خب؟؟ ماما_باز تو م ب این التا حرف زدی؟صد دفعه نگفتم ادم باش کره خر؟ _چشم مامان هرچی تو بگی فقط تروخدا سریعتر دیر شد _خیلی خب توام ۱۷ نفهمیدم چی شد در حالی ک داشتم از آشپزخونه میرفتم بیرون گفتم _راسی مامان ماما_دیگه چته _مامان کره خر چیه؟ کفگیرو سمتم نشونه گرفت که با جیغ و خنده دویدم سمت اتاقم. رفت تو اتاق خودشههو بابا منم وقتی دیدم در اتاقو بسههت یواش یواش رفتم و گوشم رو گذاشتم رو در تا ببینم چی میشه مامانه منم تو عشوه ریختن استاده هاااا.چه نازی میکرد! وقتی کلمه ی باشه رو از دهن بابام شنیدم بشکن زنان رفتم تو اتاقم و انقد تاب خوردم و قر دادم که یادم اومد دیرم شده دویدم سهمت کمد و یه لباس دکلته مشهکی با کفشهای پاشهنه بلند و انتخاب کردمو و تنم کردم.مژه هامو ریمب زدم و خط چشههممم کوتاهو پهن بود.ر قرمزمو رو لابااامک شیدم و با ر گونه ی صورتی ممیمم آرای شمو تکمیب کردم و مانتومو تنم کردم و زنگ زدم یاسین. یاسین_سمم چی شد؟؟ _حله.بیا کوچه پشتی دنبالم یاسین_جووووووون عاشقتممم دختر گوشیو قطع کردم که مامانم اومد تو ماما_گیسو!!تو که آماده ای! _آره دیگه با اون عشوه هات میدونستم راضی میشه

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

ماما_ورپریده فال گوش واسهتادی؟؟زود برگردیا گیسهو…لباسهاشهو نگا تو رو خدا _مامان افرین بابا رو سرگرم کن تا من از در پشتی برم ماما_نه حرفشم نزن _ماماااااان ماما_یامان…فقط یه دقه _چشم مامان عشششششقمی به موال.من رفتم رفتم کوچه پشتی که پراید یاسینو دیدم که برام چراغ میزنه _سمم یاسی جونم.خوبی؟ یاسین_یاسی و مرض.مگه نگفتم منو ایننوری صدا نکن!؟ _دوس دارم.حاال هم حرکت کن که دیرمون شده صدای ضبطشو زیاد کردم و اونم حرکت کرد سمت خونه پژی اینا…… دست یاسین رو گرفتم و سوت کشداری زدم. _عنب خونه ای دارن! یاسین در حالی که در ماشینو قفب میکرد گفت: یاسین_میخوای یکی از اینا برات بگیرم؟ با نیش شب شده برگشتم سمتش و روبروی هم ایستادیم.فاصله بینمون خیلی کم بود. _همین که هستی کافیه زیر پب هم چادر بزنیم مشکلی نیس ۱۹ نفهمیدم چی شد لبخند دخترکشی زد و دستشو پشت کمرم گذاشت.منم دستامو روی سینش گذاشتم. لبای داغش که روی لاباااماومد چشمام بی اختیار بسته شد. لب پایینمو می مکید و منم میباواسیدمش که صدای سوسن هولمون کرد.

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

سوسن_به به مرغ عشقا با دست پاچگی از یاسین جدا شدم. همین مونده بود جلو این هویج یاسینو بباواسم. _بله مرغای عاشق ماییم به کرمای آسکاریسم حساسیت داریم با حرص دندوناشو رو هم سایید که یاسین خندید و گفت:گیسو بیا بریم داخب این االن منفنر میشه دستمو کشید و منم همراهش رفتم داخب. در خونه رو باز کرد تا برم داخب و منم لبخندی بهش زدم و وارد شدم. اولین کسی که دیدم پژمان بود که مهسا هم تو باغالش داشتن بیلیارد بازی میکردن. با ذوق خواسههتم برم سههمتشههون که یاسههین دسههتمو گرفت و گفت:کنا با این عنله؟! _میخوام برم پیش مهسا خره یاسین_خانوم که بی اقاش جایی نمیره میره؟ _یاسی جون ننت بذا یه امشبه رو خوش باشیم اخم کرد و گفت:گیسو یه کاری نکن همین االن برت گردونم خونه ها! بادم خالی شد و گفتم:پووووف توام هی گیر بده

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

 بازومو گرفت و گفت:اگه میخوای تا اخر پارتی باشی آدم باش _فرشته ها نمیتونن ادم باشن یاسین_اره اونم از نود ابلیسش _از زبون کم نیاریا یاسین_باش _بذار الش یاسین_جووووووون _ای زهرمار خندید و گفت:بریم پیش بچه ها باال و پایین پریدم و گفتم:بریم بریم یاسین_م ب یه خانم متشخص اروم و با وقار باش تا بریم _ای عم با وقار یاسین_اره جون عمت _قراره تا فردا ایننا وایسیم؟ یاسین_اگه تو انقدر با من بحث نکنی میریم راه افتادم سمت میز بیلیارد و یاسینم شونه به شونم میومد. کنار پژمان و مهسها که رسهیدم جیغ زدم که دوتاشهون دو متر پریدن هوا و بقیه هم نگام کردن. یاسین بازومو فشار داد که بی اختیار گفتم:آی آی گو خوردم…

دانلود رمان نفهمیدم چی شد

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب نفهمیدم چی شد : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان نفهمیدم چی شد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
5 از 4 رای
بازدید : 126 بار بار دسته بندی : نفهمیدم چی شد تاريخ : ۱ مهر ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

هشت − 5 =

دختر الماس
شنبه , ۳ مهر ۱۳۹۵
پاسخ دهید

من رمانی که پایان خوش داشته باشه دوس دارم واینم یکی ازهمونا

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،