دانلود رمان جدید دانلود رمان محافظ شخصی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر 10000

نرم افزار تو خونه تایپ کن پول بگیر

در هر مکانی هستین نیازی نیست از مکانتون خارج بشین به راحتی در لحظه کار رو تو خونه سفارش بگیرین، انجام بدین و پولش رو تو خونه دریافت کنین اگه دنبال یه شغل خونگی یا شغل دوم هستین این نرم افزار بهترین انتخاب ممکن هست در اینجا میخوایم شما را با روند انجام پروژه آشنا کنیم. پس با ما همراه باشین

دانلود رمان محافظ شخصی

دانلود رمان محافظ شخصی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب محافظ شخصی : PDF|APK|EPUB

محافظ شخصی

1.gif نام کتاب رمان : محافظ شخصی
1.gif نام نویسنده : صبا لک
1.gifحجم رمان محافظ شخصی : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان محافظ شخصی :
پدر پروا دختر رمان ما پلیسه و بخاطر همین دشمنایه زیادی داره…وقتی پروا ۱۵سالش بوده دشمنایه پدرش توی ماشین مادرش بمب میزارن که مادرش و برادرش پدرام بر اثر این بمب گذاری کشته میشن….
و حالا پدر پروا برای اینکه به دخترش اسیبی نرسه برای اون بادیگارد میگیره..پروا همه ی بادیگارد هارو فراری میده اما یه بادیگارد میاد که یه پسر جوونه و پسر دوست پدرشه…و اونم پلیسه ولی بخاطر اینکه پدرش ازش خواسته میاد و بادیگارد پروا میشه ..بادیگارد و پروا با هم خیلی لجن اما….

دانلود رمان جدید

رمان جدید از صبا لک محافظ شخصی

)پروا( خخخخخخ باالخره اینم فراری دادم…خیلی جدی نشسته بودم روبری بابام و زل زده بودم بهش..خیلی عصبانی بودااا. -ببینم دختر من باید چیکار کنم باتو؟؟هاا؟چرا نمیفهمی که من این محافظ شخصیارو واسه محافظت از تو میزارم..چرا همرو فراری میدی اخه؟؟ +بابا لطفا سر من داد نزن…من کاری نکردم -اااا پس کاری نکرده اره؟حتما عمه ی من میخواسته از دیوار فرار کنه بره اره؟؟حاال گیریم این یکی مریض بوده و خود به خود رفته..پس اون نوزده تا چی؟ +اااا بابا خب تقصیر خودتونه…یه ادمه پنجاه ساله برمیداری میاری واسه محافظ شخصی من که چی بشه؟نه میشه باهاشون خندید نه میشه یکم شوخی کرد…میخوای محافظ شخصی بیاری؟خیله خب من که نگفتم نیار..اما خب ینفر بیار که همسن خودم باشه یخورده باهاش بگم و بخندم.. -اااا پس اگه مشکلت اینه که من فردا یه پسر جوون و قابل اعتماد میارم واست..خوبه؟ +بله خوبه..اما گفته باشمـــا اگه اینم به دلم ننشت شرمنده دیگه.محبوری بیست و دومی رو بیاری… بابا با عصبانیت زل زده بود بهم که خیلی ریلکس بلند شدمو یه لبخند ملیح زدم. +اودافظ باباایـــی ایش…اخه من موندم چی با خوش فک کرده که رفته یه پیرمرد ۶۰ ساله رو بلند کرده اورده

دانلود رمان محافظ شخصی

…حاال گیریم یه چهارنغر ریخت سرمونو میخواستن منو ببرن..اخه این با شصت سال سن چیکار میخواد بکنه؟؟از پله ها رفتم باال و وارد اتاقم شدم… محافظ شخصی: )پروا( اتاقم ترکیبی از قرمز و مشکی بود…رفتم روبری اینه ایستادم و خوب به قیافم دقت کردم پوستم سفقد بود با چشمای سبز روشن ..دماغم قلمی و سر باال.ل*ب*ا*م درشت بود و قلوه ای..موهامم تا گودی کمرم میرسید..ایـــش یه پا عروسکم واسه خودم…اهم اهم خب بذارید یکم از خودمو خونوادم بگم…من پروا محتشم هستم…و پدرم اردشیر محتشم…پدرم توی هسته ای کار میکنه و دشمنایه زیادی داره…وضعمونم تقریبا میشه گفت خیلی خوبه…وقتی سالم بود مادر و برادرم پرهام میخواستم با ماشین برن خرید که ماشینشون توسط دشمنایه پدرم بمب گذاری شده بوده و……خدا رحمتشون کمه…بابام بخاطره همینم خیــلی میترسه..همش نگرانه اینه که نکنه سر منم نفس من ۷ بالیی بیارن..هــوف بیخیال…مامانم تک فرزند بوده بخاطر همین خاله یا دایی ندارم…بابامم فقط یه داداش داره که یه دختر و پسر داره…دخترش که اینقد افاده ایه که حتی دلم نمیخوای برای یه دقیقه ریختشو ببینم …پسرشم که با صدتا دختر هست و شنیده بودم که مهمونی میره و مشروبم میخوره..ولی ادعا میکنه که منو دوست داره….ی حوصله خودمو پرت کردم رو تخت و لپ تاپمو از روی عسلی برداشتم تا ایمیالمو چک کنم…بازم مثله همیشه این پسره ارین)پسر عموم(ایمیل داره بود.. -سالم خانومم چطوری؟ عـووووق پسره ی ایکبیری…برو گمشو بابا… +برو بابا..دفعه اخرته به من میگی خانومم..حاله منم به تو هیچ ربطی نداره.. همیشه اعصابمو خورد میکنه..

دانلود رمان محافظ شخصی

.امروزم بخاطر اینکه محافظ شخصی نداشتم نمیشد برم بیرون…گوشیمو برداشتم تا به مارال دوست صمیمیم یه زنگ بزنم…به بوقه دوم نکشیده جواب داد… +رو گوشی خوابیده بودی؟ -سالم عزیزم مرسی دوسته گلم تو خوبی؟ +خیله خب حاال سالم -سالم و زهرمار…بجا سالمته؟ینی بده که زود جوابتو دادم؟؟ +االن باید تشکر کنم؟خب وظیفت بود؟ -پروا خفه شو حوصلتو ندارم..چیه؟ +چیه و مرض..بلند شو بیا اینجا ببینم حوصلم پوکید. -خیله خب تا نیم ساعت دیگه اونجام.. بعدم بدونه خدافظی قطع کردم..عادت همیشم بود..بی حوصله از اتاق رفتم بیرون … محافظ شخصی: )پروا( بی حوصله از اتاقم رفتم بیرون ..بازم مثه همیشه روی نرده ی پله ها سر خوردم جوووووون..عاشقه این کارم ولی برعکسه من بابام از این کار خیلی بدش میاد..چون میگه دختر باید سنگین باشه..بابا سنگینی کیلو چند اخه ..والـــا��.رفتم توی اشپزخونه نرگس خاتون نشسته بود رو صندلی و داشت ساالد درست میکرد…بی صدا رفتم پشت سرش ایستادم و.. +پـــــــــــخ یهو پرید و دستشو گذاشت رو قل*ب*ش و با ترس گفت.. -دختر خدا نکشتت نمیگی یوقت سکته میکنم رفتم لپشو ب*و*سیدم و گفتم.. +اااا خدا نکنه نرگس جون این چه حرفیه..ببخشید خوووو دیگه پخ پخ نمیکنم�� خنده ای کرد و گفت.. -از دست تو وروجک رفتم از یخچال یه سیب برداشتم و رفتم روی مبل جلوی تی وی نشستم..ای جان تام و جری..با اینکه ۲۳ سالم بود ولی عـــاشقه این برنامه بودم..رااااستی من یادم رفت بگم…۲۳ سالمه و دانشجوی رشته ی نفس من ۹ معماریمـ.. و با مارال جونیم هم کالسیم..ته مونده ی سیبمو انداختم و میخواستم بشینم دوباره که صدای زنگ اومد..ایول مارالم اومد�� +به به چطووولی عچقولیم�� -ببینم پروا..خدایی تو از اول ایطوری بودی یا خدا ایطورت کرد؟� +واااا چمه مگه؟؟؟؟

دانلود رمان محافظ شخصی

☹️ -بخدا انگار نارسایی عقلی داری..پشته تلفن که کم مونده بود منو بخوری االن عچقم عچقم میکنی..؟؟ پشت چشمی واسش نازک کردمو گفتم.. +لیاقت نداری بیشور بعدم راه افتادم برم اتاقم..اونم پشت سرم اومد و به نرگس خاتونم سالم کرد.. با کالفگی گفتم.. +ماری بخدا خسته شدم دیگه..خب منم دلم میخواد تنها برم بیرون یعنی چی یه سر خر میزاره پشت سرم؟؟؟ محافظ شخصی: )پروا( -خاک تو سر بی لیاقتت کنن..اخه اصن تو ادمی که برات محافظ شخصی بگیرن؟واال من ارزومه برای یه ساعتم که شده یکی داشته باشم..المصب عــنده کالسه�� +یعنی خاک تو سر خودتو طرز فکرت…راااستی بابا قرار شده فردا یکیو بیاره که جوون باشه..راستش خودم ازش خواستم� -بفـــرما پ کرم ا خودته.خب از همون اول میگفتی یه جوونه خوجل برات بیاره کلک دیگه این کولی بازیا چیه در میاوردی؟�� +خفه شو مارال خب بابا اخه با اون پیرمردا که نمیشه دو کلوم حرف زد..الاقل یه جوون باشه هم یکم باش بحرفیم اگه خوشمل باشه یکمم باهاش کالس بزاریم�� -پرواااا جونی این جدیده رو یه ساعت میدیش به من؟�� +ماری؟ -جان +خفه -چشم همون موقع نرگس خاتون شیرینیو شربت اورد و رفت از موقعی که مامانم فوت کرد اومده بود اینجا…خیلی دوسش دارم -میگم ماری؟ +جونم؟ -چخبر از اون ارینه سیریش؟ +بره گمشه بابا یهو با جیغ گفت.. -پروااااااا یه چیزی بگم پاااایه ای؟؟��

دانلود رمان محافظ شخصی

+اومـــم خب صدرصد..حاال چی هست؟� ۱۱ نفس من -بیا با گوشیه من اس بدیم بهش واال ارینی که من میشناسم صدرصد شروع میکنه به الس زدم..بعدم پی امارو نشون بابات میدیم کن بفهمه چطور ادمیه…نطرت چیه؟؟؟� +وااااااای ماری قبونت برم من عـــالیه..یه دو مین وایسا برم از تو دفترچه تلفن شمارشو بیارم و بیام….�� محافظ شخصی: )پروا( به سرعته نور رفتم شمارشو اوردم و اومدم.. +بدو بدو گوشیتو بده -پروا اروم باش.چرا اینقد هولی؟ +ماری زد نزن شماررو بزن -چشم چشم وااای ایشاال که پا میده خداد خدا کاری کم یکم باهامون الس بزنه که به بابام نشونش بدم�� مارال واست نوشت.. ماری-سالم خداروشکر تو تلگرام انالین بود…عکسه یه دختر خوشگله رو هم گذاشتیم که الکی مثال..به دقیقه نکشید جواب داد. ارین-سالم خانومی�� ماری-سالم اقا ارین�� ارین-من شمارو میشناسم؟� ماری-فک نمیکنم☹️ ارین-عکس خودتونه؟�� ماری-بله دیگه…ببخشید دیگه..زیاد خوشگل نیستیم� ارین-نه بابا خانوم شکست نفسی میکنید.ماشاال عروسکی هستید واسه خودتون�� ایــــش پسره ی پررو… +ماری باید سریع بحث و به دوست شدم بکشیم که بابام دیگه کااامال از فکر اینکه منو بده به این پسره بیاد بیرون.. -اوکی اوکی ماری-اقا اریــــن ارین-جونه دلم ماری-راستش من از شما خیلی خوشم اومده..امکانش هست که..؟ ارین-اوه بله حتما..باعث افتخاره که با بانویی مثله شما باشم… خخخخخخ خب کافی بود.. +خو دیگه مارال اف شو حوصلشو ندارم☹️ -ایییی چقد چندشه این پسر پروا�� +پس حاال فهمیدی من چی میکشم..�� ۱۳ نفس من مارال یه دو ساعت دیگه هم پیشم بود بعدم رفت.ساعت ده شب بود ولی هنوز پدرم نیومده بود…بخاطر کارش مجبور بود بعضی شبا سرکار بمونه…مام فک کردیم نمیاد رفتیم که با خاتون شام بخوریم… +میگم خاتون..بابام دیر کرده هــا بنظرم امشب نمیاد..جونه جدت بیا ما بخوریم روده بزوگه کوچیکه رو خورد .. -باشه دخترم.. نشستم و شروع کردم به خوردن…نمیدونم چرا اینقد گشنم بود. +دستت درد نکنه خاتون..

دانلود رمان محافظ شخصی

رفتم تو اتاقم..خوابیدن بهتر بیکاریه..پس لباس خواب خرسیمو پوشیدم و الال کردم.. محافظ شخصی: )پروا( با صدای نرگس خاتون چشامو وا کردم.. +خاتون ولم کن جونه جدت بابا خوااابم میاد.. -دخترم بابات محافظ شخصی جدیدتو اورده و میگه سریع بیای پایین یهو سیخ نشستم و گفتم.. +جوونه؟ -بله جوونه..زود لباساتو عوض کن و بیا نمیدونم چرا اینقد استرس داشتم..رفتم دستشویی اتاقم و صورتمو شستم…لباس خوابمو با یه شلوار نود سانتی مشکی و یه پیرهن استین بلند سفیدعوض کردم..صندالیه سفیدمم پوشیدم و موهام و دم اسبی بستم..یه رژ صورتی زدم و رفتم بیرون…خیلی خانومانه از روی پله ها رفتم پایین و روبروی بابام که روی مبل نشسته بود ایستادم.. +بله پدر؟با من کاری داشتی؟ -اره دخترم..محافظ شخصی جدیدتو اوردم. و روشو طرف در ورودی کرد و بلند گفت -مهرداد یهو دیدم یه پسره خوجل اومد تو..خخخخ اگه مارال اینو ببینه سکته میکنه…یه هیکل توپ داشت..سفید بود و موهاشم کمی بور بود..بینیش قلمی و چشاش سبز…چقد ل*ب*ا*ش قرمزه�� اومد جلو و دستشو به سمتم دراز کرد.. -مهرداد مهرابی هستم +پروا محتشم…خوشوقتم جناب -منم همینطور بابام نگاهم کرد و با لبخندی که دلیلشو نمیدونستم گفت.. -دخترم.امیدوارم این یکیو دیگه فراری ندی..پروا به جونه خودت که برام خیلی عزیزی اگه این یکیو هم فراری بدی من میدونم و تو +پـــــوف خیله خب…با اجازه. -اتاقه مهرداد و هم نشونش بده راهمو به طرف طبقه باال کج کردم و مهردادم و پشت سرم اومد..ایـــــش حاال از این یکی یکم خوشم اومد…اونم چون تقریبا هم سن خودمه ۱۵ نفس من +خب..این اتاق توعه..این جفتیشم اتاق منه..اگه یوقت دیدی هیوالیی گودزیالیی چیزی خواست بیاد تو اتاقه من سریع بیا اوفش کن.. خنده ی ریزی کرد و گفت.. -بله حتما…درس میخونی؟�� +بله من دارم برای فوق لیسانس معماری

دانلود رمان محافظ شخصی

میخونم..شما چطور؟� -واال من پلیسم..� +چـــی؟پلیسی و اومدی محافظ من شدی؟؟؟�� -خب پدرم ازم خواست..منم نتونستم مخالفت کنم +اها عخــــی.چند سالته؟ -سالمه…سالته دیگه؟ الکی گوشیمو اوردم باال که مثال دارم کار انجام میدادم..اما خیلی ریز و خیلی غیر مستقیم یه عکس ازش گرفتم واسه مارال خخخ +ببخشید..اوهوووم بیست و سه سالمه..من برم دیگه..اودافظ محافظ شخصی: )پروا( +ببخشید..اوهوووم بیست و سه سالمه..من برم دیگه..اودافظ فوری رفتم تو اتاقم و در و بستم..گوشیمو برداشتم و شماره ی مارال و گرفتم.. -ها؟؟�� +مارال اومد�� -جدا؟؟؟خب چه شکلیه؟�� +یه پسره کچله چاقه قد کوتاس☹️ -دروغ میگی؟؟؟؟؟�� +اره دویوغ دفتم� -خاک تو سر عنترت کنن.نمیگی قل*ب*م وای میسته�� +خیله خب حاال..خخخ ماری خیلی غیر مستقیم یه عکس ازش گرفتم االن میفرستم برات�� -ووووی باشه باشه� +خو دیگه من برم زیاد موندم . -برو و قطع کردم…خخخخ همه ی حرفامون شــوخیه ها یوقت فکر نکنین عاشقه این گودزیال)مهرداد(شدم…عکسه مهرداد و براش فرستادم و نوشتم.. +ایـــش ایناهاش.همچین مالیم نیست� -وااااای کوفتت شه پروا..نگا نگا پسره عینه عروسکه اونوقت میگه هیچ مالیم نیست..پروا ایشاال گیر کنه تو گلوت�� -زهرمار�� بعدم دوتایی زدیم زیر خنده…یعنی مدیونید حتی یه درصد فکر کنید ما منگلیم� محافظ شخصی: )پروا( ۱۷ نفس من پووووف ای خدا حوصلم سر رفته…با کالفگی طول و عوض اتاق و طی میکردم…دلم میخواست برم یکم قدم بزنم امــــا تنهایی… ساعت شیش بعدظهر بود و مطمئنا بابام خونه نبود…باز ه*و*س کرده بودم فرار کنم…خب دلم میخواد تنهایی برم…یه شلوار نود سانتی تنگ مشکی پوشیدم با مانتوی مکشیه کوتاهم.موهام و جمع کردم باال و کالهه مشکیمم گذاشتم سرم..رفتم جلوی اینه و رژ گونه زدم..بعدم یه مداد کشیدم دوو چشام که زیباییشونو چند برابر کرد..یه رژ قهوه ایم زدم و بهله تمام شد..ساعتمو گذاشتم و ادکلنمم رو خودم خالی کردم..

دانلود رمان محافظ شخصی

کفش اسپرتایه مشکیمو پوشیدم بعدم خیلی بی سرصدا میخواستم برم بیرون…اما تا در و بستم و قدم اول و برداشتم مهرداد اومد بیرون..من با تعجب��بهش نگاه میکردم اما اون با یه لبخند☺️مزخرف…چشامو کج و کولهکردم و گفتم.. +تو از کجاااا فهمیدی؟�� -خب صدای در و شنیدم..بریم؟ +چاره ی دیگه ای هم هست؟؟؟ -ینی اینقد از محافظ شخصی بدت میاد؟ +بهلع.خب دلم میخواد واسه یبارم که شده تنهایی برم بیرون..اما همیشه ی خدا باید ینفر باهام باشه..خب خجالت میکشم.. -خیله خب بزار من بیام باهات..قول میدم با فاصله ازت راه بیام که خجالت نکشی.. اخــــــی الهــــی چه مظلــوم گفت دلم سوخت..نیشمو باز کردمو گفتم.. +وقتی با اون پیرمردا بودم خجالت میکشیدم نه تو..االنم واسه سرگرمی میخواستم فرار کنم..بریم؟؟ -بریم.. ااا عخی اونم مثه من یه شلوار مشکی و کفشایه کتونی مشکی با تیشرت مشکی پوشیده بود…یکی ندونه فک میکنه ننه بابامون مرده خخخخ با هم رفتیم و سوار ماشین شدیم..و من برعکس همیشه جلو نشستم.. محافظ شخصی: )پروا( نمیدونم اصن چرا نمیپرسید کجا میخوای بریم همیطوری داشت واسه خودش میرفت..منم که انگار برگ چغندرم��نگاهمو بهش دوختم و گفتم.. +اره… نه عزیزم هر جا دلت میخواد برو منم که نظری ندارم�� خنده ی بلندی کرد و گفت.. -خب امروز و بزار من ببرمت یه جایی که حال کنی..میشه گفت پاتوق منو دوستامه +اهـــان بهله.حاال این یبار و باشه�� خندید و سرشو تکون داد…ایــــــش االن نیم ساعته که ما توی راهیم..چه غلطی کردم بهش گفتم بیا بریما…بی حوصله نگاهش کردم و ل*ب*ا*مو غنچه کردم..

دانلود رمان محافظ شخصی

و با کالفگی گفتم. +مهرداد خســته شدم پ چرا نمیرسیم؟؟؟ -میرسیم یه پنج مین وایســا ۱۹ نفس من +پوف -پوف پوف نکن وقتی اونجارو ببینی عاشقش میشی… +امیدوارم باالخره رسیدیم…اما همش دار و درخت بود… کمی جلوتر رفتم که…وای خدای من.دهنم از تعجب باز مونده بود..یعنی تهران این این جاهام داره؟؟؟؟؟یه جایی بود که همش دار و درخت بود و وسطش یه ابشار بزرگ بود…گالیه روزی که دور ابشار بود داشت دیوونم میکرد..اخه من عاشقه گل رزم…با بهت برگشتم سمت مهرداد و گفتم… +مهرداااااااااااد�� -چیه خانوم؟دیدی خوشت اومد؟ +واااااای پسر اینجا معرکس -اره..خودمم اینجارو خیلی دوست دارم..بهم ارامش میده..هم بخاطر اینکه خوشگله.هم بخاطر اینکه خلوته محافظ شخصی: )پروا( +اره واقعا..اینجا عالیه.. رفتیم و نشستیم روی یکی از نیمکتایه دور ابشار..نگاش کردم و گفتم.. +تو بابامو از کجا میشناسی؟ -من بابات و نمیشناسم +واااااا ینی بابام همینطوری نشناخته تو محافظ شخصی من کرده.. -نه خب…پدرم و پدرت دوستایه قدیمی هستن… +اهان اره..راستی بابام دیشب بهم گفت فراموش کردم.. +یه سوال دیگه بپرسم؟�� -بهله بفرما�� +ینی اینقد حرف پدرت برات مهمه که بخاطرش اومدی محافظ شخصی شدی و شغلت و ول کردی؟ -پروا میشه منو محافظ شخصیت ندونی؟ +یعنی چی؟؟؟؟ -ینی اینکه…ببین من دوست ندارم تو هی منو محافظ شخصی صدا بزنی..البته میل با خودته ولی میتونی منو دوستت بدونی..تو مجبور نیستی به همه بگی محافظ شخصی داری..میتونی بگی دوستمه .یا واسه اینکه از من محافظت کنه اینجاس…حتی اگه دلت بخواد من همراهت نمیام و با فاصله ازت راه بیام که یوقت خجالت نکشی…

دانلود رمان محافظ شخصی

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب محافظ شخصی : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم 

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان محافظ شخصی باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
5 از 1 رای
بازدید : 663 بار بار دسته بندی : محافظ شخصی تاريخ : ۱۵ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

5 × 3 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،