دانلود رمان جدید دانلود رمان شاه من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
نرم افزار ازمون راننذگی10000

نرم افزار ازمون راننذگی

بهترین سوالات با تضمین قبولی در آزمون آیین نامه را می توانید پیدا کنید بخش زیادی از سوالات به صورت رایگان در اختیار شما قرار داده شده است ولی در صورتی که بخواهید با هزینه ناچیز 10000تومان می توانید کاربر ویژه سایت شده و علاوه بر دسترسی به آزمون های ویژه به مجموعه فیلم های آموزشی در زمینه پارک دوبل، پارک موازی و سایر موارد مورد نیاز برای آزمون شهری دسترسی داشته باشید. قطعا از کیفیت انیمیشن های آموزشی شگفت زده خواهید شد. هزینه پرداختی شما صرف بهبود کیفیت سایت خواهد شد.

دانلود رمان شاه من

دانلود رمان شاه من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب شاه من : PDF|APK|EPUB
دانلود رمان شاه من
نام کتاب رمان : شاه من
نام نویسنده : par__ni
حجم رمان شاه من : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان شاه من :
ماه من….در زندگی هر چه میخواستم به دست آوردم…جز قلب تو….بد کرده ام میدانم…قلب کوچک و عاشقت را پر از ترس و نفرت کردم… من شاهم…همان شاه مغرور و دل سنگ…ولی تو با زیباییت…لطافتت…قلب پاک و مهربانت به قلبم نفوذ و مرا نرم کرده ای….من شاهم….هر چه بخواهم به دست می آورم حتی با زور..با خشونت….جسمت را تصاحب کردم…معشوقه ات را نابود…تبعیدت کردم…گمت کردم…فراموشم کردی… حال پیدایت کردم واینک تورا عاشق میکنم…
رمانی عاشقانه و تاریخی با بیانی امروزی

دانلود رمان جدید

رمان جدید از par__ni شاه من

ورا دخترم فرار کن خداوند مراقب توست فراموش نکن…فراموش نکن… فریاد های مادرم توی گوشم با صدای ارومی بیان میشدن تق تق تق صدای ویکتور بلند شدح هی لوکرتسیا بلند شوو ما گشنمونه تازه از تمرین برگشتیم لوکرتسیااااااا بلند شدم لباس خواب بلند سفیدمو کمی باال زدم درو باز کردم هیکل ورزیده ویکتور که از سررر و روش قرق مییکید و بعد کریو و مارتین پشت سرش نمایان شد مثل اینکه جو خیلی بهتون سخت گرفته امروز؟ قیافه هاشون داغون بود.. برین چشمه آب گرم وقتی تمیز شدید برگردید غذا آمادست با سرخوشی به حرفم گوش دادنو رفتن اینجااا یه مکان نظامی بود و تنها دختر این جمع من بودم و برای این پسرررا مادری میکردم

دانلود رمان شاه من

 بالفاصله صدای پسرای دیگه هم بلند شد لباسمو پوشیدم موهامو گوجه کردم لباسایی که رو زمین انداخته بودن و جمع کردم و بطرف رودخونه راه افتادم یه روز دیگه شروع شد…. با پشت دستم قرق رو پیشونیم رو پاک کردم بعضی از لباسها بوی خیلی بدی میدادن با لک گرفته بودن برای همین باید با دقت میشستم و این کار خیلی منو خسته کرده بود با چوب رو لباسها میزدم تا خوب تمیز بشن آب لبا سارو تک تک چلوندم لبا سایی که حاال تمیز تمیز شده بودنو تو سینی چوبی گذاشتم و بطرف اوپتان که همون مکان تمرین و زندگی منو پسرا بود راه افتادم توی راه بودم که صدای اسبارو شنیدم سرمو برگردوندم جو با اسبش داشت بطرفم میومد جو مردی میانسال با بدنی ورزیده بود و خلق و خوی خشنی داشت که کمتر می شد خند شو دید اما قلب مهربونی دا شت و از همه بخ صوص من مواظبت میکرد جو:هی لوکرتسیا کمک نمیخوای؟ ممنون جو دوقدم دیگه برم میرسم شاه من

دانلود رمان شاه من

۷ جو:امیدوارم،اما اینو بدون که پسرا از دستت شکارن صدای چی گم شد تو صدای پای اسبش به سرقت به خودم اومدم و دوییدم موهای بلندم باز شده بود و دور و برم پخش شدده بود به محوطه پسرا رسیدم لباسارو گذاشتم کنار نیزه ها و با دو بطرف سالن غذاخوری راه افتادم مارتین ویکتور کریو و بقیه پسرها دست به سینه نشسته بودنو منتظر غذابودن تا منو دیدن صداشون در اومد تا االن چیکار میکردی لوکرتسیاا؟ لباساتونو میشستم… ویکتور:پو غذاااا چی میشه االن میرم درست میکنم… بطرف آشپزخونه راه افتادم صدای داد کریو و شنیدم که میگفت:من اوووون سوپای بدمزتو نمیخورماا از کجا میدونست میخوام سوپ درست کنم.؟ ظرف سوپ و جلوشون گذاشتم صدای غرغراشون بلند شد آه لوکرتسیا باز سوپ؟ لبخندی زدم و رو به همشررون گفتم خیلی مقو یه براتون خو به قول میدم برای شام یه چیز خوب درست کنم این لحن مظلوم من روشرون ا ر نکرد و باز غر زدن بعضری پسررا هم قاشرق و پرت کرده بودن یه ور دیگه و با اخم نشسته بودن

دانلود رمان شاه من

ل*ب*مو کج کرده بودمو بهشون نگاه میکردم با اومدن جو همه صاف شدن جو:چخبرتونه همینم زیادیتونه در ضمن اگر بخواین یک شوالیه ب شین باید بی شتر از اینها سختی بک شین اگر میخواین بخورین اگر هم نمیخواین از اینجا برید بیرون پسرها همه قاشقارو دستشون گرفتن و تند تند مشغول به خوردن سوپ شدن ابرومو با پیروزی باال انداختم و رومو برگردوندم که برم جو:کجا با انگشت اشارم به آشپزخونه اشاره کردم و گفتم میخوام آشپزخونرو تمیز کنم جو اومد طرفم و پاکتی بهم داد جو:بعد از تمیز کردن برو و برای شام امشب چیزایی که نیاز داری بگیر با خوشحالی لبخندی زدم و چشمی گفتم بعد از تمیز کردن آشپزخونه و شستن ظرفای کثیف لبه چشمه برگشتم به اتاقم خیلی وقت بود که به بازار نرفته بودم دسه ای از موهامو و بافتم و بقیرپ آزادانه انداختم روی شونه ام گیرای خوشکلی که ساوین برام گرفته بود و زدم به موهام و یادم افتاد که چند روز دیگه میرسه و من باز هم میتونم ببینمش

دانلود رمان شاه من

شنلمو تنم کردم و کاله شو رو سرم انداختم پاکت رو تو آ ستین لبا سم مخفی کردم و سبدمو برداشتم پیاده تا خونه الن مسافتیو طی کردم تق تق تق شاه من ۹ صدای الن اومد الن:بله؟ منم الن الن:واااای لوکرتسیااا خوشحالم میبینمت همدیگرو ب*غ*ل کردیم و جیغ کشیدیم ازش جدا شدم و رک ازش پرسیدم الن میخوام برم بازار میای؟ الن:چراکه نه حتما االن آماده میشم باشه منتظرم پشرت در منتظر الن ایسرتاده بودم نفسرمو حبو کردم طوری که لپام باد کرد و همونجور به دور و اطراف نگاهی انداختم بعد از مکان نظامی اوپتان یه دهکده کوچیک قرار داشررت که خونه الن توش قرار داشت من قاشق فضای سبز این دهکده بودم گالی خشربو و دام های پر سرر و صردا و رودخونه ای که از اون باال تا دهکده الن جریان داشت روزایی که پ سرا کاری ندا شتن باهام میومدم پیش الن، باهم به چ شمه آب گرم میرفتیم و ح مام میکردیم ب عد ح مامم سرر بدمونو باز میکردیمو همون جا ناهارمونو میخوردیم میتون ستم بگم الن صمیمی ترین و تنها ترین دو ستی بود که داشتم با حو درد روی دستم به خودم اومدم -الللللللن

دانلود رمان شاه من

الن:فقط با زدن میشه از هپروت درت اورد چشم غره ای بهش رفتم بعد از اون دستمو دور دستش حلقه کردمو باهم بطرف شهر راه افتادیم اوپتان روی تپه بود که پایینش دهکده قرار داشت،قبل از اوپتان هم شهر بود ما باید مسافت طوالنی و طی میکردیم تا به شهر برسیم با بوی نون داغی که میومد با لذت چشامو بستم دست الن و گرفتم و همونجور که بو رو دنبال میکردم گفتم:الن توهم از این بو خوشت میاد؟ الن:آره قاشقشم لبخند قمیقی زدم بالخره پیداش کردم بدو بدو رفتم اونجا و تو صف ایستادم الن:لوکرتسیا من میرم اون سمت چند تا کار دارم به سمتی که گفته بود نگاه کردم و باشه ای گفتم بعد از چند دقیقه تو صرف موندن چند تا نون گرفتم و با تشرکر و لبخند سرکه ای به نونوا دادم تا اومدم کیسه سکه هامو ببندم با داد ینفر ریختن رو زمین واااااای این چرا مثل روانیا داد میزنه خم شرردم رو زمین و همونجور که سررکه هارو جم میکردم غر غر میکردم و به زمین و زمان فوش میدادم با صدای شیهه اسب نزدیکم جیغ بلندی کشیدم و سرمو اوردم باال کالسکه ای سلطنتی جلوی روم توقف کرده بود به دور و اطرافم نگاه کردم همه کناری ایستاده بودن فقط من وسط خیابون بودم که اونم بخاطر سکه ها بود

دانلود رمان شاه من

شاه من آب دهنمو پر سر و صدا قوت دادم مردی که کالسکرو میروند با شالق توی دستش از اسب اومد پایین ل*ب*مو گاز گرفتم دستی که شالق توش بود و برد باال چشامو بستم… با صدای داد ینفر مرد متوقف شد هییییی من به تو همیین اجاززه ای دادم؟ مرد شالقشو پایین انداختو سریع رفت سوار اسب شد دستای لرزونمو به رمین گرفتم و بلند شدم وقتی کالسررکه رد میشررد نگاهمو به نیم ری مردی دوختم که منو نجات داده بود…با اینکه زیاد از پشت تور مشخص نبود اما من بخوبی دیدمش لبخندی زدم کیسه سکه هارو تو مشتم سفت کردم قول میدم قول میدم که اگه روزی دوباره ببینمش جبران میکنم دست کسی به شونم خورد و بعد صدای نگران الن الن:اوکرتسیا خوووووبی؟ الن؟اره خوبم چی ششده؟ الن:اوه خداروشکر محکم ب*غ*لم کرد و موهامو ب*و*سید ازم جدا شد و گفت الن:لوکرتسیا خوشحالم که سالمی الن؟مگه چه اتفاقی افتاده؟نزدیک بود منو بزنند که اونم رفع شررد این چیزا قادیه اونا اشراف زادن اتفاق مهمی نبود تاز… ۱

دانلود رمان شاه من

الن با کالفگی سرشو چرخوند و پرید وسط حرفم الن:نه لوکرتسیا نه اون کالسکه شاه بود میدونی باقث توقف کالسکه شاه شدن یعنی چی؟یعنی مرگ دخترررر..وای بیا بریم تو شررک رفته بودم و الن همینجور منو با خودش میکشررید تا از اون محل دور بشیم به اوپتان رسیدیم دست الن و ول کردم و رو بهش گفتم حالم خوبه بابد برم شام دریت کنم الن با شررک و تردید نگام کرد و باشرره ای زیر لب گفت دسررتسررو تکون داد و بطرف دهکدشون حرکت کرد هوا تاریک شده بود و من باید برای پسرها غذا آماده میکردم به سمت آشپزخونه رفتم سبد رو گذاشتم روی میز شلنمو در اوردم آستینامو باال زدم و مشغول در اوردن مواد غذایی از توی سبد شدم…. آخرین بشقاب و روی میز گذاشتم بطرف راه رویی که اتاق پ سرها قرار دا شت رفتم اوه اوه اینجاهارو چقدر کثیف کردن با کفشهای گلیشون صدبار بهشون گفتم که با کفشهای گلی داخل نشن به حرف من که گوش نمیدن روی همه درها ضربه میزدم و برای شام صدا شون میکردم به اتاق آخر رسیدم کسی توش نبود اما..اما اونجا اتاق ساوین بود ساوینی که به تازگی شوالیه شده بود و برای محافظت از مرز های ایتالیا اقزام شده بود اتاق ساده ای بود می شه ۱۳ شاه من گفت خیلی سررادهختخت چوبی که وسررط اتاق قرار داشررت و کمد چوبی که مجاور تخت بود همین..

دانلود رمان شاه من

روی تختش ن ش ستم د ستی روی تختش ک شیدم خاطراتش برام زنده شدن و لبخند قمیقی وقتی که برگرده ِ به ل*ب*م ن ش ست…خیلی دو سش دا شتم قرار باهم ازدواج کنیم این و خودش قبل رفتنش گفته بود نفو قمیقی کشیدم مارتین:هییی لوکرتسیاا کجایی یک ساقته سر میز نشستم بیا دیگه تند تند ا شکایی که نمیدونم کی ریخته شده بودنو پاک کردم و از اتاق ساوین زدم بیرون و همونجور که چشررامو تو حدقه مییرخوندم به طرف آشررپزخونه رفتم…هییوقت غرغرای این پسرها تمومی نداره بعد ک شیدن غذا برای پ سرها پ شت میز ن ش ستم بعد خوندن دقا غذارو شروع کردیم پ سرها همه ساکت بودن و غذا شونو میخوردن خب قانون جو بود که ک سی نباید سر غذا حرفی بزنه همونجور که غذامو میخوردم به پ سرام نگاه میکردم هووم لبا سا شون تمیز بود خوبهخ هم شون رکابی خاک ستری همراه شلوار پا شون بود هیکالشون توی اون رکابی های جذب بیشتر به چشم میومد آخرین لغمه هم خوردم و همراه با بلند کردن ظرفم از میز بلند شدم ظرف رو به آشرپزخونه بردم…شربها موقع شرام پسررها باید خودشرون ظرفارو جمع میکردن و من چقدر از این قانون لذت میبردیم به سالن غذاخوری برگشتم و شب بخیر گفتم..

دانلود رمان شاه من

از زمین تمام چمن مبارزه پسرها گذشتم و به کلبه خودم پناه اوردم لباس خواب بلند سفیدمو پو شیدم شمع و فوت کردم و رو تخت چوبیم دراز کشرریدم طاق باز خوابیدم اینجا کشررور ایتالیا بود اما ما تو شررهر کوچیک اما زیبایی که گواینا نام داشررت زندگی میکردیم قصررر بزرگی رو تپه باالی شررهر وجود داشت که شاه برای تعطیالت تابستونش میومد من تا حاال شرراه جدید رو ندیده بودم یعنی هییکو ندیده بود…چون دیدن اشراف زاده ها برای ما کار خیلی سختیه اما از نیم رخش میشد فهمید که چهره جذابی داره شاه قبلی پیر بود و زود تاج و تخت و به پسرش سپرد از گفته های مردم میشد فهمید که این پسر جوون خیلی خشنه اما اون امروز جون منو نجات داد مگه میشه که بد باشه.. توی همین فکرا بودم که خوابم برد ۲روز بعد: با ا شتیاق خا صی از خواب بیدار شدم امروز پ سرها کاری با من ندارن..لباس ها و و سایلی که نیاز دا شتم و بردا شتم و همراه نون و میوه هایی که آماده کرده بودم تو سبد گذاشتم امروز قرار بود

دانلود رمان شاه من

برای حمام همراه الن به چشمه آب گرم بریم کمی در ورودی جنگل منتظرش شدم نیومد.. اون هییوقت دیر نمیومد نگران شدم و ۱۵ شاه من بطرف دهکدشرون راه افتام توی راه مدام شروالیه هارو میدیدم که سروار اسرب هاشون بودن و نگران بنظر میومدن یعنی چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه… قدم مامو تند کردم به خونه الن اینا رسیدم کاله شنلو رو سرم مرتب کردم و در زدم مادر الن در رو باز کرد سالم من لوکرتسیا هستم دوست الن _ لوکرتسیا خوبی؟ مرسی الن نیستش؟ _چرا هستش اما دیروز پاش پیچ خورد و االن خوابه واای حالش خوبه؟ _آره چیز مهمی نیست چند روز دیگه خوب میشه کاریش داری؟ لبخند مصنوقی زدم نه خب من دیگه باید برم _باشه قزیزم خدانگهدار خدانگهدرر در و که بست نفسمو با حرص فوت کردم بیرون امروز باید تنها برم.. بطرف جنگل راه افتادم..چندتا چ شمه آب گرم وجود دا شت که این چ شمه از همه دورتر بود و کسری به اونجا نمیرفت برای همین من این چشرمرو دوسرت داشتم

دانلود رمان شاه من

 دور خودم مییرخیدم و قطر گل هارو بالذت توی ریه هام میفرسرتادم و اسرم خودمو زیر ل*ب*م تکرار میکردم اسررمم لورا بود…ا ما اولین باری که جو رو د یدم بهش گفتم اسررمم لوکرتسیاست جو منو بعنوان برده به قیمت نه چندان باالیی خریده بود وقتی که جنگ شررد مادر و پدرم منو با قایق نجاتی که پر غریبه بود فرسررتادنو خود شونو قربانی کردند هییوقت یادم نمیره انگار فقط مادر و پدر من ا ضافی بودند.. قطره اشکی از گوشه چشمم چکید که اونو با سر انگشتام گرفتم به چشمه رسیدم سبدو گوشه تخت سنگ گذاشتم شنلمو باز کردم و از تنم در اوردم بندهای جلویی پیرهنم رو باز کردم خواستم از تنم درش بیارم که صدای ناله ای شنیدم پیرهنو برگردوندم سر جاش و برگشتم کسی نبودخ خیاالتی شدم..سرمو تکون دادم پایین پیرهنم گرفتم که بکشم باال صدای ناله بلندتری بگوشم خورد پایین پیرهنمو با حرص ول کردم حموم کردن له من نیومده… شنلمو برداشتم رفتم کنار تخت سنگ سبدمو برداشتم باریکه

دانلود رمان شاه من

خونی رو تخته سنگ دیدم سبد و گذاشتم سر جاش با کنجکاوی پشت تخته سنگ و نگاه کردم چشام گرد شد ۱۷ شاه من دستمو ناباورانه جلوی دهنم گرفتم هیییییی مردی که از لباساش میخورد شوالیه باشه خونین پشت تخته سنگ افتاده بود و ناله میکرد دسررتپاچه شررده بودمو تند تند نفو میکشرریدم ل*ب*مو گاز میگرفتم و ول میکردم در یک تصررمیم آنی سرربدو برداشررتم و خواسررتم که برم قدم اول و برداشتم.. با صدای ناله ی دوبارش چ شامو محکم ب ستم نفو قمیقی ک شیدم برگ شتم سمتش سبد گذاشتم رو زمین بهش نگاه کردم با دستش روی زخمو فشار میداد تیری خونین کنارش افتاده بود احتماال وقتی تیر خورده خودش درش اورده نشستم کنارش دستشو گرفتم و از زخم دور کردم پیرهنش رو کمی باال زدم خون زیادی ازش رفته بود از داخل لپم و گاز گرفتم و فکر کردم که جو وقتی پسرا زخمی میشدن برای مداواشون چیکار میکرد… سبدو باز کردم و لباسی که برای خودم گذاشته بودمو اوردم بیرون چشامو بستم و پایینشو پاره کردم لباس خوشررکلم نابود شررد دیگه واقعا نزدیک بود گریم بگیره چرا همیشرره بدشانسم…

دانلود رمان شاه من

پارچرو با آب چشررمه خیو کردم و دور زخم کشرریدم تا خونهای دور و ورش پاک بشن و من بتونم درست زخم و ببینم زخم قمیقی نبود.. بلند شرردم و دنبال برگ های داروویی گشررتم اونطرف چشررمه پیدا کردم با خوشحالی به اونطرف رفتم و برگ و با زور از ریشه کندم سنگه کوچکی هم پیدا کردم بطرف مرد رفتم کنارش روی زمین نشستم و با سنگ برگو به تیکه های ریز ریز تقسیم کردم وقتی برگ کامال له شد جمعش کردم و آروم روی زخم گذاشتم سریع از لباسم تکه دیگه ای پاره کردم و زخمو بستم همون موقع دادش در اومد تکه دیکه ای از لبا سم کندم و با آب چ شمه خی سش کرددم انگار که قل*ب*م و تکه تکه کردمم.. صدای دادش بلند تر شده بود رفتم سمتش سرشو گذاشتم رو پام شروع کردم به شستشوی صورتش و گردنش انقدر داد زد تا آروم شد و بعد بیشهوش خاصیت برگ اینبود که ضد قفونی میکرد اما وقتی میرفت روی زخم سوزش و درد بدی داشت ۱۹ شاه من به صورتش دقیق شدم چه مرد جذابیخ بعدش یادم اومد که همین مرد جذاب باقث شد لباس خوشکلم پاره پوره بشه هوووووف بلندی کشیدم و به تخته سنگ تکیه دادم… هیییییی سیخ نشستم..

دانلود رمان شاه من

من باید برم اوپتان… به هوا نگاهی انداختم نزدیکای ظهر بود اگر تا قصررر خوب نمیشررد مجبور میشدم همینجوری اینجا ولش کنم.. به تخت سرنگ تیکه دادم و بهش زل زدم جذاب بود..فقط همین و میتونم بگم ،هیکل قظله ایش خیلی مشررخص بود میشررد فهمید که از اول قمرش رزمی کار کرده خب شوالیست دیگه.. شونه هامو با بیخیاالی انداختم باال و چشامو بستم با نوازش د ستی رو لبهام گیج چ شامو باز کردم د ستی رو چ شام ک شیدم دیدم بهتر شررد با چشررای گرد بهش که حاال بهوش اومد بود و با لبخند کجی بهم نگاه میکرد زل زدم به خودم اومدم جیغی کشیدم و دستشو پو زدم دستمو محکم کشیدم رو لبهام و دندون قروچه ای کردم مثل همیشه ل*ب*ا*م باز مونده بود تو خواب بلند شدم لباسمو تکوندم اونم بلند شد و پیرهنش و کامل از تنش کند جوررری چشام گرد شده بودن که میخواستن از حدقه بزنن بیرون

دانلود رمان شاه من

سریع رومو برگردوندم سرمو تکون دادم داره چیکار میکنه سبدو برداشتم خواستم برم که یادم اومد بخاطرش چه سختیاایی که نکشیدم با اخم برگشتم دهنم از تعجب باز موند رفته بود تو آب………خ جیغ بلند باالیی کشیدم و رفتم طرفششش زیر ب*غ*الشو گرفتم و سعی کردم از آب بکشممش بیرووون پوشوووووو آب برای زخمت بدههه بلند شوووووو..پوشوووووو سرشو با بیخیالی تکون داد و با صدای بمی گفت ولم کن نف سمو با حرص دادم بیرون و به قادت اینکه همش موهای پ سرارو میک شیدم موهاشو کشیدم سریع برگشت و با اخم قمیقی بهم زل زد از کارم پشیمون شدم اما خودم و نباختم سبدو برداشتم دوقدم بیشتر نرفته بودم که صدای آی آرومش بلند شد برگشتم سمتش صورتش سری شده بود اما خودشو کنترل میکرد صداش بلند نشه با لحنی حق به جانب رو بهش گفتم:من که بهت گفتم آب برای زخمت بده… با حرص بهم نگاه کرد دردش غیر قابل کنترل شد و باز صداش در اومد

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب شاه من : PDF|APK|EPUB

لینک های دانلود

منبع تایپ رمان : roman4u.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
دانلود رمان شاه من باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )
2.67 از 3 رای
بازدید : 1,151 بار بار دسته بندی : شاه من تاريخ : ۳۱ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

12 + 11 =

فاطی20
یکشنبه , ۱۱ مهر ۱۳۹۵
پاسخ دهید

جلد دوم رمان کیمیلاد اسم جلد۲ چیه؟

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،