دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / مروارید های احساس / دانلود رمان مروارید های احساس

دانلود رمان مروارید های احساس

 دانلود رمان مروارید های احساس – سید آوید محتشم

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

دانلود رمان مروارید های احساس

خب ژانر رمان مروارید های احساس چیه ؟
عاشقانه

خب رمان مروارید های احساس چند صفحه داره ؟

۴۵۴

خلاصه رمان مروارید های احساس
تو اوج درموندگی و بدبختی ، وقتی امیدی برای رسیدن به مطلوب نیست ، یه عاجزانه صدا زدن معبود تبدیل میشه به گره گشا و خدا یه ناجی برات میفرسته ، کسی که در قبال کمکهاش هیچ انتظاری ازت نداره فقط میخواد دست از تعارف کردن برداری…. کسی که تبدیل میشه به تکیه گاه ، محرم اسرار ، دوست ، یار و در نهایت عشق!
عشقی که با یه حضور ناخونده ، تو فصل بلوغ می مونه

چند صفحه ای اول رمان : مروارید های احساس با هم بخونیم

چشم از صفحه ی لپ تاپ برداشتم و شقیقه هام رو فشار دادم. حس می کردم
سرم داره منفجر می شه.
با حرص، صففحه رو بسفتم. چرا مهزم هند کرده بودب ف ی بودم؛ خودمم
نمی دونستم دقیقا چرا؛ فقط دوست داشتم در اون لحظه برم زیردوش آب گرم
و ریلکس کنم. با این فکر، خوشفحال از تشفت میزبلند شفدم و به سفمت در
رفتم. دو سففا ت کار رو تع یل کردن، به آرامش بعدش می ارزید. هنوز سففه
قدم برنداشته بودم که تلفن زند خورد. برگشتم و جواب دادم. صدای بی روح
محسنی، منشی شرکت، تو گوشم نشست:
– خانوم مهندس، آقای مهندس حضرتی این جا هستن و…
بقیه ی حرفاش رو نمی شنیدم. اسم حضرتی کافی بود تا دهنم خشک بشه و
ذهنم از اینی که بود، قفل تر. ل م رو تر کردم و با صدای لرزونی گفتم:
– ده دقیقه دیگه راهنماییشون کن داخل!
– چشم.

دانلود رمان مروارید های احساس

نفسم رو فوت کردم و سعی کردم خونسرد باشم. »چرا این قدر هول شدیباز
کجا معلوم خودش باشففهب« با این فکر حس بهتری تیداکردم ولی… به ثانیه
مروارید های احساس ۵
نکشففید که بازم آشفففته شففدم. آخه مگه چند تا مهندس حضففرتی بود که می
تونست هم رشته ی من باشهب
آه تلخی ک شیدمو نگاهی به دور و برم انداختم؛ اتاق ساده و مربعی شکلم با
م الی چرم کرم و کف توش شکالتی و دیوارای کرم، بهم زل زده بود. گوشه ی
اتاق یه شاخه بام و بود و روی میزکارم، کس من و مامان. گو شه ی دیگه ی
ا تاق، یه ک تابخو نه با چوب تیره بود؛ تر از ک تاب و زونکن و مج له های
تکنولوژی.
هنوز وسففط اتاق وایسففاده بودم. نگاهی به ل اسففم انداختم؛ مانتوی قهوه ای با
شلوار ن سکافه ای و کفش تا شنه بلند م شکی.

دانلود رمان مروارید های احساس

شال م شکیم رو مرتب کردم و
برای چندمین بار، نفسم رو تر صدا بیرون دادم:
– مح سنی، آقای مهندس رو راهنمایی کن. به آقای زکریا هم بگو دو تا قهوه ی
فندقی بیارن.
– چشم خانوم.
می دونستم ظاهرم خون سرده. فقط خدا می دونست تشت چهره ی آرومم چه
ولوله ای به تا بود!
در روی تا شنه چرخید و حتی فرصت نکردم سرم رو بلند کنم که بوی رش
تو وجودم نشففسففت. هنوز همون ر رو می زد. نفس میقی کشففیدمو آروم
خ خودش! جد
سففرمرو بلند کردم. خودش بود؛ خود ی نگاهش کردم؛ ل خند به
لب داشففت، ل خندی که منو می برد به گذشففته. منم سففعی کردم ل خند بزنم،
ولی ل م یه تکون خفیف خورد و بعد سففالم آرومی که بعید می دونم شففنیده
باشه.
– به به، مهندس مشرقی. تارسال

دانلود رمان با فرمت پی دی اف روی لینک پایین کلیک کنید
http://dlroman.ir/link/Dh
دانلودرمان برای اندروید،تبلت
http://dlroman.ir/link/9m
دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت
http://dlroman.ir/link/Bu

 

امیدوارم رمان مروارید های احساس خوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

اگر شما نویسنده رمان مروارید های احساس هستید و از انتشار این رمان در سایت  دی ال  رمان ناراضی هستین  در قسمت  نظرات  در میان  بگذارید !

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

 

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post




نوروز پیروز