دانلود رمان جدید دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل ) | دانلود رمان جدید | دانلود رمان | دی ال رمان
فروش 300 رمان ایرانی10000

فروش 300 رمان ایرانی

این بار با مجموعه هایی شگفت انگیز   در خدمت شما هستیم. دانلود مجموعه ۳۰۰ رمان عاشقانه ایرانی به صورت یکجا با لینک مستقیم با فرمت های قابل اجرا در کامپیوتر و گوشی.. برای تهیه این مجموعه زمان بسیار زیادی صرف شده تا بهترین رمان ها را با بهترین برایتان جمع آوری کنیم. دیگر نیازی نیست ساعت ها وقت خود را صرف پیدا کردن کتاب های رمان کنید و در سایت های مختلف با هزار دردسر دانلود کنید و …

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب سرعت _ ماشین _ عشق : PDF|APK|EPUB

fdgz_%d8%b3%d8%b1%d8%b9%d8%aa_%d9%85%d8%a7%d8%b4%db%8c%d9%86_%d8%b9%d8%b4%d9%82l
نام کتاب رمان : سرعت _ ماشین _ عشق
نام نویسنده : مهدیس ۰۰۹۵ ( حدیث )
حجم رمان سرعت _ ماشین _ عشق : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان سرعت _ ماشین _ عشق :
اناهید دختریه با روحیه کاملا شاد ولی یکمی هواس
پرت…..اناهید داره برای پایان نامش داخل یه بیمارستان با دوستاش طرح
میبینه….مهم تر از همه اناهید عشق سرعت و ماشینه و همیشه درحال
کورس گذاشتن با اینه و اونه تا اینکه …….
پست اول
– مامان مامان
مامن- چ خبرته اناهید اول صبحی خونه رو گذاشتی رو سرت
– اه مامان جورابام کجان؟
مامان- من چمیدونم مگه دست منه خودت میپوشیشون
وای خدا دورم شد اه چرا پیداشون نمیکنم …صبرکن دیشب که از خونه عمو وحید برگشتم دروردمش کجا گذاشتم وای مخ جونم یکم بفکر بفکر بفکر
یااااااااااااااااااااااافتم پرتشون کردم زیر تخت
سریع خم شدم تا از زیر تخت برشون دارم که مخم سوت کشید ..وای خدا اخر تخت بود حالا چجوری دستم بهش برسه سریع دویدم از داخل حیاط دسته ی جارویی که بابام باهاش ماشین میشوره رو برداشتم رفتم تو اتاقم
بالاخره موفق شدم هوووووورا …سریع جورابامو پوشیدم کیفم و سویچ ماشین نازم رو هم برداشتم رفتم داخل هال
– مامان من رفتم
مامان- اناهید بدون صبحونه؟ بیا یه چیزی بخور ضعف میکنی
– وای مامان دیرم شده تا ۱۰ مین دیگه باید شیفتو تحویل بگیرم ولی من هنوز خونه هسم….خدااااافظ
مامان- داد نزن میشنوم…خدافظ
سریع کفش کتونیمو پوشیدمو رفتم سوار عشقم شدم و درو با ریموت باز کردم و ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ تا بیمارستان
********

دانلود رمان جدید

رمان جدید از مهدیس ۰۰۹۵ ( حدیث ) سرعت _ ماشین _ عشق

نام :سرعت _ ماشین _عشق

نویسنده : مهدیس ۰۰۹۵ ( حدیث (

ژانر : عاشقانه

بسم اهلل الرحمن الرحیم

پست اول

– مامان مامان مامن- چ خبرته اناهید اول صبحی خونه رو گذاشتی رو سرت – اه مامان جورابام کجان؟ مامان- من چمیدونم مگه دست منه خودت میپوشیشون وای خدا دورم شد اه چرا پیداشون نمیکنم …صبرکن دیشب که از خونه عمو وحید برگشتم دروردمش کجا گذاشتم وای مخ جونم یکم بفکر بفکر بفکر  یااااااااااااااااااااااافتم پرتشون کردم زیر تخت سریع خم شدم تا از زیر تخت برشون دارم که مخم سوت کشید ..وای خدا اخر تخت بود حاال چجوری دستم بهش برسه سریع دویدم از داخل حیاط دسته ی جارویی که بابام باهاش ماشین میشوره رو برداشتم رفتم تو اتاقم باالخره موفق شدم هوووووورا …سریع جورابامو پوشیدم کیفم و سویچ ماشین نازم رو هم برداشتم رفتم داخل هال – مامان من رفتم مامان- اناهید بدون صبحونه؟ بیا یه چیزی بخور ضعف میکنی – وای مامان دیرم شده تا ۱۰ مین دیگه باید شیفتو تحویل بگیرم ولی من هنوز خونه هسم….خدااااافظ مامان- داد نزن میشنوم…

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

خدافظ سریع کفش کتونیمو پوشیدمو رفتم سوار عشقم شدم و درو با ریموت باز کردم و ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ تا بیمارستان ******** – شرمنده فاطمه جون دیر شدا دیشب مهمونی بودم دور خوابیدم صبحی خواب مونده بودم ) خیرسرم که خواب موندم حاال داشتم دنبال جورابام میگشتما ( فاطمه- اشکال نداره عزیزم…خب دیگه من میرم خدافظ – بسالمت شیفتو از فاطمه تحویل گرفتم دیدم کاری ندارم رفتم بخش ماهور اینا ماهور سرش به شدت گرم بود که رفتم کنار گوشش داد زدم – ماهوووووووووووووووووووووووووور یهو پرید باالبرگشت دید منم ماهور- ای سنگ قبرتو بشورم ..ای بالباس قرمز بیام داخل مراسمت ..حلواتو خودم درست کنم – بابا ترمز پیادشو باهم بریم…اول اینکه من تا حلوای تورو نخورم تا شهر بقلی هم نمیرم دوم اینکه حاال خدایی نکرده خدایی نکرده زبونم الل من مردم تو خیلی غلط میکنی با لباس قرمز بیای بیشعور ماهور- آنا خیلی رو مخی ..اصال مگه تو کار نداری اومدی مزاحم من شدی؟

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

– نه بابا کار کجا بود سرم خلوت خلوته ماهور – واقعا؟ – اره بابا ماهور- لیستتو بده بینم لیستو بهش دادم ماهور- خب خانوم بیکار اتاق ۱۲۰ تعویض سرم ..اتاق ۳۲۱ تزریق مسکن خب حاال ساعت ۹٫٫٫ خاک برسرت آنا االن ساعت ۱۵٫۹ اونوقت تو اینجا وایسادی میگی کار نداری؟ – وای ماهی بدبخت شدم االن سرو کله حسینی پیدا میشه خدافظ لیستو از دستش کشیدم و مث جت رفتم اتاق ۱۲۰ سرمشو عوض کردم که کلی هم غر زد که چرا دور اومدی ..ای بابا فقط ۱۰ دقیقه دور اومدم واال بعدشم رفتم اتاق ۳۲۱یه مسکن بهش تزریق کردم و رفتم تو اتاق تا استراحت کنم خسته شدم خوووووو – اهالی خانه من اوووومدم خوش اومدم به به چ استقبالی بخدا راضی نبودما بابا بفرما بشینین بابا- وروجک بابا چیه خونه رو گذاشتی رو سرت – عه سالم بابا شما هم هستین بابا- اره چیه تعجب داره – اخه زود اومدی بابا- میخای پاشم برم سریع رفتم دست گذاشتم رو زانوهاش – بخدا بابا اگه بلند شی بری ناراحت میشم بشین بابا همینجور داشت میخندید گفت بابا- از دست تو بچه پاشو برو لباساتو عوض کن بلندشدم یهو یادم اومد مامان نیومد استقبالم ) حاال انگارفرد مهمیم( داد زدم – بابایی میبینی چ مامان خوبی دارم با گل اومده استقبالم به به مامان از اشپز خونه اومد بیرون

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

مامان- اینقدر رف نزن بچه فکت درد گرفت برو لباساتو عوض کن بیا شام – چشممممممممممم شما امر کن سریع رفتم تو اتاقم لباسامو با یه تاپ و شلوارک عوض کردم و رفتم پایین مامان و بابا سر میز نشسته بودن – به به عجب بویی راه انداختی مامان نشستم پشت میز و مامان واسم غذا کشید و یکم از خورشت فسنجون که عاشقش بودم ریختم رو غذام و خوردم – دستت در نکنه مامان بلند شدم رفتم تو اتاقم وای خیلی خسته شدم امروز بعد از شیفت خودم مجبور شدم جای یکی از بچه ها وایسم به خاطر همین خسته شدم رفتم جلو اینه ایستادم دستمو مثه میکرفون گرفتم جلو دهنم – خب خب بینندگان محترم سالم عرض میکنم من اناهید مفتخر تک فرزند اقای سروش مفتخر و خانوم سهیال تاج جونم براتون بگه که یه صورت گرد گندمی دارم با چشمای درشت مشکی مشکی به قول بارانا ) دختر عمو وحید ( چشمام سگ داره بینی ریز و کشیده و لبای پهن که به صورتم میاد خالصه بازم جونم براتون بگه که دارم برای پرستاری میخونم و سال اخر دانشگاه هستم و دارم داخل بیمارستان طرح میبینم برای پایان نامم اوووف خل شدم رفت این شبی رفتم رو تخت و با فکرای پرت و پرتم خوابم برد – وای چقدر تشنمه یه نگاه به ساعت گوشیم کردم اووف ساعت ۳ شبه اخه من میخام بدونم االن موقع تشنه شدن بود بلند شدم از اتاق رفتم بیرون رفتم تو اشپز خونه خدارو شکر خونمون دوبلکس نبود که بخای از یه عالمه پله باال و پایین کرد خالصه آب خوردمو رفتم تو اتاق خودمو پرت کردم رو تخت اه چرا خوابم نمیبره االن یک ساعته که این ورو اون ور میشم ولی دریغ از یه ثانیه خواب یهو یه فکر شیطانی زد به سرم هاا ها ها چقدر من خبیثم…سریع گوشیمو برداشتم شماره نارشین رو گرفتم مطمئنم االن خوابه ..بوق هفتم که خورد صدای خابالوش پیچید تو گوشی نارشین – ها یکم تو گوشی فوت کردم که مطمئنم خاب از سرش پرید بعدشم گوشی رو قطع کردم زنگ زدم اراد) پسر عمو وحید و داداش بارانا ( اونو هم بیدار کردم اخ جوووون هاهاهاهاهاها گوشیمو هم خاموش کردم که این نارشین و باربد مزاحم نشن چشمامو بستم و خوابم برد – اه اگه گذاشت من بخابم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

پتو رو کشیدم رو سرم که نور افتاب به چشمام نخوره و مبادا بیدار شم …داشت دوباره چشمام سنگین میشد که با یاداوری شکالت تلخ سیخ رو تختم نشستم ….ایییییییییییییییی داد ایییییییییییییییی بیداد االن کالسم شروع میشه …..سریع بلند شدم دویدم سمت دستشویی – اخخخخخخخخخخخخخخخ وای ننه یه نگاه کردم دیدم پام رفته رو پوشت پفکی که کف اتاق بوود و افتادم رو زمین دوباره بلد شدم رفتم تو دستشویی بعد از اتمام کارهای اولیه اومدم بیرون سریع از تو کمادم که شتر با بارش گم میشد یه مانتو کتون یخی برداشتم چون تو ابان بودیمو هوا به سمت سرما میرفت شلوار جین مشکیمو هم برداشتم پوشیدم سریع جلو اینه موهامو کشیدم باال جلوشو فرق زدم یه برق لب هم زدم چون وقت نداشتم همین االنم کلی دور شده مقنعه مشکیمو کشیدم رو سرم کولمو برداشتم کتابامو و با گوشیمو انداختم توش رفتم بیرون – مامان مامان من رفتم تا مامان بخاد غر بزنه سریع کتونی های سفیدمو پوشیدمو رفتم بیرون دویدم سمت ماشین که یهو وسط راه پنچر شدم – ای خدا اینم شانسه ما داریم سویچ ماشین رو یادم رفته بود بردارم دوباره دویدم سمت خونه سویچ رو از رو جا کفشی کش رفتمو اومدم سوار ماشین شدمو با ریموت درو باز کردم و ویییییییییییییییییییییییییییییییییییژ تا دانشگاه ****************************** نفس نفس زنان در سالن دانشگاه رو باز کردم ای خدا از اول دانشگاه تا در سالنش همش دویدم اخه بگو واسه چی این همه حیاط رو گذاشتین واسه دانشگاه نفهمیدین شاید یکی مث منم تو دانشگاهتون باشه چشمام خورد به شکالت تلخ داشت میرفت سمت کالس دوباره یه نفس گرفتم دوتا پا داشتم دوتای دیگه هم قرض کردم دویدم سمت کالس همین پامو گذاشتم تو کالس شکالت تلخ هم اومد داخل یه نگاه به بچه ها کردم ناری و ماهی رو وسطای کالس دیدم رفتم سمتشونو نشستم کنار ماهی ناری هم اونطرف ماهی نشسته بود نفس نفس – س..الم ناری- کدوم گوری بودی هان؟ – ای بابا بزارین برسم اول سالم دوم اینکه یکمی یه کوچولو خواب موندم ماهی – یکمی ؟؟؟؟؟؟؟یه کوچولو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مطمئنی؟؟؟؟؟؟

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

 – حاال شاید بیشتر از یه کمی ماهی – خوبه واال من نمیدونم تو چطوریه میخای بیای بیمارستان خواب میمونی میخای بیای دانشگاه خواب میمونی – خوب چیکار کنم دیگه ناری- حاال چرا اون گوشی بی صابتو جواب نمیدی – اول اینکه رو سایلنت بوده و داخل کیفم دوم اینکه من همینجوریشم دورم شده دیگه چ برسه بخام جواب توهم بدم – راستی حاال صبر کن حسابتو میرسم دیشب بیدارم کردی صبر کن سرمو گرفتم باال که بخندم چون سه تامون سرمونو کرده بودیم پایین و وز وز حرف میزدیم خالصه چشمام خورد به شکالت تلخ با چشمای میر غضبیش داشت نگاهمون میکرد کالس هم تو سکوت عجیبی فرو رفته بود دوباره سرمو چرخوندم یه نگاه به ماهی و ناری کردم که هنوز سرشون پایین بود – پیس پیس ماهی – درد چته؟ – بیاین باال هوا پسه دوتاشون سریع اومدن باال که چشماشون خورد به شکالت تلخ حاال قیافه هاشونو دیگه نگم بهتره اخر خنده بود شکالت تلخ – خانوما میشه بلند تر بگین ماهم یه فیضی ببریم سکوت رو بر جواب دادن ترجیح دادم چون میدونستم اگه ایندفه جواب بدم افتادنم قطعیه ناری- استاد حرفامون تموم شد حیف شد اگه زود تر گفته بودین حتما بلند تر صحبت میکردیم با حرف ناری بچه ها پوکیدن از خنده ماهی هم با دستاش کوبوند تو پهلوی ناری که ناری هم بدون مالحظه ی موقعیت گفت ناری- چته وحشی؟ خالصه دوباره بچه ها خندیدن که شکالت تلخ ساکتشون کرد و به درس دادنش ادامه داد ماهم تا اخر کالس دیگه جرعت نکردیم حرف بزنیم و به درس گوش دادیمو جزوه نوشتیم … برای اولین بار سر کالس درست نشسته بودیم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

 با خسته نباشید شکالت تلخ همه بلند شدن از کالس رفتن بیرون …ماهم وسایالمونو جمع کردیم و از کالس زدیم بیرون اومدیم تو حیاط دانشگاه یه گوشه نشستیم ماهی – هوی ناری این چ حرفی بود که به شکالت تلخ زدی؟ ناری- خو چ کنم بابا از زبونم پرید – از زبونت یا از دهنت؟ ناری- مهم اینه که پریده حاال از هرجا ماهی- برو بشین با خدا راز و نیاز کن شکالت تلخ ندازتت ناری- مگه جرعتشو داره؟ – وای جک نگو ناری امروز مخت تاب برداشته ها ناری- خو چ کنم دیه – حاال بیخی ساعت بعد با کی کالس داریم؟ ماهی- حسن کچل خب استاد مظفری ملقب به شکالت تلخ به دلیل بد اخالق بودن ….استاد دهقان ملقب به حسن کچل به خاطر اینکه چندتا از تارهای موهاش ریخته… – خب حسن کچل کالساش هیچ وقت حضور غیاب نمیکنه پس میشه پیچوند ناری- ما که شانس نداریم همین امروزی که نمیریم حضور و غیاب میکنه – مهم نیس…………..پایه هسین بریم عشق و حال ؟ ماهی- حتما منظورت سرعته؟ – اره پس چی بیاین کورس بزاریم ناری- اول اینکه هنوز از جونمون سیر نشدیم دوم اینکه منو ماهی ماشین نیاوردیم – ماشین نیاوردییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ماهی- چته داد میزنی خو وقتی تو میاری دیگه ما چرا ماشین بیاریم تا شهر الوده بشه؟

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

– نه که تو هم خیلی فکر الوده بودنه شهری ماهی- مگه مث تو هستم که فقط پامو میزارم رو گاز و دیگه همه چی رو بیخیال ناری – بهتره دعوا نکنین خب گلکا؟ – خیلی راحتین شما بخدا … پاشین بریم بلند شدیم و به سمت ماشین حرکت کردیم. ناری جلو نشست ماهی هم عقب ماهی- خب خب خب آنا جونی اول قبل از حرکت یه اهنگ توپ بزار – ای به چشم ناری- صب کن …صداشو زیاد نکنیا ماهی- برو خدا روزی تو جایی دیگه بده…آنا صداشو زیاد کن اهنگو پلی کردم و صداشو تا اخر بردم و حرکت کردم……….به خاطر زیاد بودن اهنگ ناری داد زد ناری- آنا ی گور به گور شده کر شدم خفش کن به ناری اهمیت ندادم و به راهم ادامه دادم از اون ور هم ماهی داشت مث….کیف میکرد و میخندید سریع پامو گذاشتم رو ترمز که با صدای بدی ایستاد ناری- اه بازم چراغ قرمز بابا نونتون کمه آبتون کمه اخه چراغ قررمزتون واسه چیه؟ ماهی- میدونی واسه چیه؟ ناری- تو که میدونی بگو واسه چیه؟؟ ماهی- واسه اینکه یه ناقص العقلی مث آنا با این سرعتش مردم رو به دیار باقی نفرسته – ای ای ای توهین؟ ماهی- خواب دیدی خیر باشه من که بهت توهین نکردم …به سرعتت توهین کردم – خوبه خودت میدونی سرعتمو و ماشینم از جونمم برام با ارزش ترن ماهی – ازبس خلی دیگه اومدم جوابشو بدم که ناری داد زد

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

ناری- اه بس کنین همیشه در حال دعوا کردن هسین …آنا توهم برو دیگه چراغ سبزه یه نگاه به چراغ کردم دیدم بله سبز شده دوباره پامو گذاشتم رو سرعت تا اخر فشار دادم صدای اهنگ رو هم زیاد کردم …چون موقعی که ایستادم صداشو کم کردم – خب بچه ها کجا بریم؟ ناری- حاال تو برو یه جایی میریم با کمال ارامش داشتم رانندگی میکردم ناری سرش تو گوشیش بود معلوم نبود داره چیکار میکنه که نیشش هم تا گوشش باز کرده بود ماهی هم داشت با اهنگ با صدای چیز مرغیش میخوند ….یهو چشمام خورد به پشت سرم یه ماشین بنز سیع داشت ازم جلو بزنه …ولی کور خونده عمرا اگه بزارم – بچه ها عقب رو دریابید دوتاشون سریع برگشتن عقب رو نگاه کردن و قضیه رو گرفتن ماهی- بخدا دختری نیستی اگه بزاری اینا برنده شن – دارم براشون هنوز نفهمیدن هرکی با آنا در افتاد بر افتاد پامو بیشتر رو گاز فشار دادم …مث اینکه اوناهم قضیه رو گرفتن چون سرعتشو بیشتر کرد رسید کنارم چهارتا بودن پسری که کنار راننده بود عالمت داد که شیشه رو بکشم پایین پسره – از اینجا تا کافی شاپه …هرکسی باخت نفر مقابل رو مهمون کنه اکی رو دادم و شیشه رو دادم باال …خدا رو شکر خیابونا خلوت بود وگرنه کارم ساخته بود خالصه من میپیچیدم جلو اون اون میپیچید جلو من تا اخر هم من با فاصله خیلی خیلی کم برنده شدم ناری با جیغ- عاشقتم آنا ماهی- الیک داری جیگر …اخ جون کافه مجانی – ای کارد بخوره اون شکمت سریع سه تامون پیاده شدیم که اون چهار تاهم پیاده شدن – چطورین اقایون بازنده؟ ماهی- از االن بگم من یه دونه سفارش نمیدما اتفاقا شانستونم بده خیلی گشنمه پسر راننده- ای بابا بزارین یه سالمی یه علیکی اشنا شیم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

 پسر دوم رو به ماهی کرد و گفت پسر- همیشه فکر شکمتی؟ ماهی – همیشه که نه ولی وقتی پای یه چیز مفتی در میون باشه خیلی گشنم میشه نمیدونم چرا ولی خب ناری- دیدین که میگن مفت باشه کوفت باشه با حرف ناری هفتامون زدیم زیر خنده …پسری که راننده بود گفت پسر- خب من آرش هستم پسر دوم – منم ستار هستم پسر سوم – منم سوشا هستم پسر چهارم – منم مهرشاد هستم آرش- خب خوشبختیم شما معرفی نمیکنین؟ ماهی- بهتره بریم داخل حاال وقت واسه اشنایی زیاده رفتیم داخل چون میز هشت نفره نبود دوتا از میز هارو چشبوندیم به هم و نشستیم – خب خب خب من آناهید هستم و خوشبختم ناری- منم نارشین هستم ماهی- منم ماهور هستم پسرا اظهار خوشبختی کردن و ماهم همینطور ستار یکی از گارسون هارو صدا زد اومد گارسون- خوش اومدین چی میل دارین؟ پسرا همشون قهوه ترک سفارش دادن ناری – منم چای با کیک پرتقالی میخورم ماهی – کاپو چینو ..کیک شکالتی…بستنی لواشکی – منم قهوه تلخ …کیک پرتقالی …بستنی میوه ای آرش- میگم ماهور و آناهید خیلی کم سفارش دادین بیشتر سفارش بدین بخدا ناراحت میشم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

– حاال که اصرار میکنی ….اقا یه آب پرتقال هم بیارین ماهی- واسه منم اب البالو بیارین گارسونه رفت پسرا هم از پرویی من و ماهی در عجب بودن ناری هم ساکت به بحث ما گوش میداد سوشا- خب خانوما از خودتون بیشتر بگین ماهی شروع کرد ماهی – جونم براتون بگه که ماهور امجد هستم سال اخر پرستاری درحال طرح دیدن در یک بیمارستان هستم – منو ناری هم مث ماهی هستیم مهری ) مهرشاد ( – ماهی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ناری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ – اره دیگه من آناهید ملقب به ) آنا ( نارشین ملقب به ) ناری ( ماهور ملقب به ) ماهی ( ستار – عه چ جالب ماهی – خب خب خب منو اجیام عادت نداریم اسم هارو کامل بگیم ناری- راس میگه پس ارش ) اری ( …ستار ) ستی ( مهرشاد ) مهری ( سوشا………دخترا سوشا میشه چی؟ – اووووووم چون اسمشو نمیشه نصف کرد پس میشه سویا ماهی – اورین جیگر خودم پسرا با دهن باز به ما نگاه میکردن – ببندین کرمای دندوناتئون سرما میخورن خالصه کلی گفتیم و خندیدیم فهمیدیم که آرش و ستار دوست قدیمی هستن و سوشا و مهرشاد هم دوستاشون هستن که گاهی باهم بیرون میان و آرش و ستار باهم شرکت خدمات کامپیوتری دارن و شریک هستن…خالصه مطلب چیزهایی که سفارش دادیم رو تا ته خوردیم و اخرش هم شماره ها رد و بدل شد و پسرا رفتن منم ناری و ماهی رو رسوندم خونه هاشون خودمم رفتم خونه _____________________ باصدای جیغ جیغی _ دختری دارم ماه نداره صورتی داره خورشید نداره …..شوهرش نمیدم چون دوسش دارم اینارو با صدای بلند و حالت مسخره ای میگفتم و بابا هم غش کرده بود از خنده مامان هم هیع چشم غره بهم میرفت

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

بابا امروز نرفته بود شرکت به قول خودش امروز رو به خودش مرخصی داده بود مامان هم داخل اشپز خونه داشت غذا درست میکرد که شب مهون داشتیم قرار بود عمو وحید اینا بیان خونمون منم که خوشحال مامان- آناهید به جای اینکه اینقدر بی مزه بازی در بیاری بیا ساالد درست کن – وا مامان به این کارا میگن بامزه بازی بی مزه چیه؟ اینقدر زحمت میکشم شمارو میخندونم به عمرتون اضافه میشه اونوقت میگی بی مزه؟ بابا- عزیزم چیکار دختر گلم داری؟ منم که از حرف باب مث …ذوق کردم – قربون بابای خوبم برم من مامان- بسه بسه اینقدر واسه هم نوشابه باز نکنین….آناهید توهم بیا کاری که گفتم رو انجام بده سریع باش – چشم قربان رفتم یه عالمه وسایل ساالد شستم که صدای مامان درومد – اناهید مگه میخای واسه عروسی ساالد درست کنی؟ – مامان خو خوش مزست مامان- حاال چون خوشمزست باید یه عالمه درست کنی که اسراف بشه؟ – شما غصه نخور من قول میدم تا ته شو خودم بخورم خالصه مطلب ساالد رو درست کردم و یه نگاه به ساعت کردم ساعت ۷ بود االن دیگه میرسن بلند شدم رفتم داخل اتاق اول رفتم یه دوش ۱۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و بستمشون باال یه تونیک مشکی پوشیدم و با ساپرت مشکی که قلب های سفید داخلش بود و صندالی بدون پاشنه ی سفیدمو هم پوشیدمو رفتم بیرون از اتاق که صدای زنگ به صدا درومد بارانا-چ خبر آنا؟ – سالمتی وجودت تو چ خبر؟ بارانا – هیع یه نفسی میاد و میره اراد – بهش بگو نیاد بارانا- احمق میمیرم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

اراد – بهتر – اتش بس …پاشین بریم پیش بزرگترا اراد- اخه تو از حرفای اونا چی سر در میاری بچه – بچه خودتی و جدن در جدت اراد- هاااااا هاااا …جدم که که جد توهم حساب میشه – مهم اینه که تو جزوشونی بقیش مهم نیس اراد- بچه پرو خالصه رفتیم پیش بزرگترا نشستیم بابام و عمو رو یه مبل سه نفره نشسته بودن مامان و زن عمو مهین هم هرکدوم رو یه مبل تک نفره که کنار هم بود نشسته بودن …منو بارانا و اراد هم به زور خودمونو رو یه مبل دو نفره جا دادیم – اه اراد چقدر چاقی تو برو اون ور تر جام تنگه اراد- چاقی از خودته بارانا- اراد بیشترین جارو تو گرفتی زن عمو مهین- خب بچه ها مگه مجبورین این همه مبل برین یه جا دیگه بشینین اراد- من که میخام اینجا بشینم اون دوتا اگه جاشون بده برن من که جام راحته بارانا- تو پاشو برو تا جای ما راحت شه – بعدشم این مبل دونفرست اگه ما بریم تو یک هستی ولی اگه تو بری منو بارانا دونفریم اراد – چ ربطی داره االن مثال بابا و عمو که رو یه مبل سه نفره نشستن حتما حتما باید یکی بره پیششون ما بحث میکردیم بابا و عمو هم به ما میخندیدن – اه اراد پاشو برو خیلی جا گرفتی یکم الغر کن باراد – اگه جات ناراحته میتونی بلند شی – خیلی بیشعوری اراد- رو تو رفتم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

 عمو- دعوا نکنین آنا هید تو بیا پیش من بشین یه زبون واسه اراد دروردم و رفتم کنار عمو نشستم عمو- چ میکنی با بیمارستان؟ – هیع میگذرونیم عمو عمو- اونجا هم اتیش میسوزونی؟ – وا نه عمو اونجا من مظلوم ترین فرد شناخته شدم ) سر جدم ( اراد پرید وسط و گفت – مث…داره دروغ میگه و دمو زدم به ا ادبی – هیعع باراد جان زشته این حرفا چیه جلو بزرگترا بارانا که غش کرده بود از خنده اراد هم که با دهن باز به من نگاه میکرد تاحاال از من چنین حرفی نشنیده بود عمو – باران ببین از آناهید یاد بگیر چقدر با ادبه هاااااهاااااهااااا چقدر من موزمارم…خوبه خودمم میدونم اراد هنوز تو کف من بود دیگه حرف نزد…که مامان همه رو به صرف شام دعوت کرد پیییش به سوی غذااا بعد از خوردن غذای خوش مزه مامان تصمیم گرفتم به اون دوتا خل و چل پیشنهاد بدم بریم بیرون – اهای شما دوتا پاشین بریم یه دور بزنیم و بیایم بارانا- اخ جون من موافقم اراد- وای اجی مگه جونتو دوست نداری که میخای همراه این بری – اهای اراد نقطه چین این رو به درخت میگن ارد- پس تو چی هستی؟ – من فرشته ام اراد- اره اونم از نوع ازرائیلش – اره میخام جون تو رو بگیرم

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

بارانا- بسه دیگه اول اینکه من به دست فرمون آنا اعتماد دارم دوم اینکه اراد تو نمیخای بیای نیا آنا پاشو بریم یهو اراد قیافه جدی به خودش گرفت و گفت اراد- غیرتم اجازه نمیده دوتا دختر تنهایی این موقع شب برن بیرون سر جدش که داره راست میگه حاال خودش دلش کشیده همراه ما بیادا بحث غیرت رو میکشه وسط سریع رفتم تو اتاقم یه مانتو کلفت کوتاه سورمه ای پوشیدم و شلوار جین مشکی و شال مشکی رفتم بیرون از مامان اینا هم خدافظی کردم کفش عروسکی سورمه ایمو پوشیدم و سویچ نازنینمو هم برداشتم رفتم بیرون اون دوتا هم پیش ماشین ایستاده بودن رفتم سوار شدم بارانا هم سوار شد جلو نشست دیدم اراد سوار نمیشه داد زدم – اراد واسه چی سوار نمیشی؟ ها؟ اراد – جام نیس کجا بشینم حقشه بزنم تو سرش که بلند نشه؟ پسره ی امازونی این همه جا میگه جام نیس – بزنمت؟ این همه جا بیا بشین دیگه اراد – بارانا جام نشسته بارانا- من کجا سر جای تو نشستم اراد- االن تو نباید جلو بشینی پاشو برو عقب تا من جلو بشینم بارانا- وا مگه خریدیش من زودتر نشستم اراد – به من ربطی نداره من بزرگ ترم جلو واسه بچه ها ضرر داره بارانا- اگه دوست داری همراهمون بیای برو عقب بشین نمیخای هم برو داخل تا منو آنا به کارمون برسیم اراد- آنا یه چیز بهش بگو – من تو مسائل خوانوادگی شرکت نمیکنم ) سر جدم البته ( اراد هم همچین زورش گرفته بود رفت عقب نشست – خب بریم؟

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

 بارانا – اول اهنگ – در خواست بدین اراد- ینی االن من هرچی بگم تو داری؟ – اره که دارم اراد – اگه راست میگی مشکوک شادمهر رو بزار بینم خدا رو شکر این یکی اهنگه رو داشتم دستگاه پخشو روشن کردم یکم جلو عقب کردم شیشه هارو هم دادم پایین سرعت هم که طبق معمول زیاد صدا اهنگم که زیاد تا اخر – بفر ما اینم شادمهر مشکوکم مشکوکم به تو نمی تونم بمونم با تو مشکوکم مشکوکم با تو نمیدونم با کی هستی تو….. یه نفر هست مثه یه سایه یه نفر هست مثه اوار…. یه نفر هست مثه یه دیوار یه نفر هست اره…انگار….. مشکوکم مشکوکم به تو نمی تونم بمونم با تو مشکوکم مشکوکم به تو نمیدونم با کی هستی تو.. *** مشکوکم مشکوکم به تو نمی تونم بمونم با تو مشکوکم مشکوکم به تو نمیدونم با کی هستی تو…. *** مشکوکم مشکوکم به تو نمی تونم بمونم با تو مشکوکم مشکوکم به تو نمیدونم با کی هستی تو…. دنیامو کردی زیرو رو…

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

حتی نزاشتی ابرو…. تو نمیخوای منو تو ماشیم اخه چرا بهم….بگو…. مشکوکم مشکوکم به تو نمیتونم بمونم با تو مشکوکم مشکوکم به تو نمیدونم با کی هستی تو.. ) مشکوکم به تو از شادمهر عقیلی ( – کجا برم؟ اراد – هرجا دلت میخاد – باشه خیابونا خلوت بود و خوش به حال من شده بود اراد- آنا احساس میکنم زیادی داری تند میری – میتونی احساس نکنی اراد – بیشعور به راهم ادامه دادم یه ماشین اومد کنار دستم داد زد – پایه هسی؟ یه نگاه به داخلش کردم دوتا پسر بود دوتا دختر منم که عشق این کارا اوکی رو دادم و پامو تا ته گذاشتم رو گاز اراد – دختره ی دیوونه داری چ غلتی میکنی بارانا – ای جوووووووووووووووون عاشقتم آنا بدون توجه به حرفای اراد و بارانا فقط میروندم تاحال ازش جلو بودم یهو ازم زد جلو پسره ی خل تا حاال کسی نتونسته از انا ببره به من میگن آنا سرعتی

دانلود رمان سرعت _ ماشین _ عشق

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب سرعت _ ماشین _ عشق : PDF|APK|EPUB

 

تعداد صفحات کتاب : پی دی اف ۱۵۵ جار ۱۴۵۵

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

 

منبع تایپ رمان : negahdl.com

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post
بازدید : 230 بار بار دسته بندی : سرعت _ ماشین _ عشق تاريخ : ۲۲ شهریور ۱۳۹۵ به اشتراک بگذارید :
دیدگاه کاربران
    • دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    • دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

برچسب ها

، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ،