دانلود رمان جدید دانلود رمان فرشته نجاتم باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان فرشته نجاتم

دانلود رمان فرشته نجاتم باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب فرشته نجاتم : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان فرشته نجاتم
نام کتاب رمان : فرشته نجاتم
نام نویسنده : fatemeh.mp
حجم رمان فرشته نجاتم : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان فرشته نجاتم :
روایت داستان تلخ و غم انگیز دختری به اسم دریا که اعتیاد پدرش باعث بروز اتفاقات عجیب و غیر قابل پیش بینی در زندگیش میشه…
شکست پدر…صبوریه دریا…عشق امیر…منطق شهریار…همه و همه دست به دست هم میدن تا زندگیه این چهار نفر به هم گره بخوره…
به راستی که کدامین راه درست است..؟
ماندن…یا رفتن..؟

دانلود رمان جدید

رمان جدید از fatemeh.mp فرشته نجاتم

فرشته نجاتم باسمه تعالی به محض اینکه به خونه رسیدم از فرط خ ستگی رو کاناپه خوابم برد،چ شم که باز کردم دیدم ساعت هفته شبه، سریع بلند شدم رفتم تو اشپزخونه دوتا سیب زمینی بردا شتم پو ست کندم میخوا ستم یه چیزی در ست کنم تا بابا اومد غر نزنه که چرا شااام نداریم.. غ ا رو که درساات کردم مشااغول تمیز کردن خونه شدم خونه که نیست شهر شامه شتر با بارش گم میشه،دا شتم لبا سا رو از رو کاناپه برمیداشااتم که گوشاایم زنگ خورد، نگاه به صاافحش کردم امیر بود.. لبخند نشست رو ل*ب*م دکمه سبزرنگو زدم -جانم..؟ =احوال دریا خانم.. خوبین شما..؟ -مرسی خوبم، تو چطوری؟ =منم خوبم،ببینم مگه قرارنبود وقتی رسیدی خونه بهم زنگ بزنی..؟ -وای ببخشید یادم رفت.. =ببخشید هم شد حرف نمیگی من دلم هزار راه میره..؟

دانلود رمان فرشته نجاتم

-گفتم که یادم رفت ببخشید.. حاال تو از کجا فهمیدی رسیدم خونه..؟ =از باال پشت بوم دیدم -خخخ دیوونه =نخند خانوم کجاش خنده داره..؟ -خیله خوب حاال چرا عصبانی میشی..؟ =از دست تو من به کی پناه ببرم..؟ میگم دریا -جونم؟ =فردا شب میام دنبالت بریم کوهسنگی -نه نه ب ار ببینم اصال وقت میکنم برم بیرون تا اخر شب بهت خبر میدم =اوکی چیکار میکنی حاال؟ -دارم خونه رو جمع و جور وااااای امیر غ ام سوخت، بدو بدو رفتم اشپزخونه زیر گازو خاموش کردم -وای خدا بگم چیکارت نکنه امیر، غ ام ته گرفت صدای خنده امیر از پشت گوشی باعث میشد بیشتر حرص بخورم -کوفت گوشی رو قطع کن یکی طلبت اقا امیر =دریا اخر شب منتظرم اس بدی ها -اوکی بای گوشاای رو قطع کردم و با قیافه ای گرفته به غ ای ته گرفتم نگاه کردم، ای بابا اینم از غ ای امشااب ولش قابل خوردنه..تی وی رو روشاان کردم نشااسااتم فرشته نجاتم ۹ جلوش، کاناال رو باال پایین میکردم که همزمان با صاادای قفل در بابا اومد تو بلند شدم ایستادم -سالم بابا خسته نباشی =سالم.. رفتم جلو کت شو بگیرم که بی توجه به من راه شو ک شید رفت تو اتاقش، از این کارش تعجب نکردم چند وقته که اینجوری شااده خیلی ساارد رفتار میکنه نمیدونم چرا ولی هر چی هست دیگه اون بابای سابق نیست؛ رفتم پشت در اتاقش در زدم و گفتم:

دانلود رمان فرشته نجاتم

– بابا جونم شام حاضره، دستاتو بشور بیا بخوریم با صدایی گرفته گفت: =نمیخوام خودت بخور دوباره گفتم: -بابا جون اخه… =گفتم که نمیخوام دست از پا درازتر برگشتم اشپزخونه واسه خودم غ ا کشیدم و نشستم سر میز لقمه اولو هنوز برنداشاته بودم که دیدم بابا بدو بدو رفت رفت تو دساتشاویی، لقمه رو انداختم م شکوک از جام بلند شدم رفتم پ شت در د ست شویی سرمو چسبوندم به در فقط صدای شیر اب میومد برگشتم نشستم رو کاناپه زل زدم به در دستشویی تقریبا ده دقیقه میشد که بابا اون تو بود… اخر طاقت نیاوردم بلند شدم رفتم پشت در ایستادم بلند داد زدم – بابا چیکار میکنی اون تو..؟ بیا بیرون دیگه.. هیچ صاادایی غیر از صاادای شرشر اب نمیومد نگران شدم بلندتر داد زدم: -باباااااا… یهو در باز شااد، بابا خیس عرق در حالی که دکمه های پیراهنش تا نصاافه باز بود بهم توپید =چته..؟ گیج و منگ در حالی که ترسیده بودم شمرده شمرده گفتم: -بابا حالت خوبه..؟ چه خبره اون تو..؟

دانلود رمان فرشته نجاتم

با صدای تقریبا بلندی گفت: =من حالم خوبه..تو سرت به کار خودت باشه همینو گفت و محکم درو بساات.. با صاادای در تقریبا یک متر از جا پریدم، سالنه سالنه رفتم تو ا شپزخونه، ن ش ستم سر میز اولین باری نبود که بابا رو اینجوری میدیدم ولی خب ایندفعه خیلی وضعش بدتر شده بود سرمو گ اشتم رو میز فکرم هزار راه رفت، خدایا بابام چرا اینجوری شده نکنه مریض شده نه ادم مریض که خودشااو تو دسااتشااویی حبس نمیکنه.. یهو ساارمو از رو میز برداشتم نه نه حتی فکر کردن بهش ازارم میده مگه میشه پدر من حاج مرتضی که حتی لب به ساایگارم نزده معتاد بشااه با فکر کردن به این چیزا کنترلمو از دساات دادمو بشااقاب غ ا رو از رو میز پرت کردم پایین..ببین اینقدر تو حاله خودشه که صدای شکستن بشقاب رو هم نمیشنوه سرمو با دستام گرفتم اخه چرا خدا چرااا…؟ ۱۱ فرشته نجاتم رفتم تو اتاقم یه مسااکن از تو کیفم برداشااتم و خوردمو رو تخت دراز کشاایدم دساتمو گ اشاتم رو چشامام تا نور المم اذیتم نکنه،

دانلود رمان فرشته نجاتم

از موقعی که مامان خدا بیامرزم تنهام گ ا شت از تاریکی وح شت دا شتم نمیدونم چند دقیقه گ شت که پلک هام سنگین شد و خوابم برد… صبح که از خواب بیدار شدم بابا خونه نبود با یاداوری اتفاق دی شب اع صابم بهم ریخت و فکرم مشغول شد بیخیال صبحانه شدم یه لیوان چایی خوردمو از خونه زدم بیرون تا پامو از در گ اشتم بیرون امیر جلو راهمو گرفت -دریا چرا دیشب گوشیتو جواب ندادی..؟ده بار زنگ زدم… بی حوصله سرمو اوردم باال و اروم بهش گفتم -متوجه نشدم.. راهمو کج کردم که برم ولی امیردوباره سد راهم شد =صاابر کن ببینم.. این چه ریختیه واسااه خودت درساات کردی..؟ حالت خوبه..؟ به دیوار تکیه زدم – امیر تو رو خدا ب ار برم، من حالم خوبه =چی میگی واسه خودت، من نمی ارم تو با این حالت بری شرکت برگشتم التماسانه نگاش کردم -امیر بخدا اگه نرم اخراجم میکنن، بابا من حالم خوبه فقط یکم خستم =نترس چیزی که زیاد ه کار..در ضاامن من دوساات ندارم تو پیش اون مرتیکه کار کنی، میدونی که ازش خوشم نمیاد پوفی کردمو گفتم

دانلود رمان فرشته نجاتم

– امیر مگه اون مرد چشه من کارمو میکنم اونم حقوقمو میده امیر دستمو گرفت و کشید و زیر لب غرغر کنون گفت =نمیخواد از اون مرتیکه دفاع کنی حاال بیا بریم ببینم بعدش با هم سوار پراید سفید رنگش شدیم.. جلوی کافه نگه داشت پیاده شدیم اون جلو جلو میرفتو منم پشت سرش، سر میز همیشگیمون نشستیم، دوتا قهوه سفارش داد.. خیره به فنجون قهوه ی روی میزبودم،ر سما ج سمم اینجا بود و فکر و ذکرم جای دیگه، تو یه حال و هوای دیگه بودم که با صدای امیر به خودم اومدم -جان..؟ -کجایی تو یک ساعته دارم صدات میزنم..؟ خیلی با خودم کلنجار رفتم که این مشااکلو خودم یه جوری حلش کنم ولی صد در صد خودم به تنهایی نمیتونستم کاری بکنم پس بهترین کار این بود که به امیر بگم، زل زدم به چشاامای ناف مشااکیش.. این مرد دنیای من بود مگه میتونستم بهش دروغ بگم.. دستامو رو میز تو هم قالب کردم و رو بهش گفتم: -امیر تو که خودت بهتر از هر کساای از زندگی من خبر داری،میدونی که من چه سختی هایی ک شیدم بعد از اینکه من صوری سر بابام کاله گ ا شت و در رفت، بابام مجبور شد بره زندان، مامان دل نازکمم که طاقت زندان رفتن بابامو نداشت از غصه ی زیاد دق کرد و مرد، بعد از اون ماجرا تنها کسم و همه کسم بابام بود من شدم مونس تنهایی هاش اونم همی شه پ شتم بود، نمی ا شت تنها ۱۳

دانلود رمان فرشته نجاتم

فرشته نجاتم باشم هم واسم پدری کرد هم مادری، همیشه فکر میکردم تنها مرد زندگی من بابامه تا اینکه تو وارد زندگیم شاادی.. در واقع تو از اول تو زندگی من بودی، ولی خب من بچه بودم عشق و عاشقی سرم نمیشد، نمیدونستم اصال دوست داشتن یعنی چی..؟ ولی تو همیشه هوامو داشتی…تو عاشقی رو یادم دادی… لبخندی زدمو ادامه دادم – یادمه به خاطر من بچه های محله رو میزدی، همه ازت میترسایدن یه زمانی به خودم اومدم دیدم که واب ستت شدم،عا شقت شدم،بهت دلب سته بودم،تنها دلخوشاایم تو این دنیا تو بودیو بابام..حاال من دیگه دوتا شاایر مرد تو زندگیم داشتم، خودمو بهش نزدیکتر کردمو گفتم -امیر، بابام اسطوره ی منه، عاشقانه میپرستمش.. اون خیلی قوی بود ولی… بغضم ترکید و اشکام مانع از گفتن ادامه ی حرفام شد.. امیر دستشو گ اشت رو دستم =دریا اروم باش..حرف بزن عزیزم ب ار سبک شی با دستمال اشکامو پاک کردم و ادامه دادم: -ولی اون االن خیلی ضااعیش شااده رفتارش ساارد شااده دیگه اون ادم سااابق نیست، چند وقته که اینجوری شده، دیشب برای اولین بار سرم داد زد اختیار اشکام دست خودم نبود امیر با دستش اشکامو پاک کرد =الهی من قربو نت برم من طا قت د یدن اشاا کاتو ندارم، اشاا کات کمرمو میشکنه،گریه نکن خانومم، شاید موضوعی اذیتش میکنه.. لب باز کردم:

دانلود رمان فرشته نجاتم

-خیلی سااعی کردم به خودم بفهمونم شاااید یکی از این چیزایی که تو میگی با شه ولی با اون چیزایی که من ازش دیدم بدون شک میتونم بگم که بابا معتاد شده تعجبو تو چشمای امیر دیدم =دریا تو مطمئنی..؟ مگه چی دیدی ازش؟ رفتارش،اخالقش، همه چیزش عوض شااده،از در که میاد تو مسااتقیم میره دستشویی، بعد میره تو اتاق درم قفل میکنه لب به غ ا نمیزنه کم حرف شده.. =اینا که نمی شه دلیل، شاید بنده خدا مریض شده یا در نبود مادرت اف سردگی گرفته.. دوباره با اطمینان گفتم: -اگه مطمئن نبودم که بهت نمیگفتم، یه بار بعد از اینکه از دسااتشااویی اومد بیرون رفتم تو، دستشویی بو گند الکل و سیگار میداد.. نگاه مهربونشو دوخت به چشمام =دریا جان تو نگران نباش، اگه موضوع اینی هست که تو میگی به بابات کمک میکنیم تا حالش خوب شاه، اسامون به زمین نیومده که، من پیشاتم عزیزم تو نمیخواد غصه بخوری.. لبخند بی جونی زدمو گفتم -ممنون امیر…ممنون از اینکه هستی.. یک هفته از اون ماجرا گ شته بود و روز به روز حال بابا بدتر می شد ولی من از ترس اینکه همساایه ها خبردار نشان چیزی به امیر نمیگفتم،اخه نمیخواساتم ۱۵

دانلود رمان فرشته نجاتم

فرشته نجاتم بابام ر سوای عالم ب شه،نمیخوا ستم مردی که یه زمانی وا سه خودش بروبیایی داشاات االن از بقیه خجالت بکشااه و ساارافکنده شااه، نمیخواسااتم غرورش بشکنه، میخواستم ابروشو حفظ کنم،همسایه هامون در حقمون نامردی کردن یاد شون رفته که پدرم چقدر برا شون زحمت ک شیده و خیلی جاها د ست شونو گرفته نمک نشناسی کردن ما تا زمانی پیششون ارزش داشتیم که پولدار بودیم درسااات از زمانی که بابا رفت زندان همه به یک چشاام دیگه به مانگاه میکردند،دیگه از روی اجبار جواب سالم حاج مرت ضی رو میدادند، به خاطر اتفاقی که واسااه بابام افتاد ما همه مجبور بودیم ساانگینی نگاه بقیه رو تحمل کنیم، مخصااوصااا مامانه گلم وقتی میرفت دوره قران مثل یک شااب بی ارزش بهش نگاه میکردند،نگاه ها عوض شااده بود ما دیگه شااده بودیم ادم بده ی ق صه,همین اکرم خانم یه دریا میگفت صد تا دریا از دهنش میریخت, همیشه جلو مامان و بابا میگفت دریا عروس خودمه, زندان رفتن بابا همه چیزو عوض کرد مامان دل نازکمم طاقت نیاورد از یک طرف زندان رفتن بابا از یک طرف دیگه زخم زبون های در وهمسایه دقش داد, من به غیر از م امان وبابام هیچکس رو نداشتم همه ی فامیالمون تو زلزله رودبار مرده بودند، فقط من ومامان وبابام که مشهد بودیم زنده موندیم با پسر خالم که برای تفریح اومده بود مشهد پیش ما، بعد از اینکه بابا رفت زندان مامان هم تنهام گ اشت، من دیگه تنهای تنها بودم تنها دلخوشاایم اکرم بود که یه زمانی دوساات جون جونیه مامانم بود مثل مامانم دو ستش دا شتم، هه ولی اون صد و هشتاد درجه تغییر کرده بود اون نمیخواست دختره یه زندانی رو واسه پسرش بگیره…

دانلود رمان فرشته نجاتم

سرم بدجوری درد میکرد تا ساعت سه مرخ صی گرفته بودم، االن سه و پنج دقیقه بود، بلند شدم مانتوی تاب ستونی م شکی رنگمو با شلوار کتون قهوه ایمو پوشیدم و کولمو برداشتم و از خونه زدم بیرون… در ست ده دقیقه تو ای ستگاه منتظر اتوب*و*س شدم از خونه تا شرکت بی ست دقیقه راه بود پله ها رو دوتا یکی باال رفتم قبل ازاینکه وارد بشم دستی به مقنعم ک شیدم و درو باز کردمو رفتم ن ش ستم پ شت میزم، سی ستم رو رو شن کردم که مدنی در اتاقشااو باز کرد اومد جلوی میزم ایسااتاد، منم به تبعیت از اون بلند شدم ایستادم -سالم اقای مدنی =به به خانم شعبانی باالخره تشریش اوردین حالتون بهتره..؟ -بله بهترم خدا رو شکر چشمکی زد و گفت =چون امروز صبح مرخ صی گرفتی باید ا ضافه تر وای ستی، پرونده ا سدی رو باید بررسی کنم اخر وقت بیار اتاقم -چشم حتما بعد با اون چشاامای ه*ی*ز*ش نگاهی به ساار تا پام انداخت و برگشاات تو اتاقش.. نگاهی به ساااعت انداختم هفت و ده دقیقه بود،همه رفته بودن پرونده مورد نظرو برداشتمو رفتم سمت اتاقش در زدم که گفت بیا تو همونجا کنار در بهش گفتم: ۱۷ فرشته نجاتم -خواستین پرونده اسدی رو بررسی کنین اوردم واستون پیم دستشو گ اشت رو میز وگفت: =بیا بشین.. از سر ناچاری با اینکه دل خوشی ازش نداشتم رفتم نشستم رو مبلی که جلوی میزش گ ا شته شده بود، تا ن ش ستم از پ شت میزش بلند شد رفت سمت در، نگاهی به بیرون انداخت وقتی مطمئن شد که کسی نیست درو بست و برگشت سمتم، مشکوک بلند شدم ایستادم -چرا درو بستین؟ اومد رو به روم ایستاد و گفت: =چون نمیخوام کسی خلوتمونو بهم بزنه..

دانلود رمان فرشته نجاتم

بعد با سر انگشتاش صورتمو لمس کرد از برخورد انگشتاش با صورتم چندشم میشد محکم دستشو پس زدم، اخمی کردمو پرونده ی تو دسااتمو زدم تو صااورتش، تا خواسااتم از کنارش رد بشاام با یه حرکت، محکم دسااتمو گرفت و پرتم کرد رو مبل سااه نفره ای که اونجا بود،درد تو کمرم پیچید، از شااادت درد ل*ب*مو گاز گرفتم داشااات کراواتشو باز میکرد، تا اومدم بلند شم با دستش زد به قفسه ی سینم که باعث شااد دو باره بیوفتم رو مبل، بعدش خودش افتاد روم از ساانگینی وزنش روم احساس خفگی بهم دست داده بود هر چقدر تقال میکردم تا خودمو از دستش نجات بدم فایده نداشاات، رومیزی رو کشاایدم ساامت خودم به محض اینکه گلدون اومد تو د ستم بردا شتم و زدم تو سرش،افتاد رو زمین ولی هنوز بیهوش نشاده بود، از سارش داشات خون میومد با وحشات بهش نگاه میکردم،عقب

دانلود رمان فرشته نجاتم

 عقب از اتاق زدم بیرون کولمو برداشااتمو بدو از از اون شاارکت لعنتی فرار کردم… تا دو کوچه پایین تر فقط میدویدم و زیر لب بهش فحش میدادم، وارد پاساژ شدم رفتم داخل سرویس بهداشتی و تا جایی که تونستم به صورتم اب زدم، باز اشکام راه خودشونو پیداکرده بودند… از تو ایینه متوجه یه خانومی شاادم که با بهت به من نگاه میکرد اومد جلوتر دستشو گ اشت سر شونم =خانوم حالتون خوبه..؟ سرمو تکون دادمو گفتم -اره خوبم.. از پاساااژ زدم بیرون،تا خونه پیاده رفتم تو راه کلی با خودم فکر کردم اخه چرا با ید ه مه ی بال ها یهویی ساار من بدب خت ب یاد کاش به حرف امیر گوش میکردم، چقدر گفت تو اون شارکت لعنتی کار نکنم، از اولم حس میکردماین مرتیکه ادم درسااتی نیس ولی خب چیکار میکردم به پولش احتیاج داشااتم از بچگی دوست داشتم کار کنم هیچ عالقه ای به درس نداشتم فوت مامان بهانه ای شااد برای اینکه درسااو ادامه ندم دیپلممو گرفتم و علی رغم مخالفت های بابا مشااغول به کار شاادم،امیر با کار کردن من هیچ مخالفتی نداشاات چون میدونساات من مرغم یه پا داره و وقتی میگم میخوام کار کنم حتما کار میکنم ولی وقتی متوجه شد که یه شرکت بزرگ تبلیغاتی به شخصی با شرایط من که فقط دیپلم حساابداری داشاتم یه همچین کار به این بزرگی دادند شاک کرد و اصارار داشات که با مدنی )مدیر شارکت(یه قرار مالقات کوتاه داشاته باشاه،

دانلود رمان فرشته نجاتم

 فرشته نجاتم نمیدونم چی تو وجود اون مرد دید که اصااال صااالو ندونساات من اونجا کار کنم ولی من اصاارار داشااتم که کار کنم و همش فکر میکردم که امیر دنبال بهونساات تا من دساات از کار بر دارم ولی باز من علی رغم مخافت های امیر کارمو تو اون شرکت شروع کردم کاش هیچوقت پام به اون شرکت لعنتی باز نشده بود… با همین افکار ر سیدم خونه کلیدو تو قفل چرخوندمو وارد شدم ،گو شامو تیز کردم صاادایی از تو اشااپزخونه میومد، خیلی اروم قدم برمیداشااتم، بابا تو اشپزخونه بود ولی پشتش به من بود مثل اینکه متوجه حضور من نشده بود، تا صداش زدم سریع برگشت طرفم و یه چیزیکه نمیدونم چی بود رو پشت سرش قایم کرد چشامو ریز کردمو رو بهش گفتم: – بابا او ن چیه تو دستت؟ با تته پته گفت: =ه ه هی چی نیست بابا – بابا داشتی چیکار میکردی..؟چیو داری قایم میکنی؟ =داشتم چایی درست میکردم.. نزدیکش شدمو دستمو طرفش دراز کردم و با صدای نسبتا بلندی گفتم: -بابا اونو بده من..

دانلود رمان فرشته نجاتم

 ولی بابا بی توجه به من برگ شت بقیه و سایل شو جمع کرد و بدو بدو از خونه زد بیرون، هر چقدر صداش زدم فایده ندا شت پ شت سرش تا در حیاط دویدم ولی اون سریع از خونه دور شد.. ***** خیلی حالم بد بود هنوز نمیتونساتم اتفاق امروزو هضام کنم، خیلی ترسایده بودم خدایا اگه مرده باشاااه چیکار کنم با اون حجم خونی که ازش میرفت مطمئنا دووم نمیاره خیلی ا سترس دا شتم، خدایا کرمتو شکر م شکالت یکی دوتا نیس که از در و دیواره که بدبختی میباره، بابام از اونور اکرم از اینور این مدنی هم شاده قوز باال قوز، اگه پلیساا بفهمن صاد در صاد میان در خونمون اخه کارمندا همه شاااهد بودن که من اضااافه کاری وایسااتادم ولی کور خونده فوقش پلیسا بفهمن که من زدم تو سرش منم میگم که چه نقشه شومی داشته، من فقط از حق خودم دفاع کردم با همین افکار رفتم دوشی گرفتمو خوابیدم… نگاهی به ساعت انداختم ۶ بود،کف شامو پو شیدم و یه نگاه دیگه به خودم تو شیشه در انداختم که صدای زنگ در اومد رفتم درو باز کردم -خوش اومدی =ممنون -بیا تو =نه دیگه بیا بریم.. -باشه یه لحظه صبر کن فرشته نجاتم ۲۱ رفتم لب حوض به کفشام اب زدمو از خونه زدم بیرون، در حیاطو بستم برگشتم که سوار ماشین بشم امیرو کنار در ماشین دیدم که با مادرش که از پشت پنجره به ما نگاه میکرد جر و بحث میکرد، اکرم تا چشاامش به من افتاد یه پوزخندی زد و رفت تو و پنجره بست =سوار شو تا سوار شدم پاشو گ اشت رو گاز و ماشین از جا کنده شد دستمو گ اشتم رو سینم -امیرجان یواش تر برو میترسم امیر پوفی کردو از سرعتش کم کرد، د ستی تو موهاش ک شید و گ ا شت لب پنجره و با د ست را ستش فرمونو گرفته بود، زیر چ شمی نگاش میکردم ق شنگ فهمیده میشااد که کالفس باز با اکرم بحثش شااده اخم ریزی کردمو رو بهش گفتم: -مامانت

دانلود رمان فرشته نجاتم

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب فرشته نجاتم : PDF|APK|EPUB

دانلود نسخه PDF به صورت کاملDownload PDF Version

دانلود نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …Download EPUB Version

دانلود نسخه آندروید با فرمت ApkDownload APK Version

دانلود نسخه جاوا با فرمت JarDownload Java Version

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 175 بار بار دسته بندی : فرشته نجاتم تاريخ : ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

2 × دو =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،