دانلود رمان جدید دانلود رمان مرد رویاهای من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان مرد رویاهای من

دانلود رمان مرد رویاهای من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب مرد رویاهای من : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان مرد رویاهای من

نام کتاب رمان : مرد رویاهای من
نام نویسنده : A.Z1370
حجم رمان مرد رویاهای من : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان مرد رویاهای من :
دختری به اسم رزا گذشته فوق العاده سختی داشته که توسن پانزده سالگی به احساساتش بازی میشه و به مدت یک ماه افسردگی میگیره و بعد از چند سال دوباره گذشته اش به سراغش میان و …..

دانلود رمان جدید

رمان جدید از A.Z1370 مرد رویاهای من

زندگی یعنی زیبایی ها ،زندگی یعنی یه امتحان بزرگ ،امتحانی که با همه ی پستتی ها و بلندی هاب بازم هینان انگیز و لذب بهشته و البته کمی ناراحت کننده که اگر کنار تنها مرد رویاهاب باشی همه ی این ها براب آسون میشه این امتحاناب باعث میشه آدم های اطراف خودب رو بیشتر بشنا همون آدمی که به عنوان مرد رویاهاب قبول داری پس این امتحان رو باید خوب پاس کنی ….. -مامان میشه یه لیوان اب بهم بدی؟ -اره عزیزم بیا دخترم -بابا چقدر اهسته میری یکم تند برو دیگه -رضتتا به حرف این بچه گوب نکنیا اروم برو از قدیم گفتن دیر ردن بهتر از هرگز نردنه بابا یه نگاهی به مامانم میکنه و چشتتممممم بزرگی میگه که تو این لح ه یه کامیون بزرگ با ستترعت داره به ماشتتین ما نزدیک میشتته که من با یه ای بلند میگم باباااااا مواظب باب تو اون لح ه فرمونو بابا کج میکنه که……

دانلود رمان مرد رویاهای من

با ای آالرم گو شیم از خواب بلند می شم وای خدایا این چی بود؟چرا؟چرا این کاب*و*س ولم نمیکنه ؟چرا دستتت از ستترم بر نمیداره ؟ از روی تهت بلند مرد رویاهای من ۷ شدم رفتم تا صورتمو بشورم به این فک میکردم که چرا؟چرا من بیشتر شب ها این کاب*و*ستتو میبینم ؟تنها چیزی که از اون حادثه یادمه اینه که وقتی پنج ستتالم بود این اتفاق افتاد و همچنان یه یادگاری برام گذاشتتته اونم زخم روی دستمه داشتم به دستم نگاه میکردم که یه دفعه چشمم به ساعت خورد با دست زدم روی صورتمو گفتم یا پنج تن دیرم شده سریع مانتو و شلوار و مقنعه مو پوشتتیدمو یه نگاه تو اینه کردم وای که چقدر زیبام تعریف از خودم نباشتته خداییش زیبام ؛پوست سفید،صورب ظریف و دخترونه،بینی کوچیک و خوب فرم و البته زیبا،لبای صورتی خوشکل که خدا واسم رنگش کرده بود ،با چشم های قهوه ای زیبا و یه هیکل زیبا و مانکن و البته باربی خالصه جیگری هستم واسه خودم از توی اینه واسه خودم یه ب*و*س فرستادم که ای بابام در اومد _رزااااااااااااااااااا _سریع یه نگاه دیگه به خودم کردمو گفتم _اومدم باباااا کیفمو برداشتم و به حالت دو از پله ها اومدم پایین سریع با عارفه دوستم سالم و احوال پر کردمو نشستم توی ماشین که بریم مدرسه خیلی هینان داشتم اخه قرار بود پ سر دایی یکی از دو ستام به ا سم زینب بیاد دم در مدر سه مون تا منو ببینه ولی من که باور نمیکنم زینب بیچاره یه ستتاله داره میگه بیا پارک ولی من حتی یه بارم گوب نکردم حاال اون میهواد بیاد تا منو ببینه اما من که فکر نکنم بیاد نمیدونم شایدم بیاد ولی تا اخر کالس باید صبر کنم از االن یکم ا سترس گرفتم

دانلود رمان مرد رویاهای من

 انقدر تو افکارم غرق شده بودم که نفهمیدم کی ردیم با بابام خداحاف ی کردمو رفتم ستتر کالس که زینبو دیدم اونم بهم ستتالم کردو بعد با چشتتم و ابرو بهم فهموند که زنگ اخر منت ر باب منم براب یه چشتمک خوشتکل زدمکه حاال میبینیم که با زدن این چشمک خانم وارد کالس شد *********************************************************** ** تا اخر زنگ ا صال حوا سم به درس و کالس نبود و مدام به این فکر میکردم که میاد یا نه و عارفه هم ستتر کالس بهم می گفت که اگه بیاد چکار کنیم من که استرس داشتم با این حرف عارفه استرسم بیشتر میشد خالصه زنگ اخرو زدن و من برای اینکه ک نفهمه استتترس دارم خودمو محکم نشتتون دادمو به زینب گفتم _خب پس کو اون پسر دایی محترمتون _االن میاد یکم دیگه صبر کن با این حرفش یکم فکر کردم که اصال برای چی باید اینقدر استرس داشته باشم ؟من که تا حاال اونو ندیدم فقط از تعریف های زینب یه انستتان خیالی توی ذهنم در ست کرده بودم بعدم چطور یه ادمی که ا صال منو ندیده میتونه دو سم داشته باشه؟منم اصال اونو ندیدم که پس چطور ممکنه مطمنم داره دروغ میگه اصال امکانش نیس _رزااا رزاااا اومد اومد مرد رویاهای من ۹ _چییییییی من که ندیدمش _چون حواست نبود خانمممم با موتورب اومد یه چرخشی زدو رفت _داری دروغ میگی پس چرا من ندیدمش ؟

دانلود رمان مرد رویاهای من

_چون جنابعالی اصال حواستون نبود ولی مهم اینه که پسر دایی من تورو دیده من مطمنم که دروغ میگه چطور ممکنه یه نگاهی به عارفه کردم که اونم انگار ندیده بود پس داره دروغ میگه ولی هیچی نگفتم گذاشتتتم زینب فکر کنه که منم اونو دیدم ولی من مطمنم که نیومده اون داره دروغ میگه مطمنم ******************************************* دیگه نزدیک امتحاناب شتتده بودو زینب مدام به من درباره ی پستتر دایی اب میگفت و من دیگه عادب کرده بودم و اون مدام به من اصتترار میکرد که بیام پارک و پستتر داییشتتو ببینم اما من قبول نمیکردم و اون دستتت بردار نبود و هر لح ه با جواب منفی من روبه رو میشد تمام امتحانامو خوب دادم و با اخرین امتحان از بچه ها خداحاف ی کردم هم ناراحت بودم از اینکه مدر سه تموم شده و هم خو شحال از اینکه دوباره سال بعد باهمیم و میتونم دوباره اونا رو ببینم با زینب دستتت دادم و ب*غ*لش کردمو ازب خداحاف ی کردم اونم دستتتمو فشرد و گفت _برای اخرین بار میگم پارک میای؟؟؟ ۱۰

دانلود رمان مرد رویاهای من

 ستترمو بال گرفتمو با لبه ند گفتم م تاستتفم ولی ن هه و با بق یه ب چه ها هم خداحاف ی و کردمو همراه عارفه به سمت ما شین رفتیم خونه که ردیم باهاب دست دادمو خداحاف ی کردم انقدر خسته شده بودم که با همون لباس مدرسه روی تهتم خوابیدم که به سه نرده خوابم برد…………. ************************************************** تاب ستون خیلی خوبی دا شتم البته یکم هم ک سل کننده بود اما در کل تاب ستون خوبی بود یکم من میرفتم خو نه ی عار فه هم اون میو مد خونمون و کلی باهم حرف میزدیم و خوب میگذروندیم در کل تابستون خوبی داشتم دیگه کم کم به باز شتتدن مدارس نزدیک بودیمو و این منو خیلی خوشتتحال میکرد روز اول مدرستته که بود رفتم ستتر کالس و همه رو ب*غ*ل کردم و با زینب هم سالم کردم و ب*غ*لش کردم اخه تو تاب ستون کلی بهم پیام میداد و حرف میزدیم و البته همون درخواست های همیشگی …. با بچه ها کمی حرف زدیمو با معلم های جدیدمون اشنا شدیم و من مدام فکر یه نفر بودم اونم ک بود که توی تابستون باهاب اشنا شدم و حاال باهاب کاب کردم یه اشتناییت تدتادفی ستعی میکردم زیاد بهش فکر نکنم اما نمیتونستتم عارفه هم از این موضوع خبر داشت یه لح ه فکر کردم قطره اشکی از صورتم اومد پایین که ستتریع اونو پاک کردم تا

دانلود رمان مرد رویاهای من

ک نبینه اما این حرکت از چشتتم عارفه ۱۱ مرد رویاهای من دور نموند در کل دوستتت خوبی بود واز اینکه حرفی نمیزد تا من اروم بشتتم ازب خیلی ممنون بودم ستتعی میکردم براموشتتش کنم اما نمیتونستتتم خب به هرچی نگاه میکردم خاطراتش برام مرور میشد نمیدونم چرا نمیتونم فراموشش کنم ولی ستتعی میکنم حتی بهش فکر هم نکنم چون فکر کردن بهش کار درستتتی نیستتت الید تمام حواستتمو به دزستتم بدم اما میدونم که غیرممکنه با دستی که روی شونم اومد به خودم اومدم دیدم عارفه داره با صورتش بهم میگه اروم باشتتم منم برای اینکه نفهمه گفتم من حالم خوله نگران نباب و دوباره به معلمم که دا شت در سو تو ضیح میداد نگاه کردم سعی میکردم به هیچی فکر نکنم که با ای زینب به خودم اومدم _رزا چیزی شده ؟؟؟ _نه چیزی نشده تو به درست گوب کن زینب به حالت شوخی یه اخم مدنوعی کردو گفت _بگو کیه تا به پسر داییم بگم حسابشو برسه یه خنده مدنوعی کردمو گفتم _نیازی نیس پستتردایی جنابعالی اوقاب خودشتتونو تلن کنن خودم بلدم شتتما زحمت نکش انگار یکم ناراحت شد ولی بازم حالت صورتشو تغییر نداد و گفت _ولی بازم اگر چیزی شده اون همیشه برای تو وقت داره بعد از اینکه اینو گفت یه چشتتمک زدو خنده ی خبیستتانه ای کرد منم ب ای اینوه کم نیارم خندیدمو صورتشو به روی معلم چرخوندم که یه لح ه ای معلم در اومد که چرا انقدر حرف میزنید منم دیگه تا اخرکالس حتی یه کلمه هم ۱۲

دانلود رمان مرد رویاهای من

حرف نزدم و گاهی وستتط کالس درس عارفه بهم نگاه میکرد که من به معلم اشتتاره میکردم که یعنی حواستتت اوننا باشتته اونم یه خنده میکردو نگاشتتو میچرخوند یه لح ه به دیوارای این کالس خیره شتتدم و یاد پارستتال که زینب درباره ی پ سرداییش تو ضیح میداد افتادم که چطور عک س شو روی تهته میک شیدو من و عارفه باهم میهندیدم و اونم کامال جدی تمام توضتتیحاتشتتو میداد و ما اونو مسهره میکردیم یعنی چرا باید اینطوری ب شه چرا مردی که حتی به بارم منو ندیده االن عا شقم باشه تابستون که بود وقتی به زینب پیام میدادم اون جواب میداد یعنی از جواب دادنش کامال مشهص بود که پسر دختربازیه یعنی کم کمش یه ایی رو دوست دختر داره اونوقت چرا باید به من گیر بده هرچی هستتت تقدتتیر این زینبهکه باالخره من میفهمم چه خبره **************************** تقریبا نیمی از ستال رو فقط با حرف های زینب ستر کردم و البته یه سترگرمیه خوبی هم شده بود همی شه تو این مدب صبح که میومدم با لی از حرف های زینب رو به رو می شدم همی شه توی ذهنم پ سری با صورتی که زینب برام گفته بود رو منسم میکردم حتی گاهی وقتا خودم درباره ی شهدیتش ازب میپردم ولی االن نزدیک ستته ستتاله که بهم میگه بیا پارک و من قبول نمیکنم ولی بازم خو شم میاد سوال بپر سم و اونم جوابمو بده تواین مدب هم مهدی کمتر بهم ۱۳ مرد رویاهای من پیام میده و اگر هم بده من جوابشتتو نمیدم یا گوشتتیمو خاموب میکنم دیگه خستته شتدم درستته همه چی بین ما تموم شتده اما اون بازم زنگ میزنه و پیام میده من از اولش موافق نبودم اما با حرف هایی که درمورد من زد و تمام اون دروغ هایی که گفته به جای دوست داشتن ازب متنفر شدم ولی خب یکم هم چاشنیش دوست داشتن هست اما نه زیاد به اندازه سر سوزن ولی هرچی باشه فک میکنم پستر دایی

دانلود رمان مرد رویاهای من

زینب خیلی بهتره اون سته ستال به پای من صتبر کرده و حاال هم با جواب های سرباالیی که دادم بازم دست بردار نیس و این برای من قابل تحنه گرچه زینب یکم پیاز داغشتتو زیاد میکنه ولی همین که اونم جیزی نگفته بدای من خیلیه . دیگه نزدیک پایان ترمه و من از این که باید از بچه ها خداحاف ی کنم خیلی ناراحتم دو ستای خوبی دا شتم گرچه ناراحت میشدیم اما بازم دو ستای خوبی برای هم بودیم و فکر اینکه قراره ازشتتون جدا بشتتوم ناراحتم میکنه یه هفته ی دیگه تا شروع امتحاناب باقی مانده و من تو این یه هفته کلی با دو ستام خوب گذروندم امروز دوشتتنبه استتت و من قراره با مامانم بریم یه کم بیرون اخه خیلی خستتته شدم انقدر تو خونه بودم اف سردگی گرفتم رفتم ابی به صورتم زدم و رفتم توی اتاقم تا اماده بشم داشتم مانتومو میپوشیدم که ای پیامک گوشیم بلند شد رفتم پیامو باز کردم که نوشته بود سالم خوبی من پنج شنبه دارم میام یزد جملشو باور نکردم نگاه به شماره اب کردم خودب بود شماره مهدی بود یکم تعنب کردم اوندم گوشیمو خاموب کنم که دوباره یه پیام دیگه اومد

دانلود رمان مرد رویاهای من

 من درستتته هیچی ندارم ا ما قول م یدم وقتی پولدار و خونه دار شتتتدم م یام خواستگاریت بهت قول میدم این حرفش یکم برام قابل ه ضم نبود همین یه جمله منو ازار میداد ازب انت ار همچین حرفی رو نداشتتتم با اون کارا و اون حرف هایی که زده بود دیگه از چشتتمم افتاده بود ولی این حرفش یکم منو ناراحت کرد به خودم اومدم دیدم اشک توی چشمام جمع شده ولی نباید خودمو میباختم من اونو واسه همیشه فراموب کرده بودم پس دلیلی نداره دوباره بهش فک کنم سریع براب نوشتم واسم مهم نیس دیگه بهم پیام نده و ستتریع گوشتتیمو خاموب کردم و ستتعی کردم دیگه به هیچی فکر نکنم این بهترین راه بود چرا با ید ذهنمو مشتتغول اون میکردم؟م گه اون کی بود؟م گه وقتی اون تهمت هارو بهم میزد یه روز فکر نکرد که قراره دیگه نبهشتتمش ؟ وقتی اون حرف هارو بهم زد کنا بود که ببینه چطوری گریه میکردم و هیچی نمیگفتم حاال هرچی سرب بیاد حقشه میهواد پنج شنبه بیاد؟ خب بیاد به من چه هرکار که دلش میهواد بکنه اون دیگه برام مهم نیس _رزااااااا کنایی تو زودباب دیگه باای مامانم به خودم اومدم سترمو به چو و راستت تکون دادم که هرچی توی ذهنمه فراموب بشه بریزه بیرون سریع کفشمو پوشیدمو از پله ها اومدم پایین تا در خونه دویدم و با مامانم هم قدم شدم

دانلود رمان مرد رویاهای من

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب مرد رویاهای من : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 156 بار بار دسته بندی : مرد رویاهای من تاريخ : ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

1 × یک =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،