دانلود رمان جدید دانلود رمان عشق در اوج هیجان باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
    
شنود صدای دیگران و شماره یاب10000

شنود صدای دیگران و شماره یاب

برنامه ای ساخته شده توسط شرکت سامد انفورماتیک کیش – سهامی خاص - . با استفاده از این برنامه میتوانید به صورت مخفیانه و بدون فهمیدن شخص در هر نقطه و مکانی صدای او را بشنوید و از موضوع مکالمات مخاطب خود مطلع شوید . نیازی به فاصله نزدیک نیست ! حتی کیلومترها دورتر ! شما به راحتی با نصب این اپلیکیشن بر روی" موبایل خود " و انجام تنظیمات مربوطه ، در هر لحظه میتوانید با گوشی خودتان ، گوشی مخاطبتان را تبدیل به یک دستگاه شنود پیشرفته کنید و از گوشی مخاطب خودتان به عنوان یک دستگاه شنود استفاده کنید و تمام صحبتهای او را بشنوید ! این اپلیکیشن حتی هنگامیکه گوشی مخاطب شما خاموش است نیز فعال است ، فقط کافیست گوشی موبایل در فاصله ای کمتر از 10 متری فرد باشد تا کاملا صدای او را واضح بشنوید !

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

دانلود رمان عشق در اوج هیجان باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب عشق در اوج هیجان : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان عشق در اوج هیجان
نام کتاب رمان : عشق در اوج هیجان
نام نویسنده : حمیده محمدی
حجم رمان عشق در اوج هیجان : ۵ مگابابت
خلاصه داستان رمان عشق در اوج هیجان :
یه شیطون که بیخیال همه چیزه
یه آقا پسر مغرور و محکم که دنبال انتقام ازکسیکه بهترین دوستشو ازش گرفته

تو این بین ماجراهای گاهی شاد گاهی غمگین پیش میاد…….

دانلود رمان جدید

رمان جدید از حمیده محمدی عشق در اوج هیجان

با صدددای غیو و دادی ه شددنیدم. تند تند پله هارو رفتم پایین به پایین پله هاکه ر سیدم د ستمو گذا شتم رو قل*ب*مو و خم شدم تا نفتازه کنم. با کنج اوی ب سیااااار زیاد)همون فو ضولی خودمون( رفتم سمت تلویزیون و دیدم بعلههه بازم این خواهر برادر من فوت بال مورد عالقشددون و دارن میبینن و سددرهمون خونرو گذا شتن رو سر شون دوتا فوش آبدار��?دادم به شون وبرگ شتم سمت پله ها تا برم ب اتاقم اوف حاال کی حال داره ایه پلرو بره باال باالخره با کلی م افات پله هارو طی کردم و رفتم تو اتاقم اینه کمدمو کنار زدمو حولمو برداشتم تا برم حمام همین که در ریلی مانند کمدمو بستم چشمم خورد به آینه ی روی ک مدم که ع س من توش افتاده بود و شددروک کردم به بررخودم ..به به ببین چه غیگری فتبارک الله الحسددن الخالقین)خودشددیفتس توغه ن نین (? خب از خودم بگم اسددمم بهاره فامیلیم سددعیدی قدم۱۶۸?وزن ۵۳ به نظر خودم باید باشم ولی بقیه میگن ن خوبه بگذریم خوب حاال میرسیم به قیافم پوستم سفیده شیر برنج نهااااا ولی سفیده چشمای درشت آبی دارم که خدارو هزارباز بخاطرشون ش ر می نم اخه عاشق رنگ ابیم موهای طالیی دارم البته عشق در اوج هیجان ۷ طالیی خالص نها قهوهای رو شن که توش طالیی داره دماغ خو شمل ❤��و لبو دهن کوچولو. یه خواهر و برادر خل و مشنگم��?

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

دارم به اسم بنیامین و باران ???? بنیامین ۲۶سدالشده و مهندس عمران با قد۱۸۵و موهای قهوهای تیره برع س منو باران وچشمای عسلی که خیلیییییییییییییییی نازه ? هی ل چهارشددونه و اوووف حسددابی غیگره دیگه )بگما دنبال عروس نیسددتیم فعال منتظر نباشید( البته تو روش نمیگما پرو میشه یه شرکت ساختمونیم واسه خودش داره و چه کنیم مایه داری بددردیه میرسددیم به باران خانم که انگار مامان منه از بس گیر میده )خودش بشددنوه پوستمو می نه(️☺? ایشونم ۲۳سالشه ودوسال از من بزرگتره رشتش گرافیک برع س تمام خانواده که رفتن پزشد ی یا مهنداین بشدر رفت چیزی ه دو ست داشت. منو باران شباهت بهم داریم و فقط رنگ موهامون فرق داره واسه باران قهوهای تیرس که انگار مش یه ولی چشماش مث خودم ابیه باصدای مامان که میگفت : بهااااااااااااااااااااااااااااااره بدو دختر مگه نمیخوای بری دانشگاه. رفتم یه سالم وعلیک به سقف کردم و اومدم پایین باالخره به لطف مامان از ف ر دراومدم و یه نگا به سدداعت انداختم و دیدم وااااااااای یساعت بیشتر وقت ندارم ساعت ۱۵:۶بود من ۱۵:۷کالس داشتم

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

دسددت از خیال پردازی برداشددتمو سددریم پریدم تو حموم و یه ربم بعد اومدم بیرون و تند تند رفتم سراغ کمد لبا سام تاحا ضر ب شم دا شتم از بین مانتو هام ی یو انتخاب می ردم که با داد دوباره ی مامان تر پریدم هوا بهااااااااااااااااااااااااااااااره ..غانم مامان دارم لباس میپوشم االن میام سریم یه مانتو مش ی غلو بسته که فقط یه کمربند که دنبالش یه زنجیر طالیی داشت ودوسال بند انگشت باالتراز زانوم بود تنم کردم با مقنعه مش ی و کوله وکفش تخت مش ی طالیی پام کردم وت ند از ا تاق زدم بیرون و از نرده ها سددر خوردم تا زودتر برسددم)اره غان عمم(��? ? ? ? ? تند از همه خداحافظی کردم و به طرف حیاط رفتم سوار۲۰۶ سفید خو شگلم شدمو به سمت خونه ی صمیمی ترین و خل وچل ترین دو ستم )آتنا( راهی شدم. صدای ظبط وزیادکردم وپامو گذاشتم رو گاز نزدی ای خونشون که شدم دیدم از خونه اومده بیرون ومنتظره ولی انگار تو باغ نیست نزدیک تر رفتم ودستمو گذاشتم رو بوق عشق در اوج هیجان ۹

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

بیچاره تر پرید هوا و من زدم زیرخنده. درحالی ه داشت میومد سوار بشه کلیم خط ونشون کشید برام …به سالم به دوست خل وچلم. آتنا:سالم وکوفت بیشور نمیگی س ته می نم ..نترس بادمجون بم افت نداره آتنا:پرویی دیگه هرچی هم بگم یه غواب تو استینت داری اینو گفت ودیگه بیخیال بحث شدوخم شد سمت ظبط تا آهنگ وعوض کنه آتنا:اه بهاره این اهنگا چیه گوش میدی اخه تو ببینم شاد نداری عایا …اولن که خیلیم خوبن نه غمگینن نه به سددلی قه ی خانم شددداد ب ندر یا داشبوردوبازکن یه فلش دیگم هست. بی هیچ حرف کاری ه گفتمو انجام داد. تارسیدن به دانشگاه کلی تو سروکله ی هم زدیم وشوخی کردیم ???? تا رسیدیم به دانشگاه بزور یجای پارک پیداکردم وماشینوپارک کردم. پیاده شدم واز صندوق عقب ماشین کیف ا ستوانه ای ارشیوموبردا شتم وبرای اتنارم. دادم دستش وراه افتادیم سمت دانشگاه . )ارشیو :نوعی کیف باغنس برزنت که معموال دررشته های معماری و استفاده میشه برای گذاشتن وسایل( همون غور که داشتیم به سمت دانش ده معماری میرفتیم که حس کردم پهلوم سوراخ شد��? باچشمای گرد شده برگشتم سمت آتنا وبا داد گفتم : اتنااااااااااا پهلوم سوراخ شد

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

 آتنا:وای بهاره ایناروبیخیال اونوروببین چه پسرایی باتعجب برگشتم سمت آتنا اخه سابقه نداشت اینجوری از کتعریف کنه به سمتی ه آتنا ا شاره زده بود برگ شتم ودیدم سه تا پ سر که دراولین نگاه می شد اینجوری توصیف کرد: خشگل،غذاب،خوش هی لومغروووووور کناری واستادن میگم مغرور چون کال به هیچ دختری ه دوروورشددون بودن م حل نم یدادن. انگار به غیر از خودشون سه نفر کس دیگه ای براشون مهم نیست زیرچشمی داشتم نگاشون می ردم البته خیلی کوتاه چون اصوال پسر غماعت برام مهم نیست زودنگاهمو برداشتم وبا اتنا به سمت کالس راه افتادیم غفتمون ساکت بودیم من هنوز داشتم قیافه پسرارو تو ذهنم تجسم می ردم ی یشون از همه قشنگتربودوصدالبته معلوم بود مغرور تره تی شرت لیمویی پو شیده بود با یه کوله پ شتی م ش ی سفید که به صورت کج انداخته بود موهاشددم به طرف باال وخیلی قشددنگ درسددت کرده بود خرمایی رنگم بود چشماشم خاکستری صورت سفیدی داشت با یه ته ریش کم ???

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

 باالخره ازف ر پسره دراومدم با آتنا وارد کالس شدیم باصدای آتنا از هپروت دراومدم آتنا:راستی بهاره شقایق کجاست ۱۱ عشق در اوج هیجان …نمیدونم واال منم از دیروز ازش خبرندارم یه زنگ بزن ببین کجاست آتنا:باشه تااتنا زنگ بزنه منم وسایلموگذاشتم کناری و نشستم. آتنا:زنگ زدم خانم خواب مونده بود االنا پیداش میشه ..اهاباشه همین غوری داشتیم باهم حرف میزدیم که استاد وارد کالس شد هنوز درو کامل نبسددته بود که ی ی از همون سدده تاپسددرا درو نگه داشددت و با شیطنت رو به استاد گفت ..استاد اغازه میشه بشینم اینو با لحن بامزه ای گفت اخه هین گفتن غملش انگ شت ا شار شم باالگرفته بود من خندم گرفت وه بود ولی غلوی خودمو سددعی داشددتم بگیرم تانخندم دیدم دیگه نمیتونم خودمو نگه دارم سرمو انداختم پایین واروم خندیدم برع س من آتنا و بقیه دا شتن راحت میخندیدن ا ستادم خندید و با سر ا شاره کرد وارد بشن تاسرمو باالاوردم چشم تو چشم همون پسره تیشرت لیموییه شدم که یه پوزخند زد وبا دوستاش رفتن نشستن منم سددرمو انداختم پایین از درون داشددتم حرم میخوردم و اون لحظه دلم میخواست بامشت��? بزنم تو صورتش تا دندوناش بریزه تو دهنش پسره غوالق به من پوزخند میزنه ????

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

ا ستاد تاخوا ست شروک به ح ضور غیاب کنه یدفه درکالس باز شد و شقایق پرت شد داخل کالس از کارش خندم گرفته بود این دختر نمیخواد آدم بشه هیچ وقت ا ستادم که دیگه شقایقومی شناخت چون ترم قبل باهاش کالس دا شتیم چیزی نگفت و فقط خندید وسری ت ون داد شقایقم بدو بدو اومد وپیش مانشست وسالم داد شقایق :سالم اگورپگوریا آتنا:سالم دلقک شقایق :اوی دلقک خودتی …وای بسه دیگه. سالم شقی چرا دیرکردی شقی :خواب موندم ….خسته نباشی دیگه چیزی نگفتیم و به حرفای اسددتاد گوش دادی. ک. داش. حضددو. غیا. می ر. ب. همو. پسددر. تیشددر. لیموییه که رسددید پسددره بلند شددد و با صدددای رساگفت آراد تهرانی اونی ی دوستاشم بلند شدنوخودشونو معرفی کردن …آرمان عرب بهش نگاه کردم اونم قیافه ی قشنگی داشت ولی هیچ ک به آراد نمیرسیدن اینم قدبلند وهی لی بود با چشم وابروی مش ی ۱۳ عشق در اوج هیجان نفر بعدی بلند شد ….نیماقربانی اینم همون پسره بود که اول کالس باعث خنده شد یه پسرخوشگل با چشمای قهوه ای تیره ومث دوستاش قدبلندهی لی نوبت به من که رسید بلندشدم ….

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

بهاره سعیدی یه لحظه سرمو بلندکردم دیدم بازم با پوزخندداشت نگام می رد هیچی نگفتموسرموانداختم پایین ???? نسشتم سرغام و به بقیه حرفای استاد گوش دادم حتی وقتی آتنا گفت بهاره چی شد یدفه پ ر شدی. هیچ غوابی ندادم واونم پی گیر نشد. با صدای خسته نباشید ا ستاد همه ی و سایلمو غمم کردم و به همراه شقایق و آتنا به سمت بوفه حرکت کردیم. شقایق :خوب من دارم میرم بوفه کی چی میخوره آتنا:من شیرکاکائو باکیک میخوام …:منم همون شقایق :اوکی االن میام اینو گفت وتند از ما دور شددد ماهم پشددت ی ی از میز وصددندلیای بیرون بوفه نشستیم. آتنا:بهاره

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

 …:هوم آتنا :هوم چیه بگو غانم …:اتناخفه کارتوبگو آتنا:میگم فردا میای بریم بیرون کالسم نداریم راحتیم ….:کی بریم اخه آتنا:از صبح ساعت دوازده یک اینا بریم خرید بعد بچرخیم بریم شهربازی و شبم شام بریم پاتوق ….:باشه خیلی وقته نرفتیم پاتوق اتفاقا آتنا:ایولعاغقتم ???? باالخره شقایقم اوماهم بعدازخوردن راه افتادیم سمت خروغی دانشگاه چون امروز فقط همین یه کالسددوداشددتیم همینطور که داشددتیم میرفتیم یدفه اتناگفت هی بهاره …:بله آتنا:سمت چپو یه نگاه بنداز با حرف اتنابخاطراین ه ضایه نباشه زیرچشمی به سمت چپم نگاه انداختم ودیدم بعله همون سه تفنگدارن که ماشینشون دوتا ماشین بعد ماشین من پارک شده بود آراد سوارسوناتای زردرنگ شد ودوستاشم به تبعیدازاون سوارشدن ۱۵ عشق در اوج هیجان منم به بچه ها اشاره زدم تاسوارشن تاسوارشدیم شقایق از صندلی عقب خم شد غلو سمت ضبط آتنا:شقایق بزار بشینیم حاال بعد شروک کن به غنگولک

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

بازی ولی اون اهمیت نداد وبه کارخودش مشغول شد باالخره از یه آهنگ خوشش اومد وگذا شت بمونه صدا شم زیاد کرد وبرگ شت سرغاش نشست. تا برسددیم خو نه چ ند تا اهنگم باهم خو ندیم و به قول آت نا غنگو لک بازی دراوردیم. اول شقایقورسوندم چون راهش نزدیک تربود غلو درخونه شقایق تاپیاده شد اومد درماشینوبازکرد ومارو چلوند بعد رفت. شقایق اینا وضم خوبی داشتن یعنی هرسه نفرمون مثل هم بودیم. شقایق فقط یه برادر داشت به اشم شاهین و خود شقای. ه. ک. عزی. کرد ه ی خانواده بود البته حقم داشددتن شددقایق فوق العاده دختر خونگرم و مهربونی بود وصدددالبته زیبا وهمچنین خانواده خوب و تحصیل رده وباشخصیتی داشت. ???? بعدازاین ه شددقایق رفت سددریم راه افتادم واتنارمرسددوندم کلی تشدد ر کرد وتعارف کرد برم خونشون که با یه تش ر ازاونجا به سمت خونه راه افتادم تارسیدم دم درخونه دیدم بنیامین هم اونجاست ومثل من میخواد داخل بشه رفتم عقب تر تابره تو تارفت منم سریم رفتم وماشینوپارک کردم. ‘

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

 زودازماشین پیاده شدم ورفتم پیش بنیامین …:سالم داداشی بنیامین :عجب …:واچیه بنیامین :اخه تو به من گفتی داداشی. باز چی میخوای حاال وروغک …:عه بنی من بزرگ شدم دیگه. وروغک نیستم بنیامین به قهقهه خندید وب*غ*لم کرد همینطور که باهم به سمت خونه میرفتیم گفت توهرچندسالتم که بشه بازم من به تو میگم وروغک اینو گفت وسریم دوید سمت خونه وفرصت اعتراض به من نداد منم فقط خندیدمو زودداخل خونه رفتم سالاااااااااااااام عشقتون اومد مامان باخنده از اشپزخونه اومد بیرون وگفت : زلزله بزا بربعد شروک کن باخنده به طرفش رفتم ویه ماچ مح م رو گونش گذا شتم که صداش دراومدو با غرغر رفت دوباره تو آشپز خونه ده�??�? ۱۷ عشق در اوج هیجان همینطور که از غرغرای مامان خندم گرفته بود به سددمت پله ها رفتم تابرم به اتاقم سرراه به باران که روبروی تلویزیون رومبل نشسته بود وفیلم تماشا می رد سالم دادم. من عاشددق خانوادمم بابام یاهمون بهرام غون که من بهش میگم پزشدد ه متخصص مغز و اعصاب مادرمم بهنازغون دندون پزش ه خدارو ش ر و ضم مالی خوبیم داریم همیشه وقتی به هرکس اسامونو میگفتم میگفت چه خوب همش با)ب(شروک میشه اینم ی ی از خالقیتای بهرام غونه دیگه مامانم وبابام چشددماشددون رنگی نیسددت ولی ازلحاظ قیافه شددباهت داریم چشمای رنگی ما به خانواده پدریم رفته رنگ چشماشون مثل عمه هامونه

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

عمه وهممون این نعمت واز مادربزرگم به ارث داریم ازف ردراومدم وزودلباس عوض کردم. ودسدتوصدورتموتوسدرویس داخل اتاقم شستم و به سمت پله ها رفتم نزدیک پله ها که شدددم یه لحظه دوباره شددیطنتم گل کرد وخواسددتم از نرده ها سربخورم. اول پایینو یه نگاه انداختم که یه وقت مامان نباشه اخه همیشه بخاطر این کارم دعوام می رد پایینوکه دیدم اروم باخودم زمزمه کردم : خب خداروش ر که کنیست باخیال راحت نشدسدتم رو نرده ولیز خوردم به سدمت پایین. به پایین پله ها که رسیدم غفت پا پریدم و سریم رفتم سمت اشپزخونه چون خیلی گشنم بود

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

رفتم داخل و دیدم مامان پشت به من درحال خورد کردن کاهو رفتم از پشت ب*غ*لش کردم …:بهنازغونم چطوره مامان :عه دختر ترسیدم درضمن این صددفه اسممو نگو …:بیخی با با اینجوری بهتره ات فا قا. حاال ما مان خانم ن هار بده که خیلیییییییییییییییی گشنمه بعدش باید برم باشگاه مامان :باشه باران وصداکن بیاد نهار باحرف مامان از غام بلند شدم واز اشپزخونه بیرون رفتم رفتم پیش باران که محو تلویزیون شده بود و صداش کردم اونم گفت االن میاد دوباره رفتم پیش مامان و بهش کمک کردم باهم میزو چیدیم به به بوی غذا مستم کرده بود مامان قرمه سبزی درست کرده بود که عاشقشم باالخره بارانم اومد، …:مامان بنیامین کو پس مامان :برگشت شرکت …:عه چرا اخه اون ه تازه اومده بود مامان :مثل این ه ی ی از وسایالشوغاگذاشته بود اومده بود اونو ببره …:

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

اهان بعد دیگه هیچی نگفتم و مشغول خوردن غذام شدم ۱۹ عشق در اوج هیجان دواز�??�? بعدازغذا از مامان. تش ر کرده وزودرفتم به اتاقم چون داشت دیرم میشد درکمدموبازکردم و یه نگاه به انبوه لباساانداختم …:خوب حاال چی بپوشم اینو باخودم گفتم ویه مانتو مش ی کوتاه که آستین سه رب بود برداشتم با شال م ش ی_قرمز و یه شلوار غین ذغالی تنگ وکتونیای ادیداس م ش ی_قرمزم و آرایشم درحد یه برق لب زدمو بابرداشتن کولم به سمت بیرون راه افتادم تازودتربرسم من تقریبا از هشت سالگی ورزش می ردم اونم رزمی دوتا رشته ورزشی باهم کارمی نم غودو و ت واندو البته ت واندو از همون هشدت سدالگیم و دان چهار دارم وکلی مسابقه دادم و مدال دارم ولی غودو رو پنج ساله کارمی نم. رسیدم به باشگاه و ماشین و تو محوطش پارک کردم. تند به سمت رخت ن رفتم و لبا سای مخ صو ص شو پو شیدم و به سمت سالن رفتم. به همه سالم دادم و رفتم سراغ تمرین. بعدازدو ساعت تمرین بی وقفه. به سمت رخت ن رفتم و داخل حمام شدم و یه دوش ده دقیقه ای گرفتم حاضر شدم ورفتم به سمت خونه سیز�??�? تارسیدم به خونه دیدم هم ماشین بابا هست هم بنیامین

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

خوشحال وسرمست از بودن اونا به سمت خونه رفتم و بلند سالم کردم. …:سالاااااااااااااام براهل خونه همه برگشتن وبا خوشرویی غوابمو دادن. زود به اتاقم رفتم ولباس عوض کردم و دوباره برگشتم پیش بقیه مامان منو باران و صداکرد تا بریم کم ش میز شام رو بچینیم شدام رو درفضدای گرم و صدمیمی خانواده خوردیم و پیش هم نشدسدتیم بعد هرکی با یه شب بخیر به سمت اتاق خودش رفت رفتم تو اتاقم و دراز کشیدم رو تخت به اتفاقای امروز ف رکردم به اون پسره آراد اصال نمیدونم چرا اینقدر برام مهم شده بود ازمن پنج سال بزرگتربود و به گفته ی خودش که وقتی ا ستاد پرسید چرا دیر به دان شگاه اومدی گفت که سربازی رفتن و بعد شم تو شرکت پدرا شون م شغول بودن معلوم بود همشون هم وضم مالی خوبی دارن. دیگه ارزیابیش کردم و بعد خوابیدم. فصل چهار�??�? اراد: به ساعت نگاه کردم ۳۰:۲ بازم مثل همیشه بی خواب شده بودم تعجبیم نداره چندین ساله اینجوری شدم

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

درست بعد اون اتفاق لعنتی عشق در اوج هیجان ۲۱ برای این ه شاید فرغی ب شه و خوابم ببره شروک کردم اتفاقای امروزو به ذهنم اوردن صب به همراه آرمان و نیما رفتیم دانشگاه هه دانشگاه خیلی وقت بود پامو تو محیط دانشگاه نزاشته بودم یه چیزی از صددب تو ذهنم بود وبرام غالب بود چرااخه اونم ))اون دختره(( واقعا برام غای سوال داشت که چرا تو ذهنم بود؟ چشامو باز و بسته کردم تا از ذهنم دورش کنم هرکاری کردم خوابم نبرد پس ترغیح دادم برم و به پرونده هام برسم پرونده مقابلمو بازکردم و شددروک به کارکردم باید کلی سددرنی غدید به دسددت میاوردم. اینقدر سرگرم کاربودم که متوغه ن شدم کی صبح شده با نگاه کردن به ساعت بلند شدم کش وقوبه بدنم دادم چون چندین ساعت پ شت میز ن ش ستن واقعا خستم کرده بود به سمت حمام رفتم و یه دوش نیم ساعته گرفتم و اومدم بیرون پانز�??�? لباس پوشیدم ورفتم غلوی آینه و به خودم نگاه کردم سددرگرد آراد تهرانی ی ی از بهترین مامورای پلیس که قراره انت قام خون دوستشوبگیره. بازم با یاد علیرضا بهترین دوست. بو. کرد. کسی ه از بچگی بامن و همراه من بود برام مثل برادر بود ولی اون اتابک احمق اونو ازم گرفت

دانلود رمان عشق در اوج هیجان

دانلود رمان جدید

 

فرمت کتاب عشق در اوج هیجان : PDF|APK|EPUB

دانلود نسخه PDF به صورت کاملDownload PDF Version

دانلود نسخه ePub برای آیفون و آندروید و …Download EPUB Version

دانلود نسخه آندروید با فرمت ApkDownload APK Version

دانلود نسخه جاوا با فرمت JarDownload Java Version

منبع تایپ رمان :  roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان عشق در اوج هیجان باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
2 از 1 رای
 
بازدید : 158 بار بار دسته بندی : عشق در اوج هیجان تاريخ : ۲۶ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

2 × 3 =

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،