برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان جدید بن بست بهشت - افسون امینیان

رمان بن بست بهشتاز افسون امینیان

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش - فاطمه تاجیکی

رمان هورزاد ملکه ی آتشاز فاطمه تاجیکی

دانلود رمان سرنوشت ناخواسته - پریسا ملازاده

رمان سرنوشت ناخواستهپریسا ملازاده

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش - فاطمه تاجیکی

هورزاد ملکه ی آتش فاطمه تاجیکی

دانلود رمان شبیه یک مرداب - ساحل زندی

رمان شبیه یک مرداب ساحل زندی

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم آموزش داستان نویسی قسمت پنجم سلام، وقتتون بخیر همراهان همیشگی رمانسرا امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که وقتی طرحی می نویسیم و میخوایم اونو به داستان تبدیل کنیم از کجا متوجه شیم که طرحمون طرح به درد بخوریه و میشه اونو به داستان و یا اثر خوب تبدیل کرد. تکنیک اول برای پیدا کردن اینکه طرح، طرح خوبیه اینه که ببینید وعده ی خاصی در ایده وجود داره بعضی ایده ها طرح ها انتظارات خاصی رو به وجود میارن چیزهایی که باید اتفاق بیفته تا در صورت تبدیل ایده به داستان کامل در واقع موجبات رضایت خواننده رو فراهم کنه. این وعده ها میتونن شما رو به بهترین گزینه درباره بسط و گسترش ایده و طرح اولیه داستان، هدایت کنن. یک تکنیک بهتر برای دیدن امکانات طرح و ایده اولیه اینه که در داستان بپرسید (چی میشه اگه). پرسش چی میشه اگه به دوجا ختم میشه. ایده ی داستان شما و ذهن خودتون. به کمک این پرسش میتونید اون چه رو که در دنیای داستان مجازه یا نیست تعریف کنید. بعلاوه کمک میکنه درون ذهن خودتون در حالیکه این چشم انداز خیالی بازی میکنه کاووش کنید. هرچه بیشتر بپرسید (چی میشه اگه)، به شکل کامل تری میتونید در این چشم انداز مستقر بشید، جزئیات اون رو شرح و بسط بدین و اون رو برای مخاطب جذاب کنید. هدف اینه که ذهنتون رو آزاد بذارید، خودتون رو سانسور و یا قضاوت نکنید، هیچ ایده ای رو احمقانه ندونید؛ ایده هایی که شاید از نگاه شما احمقانه به نظر بیان معمولا منجر به موفقیت های بزرگ هنری میشن. برای اینکه اینهایی رو که عرض کردم بهتر متوجه بشید اشاره می کنم به بعضی از داستان هایی که قبلا نوشته شدن و مرور می کنیم ببینیم نویسنده های این آثار موقع نوشتن ایده و طرح اولیه به چه چیزهایی فکر کردن. جان تروبی در آناتومی داستان به چند نمونه از این آثار اشاره میکنه؛ توصیه میشه : آموزش نویسندگی قسمت چهارم از قضا این داستان ها به فیلم هم تبدیل شدن. مثلا: در قتل در قطار سریع السیر شرق که براساس رمانی با همین نام به نوشته ی آگاتا کریستی ساخته شده، ایده و طرح اولیه درباره کشته شدن مردی در کوپه قطاره که کوپه ش درست کنار کوپه ایه که هرکول پوآرو همون کاراگاه نابغه در اون خوابیده. این یعنی ایده ی یک داستان جنایی بکر و هوشمندانه ولی چی میشه اگه بخوایم ایده ی عدالت رو به فرای دستگیری معمولی یک قاتل ببرید؟ چی میشه اگه بخواید نهایت عدالت شاعرانه رو نشون بدید؟ چی میشه اگه مقتول مستحق مرگ باشه و هیئت منصفه ای طبیعی متشکل از دوازده مرد و زن قاضی باشن و هم مامور اعدام. در رمان گتسبی بزرگ که معروف ترین رمان اسکات فیتزجرالده و چند فیلم هم بر اساس اون ساخته شده چالش فیتزجرالد اینه که *ف*س*ا*د رویای امریکایی و تقلیل اون رو به رقابت بر سر شهرت و ثروت نشون بده. مشکلات او هم به همین اندازه بزرگن باید نیرو محرکه ی روایی خلق کنه در حالیکه قهرمان در واقع دستیار کس دیگریه و کاری میکنه که مخاطب جذب آدمای سطحی بشن و یه داستان عشقی کوچک رو به طریقی تبدیل به استعاره ای برای آمریکا میکنه؛ بنابراین در نظر داشته باشید که طرح کلی داستان شما که در یک جمله بیان شده، شاکله ی اصلی داستان شماست. و نکته ی آخر اینکه اصل طراحی چیزیست که داستان رو به عنوان یک کلِ واحد سازمان میده. منطق درونی داستانِ چیزی که باعث میشه قطعات به شکلی ارگانیک به یک دیگه پیوند بخورند به نحوی که داستان به چیزی بزرگ تر از مجموع قطعات خودش تبدیل بشه. چیزی که داستان رو اصیل و دست اول میکنه. تا آموزش مبحث دیگری درباره داستان نویسی خدا نگهدار. قسمت های قبلی آموزش داستان نویسی

آموزش داستان نویسیقسمت 5

دانلود رمان از بام تا آسمان - مریم موسیوند

رمان از بام تا آسمان مریم موسیوند

دانلود رمان تمنا وجودم - مهرنوش

رمان تمنا وجودممهرنوش

دانلود رمان عشق اول اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان عشق اول اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب عشق اول : PDF|APK|EPUB

http://dlroman.ir/forum/hamyar_upc.php?file=1469048376315725_eshghe%20aval(wwwroman4uir).apk
1.gif نام کتاب رمان : عشق اول
1.gif نام نویسنده : صبا بایرامی
1.gifحجم رمان عشق اول : ۵ مگابابت

1.gifخلاصه داستان رمان عشق اول :
دختری ک بادیدن دادوهوارای پدرش قصده ازدواج نداره وتفریحش چت وسرگرمی با ی اکیپ دوستاشه.بااشناشدن باهمسایه دیوارب دیوارشون اتفاقایی میوفته ک هیچ وقت فکرشو نمیکردو…..

دانلود رمان جدید

رمان جدید از صبا بایرامی عشق اول

ازخواب با جیغای مامان پاشدم طبق معمول داشتن دعوامیکردن رفتم پایین بعععله دعوا اونم چ دعوایی نصف اساس دوباره خرده شده بود روژام صدای گریش بلندشده بود رفتم بغلش کردم سوییچو اروم از رومیز برداشتم اومدم باال اول خودم لباساموپوشیدم بعدم رفتم اتاق روژا لباسای اونو پوشوندم قایمکی رفتم توحیاط سوارماشین شدم روژارو کناره خودم نشوندم باریموت درو باز کردم زدم بیرون ازخونه دیگه خسته شدم ازدعواهاشون خیلی وقتا باصدای دادو هوارشون ازخواب بیدارمیشم گفتم اخر ی روز بی صدامیرم ولی همه نگرانیم مامانو رامتینو روژانه خداروشکر رانندگیم بدنبود رامتین تو۱۷سالگی رانندگیو بهم یادداد رامتین۲۵سالشه ۶سال ازمن بزرگتره روژانم ۶سالشه بابا تاجره و هروقتم توخونس بامامان دعوامیکنن ازبچگی همین بوده جلوی پارک پارک کردمو دس روژارو گرفتم رفتیم توپارک روژا رف تاب سوارشد منم نشسم رونیمکت روژا بازی میکردو من تو فکرو خیال ک چرااین دعواها تموم نمیشه حاالک منو رامتین بزرگ شدیم چرا جدانمیشه ولی هیچ وقت جواب سوالمونو نداد اوال میخاس جداشه ولی االن ک روژا بزرگ شده جواب سوالمونو نمیده روژا:ابجی ریما بالل میخام من:باشه عزیزم بریم بخرم برات ولی مراقب باش لباست کثیف نشه روژا:چشم ابجی دس روژارو گرفتم رفتیم براش بالل خریدم ما تو بهترین منطقه تهران تو ی خونه ویالیی بزرگ زندگی میکنیم اوالی زندگیمون خوب بود مسافرت میرفتیم گردش میرفتیم ولی بعدش ک بابا برشکست شد همه چیز عوض شد بعدشم ک اوضامون ازقبل بهترشد زندگیمون ب روال عادیش برگشت بابا دیگ اون بابا نبود رامتینم دیگ زیاد خونه نمیومد میرفت خونه عزیزجون.. روژا ک باللشو خورد شروع کرد چشاشو مالیدن فهمیدم دیگه خوابش میاد اگ زودتر نرم خونه هم مامان نگران میشه همم روژا نقو نوقش شروع میشه گوشیم ک ازقصد گذاشتم خونه اومدم باروژارفتیم سوارماشین شدیم کمربندشو بستم حواسمو ب رانندگیم جمع کردم رانندگیم خوب بود ولی نمیخاسم چیزی بشه حاالک فعال گواهی نامه ندارم رامتین اذیت شه رامتین ی۲۰۶داشت ک همش خونه بود یدونم سانتافه ک همه جا بااون میرف مامان بابام ک پرشیا داشتن رامتین مهندس کامپیوتره مدیره یکی ازشرکتای دایی .دایی دوتا شرکت داره ک یکی دست رامتین یکیم دست خودش اقاجونم ک من بچه بودم فوت شد دایی و عزیز جون تو ی ساختمون باهم زندگی میکنن روژا خوابش برده بود رسیدیم خونه روژارو بغل کردم بردم مامان نشسه بود گریه میکرد بابام ک حتما یا تواتاق بود یاتواشپزخونه سیگارمیکشید تا مارو دید گفت:کجا بودین چرا خودسر ماشینو برمیداری میری این بچه رم میبری گوشیتم ک نبرده بودی منم محل ندادم روژارو بردم اتاقش گذاشتم روتختش رفتم اتاق لباسمو عوض کردم رفتم پایین پیش مامان نشسم کنارش گفتم:بهت گفته بودم یروز میرم امروز رفتم ولی باروژا نتونسم ببینم تو دعواهای شما یکی میشه مثل من نمیخاستم زودبیام اگ روژا خوابش نمیگرفت مطمعن باش نمیومدم مامانی الهی فداتشم ۳-۴ساله دارم میگم جداشو فکره چیو میکنی اخه داری الکی خودتوعذاب میدی باباکه ب روخودش نمیاره ۳ مامان اشکاش باز دراومد بغلش کردم دیگه خسته شدم ازبس اشکاشو دیدم ازاینکه روز ب روز داغون ترمیشه ولی بازم عاشقانه پای بابا نشسه قرار بود فرداشب برادایی برن خاستگاری ی داداش بیشترندارن ک داییم بعده چندسال اجازه داده برن براش خاستگاری. . شب بعده شام هرکی رف طرف اتاقش مامان بابام یذره باهم حرف میزدن قرارشد صبح بعده صبحانه بریم خونه عزیزجون من بمونم پیش بچه ها بقیه برن خاستگاری سه تاخاله هاومامانو عزیزجون رفتم وانو پره اب کردم نشسم توش بدنم خیلی احتیاج داشت ب اب گرم ازبس این روژا بااین هیکلش ماشاال اویزونم میشه بدن دردمیگیرم بعده نیم ساعت از حموم اومدم بیرون لباس خوابامو پوشیدم گوشیو برداشتم ببینم چ خبره ازدیشب بهش دست نزدم ۲۰تا پیام با۱۵تا میسکال داشتم همشم ازمریمه خول ک تو همه پیاماش جز اولی ک نوشته بودصبح بخیر بقیش فهش بود ساعتو نگاکردم ۱۱بود زنگ زدم بهش میدونستم خواب نیست اخه تازه این موقعه میریم تونت تا۳-۴شب دانشگام ک پر نمیرم چون دانشگا اصفهان قبول شدم مامان نذاشت برم منتظرم تا مرداد دوباره کنکوربدم من رشتم نقشه کشی ساختمان اولش سرکار رفتم ولی بعددیدم حوصلم نمیکشه بیخیال شدم ک یعنی دانشگاه قبول میشم ک نشدم دیگ کارم نرفتم نشسم خونه خالصه مریم خانوم بعده ۲بار زنگ زدن ک جواب نمیدادفهمیدم داره تالفی میکنه جواب داد مریم:هوم من:هومو کوفت چرا جواب نمیدی مریم:ب همون دالیلی ک شما۱۵بارزنگ زدم جواب ندادی من:مریم باز دعوابود خونه گوشیو گذاشتم خونه باروژا رفتم بیرون شرمندم بخدا مریم:خوب بابا دوباره سره چی دلشون برااون بچه بسوزه اخر اونم ی اسگل مثل تومیشه ها من:خفه شو بابا نکبت من اسگلم شمامیشه بگی چی مریم:خب معلومه دکتر من:اوهوع خخخ بارشته انسانی دکتری؟؟؟ مریم:کوفت عوضی خب فردا کجایی من:خونه عزیزجون مریم:چ خبره

دانلود رمان عشق اول

من:میخان برن برادایی خاستگاری مریم:اخ جون پس ی عروسی افتادیم من:اره اگ دایی سنگ جلو پاعروسه نندازه مث همیشه مریم:بیخی باو پس فردابریم دربند من:باکیا مریم:خودمو خودتو سه چارتا بچه های نت من:ببینم چی میشه مریم:زر نزن میای صبح ساعت۶جلو خونه ماباش من:اوووو چ خبره ۶من۹ب زورپامیشم مریم:ببین ریما یکارنکنا پس فردا بیام کل اجدادتونو بیارم جلو چشتون ماشین اون داداشتم بیار ک پاپی ماشینو ازمن گرفته من:اوخی باز ب کجازدی اون ماشینو مریم:زره نکن دیگ ب جایی نزدم با پدرام دعوام شد ازپدرام گوشیوگرف ازمن ماشینو من:باشه دیگ خعلی زره کردی بپر نت میحرفیم فعال مریم:خدافزی گوزو تااومدم جواب بدم قطع کرد بیشور همیشه میگم ازاین کلمه بدم میاد ولی بازمیگ .. بعده ۲ساعت ک تونت بودم خوابم برد صبح باصدای روژا ک بیدارم میکردپاشدم روژا:ابجی ریما پاشو مامان میگ دیره میخادبا دایی بره گل اینام بخره یه چشممو بازکردم صورت روژارو دیدم باموهای بلندشو بافته ازدوطرف انداخته دورش ی پیرهن صورتی و ی جوراب شلواری سفیدم پوشیده بود لبامو ک غنچه کردم فهمید چی میخام لبشو اورد جلو ب*و*سش کردم گفتم :خب توبرو بیرون االن میام تارفت بیرون پاشدم ب دستو صورتم اب زدم ی مانتو ابی نفتی با شلوارمشکی دمپاو کتونیام وروسری ابیم پوشیدم رفتم پایین مامان داش ب روژا صبحونه میداد من:به به مادرجاااان صبح عالی پرتقالی ۵ مامان:سالم عزیزم بیا صبحونه بخور ک دیره نشستم پشت میز لپ بادشده روژارو کشیدم شروع کردم صبحونه خوردن هنوز عادتمو ترک نکردم مامان بهم لقمه میداد بعد صبحونه زود ظرفارو شستم تا مامان ماشینو دراره از پارکینگ تا بوق زد فهمیدم جلودره زودپریدم بیرون اومدم بشینم توماشین ک دیدم بعله روژا خانوم نشسته جلو نیششم تا بناگوش بازه منم مث ی بادکنک کم باد رفتم عقب نشستم ازپشت موهای روژاروگرفتم من:صددفعه نگفتم تامن هسم جلو نباید بشینی روژا:آییی مامان نگاش کن مامان:ولش کن ریما حاال چ فرقی میکنه توام میخای باضبط ور بری اینم میخاد همینکاروکنه دیگ بعدم االن میرسیم راه دور نیس ک موهای روژارو ول کردم دلم نمیاد زیاد اذیتش کنم تاموهاشو ول کردم با ی عشوه گف ایشششش ک چشام اندازه چشای گاو شد یذره بچه چ عشوه هایی میادا.. رسیدیم خونه عزیزجون منو روژا مث ندید بدیدا ازماشین پریدیم بیرون شیرجه زدیم جلودره عزیزجون اینا مامانم وسط کوچه وایساده بود ب حرکت مادوتا نگامیکردو ب من سرتکون میداد خو بیچاره حقم داره دختره خرسه گندش مث دختره۶سالش رفتارمیکنه زنگو زدم ک صدای محمدسبحان اومد کیه روژا:اه بازاینا اینجان ک من:بازکن ماییم مامان:روژا خانوم حواست باشه ها با محمدسبحان دعوانکنیا مانیسیم. روژا:ب من چه اون پرو بازی درمیاره همینجور ک روژا جواب مامانو میداد محمدسبحان دروبازکرد من پریدم توخونه نفس و محمدارسالن بچه های خاله مریم رو ایوون بودن دوقلوهای خوشگل من نفس چشو ابروش شبی شوهرخاله داوود بود دماغ دهنش خاله مریم امیرارسالنم بلعکس نفس بود سوگند ی سارافون سرمه ای پوشیده بود باساپورتو ی روسری ب سر اومد جلو مث همیشه خانومانه اول روب مامان گفت:سالم خاله جون بعد ب من گفت :سالم

دانلود رمان عشق اول

 ابجی بعدم لپ روژارو کشیدگف سالم عزیزم سوگند ۱۴سالشه بچه خاله سولمازه خاله سولماز بچه سومه عزیزجون مامان بچه اوله بعددایی بعدم خاله سولماز بعدم خاله زهره و بعدخاله مریم مامان لپ سوگندو ب*و*سید گف:سالم عزیزه خاله خوبی سوگند:خوبم مرسی بفرمایید رو ایون کفشامونو دراوردیم امیرارسالنو نفس باهم گفتن سالم ماهام ک همه عاشق این دوقلوها این دوتام ک حرف میزنن چشامون همه برق میزنه دوتاشونو ب*و*سیدیم رفتیم داخل بالخره از هفت خان رستم ک ردشدیم تونسیم بشینیم. خاله زهره باردار بود خاله سولمازم سرگرمه سوگل بود سوگل تازه یکسالو نیمش بود بعده بچه های خاله مریم جز منو رامتینو سوگند همه پشت هم اومدن مانتومو دراوردم رفتم چایی اوردم دایی اومد با مامان رفتن ی سبد گل با ی جعبه شیرینی گرفتن اومدن عروس خانوم ب دایی جواب بله داده بودامشب داشتن میرفتن خانواده ها صحبت کنن عمو داوود و عمو سعید وعمو ایت وبابا ساعت ۵میخاسن بیان بعدباهم برن رامتین باچشای پف کرده ازاتاق اومدبیرون رامتین:به به سالم برخواهران جنگجو سالم بر مادره خواهران جنگجو و سالم بر خواهرو مهدکودکش منظورش من بودم ک همیشه بچه هاسره من میوفتن خواهرا میرن بیرون همه باخنده سالم دادن بهش عزیزجونم ک عاشق نوه اولش مث جت پاشد رف براش سفره صبحونه پهن کرد اینجا رامتین چ۵صبح چ۹صبح چ ۱۲ظهرپاشه عزیز جون بهش اول صبحانه میده میگ بچم کارمیکنه ضعیف میشه مام هروق پاشیم خودمون باید ی چی درست کنیم بخوریم البته بگما عزیز جون بین هیچ کدوم نوه هاش فرق نمیذاره ولی خب دیگ اقارامتین نوه اوله و عزیزتره رامتین ک صبحونه خورد رف بغل مامان وخاله هانشست خاله سولماز گف:خب دیگ مهناز نوبت پسره توکیه توک میگفتی پسرتو۲۲سالگی نامزدمیکنی چشمم افتاد ب رامتین ک نیشش بازبود خبرداشتم ک ی دختره رو میخاد دخترم منتظرشه مامان ب رامتین نگاه کردوگفت:هروقت خودش اماده باشه من میرم براش جلو یهو روژا پرید بغل رامتین گف:وااای اخ جون داداشیم داماد میشه تا عصرگفتیمو خندیدیم بعدک باباو شوهرخاله هایکی یکی اومدن همه راه افتادن رامتینم رفت پیش دوساش ما چن تاموندیم خونه سوگند ک داش درسای زبانشو مینوشت محمدسبحان و امیرارسالنو روژا و نفس باهم بازی میکردن سوگلم دنبال اینا میدویید هرچن دیقه ی بارم روژا ومحمدسبحان باهم دعواشون میشد باسوگند سفره رو اماده کردیم غذا رو خوردیم ب سوگلم غذا دادم خورد بعد ظرفارو من شستم سوگندم سوگلو خوابند ک مامان اینا اومدن همه خوشحال و شاد بودن حرف ک زدن گفتن ک بله برون برا۵شنبه افتاده ینی ی هفته دیگ.. ۷ بعده اینکه همه شام خوردن همه راه افتادن طرف خونشون رامتینم موند خونه عزیزجون روژا با بابا رف من با مامان ماشینارو توپارکینگ پارک کردن رفتیم داخل هرکی رف طرف اتاق خودش لباسموعوض کردم گوشیو گذاشتم روساعت۵خوابیدم انقد بابچه هاسروکله زده بودم ک سرم ب بالشت نرسیده خوابم برد ساعت ۵با آالرم گوشیم پاشدم قطعش کردم اول گفتم بیخیال نمیرم ولی بعد یاده حرف مریم افتادم ک گفته بود میاد جلودرمون زودپاشدم ب دسو صورتم ی اب زدم مانتو سفیدم باشلوار صورتی ورزشیم با کتونی سفیدمو کاله سفیدمو پوشیدم موهامم دم اسبی بستم از پشت دادم تو مانتوم کولمو پره خوراکی کردم اروم ازپله هارفتم پایین سوییچو برداشتم د برو ک رفتیم با ریموت درو بازکردم الفراااار برامامان اینام ک نامه رویخچال گذاشتم ک )من بامریم اینامیرم دربند بااجازتون ماشینم پیچوندم مخلص شوما ریما خوشگله��(صدای ضبطو زیاد کردم دوپس دوپس همیشگی مردم توماشینا چ اهنگایی گوش میدن من چ اهنگی گوش میدم خونه مریم اینا۴تاخیابون باما فاصله داش رسیدم جلودرشون انگار فقط ماشین من بود با ی فراری مشکی ک فک نکنم برا بچه های نت باشه بهشون نمیخوره باو ی دانیلم هس ک اونم اصال اهل بیرون رفتن باماها نیس تو نتم فقط پست میذاره چت مت یوختی تاپیاده شدم مریم پرید بغلم:وااای ریما واقعا اومدی فک نمیکردم خوابتو ب من بفروشی صدای خنده بچه ها اومد مریمو زدم کنار ب بچه ها ک تکیه داده بودن ب فراری نگا کردم گفتم:اوال سالم دومن ب عروسک مردم نچسبین االن صاحبش میاد خشتکتونو برات کروات میکنه توهمون لحظه درش واشد ی مرد قدبلند چارشونه با موهای ل*خ*ت و تیپ ورزشی اومد بیرون با سیخونک مریم چش از روش برداشتم ک گف:چ مرگته این همون دانیل بااصرار من اومد ی نگا دیگ بهش کردم نیشمو واکردم گفتم :سالم اونم خعلی خشک جواب داد:سالم ایششش نکبت ی لبخندم نزد منم ب روخودم نیاوردم گفتم :خب کیا بامن میان مریمو شقایق گفتن ما باتومیایم امیرو علیو مهدی ام گفتن با دانیل میرن قرارشد هرکی زودتر رسید پایین وایسه تا باهم بریم باال مریم جلو نشست شقایقم عقب مریم دسشو برد سمت ضبط ک زدم رو دسش مریم:چته وحشی من:باضبط کارنداشته باش مریم:مگ مال تو برا رامتین جون من:االن دس منه منم میخام این اهنگ باشه مریم:ب من چ من هرکاربخام میکنم اهنگو عوض کرد ی اهنگ مالیم گذاش ک من اصن توحسو حالش نبودم و دوسش نداشتمو ب درده همون اقارامتین عاشق میخورد .

دانلود رمان عشق اول

صدای ضبطوکم کردم و ب مریم گفتم :این یارو چطوری راضی شد بیاد مریم:کی من:بابای فرانکی مریم:اها هیچی گفتم ریما میبرتت اون پشت مشتا راضی شد من:مریم میکشمتا درست حسابی بنال مریم:هیچی رفتم شخصی گفتم میای گف کی هس گفتم جمعه گف روزه تعطیلی خوبه میام من:همین؟؟ مریم:پ ن پ گفتم شقایق میخادبیاد میرین اون پشت مشتا خندم گرف دیدم از شقایق صدا درنمیاد اینه رو ی تکون دادم دیدم بعله خانوم خوابیده ب مریم ی نگا کردم هردو زدیم زیره خنده اونجاک رسیدیم دیدم اونا زودتر رسیدن امیر جلو فراری برامن جاگرفته منم با ی سوت پارک کردم کیفمو برداشتم ی ارومم زدم ب شقایق ک پاشد گفت:چ مرگته نمیبینی خوابم من:وقت خواب پاشو خانم رسیدیم ازماشین پیاده شدیم رفتیم باال همه میگفتیم میخندیدیم دانیلم ک یوبس جان یا جلوترمیرف یاعقب تر بعضی وقتام شقایق میرفت باهاش دوسه کلمه حرف میزدیا امیر میرفت باهاش حرف میزد منم اصال ب روخودم نمیاوردم ک ینی برام مهمه اینم هس یکم ک رفتیم باال علی کیفمو گرف گف:خب خب بریم یجا بشینیم ک ریماو کیفش اومدن من:کوفت میگم چرا ب من گفتین بیام نگو بخاطره کیفمو خوراکیامه مریم زد ب کتفمو گف:ایول دوس باهوشم ی چش غره بهش رفتم ک باعث شد شقایق بزنه زیره خنده برگشتم طرف شقایقو اروم گفتم:حناق ی ربعه رفتیم کناره ابشار نشسیم کیفمو از رو کولم دراوردم ک یهو همه حمله کردن روکیفم منم هنگ کرده نگاشون میکردم دانیلم وایساده بود نگاشون میکرد دساشم توجیب شلوار ورزشیش بود.. ۹ بچه ها کیفمو ک خالی کردن سیرشدن بلندشدن من:کجا ب سالمتی مریم:سفره خونه ها بازشدن ببین بریم چایی بخوریم قلیون بکشیم ناهاربخوریم من:بازم گشنته مگ علی:پ ن پ با دوتا پفکو ی چیپسو ی لقمه نون پنیرسیرشدیم ازرو زمین ی چوب برداشتم پرت کردم طرفش ک جاخالی نمیداد میخورد وسط پیشونیش :چشتوبگیره فقط همینا بود شقایق:خب حاالپاشین دلم قلیون میخاد من:مهمون کی امیر:خب معلومه تودیگ من:من دیگ کوفتم بهتون نمیدم مهدی:بابا بیاین بریم مهمون من ازجیب دانیل دانیل خیلی خونسردنگاکرد بچه هام سوتو دست زدن منم شونمو انداختم باالو رفتیم بهترین رستوران پیداکردیم نشستیم بچه ها سه تاسینی چایی ومیوه با سه تا قلیون بلوبری تکی برامن پرتقال نعنا براشقایق و دوسیب برامریم گرفتن ک خودشونم ب اسم ما میکشیدن گوشیم زنگ خورد گوشیو از جیبم دراوردم احمدرضا بود پوفی کردمو ریجک کردم باززنگ زد گوشیو خاموش کردم سرمو اوردم باال ک با مریم چش توچش شدم فهمیدم منظورشو اروم کسی نفهمه گفتم :احمدرضا چشاشو بازو بسته کرد ک ینی فهمیدوشروع کرد قلیون کشیدن این وسط دانیلم هی سیگارمیکشید دیگ داشت حالم بدمیشد ک گفتم:میشه کمتربکشی گلوم پدرش در اومد ی نگا ترسناک بهم کرد خاموش کرد سیگارشو گف:میتونین اونو نکشین اگ گلوتون دردگرفت ی ایشی کردمو قلیونو دادم دست امیر بعده از چایی خوردن بچه ها غذا سفارش دادن همه جوجه وبال سره غذا همه دس میبردن توغذاهای هم جز توغذای دانیل ک کسی جرات نمیکرد امیر تااومددسشو بکنه توغذای دانیل دانیل چش غره ای رف ک امیر دسشو همونجور برگردوند توغذای من منم زدم رودسش دیگ همه مرده بودن ازخنده بعداز غذا همه یکی یکی جیم زدن دانیلم رف حساب کنه ک مرده منونشون داددانیلم برگشت

دانلود رمان عشق اول

 نگام کرد فهمیدم که مرده بهش گف من حساب کردم ب بهونه دستشویی اومدم اینورو حساب کردم ولی ب روبچه هانیاوردم دوسم نداشتم چون اولین سری باهامون اومده بیرون فک کنه قصد سواستفاده داریم بچه ها جلومیرفتن منم وایسادم برا روژا ترشک خریدم راه افتادم ک صدای دانیل ک گفت:کاره خوبی نکردین ب گوشم خورد من:چ کاری دانیل:قراربود من حساب کنم من:ایشاال سری بعد قرار اول شمامهمون بودین دانیل:کسی یادت نداده تاوقتی مردی پیشتونه خانوما دس تو جیب نمیکنن خانوم کوچولو ی نیمچه لبخند رولبش بود من:ببخشید اقابزرگ حاالک من حساب کردم حرفی هس؟ دانیل ک دید طرزحرف زدنمو سرتکون دادو رفت جلو ایششش نکبت داشتم جلو ترمیرفتم ک پام لیزخورد ی جیغ کشیدمو چشمو بستم ک ب امیدخدا االن میخورم زمین دربند ازدماغمون میاد یامیمیرم میان ختمم بچه ها یا فراموشی میگیرم ک دیدم ن خبری نشد چشامو اروم اروم ک واکردم دیدم دانیل دسشو گذاشته زیر کمرم نگهم داشته زود خودمو جمعو جور کردمو زیرلبی گفتم:ببخشید پام لیز خورد ممنون نذاشتین بیوفتم سرعت راه رفتنمو تندترکردم حاال اون حال ب فکره ترشکا بودم ک نریزن زمین روژا جونم قول دادم بهش .. ب پایین ک رسیدیم کیفو انداختم عقب ماشین ب همون روال ک اومدیم ب همون روالم رفتیم ولی بااین فرق ک اونجا خدافظی کردیم ازهم قرارشد اول شقایقو برسونیم انقد خسته بودیم ک کسی حرفی نزد فقط مریم همش اهنگ عوض میکرد و شقایق هی غرمیزد جلو دره شقایق اینا وایسادم شقایق:وای بچه هاخیلی خوش گذش دمتون گرم بیاین بریم خونه بعده شام میرین من:فداتشم من ک انقد خوردم دیگ جاندارم

دانلود رمان جدید

1.gif

فرمت کتاب عشق اول : PDF|APK|EPUB

 

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان  به سوپر گروه ما  در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم