برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

رمان چهار تفنگدار ۲ از سارا اعتماد

دانلود رمان هورزاد ملکه ی آتش - فاطمه تاجیکی

هورزاد ملکه ی آتش فاطمه تاجیکی

دانلود رمان شبیه یک مرداب - ساحل زندی

رمان شبیه یک مرداب ساحل زندی

آموزش داستان نویسی قسمت پنجم آموزش داستان نویسی قسمت پنجم سلام، وقتتون بخیر همراهان همیشگی رمانسرا امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که وقتی طرحی می نویسیم و میخوایم اونو به داستان تبدیل کنیم از کجا متوجه شیم که طرحمون طرح به درد بخوریه و میشه اونو به داستان و یا اثر خوب تبدیل کرد. تکنیک اول برای پیدا کردن اینکه طرح، طرح خوبیه اینه که ببینید وعده ی خاصی در ایده وجود داره بعضی ایده ها طرح ها انتظارات خاصی رو به وجود میارن چیزهایی که باید اتفاق بیفته تا در صورت تبدیل ایده به داستان کامل در واقع موجبات رضایت خواننده رو فراهم کنه. این وعده ها میتونن شما رو به بهترین گزینه درباره بسط و گسترش ایده و طرح اولیه داستان، هدایت کنن. یک تکنیک بهتر برای دیدن امکانات طرح و ایده اولیه اینه که در داستان بپرسید (چی میشه اگه). پرسش چی میشه اگه به دوجا ختم میشه. ایده ی داستان شما و ذهن خودتون. به کمک این پرسش میتونید اون چه رو که در دنیای داستان مجازه یا نیست تعریف کنید. بعلاوه کمک میکنه درون ذهن خودتون در حالیکه این چشم انداز خیالی بازی میکنه کاووش کنید. هرچه بیشتر بپرسید (چی میشه اگه)، به شکل کامل تری میتونید در این چشم انداز مستقر بشید، جزئیات اون رو شرح و بسط بدین و اون رو برای مخاطب جذاب کنید. هدف اینه که ذهنتون رو آزاد بذارید، خودتون رو سانسور و یا قضاوت نکنید، هیچ ایده ای رو احمقانه ندونید؛ ایده هایی که شاید از نگاه شما احمقانه به نظر بیان معمولا منجر به موفقیت های بزرگ هنری میشن. برای اینکه اینهایی رو که عرض کردم بهتر متوجه بشید اشاره می کنم به بعضی از داستان هایی که قبلا نوشته شدن و مرور می کنیم ببینیم نویسنده های این آثار موقع نوشتن ایده و طرح اولیه به چه چیزهایی فکر کردن. جان تروبی در آناتومی داستان به چند نمونه از این آثار اشاره میکنه؛ توصیه میشه : آموزش نویسندگی قسمت چهارم از قضا این داستان ها به فیلم هم تبدیل شدن. مثلا: در قتل در قطار سریع السیر شرق که براساس رمانی با همین نام به نوشته ی آگاتا کریستی ساخته شده، ایده و طرح اولیه درباره کشته شدن مردی در کوپه قطاره که کوپه ش درست کنار کوپه ایه که هرکول پوآرو همون کاراگاه نابغه در اون خوابیده. این یعنی ایده ی یک داستان جنایی بکر و هوشمندانه ولی چی میشه اگه بخوایم ایده ی عدالت رو به فرای دستگیری معمولی یک قاتل ببرید؟ چی میشه اگه بخواید نهایت عدالت شاعرانه رو نشون بدید؟ چی میشه اگه مقتول مستحق مرگ باشه و هیئت منصفه ای طبیعی متشکل از دوازده مرد و زن قاضی باشن و هم مامور اعدام. در رمان گتسبی بزرگ که معروف ترین رمان اسکات فیتزجرالده و چند فیلم هم بر اساس اون ساخته شده چالش فیتزجرالد اینه که *ف*س*ا*د رویای امریکایی و تقلیل اون رو به رقابت بر سر شهرت و ثروت نشون بده. مشکلات او هم به همین اندازه بزرگن باید نیرو محرکه ی روایی خلق کنه در حالیکه قهرمان در واقع دستیار کس دیگریه و کاری میکنه که مخاطب جذب آدمای سطحی بشن و یه داستان عشقی کوچک رو به طریقی تبدیل به استعاره ای برای آمریکا میکنه؛ بنابراین در نظر داشته باشید که طرح کلی داستان شما که در یک جمله بیان شده، شاکله ی اصلی داستان شماست. و نکته ی آخر اینکه اصل طراحی چیزیست که داستان رو به عنوان یک کلِ واحد سازمان میده. منطق درونی داستانِ چیزی که باعث میشه قطعات به شکلی ارگانیک به یک دیگه پیوند بخورند به نحوی که داستان به چیزی بزرگ تر از مجموع قطعات خودش تبدیل بشه. چیزی که داستان رو اصیل و دست اول میکنه. تا آموزش مبحث دیگری درباره داستان نویسی خدا نگهدار. قسمت های قبلی آموزش داستان نویسی

آموزش داستان نویسیقسمت 5

دانلود رمان از بام تا آسمان - مریم موسیوند

رمان از بام تا آسمان مریم موسیوند

دانلود رمان تمنا وجودم - مهرنوش

رمان تمنا وجودممهرنوش

دانلود رمان دروغ شیرین - : saghar و sparrow

رمان دروغ شیریناز saghar و sparrow

دانلود رمان زندگی خصوصی - منا معیری

رمان زندگی خصوصی منا معیری

دانلود رمان غرور و تعصب - جین استین

معرفی رمان غرور و تعصبجین استین

دانلود رمان شیطون بلا باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان شیطون بلا

دانلود رمان شیطون بلا باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب شیطون بلا : PDF|APK|EPUB

دانلود رمان شیطون بلا
نام کتاب رمان : شیطون بلا
نام نویسنده : هانیه بدری
حجم رمان شیطون بلا : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان شیطون بلا :
مه گل یه دختر شر و شیطونه که دانشجوی معماریه
تا اینکه یه روزی و یه جایی با پسر مغرورِ داستان آشنا میشه و همین باعث تغییر روند زندگیش میشه

دانلود رمان جدید

رمان جدید از هانیه بدری شیطون بلا

مه گل پاشو .خیر سرت یه ماه دیگه کنکور داری ،پاشو گل دخترم یکمم درس بخون بلکه قبول شی – اوفففف،باشه مامی ژونم من بیدارم شما برو منم میام -باشه پس زود بیا نهار بخور که ساعت دو ظهره بعد بیا درستو بخون خخخخخ ننه مارو باش بیچاره فکر میکنه دارم درس میخونم نمیدونه همش با گوشیم ور میرم وسط درس بالخره از تخت گرم و نرم خجملم دل کندمو بعد از انجام عملیات رفتم پایین و هول هولکی نهارمو نوش جان کردم )کوفت کردی دیگه مه گل خانوم (بمیر وجدان ادم با یه خانوم مشتتخک که اینطور نمیحره خره )منرورت متشتخک بود دیگه(با شه برو بمیر )رفتم ولی خودت بمیر خانوم م شتخک خخخ( اوف رفتش.بعد به اتاقم رفتم و به دوستای خل تر از خودم پی ام دادم که اماده بشین بریم ددر

دانلود رمان شیطون بلا

خب حاال وقت تبدیل لولو به هلو،هرچند من خودم هلو ام و قراره هلوتر شتتم ) سقف نریزه(خدایی دروغ میگم وجدان جونم)نه خب ولی خوب نی ست ادم از خودش تعریف کنه (به اینه نگاه کردم من یه دختر سبزه با چ شمای در شت ستتبز تیره و م ه های بلند ،بینی کوشتتولو که همه فکر میکنن عملیه ،گونه های شیطون بال ۷ برجسته ولب متوسط که بخاطر رنگ صورتیش انگار همیشه رژ زدم .خالصه دافیم واسته خودم .شترود کردم به ارایش و بعد از اتمام کارم چشتمب زدن به پرن سس داخل اینه رفتم سراغ کمد لبا سام یه مانتوی سفید جذب که ۸۵بودن ستینه هامو به رم می کشتیدو تا وستط رونم بود با یه شتلوار نود یخی پوشتید کتونی های مشتتکیمو پام کردم ،کیف دستتتی مشتتکیمم دستتتم گرفتم و رفتم ستتمت در اتاق )هی توله شتتال ستترت نکری(وای قربونت وجی ژون زوی برگشتتتمو یه شتتال مشتتکی ام ستترکردم و بعد از برداشتتتن گوشتتی و ستتویی ۲۰۶خوشتملی خودم رفتم پایین و ستوار رخشتم شتدم و د برو که رفتیم خب بزارید از خودمو خانوادم براتون بگم بابا جونم ۴۴سالشه و یه شرکت معماری داره مامان مهشیدمم حسابداری خونده ولی خب سر کار نمیره و خونه داره یه داداش دارم که اسمش مهیاره ۴سال ازم بزرگتره و دانشجوی پزشکیه .خیلی پ سر بد اخالقیه تاز شم خیلیم دختر بازه ا صلن خره اخه مامانم اونو بی شتر از من دوس داره هرچند که خودش اینو نمیگه یه خواهر کوشتولویه ناناز هم دارم که اسمش مهسانه ،هشت سالشه و عسل خانوادست و عجق اجیش ⃣

دانلود رمان شیطون بلا

خب حاال نوبت خودم شد ۱۸ سالمه به ماه دیگه کنکور ریا ضی دارم اگه خدا بخواد قراره راهه باباهه رو ادامه بدم تا به یه جایی برسم اها راستی من یه خانوم خوشتتگل ،باوقعار ،ستتنگین، متین،خانوم ،ناناز،جیگر و …. ام )تعارف نکن بگو ا صال میخوای من بگم بی شعور ا شغال بی شخ صیت خود شیفته دیوث انگل و…. هستی(ببند گاله رو وجی تا برات گل نگرفتم روش )باش ،بای(کنار خونه الیناز زدم رو ترمز و بهش زنگیدم اونم سه سوت پرید تو ماشین و فلششو زد و اهنگ تنگ بازی رو گذا شتو صدا شو زد اخر منم تخته گاز رفتم دم خونه یاستتی ، اونم ستتوار شتتد و تو اون گرما شتترود کردیم به خیابون گردی . الیی میکشیدن،میر*ق*صیدیم ،جیغ میزدیم که یهو +۲۰۶آلبالویی ایران ۷۷بزن کنار یاسمن:بدبختیدیم آلیناز:موافقم -خخخ اسکال البد یه جریمه مینویسن میرن دیگه یاسی :خف بابا ماشین گشت ارشاده اون شالتو بکش جلو اهنگم قطع کن -نهههههههههه آلی:اره زدم کنار و از ما شین پیاده شدم . وای این دیگه کیه از اونا ست که از اول ریش بودن بعد دست و پا در اوردن )االن وقتش نیست مه گل یکم التماس کن(باشه -حاج اقا مشکل چیه؟ +شما و همراهاتون باید همراه ما بیاید -همراهام که مهم نیستنببرینشون . اما من چرا باید بیام آلی:مه گل یاسی:واقعا که -خب پس حاجی ژون اینارم نبرید با خودتون .

دانلود رمان شیطون بلا

ما دیگه رفتیم بای بای +خانم مگه من باشما شوخی دارم ، ماشینتونو پارک کنید و همراه ما بیاین -اخه چرا؟ شیطون بال ۹ +این از طرز لباس پو شیدنتون ، این از طرز حرف زدنتون ،اون از طرز رانندگی تون و ر*ق*صیدن بازم میگید چرا؟ -یه دفه بگید این از طرز به دنیا اومدنتون چیه همش طرز طرز،واال +خانم سوار شید – باشه اون دوتام الل مونی گرفته بودن اها راستی ببینم اینا چی پوشیدن که گیر داده ⃣ آلی یه مانتوی مشتتکی با کمربند طالیی پوشتتیده بود که به زور میو مد رو ب*ا*س*نش با یه شلوار نود و کفش عروسکی یه شالم میشه گفت تقریبا دور گردنش بود خخخخخ آلی دختری با پوست سفید ،چشمای مشکی ، لبای گوشتی و بینی عملی ؛در کل دختر جذابی بود یاسی هم یه مانتوی جلو باز سفید که یه تاپ باال ناف سفید زیرش بود پوشیده بود با یه شلوار مشکی و کفشای پاشنه بلند سفید مشکی همراه کیف ستش یه شال مشکی هم انداخته بود

دانلود رمان شیطون بلا

سرش یاسی پوست گندمی داشت ،چشمای خیلی درشت مشکی لبای پروتز و بینی عملی دخی خوشگلی بود +خانوم به چی فکر میکنید سوار شید اوه اوه ریموت ماشینو زدم و سوار ماشین این دوتا حاجی شدیم و تو چیز یعنی به قول خودشون ستاد پیاده شدیم ازمون تعهد گرفتن و گفتن بزنگیم به خانوادمون بیان دنبالمون ۱۰

دانلود رمان شیطون بلا

 اون دو تا زنگیدن که بیان ولی من اع صاب غر غرای مامانو ندا شتم ، بابامم که رفته بود مسافرت ، پس زنگ زدم به مهیار -الو سیالم داداش جونم ، مه گل فدات شه خوبی +سالم ،ها چی میخوای که شدم جونت -اوممم چیزه بیا منو ببر +کجا ببرمت،اصال مگه کجایی؟ -کالنتری +چیییییییی؟؟؟؟؟؟ -این اقایون ریشو گشت پی شدن اوردنمون اینجا ،بابا هم نیست زود بیا +باشه ،ولی ببینمت من میدونمو تو ادرس و بده -اوی اوی پیاده نمیشتتی وایستتا ما هم ستتوار شتتیم ممال ببینیم میخوای چیکار کنی؟ +اوف هیچی ادرس بده -افرین ، یاداشت کن ……. +باشه االن میام -بای +بای یاسی :چقدر میحرفی -ببند حال ندارم ⃣ ۱۱ شیطون بال یه نیم ساعت اونجا معطل شدیم تا ننه بابای این دوتا گوریل خو شمل )تعادل روانی نداریا اخرش گوریله یا خوشتتگل(هردو . داشتتتم میگفتم ننه باباشتتون اومدن وقتی خواستن ببرنشون این حاجیا کلی نصیحت کردن که ادبشون کنن اونام رفتن البته خواستتتن منم ببرن ها ولی اینا قبول نکردن اینه که وایستتادم تا مهیار اومد و اونم کلی نصیحت کردن که نزاره ناموسش که من باشم اینطوری بره بیرون و بعدش بهمون رخ صت دادن که به سمت منزل

دانلود رمان شیطون بلا

ت شریف فرما ب شیم ما هم سوار ما شین ناناز دادا شیم که یه سوناتا جیگر بود شدیمو رفتیم خونه ،قرار شد مهیار خودش بره ماشینمو بیاره . ولی خب این گرفتنم تنها سودی که دا شت این بود که ت صمیم گرفتم به جای ولگردی بشینم این یه ماهو درست و درمون درسمو بخونم بلگ که یه گوهی بشتم که مردم ازم بی نصتیب نمونن ، به اون دوتا دوستت خلمم خبر دادم که اونام قبول کردن قرار شتتد جز پنجشتتنبه و جمعه بیرون نریم و گوشتتیامونم خاموش کردیم و از ساعت ۸شب تا ۱۲روشن بود ، بعد از اون باید خاموش میکردیم خودمونو تو درس خ فه کرده بودیم به طوری که من حتی از ا تاقمم بیرون نمیو مدم مامانمم همش میگفت این یه چیزیش شتتتده خخخخخخ یه ماه همینطور گذ شت و من همهی ت ستامو زده بودمو به جورایی مطمئن بودم قبول میشم ، یاسی و آلی هم همین نررو داشتن فردا کنکور داشتتیم و هرسته تامون خیلی استترس داشتتیم با هردوشتون کلی حرف زدم بعدم قران خوندمو گوشیمو گذاشتم رو ساعتو الال کردم

دانلود رمان شیطون بلا

صبح با صدای گو شیم از خواب بیدار شدم و تند تند لبا سامو پو شیدم ازبس ا سترس دا شتم نفهمیدم لباس چی پو شیدم بدون هی ارای شی رفتم بیرونو از نرده ها سرازیر شدم و عجله ای صبحانه خوردو رفتم تو پذیرایی. اه اینا که همه بیدارن همه نشسته بودنو داشتن با یه لبخند نگام میکنن مهستتتان پر ید ب*غ*لم منم یه دور چرخو ندمش و گذاشتتتمش زمین و ب*و*سش کردم +مه گلم -جانم بابایی +انقدر استرس نداشته باش مطمئن باش قبول میشی -خداکنه بابا اومد کنارمو پیشتونیمو ب*و*ستید ، مامانم از زیر قرآن ردم کرد و با مهیار راهی جلسه امتحان شدیم چنتا صلوات دادم و مهیارو ب*و*سیدم -برام دعا کن داداشی +باشه خواهری برو عزیزم فقط حواست به امتحانت باشه اصال استرس نداشته باش -باشه سعیمو میکنم.بای +بای از ماشین پیاده شدمو با نشون دادن کارتم رفتم سر جلسه . همه سواال رو اروم و با دقت جواب دادم خدارو شکر تو این یه ماه بی شتریا شو کار کرده بودم و بلد

دانلود رمان شیطون بلا

شیطون بال بودم وقتی همه سواال رو جواب دادم پاسخ نامه رو تحویل دادم و اومدم بیرون که یاسی رو دیدم داشتم میرفتم سمتش که یهو +پخخخخخ -وای الهی بمیری الی ، بیام ستتر خاکت ستتلفی بگیرم زیرش بنویستتم منو خاکش ،یهویی +الهی خودت بمیری منم ب یا حلواتو پخش کنم، چطور دادی من که مطمئنم قبول میشم ، یاسی هم گفت به لطف این یه ماه ،همین تهران قبول میشم -اوهوم ، منم خوب دادم دوتایی رفتیم ستتمت یاستتی و با هم رفتیم پیتزا خوردیم )نوش جونمون( بعدم زنگ زدم مهیار بیاد سراغمون ⃣ +هی خوشگال سوار شید یاسی؛اقا راتو بکش برو حال ندارم کل کل کنم ،امتحان دادم انرژیم تموم شده الی:خخخخخ ،اسکل مهیاره .داداشه این نخاله -نخاله عمته سوار شید بریم تو راه دو ستام نی ست که خیلی خجالتین الل شده بودن) زر نزن باو خجالتین ،بگو ترسیدن جلو این داداشت سوتی بدن( خب حاال هرچی. بعد از ر سوندن دو ستان خلم رفتیم خونه ،توراهم یکم درباره سواالی ازمون حرفیدیم -سالمبراهلخونه .مامان دویید اومد سمتم +سالم مادر ازمونت چطور بود

دانلود رمان شیطون بلا

– خوب بود ما مانی ، عالی،االن خوابم م یاد برم بخوابم ب عدا حرف میزنیم دربارش +باشه گلم برو بخواب این یه ماه خواب و خوراک نداشتی مه گلم غروب که از خواب نازم بیدار شتتدم فورا رفتم ستتر وقت کتابام .اه من که دیگه درس ندارم )خره همین صتبح کنکور داشتتی( نشتستتم همه ی کتابامو جمع کردم انداختم تو کمد کتابام ،بعدم رفتم رو تختم و نتمو روشتتن کردم .االال چقدر مردم دوسم دارن ،این همه پی ام فرستادن برام ،جواب همه رو دادم و از تلگرام اومدم بیرون .یوهو حاال بریم ستتراغ اینستتتا . بعد از ستتر زدن به پی دو ستام یکم دیگه گ شتم که یهو -وای وجی اینو چه جیگریه. الم صب پ سر نیس که هلو .خواستتتم زیر عکستتش کامنت بزارم که باخودم گفتم االن فکر میکنه تحفهاس ،شام میشه . از عکساش اسکرین گرفتم و نتمو خاموش کردم. **************************. این چند وقت کارم شده بود گ شتن ، خرید ،تفریح ،ا سکل کردن پ سرا .ولی امروز خیلی استرس دارم ،دستام یخ کردن از اضطراب . خیره شدم به صفحه لب تاپ و منترریم که صفحه باز شه . -ام جون .وایییییییی خدا جونم عاشقتم)جییییییییییییییییغ( معماری تهران قبول شدم +

دانلود رمان شیطون بلا

تبریب میگم گل دخترم من برم به بابا و داداشت خبر بدم. منم شماره اورانگوتان نامبر وانو گرفتم -الو سیالم خره ۱۵ شیطون بال +وای مه گل تهران قبولیدم)جیییییغ( منم با جیغ جیغ -منم قبول شدم .پس تو یه دانشگاهیم .ام جون +و خبر بعدی -بنال عشقش +یاسی هم تهران قبول شده -االال .چیکار کردم من با شما دو تا گودزیال .دیدید یه ماهم نتیجه داد +خفه بابا .گودزیال تویی ولی اره این یه ماه شبو روز نداشتتتتتت… *مه گل – وای خدایا این دیگه کی بود .نزاشتم الی حرفشو ادامه بده خدافری کردم و قطعیدم . و با داد بد تر از خودش جواب دادم -بعععععععله؟ اه این که مهیار خرست .اومم این چیه دستش . -میگم مهیاری جونم .خوشگل اجی این پاستیال رو میخوای بدی به من دیگه ؟ +نه -�???�پس چرا خریدی +برا مهسانه -تو غلط کردی با مه سان من دان شگاه قبول شدم اون پا ستیل بخوره . بعدم بسته پر از پاستیلو از دستش گرفتمو دویدم

دانلود رمان شیطون بلا

+ خ خ خ خ خخ ندو االن ن ی ف تی ه مش مال خود ته برا تو گر ف تم – �????�?منو اسکل میکنی +اره پاهامو کوبیدم زمینو -ماااااااامااااااان +باشه بابا ما رفتیم .راستی خوشحالم که قبول شدی من با نیش باز -میسی +خب حاال نیشتو جمع کن ?- ⃣ مدت زیادی از روزی که نتای دانشگاهم مشخک شد میگذره .ازین مدت به خوبی استفاده کردیم،با الی و یاسی تو کالسای مختلف ثبت نام کردیم و کلی خل بازی در اوردیم حاالم فقط دوروز مونده به باز شدن دانشگاه از نرر اطرافیانم خیلی تغییر کردم هرکی یه چیزی میگه مامان میگه خانوم شدی ،بابا میگه سنگین و با وقار شدی ،مهیار میگه مغرور شدی ،یا سی و الی هم همش میگن همینطوری پیش بری یکی میاد میگیرتت�?�? اما از نرر خودم زیاد تغییر نکردم همهی شیطنتام و خل بازیام سره جاشه فقط دیگه اصتتال به هی پستتری محل نمیزارم درواقع اصتتال با جنس مذکر کاری ۱۷ شیطون بال ندارم و باهاشتتون حتی شتتوخی هم نمیکنم واین فقط به خاطر اینه که حس میکنم تا حاال یکم ستتبب بازی در اوردم )خخخ یکم ؟کارت ا یکم گذشتتته خیلی فراتر از خیلی زیاد(ببند وجدان من حو صله ندارم ببرم شون دکتر)کیا رو ؟(کرمای دندوت .هوای ازاد براشتتون خوب نیس)مه گلللل�??�?(بلی؟ )مرض( تو جونت حاالم خفه بعدم رفتم سراغ لباسام اومم حاال چی بپوشم اهان یافتم یه مانتوی لیمویی خوشتمل با کیف کفش لیمویی و شتال و شتلوار ستتفید یه ارایش غلیو و شتتیکم کردم و رفتم پایین .منترر تا الی و یاستتی بیان سراغم . ⃣ با لرزش گوشیم به صفحش نگاه کردم -جانم یاسی +دم در منترریم زود رفتم سوار ماشین شدم -سالم خرا +سالم .خر خودتی *خب کجا بریم؟ -پاساژ…. +باش بریم

دانلود رمان شیطون بلا

وقتی وارد مرکز خرید شدیم ممل این قحطی زده ها شرود کردیم به خرید .الی ۵تا کوله خرید ،ستته تا مانتو ،یه جفت کفش با یه مقنعه مشتتکی یاستتی هم دست کمی از اون نداشت اونم کلی خرید کرده بود -خخخ ممل این بچه دبستانی ها شدیم اومدیم خرید مدرسه +درد *بمیر -خودت بمیر انگل اجتماد منم یه کوله پشتی ناناز برداشتم با کلی مقنعه با رنگای مختلف وقتی برگ شتم خونه به زور مقنعه هامو تب تب سر مهیار میکردمو با مامانو بابا و مهسان بهش میخندیدیم دیگه دلم درد گرفته بود ،با کلی قستتم دادن به جون مهستتان راضتتیش کردم آرای شش کنم . وقتی با مقنعه وارایش دیدنش بابام انقدر خندید که ن ش ست رو زمین ،وقتی مهیار حواستتش نبود دیدم مامان ازش عکس انداخت تا مهیار رفت دوش بگیره که ارای شش پاک شه منم عکسو از گو شی مامان وا سه خودم فرستادم بعد از شب بخیر گفتم رفتم اتاقو الال کردم ⃣ صتتبح که نه ولی غروب که از خواب پاشتتدم)خو غروب بود دیگه ،هوا تاریب بود(��? ۱۹ شیطون بال گوشیمو چب کردم و رفتم اینستا و خیلی شیب عکس مهیارو گذاشتم .

دانلود رمان شیطون بلا

بوخودا ۱۰دقیقه نگذشته بود که صدای داد مهیار اومد +مه گل میکشمت ،زندت نمیزارم حاال عکس منو میزاری تو اینستا�?�? بعدم با مشت کلی کوبید رو در.در همین حین که اون داشت برام کری میخوند منم هدفون نازنینمو تو گوشتتم گزاشتتتمو اهنگ تهران مازراتی رو گزاشتتتم ،به صفحه گو شیم زل زدم االال ای جانم عکس دادا شم چقدر طرفدار داره تو یه ربع ۱۳۷تا الیب خورده بود گوشیمو بیخی شدم و رفتم یه دوش گرفتم یهو یه صدای قار و قور میومد اه اینکه شمب مبارک من می باشد ام الهی مه گل فدات نشه گریه نکن االن میریم پایین سیرت میکنم . خو بچم حق داره از دیشب چیزی نخورده میگما ای کاش روزه میگرفتم اخه نزدیب اذانه)خره مگه ماه رمضونه (نه خوب فقط یه پیشنهاد بود اه اصال تو چرا این قدر به من گیر میدی الل شو اصال تومیخوری به من گیر میدی بعدم رفتم پایین شرود کردم به چیدن سفره همه چیز روش بود میگم همه چیز یعنی خامه ٬مربا کره .پنیر.شیر چای برن خورشت دوغ ماست نوشابه خالصتته یخچالمونو خالی کرده بودم رو میزو داشتتتم میخوردم که بابامو دیدم که با دهن باز داره نگام میکنه

دانلود رمان شیطون بلا

باهمون دهن پر گفتم سالم بابایی بابا هنوز همونطوری به منو میز نگاه میکرد که مامانم اومد . یهو زد تو صورتش و گفت وای بچم از دستتت رفت ،این چه طرز غذا خوردنه االن این ناهارته یا شتتام یه صبحانه -خوب مگه چیه از دیشب چیزی نخوردم گرسنمه باباجون خاک انداز بیارم خدمتتون +هاااا برا چی؟ -برا جمع کردن فکتون پدر محترم وایتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتی مامان خم شد که دمپاییشو در بیاره منم دوییدم تو اتاق خخخخخخ ای خدا فردا باید ساعت ۷بیدار شم اخه ۸کالس دارم پس خیلی زود رو تختم دراز کشتتیدم که بخوابم ولی خوابم نبرد )خو معلومه که خوابت نمیبره هنوز ساعت نه شبه تازه از دیشب ساعت یب تا امروز ساعت هفت غروب خواب بودی ( راس میگه باالخره به هر زور و زحمتی بود یاعت دو شتتب خوابم برد تازه اصتتال از اتاق بیرون نرفتم هم از ترس مامان هم از ترس مهیار من چرا انقدر بدبختم

دانلود رمان شیطون بلا

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب شیطون بلا : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

  1. دختر الماس گفت:

    خیلی خوجله رمانش

ارسال دیدگاه کاربر

بخش فیلم