دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / ملکه یخی / دانلود رمان ملکه یخی

دانلود رمان ملکه یخی

دانلود رمان ملکه یخی

دانلود رمان ملکه یخی – rana_agr نویسنده انجمن رمان های عاشقان

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

دانلود رمان ملکه یخی

خب ژانر رمان ملکه یخی چیه ؟
#اجتماعی#عاشقانه

خب رمان ملکه یخی چند صفحه داره ؟

۲۷۲

خلاصه رمان ملکه یخی

با نام ملکه یخ ها شناخته شدم…کم کم یخ بودنم تبدیل به ذوب شدن کردن…اما رام بودن من فقط برای یک نفر بود…و ان کس همان کسی بود که با اتش وجودش ذره ذره مرا اب کرد…کسی که مرا اب کرد و بعد هم میان بیابان مرا تک و تنها کل کرد…و گذاشت تا ذره ذره با نور خورشید بخار شدنم را ببیند…

چند صفحه ای اول رمان : ملکه یخی با هم بخونیم

از جاش بلند شد و گفت:
-ملکه یخ باز شروع کرد…چهارتا طرف دار رو دید و دیوونه شد
با شنیدن این شش کلمه انگار که وجودم تازه میشد…اما در جواب به حرفای قبلیش گفتم:
-تو به اونا میگی ادم یا طرفدار؟…اونا حیوونن حیووو…
داد زد:
-بس کن دیگه گیسو…اگه اینا نبودن گیسو اهوازی هم وجود نداشت…اینو بفهم
-سرمن داد نزن…فهمیدی؟
-توهم حق اینکه به کسی توهین کنی رو نداری…اینو بفهم
-برو بابا
صدای تلفنم اومد…همیشگی…با دیدن اسمش لبخندی زدم و جواب دادم:
-سلام
-گیسو می خوام ببینمت
از لحنش جا خوردم و گفتم:
-چیزی شده متین؟

دانلود رمان ملکه یخی

کمی مکث کرد و گفت:
-اره راستش یه چیزایی شده…چیزایی که پشت تلفن قابل گفتن نیست…میشه ببینمت؟
-تا نیم ساعت دیگه سالن تئاتر)بووق(باش
تلفن رو قطع کردم…مهراد گفت:

-چیزی شده؟
-نه فقط گفت که می خواد ببینتم
دستامو کوبوندم به هم و نشستم روی صندلی جلوی ایینه و گفتم:
-تا ده. دقیقه وقت داری این گریمای چرت رو از روی صورتم برداری و پاک کنی
********
عینک افتابی که کل صورتم رو گرفته بود به چشمام زده بودم…نگاهی به ساعت مچیم
کردم…حدود ۰۲دقیقه گذشته بود…بلاخره پورشه مشکیش جلوی پام توقف کرد…نگاهی به دور و
برم کردم و سوار ماشینش شدم…

-سلام
خشک جوابمو داد…ماشین رو راه. انداخت
همونجور که توی سکوت بودیم گفتم:
-حرف که نمیزنی…حداقل بگو کجا داریم میریم
خیره شده بود به روبه روش و داشت رانندگیشو میکرد…داد زدم:
-دارم باهات صحبت میکنم…متین
صدای موبایلش اومد…جواب داد:
-اوکی…داریم میایم
تلفن رو پرت کرد صندلی عقب و گفت:

-به نادی گفتم کافه رو خالی کنه…کافه رو دربست کردم واسه دوتامون
لبخندی زدم و با شیطنت گفتم:
-چرا کلک؟
-از این فکرای مزخرفت دست بردار…باهات کار دارم
-توهم درست صحبت کن بامن…حد خودتو بدون…فهمیدی؟

دانلود رمان ملکه یخی
جوابمو نداد…بلاخره رسیدیم…ماشین رو پارک کرد…از ماشین پیاده شدم و با شدت در ماشین رو
بستم…از ماشین پیاده شد و گفت:
-حیووووون
توجه ای بهش نکردم و کارد کافه شدم…نادی اومد سمتم و گفت:
-سلام بر ملکه یخی
-این حیوونه چش شده؟
اومد در گوشم گفت:
-نمی دونم والا
ازم فاصله گرفت…روی یک میز دونفره نشستیم…با دستش اشاره کرد که برن بیرون…دستاشو
گذاشت روی میز و نفس عمیقی کشید و شروع کرد:
-یک سال و نیمه که با همیم…شش ماهه که نامزدیموکنو اعلام کردیم…خیلی لحظه های خوب و
بد باهم داشتیم…هردوتامون ادم های معروفی بودیم و هستیم
لبخند عصبی زدم و گفتم:
-میشه بری سر اصل مطلب

دانلود رمان ملکه یخی

-اصل مطلب؟
-اره اصل مطلب
-دونستن اصل مطلب یکم سخته و دردناک
-اما من می خوام بشنوم
-باش…اصل مطلب اینه که کم کم ازت خسته میشم…از غرورت…از عشق کاذبت…از اینکه جز
خودت به هیچکی اهمیت نمی دی…از این…
از حرفاش حالم داشت بهم می خورد…

داد زدم:
-خفه شو اشغال…کجای عشق من کاذب بود…من به خاطر تو غرور خودمو شکوندم…اما اینو
فهمیدم که وقتی قلبتو به غرورت ترجیح میدی هردوش میشکنه…نه؟
-بازم داری از غرور حرف میزنی گیسو؟
بغض داشت گلومو خفه میکرد…اما خودمو نگه داشتم تا اشک از چشمام نیاد…حلقشو از دستش
دراورد و گذاشت روی میز و گفت:
-همه چی تموم شد…نمی خوام منو همراه خودت توی غرورت غرق کنی…ملکه یخی
اینو گفت و رفت…مات خیره شده بودم به رفتنش…حرفش توی گوشم مثل زنگ تکرار شد…ملکه
یخی…اما تو ملکه یخی رو اب کردی…خواستم از جام بلند شم…اما نشد…

دانلود رمان ملکه یخی

با کلی زور زدن از جام
بلند شدم…احساس کردم بدنم روی پاهام سنگینی میکنه…اروم اروم رفتم سمت اینکه از کافه
خارج شم…احساس کردم کسی داره باهام صحبت میکنه…اما قادر به اینکه صدای کسی رو
بشنوم نبود…برای اولین تاکسی که دیدم دست بلند کردم…سوار شدم و ادرس دادم…به اینکه
الان این داره با خودش چیا میگه فکر نکردم…کرایه رو دادم و از ماشین پیاده شدم…وارد خونه
شدم…و یک راست رفتم سمت اتاقم و در رو پشت سرم قفل کردم…باید خودمو خالی
میکردم…خودمو انداختم روی تخت و شروع کردم به گریه کردن…کمکم احساس کردم چشمام
داره سنگین میشه…
دانلود رمان ملکه یخی

امیدوارم رمان ملکه یخی خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اگر شما نویسنده رمان ملکه یخی هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

منبع تایپ رمان :  romankade.com

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post




نوروز پیروز
نوروز پیروز