دانلود رمان جدید دانلود رمان عشق به سبک من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
فروش 300 رمان برتر ایرانی فقط 2000 تومان 5000

فروش 300 رمان  برتر ایرانی فقط 2000 تومان

سلاماین بار با مجموعه هایی شگفت انگیز در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم.دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و …

دانلود رمان عشق به سبک من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب عشق به سبک من : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان عشق به سبک من
1.gif نام کتاب رمان : عشق به سبک من
1.gif نام نویسنده : فاطمه علیدوستی
1.gifحجم رمان عشق به سبک من : ۵ مگابابت
1.gifخلاصه داستان رمان عشق به سبک من :
یه پسر مغرور اخلاقش و یه دختر شیطون کنجکاو
حالا اگه اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن. تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته…………

دانلود رمان جدید

رمان جدید از فاطمه علیدوستی عشق به سبک من

ریما :سوزان من میترسم بیخیال شو بیا برگردیم!؟ شمیم :سوزان خواهش میکنم بیا برگردیم هنوز دیر نشده؟ ☹️�� __بچهها خواهشا تمومش کنید من باید برم شمیم :لجباز ی دنده �?� __اصال نمیخوام بیاید خودم میرم ریما :حاال چه سریع بهش بر میخوره! بریم به ساعت ماشین نگاه کردم ۱۲ شب بود شمیم :اگه فقط ی درصد احتمال بدیم تو اون کلبه…. تو.. اون کلبه عباس جنی باشه میدونی چه بالی سرمون میاد؟؟ میفهمی؟؟؟؟ ریما :واااااای خدا من آرزو دارم با ترس رو به من گفت :سوزان نکنه.. نکنه ما هم مثل اون چند نفر که اومدن اینجا ناپدید بشیم �?� __ن بچهها اینطوریا نیست اروم تر گفتم جناب سرهنگ که گفت تو این کلبه به اسم جن کلی خالف میکنن من باید برم به هر قیمتی که شده شمیم :ما که اومدیم پس بریم از داشبرد شوکرم و چاقو ضامن دارم با کلتم رو برداشتم چاقو رو گذاشتم تو جورابم کلتم گذاشتم تو پشت شلوارم شوکرم گذاشتم تو جیبم رو به بچهها گفتم :آماده؟

دانلود رمان عشق به سبک من

دوتاشون با تکون دادن سر اعالم آمادگی کردن چراغ قوه رو برداشتم با بچهها از ماشین پیاده شدیم نفسم فوت کردم سوز شدیدی میومد باسر به بچهها گفتم که پشت سرم بیان خودمم خیلی استرس داشتم اما ترسی نداشتم انقدر ماموریت رفته بودم که عادت کرده بودم اما خب این یکی ریسکش باال هس انقدر نقشه این اطراف این کلبه رو دیده بودم حفظ بودم در کلبه قفل بود پس رفتم سمت پنجره پشتی ۳ بچهها هم پشت سرم میومدن ضربان قلبم باال بود با ی ضربه به پنجره باز شد با دست به بچهها اشاره کردم که بیان. خودم زودتر رفتم همه جا تاریک بود تاریک تاریک �� چراغ قوه رو روشن کردم ی کلبه دوبلکس بود همه وسایل چوبی بود شمیم :وای چقدر تاریکه!! ریما :من میترسم بیا برگردیم �� __بچهها �?�میگم هیچی نیس اصال مگه من گفتم بیاید خودتون خواستید پس حرف اظافه نزنید. ی نگاه کلی به خونه کردم صدای زوزه گرگ با صدای جیرجیرک قاطی شده بود با کمک بچهها طبقه پایین رو گشتیم حتی ی ذره خاک روی وسایل نبود پس کسی اینجا زندگی میکنه شمیم :بیا دیدی چیزی نیست حاال بیا برگردیم __اما هنوز باال رو نگشتم ریما شمیم کالفه با هم گفتن :سوزان �???� ای بابا بچهها من نمیتونم دست خالی از این کلبه برم من باید بفهمم حرفای مردم درسته که این کلبه جن داره یا تحقیقات ما که این جا قاچاق میشه؟؟؟ بدون توجه به بچهها اروم به سمت پلههای چوبی رفتم با اجبار بچهها هم دنبالم اومدن از پلهها رفتیم باال استرس داشتم یا شایدم ترس وای خدا خودت کمکم کن به ی راهروی تنگ تاریک رسیدیم که فقط ی در توش بود اروم رفتم سمت در. در با صدای قیژی باز شد چراغ قوه رو گذاشتم لبه کالهم شوکرم برای احتیاط دستم گرفتم به اتاق نگاه کردم ی تخت چوبی ی نفره ی میز کوچیک چوبی کنارش بود ی کمد چوبی

دانلود رمان عشق به سبک من

اینطرف اتاق بود به بچهها نگاه کردم طفلی ها از ترس میلرزیدن بی توجه به اونا اول رفتم سمت میز کشوش رو بیرون کشیدم چیزی نبود دریغ از ی کاغذ بیخیال میز شدم رفتم سمت کمد درشو باز کردم چیزی نبود ناامید داشتم درشو می بستم که دستم خورد به لبه کمد و پشتش باز شد ی تای ابروم رو باال دادم ی لبخند فاتح زدم ی گاوصندوق قدیمی بود که باز کردنش خوراکمه با یکم اینور اونور کردن گاوصندوق با صدای تیکی باز شد __ریما اون کوله رو بده من ریما سریع کوله رو بهم داد منم هرچی تو گاوصندوق بود توی کوله خالی کردم بعد در گاوصندوق رو بستم در مخفیش هم بستم و در آخر در کمد هم بستم کوله رو دادم دست ریما خودم دوباره به اتاق نگاه کلی کردم خوشحال بودم که دست خالی بر نمیگردم سریع با بچهها از پلهها اومدیم پایین __دیدید عباس جنی در کار نبود ؟؟�?� شمیم :باشه بیا بریم -_ی لحظه صبر کن بعد صدام رو صاف کردم بلند گفتم :آهای آقای عباس جنی کجا هستید ؟؟بیاید دیگه ریما ؛چی کار میکنی مگه دیونه شدی چرا صداش میکنی ؟؟ __؛نخیر من باید ثابت کنم اینجا جن نداره دوباره گفتم هویییییییییی عباس جون کجایی بیا دیگه همون موقع ی چیزی از رو پام رد شد پایین نگاه کردم سوسک بود من از سوسک بدم میاد برای همین جیغ زدم ریما شمیم که فکر کردن عباس جنی رو دیدم اونا هم جیغ زدن باال پایین میپریدم که ی وقت به پام سوسک نباشه تو اون شرایط صدای پاشنیدم با سایه ی نفر روی دیوار ترسیده بودم برای همین به سمت پنجره دویدم بچهها هم به تبعید از من هم میدویدن هم جیغ میزدن هم اشک میریختن بچهها رو جلوتر سریع فرستادم بیرون منم داشتم میرفتم که یهو یکی از پشت سر کتفم رو کشید ۵ داشتم سکته میکردم نمیدونستم چی کار کنم که یهو مغزم فعال شد شوکرم رو روی دستش گذاشتم با گفت آخ دستشو برداشت منم از فرصت استفاده کردم

دانلود رمان عشق به سبک من

رفتم بیرون میدویدیم سمت ماشین قفل ماشین رو زدم سوار شدیم استارت زدم روشن نشد دوباره زدم روشن نشد از آینه بغل نگاه کردم یکی داشت به سمتمون میدوید ریما با گریه گفت :روشن کن دیگه االن میاد دوباره استارت زدم وای داشت میرسید با داد گفتم د روشن شو لعنتی که یهو ماشین روشن شد گاز رو گرفتم رفتم وقتی رسیدیم به جاده خیالم راحت شده بود اما شمیم ریما همش پشت سرشون نگاه میکردن که ی وقت کسی دنبالمون نباشه اما خدایی چه ترسناک بود تو اون سرمای زمستون عرق کرده بودم به سمت خونه ی که کرایه کرده بودیم رفتیم __فردا اول وقت برمیگردیم تهران شمیم ریما حرفم رو تایید کردن بعد یکم رانندگی رسیدیم ماشین رو پارک کردم سریع پیاده شدیم شمیم در خونه رو باز کرد رفتیم تو همه ی طرف افتادن کوله رو از ریما گرفتم درشو باز کردم روی زمین خالیش کردم ی عالمه پاکت بود یکیشون باز کردن قرارداد ی ۵۰۰ کیلو کرارک از ترکیه به ایران �?� وای خدای من اون یکی باز کردم قرار دادتحویل ۱۰۰ نفرآدم به فرانسه وای خدا جون اینا چه جور ادمایی هستند به پایین قراردادها نگاه کردم پای هر قرار دادی ارسالن شایان بود پوفی کشیدم همه کاغذا رو گذاشتم تو کوله زیپشو کشیدم به بچهها نگاه کردم روی مبل همین جوری خوابشون برده بود رده های اشک روی صورتاشون بود من چقدر ظالمم اگه ی بالی سرشون میومد من هیچ وقت خودمو نمی بخشید. رفتم از اتاق دوتا پتو اوردم انداختم روشون الهی چه ناز خوابیدن به ساعت نگاه کردم واااااای ساعت ۳بود سریع رفتم لباسم رو با ی بلیز شلوار عوض کردم بعد رفتم مسواک زدم بعد بدون انجام دادن هیچ کاری رفتم خوابیدم با صدای قوقول قوقول خروس همسایه از خواب بیدار شدم

دانلود رمان عشق به سبک من

هه مردم یکم درک ندارن با این خروساشون بی حوصله بلند شدم رفتم دست صورتم شستم بچهها هنوز خواب بودن سماور زدم باال همونجور که رختخوابم رو جمع میکردم بچهها رو صدا کردم __ریماااا شمیم بلند شید انگار نه انگار رختخوابم گذاشتم اونطرف موهای بلندم رو باال سرم بستم دوباره صداشون کردم ن اینا انگار نمیخوان بلند بشن رفتم باال سرشون __ریمااااا بلند شید دیگه شمیم :بذار بخوابیم عهه __باشه بخوابید، رفتم تو اشپزخونه دوتا دیوان آب خنک اوردم باال سرشون ___بلند نمیشید؟؟؟؟ دوتای گفتن :نوچ __پس خودتون خواستید بعد ی لیوان روی صورت ریما ی لیوان رو صورت شمیم خالی کردم که یهو دوتای مثل فنر از جا پریدن سردرگوم منو نگاه میکردن منم ریسه میرفتم از خنده تازه مغزشون فعال شد دوتای هجوم اوردن سمتم شروع کردن به قلقلک دادن داشتم میترکیدم از خنده واای…ول..ولم.. کنی..کنید.. از خنده نمیتونستم درست حرف بزنم شمیم رو به ریما گفت :ولش کنیم؟؟ ریما :ولش کنیم که عالفا رو میخوره!! شمیم رو به من گفت :راست میگه علفا رو میخوری؟؟ __وای ترو.. خدا.. بچهها.. ن نمیخورم.. ولم کنید �� شمیم :قول دادی هاا __باشه.. قول قول ۷ دست از قلقلک دادنم برداشتن منم سریع فرار کردم وای دلم درد گرفته بود با حرص رو بهشون گفتم من علفا رو نمیخورم میذارم برای شما ��که دوتای میخواستن دوباره بیان طرفم سریع گفتم هوییی یهویی رم میکنید برید حاضر بشید که باید بریم با چشم خط نشون کشیدن که دستم بهت نرسه از کاراشون خندم گرفته بود سرم تکون دادم سفره پهن کردم سه تا چای شیرین ریختم پنیر کره هم اوردم ___

دانلود رمان عشق به سبک من

ریمااااا شمیم بیاید صبحانه دوتای همزمان اومدن نشستن بدون حرف صبحونه رو خوردیم شمیم سفره رو جمع کرد ما هم رفتیم حاضر بشیم ی شلوار جین مشکی با مانتوی جذب آبی نفتی هم پوشیدم ی شال آبی مشکی هم سرم کردم کوله اسناد رو برداشتم اون دوتا هم آماده بودن رفتیم بیرون سوار ماشین شدیم __بچهها ی لحظه صبر کنید من کلید خونه رو بدم به این امالکیه بعدش پیاده شدم رفتم سمت امالکیه کلید رو دادم اومدم بیرون سوار ماشین شدم خوشحال بودم این ماموریت هم با موفقیت به اتمام رسوندم ی آهنگ شاد از تتلو گذاشتم بچهها هم از خوشحالی من خوشحال بودن سه تای با آهنگ میخوندیم جاده خلوت بود گازشو گرفتم رفتم **** بعد از ۴ساعت به تهران رسیدیم بچهها که خوابشون رفته بود اینا هم هی بخوابن نمیدونم چرا اینارو برای چی با خودم اوردم دایی)جناب سرهنگ (اجازه نمیداد خودم بیام به چه بدبختی راضیش کردم ی فکر خبیثانه به سرم زد یهو ضبط ماشین رو زیااااد کردم دوتای از خواب پریدن وای چه خندهدار بودن شمیم که تازه فهمیده بود چی شد با حرص انگشت اشارش رو تکون داد گفت ::سوزان خانم امروز دوبار مارو اذیت کردی منتظر تالفی باش �?� من که فقط میخندیدم ریما فقط با حرص منو نگاه میکرد __خب دیگه رسیدیم بپرید پایین ریما ::خواهش میکنم کاری نکردم

دانلود رمان عشق به سبک من

__راست میگی دیگه کاری نکردی! شمیم :عجب روی داره __باشه حاال مرسی زحمت کشید حاال برید کار دارم دوتای پیاده شدن شمیم :بای ماموریت خوبی بود ریما :بای برو بذار باد بیاد _بای عشقم بعد بدون این که اجازه بدم حرف بزنن گازشو گرفتم رفتم سمت خونه صدای مبایلم از داشبرد میومد برداشتم ا دایه سریع تماس رو برقرار کردم ___سالاااام دایی جونم دایی خیلی رسمی جوری که انگار کسی کنارشه گفت :سالم ستوان کجاید؟ منم مثل خودش گفتم :من دارم میرم خونه از اونجا میام اداره دایی :پس سریع تر خودتو برسون اداره __چشم جناب سرهنگ امر دیگه. امری ندارم کارت تموم شد خودتو برسون. بعد قطع کرد مردم دایی دارن ما هم دایی داریم ی حالی ازمون نپرسید مثال ماموریت بودم بیخیال شونه باال انداختم سرعتمون بیشتر کردم رسیدم جلوی آپارتمانمون ….. ۹ بعد ی دوش کوتاه لباسم رو با لباس فرم عوض کردم چادری نبودم اما شغلم ایجاد میکرد که تو محل کار سرم کنم برای همین چادرم سرم کردم کیف مشکی برداشتم اسناد رو گذاشتم داخلش رفتم بیرون سوار ماشین شدم رفتم سمت اداره بعد ۲۰ دقیقه رسیدم با ی شوقی وصف نشدنی رفتم تو اداره سربازا بهم احترام نظامی میزاشتن با ی ذوقی رفتم اتاق دایی ___سالاااام دایی جوونم چی طوری ی حالی ی احوالی نپرسی از ما هاا هی با چشم بهم اشاره میکرد __وای دایی چشمت درد میکنه دایی :نه…

دانلود رمان عشق به سبک من

اومدم وسط حرفش گفتم ::اها چشمت میپره پول دستت میاد که یهو از پشت سرم صدای سرفه اومد با تعجب به پشت سرم نگاه کردم __هیععع ووویی این کی اومد از نشونه های روی شونه هاش فهمیدم سروان، نمیدونستم چی کار کنم که دایی مثل همیشه نجاتم داد دایی )جناب سرهنگ( رو به من گفت :ایشون سروان آراد ریاحی هستن و بعد رو به جناب سروان گفت ایشونم ستوان سوزان فرجام هستن __س..سالم. وای احترام هم نذاشتم مثالً ی درجه از من باال تره خب چی کار کنم قایم شده بود اما چه جناب سروانی چقدر نازه الهی زنت برات بمیره خاک تو سرت از کجا میدونی زن داره خب باشه نامزدت بمیره شاید اصال نامزد هم نداشته باشه خیلی خب دوست دخترش بمیره اصال چرا کشدار راه انداختی؟؟ میام میزنمت وجدان خان هاا. باشه اصال من خستم میرم میخوابم. یاال برو بخواب وجدان جونم شب بخیر. اما خدایی چه جیگره پوستی گندمی چشمای توسی ابرو مو مشکی چهارشونه تو لباس فرم هم خیلی جیگر بود با صدای دایی از جام دو متر پریدم دایی:ستوااان؟؟؟

دانلود رمان عشق به سبک من

بع…بعله.. بعله دای..یعنی جناب سرهنگ دایی نفسشو فوت کردو گفت نمیشینی؟؟ به رو به روم نگاه کردم ا این سروانه کجا رفت دایی :اینجا نشستن وای خدا گند زدم سرم انداختم پایین رفتم رو صندلی پشت میز بزرگی که وسط سالن بود نشستم درست روبه روی این سروانه تا حاال تو اداره ندیده بودمش حتما جدید اومده دایی :ستوان چی اوردی برامون؟؟ کیف دستی رو به دایی دادم دایی درشو باز کرد پاکتا رو باز کرد یکی یکی خوند اخماش تو هم رفت خب ما دیشب به کمک سروان تونستیم دستگیرشون کنیم اما متاسفانه یکیشون ارسالن شایان مونده __جدی؟؟ دیشب؟؟ همشون؟؟ چه جوری؟ مگه اصال اومدن؟؟ ???� این سروانه چی بود اسمش اها آراد دستاشو رو میز قفل کردو گفت :بعله دیشب حوالی ساعت ۱نیم من رفتم اون کلبه پنهان شدم سر صدای از باال میومد میخواستم برم باال دیدم س نفر اومدن پایین )با تعنه گفت( یکیشون میخواست شجاعتشو به دوستاش نشون بده شروع کرد صدا کردن عباس جنی نمیدونم چی شد جیغ زدن اومدم ببینم چرا جیغ میزنن که تا منو دیدن فرار کردن نفر آخری رو گرفتم اما با شوکر دستنو سوزند واااااای این.. این که میگه من.

دانلود رمان عشق به سبک من

. به دستش نگاه کردم جای شوکر رو دستش مونده بود با دهن باز نگاش میکردم یعنی این بود ما از این ترسیده بودیم وای خدای من ۱۱ __شما.. یعنی.. تو بودی؟؟ پوزخندی زد گفت بعله من بودم خب میدوی هاا ی سوال منو اون موقع شبیه چی دیدی که اونجوری فرار میکردی؟؟؟ __من.. من.. بیخیال ادامشو گوش کن بعد رفتن شما چنددقیقه بعد چندتا ماشین اومد چند نفر پیاده شدن رفتن تو منم برام جالب شد یعنی فهمیدم همون خالفکارا هستن به سرهنگ خبر دادم نیرو فرستاد همشون رو دستگیر کردیم دایی ادامه داد ::البته با این مدارک دیگه نمیتونن در برن حاشا کنن اما متاسفانه یکیشون قصر در رفت ارسالن شایان __حاال باید چیکار کنیم؟؟ بهتون میگم حاال میتونید برید موفقیتتون هم بهتون تبریک میگم سروان :ممنون __مرسی داشتیم میرفتیم که دایی صدام کرد::ستوان تو بمون کارت دارم سروانه به دایی احترام نظامی گذاشت رفت بیرون منم دوباره رفتم رو صندلی نشستم منتظر شدم دایی شروع کنه دایی :من چند بار بهت گفتم تو اداره محل کار منو دایی صدا نکن �� __ا دایی…. یعنی اذیت نکن دیگه.. باشه سعی خودمو میکنم سعی ن نباید دیگه تکرار شه با حرص گفتم :چشم جناب سرهنگ

دانلود رمان عشق به سبک من

آفرین حاال بگو ببینم آراد چی میگفت؟؟؟ _آراد؟؟؟ آراد کیه؟؟ منظورم سروان آراد ریاحی __اهاا اینو میگی خب چی میگفت؟؟ من دارم از تو میپرسم چی میگفت؟؟ _خب میگفت همشونو دستگیر کردن…….. اومد وسط حرفم گفت :ن اینو نمیگم قضیه شوکر اینا؟! __اهاا اونو میگی هیچی بابا من با بچهها رفتیم اسناد رو برداشتیم موقع برگشت میخواستم به خودمو. بچهها ثابت کنم جنی در کار نیست منم.. صداش کردم همون موقع از رو پام سوسک رد شد میدونی که من از سوسک نمیترسم اما بدم میاد برای همین…. برای همین جیغ زدم بچهها فکر کردن من جن دیدم اونا هم جیغ زدن همون لحظه ی سایه رو دیوار دیدم.. فکر کردم.. جنه اما حاال نگو این سروانه بوده هیچی دیگه ما فرار کردیم موقع فرار کتفمو کشید خو منم ترسیدمو شوکرو گذاشتم رو دستش بعد فرار کردم دیگه �?� به دایی نگاه کردم که یهو زد زیر خنده __وا دایی چرا میخندی؟؟ هیچی اما واقعا تو اون موقع آراد رو شبیه چی دیدی؟؟ __نمیدونم دایی اما هرچی بود ترسناک بود دایی خندش تموم شد گفت :خب پس پسر مردمو ناقص کردی!؟ __ناقص چیه دایی جون ی شوکر خورد پشت دستش دیگه ۱۳ بعله خب بگذریم اتفاقی براتون که نیوفتاده زخمی نشدید؟؟ _ن دایی همون سالمیم خوبه مثل همیشه خوب بودی _مرسی خب میدونی که ی کی از اون خالفکارا رو نگرفتیم _بعله میدونم ارسالن شایان سوزان میدونی…. یعنی.. ارسالن شایان پسر.. پسر همایون شایانه پسر همایون پسر همون نامرد واااااای خدای من یعنی ارسالن شایان پسره…

دانلود رمان عشق به سبک من

ن ن وای خدای من هیچی نمیشنیدم )۷سال پیش مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد ۷سال پیش همین همایون زندگیمون رو به گند کشید پدرمو توسط مواد مشروب کشت مامانم…به مامانم ت*ج*ا*و*ز کرد مامانم سکته کرد مورد و من موندم بی پدری بی مادری من اون سال افسردگی گرفتم دایی منو برد پیش خودش بزرگم کرد دایم پلیس بود منم تصمیم گرفتم پلیس بشم انتقام مامان بابام رو بگیر.( حاال بعد ۷سال موقعش رسیده موقع انتقام هنوز صدای گریه های مامان تو گوشمه و این شعله انتقام. رو بیشتر میکرد با خنکی آب بهل*ب*م از فکر یادآوری گذشته بیرون اومدم به دایی که به خاطر من ازدواج نکرد دایی که االن نگران رو به روی من زانو زده نگاه کردم دایی جان یکم از این آب بخور حالت جا بیاد چرا اشک می ریزی فدات شم. آب رو از دست دایی گرفتم یکمیشو خوردم لیوان رو گذاشتم رو میز من برای انتقام نباید ضعیف باشم اره نباید برای همین بغضم رو قورت دادم رو به دایی گفتم :خب باید چیکار کنم هر کاری باشه انجام میدم

دانلود رمان عشق به سبک من

دایی که دید حالم بهتره کنارم نشست گفت :اگه کسی بهتر از تو رو سراغ داشتم عمرا میذاشتم به این ماموریت بری __ن دایی من به این ماموریت میرم به خاطر خودم به خاطر اشکای مامانم من میرم حاال بگید من باید چی کار کنم دایی سرشو تکون داد رفت پشت میزش نشست خیلی جدی بهم نگاه کردو گفت همایون کلی خالف کرده اما مدرکی ازش نداریم اون همه جا اسم ارسالن پسرش رو آورده ما میتونیم ارسالن رو دستگیر کنیم اما اصل خالف رو همایون انجام میده ما نمیخوایم این دفعه هم همایون از دستمون فرار کنه __من باید چی کار کنم؟ تو باید بهشون نزدیک بشی _چجوری؟؟ ارسالن فرداشب از آمریکا میاد همایون براش مهمونی گرفته تو میری به اون مهمونی __به چه عنوانی؟

دانلود رمان عشق به سبک من

یعنی.. بگم من کی هستم؟؟ همایون عموی ناتنی آراد __چییی؟؟ عموی آراد یعنی عموی جناب سروان؟؟ اره عموی ناتنی مادر آراد با داداش همایون ازدواج کرده بود _یعنی مامان آراد دوبار ازدواج کرده اره آراد از شوهر اولش بوده االن پدر مادر آراد مردن باباش که تصادف کرد مامانش هم خودکشی کرده ۱۵ __هیععع برای چی؟؟ مسائل شخصی، اینا مهم نیست تو با آراد میری به این مهمونی به عنوان همراه آراد فهمیدی؟ __بله خوبه وقتی رفتی باید کاری بکنی که ارسالن ازت خوشش بیاد باید کاری کنی که بهت اعتماد پیدا کنه _دایی من.. دقیقا باید چیکار کنم دایی اصال میدونی چی میگی؟؟ اره میدونم فکر میکنی برای من آسونه گفتن این حرفا ن ن به وال ن اسون نیس که ناموست رو بفرستی تو دهن شیر اما ما مجبوریم ببین دایی جان میدونم سخته اما راه دیگه نداریم __بعله دایی میدونم بفرمایید میگفتید گفتم دیگه…. .. باید خودتو به ارسالن نزدیک کنی یادت باشه ارسالن برای تو پله برای رسیدن به همایون. ی مدارکی قطعاً هست که دست خود همایون تو باید اون مدارک رو به دست بیاری __خب چرا از اول به همایون نزدیک نشم؟؟ فکر کردی همایون بچه هس ن دایی جون اونجوری میفهمه ی نقشه ای داری نگران نباش من مواظبتم باشه دایی.. یعنی…. چشم جناب سرهنگ. دایی خنده ریزی کردو گفت اگه بخوای میتونی بری خونه استراحت کنی __باشه اگه خواستم میرم با من کاری ندارید؟ ن برو مواظب خودت باش خودتو برای فردا شب آماده کن __چشم پس من رفتم خدافظ خدافظ از اتاق اومدم بیرون فردا شب چه شبی بشه یعنی میتونم اعتماد ارسالن رو جلب کنم؟؟

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب عشق به سبک من : PDF|APK|EPUB

نسخه PDF به صورت کامل

دانلود با لینک مستقیم

نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …

دانلود با لینک مستقیم

نسخه آندروید با فرمت Apk

دانلود با لینک مستقیم

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 78 بار بار دسته بندی : عشق به سبک من تاريخ : ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

سه × یک =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،