دانلود رمان جدید دانلود رمان قلب سوخته باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان قلب سوخته باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب قلب سوخته : PDF|APK|EPUB

IMG_۲۰۱۶۰۸۰۴_۰۱۳۵۳۳_۹۸۸

1.gif نام کتاب رمان : قلب سوخته
1.gif نام نویسنده : س.شب
1.gifحجم رمان قلب سوخته : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان قلب سوخته :
درباره دختری که یک زندگی معمولی داره ولی دریک شب بارانی اتفاقی براش میافته که سرنوشته شو تغییر میده.عشق ممنوعی رو تجربه میکنه که راه فراری ازش نداره
با صدای مادرم از خواب بیدارمی شم .
._پا شو دختر چقدر میخوابی مگه تو ساعت۸کلاس نداری!
بازم کلاس سر صبح! یکی نیست بگه اگه صبح نمی تونی بیدار شی مگه مرض داری کلاس ور میداری.
تازه داشتم خمیازه میکشیدم که باز مامان صدا کرد!
این دفعه داد میزد سپیده!!
من موندم اول صبحی مامان چه انرژی داره. از تو اتاق همین جوری که روتخت دور خودم می پیچیدم ،
_بیدارم بابا.
باچشمای که فقط یکیشو به زور باز نگهداشتم به طرف دستشویی میرم داشتم ازخواب میمردم.
به زور دست وصورتمومیشورم بهطرف اشپزخونه میرم.
مامان داشت صبحانه رو میز میزاشت.
_سلام خوشگله چطوری.
_مامان :خودتو لوس نکن دختر ۲۶سال داری. من باید سر صبح هنجرمو پاره کنم من هم قد تو بودم دوتا بچه داشتم.
_ای بابا باشه عشقم چرا ناراحتی قول میدم دفعه دیگه زود بیدار شم.
مامان:اره جون خودت همیشه همین قولو میدی،بعددوباره تکرار میکنی.
_باشه حالا صبحانه رو رد کن بیاد تالیلا کلمو نکنده.
_مامان:دختر توکی میخوای این رفتارای پسرونه رو کنار بزاری ردکن بیاد
یعنی چه مثلا مهندس مملکتی.
_اولا تا سرکار نرفتم ادعای مهندسی ندارم بعدا این جوری باحال تره.
_مامان:همش تقصیر این باباته که باهات مثل پسرا رفتار کرده،خوبه حالا
سارا مثل تو نشد .
_مامان تو همیشه سارا رو بیشتر دوست داری!
مامان:کی گفته شما هردو برام عزیزید.
_باشه ایول خوشگله.
مامان:سپیدههههههههه.
_جان ببخشید ترک عادت موجب مرض است.
یک قورت از چایم رومیخورم یک لقمه هم بقول لیلا دوستم اندازه کلش میکنم تو دهنم میرم که حاضرشم.

دانلود رمان جدید

رمان جدید از س.شب قلب سوخته

با صدای مادرم از خواب بیدارمی شم . ._پا شو دختر چقدر میخوابی مگه تو ساعت۸کالس نداری! بازم کالس سر صبح! یکی نیست بگه اگه صبح نمی تونی بیدار شی مگه مرض داری کالس ور میداری. تازه داشتم خمیازه میکشیدم که باز مامان صدا کرد! این دفعه داد میزد سپیده!! من موندم اول صبحی مامان چه انرژی داره. از تو اتاق همین جوری که روتخت دور خودم می پیچیدم ، _بیدارم بابا. باچشمای که فقط یکیشو به زور باز نگهداشتم به طرف دستشویی میرم داشتم ازخواب میمردم. به زور دست وصورتمومیشورم بهطرف اشپزخونه میرم. مامان داشت صبحانه رو میز میزاشت. _سالم خوشگله چطوری.

دانلود رمان قلب سوخته

_مامان :خودتو لوس نکن دختر ۲۶سال داری. من باید سر صبح هنجرمو پاره کنم من هم قد تو بودم دوتا بچه داشتم. _ای بابا باشه عشقم چرا ناراحتی قول میدم دفعه دیگه زود بیدار شم. مامان:اره جون خودت همیشه همین قولو میدی،بعددوباره تکرار میکنی. _باشه حاال صبحانه رو رد کن بیاد تالیال کلمو نکنده. _مامان:دختر توکی میخوای این رفتارای پسرونه رو کنار بزاری ردکن بیاد یعنی چه مثال مهندس مملکتی. _اوال تا سرکار نرفتم ادعای مهندسی ندارم بعدا این جوری باحال تره. _مامان:همش تقصیر این باباته که باهات مثل پسرا رفتار کرده،خوبه حاال سارا مثل تو نشد . _مامان تو همیشه سارا رو بیشتر دوست داری! مامان:کی گفته شما هردو برام عزیزید. _باشه ایول خوشگله. مامان:سپیدههههههههه. _جان ببخشید ترک عادت موجب مرض است. یک قورت از چایم رومیخورم یک لقمه هم بقول لیال دوستم اندازه کلش میکنم تو دهنم میرم که حاضرشم. _مامان:تو عوض بشو نیستی ماجرای ماهمون یاسین است. دیدم اوضاع خیلی خرابه گفتم .من رفتم حاضر شم فعال بای. میرم طبقه باال البته طبقه نمیشد گفت،ازکنار حال ۴تا پله به باالمیخورد . خونمون یک خونه ی ۱۲۵متری بود با یک حیاط قشنگ کوچیک. طبقه اول یک حال بزرگ با یک آشپز خونه طبقه باال ۲تا اتاق بود،با حمام و دستشویی.اتاق سمت راست مال من وسارا اتاق سوت چپ مال مامان وبابابود. میرم تواتاقم یک اتاق ۱۲متری با ۲تا تخت یک اینه داور که روش پر از لوازم ارایش بود البته بیشترش سمال سارا بود سارا خیلی ارایش کردن دوست داشت رفتم جلوی اینه به خودم نگاه میکنم موهامثل اناناس گیره

دانلود رمان قلب سوخته

زده بودم اخه هم دوست داشتم موهام بلند باشه هم شبهاگرمم میشد بقول سارا مثل اناناس باالی سرم جمع میکردم گیره رو هم میزدم روش، گیرمو باز میکنم موهای مشکیم میریزه دورم، موهام تقریبا تاکمرمه ،صاف صاف هیچ حالتی نداشت. خط چشم رو برمیدارم پشت چشمم یک خط متوسط میکشم نه کلفت نه نازک. رنگ چشمام قهوهای متوسطه نه تیره نه روشن پوستم گندمی ولبم هم کوچیک ولی بینیم وای به عقاب گفته بود زکی البته لیال میگفت: انقدرم بد نیست ولی به نظر خودم خیلی داغون بود. ولی قدم بلنده تقریبا ۱۷۴هست. لیال که همیشه میگه خوشبحالت ولی من دوست نداشتم اینقدر قدم بلند باشه اخه اگه میخواستم کفش پاشنه دار بپوشم مثل چنار میشدم بخاطر همین همیشه کفش بی پاشنه میپوشیدم. برعکس من سارا خواهرم خیلی خوشگله صورت عروسکی چشمهای درشت موهای حالتدار بینی کوچک لب قلوه ای قد متوسط . بخاطرهمین ازسن۱۵سالگی خواستگار داشت . همه ی پسرای محل ارزو داشتن سارا بهشون نگاه کنه خالصه تومحل معروف بود. بخاطر همین زود دانشگاه که قبول شد باکامی ازدواج کرد البته من بهش میگم کامی اسمش کامرانه. کامران مهندس عمرانه ۲۸سالشه ساراهم۲۰سال داره ازمن ۶سال کوچکتره اویل از درو دیوار که براش خواستگار میامد میگفت:زشته خواهر بزرگ ازدواج نکرده من ازدواج کنم ولی من بهش گفتم : شاید من بخوام بترشم توتا کی میخوای صبر کنی.اونم قبول کرد االنم ۲ساله توعقده قرار چند ماه دیگه بره سر خونه زندگیش. البته اگه دل بکنه از بخور بخواب خونه مامان ومادر شوهر.

دانلود رمان قلب سوخته

درحال ارایش کردن بودم که صدای پلنگ صورتی بلند شدهمون جور که داشتم دنبال لنگه جورابم میگشتم گوشی رو برداشتم گفتم:جان . لیال:جانو مرض باز خواب موندی، میدونی از ساعت چند منتظرتم. اومدم عزیزم چرا دلتنگی میکنی. بازاون جوری حرف زدی چندش. مگه چی گفتم عشقم اول صبحی اعصاب زز نداری ها. لیال:ببین سپیده اگه تا۱۰دقیقه دیگه امدی امدی اگه نیامدی من میدونموتو. امدم بابا چیه باز سعید گازت گرفته. لیال:بی ادب مگه سعید سگه. نه بابا دور ازجون سگ . ببین توکه میای دانشگاه . باشه عصبانی نشو امدم عزییییییییزم. لیال:سپیده میکشمت. گوشی قطع کردم از اتاق امدم بیرون ،مامان کاری نداری من دارم میرم. نه قربونت برم فقط نهار میای . نه مامان نهاربا لیال یک چیزی میخوریم ،تاعصر کالس دارم . مامان:خداحافظ بابای . مامان:از دست تو دختر! از در بیرون میرم. وانت شرکتی که بابا توش کار میکنه دم دره، اخه بابا تویک شرکت دارویی کار میکنه. بعضی وقتها با وانت میاد خونه بعد کارای دیگه شرکت رو با اژانس انجام میده. باخودم گفتم حاال که دیرم شده وبابا هم اخر شب میاد، باماشین برم

دانلود رمان قلب سوخته

 دوباره درو یواشکی باز وکنم میرم توخونه سویچ رو برمیدارم. تا امدم سویچ رو بردارم مامان رو دیدم داره چپ چپ نگاه میکنه . گفتم: جون مادرت دیرم شده به بابا چیزی نگو لیال بیچارم میکنه دیربرم تا االن هم قبرم روکنده. مامان_برو زبون باز برو ولی زود برگرد تا بابات نیومده. من موندم تو حاضری باوانت بری سوار اتوبوس نشی اخه دختر تومگه تودانشگاه آبرو ر نداری. _بابا آبرو چیه میرم کوچه پشتی پارک میکنم از له شدن تو اتوبوس که بهتره. مامان_من نمی دونم هرکار میخوای بکن. نوکرتم به موال. مامان_تو ادم نمیشی درست حرف بزن. باشه سرورم من رفتم. بدو بدو میرم طرف ماشین سوار میشم دعا میکنم که زود روشن شه اخه بعضی وقتها ادا در میاوره. خالصه باهزار صلوات روشن می شه. مثل دیونه ها میرم به ساعت نگاه میکنم وای ساعت یک ربع به هشته مرگم حتمی بود لیال دخلم رو میاورد. بالخره ماشین رو چندتا کوچه اون ور تر پارک میکنم بطرف دانشگاه میدوام. لیال دم در مثل شیر گرسنه وایستاده بود. تامن رو دید به طرفم امد. لیال_کدوم گوری بودی ،االن۲۰دقیقه هست که منتظرم. ببخشید یکم خواب موندم، لیال_فقط یکم اره. اره جون سعید. لیال_جون عمت.بریم دیر شده االن سیبیل میاد راهمون نمیده بدو بعدا حسابت رو میرسم. دوتایی به زطرف کالس میریم من ولیال ازترم اول دانشگاه باهم بودیم تا االن که ترم اخر فوق لیسانس کامپیوترهستیم. سیبیل استاد کامپیوترم بود بخاطر اینکه ازسیبیلش بدم میومد لیال بهش میگفت :سیبیل.

دانلود رمان قلب سوخته

خالصه رفتیم توکالس سیبیل هنوز نیامده بود خدا روشکر وگرنه لیال اینقدر مثل پیر زنها قر میزد که دیونم میکرد. همین جوری سرکالس نشسته بودم که دیدم خرمگس صدام میکنه. خانم راد . محلش ندادم خودم رو مشغول کردم میدونستم روزایی که باخرمگس مگس شروع بشه همش بدشانسی میارم. دوباره صدام کرد. خانم راد . اه چه کنه ای من چقدر بد شانسم از این همه پسر این باید به من گیر بده باعصبانیت گفتم:فرمایش! خرمگس یا همون علی پور _ببخشید میخواستم اگه میشه جوزوتون روامروز به من قرض بدید. _ببینید اقای علیپور من اصال جوزه نمی نویسم همه رو از دیگران میگیرم اون دفعه هم بهتون گفتم مثل اینکه فراموشی دارید. علیپور_ ببخشید فراموش کردم بااجازه. بااجازه ومرگ هچین بزنم شتکش کنم. لیال_چیه بابا چرا وحشی شدی بدبخت عاشقه. اره دیگه شانس که نیست _اره دیگه شانس که نیست این با اون قیافه زاقارت بایدبه من گیر بده. لیال_حاال نیست اگه یک خوشگل بود تو مثل ادم جواب میدادی یکم ظرافت دخترانه داشته باش بخاطر همینه که اون عشقت رامین ادم حسابت نمیکنه. _اوال رامین از نجابت شه که سرش رو باال نمیکنه بعد اون از کجا میدونه من ازش خوشم میادبعدم من از مرد جماعت خوشم نمیاد البته به استثنا بابام ورامین. حاالتوروهم دیدم خانم ظرافت باشوهر کردنت. لیال_وامگه سعید چشه چش نیست گوشه. البته از سر تو زیادیه.

دانلود رمان قلب سوخته

لیال_خیلی خری ! -خوب بابا قهر نکن بیا یک ماچ بده به عمو. لیال_اه چندش حالم بهم خورد . -چجوری به سعید ماچ میدی حالت بهم نمیخوره. لیال_سپیده میزنمت ها. -بشین سرجات ضعیفه تا گیساتو نبریدم. لیال_خیلی دیونه ای ! نوکرتم. _یکی ازبچه ها امدتو کالس گفت: گوش کنید آقای نیازی امروز نمیاد. اه بخشکی شانس حاال تا ساعت ۱۰باید غاز بچرونیم. لیال_سپیده بیا بریم سلف یک چیزی بخوریم مردم از گشنگی. توکه همیشه گشنته بابا یکم رژیم بگیر همین روزاست که سعید طالقت بده. لیال_غلط کرده مگه کشکه تازه خوش گفته زن تپل دوست داره. -اره جون خودش اینو نگه چی بگه.مجبوره این حرف و بزنه تو که ماشال اهل رژیم نیستی مهریتم که خدا تومنه بنده خدا چکار کنه. لیال_بروبابا سعید منو دوست داره نمی دونی چقدر به خاله منت خواهش کرد بیا خواستگار ی. سعید ولیال دختر خاله پسر خاله هستند لیال هم یک دختر خوشگله صورت سفیدی داره چشماش هم سبزه لب وبینی کوچکی داره فقط یکم تپل وقد کوتاست. ولی خیلی ماهه. من واقعا دوستش دارم.بهترین دوستمه. بالخره رفتیم که لیال خانم چیزی بخوره. لیال_توچی میخوری. من فقط چای. لیال_همینه که فقط قد دراز کردی از بس چیزی نمیخوری من برای خودم کیک هم میگیرم.

دانلود رمان قلب سوخته

-باشه . لیال رفت و دیدم علیپور از دور داره میا د وای باز این سریش امد این دفعه حالشو جا میارم مثل اینکه هرچی مودبانه رفتار میکنم نمیشه .بعد لیال میگه ظرافت. بااین جماعت باید مثل خودشون رفتار کرد. علیپور_خانم راد. _ببین آقای علیپور من بهتون گفتم.که جزوه نمینویسم.دیگه دارید مزاحمم میشید. علیپور_خانم راد من یک عرض خصوصی باهتون دارم. هی من می خوام خانم باشم نمی زارن . _ببخشید شما غلط میکنید با من عرض خصوصی دارید. علیپور_خانم راد من منظورم اون جور که شما فکر میکنید نیست ،میخواستم اگه ممکنه شمارتون رو بدم به خانواده ام برای امر خیر . _من قصد ازدواج ندارم . علیپور_خواهش میکنم یک فرصت به من بدید. _عجب سریشیه .بهتره بری سراغ یکی دیگه. علیپور_من ازشما خوشم میاد. _ببخشید ! علیپور_من از زنای قدبلند خوشم میاد قیافه برام مهم نیست. )احمق غیر مستقیم داره به من میگه زشت.همش بخاطر این دماغه که کل صورتمو گرفته. بدترین اخمی که ممکن بود رو بهش میکنم باتمام عصبانیت میگم . -اگه یک باره دیگه مزاحم بشید من میدونم وتو فهمیدی.چون خودت کوتاهی عقده قد داری!حیف اینجا نمیشه وگرنه حالیت میکردم. علیپور_ برای من دختر زیاده ولی من از شما خوشم میاد. _بهتره بری فرصت رو به بقیه بدی تا از دوریت نمردن. _تازه صدام داشت میرفت باال که لیال امد طرفم دستمو کشید برد.

دانلود رمان قلب سوخته

 لیال_چرا دیونه شدی .داشتی ابرومون رو میبردی بدبخت که چیزی نگفت _غلط کرده اخه بگو خرمگس خودتو توایینه دیدی اخه من کجام به تو میخوره کم کم ۱۵سانت ازمن کوتاه تره تازه میگه برام دختر زیاده انگار آدم قحطه برن زن اون بشن . چون پولداره فکر میکنه کیه جون من بزار بیرون دانشگاه برم بزنمش حداقل دلم خنک میشه. لیال_دیونه شدی آخه کدوم دختری خواستگارش رو میزنه. _من ..مگه چیه اگه یکی شون رو بزنی درس عبرت میشه برای بقیه. لیال_اخه دیونه درس عبرت چی ..چرا چرت میگی بیا بریم یک ابی به دست وصورتت بزن قیافت از بس حرص خوردی داغونه. رفتم به سمت دستشویی،لیال راست میگفت قیافم داغون بود موها مثل کچال بخاطر عرق کردنم به سرم چسبیده بود روژ گونم پاک شده بود. روژ لبمو از حرص خورده بودم دونه های عرق روی پیشونیم بود.اخه من هر وقت عصبی میشدم کف دستم وسرم عرق میکردو افت فشار پیدا میکردم. مقنعم رو در میارم به سر صورتم آب میزنم . لوازم ارایشم رو از کیفم در میارم یک زره کرم میزنم یک زره ریمل وروژ. خودمو تو ایینه نگاه میکنم به لیال میگم لیال به نظر تومن زشتم. لیال_نه فدات شم کی گفته . _مگه کسی قرار بگه اون از علیپور که غیر مستقیم داشت میگفت من زشتم اون از رامین که هفت ساله منتظرم که یک چیزی از خودش نشون بده.خواهرم ازمن ۶سال کوچکتره ازدواج کرده ده تاده تا خواستگار داشت.من چی !؟ هرچی کور وکچله خواستگار منه ،تازه وقتی میان یک جوری برخورد میکنن انگار دارن لطف میکنن بیان منو بگیرن بخاطر همین از مردا بدم میاد چون همشون همه چی روتوظاهر میبینن. لیال_این حرفها چیه سپیده تو خوبی نجیبی تاحاال دختری به نجابت تو ندیدم تو حتی تا حاال دست هیچ پسری رو نگرفتی هیچ وقت پا تو کج نزاشتی. مگه همه کسایی که خرابن خوشگلن .زیبایی ادما فقط به صورت نیست. _ اینها همه شعاره .همه ظاهر بینن ولی منم یک روز این دماغ لعنتی رو عمل میکنم روشون رو کم میکنم. لیال_خاک توسرت که شوخی جدیت معلوم نیست.

دانلود رمان قلب سوخته

 _ببین حاال که من اینقدر از نظر تو خوبم از سعید جدا شو زن من شو. لیال_خیلی خری بریم تا کالس بعدی شروع نشده. _بریم عشقم. ۸ساعت کالس تموم میشه ساعت۶ بود داشتیم ازخستگی میمردیم.با اعصاب خوردی صبح دیگه داغون بودم . لیال_من دیگه میرم کاری نداری، از خستگی دارم میمیرم .تازه باید برم خونه ی خاله ،. سعید منتظره.! _ بیا باهم بریم سر راه میرسونمت. لیال_مگه ماشین آوردی. _اره با آبی آمدم. لیال_برو بابا من با اون وانت لگن جایی نمیام آبروم میره. _نگو به آبی بر میخوره اصال به جهنم !با اتوبوس برو تا خونه ی خالت کتلت شی.سعید باسس بخوردت. لیال_باز بی ادب شد.جهنم !هرچندمثل مغولها رانندگی میکنی ولی باهات میام مواظبت باشم. _اره جون خودت یکی باید مواظب توباشه. بطرف ماشین میرم . دم در دانشگاه علیپور رو میبینم داشت سوار مزداش میشد همچین ژست گرفته انگار سوارجت شخصیش شده. خدا خروشناخت بهش شاخ نداداز کنارمون ردمی شد .یک بوق زد من بهش محل ندادم دوباره پرو امد جلوی پام نگه میداره شیشه رو داد پایین . گفت :خانم راد بفرماییدبرسونمتون عجب پرویه.شیطونه میگه بزنم شیشه ماشینه شو پایین بیارم. _آقای علیپور مثل اینکه تو کلت مغز نداری. بهت گفتم به پر و پای من نپیچ. علیپور_اوه چه خشن من از زنای خشن خوشم میادا. االن یک خوشونتی بهت نشون بدم.سویچ آبی رو از تو کیفم در میارم میرم جلو.یک لبخند قشنگ تحویلش میدم. لیال- جون مادرت سپیده دیونه بازی درنیار. _واستا کنار نترس . علیپور_پس بالخره نازات تموم شد.

دانلود رمان قلب سوخته

_اره تموم شد اتفاقا تاریخ صفری ماشین تو هم تموم شد.بعد باکلید یک خط گنده از در عقب تا در جلو می کشم.. علیپور_دیونه چکار کردی. _حقته چند بار بهت تذکر دادم گوش ندادی فکر کردی باهات شوخی دارم. علیپور_احمق خل حیف که زنی وگرنه حالیت میکردم. _بروبابا هیچ غلطی نمیتونی بکنی. لیال همین جوری داشت بادهن باز مارو نگاه می کرد چند تا از بچه ها هم جمع شده بودند. لیال_جون من بیا بریم ابرومون رفت. _بزار ببینم این خرمگس چی میگه . علیپور_به من مگی خرمگس دیونه روانی. همین طور که به طرفم میومد.چند تا از بچه های دانشگاه جلو شو گرفتند . آقا بیا برو زشته .لیال هم که همش دستمو میکشه. لیال_بیا بریم تا حراست نیومده.تورو خدا بریم _گفتم بیا بریم. علیپور هچنان داشت به خط روماشینش نگاه میکرد هنوز باور نمیکرد همچین اتفاقی افتاده آخه خیلی به ماشینش حساس بود. ماشینش همیشه برق میزد.همون جور که لیال دستم رو میکشه با خودش منو میبرد علیپورگفت: تالفی کاری رو که کردی میکنم منتظر باش. _برو بابا . لیال_تو نمی ترسی که بالیی سرت بیاره. _نه. لیال_واقعا نمیترسی. _نه مال این حرفا نیست لیال_توچقدرنترسی دختر من داشتم سکته میکردم. _حاال سکته نکن حوصله نش کشی ندارم تازه کی میخواد جواب سعید جونو بده.بریم که دیره تابابام نیامده بایدآبی روبزارم سرجاش .

دانلود رمان قلب سوخته

اول لیال رو میرسونم. بعد خودم بطرف خونه میرم .ترافیک خیلی سنگین بود هواهم شرجی دارم ازگرما می پزم.یک روزم که بارون نمیاد.هوا شرجیه ! _بزار یک آهنگ بزارم حداقل حوصلم سرنره .ضبطشم که باکتک کار میکنه.بالخره باهزار خواهش آهنگ شروع به خوندن کرد. ای دوست…….. همین جوری داشت ای دوست وای دل ای دل میکرد .نمیدونم این سی دی خز رو بابا از کجا آورده. همش عربده میکشه . ترافیک هم که تموم نمی شه فکر کنم تصادف شده .ماشین پشتی هم تایک زره ماشینا جلو میرفتن هی بوق میزد. سرم رو از شیشه بیرون میبرم . _ چته میخوای زودتر بری نفتو ملی کنی نمی بینی ترافیکه هی بوق میزنی .راننده ی ماشین تا منو دید تعجب کرد.فکر نمی کرد.یک زن پشت وانت نشسته باشه. راننده ماشین_برو جلو خانم عجله دارم. _ببخشید ماشین من دنده پرش نداره مال شما داره بفرما. بعد سرم رو اوردم توچون برای امروز ظرفیتم پر بود حوصله کل کل نداشتم.بعد از ۵دقیقه راه باز شد . _خدارو شکر گفتم االن که بابا سر برسه من خونه نباشم .بخاطر ماشین نگران بودم نمی خواستم بابا ناراحت بشه آخه من بابا روخیلی دوست داشتم. همینجوری که داشتم میرفتم .دیدم یک بی ام دبلیو هی چراغ میده.اومد کنارم شیشه رو پایین داد.یک پسره ۲۸-۲۹ساله توش بود . راننده ماشین_خانممی دنده پرش رونگاه کن . بعد مثل فشنگ ازکنارم رد شد. _ ملت دیونه شدن حیف که دیرم شده وگرنه حالتو میگرفتم.ساعت ۳۰:۷ به خونه میرسم. بابا هنوز نیامده بود درو باز میکنم میرم توخونه . _سالممممم اهل منزل .مامان از تو آشپز خونه گفت:سالم دخترم خسته نباشی.برو لباساتو عوض کن برات چایی بیارم . _دمت گرم فاطی جون. مامان_بازاین دختر شروع کرد برو پدر صلواتی لباساتو عوض کن پوسیدی از صبح تواینا. میرم تواتاقم سارا داشت موهاشو سشوار میکشید. _به به سارا خانم کجا بسالمتی.

دانلود رمان قلب سوخته

سارا_اوال سالم بعد با کامران میخوایم بریم بیرون _تو هفت روز هفته هشت روزش بیرونی کی میخواید برید سر خونه زندگیتون. سارا_مگه جای تو رو تنگ کردم _فعال حوصله کل کل ندارم امروز به اندازه کافی کل کل کردم. لباسم رو درمیار میرم توحموم یک دوش میگیرم.میام بیرون یک تیشرت نارنجی با شلوارورزشی می پوشم حوله و هم دور سرم میپیچم میرم پایین .سارا بامامان روی مبل نشسته بودند با هم حرف میزدند. مامان_سارا جان بال خره کامران چیکار کرد. سارا_هیچی مثل اینکه با بورسیه دکترای کامران موافقت شده .باید۵سال بریم آمریکا. من_توکه گفتی احتمالش کمه پس چی شد. سارا_نمیدونم امروز بهش از طرف دانشگاه زنگ زدن مثل این که اون کسی که قرار بود بره نمیتونه بجاش کامرانو قراره بفرستند. من_تو میخوای چی کار کنی. سارا_نمیدونم نمیخوام برم ولی از طرفی نمیتونم کامران رو تنها بزارم.دارم دیونه میشم ااز صبح که بهم گفته نمیدونم چکار کنم. مامان_نباید شوهرتو تنها بزاری. سارا_آخه شما چی ؟!!دلم براتون تنگ میشه۵ساله تازه نمیتونیم تو این ۵سال اونجا.چکار کنم. من_خودتو لوس نکن همش ۵ساله زود تموم میشه برمیگردی. سارا_تو بودی میرفتی . _اوال من شوهر ندارم دوما من مثل مرد مواظب بابا مامان هستم تا تو برگردی.تو دلم گفتم من هیچ وقت بابا مامان رو تنها نمیزارم. چون خیلی بهشون وابسته بودم. حتی چند سال پیش که دانشگاه شیراز قبول شدم نرفتم تابابا مامان تنها نباشن چون سارا بیشتر وقتها خونه نیست ماهم هیچ فامیلی نداریم.چون فامیلهای مامان وبابا همه تو زلزله رودبار مرده بودند ما فقط خودمون ۴تا بودیم. بخاطر همین من خیلی بهشون وابسته بودم برعکس سارا که هیچ وابستگی نداشت حتی یک زمانی خواستگار از انگلیس داشت میخواست بره ولی نشد قسمت نبود .حاال هم برای اینکه دل مامان نشکنه یکم خودشو لوس کرده وگرنه ازخداشه که بره. مامان_حاال کی میرید .

دانلود رمان قلب سوخته

سارا_تا کارامون روبکنیم یک ۴-۵ماهی طول میکشه. باصدای زنگ از جام بلندمیشم.کامران پشت در بود. -پاشو سارا کامی امده. -کامی چیه کامران مثال کامران دکتر داره میشه. -باشه دکی خوبه . -باتو بحث فایده نداره .مامان خداحافظ. -مامان-دختر بگو کامران بیاد تو زشته . -نه مامان دیر شده. -باشه بسالمت. بعد از رفتن سارا مامان گفت :دختر چرا سر به سرسارا میزاری. -مگه چکار کردم یارو هنوز دکتر نشده کالس میزاره وای به اینکه دکتر بشه. -دختر شوهر شه ذوق داره . با صدای در حال بطرف در برگشتیم بابا امده بود. -سالم بابا جون. -سالم دختر خوشگلم. -سالم عباس جان. -سالم خانم خودم. مامان وبابا عاشق هم بودند.منم عاشق جفتشون. -خانم یک چایی بیار خیلی خستم. -باشه عزیزم. بابا میره تو اتاق منم جلوی تلویزیون لم دادم سریالهای ابکی ترک رو می دیدیم. بابا از اتاق بیرون امد.نشست رومبل مامان چای اورد رفت شامو حاضر کنه.به بابا گفتم چه خبر . -هیچی دخترم این روزا یکم سرم شلوغه .

دانلود رمان قلب سوخته

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب قلب سوخته : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان :  negahdl.com

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان قلب سوخته باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
3.33 از 3 رای
بازدید : 381 بار بار دسته بندی : قلب سوخته تاريخ : ۱۹ مرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

یازده + 13 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،