برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان جدید بن بست بهشت - افسون امینیان

رمان بن بست بهشتاز افسون امینیان

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش - فاطمه تاجیکی

رمان هورزاد ملکه ی آتشاز فاطمه تاجیکی

دانلود رمان سرنوشت ناخواسته - پریسا ملازاده

رمان سرنوشت ناخواستهپریسا ملازاده

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش - فاطمه تاجیکی

هورزاد ملکه ی آتش فاطمه تاجیکی

دانلود رمان شبیه یک مرداب - ساحل زندی

رمان شبیه یک مرداب ساحل زندی

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم آموزش داستان نویسی قسمت پنجم سلام، وقتتون بخیر همراهان همیشگی رمانسرا امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که وقتی طرحی می نویسیم و میخوایم اونو به داستان تبدیل کنیم از کجا متوجه شیم که طرحمون طرح به درد بخوریه و میشه اونو به داستان و یا اثر خوب تبدیل کرد. تکنیک اول برای پیدا کردن اینکه طرح، طرح خوبیه اینه که ببینید وعده ی خاصی در ایده وجود داره بعضی ایده ها طرح ها انتظارات خاصی رو به وجود میارن چیزهایی که باید اتفاق بیفته تا در صورت تبدیل ایده به داستان کامل در واقع موجبات رضایت خواننده رو فراهم کنه. این وعده ها میتونن شما رو به بهترین گزینه درباره بسط و گسترش ایده و طرح اولیه داستان، هدایت کنن. یک تکنیک بهتر برای دیدن امکانات طرح و ایده اولیه اینه که در داستان بپرسید (چی میشه اگه). پرسش چی میشه اگه به دوجا ختم میشه. ایده ی داستان شما و ذهن خودتون. به کمک این پرسش میتونید اون چه رو که در دنیای داستان مجازه یا نیست تعریف کنید. بعلاوه کمک میکنه درون ذهن خودتون در حالیکه این چشم انداز خیالی بازی میکنه کاووش کنید. هرچه بیشتر بپرسید (چی میشه اگه)، به شکل کامل تری میتونید در این چشم انداز مستقر بشید، جزئیات اون رو شرح و بسط بدین و اون رو برای مخاطب جذاب کنید. هدف اینه که ذهنتون رو آزاد بذارید، خودتون رو سانسور و یا قضاوت نکنید، هیچ ایده ای رو احمقانه ندونید؛ ایده هایی که شاید از نگاه شما احمقانه به نظر بیان معمولا منجر به موفقیت های بزرگ هنری میشن. برای اینکه اینهایی رو که عرض کردم بهتر متوجه بشید اشاره می کنم به بعضی از داستان هایی که قبلا نوشته شدن و مرور می کنیم ببینیم نویسنده های این آثار موقع نوشتن ایده و طرح اولیه به چه چیزهایی فکر کردن. جان تروبی در آناتومی داستان به چند نمونه از این آثار اشاره میکنه؛ توصیه میشه : آموزش نویسندگی قسمت چهارم از قضا این داستان ها به فیلم هم تبدیل شدن. مثلا: در قتل در قطار سریع السیر شرق که براساس رمانی با همین نام به نوشته ی آگاتا کریستی ساخته شده، ایده و طرح اولیه درباره کشته شدن مردی در کوپه قطاره که کوپه ش درست کنار کوپه ایه که هرکول پوآرو همون کاراگاه نابغه در اون خوابیده. این یعنی ایده ی یک داستان جنایی بکر و هوشمندانه ولی چی میشه اگه بخوایم ایده ی عدالت رو به فرای دستگیری معمولی یک قاتل ببرید؟ چی میشه اگه بخواید نهایت عدالت شاعرانه رو نشون بدید؟ چی میشه اگه مقتول مستحق مرگ باشه و هیئت منصفه ای طبیعی متشکل از دوازده مرد و زن قاضی باشن و هم مامور اعدام. در رمان گتسبی بزرگ که معروف ترین رمان اسکات فیتزجرالده و چند فیلم هم بر اساس اون ساخته شده چالش فیتزجرالد اینه که *ف*س*ا*د رویای امریکایی و تقلیل اون رو به رقابت بر سر شهرت و ثروت نشون بده. مشکلات او هم به همین اندازه بزرگن باید نیرو محرکه ی روایی خلق کنه در حالیکه قهرمان در واقع دستیار کس دیگریه و کاری میکنه که مخاطب جذب آدمای سطحی بشن و یه داستان عشقی کوچک رو به طریقی تبدیل به استعاره ای برای آمریکا میکنه؛ بنابراین در نظر داشته باشید که طرح کلی داستان شما که در یک جمله بیان شده، شاکله ی اصلی داستان شماست. و نکته ی آخر اینکه اصل طراحی چیزیست که داستان رو به عنوان یک کلِ واحد سازمان میده. منطق درونی داستانِ چیزی که باعث میشه قطعات به شکلی ارگانیک به یک دیگه پیوند بخورند به نحوی که داستان به چیزی بزرگ تر از مجموع قطعات خودش تبدیل بشه. چیزی که داستان رو اصیل و دست اول میکنه. تا آموزش مبحث دیگری درباره داستان نویسی خدا نگهدار. قسمت های قبلی آموزش داستان نویسی

آموزش داستان نویسیقسمت 5

دانلود رمان از بام تا آسمان - مریم موسیوند

رمان از بام تا آسمان مریم موسیوند

دانلود رمان تمنا وجودم - مهرنوش

رمان تمنا وجودممهرنوش

دانلود رمان مَردِنفرین شده اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان مَردِنفرین شده

دانلود رمان مَردِنفرین شده اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب مَردِنفرین شده : PDF|APK|EPUB

germez-Recovered-Recovered

1.gif نام کتاب رمان : مَردِنفرین شده
1.gif نام نویسنده : بهارین
1.gifحجم رمان مَردِنفرین شده : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان مَردِنفرین شده :
این داستان عشق هم هست عشقی دلهره اور ودردناک که مَردی نفرین شده و مُرده دچارش میشه، این مَردِمُرده عاشق میشه اما نه یه عشق معمولی یه عشق ممنوعه که هیچ وقت فکرشو نمیکرده دچارش بشه، عاشق میشه عاشق دختری زِنده و این دو تا راه شون از هم جداست و برای رسیدن به هم یا باید اون زنده بشه یا دختر بمیره حالا به نظرتون میشه یه مُرده رو زنده کرد؟؟ و در طول داستان اتفاق هایی میوفته که*…….
زهرا سرش رو تو گوشم فرو برد و زمزمه کرد:هورام نگاه کن اون مرد رو که کنار ستون ایستاده
پوفی کردم گفتم:وای زهرا بیچارم کردی تو از وقتی که اومدیم این مهمونی هی میگی اینو نگاه کن اون و نگاه کن. خسته شدم بابا.
عقب کشید و با خشمی ساختگی تو چشمام زل زد:نه بابا زبون دراوردی.
من:چشماتو برای من اون جوری نکنا.
دوباره حرفش رو از سرگرفت:جون زهرا نگاهش کن.
سرمو با تاسف تکون دادم و گفتم: کو کجاست؟
خیلی ضایع دستش رو دراز کرد و با نوک انگشتش یه مردی و بهم نشون داد که محکم زدم رو دستش و گفتم:ای خدا خفت نکنه. چرا اینجوری نشون میدی؟
ایشی گفت و دستش رو مالش داد.
زهرا:خدا بگم چیکارت نکنه دستم رو شکستی.
من:حقته اصلا من چرا خر شدم و با تو به این پارتی اومدم.من و چه به این کارا.
زهرا:واسه من پاستوریزه بازی در نیارا.
برو بابایی بهش گفتم و رومو به سمت همون مردی که با دست نشون میداد کردم.
شروع کردم به ارزیابیش هیکل ورزشکاری و تیپش هم که عالی بود یه کت و شلوار مشکی با پیراهن سفید و کراوات قرمز زده بود. یکم بالا تر رفتم و به صورتش زل زدم. فکی مربعی که به چهرش جذبه ی خاصی میداد لبای قلوه ای و دماغ متناسب با صورت جذابش چشمهاش آبی بود و رنگ موهاشم زیتونی.پوست صورتش هم سفیده سفید بود.
بیشتر به خارجی ها شباهت داشت.
انگار که سنگینی نگاهمو حس کرد که صحبتشو با مرد روبروییش قطع کرد و به طرف من برگشت.
با اخم به چشمهام زل زد.
ترسیدم و رو مو کردم اونور.

دانلود رمان جدید

رمان جدید از بهارین مَردِنفرین شده

خیلی ضایع دستش رو دراز کرد و با نوک انگشتش یه مردی و بهم نشون داد که محکم زدم رو دستش و گفتم:ای خدا خفت نکنه. چرا اینجوری نشون میدی؟ .ایشی گفت و دستش رو مالش داد .زهرا:خدا بگم چیکارت نکنه دستم رو شکستی .من:حقته اصال من چرا خر شدم و با تو به این پارتی اومدم.من و چه به این کارا .زهرا:واسه من پاستوریزه بازی در نیارا .برو بابایی بهش گفتم و رومو به سمت همون مردی که با دست نشون میداد کردم شروع کردم به ارزیابیش هیکل ورزشکاری و تیپش هم که عالی بود یه کت و شلوار مشکی با پیراهن سفید و کراوات قرمز زده بود. یکم باال تر رفتم و به صورتش زل زدم. فکی مربعی که به چهرش جذبه ی خاصی میداد لبای قلوه ای و دماغ متناسب با صورت جذابش چشمهاش آبی .بود و رنگ موهاشم زیتونی.پوست صورتش هم سفیده سفید بود .بیشتر به خارجی ها شباهت داشت .انگار که سنگینی نگاهمو حس کرد که صحبتشو با مرد روبروییش قطع کرد و به طرف من برگشت .با اخم به چشمهام زل زد .ترسیدم و رو مو کردم اونور .چه قیافه ی ترسناکی داشت با این خیلی جذاب بود اما من از مردای چشم آبی متنفر بودم و حس میکردم قیافشون ترسناکه دوباره زهرا تو گوشم وز وز کرد:دیدیش چه جذابه؟ .اخم کردم:مبارکه صاحبش به من چه .چپ چپ نگاهم کرد و گفت:ضد حال من و باش رو دیوار کی یادگاری مینوسم .درحالی که آب پرتقالم رو مزه مزه میکردم گفتم:اشتباه میکنی دیگه برو دیوار یکی دیگه رو پیدا کن و روش یادگاری بنویس .فهمیدم حرصش گرفته این و از نفس کشیدن های بلندش متوجه شدم .از یه جا نشستن خسته شدم و دوباره رو کردم به طرف زهرا و گفتم:پاشو بریم یه تکونی به خودمون بدیم خسته شدم زهرا:نه بابا تو یه پاستوریزه ام مگه بلدی به خودت تکون بدی؟ .چشمهام و درشت کردم و غریدم:پاشو حرف اضافه نزن .اینو گفتم و دستشو گرفتم و کشیدم .عاشق رقص بودم همه رقصا هم به مدد کالس هایی که میرفتم بلد بودم .ولی بیشتر عاشق رقص عربی بودم، توشم استعداد داشتم فراوون .دلم میخواست یه ذره عربی برقصم ولی با لباس مخصوصش خیلی بهتر بود و این جا هم که اصال جاش نبود .رقص ایرانی هم در حد حرفه ایش بلد بودم و االن هم داشتم با زهرا میرقصیدم سرشو نزدیک گوشم اورد و با حرص زمزمه کرد:همیشه خر شانس بودی پسر خوشگله مات تو شده

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

 .سرمو عقب کشیدم و به رقصم ادامه دادم .من:دیگه خوشگلی و هزار تا دردسر .میدونستم االنه که یچیزی بارمن بکنه، ولی خدارو شکر عقلش رسید و به بشگون قناعت کرد .دردم گرفت و لبم و گزیدم و زیر ل*ب زمزمه کردم:بدبخت حسود .خداروشکر نشنید وگرنه یدونه بشگون دیگه از دست بدبخت من میگرفت زهرا:چی گفتی؟؟ .من:بیخیال بابا رقص و برو .اینو گفتم و یه دور چرخیدم که دیدم زهرا راست گفته و همون چشم ابیه بهم زل زده .اصال حس خوبی بهش نداشتم نمیدونم چرا کال همه چیزش حس بدی بهم القا میکرد .من کال از بچگی از چشم ابیا متنفر بودم .دودور با زهرا اون وسط رقصیدیم که رو کردم به زهرا و گفتم:دیگه بشینیم خسته شدم .زهرا:منم خسته شدم بریم .این رو گفت و به طرف جای قبلیمون حرکت کرد، منم پشتش بودم و اصال حواسم به این دنیا نبود که با یچیز سخت برخورد کرد .اخ خدا دماغم داغون شد .دستمو رو دماغم گذاشتم و قیافمم با درد مچاله کرده بودم سرمو باال گرفتم ببینم این دیوار بتنی کی بود که دماغ منو داغون کرد. که با دیدن دوباره ی این یارو به این نتیجه رسیدم که مار از پونه بدش .میاد دم لونش سبز میشه. ای بابا شانس مارو ببین از این همه ادم تواین مهمونی باید حتما من به این هرکول میخوردم .از نگاهش کیلو کیلو غرور میریخت و منم از این جور ادما که فکر میکردن از دماغ فیل افتادن متنفر بودم .اخمی کردم و شاکی گفتم:هوی حواستو جمع کن اون هم متقابال اخم کرد و با لحن خشنی گفت:تو خوردی به من تازه بدهکارم شدم؟؟ .من:نه بابا تو اگه جلوی روتو میدیدی این حرفو نمیزدی .بعد خیلی اروم زیر ل*ب زمزمه کردم هرکول .مرد:شنیدم چی گفتیا .حاال توجه چند نفر هم به ما جلب شده بود .زهرا هم که خیر سرش مثال دوست من بود رفته بود نشسته بود سرجاش با کنجکاوی به ما نگاه میکرد .من:منم گفتم که بشنوی .لبخند مغروری زد و گفت:اره معلوم بود اروم گفتی که من هم بشنوم .این هم حاال وقت گیر اورده بودا

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

 .یه بروبابایی بهش گفتم و خواستم برم پیش زهرا بشینم که اون مرد دستمو گرفت، برگشتم و نگاه چپی بهش انداختم چیزی نگفتم دیدم نه این ول کن نیست، .اخمی کردم و گفتم:دستمو ول کن .بی توجه به حرفی که زدم دستم و کشید و دوباره به پیست رقص برد .مرد:خوب میرقصیدی یه دور هم با من برقص .درحالی تقال میکردم تا دستم رو از تو دستاش دربیارم گفتم:ولم کن بهت میگم حاال کامال وسط پیست بودیم و این یارو هم که عین کنه دست منو چسبیده بود و ول نمیکرد. گرمای دستش که به دستم میخورد باعث عصبی .شدنم میشد .بازم دستمو کشیدم که محکم تر گرفتم و گفت:تا یک دور نرقصیم ولت نمیکنم انقدرم تقال نکن .من: خیلی ادم مضخرفی هستی. دوست ندارم دستت بهم بخوره کاری نکن این جا ابروتو ببرم ها .پوزخندی زد و درحالی با چشمهای سردش کل هیکلم و زیر نظر گرفته بود گفت: نه بابا چطوری ابروم و میبری میخوام ببینم .نه مثل اینکه زبون آدم حالیش نمیشد دیگه چاره ای نداشتم. من بهش اخطار دادم میخواست جدی بگیره . دهنم و باز کردم و از ته گلوم جیغ کشیدم و با داد گفتم: ولم کن کثافت اینو که گفتم انگار که کل مهمونی بهم خورد ارکستر با تعجب دست از کار کشیده بود و به من زل زده بود. هرکی هم که نشسته بود یا که اون .وسط داشت میرقصید با تعجب به من زل زدند .از همه باحال تر قیافه ی این چشم آبیه بود که حاال دستم رو ول کرد و بود و با چشمهای درشت به دهن من زل زده بود .هم خندم گرفته بود همم نمیشد تو این اوضاع بخندم .بزور نیشم بستم و گفتم:واقعا که جلوی این همه آدم هم آدم از دست گرگا امنیت نداره چه زمونه ای شده ها .اینا رو بلند میگفتم تا همه بشنون .حاال دیگه همه داشتن تو گوش هم پچ پچ میکردند یه اقایی که هیکلی بود اومد جلو و ازم پرسید:اتفاقی افتاده خانم؟ .به فکرم رسید چه عیبی داره این اقا خوشتیپه یه گوشمالی حسابی نوش جون کنه درحالی سعی میکردم نگاهمو مظلوم کنم و قیافه ی ناراحتی به خودم بگیرم گفتم:اقا ایشون،و با دست به مرده اشاره کردم و ادامه دادم:مزاحم .من شدنهرچی بهشون میگم دست از سر من بردارین حالیشون نیست .به قیافه مرده میخورد از اون هایی باشه که سرشون درد میکنه برای دعوا کردن .سینشو جلو داد و گفت:خودم حلش میکنم خانم .این وگفت و به سمت اون مرده برگشت و خشن گفت: تنت میخاره نه نگاهم بهش افتاد که دیگه قیافش از اون بهت دراومده بود و جاشو به اخم داده بود، بدتر از اون هیکلیه اخم کرده بود گفت:برو بذار باد بیاد .هیکلیه: نه بابا ، بلدی حرف بزنی

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

.نه فقط تو بلدی حرف بزنی:_ .با لبخند ملیح به این نمایشی که خودم کاگردانش بودم نگاه میکردم . معلوم بود خیلی بهش برخورده، و تو همین حین یه پسر قد بلند طرفش اومد و گفت:شروین جان بیخیال ******* ********** ********** ********** :شروین .بعد از این که این دختره ی کلی جیغ زد.با بهت بهش خیره شدم. عجب سلیطه ای بودا .همینجوری وسط مهمونی و پیش دوستام معرکه گرفته بود .بعداز این که عماد اومد طرفمو خواست که بیخیال بشم. دوست داشتم گرنشو بشکنم پچ پچا رو مخم بود و از همه بدتر نگاه پر تمسخر دوستام اذیتم میکرد، دیگه نتونستم تحمل کنم درحالی که غرغر میکردم. از مهمونی بیرون .زدم.با عجله به سمت بوگاتیم رفتم وعصبی لگد محکمی به الستیک ماشین زدم .و زیر ل*ب گفتم از خون مشفق نیستم اگه تالفیشو سرت در نیارم سوار ماشین شدم و با سرعت میروندم تا از اینجا برم. واقعا بهم برخورده بود. من شروین مشفق کسی که دخترا ارزوشونه یه نیم نگاه بهشون .بندازم حاال یه الف بچه ابروی منو برد دوست نداشتم فعال به خونه برم. با اعصابی داغون تو شهر میچرخیدم و اتفاقات تو مهمونی هم همش تو ذهنم چرخ میخورد، مشت محکمی رو فرمون زدم ونعره زدم :از مادر زاییده نشده که بخواد من و سنگ رو یخ کنه،من شروین مشفق که کلی ادم جلوم خم و راست .میشن و چشم قربان چشم قربان از دهنشون نمیوفته هیچ وقت جلوی یه جوجه کم نمیاره تو همین فکرا بودم و اصال حواسم به رانندگیم نبود که با دیدن ماشینی یهو جلوم سبز شد فرمون ماشین و چرخوندم ودر اخر دوباره به سختی .کنترل ماشین و به دست اوردم و زدم رو ترمز .باید یه هوایی به کلم میخورد وگرنه یه بالیی سر خودم میوردم .از ماشین پیاده شدم و با دیدن الستیک ماشین که پنچر شده بود. عصبی مشتی به سقف ماشین زدم و غریدم:االن چه وقت پنجر شدنه اخه .کتکمو در اوردم و تو ماشین گذاشتم و بعد شروع کردم به پنچر گیری الستیک .مشغول بودم که گوشیم زنگ خورد بلند شدم و از تو جیبم گوشیمو در اوردم. یکی از بچه های تو مهمونی بود .و البته یکی از رقیب های کاریم .بی حوصله جوابش رو دادم .من:الو الو شروین کجا رفتی تو؟؟ هه فکر نمیکردم با اون همه دک و پز و که داشتی این دختر این جوری حالتو بگیره، در ضمن چرا کم اوردی تو :_ .که میگفتی شروین حریف همه میشه من خودم به اندازه ی کافی قاطی بودم با حرف این عوضی بدتر م شدم

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

 .غریدم:به تو هیچ ربطی نداره محمد تو کار های من دخالت نکن .اینو گفتم و بی توجه بهش که داشت چیزی میگفت گوشی و قطع کردم .این محمد خبرچینی بود که لنگه نداشت میدونستم حاال همه جا اتفاق دیشب رو پر میکنه .حال و حوصله هیچ کس و نداشتم گوشی و خاموش کردم و پرتش کردم رو داشبورد ماشین .وسایل پنچر گیری و جمع کردم و سوار ماشین شدم به ساعتم نگاه انداختم، دیگه باید میرفتم خونه فردا کلی کار داشتم و واقعا از من بعید بود با کاره یه دختر این جوری آشفته بشم، ولی تقاصش .رو پس میداد ********* ********** ********* .جلوی ویال بوقی زدم که مش رمضون اومد در و باز کرد. منم ماشین بردم تو .واقعا هنوزم کالفه بودم و داغ کرده بودم و هیچی به جز شنا کردن حالم رو جا نمیاورد .کتم و همونجا تو ماشین دراوردم وانداختمش رو صندلی کمک راننده .از ماشین پیاده شدم و به طرف استخر رفتم .با پرش رفتم و تو استخر روی اب شناور موندم .تو فکر بودم که چطوری میتونم دوباره اون دختر گستاخ رو پیدا کنم غرق در فکر بودم که مش رمضون صدام کرد:اقا اقا؟ برگشتم سمتش و طلبکار گفتم:چیه؟ .مش رمضون:اقا سرما میخورین بیاین بیرون از آب .بدون این که جوابشو بدم نفسمو حبس کردم و رفتم زیر آب .بعدازچند دقیقه که تو آب بودم احساس کردم اروم شدم مش رمضون هم وقتی دید به حرفش توجهی نکردم،غرغر کنان از کنار استخر رفت وحاال بود که به حرفش رسیدم واقعا هواسرد بود، ولی خب من این همه عضله بهم نزده بودم که با این .سرما چیزیم بشه .از استخر بیرون اومدم. از موهام و لباسام آب میچکید .دستی تو موهام کشیدم و از رو پیشونیم کنارشون زدم .با قدم های محکم به سمت در ورودی به راه افتادم .بعداز این همه حرص خوردن یه خواب اروم بدجور میچسبید **** ****** ****** ******* ****** :هورام

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

.با ذوق بهشون نگاه میکردم که شروین با عصبانیت از اونجا رفت .معلوم بود حسابی بهش برخورده،ولی خب من که بهش اخطار داده بودم.خودش جدی نگرفته بود .بدون اینکه به نگاهای متعجب اطرافم توجهی کنم به سمت زهرا رفتم .زهرا با شگفتی و چشمهای درشت و ساکت بهم زل زده بود جلوی صورتش بشکنی زدم که به خودش اومد و گفت:چرا اینطوری کردی تو دختر؟ .درحالی که مینشستم، دستشو گرفتم و نشوندمش .خونسرد آب میوه امو برداشتم و شروع کردم به خوردن .جو دوباره به حالت قبل برگشته بود و همه دوباره مشغول شده بودن .زهرا:کر شدی؟ با تو بودما .لیوان و رو میز گذاشتم و گفتم:محض خنده این کارو کردم .منفجر شد:یعنی چی محض خنده؟ زودباش تعریف کن ببینم .شروع کردم به تعریف کردن اتفاقی که افتاده بود با حرص گفت:یعنی خاک بر سرت .من:وا چرا؟ خاک بر سر خودت .زهرا:من از خدام بود این خوشتیپه بهم پیشنهاد رقص بده اونوقت تو پروندیش .من:ولمون کن بابا .بعداز مکثی دوباره گفتم:ولی من از خدام نیست زوریه زهرا:اره نفهم زوریه، .من:هی هیچی بهت نمیگم روز به روز داری پرو تر میشی تو .درحالی که دستاشو با ادا اصول تکون میداد گفت:وقتی میای اینج جور جاها باید انتظار این چیزا رو هم داشته باشی دیگه خانم خانما .من:ابرومو نو بردی دستای چالغ شدتو بنداز اه ایشی گفته و روشو با ناز برگردوند انگار من دوسته پسرشم. سری از روی تاسف تکون دادم، با آهنگی که گذاشته بودند سرمو با ریتم تکون :میدادم Helena:] Lal la lal la la la la la Lal la lal la ra ra ra ra Lal la lal la ra la la ra I can see moon in light.

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

میتونم ماه رو تو روشنایی ببینم [Arash:] صبوری کن و دور بشو از غم Be patient and stay away from sarrow به فردا امیدوارم I hope in tommorow هواتو هنوز از دور دارم From the distance I reach out for you [Helena:] One day I’m gonna fly away یه روز میپرم و میرم One day when heaven calls my name یه روز که بهشت اسمم رو صدا کرد I lay down I close my eyes at night دراز میکشم و در شب چشمام رو میبندم I can see moon in Light میتونم ماه رو در روشنایی ببینم One day I’m gonna fly away یه روز میپرم و میرم One day I’ll see your eyes again یک روز باز چشمای تورو خواهم دید I lay down I close my eyes at night دراز میکشم و در شب چشمام رو میبندم I can see moon in Light میتونم ماه رو در روشنایی ببینم Moon in light. ماه در روشنایی [Arash:]

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

دل من هنوزم پیشت گیره I still love you نگو که خیلی دیره Don’t say it’s too late جدایی یه روز از بین میره This separation will finish one day [Helena:] One day I’m gonna fly away یه روز میپرم و میرم One day when heaven calls my name یه روز که بهشت اسمم رو صدا کرد I lay down I close my eyes at night دراز میکشم و در شب چشمام رو میبندم I can see moon in Light میتونم ماه رو در روشنایی ببینم One day I’m gonna fly away یه روز میپرم و میرم One day I’ll see your eyes again یک روز باز چشمای تورو خواهم دید I lay down I close my eyes at night دراز میکشم و در شب چشمام رو میبندم I can see moon in Light میتونم ماه رو در روشنایی ببینم بیتاب بیتابم I’m so restless بی تو Without you بیتاب بیتابم

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

restless بی تو Without you هرجا که باشم بازم من دوستت دارم Where ever I am, I still love you هرجا که هستم، هنوزم دوست دارم [Helena:] One day I’m gonna fly away یه روز میپرم و میرم One day when heaven calls my name یه روز که بهشت اسمم رو صدا کرد I lay down I close my eyes at night دراز میکشم و در شب چشمام رو میبندم I can see moon in Light میتونم ماه رو در روشنایی ببینم One day I’m gonna fly away یه روز میپرم و میرم One day I’ll see your eyes again یک روز باز چشمای تورو خواهم دید I lay down I close my eyes at night دراز میکشم و در شب چشمام رو میبندم I can see moon in Light میتونم ماه رو در روشنایی ببین This was just meant to be باید اینطور می بود You are coming back to me

دانلود رمان رمان مَردِنفرین شده

داری بر می گردی پیشم ‘cause, this is pure love چون این عشق، عشق پاکیه ‘cause, this is pure love چون این عشق، عشق پاکیه میخوام که وقتی خوابی کنار تو بشینم I wanna sit right beside you, when you’re out اگه یه وقت خوابم برد باز خواب تورو ببینم And see your dream if I’ve fallen asleep عطر نفسهای تو به تنم بپیچه I want the smell of your breath twist around my body کاش بدونی که زندگی بی تو هیچه wish you knew that life is worthless without you This was just meant to be باید اینطور می بود You are coming back to me داری بر می گردی پیشم ‘cause, this is pure love چون این عشق، عشق پاکیه ‘cause, this is pure love چون این عشق، عشق پاکیه I know you are more afraid میدونم که تو بیشتر از من ترسیدی Then i’ll say i will wait

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب مَردِنفرین شده : PDF|APK|EPUB  

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم