برترین رمان های امروز شما میتوانید برترین رمان های جهان را در روز جاری منتشر شده اند مشاهده کنید

دانلود رمان آرام اما طوفان

رمان آرام اما طوفانShaghayegh27

دانلود رمان ازدواج توتیا

رمان ازدواج توتیانیلوفر قائمی فر

دانلود رمان لجبازی آقا بزرگ

رمان لجبازی آقا بزرگراز.س(شاهتوت)

رمان روز نود و سوم از نیلوفر قائمی فر

رمان روز نود و سوم قائمی فر

دانلود رمان سایه نفرت

رمان سایه نفرتروح خبیث

دانلود رمان ماهیماه ماهی ماه

رمان ماهی ماهدریا دلنواز

دانلود رمان تشریفات

رمان تشریفاتSunDaughter

مصاحبه با نازنین آقایی نویسنده رمان ملکه ی منزوی و نه دیگه نمیبخشم

رمان مصاحبه با نازنین آقایی نازنین آقایی

دانلود رمان نه دیگه نمی بخشم

رمان نه دیگه نمی بخشمنازنین اقایی

دانلود رمان شمیم عشق

دانلود رمان جدید و بسیار زیبای شمیم عشق از فاطمه کاوند
دانلود رمان شمیم عشق از فاطمه کاوند

رمان شمیم عشق

دانلود رمان شمیم عشق

: با فرمت نسخه های اندروید (APK) , آیفون و اندروید (EPUB) , جاوا (JAR) و نسخه کامپیوتر (PDF)

خب ژانر رمان شمیم عشقچیه ؟

عاشقانه

خب رمان شمیم عشقچند صفحه داره ؟

۴۲۳

خلاصه رمان شمیم عشق

درباره دختر پسریه ب اسم شمییم و شروین
ایناطی جریاناتی عاشق هم میشن
امایه سری موانع سر راهشون هست م کارشونو سخت میکنه
مثل شرط بابای شمیم
بابای شمیم دوتاشرط سخت میزاره
باید ببینیم شروین میتونه عمل کنه یان

چند صفحه ای اول رمان : شمیم عشق با هم بخونیم

توحموم داشتم اوازمیخوندم کھ باصدای شرمین ب خودم اومدم ـ شمیم شمیم بیا این گوشے واموندت خودشوکشت اخم ظریفی کردموباجیغوجیغ گفتم ـ نبینم ب عشق من)همون ایفون نازوخشگلم(حرفی بزنیا -اوهوع لیاقت توهمون گوشــی گوشــت کوبیاس مننوری نوکیا)درســت گفتم؟(بود ی بروبابایی نثاری کردمو گو شیوگرفتم ازی صرفاجهت اطالع قبل شم د ستاموخ شک کردم دیدم هاله پشت خطھ تماسو وصل کردمو گفتم ـ الو دیدم هاله باصدای جیغ جیغوی گفت ـ مردشورتوببرن کدوم گوری هستی سه ساعته منتنرما گفتم ـ اوال سه ساعت نه و دودیقه دوما منم خوبم مرسی دوباره باهمون صداخوشگلش گفت ـــ کم مزه بریز پاشونعشتوجمک کنوبیا اینجا بعدازظهرم میخوا دالرامم بیا زود منتنرتما توله بعدشم بدون این کھ منتنرجوابی ازمن باشه گوشیو قطک کرد

رمان شمیم عشق

 باحرص اومدم گوشـیوببوبونم تودیوار بعدی باخودم گفتم این باکالس بازیا ب مانیونده فرداپس فردا کی میخواپول گوشــی نازنینمو بده برای همین اروم درحمومو بازکردموگوشــیوگشاشــتم زمین اومدم دو باره برم توحموم د دیدم شرمین ی سوتی کشیدوگفت جووووووون بدنشوبرم ی جیغی کشیدموگفتم گمشوووووبیشعور هیزززززززز چشاتودرویش کن دیدم شرمین داره بلند بلند میخنده پیش خودم گفتم خدایا این دخترم خل شد شفا نده بخندیم سریک رفتم توحمومو خودموگربه شور کردمواومدم بیرون اهنگ ساقیا ساسیو پلی کردمو شروع کردم ب قردادن توهمین حینم لباســامو میشوشــیدم خالصــه اماده شــدم د برم خونه هاله اینا موقک پایین اومدن ازنرده هاســرخوردمواومدم پایین دیدم مامان تواشــشزخونس سریک گونشوب*و*سیدمو بایه خدافنی کوتاه سوار مزداخوشگلم شدمد د برو د رفتیم خونه هاله اینا انگاری خوردم ب ی دیوار ولی دیواری خیلی نرم بود سرموباالکردمو دیدم ی فرشته روبرومه ی پسر خیلییییی جیگر ی سوت بلندی زدموگفتم wooooow شمیم عشق

رمان شمیم عشق

هاله ببین چی پیداکردم وای این چقدر جیگره برگشتم سمت هاله دیدم طفلک سرخ شده و داره هی چشمو ابرومیا ی نگاه متعجبی بش کردمو گفتم ـــــ هاله چراچشــاتوچشل چالی میبنی نگا چی پیداکردم دیدم هاله م مری سرکنده داره ب پشت سرم اشاره میبنه باترس و لرزبرگشــتم پشــتمونگاه کردم د دیدم اون پســر جیگره با ی نگاه خشمگینوعصبی داره نگام میبنه تازه متوجه ی پسر دیگه پشتش شدم د سرخ شده بود فک کنم از زور نگه داشتن خودی بود د نزنه زیر خنده چقدم جیگربوووود تازه ب خودم او مدمو هیبلمو د م لواشـــک پهن شـــده بود روزمینو جمعوجورکردمو بدوبدو ب سمت ساختمون دویدمو رفتم تو منم خل بودما ن ب اونبه م پسراهیزداشتم بانگام میخوردمشونو ن ب االن د عین جن بوداده ا خجالت فرارکردم دیدم هاله پشت سرم اومد تو و باصدای بلند زد زیرخنده و گفت ـــ شمیم خدانبشتت دختر توخدای سوتی بعد این د تورفتی حامد بلند زد زیر خنده حامد دادای هاله بود و چون من بعد سالها میدیدمش نشناختمش باتعجب گفتم هاله اون پسر خوشتیشه داداشت بود ی پس گردنی نثارم کردوگفت هیزی نبن خواهر

رمان شمیم عشق

عدی قری ب ســروگردنش دادوگفت بعلهههههه دادای خودم بودباتعجب گفتم ـ کی برگشته اخه دادای هاله یاهمون حامد برا ادامه تحصیل رفته بود خارج. گفت ـ دوروزه د برگشته گفتم ـ چقد تغییر کرده بلند زد زیرخنده و گفت ـ پ ن پ میخواستی همونطور بمونه ی نگاه متفبر بش انداختمو گفتم ـ هاله جونممممممم اون پسره کی بود ؟؟؟ هاله د از قیافه فضول من ب خنده افتاده بود گفت دوست حامد، شروین ی نگاه شیطون بش انداختمو گفتم ب چشم برادری خیلی جیگررررررربود هاله کوسـن مبلوبرداشـتو پرت کرد ب سـمتمو گفت تواگه پسـر بودی د ب فنارفته بودیم شمیم چقد هیزی ๏ะะะnคβ# شمیم عشق ۹ حاالاینارو ول کن زنگ بزن دالرام زودتربیاد ـ صبی زنگ زدم گفت ی سری کارداره انجام بده میاد توهمین حسن صدای زنگ بلند شد هاله بدورفت دروبازکرد و پشت درقایم شد دالرام باکلی شـوقو قوق وسـروصـدا اومد باال یهو هاله م باه دوسـاله ها پرید جلوشوگفت پخ��? سری باتاسف براهاله تبون دادمو گفتم ـ توخجالت نمیبشی ی نگا ب خودت ببن قد لنگ اقامی اینو د گفتم دالرام د عین چی خشبش زده بود ازترس پقی زد زیرخنده هاله باحرص گفت ـ رواب بخندی و رفت ا ششزخونه خال صه اونروز کلی شیطنت کردیم و ر*ق* صیدیم چیزی د باع میشــد فضـولیم تحریک شــه برادر هاله و اون دوســت جیگری بود هیزم خودتونید براهمین روکردم ب هاله و چ شمامو م گربه شرد کردمو بالحن باگونه ای گفتم عاله ژونممم ی چیز بگم بی تفاوت ی نگا بم کردوگفت

رمان شمیم عشق

بنال….. میگما ـ بگو دیه این پسر خوجله هس ـ خوب تندوسریک گفتم ـ دوی دخمل داله؟ هاله پقی زد زیرخنده عصبی گفتم رویخ بخندی م ادم جوابموبده خوب خندی د تموم شد با لحن جدی گفت ـ هیچ کی تاحاال نتونسته ب قل*ب**ی نفوق کنه بیخودی تالی نبن ـ وامگه میشک؟؟؟؟؟؟؟ هاله ی نگاه بی تفاوت بم انداختوگفت ـ حاال د شدهحاال شروینوبیخیال پاشین اماده شین بریم ی گشتی بزنیم خالصه بعد این د ی دوری زدیم اونارو رسوندمو خودم رفتم خونه ی دوی گرفتمو م جنازه گرفتم خوابیدم ๏ะะะnคβ# ۱۱ شمیم عشق مشتاق نگای کردمو گفتم بگودیگه چ خبره ِ ـ د ـ هاله فاصلشو باهام کم کرد دستاشوباقوق باگونه ای بهم کوبیدوگفت ـــــ جمعه قراره حامد وشــروین برای تولد خواهرزاده شــروین برن خرید ازاونجاییبھ ب سلیقه خانوم با شخ صیتی م مننیازمندند بنده ام افتخار دادم همراهیشون کنم ایناروبالحن بامز ای گفت که باع شد خندم بگیره ـ خوب بعدی ــــ اممممم بعدی ازاونجایی د بنده ،اشـاره ب خودی کرد م پیشـی دل رحمم قبول کردم تورو م سرخر همراه خودم ببرم☺️ باقوق گفتم ـ راس میگی هاله؟ ـ دروغم چیه اینود گفت بشبن زنون پاشدم و شروع کردم ب قردادن همزمان ب*ا*س*نمو تبون میدادمو میگفتم پارسال همگی دسته جمعی رفته بودیم زیارت برگشتی ی دختر خوشگلو بامحبت….. دا شتم باخودم میخوندمو ن شیمنگاه مبارکمو تبون میدادم د یهو هاله ی پس گردنی بم زدو گفت ۱۲

رمان شمیم عشق

خوبه توام بجا این کارو خانومانه رفتارکن شاید ی بدبخت فلک زده ای اومد توروگرفت شبلبی برای دراوردموگفتم ـ حاالن د خواستگاراتو پاشنه درو از جاکندن قری ب سروگردنش دادوگفت ـ بعلههههه پس فبرکردی چی ی نگاه ب قیافه بامزی کردمو گفتم بعلهههه کامال مشخصه _ باالخره روز موعود رسیدهاله اومده بود خونه ما تاباهمدیگه اماده شیموبریم ـ هاله نمیشه من نیام ـ بیخود مگه نمیخای مخ شروینو بزنی ـ اخه کمرو دلم دردمیبنه شدید ـ ببینم نبنه …. فقط تونستم سرمو ب معنی اره تبون بدم هاله:اخه منگل اینم وقته ـ بابامگه دس منه ۱۳ شمیم عشق ـ صبرکن برم قرص بیارموبرگردم هاله قرصو ب طرفم گرفتوگفت مواظب بای جلو شروین سوتی ندی اخه اون خیلی تیزه باشه لی گفتموشروع کردم ب اماده شدن ی تیپ ساده ولی شیک و بقول هاله خانومانه زدمو منتنرموندیم باهاله راس ساعت ایفون ب صدا درومدو منوهاله رفتیم بیرون حامدوشروین سوار سانتافه شروین منتنرمون بودن سوارشدیم هاله باصدای بلند سالم کرد منم اروم ولی باناز سالم کردم چیبارکنم دیه حداقل یبم ناز کنم شـاید این شـروین بخت برگشـته اومد منو گرفت خداروچه دیدی شاید از ترشیدگی درومدیم تازه ب شــروین دقیق شــدم واووووو عجب تیشی زده بود حامدم د دیه نگو هردو ترکونده بودن _ خالصه بعد ازکل کل سر این د بریم چ فروشگاهی قرارشدبریم پاساژ ترنم توراه باشیطنتای حامد خیلی خوی گششت هاله ب کارای حامد بلند میخندید منم ســعی میبردم ب ی لبخند خانومانه اکتفا کنم وای د چقد سخت بود ? خالصه ب پاساژموردننر رسیدیمو پیاده شدیم منم کمر دردو دلدردم تشدید شده بود وکاری ازم برنمیومد

رمان شمیم عشق

 دا شتیم مغازه هارونگا میبردیم د یهو ی گردنبند سلیب خو شگل چ شممو گرفت سلیبش ازجنس طالسفید بودو دور تادوری نگینای خوشگل کارشده بود برگشــتم ب ها له نشــونش بدم د د یدم اورانگو تان اخمو)ل قب جد ید شروین(پشت سرم وایساده و داره ب گردنبند نگامیبنه م خری د گشاشــتنش توکارخونه تیتاب قوق کردمو پیش خودم گفتم االن م تواین رمانا اقا جنتلمن بازیش گل میبنھ میاد گردنبندو میخره برام ولی زهی خیال باطل��? سرشوانداخت پایینو با ی لبخند مرموز مبانوترد کرد تودلم کلی ب خودم فش دادم د منوبای عاشق کی شدم همرو برق میگیره مارو….. ادیسون فک کنم ایناروبلند بلند داشــتم میگفتم اخه ی لحنه ســرموبلند کردم هاله رودیدم د قرمز شده بود ازخنده بیخ یال ســری ب نشــو نه تاســف براخودم تبون دادمو رفتم گردنب ند نازوخشگلوخریدم _ توهمون مغازه ام ی نیم ست طالسفید چشمموگرفت وای خیلی نازبود میشد هدیه قشنگی برا تولد اوا د همون خواهرزاده شروین بودبشه هاله روصداکردمو نیم ستو بش نشون دادم

رمان شمیم عشق

شمیم عشق باتبون دادن سر سلیقموتایید کردو اونوب شروینو حامد نشون دادو گفت د سلیقه منه شروین با ی پوزخند نگام کردوگفت ـ فبر نمیبنید هدیه ی باه ساله باید خیلی جشاب باشه برای ولی این چیزی د شما دست گشاشتین روی اصال برا ی باه مناسب نی ــــ کارد میزدی خونم درنمیومد با اخم نگای کردمو کمی تاقسمتی نیمه ابری اروم گفتم ـ حیف عزتبیاوخوبی کن شروین باصدای بلند گفت ـ شنیدم چی گفتی جوابشو ندادمو سرموانداختم پایینو پشت سرحامدوهاله راه افتادم این دوتارونگا انگار ن انگار منو با این گودزیال تنهاگشاشــتننگا اصــن انگار ن انگار شمیمیم وجود داره داشــتم زیر لب غرمیزدم د یهو ی پســر جوجه جیغی )ازاین پســرایی د ابروبرمیدارنو شلوار صورتی میشو شن و اگه ی دعوا شه بعیدم نیس م دخترا جیغ بزنن(اومد کنارمو گفت ـ اوووووف بخورمت جیگر اومدم دوتافش باری کنم د دیدم شروین اومد کنارم وایساد با ی اخم وحشتناد ب پسره نگا کردو لششوکشیدوگفت ـ پیشی بخورت ناز بشی تو دخملی

رمان شمیم عشق

اینود گفت نتونستم تحمل کنم پقی زدم زیرخنده اون پسرم د رسما قهوه ای شده بود دمشو گشاشت روکولشو در رفت ن بابا ایول ایول خوشمان امد هماینم سیب زمینی نیستیا _ همینجورداشتیم میارخیدیم تا اقا کادوی موردننرشوبخره دیدم وایساد کنار ی مغازه اسباب بازی فروشی روب ماگفتـ ـ چطوره ی ست کامل وسایل برای بخرم همه موافقت کردن امامن ننری ندادم شروین منتنر نگام کرد اما من اصــال ب روی مبارکم نیوردم اونم د دید قهوه ای شــدبا اخم رفت تومغازه و هرچی احتیاج داشت خریدوگشاست صندوق عقب قرارشـد بعد خرید بریم بسـتنی فروشـی د بخاطر حال بدمن ب بعداموکول شد توراه برگشــت بودیم د شــروین از اینه ب عقب نگاه کرد وخطاب ب هاله گفت ـــــ امروزخیلی زح مت کشــ یدین ا گه ا جازه بدین برای جبران زح ماتتون میخواستم براتولد اوا د سه شنبه همین هفته هستش دعوتتون کنم منم د رسما بوق حساب کرد ۱۷ شمیم عشق هاله روکرد ب شروینو خجالت زده گفت ـ

رمان شمیم عشق

اخه چیزه من تنهایی خجالت میبشم ـ موردی نیس شمیم خانومم دعوتن هاله باکلی تعارف تیبه پارع کردن تعارف شوقبول کرد و قرار شد سه شنبه بریم جشنش وقتی رسیدم خونه دیدم کسی نیس صدازدم ـ مامانننن مامان دیدم کسی جواب نمیده چشمم خورد ب یخاال د ی نوشته کوچیک روی بود نوشته بود ـ شمیم عموت مریضه ماداریم میریم بیمارستان غشاتوگرم کن بخور بی حوصــله حولموبرداشــتمو برا تســبین دردم ب حمام پناه بردم وانو پراب کردمو حدود نیم ساعت دراز کشیدم توی بعدازاین د حموم کردم خواب گرفتم اخه من عادت دا شتم بعدازحموم حتما میخوابیدم لباساموپوشیدمو باموهای خیس دراز کشیدم بشمار سه خوابم برد _ باالخره روز موعودفرارسید جشن ازبعداز ظهرشروع میشد وتاشبم ادامه داشت منوهاله حاضــرواماده منتنراژانس بودیم اخه ماشــین من خراب شــده بود و تعمیرگاه بود

رمان شمیم عشق

 من ی لباس شــب خوشــگل پوشــیده بودم د کمری بازبود ی دامن خیلی جیگرم داشت د روی باگیشور کار شده بود ارایش ملیحودخترونه ای هم انجام دادم د خانومانه تربننربیام هاله هم لباسش فوق العاده بود و بش میومد کف شای پا شنه ده سانتموپو شیده بودم فقط خداخدامیبردم م چلمنگانیفتم زمین و ابروم بره اژانس اومد وسوارشدیم توراه سراینبه کی پولوبده دعوابود ن گارفیق مارو ه مه میگن پولتو بزار توجی بت من حســـاب میبنم این می گه پولمومیزارم جیبم حساب کنبالبرعبسیم ما رســیدیم ب مقصــدو پیاده شــدیم زنگوزدیم و وارد خونه د چ عر کنم عمارت شدیم انقدبزرگ بود دهنم واموند هاله:ببند گالتو توله اال ابرومونومیبری عادی بای خودمو جمعوجورکردمو دهنمو د م غار علیصــدر بازبود بســتمو با اعتماد ب سقف قدم برداشتم قدم اول ن قدم دوم م افلیجا پام برگشتو نقش زمین شدم _ ای مورد شورتوببرن شمیم پا شوهیبل قنا صتوجمک کن من وایمی سم جلوت تاکسی ندیده پاشو

رمان شمیم عشق

شمیم عشق ـ ب سختی پاشدمو خودموتبوندم ی نگاه مشبود ب اطاف لنداختمو وقتی دیدم کسی حواسش نبوده با اعتماد ب عری شروع کردم ب راه رفتن هاله خندی گرفته بود حیاطورد کردیمو ب ساختمون رسیدیم اوه اوه اینجاپارتی گودبای جفره صدای ضبط انقد بلند بود د صدا ب صدانمیر سید چ شم چ شم کردم د شروینوببینم دیدم توحلق ی دخترع وایساده دقیقا فیسش دوسانتی فیس دختره بود کاخ ارزوهایم ب فنارفت اما االن وقت چس ناله نبود باید عادی رفتارمیبردم شروین مارو دیدو ب سمتمون اومد عین جیگرزلیخاشده بود المصب سالم کردیم و خو شامد گفتو ماروراهنمایی کرد براتعویض لبا سامون ب اتاق خودی هاله میگما ـ اهابوگو ـ این مهمونی ب هرچی شبیه جز جشن تولد بیخی باو دوساعته فوقش بعدی میگشره بیابریم ـ جون شمیم بزا یبم فوضولی کنم تواتاقش ی کرمیم بریزم بعد میریم ـ شمیم ازدست تو ا تاقش ترکیبی از رنگای ســف ید ابی فیروزه ای و بعضــی جاهای رگه های کوچیبی از سورمه ای بود

رمان شمیم عشق

 ی طرف اتاقش ی تخت بود اونم دونفره یک چی برات بگم شــروینننن تخت دونفره میخری کال هرکول عوضی بی شخصیت نفله خ*ی*ا*ن*تبار�?�? دیه ب بقیه اتاقش دقت نبردم توقهنم دا شتم نق شه میب شیدم ی بالیی سری بیارم رژ قرمزمو بردا شتمو پررنگ ک شیدم رول*ب*ا*م ی نگا ب لباس سفیدی د روتخت شــروین بود انداختموتاهاله حواســش نبود ی چاپ خوشــگل زدم روقسمت سینش ـــــ نوچ نوچی کردمو ابرو هاموشــیطون باال ا نداختموگفتم داشــته بای گودزیالجون ـ شمیم بدوبریم دیه اال فک میبنه داریم چ غلطی میبنیم توحین بیرون رفتن راجب حامد ازهاله ســوال پرســیدم د گفت کارداره و نمیتونه بیاد _ رفتیم روصــندلی نشــســتیم د اواکوچولورودیدم د کنار دایی گودزیالی و دوس دختر عملیش داشت ب مهموناخوشامدمیگفت ی لباس خوشگلم تنش بود د دوتا بال فرشته ام بش وصل میشد اللللهی��? دختره م کواال ب بازوشروین اویزون شده بود ایییییی چندی شمیم عشق

رمان شمیم عشق

روکردم ب هاله و گفتم ـ هاله من قرم میاد ـ جهندم ـ پاشوبریم قربدیم خوووو ـخواهش کن ـ ی پس گردنی نامحسوس زدم پس کلشوگفتم ـ پاشوبینم توام ادم شدی براما ـ هاله نوچ نوچی کردو باعشوه گفت ـ فرشتگان هرگزادم نمیشوند دستشوکشیدمو رفتیم وسط شروع کردیم ب قردادن خدایی دوتامونم هماهنگ میر*ق*صیدیم هاله وسطای خسته شدو رف منم عین خری د مونده بود توگل مجبور شدم تنهایی بر*ق*صم بلبه این اهنگ تموم شه معشب داشتم ب*ا*س*نموتبون میدادم)معشبه مثال (? د ی پسر خوشگل اومدجلوم و شروع کرد بام ر*ق*صیدن به به چی ازاین بهتر اوففففف نگا سیسک پک دالهعضالت سینشونگاوای مامانم اینابگیرمنو داشتم هیزی میبردم د باصدای پسره ب خودم اومدم ـــــ این ب*ی*ل میتونه مال توبشــه ها بعدم ی چشــمک ریز زدو زبونشــو رول*ب*ا*ی کشید

رمان شمیم عشق

یا امام زاده تتلو جوون مردم ب فنارف اومدم ی جواب دندونشبن بش بدم د خداروشبر اهنگ تموم شد کشیدم توب*ی*لشو دستشوگشاشت روب*ا*س*نمو اروم باالپایین کرد المصب بدنش حرف نداشت دیدم یبم دیگه توب*ی*لش با شم فاتحم خوندس اومدم خودموبب شم بیرون ازب*ی*لش د نزاشتو فشار کوچیبی ب نشیمنگاه مبارکم داد دیدم ن خعلی او ضای خطریک باتمام توانم ب سینش ف شاراوردم د ازخودم جدای کنم دریغ ازی تبون ی لحنه حس کردم راه نف سم بازشد اوفیشششش دیدم شروین پسررواز یقه گرفتو ازم جدای کرد _ بعدم اومد درنزدیبترین فاصله ازم ایستادو سرشوخم کرد ب طرفم پیش خودم گفتم جون جوووون ب مراد دلم رســیدم ل*ب*ا*موغناه کردمو چشاموبستم هرچی منتنرموندم دیه نه خبری نیس اروم یبی ازچشاموباز کردمو ب شروین نگا کردم دیدم م بز داره برو بر نگام میبنه شمیم عشق

رمان شمیم عشق

واییییی ابروم رفت خودمونباختموگفتم وای چ لواشــک ترشــی بود انگار اون قیافه ای د گرفتم از ترشی لواشک بود شروین ی نگاه عاقل اندر سفیهانه)درست نوشتم(بم انداختودرگوشم گفت ـ خانوم کوچولومواظب بای اینجا اکثرن مستن کاردستت میدنا نفسای داغش ب گوشم میخوردومورمورم میشد اینوگفتو رفت وایییی عجب ضایعی شدی شمیم خاد توسرت باسری افبنده رفتم پیش نهالو نشستم کناری بانگام شروینو تعقیب کردم د بادختره رفت اتاقش جوووون حاال نوبت توعه شمیم خانوم��? ب ی دیقه نبشید د دیدم دختره بادادوبیداد زدبیرون ازاتاق شروینم دنبالش هاله ی نگامشبوکی بم انداختوگفت باز چ اتیشی سوزوندی خودمو عادی نشون دادمو گفتم ـ بوخودامن کالی نبلدم ـ الهی شروین برات بمیره نگاقیافشو عین خرشرد شده ـ زهرمار روانی ازقیافه تود بهتره داشــتیم ســر قیافه بح میبردیم د شــروین اومد ی نگابرزخی ب طرفم انداختورفت تواتاق ـ یا خود خودا خشم اژدها

رمان شمیم عشق

 _ یبم د ازمهمونی گششت خسته شدم ب هاله د داشت باگوشیش ور میرفت نگا کردمو گفتم ـ توله من خسته شدم میرم بیرون ی گشتی بزنموبیام ـ اوکی زود بیا شام بخوریموبریم ـ حله اروم ب سمت بیرون قدم برداشتم د دیدم ی صدایی ازقسمت راه پله میاد منم د فضول تادیدم کسی حواسش نیست د بدو د رفتیم باال صــدا خیلی نزدیک شــده بود رســیدم ب دری اتاق د حس کردم صــدا ازاونجاس به به ببین چی میبینم ی دختر پسر د توحلق هم بودن فجیععععک بعله اینجور د ازکشفیاتم ب عمل اومد درحال انجام کارای منبراتی بودن منم عین چی زل زده بودم بشونندیده بودم تاحاال داشتم م خر قوق میبردم اوناچون پشتشون بهم بود نمیدیدن داشتم ازصحنه مقابلم نهایت بهره رومیبردم د دشتی روشونه ل*خ*تم قرارگرفت ازترس ازجاپریدمو برگشتم ی نگا ب پشت سرم انداختم یا امام زاده بیژن این د اون پسره سیسک پبیس

رمان شمیم عشق

از امیدوارم رمان شمیم عشقخوشت اومده باشه اگه خوشت اومده پس یکم برو پایین تر رمان رو با فرمت های دلخواهت دانلود کن

دانلود نسخه رمان PDF شمیم عشق به صورت کاملDownload PDF Version

دانلود نسخه رمان ePub شمیم عشق برای آیفون و آندروید و …Download EPUB Version

دانلود نسخه آندروید رمان شمیم عشق با فرمت ApkDownload APK Version

دانلود نسخه جاوا رمان شمیم عشق با فرمت JarDownload Java Version

اینم رمان شمیم عشق از نویسنده محبوب فاطمه کاوند براتون تدارک دیده بودیم

منبع تایپ رمان : dlroman.ir

ادرس کانال  دی ال  رمان  رو  یادتون نره اینجا کلیک کنید  😀 

اگه رمان درخواستی دارین میتونید تو  سوپر گروه ما  عضو  بشید به همین راحتی !

اگه  شما نویسنده  رمان  شمیم عشق  هستین و  دوست ندارین  رمانتون  اینجا  باشه  از بالا  با تماس با ما  در ارتباط باشید

به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید
به کانال تلگرام سایت ما بپیوندید

جعبه دانلود سایت

قابل توجه مديران وبسايت هاي ايراني : تمامي مطالب دانلود رمان به صورت اختصاصي ترجمه و منتشر مي شوند و کپي برداري از آن ها شرعا حرام مي باشد و مورد رضايت ما نخواهد بود.

اطلاعات مطلب

0
برچسب ها :

مطالب مرتبط

کاربران عزیز میتوانند از مطالب دیگر سایت دیدن فرمایند

دیدگاه کاربران سایت

ارسال دیدگاه کاربر

دریافت و درخواست رمان های جدید در کانال ما کلیک کنید