دانلود رمان جدید

سلام دوستان گرامی ، خوشحالم که دی ال رمان رو واسه بازدید انتخاب کردید ;) امیدوارم لحظات خوبی رو باهم داشته باشیم :)
خانه / رمان / رمان های دانلودی / از سامورایی تا لرد / دانلود رمان از سامورایی تا لرد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان از سامورایی تا لرد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

دانلود رمان از سامورایی تا لرد باز نشر از دی ال رمان ( pdf موبایل )

فرمت کتاب از سامورایی تا لرد : PDF|APK|EPUB

۱۱۱
نام کتاب رمان : از سامورایی تا لرد
نام نویسنده : یوتاب درخشنده
حجم رمان از سامورایی تا لرد : ۵ مگابابت

خلاصه داستان رمان از سامورایی تا لرد :
داستان در باره دختری به اسم ساکورا است که در ابتدا در ژاپن متولد
میشود و در ادامه ان پدر و مادرش را از دست میدهد اما پدر و مادر بزرگش
زنده هستن اما ساکورا هیچ و قت اون هارو ندیده و نمیدونسته که مادر
بزرگ و پدر بزرگ داره دختر شجاع و نترسی بوده و او در یتیم خانه ای که
در نزدیکی تو کیو بوده زندگی میکنه تا اینکه برای یتیمان انجا پدر و مادرانی
برای فرزند خواندگی آن ها میایند ولی برای این دختر نه تا جایی میرسه
که گروهی از نژاد ادم های دولتی برای بازدید از انجا به ان یتیم خانه می
ایند تا به ان سر و سامانی بدهند از ان روز یکشنبه بوده و برای آن ها یک
مراسم مذهبی بعد از انجام دادن مراسم مذهبی مدیر اون جا برای افرادی
که اون جا امده بودن شعر تاتر و ر**ق*ص کودکی انجام دادن تا جایی که
ساکورا برای ان ها اواز میخواند که توجه ان ها را جلب میکند شعر او در
باره گذشته ی خودی که دارد برای ان ها بازگو میکند تا جایی که ان
کسانی که در انجا حظور داشتن از روی صندلیشان بلند میشوند و برای او دست میزنن و……….. بعد از چند روز از اون نمایش یه جلسه ای صورت میگیره که میخواهند از بین بچه های انجا بورسیه ای بدهند برای رفتن به مدرسه ی ادبی که خیلی ها ارزوی رفتن به ان مدرسه رو دارندو بعد از

دانلود رمان جدید

رمان جدید از یوتاب درخشنده از سامورایی تا لرد

نام رمان: از سامورایی تا لرد

نام نویسنده : یوتاب درخشنده

ژانر: در مدرسه

………… ساکورا : چه مدرسه بزرگیه باید جالب باشه ساکورا دختر شرو شیطونی بود سر به سر دیگران میگذاشت از درون دختر شوخ طبعی بود اما در ظاهر هیچ یک از این خصوصیاتشو بروض نمیداد همین هم باعث میشد که دیگران بی موقع و بد موقع شوخیای بی مزه با او نکنن ساکورا وداشت به حرف های مدیر مدرسشون خانم هیراکی میتوسیو فکر میکرد

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

 خانم هیراکی میتوسو: ساکورا خوب به حرف هایی که من میزنم دقت کن تو دانش اموز بورسه ای ان مدرسه هستی پس نباید به گوش من برسه که دختر یتیمی که به او بورسیه تعلق گرفته شده یک دختر شلخته و بی انضباط بوده تو باید حواست باشه ابروی منو حفظ کن توی مدرسه تو باید مارو سر بلند کنی نه اینکه مایع خفط ما باشی بدون تو تنها دختری نخواهی بود که بعد از تو بورسیه به ان ها تعلق میگیره پس تو باید پرچم دار ما باشی پس برو وحاظر شو ساکورا که همچنان درحال قدم زدن بود کسی با او برخورد میکند سریع بلند میشود و باصورتی منقبض شده برمیگردد یه دختر هم سن وسال خودش رو میبینه که به شدت نفس نفس میزنه دختر زیبایی بود بعد از چند لحظه صدایی از دور میاد مثل صدای یه پسر نوجوان همسن و سال خودش که به دختره افتاده زمین میگه که پسره خوشگل: دختره بی چشمو رو چرا وسایل منو ورداشتی زود اون وسایلمو بده دزد بی خانواده بی ارزه زود وسایلمو پس بده دختره……… بعد از اینکه پسره خودشو خالی کرد حواسم به دختره ای که به من خورده بود کردم زیبا بود اما صورتش به خاطر تهمت هایی که بهش زده گریان و پوستش رنگ پریده بود ساکورا که از شدت خشم قرمز شده بود میره جلو و توی صورت پسر خوشگل یه سیلی محکم میزنه که پسره برق از سرش میپره و می افته روی زمین همه که این صحنه رو دیده بودن برای ساکورا دست و برای پسره به مسخرگی گرفتن ساکورا نمیتونست این حرف هایی رو که به دختره میزدو تحمل کنه چون خودش این دردو چشیده و میدونه چه درد وحشتناک و خوف برانگیزی داره همینجور که داشت به سمت دختره میره یه دختر دیگه ساکورا رو به مسخره گی میگیره که دختره مغرور: هی بی کسو کار چیکار میکنی الدنگ بی شاخو دم داهاتی………. ساکورا رو به دختره که داشت با او حرف میزد با حالتی جدی برگشت دختره بقیه حرفشو خورد و با نگاهی تمسخر امیز به دختره نگاه کرد و با صدایی تمسخر انگیز تر گفت حرفت تموم شد دختره که دیگه طاقت نداشت پایش رو به حالت لج کوبیدو رفت ساکورا کمک کرد تا دختره بلند شه دختره : معذرت میخوام ببخشید که باعث شدم همچین اتفاقی بیوفته

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

ساکورا : عزیزم چه کاری من که کاری انجام ندادم در ضمن حقشون بود و باهم دیگر به سوی صف و رفتن به کالس اماده شدن در کالس معلم وارد شد و به همه خوش امد میگفت و خودش نحوه ی درس دادن خودش را با تمام کار هایی که باید انجام دهند رو برای بچه ها توضیح میداد………. اسم معلم یاسو ماتو بود دبیر ادبیات ژاپن معلم خوب و حرف زدنش شیرین بعد از توضیحات شروع به درس دادن کرد و……………. بعد از پایان درس به همه خسته نباشید گفت و رفت در این هنگام ساکورا به طرف کمد و قفسه کتاب هایی که به دانش اموزان طلق میگرفت رفت رمز روزد در کمد رو باز کرد وهمین که کتاب هاشو در قفسه کتاب میزاشت یه دانش اموز همسن وسالش از پله ها باال امد و با صدای بلندی داد زد که بچه ها گروه تایگر وایت اومدن یک دفعه بچه ها دادو جیغ زنان به پایین رفتن و همه دور بچههاو گروه تایگر وایت جمع شدن ساکورا کتابشو گزاشت و رفت به سمت راه پله ها که دید کامل به راهرو رو داشت داشت بچه ها رو میدید که رفتار دخترا وپسرا تغییر کرده دخترا قشوضعف میرن برای پسرا که خوشگل و صد البته پولدار پسرایی که طرف دیگه ان ها ایستاده بودن به دخترایی که توی گروه بودن تیکه و نگاه های خواستنی میکردن نگاه بی تفاوتی میندازن و دستشونو دور بازوی پسرایی که توی گروه هستن حلقه میکنن در همیه هنگام که ساکورا انهارو نظاره میکرد یه دختر معمولی نه زیبا نه زشت جلو میاد و کیکی که در دست داشت رو رو به رو پسره که رئیس گروه نگه میداره همین کارش باعث میشه که دخترایی که خودشونو تا خرخره توی ارایش غرق کردن از حسودی قرمز شن دختره: بفرمایید من این کیکو برای شما پختم همینو که میگه پسره تاملی میکنه و کیکو بر میداره که همین کار دخترای کنار او قش میکنن بعد از چند لحظه صدای برخوردی توی کل محوطه رو پر میکنه که صدای چی بود صدای برخورد کیک به صورت دختره که کل راهرو با دیدن قیافه ی او میره روی هوا بعضی ها به او با ترحم بعضی ها بیخیال و دیگری با تمسخر دخترو نگاش میکردن همین که همچین اتفاقی افتاد ساکورا وقتی که پسرا با تمسخر از کنار دختره رد میشدن دقیقا همون جایی که به راهروی اصلی میرفت ایستاد با یک بستنی خیلی روش شکالت داره می ایسته تا اینکه پسرا و دخترای ان گروه به ان راهرو میرسن ساکورا با حالت بیخیالی که نشون میداد اما زیر نقابش شیطونی ازش میباره داره از گوشه ای به انها نگاه میکنه کهمیرسن ساکورا دقیقا انجایی ایستاده بود که به محوطه اصلی دید داشته باشه همین که ان ها میرسن خودشو به بیخیالی میزنه پسره گروه که

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

از نگاه بی تفاوتی متنفر بوده برای تمسخر ساکورا به طرف او میره ساکورا متوجه میشه و راهشو کج میکنه و پشت به او می ایسته پسره : هی تو چرا اونجا ایستادی بیا برام این در نسکافرو باز کن ساکورا خودشو دو باره به بیخیالی میزنه تا اینکه پسره میاد جلو سا کورا موقعیت خودشو خوب میبینه و دست از لیسیدن بستنی بر میداره همینکه پسره دوباره جملشو تکرار کرد و میخواست که ساکورا برگرده ساکورا با یک حرکت بستنیشو توی صورت پسره میزنه پسره که خوشکش زده بود با این حرفش دوباره به خودش برگشت ساکورا: این تالفیش بود اگه میخوای رئیس بازی در بیاری جهت اطالع فوق العاده رئیس بی عرضه ای هستی. و بعد از ان اتفاق بچه های مدرسه که نظارگر این اتفاق بودن بارای ساکورا دست و جیغ میکشن بد ساکورا در حالی که این اتفاقی بوده به پسره میگه که ساکورا : وای ببخشید اولیا حضرتا منو به خاطر این اتفاق ببخشید و با حالتی از ان مسخره تر تعظیم کرد و راهشو کج کرد و رفت جدا ساکورا به این فکر میکرد که اگه کارد هم میزد مطمعنا خونش در نمیومد و خندکنان رفت تا روز بعد در خوابگاه دخترانه …………. ساکورا بلند شود و پیش خودش گفت : اخیش امروز چه اتیشی بسوزونم خوبه در همین فکر های شیطنت بار خودش بود که قهوه ساز شروع به صدا زدن کرد و ساکورا رو از فکر شیطانی خودش بیرون اومد ساکورا : ای بابا دوباره این پرید وسط افکارم ساکورا که داشت غر میزد یاد یه حرفی افتاد که دقیقا امروز اولین امتحانشونه اونم چی ادبیات ژاپنی یعنی یاد بدبختی هاش افتاده ساکورا که دوست داشت در یک جای ارام درس بخواند زود تر لباسش رو پوشید و رفت یه سره به کتابخانه وقتی رسید به کتاب خانه که کسی اونجا نبوده ولی جهت احتیاط اروم میره توی کتاب خانه یه گوشه ای کنج میشینه و کتابشو میخونه که بعد از چند ساعت خسته میشه که یه صدای ضعیفی رو میشنوه که از اون دور میاد ساکورا که کنجکاو میشه اروم اروم یکی یکی قدم بر میداره و وقتی که ساکورا مطمعا میشه که رسیده صدا یکمی واضع تر میشه

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

صدا : بچه ها فهمیدید باید چیکار کنیم باید به این دختره بی همه چیز نشون بدیم که اگه با رئیس ما بد رفتاری کنه باید تقاص کارشو پس بده که قضیه از این کاره باید همین که میخواستن بگن صدای افتادن کتاب به زمینو میشنون ساکورا: ای وای باید فرار کنم همینکه صورتشو بر میگردونه همه پسرا دورش جمع میشن ساکورا که ترسیده بوده هیچ کاری نمیکنه حتی فرار به انها خیره میشه نه این ها که دارو دسته ی پسره نبودن تا حاال ندیده بودشون که یکی از پسرا از چشماش شیطنت میبارید اومد نزدیک تر ساکورا یه قدم به عقب بر داشت نه انگار که دوست داشت بازی کنه میخواست بیاد جلو تر که رئیسشون گفت که : دیگه بسه این دخترو باید با خودمون ببریم ساکورا که موقعیتو خوب دید با یک حرکت از از کتاب خانه میزنه بیرون و از اونجا با دو فرار میکنه بعد از امتحان و تصحیح برگه ها دبیر: بچه ها همتون نمره هاتون عالی بود اما یکی هست که نمره کاملو از این امتحان بدست اورده اولش یه دختره بلند شد و با غرور گفت خانم معلم من که میدونم خودمم چرا تعارف میکنید بد معلم یه لبخند زد که لبخندش بعد از چند لحظه به خنده تبدیل شد دبیر : عزیزم اینکه تو نمره کامل بدست اوردی که در اون شکه ولی اون تو نیستی دخترم ساکوراست وقتی اسمش رو گفت ساکورا خیلی خانم وار پیش معلم رفت و برگه امتحانیشو گرفت همینکه برگشت دختره از زور خشم و عصبانیت شبیه جلد کتاب شده بود ساکورا نگاه بی تفاوتی زد و رفت سر جاش نشست زنگ تفریح در راه رسیدن به کمد شخصیش بود صدای دختری رو از پشت سر خودش میشنوه که با حالت مسخره گونه خوشدش و نوچه های کنارش رو به ساکورا میگه که

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

دختره : اهای چشم سفید حاال فکر نکن که یک نمرهی خوبی گرفتی همه کاره این کالسیا حواسم بهت هست همین که دختره میخواست بره ساکورا گفت : اگه جرئتشو داری وایسا و ادامه حرف خودتو گوش کن منم حرف دارم بنده به اصطالح سرکار خانم چشم سفید هستم پس تو خودتو چی فرض کردی که کل پسرای مدرسرو اباد کردی با حرفات و عشوه هایی که براشون میای چیه نکنه کمبود داری اگه کمبود داری بفرما از این مدرسه بیرون بند و بساط و یجای دیگه پهن کن چیه انتظار نداشتی همچین حرفی بزنم بله از سرکار خانم که کم تر از این انتظار نمیره دست پرورده مامان جون و پدر جون نشون هستن بعد از این گفته ارام به جلو میاد و و با تنه ای که بهش میزنه اخرین کار خودشو میکنه و با حالت جدی و تمسخر امیزی میگه کوچولو برو با بزرگترت بیا این جا جای بچه باحاالست نه جای عشوه ریختن و اباد کردن مدرسه بعد از ان اتفاقی که افتاده بود رفت سراغ کتاب خانه ایندفعه خوب گشت تا ببینه کسی اونجا نباشه وقتی خیالش اسوده شد رفت که کتابی بر داره و شروع به سرگرم کردن خودش بکنه رفت سراغ قفسه های کتاب ساکورا : هیچ کتابی سرگرم کننده و هیجان انگیز میست اه چقدر بد حسابی حوصلم سر رفته مگه دیگ شیره که سر بره منم که چه چیزایی میگم ای وای چیکار کنم دوست دارم از این بیکاری در بیام برم بگردم شاید کتاب مورد نظرمو پیدا کنم پاشد رفت قسمت های دیگر کتاب خانه رو گشت ولی پیدا نکرد یه کم دیگه که رفت جلو تر دید یه قسمت از کتاب خانه خاک گرفتس به تعجب رفت جلو تا ببینه اونجا چیه که انقدر او را به خودش جلب میکنه رفت جلو تر روی بعضی از قفسه های اون قسمت مالفه های سفیده مالفه ها رو کنار زد باورش نمیشد همون کتاب هایی که نجاتش میداد اون زیر بود زیر مالفه ها

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

مالفه ها رو کامال کنار زد بلند شدنخاک روی مالفه از یک طرف عطسه ای که با بلند شدنش بلند شد از طرف دیگه نشست و شروع به گشتن کرد روی اون کتاب های قدیمی کرد روی یه کتاب قدیمی در باره فرد های افسانه ای که باعث ویرانی ژاپن شده اند ساکورا : هه چه جالب این ها چه رمانایی مینویسن م مثال میخوان رماناشون فروش بره چه چاخانایی که نمیکنن ولی از دل غافل که این رمان نیست و یه داستان و سهر یه که پدر و مادرش دقیقا با همون سهر نا بود و گشته میشن ساکو را : خوب بدک نیست میخونمش شروع به خوندن کرد از اوایل رمان هیچی نفهمید ساکورا : اه همونجوری که گفتم این ها فقط برای اینکه رما نشون فروش بره همچین اسم ها رو برای کتا با شون انتخاب میکنن وای چقدر خوابم میاد برم بخوابم ساکورا کتا بشو گذاشتو رفت به سمت خوابگاه خوابگاه دختران چه عجب اینجا ساکته تعجبی هم نداره با اون همه ور جه ورجه هایی که اونها ماکنن منم انجام بدم مثل جنازه میوفتم دیگه وای خداییش چقدر خوابم میاد روز بعد ساکورا دوست داشت دو باره به کتا بخانه برود و سرکی بکشه در راه به همون پسری که مسخرش کرده بود رسید که دقیقا در کنار یکدیگر و در راستای یکدیگرن ساکورا که دوست داشت دوباره ضایعش کنه به فکر های خبیسانه ی خودش فکر میکر که رئیس گروه : منتظر امتقام من باش کو چولو ساکورا : ه تو کوچولو تر و ضعیف تر از اونی هستی که بتو نی با من مقابله کنی سپس نگاه خصمانه ای انداخت وگفت : همچنان منتظرم رئیس بی عرضه حرفشو زد و رفت در کتاب خانه

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

ساکورا به طرف کتاب قدیمی میرود تا بقیه رمانو بخونه در کتاب خانه ساکورا : وای چرا من اینو پیدا نمیکنم کجاست پس اون رمانه کجاست صدایی از پشت سرش می اید که می گفت رئیس : دنبال این میگردی ساکورا جا خورد و در یه حرکت سریع کتابو از دست پسره گرفت : اگه میخوای طالفی کنی این طالفی مسخره ترین نوع انتقام گرفتنه بد انگشتشو به گیجگاه پسره میزنه و کمی فشار میده و با حالت مسخره ای میگه دکی جون این دور از عقل و سن شماست یه و قتی شک میکنم که تو واقعا یه دانش اموز سال چهارمی یا بچه کالس اول واقعا قباحت داره یکم خجالت بکشی بدک نیست چیزست نمیشه من تجویز میکنم برات کتا بو باز کرد و شروع به خوندن ان روستایی جنگزده و بیچاره و فقیرشده به خاطر حمله ٔ راهزنها، تنها راه چاره را در پیدا کردن چند سامورایی میبیند. اولین سامورایی که به طور داوطلب استخدام میشود، کامبِئی شیمادا است که از همان ابتدا استعداد خود را نشان میدهد و وقتی میفهمد که روستاییان فقیرند و او هیچ پولی عایدش نخواهد شد، ابتدا از این کار منصرف میشود ولی سپس دلش برای آنها میسوزد و تصمیم به یاری میگیرد. او با حساب مکانهایی که باید از

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

شر راهزنها دفاع شوند، به این نتیجه میرسد که روستا به هفت سامورایی نیاز خواهد داشت. به همین مقصود، اهالی دهکده و خود شیمادا به دنبال ساموراییهای کذایی میگردند. همه جنگجوهایی که استخدام میشود، از حقوقی که نخواهند گرفت باخبرند؛ و آنهایی که پیشنهاد را قبول میکنند، همگی انسانهای خوشقلب و آماده کمک هستند. پنج سامورایی دیگر پیدا میشوند، تا این که اهالی در پیدا کردن هفتمین به مشکل برمی خورند. در این هنگام، مردی دیگر ادعای سامورایی بودن میکند، ولی دیگر جنگجوها به دلیل اینکه او آدم دائمالخمری است به او اعتماد نمیکنند و شش نفره به جنگ میروند. با این حال، فرد هفتم همهجا به دنبال آنها میرود تا جایی که وقتی اهالی از ساموراییها فرار میکنند، او از آنها دفاع میکند و این نفر جنگجوها را جذب میکند. در ادامه، جنگهای بسیاری انجام میشود و در این راه، همه ساموراییها بهجز سه نفر کشته میشوند. هرگاه که یکی از ساموراییها از دست میرود، . ولی سرانجام، ساموراییها موفق میشوند و تمام راهزنها را به قتل میرسانند. راهزن آخر، توسط سامورایی هفتم، که در واقع یک پسر کشاورز است و برای اینکه بتواند از روستا دفاع کند دروغ گفته، کشته میشود؛ و خود سامورایی هفتم هم در اینجا کشته میشود. در

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

نهایت، سه سامورایی بازمانده ر**ق*ص و شادی روستاییان را تماشا میکنند. سامورایی جوان از محل دور میشود، و شیمادا به دیگر بازمانده میگوید: “ما باز هم برنده نشدیم! این روستاییها هستن که برنده میشوند. ما هیچ پاداشی نگرفتیم و جنگیدیم، به خاطر روستاییها، و حاال، باز هم کسانی که برنده میشوند ما نیستیم. وای چه جالب بود به این میگن شیر مرد قشنگ بود یک پسر بچه کوچیک ۴-۵ ساله در کنار پدر و مادرش خوابیده. یکباره در شکسته میشه و یه عده از ماموران در خونه رو میشکنن و وارد میشن و پدر و مادر اون بچه رو میکشن. اما بچه سالم میمونه و تصمیم میگیره که انتقام خون اونا رو بگیره. بعد بچه با یک سامورایی آشنا میشه که قبول میکنه اونو بزرگ کنه. یه روز سامورایی ازش میپرسه که تو میخوای چکاره بشی. میگه من میخوام سامورایی بشم و همه ماموران دولت رو بکشم تا انتقامم رو بگیرم. از اون روز سامورایی شروع میکنه به آموزش دادن به اون پسر. سالها میگذره تا اون تبدیل به بزرگترین سامورایی میشه و شهرت و آوازه اون توی تمام کشور میگذره. بعد با سپاهیانی که جمع میکنه یکی یکی همه مامورای دولت رو میکشه تا جایی که دیگه هیچ کسی نمیمونه.

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

حتی خود پادشاه رو هم میکشه. بعد ازش میخوان که جای پادشاه بشینه اما اون میگه که من این کار رو فقط برای انتقام کردم و نمیخواستم پادشاه بشم. االن میخوام به آرامش برسم. بنابراین تصمیم میگیره که راهب بشه. سالها توی یه معبد عبادت میکنه تا اینکه میشه نزدیکترین فرد بزرگترین راهب اونجا. یک روز که با اون راهب همسفر میشه در بین راه به رودخونه ای میرسن که یه زنی میخواسته ازش رد بشن. اون زن رو میذاره روی دوشش و با هم از رودخونه رد میشن. چند ساعتی از دور شدنشون از اونجا نمیگذره که راهب بزرگ بهش میگه این کاری که تو با اون زن کردی از نظر ما کار درستی نبود. مرد کمی فکر میکنه و میگه کدوم زن؟ راهب بزرگ میگه همون زنی که روی دوشت گذاشتی و از رودخونه ردش کردی. مرد میگه من کامال این موضوع رو فراموش کرده بودم اما تو یاد اونو از اونجا تا اینجا با خودت کشوندی و آوردی؟ اینطور میشه که میفهمه مقامش از بزرگترین راهب عصرشون هم بیشتر شده و چون آخرای عمرش بوده یه گوشه ای میشینه و خاطراتش رو مینویسه.توی خاطراتش میگه که من بچه که بودم آرزوم بود که بزرگترین سامورایی دنیا بشم که شدم. بعد تصمیم گرفتم که بزرگترین راهب دنیا بشم که امروز شدم. اگر عمری از من باقی مونده بود مطمئن بودم که هر کس دیگه ای که تصمیم میگرفتم باشم میشدم.

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

 وای عاشقش شدم چقد با حال بود هی ای کاش منم یه سامورایی بودم یعنی میشد عالیه هی چه فکر های چرندی رئیس: هی دختر کو چولو چیه عاشق شدی اگه میخوای میتونم کمکت کنم ساکورا: تو بهتره به فکر انتقامت باشی کو چولو خودتی باشه من میرم ساکورا: بری دیگه بر نگردی خودشیفته ساکورا تا حاال به این فکر نکرده بود که واقعا پدرو مادرش کین حتی نمیدونست ابا و اجدادش کیان و از کدوم خاندانه در همین حال بود که کتاب دیگری در حال تکون خوردن بود ساکورا رفت به سمت اون کتابه تا به اون کتابه رسید نفسش به اون کتاب برخورد کرد و باز شد برگه های کتاب صفحه وصفحه ورق میخوردن که در یک صفحه نگه داشته شد و هیچ حرکتی نکرد ساکورا میتونست اون صفحه هارو بخونه با خطی که مال چندین سال گذشته

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

ژاپن بوده قدیمی و دست نوشته ساکورا با ترس و خوف نزدیک تر شد و کتابو گرفت و شروع به خوندن کرد نوه عزیزم تو که حاال این کتابو میخونی باید االن توی مدرسه ادبی و سنت در حدود ۱۶-۱۵ سالت باشه من پدر بزرگش هیروکو زاکیو هستم و اسم اصلی تو رزاست اره نوه عزیزم میدونم خیلی تعجب کردی اما تو از مادر استرالیایی هستی وپدرت پسر ارشد من هم از ژاپن نوه عزیزم تو باید به هیروزاکی بیای در انجا منتظرتم عزیزم کتاب هم با خودت بیار ساکورا اول فکر کرد حتما یه رمان و بچه بازی برای شوخیه اما نبود ……….. ساکورا بعد از یک هفته تامه ای رسید نامه ای عجیب که شکل پاکت دقیقا شبیه جلد کتاب بود و از یک چیز بیشتر تاجب کرد اون هم از مهر سلطنتی که روی اون حک شده گیج تر از ان که همون خطی بود که درست توی همون کتاب نوشته شده بود که گفته فردا دو نفر میان برای بردن تو از این مدرسه ساکورا: نه بابا پس واقعیه خیلی سوال دارم که باید بپرسم فردا

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

دوتا مرد و یک خانم رفتن به سمت مدیر مدرسه تا ساکورا رو با خودشونو ببرن اما……… صداپچ میکرد : دانش اموز ساکورا به دفتر مدیر …… دانش اموز ساکورا به دفتر مدیر بعد از چند لحظه ساکورا : بله اقای مدیر منو صدا کردید مدیر : بفرما بشین دخترم ساکورا: ممنونم مدیر : امروز برای بردن تو از این مدرسه اومدن ساکورا: ا اقای مدیر خطایی از من سر زده مدیر : نه هیچ خطایی ازت سر نزده ساکورا: پس برای چی منو میخوان ببرن مدیر : از طرف خانوادت خانوادت برای بردن تو اومدن ساکورا: اما خودتون میدونید که من یتیمم پس چجوری باید خانواده داشته باشم مدیر : بله جانم اینو میدونم این ها از طرف پدر بزرگت به اینجا امدن ساکورا: پدر بزرگم اخه چجوری ممکنه بعد از چند لحظه ان دو مرد و خانم وارد شدن مدیر بلند شد و به انها خوشامد میگفت روبه ساکورا گفت ساکورابفرما اینم از ان کسانی که میخواهند تو رو ببرن ساکورا بلند شد و مشکوکانه به ان سه نفر نگاه کرد که اون خانم شروع به معرفی خودش کرد من خانم میشی کوما هستم مشاور اقای هیروکو زاکیو هستم و ایشون از من خاستن تا تورو پیش ایشون ببرم واین ها هم محافظان هستن ساکورا از قبل میدونست که باید وسایلشو جمع کنه و بره به دنبال سرنوشت و خاندان خودش پس راه افتاد تا بره

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

 در راه………. ساکورا: ببخشید خانم پدر بزرگم چه جور ادمیه مشاور : اقا خیلی مرد خوب وزیرک و صد البته سختگیر و محافظه کاره اخه یه رازی داره اونم اینکه اون یه سامورایی واقعیه برای همین هم گفته که تورو بیاریم پیش ایشون ساکورا: واقعا یعنی اگه بهم نیازی نداشت قطعا نمیومد دنبالم و از وجودم با خبر نمیشد ه همه پدر بزرگ دارن ماهم داریم این شکلیشو ندیده بودم جالبه مشاور: دختر خانم بهتره ارم باشی انقدرا هم بد نیستن بعد از چند ساعت باالخره رسیدن به ان منطقه مورد نظر کنار یه دره ای که روبه روش دریا بود نگه داشتن ساکورا: او مای گاد چقدر اینجا قشنگه واییییییییییی

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

خیلی رویایه دوست دارم تا اخرین لحظه که اینجا هستم از تمام این لحظه ها لذت ببرم خیلی خوشحالم چقدر زیباست که نمیتونم توصیفش کنم خیلی قشنگه منو یاد پیترپن و تینکربل میندازه خیلی داستانشون رویایی بود مشاور تک سرفه کرد که منو از این لحظه بیرون بیاره مشاور: اینجا همه شما رو بانوی جوان صدا میزنن مشاور بانوی جوان از این طرف ساکورا: پس من هم باید شما رو همون مشاور صدا کنم درسته مشاور : بله مشاور خوبه و یه چیز دیگه شما باید پدر بزرگتونو سرورم صدا کنید ساکورا خیلی تعجب کرده بود با این حرفایی که میزدن وا مگه چشه من همون پدر بزرگ صداشکنم اینم عجیب بود مشاور: بهتره اول به گرمابه)حمام( بروید و خستگی درکنید سپس خدمدتکارو صدا زد که بیاید خدمتکار امد اول مشاور چندتا حرف درگوشی به خدمتکار گفت و رفت

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

خدمتکار : بفرمایید بانوی جوان از این طرف سپس به طرف گرمابه به حرکت افتادن در راه از باغی که در سمت چپ محوطه قرار داشت عبور کردن که صدای به هم خوردن شمشیرو شنید ساکورا تعجب کرد که چی شده و چه خبره دید که خدمتکار سرش به کار خودشه یواشکی از خدمتکار دور شد و به ان مکانی که این صدا میومد رفت نزدیک که شد دوتا پسر جوانی رو دید که با شمشیر های بزرگ و باریک به سوی همدیگر حمله میکنن ساکورا داشت ان دو رو دید میزد که خدمتکار بلند گفت بانوی من ساکورا از ترس سه متر پرید و سریع از ان مکان دور شد که مبادا ان دو مرد ان رو دیده باشن ساکورا با دو از ان مکان دور شد تا جایی که دیده نمیشد خدمتکار منتظر ساکورا یا بانو بود که او را برای حمام و مراسمی که ان شب برای پیدا شدن ساکورا ترتیب داده بودن اماده شه خدمتکار: بانوی من شما نباید بدون اجازه وارد محل تمرین پسران شوی این خالف اخالقه بانوی من ساکورا: به جشم عزیزم و سپس را

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

افتادن به سوی گرمابه وقتی وارد شد خدمتکار سریع لباس هایی ساکورارو از تنش در اورد که بندازدش توی حوضچه اب گرم بعد از اینکه حسابی شسته شد خدمتکار باالی سر ساکورا ایستاد تا حولشو به دور کمر ساکورا ببنده در همین حین دو تا خدمتکار دیگه وارد شدن که برای شب لباس و ارایشش کنن با اینکه ساکورا با اینکه بدون ارایش هم زیبا بود اما بااید چیکار میکرد رسم این بود ساکورا : ای بابا چرا من باید اینجا دراز بکشم خستم ارایش گر : بانو اینها رسم و رسوماتیه که باید حفظ و انجام بشه همچین رسم و رسوماتی بهت نشون بدم که کف کنی بی عرضه هیچی بهش نمیگم پرو تر میشه خوب عزیز دلم وقتی تو فرق بین ریمل و روژ نمیدونی مجبورت نکردن بیای ارایشگر بنده بشی ای خدا نیومده من داترم از دست اینا دیوانه میشم ایش متنفرم از این ها نگاه کن انقدر به من پنکک و کرم پودر زده که عین خوناشاما شدم اینم از شانس من بد میگن چرا زنا غر غرو هستن برای همین کارا شونه دیگه ادمو عصبی و کفری میکنن بد میگن جرا غر غر میکنی اخه اینم شد ریخت و قیافه که برای من درست کردن

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

خوبه این هایی که گفتم توی دلم گفتم حاال شانس نداریم میرن چوقولیمونو پیش پدر بزرگ ندیدمون میکنن وای خدا مگه الزمه انقدر خط چشم بکشی نگاه کن شدم اینهو لوبیا لبامو نگاه کن عینهو شبیه ک……و…ن مرغ شده واال اخه انقدر الزمه به من بمالن حاال اگه زشت بودم یه چیزی ولی نه اینکه از خوشگلی از سرو روم میباره وای حاال بیا درستش کن واقعا بعد از مالوندن اون همه وسایل ارایشی ارایشگر با تمام بزرگیشون اجازه مرخس شدن بهم دادن ساکورا: ممنونم مرسی حاال میتونم برم یکمی استراحت کنم خدمتکار: بانو خیلی ببخشید اما باید بگم خیاط منتظرتون هستن برای پرو لباس بانو از این طرف بفرمایید ساکورا: حاال نمیشه بعدا خستم خوابم میاد وای مگه اسیر گرفتین شما وای خدمتکار: ببخشید بانوی من اما این ها رسم و رسوماتیه

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

که باید حفظ بشه مردشور تمام رسم و رسوماتتونو ببرن وای این از مالیدنتون اون هم از اسیر شدنم توی لباس های قدیمه ژاپنی حالم گرفته شد ایش متنفرم من اینارو باید پیش کی بگم بعد ارام راه افتاد به طرف جایگاه پدربزرگش توی راهی که میرفت مستقیم میخورد به باغ بزرگی که پر از گل های شرقی بود خودشو غرق در افکار و لذت کرده بود و متوجه حظور یه مرد کنارش نشده بود مرد : شما کی هستین اینجا چیکار میکنید دشمن هستی باید میدونستم از کجا وارد شدین اینجوری منو نگاه نکن جوابمو بده چیکار میکنی اینجا کی راهد داده به اینجا دیگه داش شورشو در میاورد مگه اون کی بود که اینجوری منو خطاب میکرد ساکورا دور مرد چرخید و دستشو به کمرش گذاشت و گفت ساکورا: اوال سالم دوما اینجا خونه پدر بزرگمه سوما شما کی باشی که داری منو سوال جواب میکنی بعدشم من خدمتکار و دشمن نیستم ضایست که یه ارباب زاده هستم پس انقدر وقت منو نگیر مرد که همینجوری با دهن باز نگاهش میکرد اومد جلو وبقلش کرد ساکورا جا خورد و مثل اتشفشان فوران کرد

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

منو ول کن میگم بیان ببرنت توی سیاهچال ادبت کنن منو ولم کن مگه تو کی هستی که اربابتو بغل میکنی چلونده شدم ولم کن باتوم میگم ولم کن مرد : نه نمیخوام تازه پیدات کردم ساکورا با تعجب نگاهش کرد که گفت من هیروکیشوما هستم دختر خاله من پسر خالتم پسر خاله بزرگت تو کجا بودی هیچ خبری ازت نیست من شما رو نمیشناسم منو ول کن هیروکی چلونده شدم بابا هیروکی: بیا باید تمام اینجارو بهد نشون بدم خیلی کارا هست که باید انجام بدی ساکورا: من چرا بابا از راه نرسیده چه کاری مردم انقدر منو به بیگاری کشیدین بابا وایسا انقدر منو ندون هیروکی: ساکورا زد حالی چرا ؟؟؟؟؟؟؟ ساکورا: خیلی هم دلت بخواد که من فامیل تو هستم راستی کجا بریم اخه دیگه داره نصف شب میشه من رفتم پیش پدر بزرگ در راه پدربزرگ: اصال امکان نداره من اون گروه گانگدستر هارو نابود کردم نباید دیگه وجود داشته باشن اگه اینطور باشه باید یه نشونه باشه باید باید ….. باید که اونو نابود کنیم با استفاده از قدرت چیل میتونیم شکستشون بدیم مشاور: اما قربان کی این نیرورو داره این نیرو فقط در اخرین بازمانده که هم قدرت خون وامیخته به محافظت را داشته باشه میتونه این کارو انجام بده پدربزرگ: اه بله میدونم اون کس ساکوراست که میتونه این کارو انجام بده در همین حال که داشتن صحبت میکردن ساکورا

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

ساکورا: پس واسه همین منو میخواستم منو بگو چقدر احمقم که باور کردم یه خانواده دارم …….. چی فکر میکردم چی شد ای دل غافل چه به همین خیال باشین من این کارو نمیکنم تا دلیل وحقیقتو بفهمم پیش به سوی اسرار فهمیده …….. روز بعد از فهمیدن ساکورا: ای خدا مرده شور هرچی تخت مزخرفه ببرن هیروکی: هی زیبای خفته بیدارشو صبح شده پاشو پدربزرگ متظرته ساکورا تا اسم پدربزگو شنید سریع باشد ولباس رسمی پوشید همراه هیروکی راه افتاد تا برن به پدربزرگ یا همون ارباب سری بزنن ارباب : چرا دیر اومدید مگه قوانینو نمیدونید باید سر موقع بیاین هیروکی: پوزش می طلبم ارباب بزرگ ساکورا که داشت همین شکلی پدربزرگو نگاه میکرد نتونست جلوی خودشو نگه داره بدون احتران دوید بغل پدر بزرگ پدربزرگ هم محکم به خودش نزدیکش کرد پدربزرگ: نوه عزیزم کجا بودی چی کشیدی قشنگم ساکورا: هزارتا داستان ناگفته دارم حرف زیاده تازه حامیمو پیدا کردم نمیخوام از دستش بدم من شما رو نمیشناسم منو ول کن هیروکی چلونده شدم بابا هیروکی: بیا باید تمام اینجارو بهد نشون بدم خیلی کارا هست که باید انجام بدی ساکورا: من چرا بابا از راه نرسیده چه کاری مردم انقدر منو به بیگاری کشیدین بابا وایسا انقدر منو ندون هیروکی: ساکورا زد حالی چرا ؟؟؟؟؟؟؟ ساکورا: خیلی هم دلت بخواد که من فامیل تو هستم راستی کجا بریم اخه دیگه داره نصف شب میشه

دانلود رمان از سامورایی تا لرد

دانلود رمان جدید

فرمت کتاب از سامورایی تا لرد : PDF|APK|EPUB

 

تعداد صفحات کتاب : پی دی اف ۸۰ جار ۸۶۰

دانلودرمان برای اندروید،تبلت با فرمت apk

دانلود رمان برای آیفون،ایپد،،اندروید،تبلت با فرمت epub

دانلود رمان برای جاوا بافرمت jar

دانلود رمان برای کامپیوتر PDF

دانلود رمان پی دی اف بصورت zip

 

منبع تایپ رمان : www.dlroman.ir

جهت درخواست رمان �به سوپر گروه ما �در تلگرام بپیوندید کلیک کنید !

کانال تلگرام رمان دانلود: Telegram.me/dlroman کلیک کنید !

چنانچه نویسنده ای راضی به انتشار رمان خود در این سایت نیست از طریق قسمت تماس با ما به ما اطلاع دهد

به این پست امتیاز دهید.
Rate this post


برای داشتن رمان های جدید در کانال ما عضو شوید فقط با یک کلیک